خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
ماه محرم
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
مراقبت های لازم در پیاده روی اربعین برای کسی که عمل قلب باز داشته (۱۱۸۲ بازدید توسط ۴۰۶ نفر)
پیاده روی اربعین دانشجویی (۷۹۲ بازدید توسط ۴۳۳ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۵۶۰ بازدید توسط ۱۰۱۰ نفر)
نوحه، برادرم کجایی ...؟ (۶۵۹ بازدید توسط ۴۶۴ نفر)
چطوری با امام حسین (ع) آشتی کنم؟ (۱۰۰۰ بازدید توسط ۶۷۴ نفر)
فدا کردنِ ارزشمندترین دارایی در راه یک هدف والا (۱۰۸۴ بازدید توسط ۷۴۵ نفر)
در مراسم عزاداری برای ظهور امام زمان عج دعا کنید (۹۴۸ بازدید توسط ۶۰۰ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۹۳۹ بازدید توسط ۶۱۰ نفر)
درخواست اطلاعات در مورد پیاده روی اربعین 98 (۱۰۵۳ بازدید توسط ۸۴۵ نفر)
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به فصل شروع مدارس (۱۱۳۹ بازدید توسط ۶۸۸ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۴۴۲۰ بازدید توسط ۲۶۸۳ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۱۹۶۸ بازدید توسط ۱۳۲۲ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۵۶۰ بازدید توسط ۱۰۱۰ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۶۲۴ بازدید توسط ۳۶۸۰ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۹۳۹ بازدید توسط ۶۱۰ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۷۲۶۸ بازدید توسط ۴۳۴۳ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۳۱۲ بازدید توسط ۹۲۹ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۶۴۲ بازدید توسط ۱۰۵۰ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۹۰۲ بازدید توسط ۶۸۵ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۵۳۰ بازدید توسط ۱۸۷۷ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۵۵۳ بازدید توسط ۴۵۸ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۳۷۳ بازدید توسط ۳۰۱ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۴۱۱ بازدید توسط ۱۱۲۳ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۱۷۷ بازدید توسط ۹۸۱ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۴۳۵ بازدید توسط ۱۰۸۲ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۵۴۱۳ بازدید توسط ۹۶۷۹ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۲۹۵ بازدید توسط ۱۰۵۱ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۸۶۲ بازدید توسط ۲۸۶۱ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۲۵۹ بازدید توسط ۳۲۱۹ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۵۰۴ بازدید توسط ۱۰۶۶ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۳۹۶ بازدید توسط ۱۸۷۴ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۳۵۲ بازدید توسط ۱۰۴۷ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۸۷۸ بازدید توسط ۴۱۶۰ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۸۸۴ بازدید توسط ۳۳۶۹ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۹۹۵۸ بازدید توسط ۶۴۰۸ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۵۱۰۵ بازدید توسط ۳۹۲۵ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۵۵۲ بازدید توسط ۲۳۷۷ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۲۲۵ بازدید توسط ۱۰۴۷ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۴۳۲ بازدید توسط ۴۶۸۱ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۱۰۵۲ بازدید توسط ۸۴۵ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۱۱۵ بازدید توسط ۹۵۷ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۳۴۹ بازدید توسط ۱۸۳۶ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۷۴۶ بازدید توسط ۶۳۷ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۹۹۳ بازدید توسط ۲۲۱۷ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۸۴۷ بازدید توسط ۲۰۶۳ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۱۰۵ بازدید توسط ۱۵۶۵ نفر)
التماس دعا (۸۷۴۷ بازدید توسط ۶۹۹۰ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۷۸۴ بازدید توسط ۶۷۲ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۳۸۶ بازدید توسط ۱۰۸۹ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۲۱۹ بازدید توسط ۱۰۶۰ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۸۶۳ بازدید توسط ۲۱۷۶ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۴۵۲ بازدید توسط ۱۱۲۴ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۳۵۳ بازدید توسط ۱۱۵۴ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۳۰۷۳ بازدید توسط ۲۵۲۲ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۵۰۴ بازدید توسط ۲۷۷۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۷۴۶ بازدید توسط ۷۵۱۷ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۹۳۲ بازدید توسط ۱۸۰۵۲ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۷۸۳۱ بازدید توسط ۱۳۴۱۰ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۵۰۵۰ بازدید توسط ۳۸۵۱ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۴۴۲۰ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه شخصی 🌍ساناز🌏 (۳۵۸ نمایش) - (۴۵ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۳۷۶ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه شخصی berelian (۳۱۵ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۱۶۰۶ نمایش) - (۱۰۵ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۲۵۹ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۲۸۲ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۵۳۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۵۱۹۲ نمایش) - (۵۳۶ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۳۲۷۲ نمایش) - (۲۵۹ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۵۴۶۲ نمایش) - (۱۷۵ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۱۵۹ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۸۳۲ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۷۷۸ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۵۴۶۱ نمایش) - (۳۶۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۱۲۱ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۷۶۲ نمایش) - (۳۰۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۷۷۰ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۱۵۰ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۵۳۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۱۰۵۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۲۱۳ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۳۷۸ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۱۴۵ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۸۰۹ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۶۰۵ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۲۰۴ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۴۹۷ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۶۱۳۶ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۹۵۶ نمایش) - (۶۶ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۷۹۹ نمایش) - (۳۷۷ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۲۲۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۳۴۷ نمایش) - (۴۲۳ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۱۲۶ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۴۳۱ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۸۹۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۳۲۳ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۸۷۷ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۹۶۳ نمایش) - (۴۹ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۲۳۰ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۱۵۹ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۳۷۴ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۵۴۹ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۴۲۵۸ نمایش) - (۴۱۷ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۲۰۱ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۴۵۰ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۳۲۶ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۴۵۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۴۷۸ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۴۱۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۴۰۶۲ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۷۱۶ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۹۷۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۶۵۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۲۳۰ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۲۷۶ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۵۱۲ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۷۱۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۹۰۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۵۷۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۱۱۷ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۵۰۸ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۷۳۶ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۸۲۴ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۹۸۲ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۹۴۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۱۴۳ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۳۸۰ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۷۰۵۸ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۴۵۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۹۳۰ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۱۲۶ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۳۴۸ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۶۲۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۵۲۰۹ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۳۲۳ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۷۹۵ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۴۵۱ نمایش) - (۲۶۸ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۲۰۶ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۴۰۳ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۳۶۴ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۶۱۳۰ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۳۰۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۱۰۰۵ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۳۲۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۵۳۴ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۱۵۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۲۳۵۸ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۲۵۸ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۲۳۰ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۱۰۳۵ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۲۶۱ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۹۷۵ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۹۰۰ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۴۲۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۲۱۰ نمایش) - (۴۴۶ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۸۰۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۲۰۵۶ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۰۹۸ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۹۱۸ نمایش) - (۵ نظر)

۱۳۳ مطلب با موضوع «جهت اطلاع پدران و مادران» ثبت شده است

کلا زندگی مامانم شده داداشم

سلام

ترانه هستم یه دختر ١۵ ساله  یه برادر دارم که ١٧ سالشه  . مامانم بشدت پسر دوسته از همه نظر به داداشم میرسه خیلی بهش محبت میکنه وقتیم میگم چرا میگه اون تو سن بلوغ  نیاز به محبت و همایت داره بعدشم میگه تو حسودی نکن  . اگه داداشم تو سن بلوغ  پس من تو سن چیم؟!

منم نیاز به محبت دارم  نیاز به یه همدم دارم همیشه از دوستام شنیدم که چقدر با مادراشون  راحتن . من یه دختر شاید بعضی وقتا یه سوالایی برام پیش بیاد باید از کی بپرسم از بابام ؟!
از بچگی بین منو داداشم فرق گذاشته اونو همیشه یه مدرسه ی خوب میفرسته  منو یه مدرسه ی دولتی که تو هر کلاس ۵٠ نفرن . البته خوب هوش خوبی دارم و از کلاش ششم تونستم تیز هوشان قبول شم . بخاطر همین مدرسه هایی که منو فرستادن و دوستای افتضاحی که داشتم درباره ی مسائل جنسی بیش از حد میدونم  تا حالا  یه بار مدرسه جلسه گذاشته باشه مامانم اصلا نیومده  بعد میگم چرا نیومدی  میگه  مدرسه داداشت بودم  . باید فلان کارو واس داداشت میکردم . داداشت فلان چیزو میخواست ... .

کلا زندگیه مامانم فقط شد داداشم بابام خیلی خوبه برعکس مامانم از اون جایی که مامانم تا پارسال منو از همه چیز محروم کرده بود و امسال ازاد شدم خیلی راحتر هستم واسه خرید لباس یا چیزایی که لازم دارم باید خودم برم ولی وقتی داداشم چیزی بخواد مامانم به ثانیه نکشیده میره میخره  واقعا میگم خیلی عذاب میکشم

از خدا هم ممنونم که همچین زندگی رو به من داده  از من بیچاره تر که نبود  به من نمیداد به کی میداد؟!

ببخشید سرتون رو درد آوردم


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۱۵۶۰ بازدید توسط ۱۲۵۶ نفر
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۰۴

    والدینم با سهل انگاری هاشون روحم رو نابود کردن

    سلام عزیزای خانواده برتر

    امروز میخوام از یه درد بزرگ بگم براتون . شاید تکراری باشه اما درد و دغدغه ی خیلی از آدم هاست .

    من دنبال تسکین نیستم کار از این حرفا گذشته ، فقط میخوام به عنوان یه خواهر کوچیکتر بهتون توصیه و نصیحتی بکنم . طرف صحبت من بیشتر متاهلا و کسانی که بچه دارن یا  میخوان متاهل بشن یا بچه دار  بشن هست .

    والدینم با سهل انگاریاشون  روحمو نابود کردن . هیچ وقت اونجور که باید مراعاتمونو  نمیکنن . تو خونه ی ما اتاق جدا و خصوصی معنایی نداره از بچگی اکثر وقتا با پدر و مادرم تو یه اتاق میخوابیدیم چون خونمون کوچیک بود .

    بعدها که خونه ی بزرگتر هم گرفتیم این موضوع بینشون جا نیفتاد که اتاق والدین باید جداباشه یه کاری میکردن که مجبور بشیم تو یه اتاق بخوابیم مثلا زمستون فقط حال به اندازه ی کافی گرم بود و اتاق دیگه سرد.

    اولین بار دوم راهنمایی بودم متوجه رابطشون شدم فرض کنین من باهاشون تو یه تو یه رختخواب بودم یه پتو میکشیدن سرشون عین خیالشون نبود منم مجبور بودم برم زیر پتو و الکی خر خر کنم که مثلا خوابم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۹)
    • ۴۶۰۱ بازدید توسط ۳۶۰۱ نفر
    • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶ - ۲۱:۰۱

    علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

    سلام

    چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟

    برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟

    باورتون میشه با شنیدن دخترمی که پدر همکلاسیم بهم گفته دلم لرزیده ؟ نگید بلد نیست  که خوب بلده قربون صدقه ی نوه ش بره. علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه. علت بیشتر بدبختی های من پدرمه. اگه وسواس فکری دارم علتش پدرمه. از دعواهای قدیم که مقصر پدرم بود وسواس فکریم شروع شد.

    اگه نرفتم رشته ی مورد علاقه م مقصر پدرم بود. این پدرم بود که منو با بالاتر از خودم مقایسه کرد .با کسایی که چندتا کلاس کنکور می رفتن و نمراتشون خوب بود. ولی به من که می رسید مدام بهم انرژی منفی میداد که تو نمی تونی هم مدرسه بری و هم کلاس کنکور. از عهده ش برنمیای.

    ارتباط با فامیلمون کمه. اونوقت خواستگار تو خیابون ما رو بپسنده میگه از خواستگاری های این مدلی خوشم نمیاد!! بسیار لجوجه! اکثرا اگه بدونه انجام کاری منو خوشحال می کنه انجامش نمیده.رفتارش طوریه که دلم نمیخواد برای مادربزرگم فاتحه بدم. هر چند گهگاهی اینکارو می کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۲۱۳۵ بازدید توسط ۱۶۰۱ نفر
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۳۳

    نمیتونم حتی یه حرف دخترانه با مادرم بزنم

    سلام

    دقیقا نمیدونم که باید چطور حرفمو بزنم که درست باشه . راستش الان اینقدر بهم ریختم که واقعا حال درستی ندارم .

    ۱۸ سالمه و تنها دختر خانوادم، مشکلی برام پیش اومده که داره دیوونم میکنه. طوری که تا پارسال درسم عالی بود و حداقل جز ۵ نفر برتر مدرسه بودم، تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونم ولی امسال به شدت وضعیتم خراب شده .

    تقریبا ۷,۸ ساله بودم یه روز که فقط منو برادر بزرگم که الان حدودا ۳۰ سالشه خونه بودیم برادرم از خواب بیدارم کرد و مجبورم کرد یه فیلمی ببینم که تنها درکی که ازش داشتم این بود که چندش و خیلی غیر معمولیه. خوب من هیچ درکی از اون چیزی که می دیدم نداشتم عذر میخوام فیلم رابطه ی کامل نبود اما میشه گفت معاشقه بود از نوع چندشش. خیلی سعی کردم نبینم چشامو بستم اما سرم داد میزد و مجبورم میکرد نگاه کنم و بعد دقیقا همون کارو ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۹)
    • ۳۹۵۲ بازدید توسط ۳۰۳۹ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ؟

    سلام به همگی
    سوالی که دارم خیلی واسم مهمه و ازتون میخوام سوالم رو خوب بخونید و اگه میتونین راهنماییم کنین . سوال من در مورد مشکلی که با مادر بزرگم پیدا کردیم.
    من یه مادر بزرگ پیر دارم که سال های قبل خیلی به ما بدی کرده البته خوبی هایی هم داشت ولی بدی هاش خوبی هاش رو شسته و با خودش برده. اون همیشه میگه بچه های پسرام از خون خودمونن ولی بچه های دخترام نه.
    یا سالها پیش عروس هاش رو از دخترهاش به خودش نزدیکتر میدونست یعنی به عروس هاش بیشتر از دخترهاش خوبی میکرد .
    یه بار رفته بود سفر مکه یه دونه عروسک آورده بود با دو سه تا ماشین اسباب بازی میدونین چیکار کرد جلوی چشم من و خواهرم که هر دومون دختریم عروسک رو داد به پسر داییم و گفت که باباش پول داده واسش عروسک بگیرم و پسر خالم که ۹ سال داشت بهش گفت مامان بزرگ اون مگه دختره که بهش عروسک میدی عروسک رو باید بدی به اینها که دخترن ولی اون هم ماشین و هم عروسک رو داد به اونها .
    گیرم که به فرض محال باباش پول داده اون عقل ناقص تو چرا کار نکرده که یه عروسک هم واسه این دو تا دختر بگیری؟ فقیر هم که نبودی بگیم نداشتی. و خیلی رفتارهای مزخرف دیگه که مجال گفتن نیست...

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل سالمندان (۷ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۶)
    • ۲۲۹۴ بازدید توسط ۱۸۲۵ نفر
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۰

    از وقتی دیپلم گرفتم تا الان ، دوازده ساله که حبسم

    سلام

    29 سالمه ، از وقتی یادم میاد دیمی بزرگ شدم . هیچ محبتی از خانوادم ندیدم ، حتی یادم نمیاد مادرم یکبار منو ببوسه یا پدرم .

    نوجوون بودم که مادرم خودکشی کرد ، اول دبیرستان بودم معدلم هفده بود اما بعدش همه کارای خونه ریخت سر من ، تک دخترم و سه تا برادر که ازم بزرگترن . بماند که چه بدبختی های کشیدم .

    در حال حاضر هر سه برادرم معتادن و پدرم ده سال زن جوان گرفته و خوشه . به ما هم فقط خرجی میده در حد بخور و نمیر . در صورتی که وضعش خوبه و ادکلن هاش بالای دویست تومنه .

    مشکل من اینکه زندانیم . از وقتی دیپلم گرفتم تا الان دوازده ساله که حبسم . برادرام بد دلن شاید دو ماه یه بار با خالم برم بازار یه بارم با بدبختی .

    خواستگارم که معلومه با وضع برادرام و البته چهره زشتم ندارم . الان سوال اینه خدا چرا منو افریده ؟ هیچ استعدادی ندارم که حداقل تو خونه کار کنم . انقدر تحقیر شدم . خدا خودش شاهده از هیچ نذر و نیازی کم نذاشتم . کسایی که منو میشناسن به قران برام گریه میکنن .

    الان تو آخر جوانی به این فکر میکنم هیچی نیستم نه مدرک دارم ، نه شوهر ، نه بچه ، خدا چرا منو آفریده ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۹۷ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۶)
    • ۱۸۱۵ بازدید توسط ۱۴۴۱ نفر
    • يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم

    سلام

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم . از بچگى آدم مظلومى بودم ، پدرم در کنار تلاش هایى که برام داشت و متشکرش هستم ، بخاطر شیطنت هاى مخصوص سنم به شکل فجیع منو کتک میزد . از همون بچگى به خاطر کتک خوردن ها از سوى بابام و خواهرم سر خورده شدم .

    هیچ وقت نتونستم با کسى ارتباط بر قرار کنم ، هیچ وقت دوچرخه سوارى یاد نگرفتم ، هیچ وقت از ته دل شلوغ نکردم . بزرگ تر شدم با طعنه هاى بقیه ؛ هم سنام تو مدرسه ، همه و همه بخاطر اعتماد به نفسم مسخرم میکردن و من فقط میخندیدم . تو عمرم به کسى توهین نکردم .

    وارد سن بلوغ شدم ، شرایط بهتر داشت میشد که ناگهان مادرم فوت کرد ، تو یه روز بارونى ، تنها همدمم رو از دست دادم . زندگى واسم بى معنا شده بود ، شبا پدرم ساعت نه میخوابید ، هیچ رفیقى نداشتم ، خواهرمم که ازدواج کرده بود و از روى ترحم هفته اى یه بار بهم زنگ میزد . از سن چهارده سالگى گرفتار گناه استمنا شدم .

    بدبختى بعدى اینجاست که از ظاهرم راضی نیستم . مدرسه که میرم میبینم همه شادن ، مادر و پدر دارن شکر خدا ، قد بلند و خوشگل ، منِ بدبخت ... مشکل بعدى اینه که على رغم هوش خوبم افت شدید تحصیلى پیدا کردم  . یه ماه بعد امتحانات نهاییه ، سال بعد کنکوره و من ...

    بیرون نمیرم اصلا ، اعتماد به نفس زیر صفر ، راه که میرم پایین رو نگاه میکنم ، نه مادر نه حتى مادر بزرگ . چون بیرون نمیرم بابام بهم میگه بى عرضه ، میگه تنبل و ...

    نمیدونم واقعا چیکار کنم . نمیدونم کى قراره بزرگ شم ، دستم بره تو جیب خودم از دست پدرم راحت شم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۱ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۳۹۷ بازدید توسط ۱۱۴۵ نفر
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    راهکار برای علاقمند کردن بچه ها به درس

    بسم رب الزهرا ...

    سلام

    اول اینکه من پسرم . ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دو تا خواهر زاده دارم ، اولی که بزرگتره پسر هست ، سال سوم دبیرستان که الآن نمیدونم با این سیستم جدید آموزش و پرورش کلاس چندم میشه و دومی هم دختر و یکسال از برادرش کوچیکتره .

    اولی که پسر هست تا سال دوم دبیرستان درسش در حد عالی بود و معدلش آخر سال زیر 19 نمیشد و خواهرش هم سال اول دبیرستان معدلش حدودا 20 بود اما نمیدونم چرا هردوشون به شدت افت تحصیلی پیدا کردن .

    خواهرزاده بزرگ تر که باید سال دیگه کنکور بده ، با این نحوه درس خوندش فکر نمیکنم حتی دانشگاه آزاد هم قبول بشه و خواهرش هم که دیگه اعصاب منو با این درس خوندنش بهم ریخته ، این رو هم در نظر داشته باشین که کلی با جفتشون صحبت کردم ، از اینده ، از شغل ، در آمد ، پیشرفت دوستاشون و خیلی موارد دیگه ، اینم بگم که وضع مالی متوسط و رو به پایینی دارن اما پدرشون هرچی که خواستن در اختیارشون قرار داده !

    جالب اینجاست که وقتی باهاشون صحبت میکنم هر دوشون جواب میدن میگن دایی ما خودمون همه این چیزایی رو که شما میگی میدونیم اما نمیتونیم درس بخونیم !!! آها راستی خیلی هم تو فضای مجازی هستن !!!

    ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که چطور میتونم دوباره برشون گردونم به دوران قبلشون که حسابی درس خون بودن . راستی من خودم دانشجوی عمران هستم ، مادر خودشون هم کارشناسی اقتصاد خونده و برادر خودم هم روانشناسی خونده و اینکه خالشون هم که خواهر دومم هست پرستار هست ، این توضیحات رو دادم که بدونید اطرافیانشون همه تقریبا یا تحصیل کرده هستن و یا در حال ادامه تحصیل !

    ممنون میشم راه کارهای مناسب پیشنهاد بدین . خالشون میگه احتمالا به دلیل شرایط سنی شون اینجوری شدن ، حالا من میگم اگر واقعا به دلیل شرایط سنیشون هست ما باید چه رفتاری از خودمون نشون بدیم که این دو تا دوباره برگردن به اوج ؟

    ممنون از همه بزرگواران

    یا زهرا...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۰۸۱ بازدید توسط ۸۵۹ نفر
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    مامانم اجازه نمیده با دوستانم برم بیرون

    سلام

    من 15 سالمه. میبینم همه دوستام با هم میرن بیرون . اما مامانم اجازه نمیده. هر چقدر بهش میگم و اصرار میکنم قبول نمیکنن. من چیکار کنم؟

    هر وقت به مامانم میگم میگه حتما هدفی داری که میخوای تنها بری. به مشاور مدرسه گفتم اشکالی داره آدم تو این سن تنها یا با دوستان بره بیرون؟ مشاور گفت اگه دختر عاقل باشه اشکال نداره. اما من مامانم نمیذاره.

    از هر کلمه و هر جمله ای استفاده کردم اما نمیذاره. یه راهی جلو پام بذارین. دوستام همش بهم میگن چرا نمیای بریم بیرون ؟

    اما من روم نمیشه بگم اینا نمیذارن. من چیکار کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲۱)
    • ۲۱۶۸۸ بازدید توسط ۱۶۸۷۰ نفر
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    نحوه پاسخگویی به سوالات جنسی پسرها در مورد خانم ها

    سلام و سال نو مبارک

    یه برادر زاده 14 ساله دارم که هفته پیش اومد و ازم پرسید عمه "پریود" یعنی چی؟ برادر زادم پسر هست و خیلی شیطون و یه مقدار هم لجباز. البته این ویژگی ها شاید مقتضی سنش باشه.

    من هم 24 سالمه. موندم جوابش رو چی بدم! گفتم تو این کلمه رو از کجا شنیدی ؟ گفت از دوستام. حالا من چی جواش رو بدم ؟ ( از اون جایی که لجباز هست رابطه ش با پدر و مادرش زیاد خوب نیست و با من احساس صمیمت بیشتری می کنه، نمیخوام جوری جوابش رو بدم که از من دور شه و از طرف دیگه نمیخوام از الان ذهنش درگیر همچین مسائلی بشه)

    اگه امکان داره بگید که آقایان از سنی  این مسئله رو میفهمن و چطوری میفهمن ؟

    ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت جنسی پسران (۵۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۱)
    • ۴۳۹۰ بازدید توسط ۳۴۸۱ نفر
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۰۵

    احساس میکنم آدم بی عرضه ایم که هیچ کاری ازم بر نمیاد

    سلام

    پسری هستم ۱۶-۱۷ ساله ، واقعا نمیدونم باید از کجا شروع کنم ؟ تو بچگیم بابام زیاد منو میزد و همیشه جنگ داشت باهام ، احساس میکنم ادم ترسویی هستم.

    از همه چیز میترسم... همه بهم زور میگن و هیچی نمیتونم بهشون بگم... مدرسه که میرم دو سه تا از همکلاسیهام که مثلا قلدر کلاس هستن میان جیبامو خالی میکنن و همه پولامو بر میدارن و زنگ تفریح گرسنه میمونم... جدیدا پولمو لای کتابم قایم میکنم تا میرسن جیبمو میگردن میبینن چیزی نیست میرن کیفمو زیر و رو میکنن... امتحانای ترم اول که بود بعد امتحان دخترا و پسرا مدرسه ای تو یه پارک بزرگی جمع میشدن... دو تا از همین قلدرا برا خودنمایی اومدن منو گرفتن جلو همه زدن دخترا هم همینطوری میخندیدن بهم .

    یه بار یکی از بچه ها مخفیانه رم گوشیم که کلی عکس شخصی توش داشتم و دزدید و یکی اومد گفت کار فلانی بوده منم گفتم واقعا ؟ حدس میزدم کار اون باشه... بعد مثل اینکه همون اقا به اقا دزده خبر داده که من گفتم میدونم کار اونه... فرداش دیدمش اومد کلی منو زد اخرشم گفت اره کار من بود رمتو برداشتم... میخوای چیکار کنی حالا ؟ منم نه ضربه ای بهش زدم نه حرفی... میترسیدم ازش .

    بیرون میرم از ترس دوستام نه گوشی همراهم میبرم نه پول ، درسم تا قبل اینکه‌ وارد دبیرستان شم خوب بود ولی بعد اون همش نمرات پایین دارم میارم و اصلا چیزی تو مغزم نمیره .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۱ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۰)
    • ۵۶۴۸ بازدید توسط ۴۴۰۶ نفر
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۲

    احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای کثیف ترم

    سلام 

    سال نو همگی مبارک ..

    من دو تا مشکل دارم ... که دیگه زندگیمو مختل کرده .

    1) از خودم خجالت می کشم احساس می کنم روی هر چی پسره رو سفید کردم .. من شهوتم فوق العاده بالاست با کوچکترین کلمه ای شروع می کنم به خیال پردازی و درجا ارضا ...

    متاسفانه کارم خیلی به خود ارضایی کشیده میشه که امسال از خود خانوم زهرا خواستم کمکم کنه تا ترکش کنم .. از اینکه بگم یه روز در میون میرم حموم خجالت می کشم .. خیر سرم بچه نماز خونم هستم ولی به خدا دست خودم نیست .. تو یه جمعی بودم که یکی از دوستان داشت از خواستگاراش با آب و تاب می گفت که چه انتظاری از خانومش تو رابطشون داره .. خجالت می کشم که بگم من از اولش داشت .. لباسم خیس میشد ..

    شب و روزم گریه ست .. درمونی براش پیدا نکردم .. میخواستم داروهایی بخورم که میل جنسی کاهش بده ولی می ترسم چون سنم نزدیک ازدواج ( 20 سالمه ) و چون خود ارضایی داشتم میترسم تو ازدواج برام مشکلی باشه ..

    من باید چیکار کنم احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای من کثیف ترم ..  هر شب خیال پردازی .. حتی خواب خود ارضایی می بینم صبحش کمرم داره از درد دو تیکه میشه .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲۰)
    • ۴۳۰۸ بازدید توسط ۳۳۸۷ نفر
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    با یه مذهبی نما که گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    سلام

    خیلی طولانیه . ببخشید . اگه حوصله ندارین کامل بخونین ، سوال اصلیم اینه :

    با یه مذهبی نما که  گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    کسانی هم که مایلن کامل بخونن ، بنده توضیح کاملی رو می ذارم . ممنونم که می خونین و تحمل می کنین .

    من یه دختر نوجوونم که نسبتا مذهبیم . یعنی معمولیم . کلاس دهمم . چادری هم هستم .  بابام هر روز قبل از اذان صبح پا می شه و کلی نماز شب و قرآن و ... کلا همش کانالای عارفانه تو تلگرام و مسجد و فلان روحانی و ... 

    روز به روزم بابام مذهبی تر می شه . ولی غافل از این که ، مذهبی اسمشه . باطنش مذهبی نیست کاملا .

    یعنی این که ، صبح ها همش عبادت می کنه . ولی ریاکاری می کنه . قرآن می خونه ولی غیبت می کنه . تهمت می زنه . فحاشی می کنه . پرخاش می کنه . یعنی هم مداحی گوش می ده و با آهنگای بی کلامی که صدا و سیما پخش می کنه ، مخالفت می کنه و می گه قطعش کنین ، ولی همش احساس می کنم از ریاست . همش تظاهره . خب یکی که مذهبیه ، اول گناهاشو می ذاره کنار بعد می ره سراغ نماز شب و ... ولی پدر من هر دو تا رو با هم داره . همش دنبال بهانه س تا سرم داد بزنه .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۸۳ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۶۵۰ بازدید توسط ۱۲۹۴ نفر
    • دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۹

    جلوگیری از هک گوشی های اندرویدی


    با سلام
    خدمت کاربرای خانواده برتر .
    امروز میخوام در مورد امنیت اندروید یه حرفای بگم که میدونم خیلیا ازش بی خبرن و وقتی مشکلی از لحاظ امنیتی برخورد میکنن نمیدونن از کجا  بوده و چه کاری باید بکنن .
    خب برا هک کردن اندروید چیزی راحت تر از RAT نیست و میشه با همین رات کارهای زیادی با گوشی قربانی کرد در ادامه بعضی از این موارد رو  اشاره میکنم بهش .
    خب حالا رات چی هست و چجوری میشه ازش استفاده کرد :
    رات یه برنامه ساده اندرویدی در حد چند کیلو بایت هستش که میشه هم بصورت برنامه مجزا و هم بصورت قاطی شدن با برنامه های مختلف اندرویدی به قربانی داده و با نصب اون دسترسی نسبتا کاملی از گوشی قربانی گرفت حالا این دسترسی ها چی هستن :
    مخاطبان ( و تمام اطلاعاتشان)
    باز کردن یک لینک در مرورگر پیش فرض و دیدن تاریخچه مرورگر و حتی رمز های ذخیره شده
    فرستادن پیام  با گوشی قربانی به هر شماره دلخواه
    به دست اوردن موقعیت با GPS
    نظارت بر پیام های دریافتی
    انتشار فیلم  از صفحه گوشی
    نظارت بر چگونگی تماس ها ( تماس های دریافتی, تماس های گرفته شده )
    شنود و ظبط  صدا از میکروفن
    عکس و فیلم گرفتن با دوربین      
    نصب یا حذف برنامه              
    ریست فکتوری  گوشی
    هک اکانت های مجازی قربانی مانند : تلگرام ، اینستاگرام ، و اکانت شبکه های اجتماعی مختلف
    بله تعجب نکنین همه این ها امکان داره .
    حالا چجوری از نفوذ رات به گوشی خودمون جلوگیری کنیم:

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۳۰ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۱ مطلب مشابه) مطالب کاربران (۷۶۲ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه) امنیت در فضای مجازی (۵۰ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۷۶۳ بازدید توسط ۱۴۳۳ نفر
    • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    جوون باید گناه کنه تا به فکر ازدواجش بیافتیم ؟

    سلام علیکم و رحمة الله

    خطاب بنده به عزیزانى مسلمانى هست که عقیدشون اینه که دختر و پسر تا بیست و اندى سالگى نباید براى ازدواج اقدام کنن؛ دلایل متعددى هم براى این عقیده ذکر میشه.

    میخواستم شما عزیزان رو متوجه یه نکته کنم؛ خب از اونجایى که شما حال حاضر صاحب فرزندین و یا در ان شاءالله در آینده ازدواج میکنین و صاحب فرزند میشین، احتمالا همین عقیدتونو توى زندگى فرزندتون لحاظ میکنین یا این عقیده رو به فرزندتون یاد میدین؛ سوال اینجاست که اگر این فرزند تا اون موقع که بیست و خورده اى سالش بشه خدایى نکرده زبونم لال تو گناه بیافته تکلیف چیه؟

    اصلا هم نیازى نیست که جواب بنده رو بدین بنده وظیفه ى شرعى خودم دونستم که شما عزیزان رو بیشتر متوجه این قضیه کنم؛ پس یه لطفى به بنده و خودتون و فرزندان کنین و با خودتون راجع به این موضوع فکر کنین که تکلیف این فرزند چیه؟ اول باید گناه کنه تا به فکر ازدواجش بیافتیم؟

    یا اگر هم گناه کرد خب مهم نیس گناهش فقط گردن خودشه و ما والدین در گناه فرزند شریک نیستیم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج فرزندان (۱۴۱ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۶)
    • ۲۶۹۶ بازدید توسط ۲۱۰۲ نفر
    • جمعه ۲۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    تو رو خدا یه کم با بچه هاتون مهربون تر باشین

    سلام

    من یه مطلبی رو میخواستم بگم به پدر و مادر های عزیز وبلاگ یا همه ی کسانی که تو خونشون فرزند کوچیک دارن

    تو رو خدا یکم با بچه هاتون مهربون تر باشین،  همسایه طبقه بالایی ما 3 تا بچه دار یکیشون ابتداییه اون یکی هم پیش دبستانی یه فرزند کوچیک تر هم دارن که 3 سالشه اوایل خیلی اعصابمون خورد میشد که انقدر میدون ولی کمکم کنار اومدیم چون همسایمون خونه قبلیمون سر دویدن های خواهرم خیلی اذیتمون کرد.

    حالا اینا به کنار من با مامان بابای این بچه ها مشکل دارم چون خیلی این طفلکی ها رو دعوا میکنن مامانم یه زمانی میگفت با اینکه 3 سالشه ولی خیلی کم حرف میزنه من میگم به خاطر رفتار مامان باباشه که همش این طفل معصومو یا کتک میزنن یا بهش فحش میدن هر چند با اون دو تای دیگه هم همین رفتارو دارن .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۹۱۵ بازدید توسط ۷۸۱ نفر
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۳:۲۱

    می خوام پسرم رو در خونه ی خودمون ختنه کنم

    سلام به همه عزیزان

    من در مورد تربیت جنسی بچه ها زیاد چیزی نمیدونم صاحب دو دختر 13 و 9 ساله و یه پسر 4 ساله هستم. میخوام پسرم رو ختنه کنم گفتم اگه بشه دکتر و بیاریم خونه که هم راحت تره هم پسرم استرس کمتری داره اگه توی اون شرایط حضور خانواده رو حس کنه هم دخترم بالاخره باید بفهمه ختنه چیه و چرا و چگونه انجام میشه؟

    می ترسم دیدن صحنه ختنه برای دخترم خوب نباشه. می ترسم دچار بلوغ زودرس یا انحراف اخلاقی بشه یا بعدا توی دعواهای کودکانه بچگی این موضوع که ختنه شدن پسرم رو دیده به روش بیاره و خجالتش بده یا ازش بعنوان یه حربه  در مقابل پسرم استفاده کنه.

    میخواستم از تجربه دوستان استفاده کنم. بخصوص از دخترا و خانوم ها که برادر کوچیکتر دارن و ختنه کردنش یادشون میاد بپرسم احساستون نسبت به ختنه داداش چی بوده ؟ خودتونم در زمینه ختنه داداشتون نقشی داشتید؟ مثلا اینکه دلداریش بدین یا آمادگی روحی رو بش بدین ... اگه نمیدیدید یا خانواده بدون اطلاع به شما این کارو میکردن بهتر بود ؟


    مرتبط:

    پسران 10 و 12 ساله ام از ختنه شدن می ترسند

    شوهرم بدون نیاز به ختنه به دنیا اومده

    پسری میشناسم که 27 سالشه ولی هنوز ختنه نکرده

    ختنه نبودن خواستگار برای دختر ایرانی مهمه ؟

    من یکی از قربانیان ختنه غیر اصولی هستم



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۷ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۶)
    • ۱۰۲۷۰ بازدید توسط ۸۱۸۸ نفر
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد (۴۵۳ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۵)
    • ۱۵۶۴ بازدید توسط ۱۲۶۱ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی

    سلام

    والا اصلا قصدم نالیدن نیستا ولی چه کنم دلمون به مولا پیر شد از بی همدمی . 26 سالم شده بابام همسن من بود 3 تا بچه داشت و چهارمی رو  هم تو راه داشت . تا حالا نه کسی بهم دل بسته شده و نه روابط عشقولانه داشتم هر چی به  یاد دارم به خودم قبولاندم که حق نداری مسخره بازی در اری (مثل داداشم البته ) باید قوی باشی نباید کسی رو کلافه کنی نباید برای رفع عطش خودت کسی رو گرفتار کنی نباید کسی رو عذاب بدی  . بابا ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی .

    عاشق شدم ولی  یک طرفه بوده پدرم در اومده تا خودم رو مجاب کردم دل بی صاحاب دست برداشت ، والا دلمون گرفت همیشه حس می کنم یه حفره عمیق وسط قلبم باز شده وقتایی که دل گیر می شم حفره خیلی عمیق بنظر می رسه . هنوزم از نظر ملت مرد نشدیم .

    همواره منطقی فکر می کنم همواره کار و کار می کنم مشکلات خانواده رو حل می کنم و به دل این می رسم دل اون به دست میارم هنوزم اول راهم و مشکلات خونمون تمومی نداره . 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۱ مطلب مشابه) جهت اطلاع مسئولین (۱۵ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۳)
    • ۳۱۶۵ بازدید توسط ۲۵۲۸ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    فقط دردم اینه چرا کارهای من در خونه دیده نمیشه ؟

    سلام
    من یه دختر ته طغاری هستم که ۲۳ سالمه و همین ماه وارد ۲۴ سال میشم و یک برادر و یک خواهر بزرگتر دارم که اختلاف سنی شون با من ۶ سال و ۳ سال از بین ما فقط خواهرم ازدواج کرده و از وقتی ازدواج کرد و رفت کلا زندگی من تغییر کرد و کل وظایف خونه به جز آشپزی افتاد گردن من .
    ولی هر کاری می کنم دیده نمیشم و حالا هم تا مرز جنون از خواهرم و برادرم متنفرم چون اگر خواهرم هر کاری کنه تو خونه ی ما لطف اما من وظیفمه در صورتی که خواهرم مجرد بود دست به سیاه و سفید نمی زد .
    اصلا اعتقادی به گرد گیری و اینا نداشت و من هم به تبعیت و جاهلیت اون کاری انجام نمیدادم اما الان هر کاری شما بگید من انجام دادم اما دریغ از دیده شدن .
    یک بار با خواهرم پارسال همین موقع ها با خواهرم دعوا کردم و بعد با هم خوب شدیم اما داداشم انگار چشم نداره ببین روابط من و خواهرم عالیه امروز کاری کرد که تا مرز جنون از خواهرم بدم بیاد .
    خواهری که آبان یک عمل بزرگی انجام دادم عین مادرم بود و بعد از عمل هر بار دکتر رفتم باهام تهران اومد من اینا رو می بینم اما داداشم نمیذاره من رابطه م با اون خوب باشه . من آدم بدی نیستم باور کنید اما احساس می کنم اون هم با من دشمنه تا یه کاری انجام بده داداشم اونو چماق می کنه تو سر من میزنه .
    به قرآن مجید کارایی که من دارم انجام میدم اگر اون تو مجردیش انجام داده باشه . چند روز پیش مهمون داشتیم به خدا از کمر درد داشتم می مردم نشسته بود داشت بافتنی می کرد واسه بچه هایی که هنوز دنیا نیومدن و اون روز تا مرز جنون خودخوری می کردم همش هم داشت بهم تیکه مینداخت .
    مثلا یادته تون سالا کار نمی کردی و هر هر هم می خندید مادرم هم پشت اون یعنی اون بیاد خونه ما داعش هم حمله کنه محال ممکن از کنارش تکون بخوره و همیشه هواشو داره حالا همین خواهر من الان اومد خونه ی ما شروع کرد به گردگیری عید و من هم خسته شدم بودم از ساعت ۹ صبح ۱۱ داشتم ظرف می شستم کی دید ؟
    اما یه کار اونو داداشم دید و گفت خجالت بکش و باهم حسابی دعوا کردیم و الانم قهرم همیشه آخر دعواهامون پای خواهرم وسطه و موضوع دعوا اونه .
    از خواهرم متنفرم حالم ازش بهم میخوره من الان کاملا هم منطقیم یعنی نه از خدا شاکیم نه از بنده خدا فقط دردم اینه چرا کارهای من دیده نمیشه همین .
    هیچ وقت تا این حد از خواهرم متنفر نشده بودم اما الان رسیدم اون روز که مهمون داشتیم خودشو " مهمون " خطاب کرد ، چرا اون هر کاری میکنه لطف؟ اما کارای من دیده نمیشه و وظیفه ست ؟ یعنی پدر و مادر فقط در حد صبحونه ، ناهار ، شام یعنی بچه ها ازدواج کنند برن هیچ وظیفه ای نسبت به پدر و مادر ندارن ؟ اگر کاری هم کنند لطف به " پدر و مادر " پس واسه چی مادرا باید این همه درد و تحمل کنند که بچه دار شن آخرشم کاری هم واسشو انجام بده لطف باشه ؟
    پس لازم نیست بچه زیاد داشته باشیم همون یه دونه بچه لطف داره بهمون کافیه بچه ای که قرار باشه به ما لطف داشته باشه همون یه دونه ش کافیه همونم لطف من دوست داشتم دوتا یا سه تا بچه داشته باشم اما امروز تصمیم گرفتم بیشتر بهش فکر کنم دهه ۶۰ ها طرز فکرشون اینه وای به حال ۱۴۰۰ ها کارهایی که بچه می کنه " لطف " میخوام صد سال نباشه سزارینشو من کنم درد و عذابشو من بکشم آخرش کارایی که واسم بکنه لطف باشه همون یه دونه منو ببره گوشه سالمندان بذاره خیلی بهتر تا سه تا بچه داشته باشم هر کاری واسم بکنند لطف باشه الانم داداشم پشیمونه و عذرخواهی داره می کنه اما فایده ای نداره نمی بخشمش از این به بعد هم محل چی هم بهشون نخواهم گذاشت از همشون بدم میاد

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۹۸۰ بازدید توسط ۸۰۱ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ توی زندگی ماست

    سلام
    من 20 سالم هست و فرزند ارشد خانواده هستم. یه مشکل بزرگ توی خانوادم هست که واقعا باعث بهم ریختن اعصاب همه شده و واقعا نمیدونیم که هر کدوم از ما باید چکار کنیم. مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ ( پدری ) توی مسائل زندگی پدر و مادرم بعد از 23 سال زندگی مشترکه که معضل بزرگی برای ماست.
    توی مسائل مختلفی دخالت میکنن مثلا کلی با پدرم سر اینکه نباید خونه جدید رو به نام مادرم بزنه بحث میکردن و در آخر هم اصلا بهمون تبریک نگفتن !! این در صورتیه که یکی از خونه های پدر بزرگم به اسم زنشه ! ( هر چند بابام خیلی مامانمو دوست داره و خونه رو به نامش زد ولی کسی نمیدونه )، یا اینکه مادربزرگم به مامانم میگه چرا چادر نمیپوشی؟! و  خیلی چیزهای دیگه .
    حتی کاری کردن  من که نوه شون هستم دل خوشی ازشون ندارم. الان هم که گیر دادن که خونه بسازن و خونه قبلی رو به عموی کوچیکم که در شرف ازدواجه بدن و انتظار دارن این کارو بابام بکنه. بابام خیلی آدم ساده ایه و نمیتونه به کسی نه بگه. دقیقا موقعی که کارشون گیر بابام می‌افته بهمون زنگ میزنن وگرنه سالی یه بار هم حالمونو نمیپرسن.

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۸ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹)
    • ۸۵۸ بازدید توسط ۷۲۴ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    فهمیدم دیگه نباید به مردی فکر کنم ، تا وقتی شرعا همسرم نشده

    سلام

    من 13 سالم بود که وارد دنیای مجازی شدم . اولین پسری که باهاش حرف میزدم خیلی سعی می کرد بحث رو منحرف کنه ،و من الان که حرفهاش یادم میاد متوجه میشم چی میخواسته بگه .

    اما خب بچه بودم اون موقع و نمیفهمیدم ،بعد بهم گفت "حیفِ تو با پسرا چت کنی ،جای تو اینجا نیست " معنی این حرفش رو هم نفهمیدم.

    تو شبکه اجتماعیی که بودم پسر دیگه ای با قول ازدواج اومد ! خب من 13 سالم بود .خیلی از احساساتم سوء استفاده کرد ، حتی شماره مو به دوستش داد!

    دوستش بعدا بهم میگفت : فقط تو نبودی ! حتی یه دختر 20 ساله رو هم سرکار گذاشته! حتی دختره رو به همه نشون داده که زنمه و حتی خواستگاری سوری هم رفته با عمه اش ( که دختره کاملا باور کنه ) و خب رابطه هم با اون بیچاره داشته ... اون طفل معصوم پدر و برادری نداشته و مادرشم مثه خودش گول خورده ...

    بعد از این تصمیم گرفته بودم دیگه هیچوقت با پسری که با درخواست دوستی میاد صحبت نکنم که یه وقتی بخوام حرفاشو باور کنمو گول بخورم! ولی خب...

    سومی کسی بود که دو برابر من سن داشت! اون موقع من 14 سالم بود! اون 30

    بهم میگفت تو جای دخترمی!

    منم باور کرده بودم ! این که گاهی بحث رو منحرف میکرد رو هم اصلا به دل نمیگرفتم چون پدرم بود مثلا ! تا این که حرف خیلی زشتی زد و بابام اینو دید ... حالم از خودم بهم خورد .. خیلی زیاد .. ولی بازم ...

    چهارمی رو اول فکر میکردم دختره . بعد مدتی فهمیدم پسره، بهم گفت همیشه مثه خواهرم بودی!

    منم ..گفتم میدونم!! اصلا چه دلیلی داره با تو قطع رابطه کنم؟!

    تا این که فهمیدم خواهر اینم نبودم!! فهمیدم وقتی خدا تبصره نزده که " اگر پسری بهت گفت جای خواهرمی ،بهش محرمی!" یعنی همچین چیزی نیست و مزخرف محضه!

    پیشنهاد بدی داشتم از طرفش و ... قطع رابطه ...

    البته این آخری نبود ، دو تا تجربه برادر دیگه داشتم!

    گاهی اوقات احساس حماقت میکنم از این که این همه با احساسم بازی شد ،اینقدر دروغ رو باور کردم.. حالم از خودم بهم میخوره . میگم خدایا تو چرا منو اینقدر احمق و احساساتی آفریدی ؟

    اما باز یادم میاد که اگر خدا حواسش بهم نبود حتما اتفاقای بدتری میفتاد..

    همشونو سپردم دست خدا و الان اینو فهمیدم که اگر خدا برامون تبصره ای نزده ، خودمونم نمیتونیم بگیم : "نه ما فرق میکنیم "

    فهمیدم دیگه حتی یه لحظه نباید به مردی فکر کنم ، تا وقتی که واقعا و شرعا همسرم نشده . اینا رو اگر به خدا اعتماد میکردم خیلی زودتر میفهمیدم.. اما تاوان اعتماد نکردن به خدا و حرفش رو دادم .. خیلی هم تاوان سنگینی دادم..


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مطالب کاربران (۷۶۲ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۲۲۶۰ بازدید توسط ۱۸۷۶ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۰۹:۳۰

    اگه کنکور قبول نشم چیکار کنم ؟!

    با سلام

    پسری هستم متولد سال 79 ، خونواده ما کلا 6 نفرن . تازه امسال انتخاب رشته کردم و تو رشته ریاضی دارم درس میخونم . اما متاسفانه من روحیاتم به گونه ای هست که خیلی از آینده و کنکور می ترسم و مثل اکثر هم سن و سالانم اهل دعوا یا کارهای رایج این دوره از سن نیستم و تقریباً رو حالت silent هستم و تنهایی رو هم به شلوغی ترجیح میدم ( البته از معاشرت با هم سن و سال هام بدم نمیاد ) از اون بدتر مشکلات فراوانی تو زندگیم دارم ( بخصوص با مادرم ) .

    اوضاع مالی خانواده که متوسط رو به پایین هستش و این مامان من عادت بدی داره اینه که به اصطلاح مقداری خسیس هست و همیشه به بهانه های مختلف و حتی خیلی کوچیک بهم سرکوفت میزنه و موقع دعوا هم هر توهینی که بلده ، (حتی فحش و ناسزا های ... )  میده و هیچگونه شرم و حیایی نمیفهمه .

    از طرفی هم از وقتی پام رو تو دبیرستان گذاشتم اصلا نمیدونستم که درس ها مانند دبیرستان دوره اول اینقدر راحت نیست و استرس هام به صورت بسیار وحشتناکی بالا رفته و همیشه با خودم میگم اگه کنکور قبول نشم و یا آینده کاری نباشه چیکار کنم و ... . به نظر شما چه جوری با این وضعیت ها کنار بیام؟ ( این وضعیت حتی رو درسم هم تاثیر گذاشته به طوری که معدلم از 19/90( پارسال) به 19/69 ( نوبت اول ) کاهش پیدا کرده ) 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۳۷ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۷۷۸۰ بازدید توسط ۶۰۲۱ نفر
    • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چرا انقدر باید با مردم فرق داشته باشم ؟

    سلام

    خدایا ،‌خسته ام آخه چرا چرا انقدر باید با مردم فرق داشته باشم ؟ چرا باید آبروم بره چرا ؟ بین منو  بقیه ی بنده هات فرق گذاشتی ناسپاسی نمی کنم اما بگو حکمتش چی بود ؟

    تو جواب گریه هامو میدی ؟ تو جواب تنهایی هامو میدی ؟ تو چطوری کمکم میکنی ؟ تو چرا منو تو این دنیا رها کردی با یه عالمه سیاهی ؟

    خسته شدم به کی بگم ؟ یه آدم خنگ و گیج و نفهم داره حرف میزنه یه بیچاره داره حرف میزنه ،‌کاش سرطان داشتم کاش فلج بودم کاش میمردم  ولی از نظر ذهنی با بقیه همسان بودم ...ذهن من یه طرفه کار میکنه !

    فرض کنید از عهده ی هیچ کاری برنمیاید هرجا میرید بهتون هیچ کاری نمیسپرن آبروتون بره چون یه دختر گیج و حواس پرت و کم حافظه هستید چه حسی بهتون دست میده ؟ هاااا؟ حتی فرض کردنش هم سخته چون شما جای من نیستید .

    وقتی بچه بودم فکر میکردم پدر و مادرم حرفشون نارواست که بهم میگن گیج همیشه این حرفشونو نادیده گرفتم و انکارش کردم اما حالا بهش رسیدم به خدا دیگه نمیتونم اشتباهاتم رو نادیده بگیرم و توجیه کنم دیگه نمیتونم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم حتی به زور هم که شده دیگه نمیتونم ...دیگه نمیتونم تصویر ذهنی درستی از خودم بسازم .

    دیگه تحمل این زندگی رو ندارم ،‌همه فکر میکنن من مقصرم که حافظه ام ضعیفه که از از اتفاقات اطرافم با خبر نمیشم که از عهده ی هیچ کاری برنمیام که انقدر کند ذهنم که فراموشکارم که روزی هزار چیز رو جاا میذارم خیلی خسته ام .

    دیگه جاش نیست انکار کنم جاش نیست خودمو مثل بقیه بدونم جاش نیست اعتماد به نفسمو حفظ کنم باید قبول کنم که چطور آدمی هستم ...

    ای خدا


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۱۹۳۰ بازدید توسط ۱۴۶۷ نفر
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۵

    چه عذابی میتونه مرهم دل پر درد من و مامانم باشه ؟

    سلام

    یه دختر 22 سالم. یه سوالی داشتم هر کسی جوابش رو میدونه بگه ،

    خدا که انگار واسه هر گناهی تو این دنیا عذاب تعیین کرده جز عذاب زن و بچه آزاری ، جز عذاب اذیت کردن خونواده ، جز کتک زدن ، جز حرف یاوه زدن ، جز فحش هرزه به دختر و زن دادن ، جز بی آبرو کردن خونواده ، میگن مملکت اسلامیه ، مملکت اسلامی که توش اسلام حاکمه ولی مرد سالاره مرد حق داره هر چند تا که دوست داره زن بگیره و زن باید از شوهرش تمکین کنه وگرنه بدترین عذابا در انتظارشه .

    اما همون مرد و خدا حتی واسش یه دونه عذابم هیچ جا در نظر نگرفته. تو یه سایتی سوال کرده بودم عذاب چنین مردایی چیه فقط تو جوابم داده بود حتما عذاب میشن. دلم از دست دین خدا گرفته. دختری که عاشق خدا بود، آروم بود ، حالا شده یه آدم فوق العاده عصبی،  نسبت به همون خدایی که همه جا داد زده حق مظلومو میگیرم و من و خونوادمو به کل فراموش کرده ،‌تردید تو دلش افتاده.

    نمیدونم کسایی که تو وضع منن تو چه موقعیتین اینقد حال و روزشون زار هس که نسبت به عدالت خدا شک کنن. بابام روزگارو برامون سیاه کرده. هر رفتاری دلش میخواد باهامون میکنه. بیکاره صبح تا شب فقط تحقیر فقط توهین ، خدا و پیغمبر و قبول نداره به اونام فحش میده.

    پشت سر هر کس دلش میخواد حرف میزنه ، فقط صدای بلند شو میشناسه و خودشو. کتکمون میزنه از بس اذیتمون کرده قلبم درد میکنه موهام سفید شدن مامانم دیابت داره هزار تا درد و مریضی گرفته .

    هیچکسو نداریم به دادمون برسه از وقتی پدر بزرگم فوت شده هر کاری دلش میخواد به سرمون میاره قبلشم بد بود اما این چند سال بعد اون کلی اذیتمون کرده. تا حالا یه حرف محبت آمیز بهمون نزده. مامان بیچارم خرجمونو میده هیچ مسئولیتی در قبال ما نداره. نه خرج زندگی نه خراب شدن وسایل نه خرج تحصیل ما 4 سال درس خوندم خرج تحصیلمو مامانم داد روزی نبود سرکوفت بهم نزنه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۲۶۲ بازدید توسط ۱۰۶۹ نفر
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۰

    کاش کسی پای درد دل ربات های انسان نما هم می نشست

    سلام

    مشکل بعضی پدر و مادرها اینه که فراموش میکنند روزی خودشون جوان بودن... فراموش میکنن فرزندشون قبل از اینکه یه ورزشکار یا دانش آموز باشه یک انسانه.

    وقتی فراموش کنی تعریف طرفت برات همون القاب میشه. خیلی مهمه که فرزند ما دانشجو بشه و براش از اول ابتدایی و چه بسا بزودی از دوران جنینی برنامه ریزی بشه... مادر باردار بشینه سرکلاس کنکور که فرزندش دانشجو بشه... واقعا از برخی پدر مادرها بعید نیست...

    وقتی فرزندت قبل از انسان بودن دانشجو باشه یکسری چیزها اهمیت پیدا میکنه نمره ،رقابت ، تقلب ، مدرک ،مدارج بالاتر ... بالاتر...بالاتر از بالاتر و باز هم ...

    مهم نیست چند تا تار موش در این راه سفید میشه...یا چند تا قرص قلب میخوره یا چند بار داروی معده سر میکشه... وقتی پسر عمت دکتره تو باید دکترتر شی. وقتی دختر داییت رفت مهندسی تو باید رشته ای بخونی که چشم های بیشتری رو از حدقه بیرون بکشه ... ،‌بعدش شغله... هاها... خندیدیم... شوخی خوبی بود... بذارین بحث شغلو اصلا نکنم... یه چیزی این وسط فراموش شد... یه چیزی که خیلی هم مهم نیست.حالا هر وقت شد شد...

    اونم ازدواجه... مهم نیست از دوران بلوغ پسر بیست سال گذشته یا دختر پونزده ساله اماده ی ازدواجه... مهم اینه که آبرومون خریده شد... میتونیم بگیم انسان های موفق و مفیدی تحویل جامعه دادیم ...

    مهم نیست پسرا و دخترامون تنهایی هاشون چطور پر شد... هر طور شد... به ما چه ؟ اونا انسان نیستن... ماشینن ... برده ان. برده ی خودخواهی ما ... تفکراتی که به خوردشون داریم ...

    کاش این وسط کسی پای حرف این ربات انسان نما هم می نشست ... کاش می شنید ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۷ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۱۶۷۵ بازدید توسط ۱۳۶۳ نفر
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۱۰:۰۰

    از دو شخصیتی بودنم خسته شدم

    سلام

    من دو تا شخصیت تو وجودم دارم. تو خونه یه نفرم. بیرون از خونه یه کس دیگه. مامان بابام خیلی گیرن. سر کوچکترین چیزی بحث می کنن. بچه که بودم خیلی گوشه گیر بودم. اصلا قاطی جمع نمی شدم. طوریکه خالم به مامانم می گفت بچه رو ببر پیش روانپزشک. افسردگی داره.

    من خیلی کم حرف میزنم. بیشتر به حرفاشون گوش میدم. واسه همین کم حرفیم، تو خونه همه فکر میکنن من یه احمقم و هیچی حالیم نیست. اونا نمیدونن که من خارج از خونه ۱۸۰ درجه با اون چیزی که میبینن فرق دارم. چند روز پیش حاضر شدم با دوستام برم بیرون، مامانم منو دیده میگه کجا؟ گفتم با دوستام،بیرون.. میگه این کارا به تو نیومده. آخر نذاشت برم.

    بابا آخه کی میخوان بفهمن من دیگه اون بچه گوشه گیر نیستم؟ به خدا ۱۸ سالمه، بچه نیستم که. یه بار رفته بودیم خونه مادر بزرگم، من اصلا تو فاز فیلم های ماهواره نیستم.رفتم تو اتاق،گوشیمو در اوردم آهنگ گوش بدم، شنیدم دختر خالم پرسید دانیال فیلم نمی بینه؟ مامانم برگشته میگه هنوز زوده واسش،حالا دختر خاله بنده کلاس هفتمه !!!!

    یه بار به مامان بابام گفتم من اونی که شما فکر میکنین نیستم. من همه زندگیم درس نیس. دلم میخواد با دوستام برم بیرون. نمیخوام آدمی باشم که شما  میخواین. شاید واسه اینکه کارایی که اونا انجام میدن و انجام نمیدم فکر میکنن من هیچی حالیم نیست.

    بخدا من دوست ندارم بشینم پیش دایی هام درباره موضوعات مسخره بحث کنم. دوست ندارم با پسر خالم که ۲۰ سال از من بزرگتره و زنو بچه داره برم پارکو باهاش بشینم رو تاب و خیلی کارای کسالت آور دیگه که اگه بخوام بگم باید تا صبح تایپ کنم.حالا اگه این کارا رو نکنم میگن اصلا رفتارای اجتماعی بلد نیستی.

    تو خونه هیشکی درکم نمیکنه. منم که دیدم شرایط اینطوره، تصمیم گرفتم تا وقتی پیش فکو فامیلم تا میشه مراعات کنم، شاید فهمیدن من احمق نیستم،ولی اونا انقدر به خودشون قبولوندن که من آدم نمیشم، هر کاریم واسشون کنم به چشمشون نمیاد.

    وقتی دیدم کارای من چیزی رو تغییر نمیده،گذاشتم هر چی دلشون میخواد بگن. ولی هر چی میگذره من در نظرشون احمق تر جلوه میکنم.حتی دیگه دوست ندارم از مدرسه برگردم خونه. چون حداقل بیرون از خونه میتونم کسی باشم که دوست دارم.

    شما بگین چیکار کنم.این کاراشون داره دیوونم میکنه. تو جمعای غیر از خونواده مشکلی ندارم. چون به نظرم آدمای اون جمع مشکلی ندارن و توقعات بیجا از آدم ندارن. خسته شدم از بس بیرون یه جور رفتار کردمو تو خونه یه جور دیگه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مشابه) خودسازی در پسران (۱۵۱ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۱۲۴ بازدید توسط ۸۵۴ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    اولین بار در چند سالگی و چطوری با مسائل جنسی آشنا شدید؟

    سلام به همه دوستان

    سوالی داشتم که میخوام همه چه زن چه مرد چه متأهل چه مجرد بهش جواب بدن در حد توان . اونم اینه که دوستان بگن اولین بار تو چند سالگی و چطوری با مسائل جنسی آشنا شدن؟ چطور فهمیدن که چیزی به اسم رابطه جنسی داریم و زن و شوهر بعد از ازدواج یکی از جزئیات زندگیشون رابطه جنسی هست؟ و اولین بار چطور و تو چند سالگی فهمیدن که رابطه جنسی راه بارداری و بچه دار شدن هست؟

    اگه بگن این اولین بار خودش چند سال پیش میشه خیلی خوبه. مثلاً میگم بگن اولین بار مثلاً حدود سال 75 بود و من 10 سالم بود اون موقع و از این طریق با این قضایا آشنا شدم.

    اینو برا یه بحثی میخوام


    مرتبط:

    اطلاعات جنسی بالایی دارم، می ترسم در موردم بد فکر بکنن

    با یه رمان که اتفاقی خوندم با مسایل جنسی آشنا شدم!

    10 سوال برای شناخت جنسی مرد و زن

    به دختر 11 ساله ام اطلاعات جنسی دادم اما ... !

    کاش سطح اطلاعات جنسیم را بالا نمی آوردم

    بعد از نامزدی شروع کردم به بالا بردن اطلاعات جنسیم

    آشنایی با اخلاق جنسی آقایان برای مخصوص خانم ها




    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴۵)
    • ۲۵۶۰۷ بازدید توسط ۲۰۸۱۸ نفر
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من از دست خانواده ی غیر منطقی و خودخواهم چکار کنم؟

    سلام

    من دختری 23 ساله ام  . علاقه ای به ازدواج ندارم ولی خانواده اصلا به اینکه من علاقه ای به ازدواج ندارم اهمیت نمی دهند و از همه طرف به روی من فشار روحی وارد می کنند که باید هر چه زودتر ازدواج کنم و به هر طریقی بتوانند من را می خواهند متقاعد کنند که با هر کس که انها می گویند خوب است باید ازدواج کنم اصلا به سلیقه ی من و نظر من اهمیت نمی دهند و به من به چشم یه دختر بدخت ... احمق نگاه می کنند .... واقعا از دست خانواده ام به کی پناهم ببرم!

    از بین همه خواستگار هایم یک نفر را پسندیدم که بهم گفتند از نظر ظاهری در خور من نیست و اصلا از نظر ظاهری در حد من نیست خلاصه به ان اقا جواب رد دادند و من را می خواهند وادار به ازدواج با مردی کنند که اصلا تمایلی بهش ندارم و فقط سعی در متقاعد کردن من دارند ...

    با اگاهی کامل سعی می کنند من را گول بزنند و وادار به ازدواج کنند ....این اقا قدشون از من 5 سانت کوتاه تر است و بسیار لاغر هستند و از نظر ظاهری اصلا مورد پسند من نیستند .... در اوج اگاهی و بصیرت سعی می کنند من را مثل یک ادم احمق و نادان جلوه بدهند و سعی می کنند که مرا گول بزنن و من ازدواج کنم....

    تقریبا بسیار عصبی شدم و صدام مدام بالا می رود و هر موقع بتونم از دشت حرف ها و افکارشون زار زار گریه می کنم.... از زندگی کردن افتادم و هیچ راه جلوی صورتم نیست و هیچ امیدی به خلاصی از دست خانواده ام ندارم....

    حدود دو سال است که سر هر خواستگار من را به حد جنون می برند و بعدا بهم انگ دیوونه بودن می زنند.... وقتی بهشون میگم با من چی کار می کنید انکار می کنند و زودی به من میگند شکمت سیره خوشی زده زیر دلت....
    من از دست خانواده ی غیر منطق و خودخواه و خود رای چی کار کنم؟؟؟؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۸۸۱ بازدید توسط ۶۹۱ نفر
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    حاضرم از دست خانوادم بدون عروسی برم سر خونه زندگیم

    سلام

    دلم گرفته خواستم فقط درد و دل کنم باهاتون ، شاید کمی سبک شدم شاید هم کسی بتونه راهنماییم کنه.

    من یه دختر ۲۳ ساله ام از سن ۱۳ سالگی خواستگار برام میومد و میرفت تا اینکه تو سن ۱۵ سالگی با هزار امید و آرزو عقد کردم ولی نامزدیم ۶ ماه بیشتر طول نکشید و تصمیم به جدایی گرفتیم .

    دلیل اصلی طلاق ما اگه بگم ۸۰ درصدش بخاطر دخالت های بی مورد خانواده ها بود دروغ  نگفتم . مدام لج و لجبازی ،  نامزدم هم آدم ضعیف و دهن بینی بود و سر حرفای اونا  میومد با من بحث میکرد . بعد از گذشت ۷ سال از جداییم  من دوباره  چند ماه پیش عقد کردم .

    تو این چند ماه اندازه ی ده سال پیر شدم هر روز تو خونه ی ما دعواس . خانوادم تحت فشار گذاشتنم که چرا برای اعیاد و مراسما برات چیزی نمیارن ؟ چرا نامزدت عروسی رو نمیگیره ؟ کار هر روزم شده گریه ، شوهرم هم میگه باید چند سالی نامزد بمونیم تا بدهی هامو پرداخت کنم بعد عروسی بگیریم .

    نزدیک ۵۰ تومن بدهی داره خیلی نگرانم دیگه نمیتونم تو این خونه بمونم برام مثل جهنمه مطمئنم اگه زودتر عروسی نکنیم یا مجبور میشم بر خلاف میلم ازش جدا بشم .

    خانوادمم راضی نمیشن که عروسی نگیریم وگرنه همین طوری میرفتم سرخونه زندگیم حتی حاضرم جهیزیه هم نبرم با خودم ولی دیگه اینجا نباشم . شما یه راه چاره برام پیدا کنید دیگه به بن بست رسیدم .

    من افسردگی هم دارم شب و روز یا خوابم یا تو اتاقم تنها نشستم . طوری شده که خانوادمم مسخرم میکنن به حال و روزم میخندن بهم میگن بدبخت.

    لطفا برام دعا کنید مشکلم حل بشه . با گریه دارم تایپ میکنم دیگه کم آوردم 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مراسم عقد و عروسی (۹۵ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۳ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۳۸۵ بازدید توسط ۱۱۱۳ نفر
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت سربازی طلاق اعتماد به نفس میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب ترک خودارضایی اختصاصی خانواده برتر قصد ازدواج دختر چادری استرس زندگی مشترک معرفی کتاب افسردگی مادر شوهر دوران عقد و رابطه خیانت حسادت جلسه خواستگاری وابستگی آموزش خواستگاری پست های ویژه تحصیل در دانشگاه پیام نور پست های پیشنهادی کاربران شکست عشقی آرامش عشق یک طرفه سوالات خواستگاری قانون جذب از زبان شفق عوارض خود ارضایی نیاز عاطفی وسواس فکری مطالب سعید کرمی چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم جلسه اول خواستگاری زندگی در خوابگاه رشته پزشکی مطالب اسی $ پشت کنکور پزشکی فشار جنسی فرهنگ سازی پست های راهنمای خانواده برتر ابراز علاقه دوران مجردی حیا در دختران کنکور تجربی جلسه دوم خواستگاری وسواس دوران عقدم مطالب باشگاه خبرنگاران پشت کنکوری ها درونگرایی کاربران فعال کم کردن میل جنسی ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد نیاز جنسی عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج ریزش مو چراغ سبز به جنس مخالف عاشق شدن استخاره اثرات بد حجابی معرفی روانشناس خواستگاری از دختر محجبه دوست پسر نداشتم آموزش های آشپزی مونس موفقیت ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی ازدواج با دانشجوی پزشکی مسائل روز جامعه عشق اول ازدواج با دانشجو تقویت زنانگی اعتیاد پدر دختر دهه شصتی ها ازدواج از طریق سایت های همسریابی قول ازدواج مطالب بانو لیلا برنامه نویسی دختر مغرور رشته حقوق تحصیلات خواستگار روش درست دعا کردن قصد ازدواج بدون داشتن امکانات مطالب سید محمد سعید تقوی زنانگی داشتن حسابداری شناخت خواستگار کمبود اعتماد به نفس آمار طلاق