خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم خرید و فروش بک لینک و رپورتاژ
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به فصل شروع مدارس (۱۲۲۴ بازدید توسط ۷۶۱ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۷۳۲ بازدید توسط ۳۵۴۶ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۲۰۸۲ بازدید توسط ۱۴۰۴ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۶۲۱ بازدید توسط ۱۰۶۲ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۶۹۰ بازدید توسط ۳۷۳۸ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۰۰۱ بازدید توسط ۶۶۴ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۱۱۱۱۲ بازدید توسط ۶۵۴۹ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۴۳۵ بازدید توسط ۱۰۲۹ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۷۱۸ بازدید توسط ۱۱۱۴ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۹۸۱ بازدید توسط ۷۵۱ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۷۳۱ بازدید توسط ۲۰۲۴ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۶۲۴ بازدید توسط ۵۲۲ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۴۳۱ بازدید توسط ۳۵۵ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۵۰۱ بازدید توسط ۱۲۰۵ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۲۴۴ بازدید توسط ۱۰۳۸ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۵۴۷ بازدید توسط ۱۱۶۳ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۶۲۹۸ بازدید توسط ۱۰۱۷۶ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۳۵۹ بازدید توسط ۱۱۱۱ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۹۷۰ بازدید توسط ۲۹۳۹ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۴۳۴ بازدید توسط ۳۳۵۶ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۵۶۵ بازدید توسط ۱۱۱۸ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۵۵۰ بازدید توسط ۲۰۰۱ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۴۹۱ بازدید توسط ۱۱۵۱ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۹۴۶ بازدید توسط ۴۲۱۹ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۵۰۱۶ بازدید توسط ۳۴۶۷ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۱۰۳۲۵ بازدید توسط ۶۶۸۰ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۵۲۷۸ بازدید توسط ۴۰۴۰ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۶۸۳ بازدید توسط ۲۴۶۹ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۳۳۰ بازدید توسط ۱۱۳۴ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۵۶۵ بازدید توسط ۴۷۷۹ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۱۱۲۷ بازدید توسط ۹۰۷ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۱۹۶ بازدید توسط ۱۰۲۲ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۴۳۱ بازدید توسط ۱۸۹۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۸۰۹ بازدید توسط ۶۸۹ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۳۱۱۸ بازدید توسط ۲۳۱۴ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۹۴۵ بازدید توسط ۲۱۳۹ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۱۸۳ بازدید توسط ۱۶۲۸ نفر)
التماس دعا (۸۸۵۵ بازدید توسط ۷۰۷۳ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۸۵۸ بازدید توسط ۷۳۴ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۴۶۷ بازدید توسط ۱۱۵۶ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۳۱۳ بازدید توسط ۱۱۳۰ نفر)
خدایا شکرت که ... (۳۰۲۸ بازدید توسط ۲۳۰۸ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۵۴۵ بازدید توسط ۱۱۹۰ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۴۲۴ بازدید توسط ۱۲۱۲ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۳۱۷۴ بازدید توسط ۲۵۹۹ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۶۴۰ بازدید توسط ۲۸۷۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۹۹۰ بازدید توسط ۷۶۷۸ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۸۲۱۰ بازدید توسط ۱۸۲۲۰ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۸۴۰۷ بازدید توسط ۱۳۸۴۰ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۵۲۸۵ بازدید توسط ۴۰۲۲ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۷۳۲ نمایش) - (۲۳۷ نظر)
صفحه شخصی 🌏 Anahita 🌎 (۱۲۶۹ نمایش) - (۹۶ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۱۶۵۸ نمایش) - (۱۳۲ نظر)
صفحه شخصی berelian (۷۰۵ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۳۰۰۷ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۵۶۳ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۳۶۸ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۶۱۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۵۵۷۷ نمایش) - (۵۴۸ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۳۹۹۶ نمایش) - (۳۰۵ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۶۲۳۶ نمایش) - (۱۸۹ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۲۱۶ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۹۴۱ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۲۰۱۴ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۵۸۵۸ نمایش) - (۳۷۴ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۲۰۰ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۹۵۰ نمایش) - (۳۰۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۸۷۷ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۳۲۴ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۵۹۳ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۱۱۳۶ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۳۳۰ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۵۰۷ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۲۲۶ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۸۸۰ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۸۷۳ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۳۱۶ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۷۵۱ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۶۲۹۸ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۲۰۴۵ نمایش) - (۶۶ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۸۰۵۷ نمایش) - (۳۷۹ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۳۰۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۶۱۹ نمایش) - (۴۲۳ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۲۰۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۵۰۶ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۹۷۹ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۴۸۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۵۵۷۳ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۰۴۳ نمایش) - (۴۹ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۲۹۴ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۲۲۸ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۴۶۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۶۲۷ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۵۶۸۹ نمایش) - (۴۷۶ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۲۶۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۵۲۲ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۴۰۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۵۲۳ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۵۸۹ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۴۹۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۴۱۷۴ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۷۹۵ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۲۰۴۸ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۷۳۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۳۰۹ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۳۷۱ نمایش) - (۲۸ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۵۹۷ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۷۸۲ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۹۹۱ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۶۴۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۱۷۴ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۵۸۳ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۸۳۶ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۹۰۳ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۳۰۵۱ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۲۰۱۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۲۲۳ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۴۵۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۷۱۷۴ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۵۷۱ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۲۰۲۶ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۱۹۱ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۴۴۰ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۷۲۴ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۵۵۳۵ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۴۲۷ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۸۶۶ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۶۰۱ نمایش) - (۲۶۸ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۳۱۰ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۴۹۳ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۴۶۳ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۶۲۹۷ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۴۰۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۱۲۴۳ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۴۱۶ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۶۳۲ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۲۳۷ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۲۷۸۷ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۳۳۳ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۳۰۴ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۱۰۹۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۳۱۸ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۱۰۳۷ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۹۶۱ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۴۹۹ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۳۳۷ نمایش) - (۴۴۸ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۸۷۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۲۱۵۹ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۱۷۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۹۸۹ نمایش) - (۵ نظر)

۴۰۹ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

چطور با برادر خودسر خود برخورد کنم؟!

سلام

من آقایی ۲۳ ساله هستم و یک برادر کوچکتر هم دارم که حدود ۱۶ سال داره، یکی از بزرگترین مشکلات زندگیم همین برادر کوچیکه هست، حقیقتش اصلا ما دو تا هیچی‌ مون شبیه هم نیست، ظاهری شبیه هستیم ولی باطنی مثل زمین و آسمون ...

من آدم ساکت، آروم و مثبتی هستم، تفکرات عمیقی دارم و دوست ندارم تو کار کسی دخالت کنم یا بی‌ احترامی کنم. خلاصه که سرم تو لاک خودمه، ولی اون داداش ما کاملا برعکس ...، یک آدم بی‌ فکر که هر چی به ذهنش میرسه سریع به زبون میاره، حالا کاری نداره بی ادبی هست یا کسی ناراحت میشه.

کاملا تو کار بقیه دخالت میکنه و همیشه نظر میده واسه خودش، (مثلا وقتی که من دارم با مادرم صحبت میکنم)، کلا یه آدم منفی هست که همیشه دنبال مشکلات و نقطه ضعف های آدم ها میگرده، حد خودش رو نمیشناسه و به منی که شش سال از اون بزرگترم هیچ احترامی قائل نیست، بعضی مواقع بد دهنی، بعضی مواقع کلمات منفی ...


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۴۵۹ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۴۷۸۸ بازدید توسط ۱۲۲۰ نفر
    • دوشنبه ۱۳ آبان ۹۸ - ۱۸:۲۶

    اصلا نمیدونم چی میخوام و هدفم چیه؟

    سلام

    اجازه بدید از زندگیم بگم براتون، دخترم، دانشجو در یکی از رشته های پیرا پزشکی، در یک خانواده معمولی از نظر مالی، و خوب از نظر تحصیلی و فرهنگی، تک دختر هستم .

    از وقتی یادم میاد از همون بچگی احساس ضعف میکنم، حس میکنم یه کمبودی دارم، از ۷-۸ سالگی این حس رو دارم، هیچ وقت اعتماد به نفس نداشتم، همیشه خودم رو کمتر از بقیه میگرفتم و میگیرم، ۱۶ سالم بود پسر عمه م بهم گفت دوستم داره تا اون موقع برام پیش نیومده بود، راستش هیجان زده شدم، ضمن اینکه از قبل هم خودم به ایشون حس خوبی داشتم (نمیدونم چه حسی دوست داشتن، عشق یا چی) قصد جفت مون اون زمان ازدواج بود.

    یه مدت با هم ارتباط تلفنی داشتیم، فکر کنم حدود هشت ماه، بعد از این مدت یهو من فکر کردم که اصلا چرا با ایشون باشم،چرا با ایشون ازدواج کنم مگه چی داره! باورش سخته ولی من تو یه روز به این نتیجه رسیدم و به ایشون هم گفتم نمیخوام دیگه ارتباطی داشته باشیم، دیگه باهاش ارتباط نداشتم ولی هر روز عذاب وجدان داشتم که چرا سرکارش گذاشتم، چرا اذیتش کردم و ... ،خیلی گریه میکردم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۱۶۱۶ بازدید توسط ۱۱۱۰ نفر
    • دوشنبه ۱ مهر ۹۸ - ۰۹:۰۱

    قصد دارم برای خواستگاری اصلا پدرم رو با خودم نبرم؟

    نظر شما چیه که برای خواستگاری اصلا پدرم رو با خودم نبرم؟، پدر من با زن جدیدش داره یک جای دیگه زندگی میکنه و زندگی خودش رو داره و همیشه هم من با پدر آبم توی یک جوب نرفت و اختلاف داشتم.

    هیچ چیز دیگری به جز یک خانه برای زندگی کردن ندارم، دوست دارم حتی پدر خودم رو خواستگاری نبرم، این طوری راحت ترم، از حرف هاش، از رفتارهاش از همه چیزش بدم میاد. تازه اگه اون رو ببرم پای نامادریم هم باز میشه، نامادری ای که الان چندین ساله دیگه داره با پدر یک جای دیگه زندگی می کنه و اصلا رابطه ای نداریم و پدر و هم چند وقت یک بار می بینم و خودم دارم برای خودم زندگی می کنم و وضع مالی خوبی ندارم ولی جایی برای زندگی هست.

    و اینکه بعد از کلی بحث با پدر سر مسائل مختلف دیگه کلا قطع امید کردم از خودش از رفتارها و دخالت ها و ناصواب بازی های نامادریم. من تصمیم دارم اصلا نبرمش اونم بذار ببینه روی پای خودم وایسادم و می خوام برم خواستگاری و حتی پدرم رو با خودم نبرم و کارت عروسیم رو براش می فرستم خونه، شاید ناراحت بشه ولی این بهتره تا اینکه همیشه من ناراحت باشم یا اینکه همیشه با هم جنگ و دعوا داریم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۶۳۵ بازدید توسط ۱۱۳۲ نفر
    • يكشنبه ۳۱ شهریور ۹۸ - ۰۹:۵۷

    اگه برادرم نامزد کنه ممکنه احساس حقارت کنم؟

    سلام 

    دختری هستم 20 ساله، روحیه ی حساسی دارم، برادرم 22 سالشه و مثل اینکه خدا بخواد قراره به زودی نامزد کنه، راستش من همیشه دلم میخواد خوشبختی اطرافیانم رو ببینم مخصوصا خوشبختی و ازدواج برادرم رو.

    ولی یک سری موضوعات و مشکلات ذهن من رو درگیر کردن، من فاصله ی سنی کمی با برادرم دارم و از این که احساس میکنم میخواد نامزد کنه ولی من احتمالا حالا حالاها تو چنین شرایطی نیستم ممکنه یه کم حس حقارت بهم دست بده و اینکه بخاطر شرایطم همیشه میگفتم ایرادی نداره اگر من دیر ازدواج کنم یا اصلا ازدواج نکنم! ولی همیشه ته فکرم این بود که اگر اطرافیان من همه متاهل شدند اون وقت من چه جوری خودم رو کنترل کنم! ، احساسم و نگاه دیگران رو چکار کنم؟

    به نظرتون مشکل من با نامزد کردن برادرم حادتر میشه؟، و نیازه که برم پیش روانشناس؟، دختر یا پسری داریم که نخواد یا نتونه ازدواج کنه و از این بابت خیلی ناراحت نباشه؟، نمیدونم چه کنم، دلم یه کم گرفته، ممنون از کسانی که با نظرشون کمک میکنند


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) روابط خواهر برادری (۱۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۴۰۴ بازدید توسط ۹۳۱ نفر
    • يكشنبه ۳۱ شهریور ۹۸ - ۰۹:۳۴

    لزومی داره خانواده شوهرم بفهمن، یه زن مطلقه بودم؟

    سلام 

    من یه خانم 26 ساله هستم. 19 سالم بود ازدواج کردم و تقریبا 3 سال بعد یعنی 22 سالگیم جدا شدم. تو دوران عقد جدا شدم اما دوشیزه نبودم. 2 سال تمام  آقایی بودن به من ابراز علاقه میکردن و مدام پیغام  واسطه ایشون رو دریافت می کردم، نمیدونستن من مطلقه هستم، یعنی نذاشته بودم کسی بفهمه. فقط کارفرمام میدونستن. منم خیلی بهش علاقه داشتم البته اصلا اصلا بروز نداده بودم، ولی میدیدمش قلبم می اومد دهنم. اصلا سرخ و سفید میشدم افتضاح، همه ش شب ها با خدا حرف میزدم میگفتم خدایا میدونم خواستم غیر منطقیه ولی یه کاری کن این بیاد منو بگیره.

    خودت سنگ های جلو پامون رو بردار، منم ازدواج کنم برم از تنهایی در بیام، کی بهتر از این سر راهم میتونه باشه؟، ولی وقتی اومد جلو  پیشنهاد ازدواجش رو جدی نگرفتم، با خودم گفتم هر چقدر هم خودش جدی باشه خانواده ش نمیذارن این وصلت سر بگیره. تا اینکه با اصرار اومدن همراه مادر و دو تا خواهر  و بعد همون حلسه من تو یه قرار خصوصی براشون تعریف کردم که یه بار ازدواج کردم و جدا شدم. خدا میدونه با چه زجری این کلمات از زبانم اومد بیرون!، ایشون اولش یه کم شوکه شد اما گفت منو انتخاب کرده و واسه ش مهم نیست. من ازشون خواستم خودش با خانوادش صحبت کنه چند روز فکر کرد گفت نه!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۸ مطلب مشابه) طلاق در دوران عقد (۳۵ مطلب مشابه) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۲ مطلب مشابه) ارتباط با خانواده شوهر (۵۷ مطلب مشابه) ازدواج با همکار (۱۶ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۶)
    • ۲۴۲۷ بازدید توسط ۱۷۸۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸ - ۱۲:۳۵

    برادرم با فحاشی هایی که میکنه منو از خودش متنفر کرده

    سلام

    من ۲۳ ساله م، واقعا از حرف های آزار دهنده برادرم خسته شدم، یه آدم فحاش که متنفرم کرده از خودش، من از فحش متنفرم، دوست دارم همیشه تو آرامش باشم ولی این همیشه آرامش منو بهم میریزه، نمیدونم قصدش چیه ولی متاسفانه خیلی حسوده و حریص، البته تا حدی هم تقصیر اون نیست،  پدر و مادرم از اول فحاش بودن، هم به ما هم با خودشون، این هم از اون ها یاد گرفته.

    من نمیتونم مثل اون ها باشم، البته اگه زیاد عصبیم کنن منم جواب شون رو میدم ولی اون ها همیشه اینطوری هستند، نه برای من واسه پدرم هم اینطوره،  به خدا دیروز گفتم بخاطر این آدم از خونه میرم،  پدرم نذاشت، نخواستم دلش رو بشکنم، نرفتم.

    مادرم هم طرف اون میگفت برو وسایلت رو هم ببر، من همیشه غصه شون رو خوردم، خسته م کرده این با حرف هاش. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۱۱۳ بازدید توسط ۷۴۶ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸ - ۱۱:۱۲

    سیگاری بودن پدرم، ما رو از هم دور کرده

    سلام به همه

    میخوام یه کم از مشکلم با پدرم بگم شاید به درد یکی خورد؛

    همیشه وقتی میان خونه منم مثه بچه های دیگه خوشحال میشم ولی بعدش که یادش میافتم ناراحت میشم. بیشتر اوقات از بوی بد لباس یا دهن ایشون نمیتونم نزدیک به هم بشینیم یا گاهی بلافاصله بعدش نمیتونم تحمل کنم با هم صحبت کنیم.

    وقتی سیگارش روشنه سرم درد میگیره ،شب ها صدای خس خس نفس کشیدن پدرم رو میشنوم همه ش نگرانم دور از جون رگ های قلبش مسدود بشه یا سرطان ریه بگیره...، خودم هم دیگه بعضی شب ها صدای خس خس خفیفی رو میدم که خواهرم بهم گفتن.

    اصلا یکی از علت هایی که منو خواهرم از پدرم دوری میکنیم همین سیگارشه!، به خدا خیلی مهربونه دوسش دارم، دلسوزه، همه کار برامون میکنه، ولی ای کاش این ظلم رو در حق خودش و خونواده ش نمیکرد.

    الان یکی از معیارامه که با پسری ازدواج کنم سیگاری نیست. خواهش میکنم جوون ها ترکش کنید شاید فکرش رو هم نکنید ولی همین عامل ما رو خیلی از هم دور کرده.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) روابط با پدر (۲۲ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۵۹۰ بازدید توسط ۴۴۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۸ - ۱۱:۴۳

    وقتی رتبه ی کنکور افتضاح میشه ...

    تقریبا 1 ماه پیش بود که نتایج کنکور رو دادن، مثل همیشه همه اون هایی که کنکوری میشناختن دوست داشتن بدونن رتبه چند آورده!، همه این ها که میگن رتبه یه چیز شخصیه باد هواست، لطفا واقعا بگین جواب فامیل، دوست و  آشنا رو چی میدید اگه رتبه خوب نیارید!؟، واقعا برگردین بگین یه چیز شخصیه که طرف قبول نمیکنه که!، آدم رو دست میندازن اگه به روی خودشون هم نیارن کلا رفتارشون عوض میشه!

    به خاطر این پرسیدم که شما اگه جای من بودید چیکار میکردید؟ وقتی امکانات دارید، یه وضع نرمال برای گرفتن نتیجه خوب، اما رتبه میشه افتضاح...! رک بگم رتبه منطقه 60 هزار کشوری هم که .... خودتون میدونید!

    فامیلی که سالی یه بار می بینیش هم زنگ میزنه!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) کنکور (۵۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۶۶۷ بازدید توسط ۱۲۶۷ نفر
    • شنبه ۱۶ شهریور ۹۸ - ۱۲:۱۱

    کار کردن دختر در محیط مردانه

    سلام 

    من یک دختر 23 ساله هستم، رشته من کشاورزی بوده، امسال من یک کار برای کار توی گلخونه گل و گیاه پیدا کردم که یک کارگر معمولی میخواد، منم تا حالا هیچ جایی کار نکردم و هیچ چیز عملی یاد ندارم، توی دانشگاهم همه ش تئوری یاد میدادن، گفتم برم اینجا شاید به دردم بخوره و یه چیزی یاد بگیرم.

    مشکلم اینه که اون جا فقط من هستم و صاحب گلخونه که یک آقای تقریبا 30 ساله هست، بابام که کلا مخالفه، میگه نمیخواد بری، ولی من دو دل هستم، الان به این فکر میکنم که اگر روزی خواستم ازدواج کنم این مساله بدیه که من محیط کاریم مردانه هست.

    نمیدونم شاید سوالم چرته، ولی آقایون دیدشون چیه، چه فکری راجع به من میکنند؟، ممکنه فکر کنن چون من با مرد ها سر و کله میزنم دختر بدی ام؟


    مرتبط:

    می خوام برم کار کنم، چطور پدر و مادرم رو راضی کنم؟



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۱۰۶ بازدید توسط ۸۷۳ نفر
    • جمعه ۱۵ شهریور ۹۸ - ۱۲:۰۵

    با خانم های کینه ای باید چیکار کرد؟

    سلام

    با خانم های کینه ای که هیچ چیز رو فراموش نمیکنن باید چیکار کرد که این کارشون رو ترک کنن، راستش من تو یه خانواده ٥ نفری بزرگ شدم که الان ٢٤ سالمه و مجرد هستم، تو دوران بچگی اتفاقاتی افتاده که مادرم و خواهرهانم با عمه هام رابطه خوبی ندارن ولی من رابطه م خوبه، رفت و آمد داریم ولی سرد. توی دور و اطرافم هر خانمی رو که دیدم تقریبا این طوریه، میخوام بدونم باید چیکار کرد که این رفتارشون رو ترک کنن؟

    مادرم هی میکوبه تو سر پدرم خواهرانت این طورن ...، عمه هام به پدرم میگن زنت این طوره، مدام زیر آب همدیگه رو میزنن، چرا اینطوره واقعا؟، شاید تو همه خانم ها این طور نباشه ولی در کل، من این طور دیدم چه رفتاری بکنیم تا این جور نیش و کنایه نشنویم که به هم بگن؟، شاید تو آقایون هم باشه ولی تو خانوم ها بیشتره، لطفا راهنمایی کنین؟


    مرتبط:

    روش برخورد با فرد کینه جو



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۸۵۸ بازدید توسط ۶۵۲ نفر
    • سه شنبه ۱۲ شهریور ۹۸ - ۱۳:۳۲

    چرا بعضی ها در محبت کردن بین برادرزاده ها و خواهرزاده ها فرق میذران؟

    سلام 

    من یه دختره هفده ساله هستم، از وقتی چشم هام رو باز کردم خونه پدر باباییم بیشتر میرفتم، اما هی که بزرگتر شدم کلا سردی عمه ها رو نسبت به خودم درک کردم تا اینکه یه روز یکی از عمه ها به مادرم بی دلیل حرف ناشایست زد ....

    اون جا بود که منم دیگه نسبت به عمه هام سرد شدم، اما بازم مادرم میخواست رابطه منو با خانواده پدریم خوب کنه، حتی من تا چند هفته از ترس همین عمه خونه پدربزرگم نمیرفتم، بله شاید مسخره به نظر بیاد ولی من اون موقع چون سنم کم بود یه ترسی تو دلم نسبت به این عمه اومده بود ...

    هی بزرگتر که میشدم حسادت بعضی عمه ها رو نسبت به مامانم و خودم درک میکردم، از حرف هاشون و حرکات شون. این باعث میشد که من خونه ی پدربزرگم فقط هفته ای یک بار اونم همراه پدر و مادرم برم، همین الان هم همین جوریه، اگر پدر یا مادرم همراهم نباشه من اون جا تنها نمیرم فقط بخاطر رفتار سردشون. 

    شاید باورتون نشه، یکی از عمه هام اصلا با من و مادرم حرف نمیزنه و من اصلا باهاش هم کلام نمیشم به خاطر سردی کلامش و رفتارش، خودم دوست داشتم با عمه هام رابطه صمیمی تری ایجاد کنم ولی گویا اونا اصلا اینو دوست نداشتن. پدرم هم نسبت به بقیه عموها پشتوانه خوبی برای بعضی از عمه هام هست ....


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۱۵۱ بازدید توسط ۸۸۱ نفر
    • دوشنبه ۱۱ شهریور ۹۸ - ۱۱:۱۱

    آقایون، چطور پدر و مادرم رو راضی به ترک تحصیل کنم؟

    سلام و عرض ادب

    میخواستم بپرسم که  یه پسر هفده ساله چطور میتونه پدر و مادرش رو راضی کنه که درس نخونه و ترک تحصیل کنه؟، منظورم در مورد شخصیه که استعداد و علاقه درس خوندن رو نداره.

    فرض میکنیم این پسر قصد داره که خودش توی همین سن بره کار کنه و نمیخواد اصلا دانشگاه بره و حتی ممکنه دیپلم هم نگیره. چطوری میتونه پدر و مادرش رو برای ترک تحصیل قانع کنه؟

    ممنون میشم جواب بدید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۵۹ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۷۹۳ بازدید توسط ۵۷۳ نفر
    • يكشنبه ۱۰ شهریور ۹۸ - ۱۴:۱۵

    چکار کنم بچه هام با خانواده منم مثل خانواده ی شوهرم راحت باشن؟

    سلام 

    خانمی هستم سی و چند ساله که دارای دو فرزند، یکی دختر و یکی پسر که از بچگی پیش مادر شوهرم بزرگ شدن. منو شوهرم صبح ها میرفتیم سر کار، مادر شوهرم از بچه هامون مراقبت میکرد.

    مشکلی که دارم اینه که بچه هام اصلا از خانواده من خوش شون نمیاد، هر وقت که میخواییم بریم خونه مامانم اینا بچه ها یا نمیان یا به زور و اعصاب خورد کنی میان، چیکار کنم با خانواده منم راحت باشن، یعنی راحت بیان خودشون بگن بریم خونه مادر بزرگ، بیشتر دوست دارن برن خونه مادر شوهرم.

    اگه ممکنه کمکم کنید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۸۱۱ بازدید توسط ۶۳۲ نفر
    • شنبه ۹ شهریور ۹۸ - ۱۲:۳۳

    تو خانواده ما کسی حرمت ها رو نگه نمیداره

    سلام به همه دوستان

    من یه دختر ١٩ساله هستم که یه برادر  و خواهر نوجوان دارم، مشکلی که دارم تو خانواده ما کسی حرمت ها رو نگه نمیداره، نمیدونم چیکار کنم، برادرم تو خونه خیلی راحت میگرده پیرهن نمیپوشه و با یه شلوارک میچرخه، بهش هم که چیزی میگیم بدتر لج میکنه به مادرم میگم که تو لااقل چیزی بهش بگو هیچی نمیگه، میگه آخه پسر گلم چی بگم که این همه بزرگ شده یه جورایی هواش رو داره، پدرم هم مثل مادرم که از گل باریک تر بهش نمیگن .

    گاهی اوقات از حمام در میاد با همون یه شورت (با عرض معذرت) میچرخه، از برجستگیش میشه فهمید که ...، (من از خواهرم خیلی می ترسم، آخه سنش کمه برادرم هم که اصلا ملاحظه نمیکنه)، به وسایل شخصیم میره دست میزنه هر چقدر که بهش میگم بدتر لج میکنه، نمیدونم چیکار کنم، چطور باهاش برخورد کنم که این کار ها رو نکنه یه کم آدم بشه؟

    اگه ممکنه کمکم کنید؟


    بیشتر بخوانید ...

    علت بی حجابی مردهای نسل جدید چیه؟

    پوشش آقا پسرها تو خانواده چطور باید باشه؟

    هر وقت مردها مثل زمان قدیم لباس پوشیدند منم چادر می پوشم

    مضرات پوشیدن شلوار های فاق کوتاه و تنگ برای آقایان

    آیا پوشیدن شلوار تنگ برای پسران ایرادی دارد؟

    ممنوعیت پوشیدن لباس آستین کوتاه توسط رانندگان تاکسی


    پیشنهاد:

    چقدر به دخترهام در خونه از لحاظ پوشش آزادی بدم؟

    دادن اعتماد به نفس به دختران خردسال در مورد زیبایی ظاهری

    از ایده های تربیتی تون برای داشتن فرزند صالح بگید

    تو رو خدا یه کم با بچه هاتون مهربون تر باشین

    نحوه پوششم تو خونه جلوی دختر چهار ساله ام باید چه جوری باشه ؟

    آیا شما بدنبال مطیع بودن فرزندانتان هستید ؟

    لطفا بچه هاتون رو محدود نکنید

    تلاش کنیم پدر و مادر خوبی باشیم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت جنسی پسران (۵۸ مطلب مشابه) تربیت جنسی دختران (۴۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۶)
    • ۱۹۷۸ بازدید توسط ۱۴۳۸ نفر
    • چهارشنبه ۶ شهریور ۹۸ - ۱۹:۲۱

    با مادری که زیاد فحاشی میکنه باید چیکار کرد؟

    سلام

    با مادری که زیاد فحاشی میکنه آدم باید چیکار کنه؟، من خودم صبورم و جواب نمیدم ولی باور کنین اکثر فحشش جز رکیک ترین فحش هاست، مثلا اگه بگه خفه شو قابل تحمله ولی همیشه بدترین فحش ها رو میده، منم مجبور میشم به خودش برگردونم.

    خودتون میدونیند تو دعوا خیرات نمیدن، بیماری فشار و قند خون داره که در عذابه بابت همون و دکترها میگن بیشتر مراعات کنید، دست خودش نیست ولی کسی که دست خودش نباشه باید همه جا همین طوری باشه نه تو جمع فامیل خوب باشه، تو خونه این مدلی.

    واقعیتش هم اینه که انقدر فحش داده و به من گیر داده منم رو حرکاتش حساس شدم و با کوچیک ترین حرفش گارد میگیرم. پدرم میگه تو باید تمرین کنی سکوت کنی وگرنه ازدواج کنی به مشکل بر میخوری،  ولی واقعیت اینه من فقط رو حرکات مادرم حساسم و از اول این مدلی نبودم، خب شما هم بدترین فحش ها رو بشنوید خون تون به جوش میاد دیگه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۹۴۴ بازدید توسط ۶۹۲ نفر
    • چهارشنبه ۶ شهریور ۹۸ - ۱۸:۵۵

    میشه سلام و احوال پرسی کردن رو یادم بدید ؟!

    سلام به همه خانواده برتری های گل و عزیز

    یک هفته ای هست که برای پرسیدن سوالم دو دلم . چون اینقد به نظر خودم غیر عادی و مسخره هست که حتی بهم بخندید .

    ولی خوبیش اینه که شما منو در واقعیت نمیشناسید و حتی اگرم مسخرم کنید !

    من یک دختر جوان هستم که کلا اهل دوست و رفیق و بیرون رفتن از خونه و دور همی های دوستانه و... نبودم از اول. همین جوری تو خونه بزرگ شدم  سرم تو درس بود و کتاب و اصلا رغبتی به رفتن در اجتماع،حتی عروسی و عید دیدنی و... نداشتم .

    درونگرا و خجالتی و جامعه گریز نیستم ولی خوشم نمیاد از جمع های زنانه و حرفای خاله زنکی. از بیشتر دور و وری هام هم خوشم نمیاد چون غالبا یک رفتار بیخود و دور از شانی ازشون دیدم که از چشمم بیوفتن. خلاصه که عوامل زیادی باعث شد من به جمع های فامیلی و ... علاقه نداشته باشم . 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۵۹ مطلب مشابه) مسائل دختران جوان (۲۳۱۸ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۶ مطلب مشابه) روابط اجتماعی دختران (۱۸۴ مطلب مشابه) روش های اجتماعی تر آقایان (۸۰ مطلب مشابه) احوال پرسی در موقعیت های مختلف (۶ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۰)
    • ۶۴۰۷۶ بازدید توسط ۵۰۸۴۰ نفر
    • شنبه ۲ شهریور ۹۸ - ۲۰:۵۵

    ناراحتی از خونه مون برو بیرون

    با سلام

    من دختری هستم کنکوری، در خانواده ای زندگی میکنم که در اون والدین سالاری حاکمه و تقریبا حق همه موارد مربوط به آینده م جز رشته تحصیلیم ازم سلب شده. مثلا در مورد ازدواج، شهر محل تحصیل، طرز لباس پوشیدن، ارتباط با دیگران چه دوست چه غریبه چه جنس مخالف و چه همجنس، اون ها برام تعیین میکنن چه جوری باشم.

    بارها مخالفت کردم و دعوای شدید راه انداختم اما نتیجه اش جمله "ناراحتی از خونه مون برو بیرون" مواجه شدم و اطمینان دارم که اون ها تغییر ناپذیرن، با این وجود درس میخونم، اما دیگه علاقم به درس خیلی کم شده، چون میدونم همه اختیار آینده م دست اون هاست و بعد از اون هم همسری که اون ها انتخاب میکنن.

    بگید چیکار کنم لطفا؟دیگه باید از چه راهی برم که بفهمن من شبیه خودشون نیستم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۱۱۲۳ بازدید توسط ۸۸۶ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ مرداد ۹۸ - ۰۸:۴۷

    واقعا چرا انقدر من بدبختم

    سلام

    من یه دختر 27 ساله هستم، احساس میکنم دیگه کشش زندگی رو ندارم، شاگرد اول مدرسه مون بودم از کلاس اول تا پیش دانشگاهی، پشت کنکور موندم که پزشکی قبول بشم به خاطر ضعف مالی و زندگی تو یه شهر خیلی کوچیک و بی امکانات نشد که قبول بشم، دیگه داشتم دیوونه میشدم داشت کارم به دکتر اعصاب میکشید، انتخاب رشته کردم رفتم لیسانس گرفتم، ولی دوسش نداشتم.

    اومدم بشینم خونه باز واسه کنکور بخونم، خونه مون هر روز دعواست، هر روز، اصلا نمیشه زندگی کرد، هر روز بابام و خواهرم دعواشون میشه، من و مامانم همه ش میونه داری میکنیم، مادرم میره دکتر اعصاب، مشکل معده پیدا کرده، من غصه ی اونم میخورم.

    کلی گشتم واسه جای خواب امن، بهزیستی رو هم چک کردم، نمیدونم خدا منو نمیبینه، از نماز خوندن افتادم، افسرده شدم، یه دختر شاد بودم پدرم رو در آوردن، کاش وقتی بدنیا می اومدم میمردم، انقدر بدبختی نمیکشیدم، تو دانشگاه دانشجوی ممتاز شده بودم، استعداد درخشان دانشگاه واسم بنر زده بود، مادرم زنگ زد تو خونه صدای داد و بیداد می اومد، خواهرم جیغ میکشید، التماس شون میکردم آروم شن، به خدا اشکم رو درآوردن، رفته بودم سر کلاس بچه ها میگفتن شیرینی بخر من حالم سر خودش نبود، اصلا نمیذارن عین آدم زندگی کنم، اگه پسر بودم میرفتم کارگری مامانم هم با خودم میبردم، بدبختی اینجاست که دخترم، واقعا چرا انقدر من بدبختم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۸۷۱ بازدید توسط ۱۴۵۹ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۸ - ۱۴:۳۴

    می خوام برم کار کنم، چطور پدر و مادرم رو راضی کنم؟

    سلام خدمت دوستان عزیز 

    من راهنمایی میخوام در مورد این که چطوری پدر و مادرم رو متقاعد کنم برم کار کنم، پول خیلی خوبی هم میده روزانه، اما هنوز به پدر و مادرم نگفتم، چون مطمئنم مخالفن چون که میشناسم شون، به خاطر این که دخترم میترسن اتفاق بدی برام بیافته، ولی خب به پولش نیاز دارم برای آزمون های آزمایشی کنکور و دوست دارم کلاس هم برم. 

    من کلی آرزو دارم، مثلا رتبه برتر بشم، ولی خب مشکل مالی دارم موندم چیکار کنم، خودم کار کنم که باید با خانواده کل کل کنم، ولی به هر حال برای رسیدن به آرزوها سختی بدم خودم رو، میدونم کار تو اون جا بد و طاقت فرسا هست ولی من عاشق درس خوندن هستم به خاطرش حاضرم هر سختی رو تحمل کنم.

    حالا به نظرتون چطوری اون ها رو متقاعد کنم اجازه بدن به عنوان کارگر در زمین های کشاورزی مردم کار کنم، کار دیگه ای برای کسب درآمد بلد نیستم، البته کار فروشندگی هست اما حساب و کتاب کردن برام سخته، تنها راهم اینه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) آموزش کسب درآمد برای دختران (۷۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۶۳۵ بازدید توسط ۵۰۵ نفر
    • سه شنبه ۲۹ مرداد ۹۸ - ۱۲:۱۶

    چطور با وجود اختلافات مذهبی و سیاسی پدرم رو دوست داشته باشم؟

    سلام

    من به پسر 21 ساله هستم به لطف خدا و نظر اهل بیت فکر می کنم طی بیشتر از 5 سال گذشته کم کم مسیر زندگی مورد رضایت خدا رو پیدا کردم، اما مشکلی که الان دارم پدرم هست. مادرم زن مذهبی و اهل نماز و روزه و شرعیات هست ولی پدرم ... .

    دریغ از یک رکعت نماز که من دیده باشم بخونه، آدم خوبیه ولی خیلی با هم فرق داریم، گرایشات سیاسیش هم 180 درجه فرق می کنه با من، تو خونه بحث میشه فقط ساکت میشینم و هیچی نمی گم چون می دونم بی فایده هست و قانع بشو نیست...

    منم دلم باهاش بخاطر همین چیزها نمی تونه صاف بشه، دوست دارم دوستش داشته باشم، باهاش حرف بزنم و ... ، ولی هر کاری می کنم نمی تونم خودم رو راضی کنم ...

    این مسئله خیلی هم منو نگران کرده چون تو آینده اگه بخوام با یک خانوم مذهبی ازدواج کنم به مشکل می خورم، فامیل های پدری من هم تقریبا توی همین مدل ها هستند زیاد بند دین نیستن ...، می دونم اشتباهه ولی از داشتن این پدر یه جورایی احساس خجالت می کنم ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) روابط با پدر (۲۲ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۸۵۳ بازدید توسط ۶۶۰ نفر
    • دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۸ - ۱۳:۲۳

    موقع عصبانیت باید چه کار کنیم که احترام بزرگتر ها حفظ بشه؟

    سلام دوستان 

    میخوام بدونم موقع عصبانیت باید چه کار کنیم که احترام بزرگتر ها حفظ بشه؟

    نمیدونم این ویژگی تو همه پدر و مادرها وجود داره که گاهی وقت ها به ناحق با بچه هاشون تند رفتار میکنن یا نه، اما واسه من اینطوریه که معمولا عصبی نمیشم مگر اینکه کسی دیگه بد برخورد کنه، مثلا بابام وقت هایی که فشار کار روش زیاد باشه، عصبی میشه که از شدت ترس حتی نمیتونم نگاهش کنم و اگه حرفی بزنه بهم منم جوابش رو میدم و این طوری بگم که من کوچکتر بزرگتر برام فرقی نمیکنه هر کی حرف ناحق یا زوری بزنه من جوابش رو میدم. 

    و همین باعث شده از همه مردها بترسم و اصلا نمیتونم به ازدواج فکر کنم از شدت ترس، الان یه عده میان میگن که به بلوغ فکری نرسیدی، من فقط تحمل حرف زور رو ندارم همین. 

    به نظرم یه هر دلیلی حق نداریم که عصبانیت روی موضوعات دیگه رو سر دیگران خالی کنیم و خودم هم این کار رو نمیکنم، نگم ۱۰۰ درصد اما تا مرز انجام دادنش هم برم سعی میکنم جلوی خودم رو بگیرم، و از طرفی هم دوست دارم که ازدواج کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) کنترل خشم و عصبانبت (۱ مطلب مشابه) حفظ احترام بزرگترها (۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵)
    • ۴۳۴ بازدید توسط ۳۲۶ نفر
    • يكشنبه ۲۷ مرداد ۹۸ - ۱۰:۰۳

    در حق من که بچه ی آخرم داره ظلم میشه

    برادر من قبل از گرونی ها عروسی کرد، پدرم کل خرج و مخارج طلا و عروسی رو بر عهده گرفت، در خرید خانه و ماشین بهش کمک کرد و هی راه رفت پسرم پسرم عروسم عروسم زد و بعدش هم خواهرم ازدواج کرد و پدرم داماد دار هم شد.

    و بعد الان عروس مون حامله هستش و باز پدر و مادرم در حال نوه دار شدن هستن که این وسط من دیگه هیچ چی اصلا!

    مشکل من اینه که من اولین کَسی بودم که از سن پایین قبل از اینکه هیچ کدوم از خواهر و برادر های بزرگ تر حرف عروسی رو بزنن بارها بحث ازدواج رو پیش میکشیدم و میگفتم میخوام ازدواج کنم، کلی هم دعوا میکردم و هر بارم از یکی خوشم میومد و اینا بهم میگفتن که اول خواهر و برادر بزرگترت و بعد منم بعد از کلی جنگ و دعوا بیخیال میشدم، میگفتم این ها میگن نمیخوام به من چه ربطی داره؟

    هیچ چی اون قدر منو که خیلی هم گرم بودم و ازدواجی، نگه داشتن که بزرگترها عروسی کردن، توی ارزونی هم عروسی کردن و پدرم حتی یک بار حتی یک بار نگفت به برادرم که پول ندارم و میلیون میلیون براش پول خرج کردن و برای خواهرم هم همین طور.

    خواهر و برادرم هم داشتن میرفتن هر چی میتونستن برای جهیزیه و عروسی و ... از پدرم پول کندن و همه رو جارو کردن بردن!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۲ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۳۶۳ بازدید توسط ۱۰۹۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۶

    نوع برخورد با مادری که نقش پدر در موفقیت بچه ها رو انکار می کنه

    سلام دوستان عزیز

    اگه یه خانواده مادرسالاری باشه که هر دو (پدر و مادر) به سختی و با کار و تلاش بچه ها رو بزرگ کرده باشن، پدر با حقوق کارگری که از ۵ صبح از خونه رفته بیرون تا بوق شب برگشته. مادر هم به نوعی کمک خرجش بوده. حالا که بچه ها به جایی رسیدن، بعضی ها کارمند و بعضی هم شغل آزاد. این درسته که مادر همه چی رو به نام خودش تموم کنه؟ و موفقیت های بچه ها رو فقط و فقط حاصل زحمات خودش بدونه؟ و راه به راه هم اینو به بچه هاش گوشزد کنه که من یودم که شما درس خوندین، من بودم که شما کارمند شدین، من بودم و من بودم. پس پدر چی؟ 

    یعنی پدر هیچ نقشی این وسط نداشته؟، ما که اینو میدونیم و می فهمیم که پدرمونم با حقوق کارگری اما لقمه حلال ما رو بزرگ کرده، پس چه لزومی داره گفتن این حرف ها، شما باشین چه عکس العملی نشون میدین و چه برخوردی میکنین؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۴۶۴ بازدید توسط ۳۹۲ نفر
    • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۱

    چند وقته دچار احساسات و خصلت های منفی شدم

    چند وقته تمام احساسات و خصلت های منفی در من ایجاد شده و اذیت میشم، مثلا اینکه تازگی ها به شدت حسادت میکنم، خسیس شدم، یعنی آمار میگیرم که فلانی چقدر غذا خورد و چقدر هدیه آورد که ما (خانواده) چه کار کنیم که ضرر نکنیم در حالی که به من ارتباطی نداره و پول بابامه و هر چی بهم تذکر میدن تاثیری نداره. 

    اعتماد به نفسم به شدت اومده پایین، چون احساس میکنم که زندگیم داره مثل چرخه داره تکرار میشه (۳ بار کنکور دادم که برم دانشگاه و الان که نتیجه کنکور ارشد اومده واسه اولین بار و نتیجه ام خوب نشده احساس میکنم دوباره قراره زندگیم از سر گرفته بشه)، یا مجبور شدم سنم رو تو دانشگاه به بچه ها دروغ بگم که آبروم نره، اما الان نگران اینم که سال بعد که بخوام کنکور ارشد بدم سنم زیاد میشه،(۲۵ سال) تازه از کجا معلوم قبول شم. 

    والا نمیدونم چی شده که همه این حس ها چرا با هم به من هجوم آوردن، یا مثلا فامیل مون بهم گفت که آفرین خیلی خوبه که کارشناسی رو تو ۳ سال و نیم تموم کردی، اما من فکر کردم داره تیکه می ندازه، به این موضوع که من ۳ بار کنکور دادم و رفتم دانشگاه، میخواستم بدونم امکان این هست که رتبه تو کنکور وزارت بهداشت ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ تا بیاد پایین؟، و اینکه چه کار کنم که این خصلت های منفی از بین بره؟ 

    فکر کنم متنی که نوشتم به قدر کافی نشون دهنده درگیری های زیاد ذهنم باشه، رسما دیوونه شدم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۵ مطلب مشابه) افزایش اعتماد به نفس (۲۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳)
    • ۳۹۴ بازدید توسط ۳۲۷ نفر
    • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸ - ۱۰:۰۴

    چرا بعضی ها موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن؟!

    سلام خدمت کاربران عزیز

    من یه پسر 22 ساله م، من خدا رو شکر هوش و استعدادم توی درس خیلی خوبه و پارسال هم که حقوق قبول شدم و رفتم دانشگاه معدل ترم اولم 19.40 شد و جز نفرات ممتاز شدم، ولی نمیدونم چرا خانواده و اطرافیانم این چیزها زیاد به چشم شون نمیاد و موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن!!!

    احساس میکنم چون کار نمیکنم مدام از اطرافیانم تحقیر میشم و اصلا موفقیت های من به چشم نمیاد و فقط کمبود ها رو میبینن، من به شخصه نمیتونم هم تمرکزم رو روی درس بذارم و هم کار، چون این جوری در هر دو شکست میخورم... 

    آیا این عیب و اشکاله که من دارم رو درس سرمایه گذاری میکنم؟، چرا هیچ کس منو نمیفهمه؟


    مرتبط با فرهنگ سازی:

    با تجمل گرایی دل محرومان رو نسوزانیم

    جامعه خانواده ی بزرگتر ماست، آبروی جامعه مون رو حفظ کنیم

    از کجا و به چه منظوری به فاحشه ها لقب خاله داده شد؟

    زندگی در دنیا مثل یک بازی است

    چرا رفتارهای محترمانه من نتیجه معکوس داره؟

    دارم از دست بعضی از مردم دچار جنون میشم

    امان از این موجود دو پا ...

    تا کی ظاهر پرستی منهای اخلاق!

    مرد ها همه اینجوری اند! خانوما همه اونجوری اند!

    چی می شد اگه ما ایرانی ها ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۱۴۰ بازدید توسط ۹۳۷ نفر
    • دوشنبه ۲۱ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۱

    از مهمون بدم میاد

    دوستان سلام 

    منو یه موضوعی اذیت میکنه ،میخوام با شما مطرح کنم ببینم شما هم مثل من هستید یا نظرتون چیه کلا؟

    من یه خانم 26 ساله هستم و تازه ازدواج کردم نزدیک یه ساله عروسی کردم، از مهمون بدم میاد . دست خودم نیست، حتی دوست صمیمیم، حتی خواهرم، اومدن مهمون مخصوصا بدون دعوت یا اینکه خودش رو دعوت کنه یا همراه خودش آدم اضافه بیاره به شدت اعصابم رو خورد میکنه، به شدت بداخلاق و عصبی میشم و بهم میریزم.

    من کلا آدم تنبلی هستم تو خونه داری، کارهای خودم و همسرم رو به زور انجام میدم. من شاغلم و تو خونه م برای بیرون کار میکنم و میفرستم. نصف روزم باشگاهم، یا میرم بازار و خرید استخر این ها. بیشتر وقتم پره. همسرم هم عادت دادم بعضی کارهاش رو خودش انجام بده .چون کارهای خونه عذابم میدن. این جوری یه کم حداقل راحتم. کلا با مهمون راحت نیستم و کلا کسی به عنوان مهمون رو مخمه.

    دلایلم رو براتون میگم. شما نظر بدید آیا من حق دارم یا نه و راه حلش چیه؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های زنان (۱۷ مطلب مشابه) مهمانی دادن و مهمانی رفتن (۸ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۴)
    • ۱۴۹۲ بازدید توسط ۱۱۲۶ نفر
    • يكشنبه ۲۰ مرداد ۹۸ - ۱۷:۰۲

    از رشته تغذیه خوشم میاد اما پدرم مخالفت میکنن

    سلام

    من از دوران ابتدایی همیشه درسخون بودم و معدل بالا داشتم، 19 سالمه و امسال دومین باریه که کنکور میدم، سال اول رتبم 15000 شد و هم خودم هم خانوادم خیلی جا خوردیم، رفتار مامان بابام به خاطر متلک های فامیل و اینکه از رتبه م ناراضی بودن عوض شد باهام که کاملا بهشون حق میدم... من تلاش نکردم و نتیجه ش هم این شد...

    امسال با اینکه خیلی هم بیشتر از پارسال نخوندم رتبم 9800 شد، اولش مامانم اینا گفتن خوبه و تعین رشته کن، حتی تحقیق که کردم از رشته ی تغذیه خیلی خوشم اومد، با یه مشاور مشورت کردیم و گفت که نهایتا میتونی بین الملل بزنی و به علاوه ی پرستاری و علوم آزمایشگاهی و اینا ... واسه بابام در مورد تغذیه و بازار کارش توضیح دادم و هزینه ش، گفت که هزینه ش زیاد نیست و انتخاب رشته کن... دیروز رتبه ی یکی از آشناهامون رو که 300 شده فهمیدیم، بابام الان لج کرده میگه نه علوم آزمایشگاهی و تغذیه به چه دردی میخورن که بری وقت بذاری روشون و هزینه کنی، مردم که مثل تو نیستن، هدف دارن واسه خودشون، (اینم اضافه کنم من به فیزیوتراپی علاقه داشتم و حتی اگه الانم رتبه م خوب باشه پزشکی و دندان و دارو رو نمیزنم، ولی الان که در مورد تغذیه مطالعه کردم خیلی خوشم اومده)


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) انتخاب رشته (۷۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۵۹۷ بازدید توسط ۴۸۱ نفر
    • جمعه ۱۸ مرداد ۹۸ - ۱۰:۳۵

    شدیدا جای خالی یه دوست همجنس، یا یه خواهر رو حس میکنم

    سلام

    من یه دختر 19 ساله م،  با یه خانواده سنتی و معمولی، راستش ما کلا اهل تفریحات دسته جمعی با خانواده نیستیم، یعنی من خودم به شخصه حسرت اینو دارم که یه دفعه فقط یه بار با اعضای خانواده بریم رستوران، یا حتی یه آبمیوه بزنیم، اوضاع مالی مون شاید خیلی تعریفی نداشته باشه اما در اون حد خراب نیست که نتونیم هرازگاهی یه کم بریز و بپاش کنیم!

    یکی این موضوع و موضوع بعدی اینکه من گاهی وقت ها نگاه میکنم به دوستام میبینم چقدَر رابطه شون با هم سن هاشون توی فامیل خوبه، نمیگم اصلا مشکلی نداشتن اما با این وجود با هم رفت و آمد دارن، میرن بیرون و خلاصه با هم هستند خیلی اوقات، اما فامیل های ما، ...!

    یعنی حتی همین مهمونی هایی که هر صد سال یه دفعه ست هم وقتی میشینیم دور هم، هیچ حرفی نمیزنیم!، یه طوری هستند که آدم اصلا حرفش نمیگیره!، کلا نه توی خانواده رابطه ی درست و درمونی داریم با هم، نه توی فامیل حداقل!

    من یه خواهر دارم که 12 سال از خودم بزرگتره و دو تا داداش بین مون، چون فاصله سنی زیاد داریم نمیتونیم خیلی هم دیگه رو بفهمیم، با داداشام هم معمولی هستم!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۶۵۳ بازدید توسط ۵۵۹ نفر
    • چهارشنبه ۱۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۸

    همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم

    به نام خدا 

    سلام

    من یک دخترم، مجرد و درون گرا هستم و لیسانس دارم. همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم. از زمانی که بچه بودم پدر و مادرم اختلاف داشتند. همیشه تنها بودم و بدون هم بازی. زیاد با کسی رفت و آمد نداشتیم. به خاطر ساکتی و کم حرف بودن همیشه با هم سن و سالان خودم مقایسه می شدم که چرا مثل اون ها حرف نمی زنم.

    هیچ لحظه ی شادی تو زندگی نداشتم. تنها خاطرات خوبی که به یادم مونده از همسایه های خوب و دوستان و همکلاسی های دوران مدرسه و دانشگاست. اکثر اوقات تو خونه ی ما دعواست. یعنی حتی سر کوچک ترین چیزی اعصاب همه به هم می ریزه. ما اگه مسافرتی هم رفتیم با شادی همراه نبوده.

    می خوایم بریم مهمانی و چیزی برای میزبان ببریم دعوا میشه. مهمان میخواد بیاد سر تمیز کردن خونه و خرید و پخت غذا و پذیرایی دعوا میشه. البته بگم که آشپزی همیشه با من هست. مادرم از وقتی دیسک کمر عمل کرده توان کار کردن نداره. معمولا"خرید خونه بخشی با پدرم هست و قسمتی هم با من. البته دو تا داداشمم کمک می کنند ولی در حد کم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۵ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۱۵۱۸ بازدید توسط ۱۲۴۹ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۴

    راهکار برای پیدا کردن دوست و رفع تنهایی در محل سکونت جدید

    سلام

    پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از یه منطقه تو تهران به یه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد یه سلام هست و دیگه نمی بینم شون.

    منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح میکردیم و برنامه میریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.

    درسم هم با اینکه تابستونه ولی میخونم و هدفم یه رشته خوب توی تجربی هست ولی بعضی وقت ها انقدر تنها میشم که دیگه رغبت و انگیزه ای برام نمیمونه.

    پدرم به بهانه جهاز آبجیم و خونه گرفتن منو نه کلاس زبان و نه باشگاه میفرسته و میگه به قدر کافی برای مدرسه و ماهیانه ت خرج میکنم، در نتیجه مکانی هم برای دوست پیدا کردن ندارم، مدرسه اینجا هم که میرم اصلا باهاشون نمی جوشم و خودشون به صورت اکیپ هستن و منو میون خودشون راه نمیدن گرچه اصلا همخونی هم نداریم با هم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۵۹ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۶۳۴ بازدید توسط ۵۳۶ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۹

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت اعتماد به نفس سربازی طلاق میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب فراموشی عشق ترک خودارضایی فراموشی عشق قبلی اختصاصی خانواده برتر معرفی کتاب قصد ازدواج دختر چادری استرس افسردگی زندگی مشترک مادر شوهر دوران عقد و رابطه حسادت خیانت جلسه خواستگاری وابستگی آموزش خواستگاری تحصیل در دانشگاه پیام نور عشق یک طرفه شکست عشقی پست های ویژه پست های پیشنهادی کاربران آرامش سوالات خواستگاری جلسه اول خواستگاری قانون جذب از زبان شفق نیاز عاطفی وسواس فکری عوارض خود ارضایی دوست پسر نداشتم شناخت خواستگار فشار جنسی مطالب سعید کرمی رشته پزشکی چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم زندگی در خوابگاه مطالب اسی $ پشت کنکور پزشکی فرهنگ سازی پست های راهنمای خانواده برتر موفقیت ابراز علاقه دوران مجردی نیاز جنسی حیا در دختران کنکور تجربی پشت کنکوری ها درونگرایی جلسه دوم خواستگاری وسواس دوران عقدم دوست دختر نداشتم مطالب باشگاه خبرنگاران عاشق شدن کاربران فعال کم کردن میل جنسی ترس از خیانت شوهر ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد احساس تنهایی ازدواج با دانشجوی پزشکی عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج ریزش مو چراغ سبز به جنس مخالف استخاره اثرات بد حجابی معرفی روانشناس خواستگاری از دختر محجبه ازدواج با دانشجو دهه شصتی ها آموزش های آشپزی مونس ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی تحصیلات خواستگار مسائل روز جامعه عشق اول خواستگارم زشته تقویت زنانگی عشق یک طرفه به پسر اعتیاد پدر دختر ترس از ازدواج ازدواج از طریق سایت های همسریابی قول ازدواج مطالب بانو لیلا پیدا کردن دختر خوب برای ازدواج برنامه نویسی