خانواده برتر

مشورت در قالب پرسش و پاسخ در مورد ازدواج و مدیریت خانواده

جستجو در بین بیش ا ز 17 هزار "پست" و بیش از 600 هزار "نظر" کاربران

جدیدترین ها
مطالب کاربران
صفحات خاص
صفحات کاربران
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خبرنامه ایمیلی دنبال کنید
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۶۳۸۸ بازدید توسط ۳۸۱۵ نفر) - (۱۷ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۷۸۶۵ بازدید توسط ۵۸۸۹ نفر) - (۱۰۹ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۹۳۵۶ بازدید توسط ۱۵۱۱۳ نفر) - (۳۵ نظر)
دختران هتیرایی، تناقض یا تکامل (۹۸۷۰ بازدید توسط ۶۵۵۶ نفر) - (۴۱ نظر)
دلایل تنفر بین جنس مؤنث و مذکر (1) (۱۳۳۶ بازدید توسط ۱۱۰۹ نفر) - (۱۹ نظر)
خانم‌ها سعی کنید تفاوت خواستگار رسمی با آدم‌های توی کوچه و بازار را درک کنید! (۲۳۰۶۲ بازدید توسط ۱۰۳۰۱ نفر) - (۲۵ نظر)
تصورات عجیب و غریب در مورد عشق رو دور بریزید (۳۹۹ بازدید توسط ۳۵۸ نفر) - (۵ نظر)
عشقی که زندگیم رو به بهشت تبدیل کرد (۶۷۱ بازدید توسط ۶۰۴ نفر) - (۵ نظر)
فایده داشتن صداقت در بیان خواسته ها قبل از ازدواج (۹۹۹ بازدید توسط ۷۶۱ نفر) - (۴۰ نظر)
تا با گذشته ت تسویه حساب نکردی سراغ من نیا (۱۲۱۶ بازدید توسط ۹۱۹ نفر) - (۳۲ نظر)
نامه ای از طرف کودکی ام به همه انسان ها (۵۶۴ بازدید توسط ۴۲۱ نفر) - (۶ نظر)
چطور زندگیم متحول شد (۱۳۰۱ بازدید توسط ۱۰۱۹ نفر) - (۱۱ نظر)
روزه ی روز غدیر خم، روزه ای معادل تمام عمر (۱۶۶۹ بازدید توسط ۱۲۹۳ نفر) - (۶ نظر)
سیاره درون تون چه شکلیه؟ (۴۰۴۱ بازدید توسط ۳۰۹۵ نفر) - (۲۳ نظر)
خوشبختی مثل تلفن می مونه (۴۹۳۳ بازدید توسط ۴۰۰۳ نفر) - (۷ نظر)
توبه کردن ،به آسانی حذف اینستاگرام (۵۶۷۲ بازدید توسط ۴۶۸۵ نفر) - (۳۱ نظر)
توهم پزشکی (۱۰۴۱۸ بازدید توسط ۸۵۴۱ نفر) - (۴۸ نظر)
نیازهای احساسی در ازدواج، حس حمایت شدن (۱۶۸۸۹ بازدید توسط ۱۳۲۳۷ نفر) - (۲۱ نظر)
نیازهایی که تنها در ازدواج ممکن است برآورده شود را نام ببرید! (۶۴۵۹ بازدید توسط ۵۲۱۱ نفر) - (۴۴ نظر)
یک لحظه آرامش، یک لحظه عشق (۳۳۴۳ بازدید توسط ۲۴۸۲ نفر) - (۲۹ نظر)
ایران در چه جایگاهی از برابری جنسیتی ایستاده است؟ (۴۴۳۲ بازدید توسط ۳۱۹۹ نفر) - (۹۲ نظر)
چرا بعضی از پسرها بعد از جواب رد شنیدن، کینه به دل می گیرند؟ (۳۳۷۹ بازدید توسط ۲۵۴۲ نفر) - (۱۹ نظر)
چرا زنان و دختران ایرانی این قدر از رنگ می ترسند؟ (۶۷۰۶ بازدید توسط ۴۶۹۰ نفر) - (۰ نظر)
با حجاب بودن سخته، با حجاب بودن غلطه! (۳۲۹۲ بازدید توسط ۲۵۴۵ نفر) - (۱۵ نظر)
اون، یکی از دلایل حال خوب منه (۲۸۰۷ بازدید توسط ۲۲۴۴ نفر) - (۱۲ نظر)
مرد که گریه نمی کنه! (۳۳۳۶ بازدید توسط ۲۳۱۷ نفر) - (۲۶ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام بخندم 3! (۳۱۱۲ بازدید توسط ۲۴۰۸ نفر) - (۱۰ نظر)
از هر موضوعی دنبال جنجال درست کردن نباشید! (۲۷۲۰ بازدید توسط ۲۲۵۴ نفر) - (۰ نظر)
آیا می توانیم اخلاقی زندگی کنیم؟ (۳۰۵۲ بازدید توسط ۲۳۹۴ نفر) - (۲۹ نظر)
آیا شوهر واقعا کم است؟ (۷۰۷۰ بازدید توسط ۵۴۴۶ نفر) - (۲۷ نظر)
چرا بعضی از ایرانی ها این همه از سیر متنفرن؟! (۱۹۸۳ بازدید توسط ۱۶۱۲ نفر) - (۸ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به بدبختی هام هم بخندم 2! (۳۷۷۳ بازدید توسط ۲۹۹۲ نفر) - (۲۶ نظر)
چند توصیه در مورد ازدواج با توجه به سریال از سرنوشت (۳۳۷۱ بازدید توسط ۲۶۲۲ نفر) - (۲۳ نظر)
چند پیشنهاد برای کمی تغییر و تحول در افزایش ازدواج (۲۳۳۰ بازدید توسط ۱۸۰۴ نفر) - (۵ نظر)
آیا واقعا کار نیست یا جوانان ما حال کار ندارن؟ (۴۶۰۹ بازدید توسط ۳۳۳۹ نفر) - (۳۸ نظر)
از رفتارهای دوست، فامیل و خانواده خسته شدید (۱۴۵۷ بازدید توسط ۱۱۴۴ نفر) - (۲ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام هم بخندم 1 (۲۷۹۰ بازدید توسط ۲۱۸۱ نفر) - (۱۹ نظر)
کسری خدمت سربازی با شرکت در طرح علم الهدی (۵۱۶۶ بازدید توسط ۴۱۴۲ نفر) - (۸ نظر)
در مورد ریورس موزیک (۱۳۸۲ بازدید توسط ۹۷۹ نفر) - (۶ نظر)
چطوری هزینه های زندگی مون رو کمتر کنیم؟ (۴۶۱۵ بازدید توسط ۳۴۳۹ نفر) - (۳۱ نظر)
مروری بر اندیشه های زیگموند فروید (۱۳۷۷ بازدید توسط ۱۰۵۲ نفر) - (۱۱ نظر)
اخلاق یعنی چی و یا انسان خوش اخلاق به کی میگن؟ (۱۳۰۸ بازدید توسط ۹۵۹ نفر) - (۸ نظر)
معرفی کتاب بردگی خود خواسته (۱۱۶۴ بازدید توسط ۹۲۳ نفر) - (۶ نظر)
نیاز نیست به مردم با هر روشی ثابت کنید که انسان خوبی هستید (۱۸۰۶ بازدید توسط ۱۳۹۸ نفر) - (۲۰ نظر)
برخی خانم ها میگن پسر 10 ساله چیزی نمی فهمه! (۲۱۱۳۲ بازدید توسط ۱۷۲۱۶ نفر) - (۳۲ نظر)
بدون هدف و بدون امید حتی یک ثانیه زندگی کردن هم سخته (۲۶۴۶ بازدید توسط ۲۰۱۰ نفر) - (۱۲ نظر)
معرفی کتاب از اسطوره تا تاریخ، نوشته دکتر مهرداد بهار (۹۲۹ بازدید توسط ۶۴۳ نفر) - (۷ نظر)
برنامه نویسی، راهی برای کسب درآمد (۲۱۸۹ بازدید توسط ۱۵۹۳ نفر) - (۲۱ نظر)
فلانی خیلی گناهکاره ولی دست به هر چی میزنه طلا میشه (۷۶۱۷ بازدید توسط ۵۵۵۲ نفر) - (۸۲ نظر)
چرا سن دختران بالا می رود و ازدواج نمی کنند؟ (۴۴۱۵ بازدید توسط ۳۳۲۸ نفر) - (۲۵ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۶۲۵۵ بازدید توسط ۴۵۶۲ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۶۰۹ بازدید توسط ۱۹۵۸ نفر)
قانون درخواست حذف نظر از خانواده برتر (۲۱۸۵ بازدید توسط ۱۴۶۴ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۹۴۹ بازدید توسط ۱۲۸۶ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۳۲۸۷ بازدید توسط ۲۱۳۸ نفر)
التماس دعا (۱۱۲۸۸ بازدید توسط ۸۶۱۷ نفر)
بیشتر شدن پست های سرگرمی (۹۳۴ بازدید توسط ۶۵۴ نفر)
صفحه درد دل های دخترونه (۸۴۴۵ بازدید توسط ۶۲۴۷ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۳۹۲۹ بازدید توسط ۲۸۲۸ نفر)
تبادل نظر در مورد تست های شخصیت شناسی (۷۲۹۹ بازدید توسط ۵۵۳۳ نفر)
همفکری و درد و دل های افراد درگیر با افسردگی (۴۱۴۸ بازدید توسط ۳۲۳۰ نفر)
صفحه گفتگوی کاربران (1) (۱۲۲۶۱ بازدید توسط ۷۵۴۲ نفر)
صفحه ی مشاوره ی حقوقی خانواده برتر (۳۵۷۴ بازدید توسط ۲۸۷۷ نفر)
معرفی مجموعه وساطت ازدواج آدم و حوا (۷۹۶۲ بازدید توسط ۵۷۹۸ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۱۶۰۵۱ بازدید توسط ۱۱۴۶۱ نفر)
ارسال مطلب به خانواده برتر (۵۷۶۱ بازدید توسط ۴۰۷۹ نفر)
صفحه ارسال سوال و مطلب به خانواده برتر (5) (۳۷۵۲۷ بازدید توسط ۲۳۴۱۴ نفر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۰۸۸۳ بازدید توسط ۸۲۰۱ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۴۰۷۷ بازدید توسط ۳۳۲۱ نفر)
تا اول ماه بهمن سوالات جدید ارسال نمیشن (۲۶۳۷ بازدید توسط ۲۱۹۲ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۶۰۹ نمایش) - (۴۳۴ نظر)
صفحه شخصی خانم M&M (۵۱۱۹ نمایش) - (۳۳ نظر)
صفحه شخصی زندگی به شرط زندگی سید (2) (۱۱۴۸ نمایش) - (۵۲ نظر)
صفحه شخصی ماه تی تی (۷۳۹۲ نمایش) - (۵۹۶ نظر)
صفحه شخصی رضا alone پُست دوم (۷۹۹۱ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی شب ماه (۱۴۶۰۷ نمایش) - (۷۰۳ نظر)
صفحه شخص گلی خانم (۱۴۸۸۵ نمایش) - (۶۲۸ نظر)
صفحه ی احادیث گیاهی و درمانی🌾 (۳۶۵۹ نمایش) - (۵۹ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۵۴۴۵ نمایش) - (۸۵ نظر)
صفحه شخصی رهام روشن ضمیر (۴۹۱۲ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۵۳۳۶ نمایش) - (۱۰۶۸ نظر)
صفحه شخصی Ata MST (۸۰۲۶ نمایش) - (۳۲۹ نظر)
رضا alone """جانم فدای ساقی کوثر""" (۱۵۵۶۸ نمایش) - (۸۷۵ نظر)
صفحه شخصی پسر آریایی (۶۳۶۸ نمایش) - (۲۵۷ نظر)
صفحه برنامه ‌نویسان خانواده‌ برتر (۱۳۰۵ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی دختر قمی (۲۰۳۴ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی .•.•.•امیرخان•.•.•. (۱۲۹۹ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی مشکات (۳۷۷۴ نمایش) - (۱۷۵ نظر)
صفحه شخصی سکوت شلوغ (۲۴۷۸ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی مروان الشقب (۴۰۸۶ نمایش) - (۱۵۳ نظر)
صفحه مرد شب ویژه پرسش و پاسخ خصوصی (۲۰۲۳ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی آیدا 👑👩‍⚕️💐 (۵۶۲۴ نمایش) - (۱۲۷ نظر)
صفحه شخصی Ali Piroozi (۳۴۰۲ نمایش) - (۱۶۰ نظر)
صفحه شخصی 12 12 (۱۲۷۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه گزارش دهی روزانه به کاربران خانواده برتر (۴۴۰۹ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه شخصی ماری (۱۳۵۴ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی مهدی من (۲۸۶۶ نمایش) - (۷۸ نظر)
صفحه شخصی پارادوکس (۲۴۷۶ نمایش) - (۶۴ نظر)
صفحه شخصی Mard shab - پست دوم (۱۲۹۸۷ نمایش) - (۲۷۲ نظر)
صفحه شخصی پونه (۱۶۵۷ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه شخصی شاهزاده شهر غریب (۲۱۷۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۳۴۵۲۷ نمایش) - (۹۵۳ نظر)
صفحه شخصی معصومه .. (۲۱۱۰ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی luminous pearl (۱۹۳۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی فرزانه (۲۳۵۳ نمایش) - (۳۷ نظر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۲۰۲۳۶ نمایش) - (۶۱۴ نظر)
صفحه شخصی آبی (۶۶۶۷ نمایش) - (۲۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۴۰۲۰ نمایش) - (۱۹۳ نظر)
صفحه شخصی berelian (۴۱۵۵ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۷۰۷۱ نمایش) - (۳۹۸ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۶۱۰ نمایش) - (۲۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۳۴۴ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۱۷۴۶ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۹۳۸۲ نمایش) - (۵۶۴ نظر)
صفحه شخصی ♡🌺ملکه👑Zahra👑حجاب 🌺♡ (۱۳۹۲ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۴۶۰۶۳ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۳۱۷۵ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۵۵۹۳ نمایش) - (۱۰۸۷ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۱۰۲۵۱ نمایش) - (۴۰۵ نظر)
صفحه شخصی 🔥𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒏 𝒇𝒊𝒓𝒆🔥 (۴۰۹۵ نمایش) - (۲۱ نظر)
چه جوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟ (۷۶۳۵ بازدید توسط ۵۸۶۵ نفر) - (۳۲ نظر)
چطور نسبت به رفتار بد دیگران بی خیال باشم؟ (۷۶۹۳ بازدید توسط ۵۷۴۰ نفر) - (۱۸ نظر)
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۶۳۸۸ بازدید توسط ۳۸۱۵ نفر) - (۱۷ نظر)
چرا بعضی از دختران به جای کار رو شخصیت، ظاهرشون رو قشنگ می کنن؟ (۶۸۳۴ بازدید توسط ۵۳۴۳ نفر) - (۹۷ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۶۲۵۵ بازدید توسط ۴۵۶۲ نفر) - (۲۷۱ نظر)
آیا نوشتن اهداف، تاثیری در رسیدن به اون ها داره ؟ (۵۱۴۱ بازدید توسط ۳۹۹۵ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوی خواستگار سرخ و سبز و بنفش میشم و صدام میره رو ویبره (۴۱۲۰ بازدید توسط ۳۳۱۶ نفر) - (۱۶ نظر)
معرفی مطالب مربوط به دوران مجردی در خانواده برتر (۲۳۳۲۶ بازدید توسط ۱۶۴۹۵ نفر) - (۱۸ نظر)
پرهیز از شوخی های زناشویی جلوی خواهر و برادر مجرد (۱۰۶۱۰ بازدید توسط ۸۱۵۴ نفر) - (۵۶ نظر)
چطوری از دوست پسرم جدا شم که دلش نشکنه؟ (۵۱۳۳۸ بازدید توسط ۳۹۴۴۸ نفر) - (۱۵۱ نظر)
آقایون چقدر به زیبایی و خوش تیپی خودشون اهمیت میدن؟ (۶۲۱۲ بازدید توسط ۴۶۹۴ نفر) - (۶۲ نظر)
هرگزهایی که باید به آن ها توجه داشته باشیم - دکتر انوشه (۴۵۴۵ بازدید توسط ۳۳۰۴ نفر) - (۱۰ نظر)
دخترا تو رو خدا ساپورت نپوشید (۱۷۱۳۵۲ بازدید توسط ۱۲۴۲۸۱ نفر) - (۶۶۵ نظر)
نه بهشت را میخواهم و نه ترس از دوزخ دارم (۵۲۵۱ بازدید توسط ۳۵۵۹ نفر) - (۶۳ نظر)
عشق واقعی چیست ؟ (۶۹۸۱ بازدید توسط ۴۶۱۸ نفر) - (۵۴ نظر)
در کل نباید تو چشم مردم بود ، موافقید یا مخالف ؟ (۳۶۳۳ بازدید توسط ۲۵۹۸ نفر) - (۳۳ نظر)
الگوی خودمون رو درست انتخاب کنیم (۱۹۴۹ بازدید توسط ۱۵۳۵ نفر) - (۳۰ نظر)
خواستگارم نظامیه و خانوادم مخالف هستند (۶۰۱۶ بازدید توسط ۴۸۲۶ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۷۸۶۵ بازدید توسط ۵۸۸۹ نفر) - (۱۰۹ نظر)
راه هایی برای تقویت اعتماد به نفس (۲۹۶۴ بازدید توسط ۲۳۲۴ نفر) - (۱۰ نظر)
چند نکته ی ساده برای موفقیت در زندگی (۳۲۸۹ بازدید توسط ۲۵۹۳ نفر) - (۱۷ نظر)
چطور میشه تشخیص داد یه مرد چشم چرونه یا کنجکاو؟ (۱۹۶۸۸ بازدید توسط ۱۴۷۹۰ نفر) - (۴۵ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۹۳۵۶ بازدید توسط ۱۵۱۱۳ نفر) - (۳۵ نظر)
وقتی می بینم یه پسری داره بهم نگاه می کنه فکر می کنم دوستم داره (۲۴۱۸۱ بازدید توسط ۱۸۳۳۳ نفر) - (۶۸ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۱۹۳۹۰ بازدید توسط ۱۵۲۵۵ نفر) - (۹۴ نظر)
موقع تخفیف گرفتن از چه جملاتی استفاده می کنید؟ (۱۱۹۴۰ بازدید توسط ۷۹۹۴ نفر) - (۸۹ نظر)
همیشه ترس از دست دادن عزیزانم رو دارم (۱۱۸۲۵ بازدید توسط ۸۸۹۰ نفر) - (۲۵ نظر)
احساس می کنم نسبت به این زمونه بیشتر از حد مهربون هستم (۲۲۶۷ بازدید توسط ۱۶۹۴ نفر) - (۱۷ نظر)
ارباب من خوبه (۳۸۱۵ بازدید توسط ۲۹۵۶ نفر) - (۸۹ نظر)
برگزاری جلسه اول خواستگاری در بیرون از خونه دختر (۱۰۵۶۰ بازدید توسط ۷۹۹۳ نفر) - (۴۷ نظر)

۲۰۴ مطلب با موضوع «درد دل های دختران و پسران» ثبت شده است

دلم گرفته و از این زندگی تکراری خسته شدم

سلام با تشکر از سایت خوبتون

راستش دلم گرفته. از این زندگی تکراریم خسته شدم. تا پارسال حداقل امید این رو داشتم که کنکور بدم برم دانشگاه. ولی تو این 6 ماهی که رفتم دانشگاه هیچی تو زندگیم عوض نشده. همه چیز همون جوری بوده که هست. همیشه زندگیم فقط این بوده که بخور، بخواب، برو بیا، درس بخون. حتی فیلم دیدن یا کتاب خوندن هم واسم تکراری شده.

تو دانشگاه از همه دوستام 4 سال بزرگترم. آخه به خاطر یه سری از مشکلات جسمی و روحی که داشتم دوران دبیرستانم خیلی طول کشید. به نظرم همه دوستام و مخصوصا پسرا بچه ن. از همه بدتر اینکه هیچکس به من توجه نمیکنه. هیچ پسری اصلاً اسم منو صدا نمیزنه. با اینکه 23 سالم شده ولی حتی یه دونه خواستگار هم ندارم. و اینو هم بگم که متأسفانه یا خوشبختانه خونواده ی سطح بالایی دارم. هم از لحاظ مالی هم علمی. برای همین پدرم بسیار سخت گیرن. اندک کسانی هم که به خواستگاری میان برای خواهر بزرگم، مرتب ایراد میگیرن و اصلاً حتی اجازه نمیدن که خواستگار برامون بیاد.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۰ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه) مسائل دختران خانه دار (۲۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۱)
    • ۱۳۰۰۲ بازدید توسط ۹۳۲۵ نفر
    • شنبه ۲۳ اسفند ۹۳ - ۲۲:۱۱

    شده که خودتون ندونید چی براتون خوبه ؟

    سلام دوستان

    من الان یه مدته تو زندگیم واقعا دچار سردرگمی شدم دانشجو هستم فوق دیپلمم رو گرفتم و به دلایلی این ترم نمیتونم برم دانشگاه .

    برا کارشناسی ایشالا از مهر سال 94 میرم واقعا الان احساس پوچی و بی هدفی میکنم تو این مدت که خونه بیکارم نمیدونم چیکار کنم یکی میگه برو کلاس ارایشگری یکی میگه برو ساز یاد بگیر یکی برو کلاس زبان. نمیدونم شمام تا حالا تو حال من بودید که خودتونم نمیدونید چی براتون خوبه! واقعا زندگیم تکراری شده دلم میخواد یه کاری کنم یه چیزی یادبگیرم ولی نمیدونم چییییی؟

    نمیدونم چی برام خوبه!! دنبال چه حرفه ای برم؟ بعضیا میگن ببین به چی علاقه داری؟ ولی بخدا خودمم نمیدونم به چی علاقه دارم!! چیکار کنم؟؟

    دومین مشکلم اینه من واقعا بلد نیستم چه جوری باید پس انداز کنم من پدرم ماهیانه 300 بهم خرجی میده ولی خرد خرد میده که کلا سر ماه میشه حدودای 300 ولی باورتون نمیشه نمیدونم این پولا چی میشه هیچیش برام نمیمونه به عنوان پس انداز. بابام به هیچ عنوان نمیتونه یه جایی سرماه 300 بده فقط میتونه خرد خرد بده راستش یکمم ولخرجم ولی میخوام ولخرجیمو بذارم کنار  الان از این وضعیتم خسته شدم دوس دارم برا خودم پس انداز کنم ولی بلد نیستم دوستان میشه کمکم کنید من نمیدونم چقدشو پس انداز کنم چه قدرش و برا خودم خرج کنم!

    من دخترم و 20 سالم هست. ازجوابای همتون ممنونم فدای همتون.

    مرتبط:

    پیشرفت نکردن به خاطر از این شاخه به اون شاخه پریدن

    چطوری احساس نیاز به موفقیت رو در خودم تقویت کنم؟

    چرا با اینکه میدونیم یه سری کارها برامون خوبه ولی انجام شون نمیدیم؟

    میتونم با تلاش کردن گذشته رو جبران کنم؟

    خانواده چقدر در موفقیت افراد تاثیر داره؟

    چه رابطه اى بین زیبایى و موفقیت فرد در اجتماع وجود دارد؟

    در عدم موفقیت ما چه کسانی مقصرند، والدین، جامعه یا خودمان؟

    چند نکته ی ساده برای موفقیت در زندگی

    کتاب موفقیت نامحدود در بیست و یک روز آنتونی رابیز

    معرفی کتاب های روانشناسی و موفقیت



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۵۵۳۰ بازدید توسط ۴۱۱۰ نفر
    • دوشنبه ۱۸ اسفند ۹۳ - ۱۹:۴۸

    نمی دونم چطور می تونم شاد و سرزنده باشم ؟

    من بچه ی آخر هستم تو یه خانواده پرجمعیت. از سن خیلی خیلی کم تجربه های ازدواج و آشنایی و خواستگاری دیدم تا الان، خواهر برادرام گیر و گره زیاد داشتن تو ازدواجشون، کلا ازدواج خیلی سخت شده دیگه ... ازدواج من اصن مطرح شدنی نبود تو اون شرایط خودمم از ازدواج تو سن کم و خامی بدم میومد ... در مجموع باعث شد من تا 23 سالگی تقریبا هیچ درگیری نداشته باشم . هیچ دوستی ای ، هیچ آشنایی ای و حتی هیییچ خواستگار معرفی شده ای !!! اینا به کنار، هیییچ ارتباط صمیمانه ی یا غیر صمیمانه -کاری یا درسی یا فامیلی ، خواهر برادری ! سوشیال هیچی نداشتم ! دیدن تجربه های بقیه و اصول فکریم باعث می شد خودمو کنار بکشم . اشتباه بودن یه سری کارا برام مثل روز روشن بود .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۳۷۷۸ بازدید توسط ۲۷۷۷ نفر
    • جمعه ۱۵ اسفند ۹۳ - ۲۰:۱۱

    کتاب، رمان، فیلم و لپ تاپ آخه تا کی ؟ خسته شدم

    من 22 سالمه و تازه فارغ التحصیل شدم واقعا دیگه دارم دیوونه میشم از تنهایی و از بیکاری .

    چون این 4 سال با هم اتاقی و هم سن و سالام زندگی کردم اما حالا کاملا تنها شدم ... دوس دخترم ندارم چه برسه به دوست پسر ( البته ازین لحاظ راضیم که حداقل کناهی نمیکنم ) اهل این چیزا دوس  گرفتن و چی میدونم همین کارایی که بهش میگن خود ارضایی و خلاصه اهل برنامه خاصی هم نیستم. و هیچ سرگرمی هم جز اینکه بیام سراغ وبلاگ شما و از این طریق با بچه های دیگه آشنا شم ندارم.....

    ولی دارم ازین کارم خسته میشم چون خسته شدم از بس همه ی مطالبو دوره کردم . تو خونواده های ما دخترا رو زود شوهر میدن هم سن و سال ندارم... دوستامم از هم جدا شدیم و زیاد نمیشه باهاشون ارتباط بگیرم چون مشغول ارشد و زندگی مشترکن مزاحمشون نشم بهتره

    محله ما کوچیکه دختر مجرد پاشو از در بذاره بیرون 100 تا حرف پشت سرش میزنن . هر چی کتاب بوده مذهبی رمان و ... هم خوندم باز فایده نداشته .

    فقط این اینترنتو دارم که حتی ممکنه دیگه نداشته باشمش ... تازه اینم شده معضلی واسه خودش یه سرچ که میکنی هزار جور مطالب زشت بالا میاره که آدم از رو کنجکاوی وسوسه میشه بخونه همین چیزا باعث شد پی به مسائلی ببرم که آدم مجرد نباید بدونه نه اینکه بی ادب باشم چون اصلا راجبش اطلاع نداشتم و بچه ها تو خوابگاه دستم مینداختن که تو 20-22 سالته هنوز نمیدونی فرق دختر و زن چیه ؟

    یا یه سری مسائل دیگه که روم نمیشه بگم البته خدا رو شکر تو سنی هستم که جنبه این چیزا رو دارم و اتفاقا اطلاعاتم رفت بالا فقط ذهنم گاهی میره سمت این چیزا که خدا رو شکر اهل نماز و قران و معنویاتم سریع خودمو جمع میکنم و مشغول میشم .

    تا من رفتم دانشگاه 2 خواهر بزرگم ازدواج کردن و رفتن داداشم هم تربیت معلم میخونه و شهر دیگس 2 آبجی کوچیک دارم ابتدایین اختلاف سنیم هم باهاشون به 10 تا 13 سال میرسه.

    بابا و مامانم هم زیاد باهاشون نمیتونم حرف بزنم چون  منو درک نمیکنن البته از لحاظ بحثای علمی و دانشگاه و درس و این چیزا چون اونا سوادشون در حد 1 و 2 نهضته ( البته من دست بوسشونم و قصد بی احترامی بهشون ندارم و هر چی دارم از فداکاری اوناست من خاک پاشونم ) منظورم اینه  نمیتونم مثه دوستام باهاشون رفتار کنم و راجب موضوعات مشترک باهاشون بحرفم .

    لطفا از کارو این چیزا نگید که دلم خونه ... بابام میگه هر چند بهت اعتماد دارم اما به دوره زمونه و ادماش اعتماد ندارم که بهت اجازه بدم بری بیرون و شهر دیگه کار کنی تا وقتی مجردی زیر سایه خودمی .

     اما من میدونم داره به پدرم فشار میاد واقعا خرج زندگی زیاده وقتی می بینم داره واسه نونه حلال و به خاطر ما داره بیمار میشه دوس دارم بمیرم .

    دوس داشتم پسر بودم میرفتم حداقل کارگری اما دختر نباشمو دست رو دست بذارم  ای خداااااااه

    خلاصه وسواس گرفتم...

    واقعا سخته این دوره زمونه هم تنها باشی هم پاک بمونی هم بیکار باشی هم ....

    لطفا بگید چکار کنم واقعا مثه یه زندانی ام خوشبحال زندانی که به اجبار زندانه من به اختیار کاری از دستم بر نمیاد به شدت تنها و بیکارم

    از تنهایی همه فکری میاد سراغم ... 

    امام علی ع: اگر نفس خود را مشغول نکنی او تو را به کاری مشغول میسازد.

    کتاب ،رمان، فیلم و لپتاپ اخه تا کی خسته شدم.....

     الی22


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۰)
    • ۲۹۷۰ بازدید توسط ۲۳۴۲ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ اسفند ۹۳ - ۱۹:۵۱

    در اوج بی اعتمادی به جوانان به خصوص پسران بودم

    پرنیان :

    من زمانی با این وبلاگ آشنا شدم که در اوج بی اعتمادی به جوانان به خصوص پسرا بودم و فکر می کردم که دیگه هیچ پسر پاکی وجود نداره . خوشحالم که با این وبلاگ آشنا شدم

    یه تشکر ویژه می کنم از کاربرای عزیز این وبلاگ که به من نشون دادن که هنوز هم زیادن افراد پاک و با ایمان که به خاطر خدا گناه نمی کنن و روح و جسم شونو از هر چیزی که از خدا دور می کنه دور کردند . زیادن افرادی که با جنس مخالف شون هیچ نوع ارتباطی ندارن و پاکدامن و عفیف هستند . زیادن افراد نماز خون که براشون مهمه نماز صبح شون قضا نشه .

    خدا رو شکر

    آشنایی من با این وبلاگ باعث شد در درونم با مسابقه بذارم و رقابت کنم  با افراد پاک و با خدا این وبلاگ که برای رسیدن به قرب الهی زندگی می کنند .

    من دختر محجبه و اهل نماز و روزه هستم و شکر خدا هیچ وقت با پسری دوست نبودم اما در این برهه از زندگیم که درسم تموم شده و شرایط ازدواجم فراهم نیست و موانعی هست و به بزرگترین هدف فعلی زندگیم که سر کار رفتنه نرسیدم یه خورده سست شده بودم گاهی از خدا شاکی می شدم و گله می کردم . بارها تا یه قدمی سرکار رفتن پیش رفتم و یه دفعه همه چی به هم می ریخت و کارم جور نمی شد نمی دونم چرا؟

    آشنایی من با این وبلاگ باعث شد که با ایمان و اعتقادات سایر دوستان آشنا شم و کمک کرد که اجازه ندم هیچ چیزی منو از خدا دور کنه و ایمان و عقیده ام رو ازم بگیره

    این وبلاگ منو با استاد رائفی پور آشنا کرد و با گوش دادن به سخنرانی های ایشون به خودم اومدم و فهمیدم که هیچی نیستم و خیلی از خدا و ائمه دورم

    تلاشم رو کردم تا ایمانمو تقویت کنم و بیشتر قرآن بخونم و اعمال مستحبی انجام بدم  تا به خدا نزدیکتر شم. خدا رو شکر

    حالا یقین دارم که حکمت خداست که کار پیدا نمی کنم ، صبر می کنم و از خودش کمک می خوام و به تلاشم ادامه می دم. مطمئنم که خدا بهترین ها رو برا بنده هاش می خواد و هر چی به صلاحم باشه برام مقدر می کنه

    شما دوستان عزیز هم برام دعا کنید

    برای همه ی کاربران و خوانندگان عزیز این وبلاگ آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری دارم

    التماس دعا


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۱۹۴۰ بازدید توسط ۱۵۱۸ نفر
    • سه شنبه ۵ اسفند ۹۳ - ۲۱:۱۵

    دلم میخواد از دید همه پنهون باشم

    سلام.

    اتفاقی وارد این سایت شدم. و دیدم که بیشتر به پرسش های زناشویی پاسخ های زیادی داده شده. اگه سوال من براتون جالب نبود، فقط یه لحظه فکر کنید که خواهرتونم و بهم کمک کنید.

    از بچگی شاهد دعواهای پدر و مادرم بودم . شاهد که نه، شاید بیشتر از یه شاهد، شاهد همسایه ها بودند، من میانه جنگ بودم، گواه این ماجرا هم روح زخمی منه. پر رنگترین خاطره ی بچگیم هم این بود که بابام میخواست مامانمو بکشه و فقط جیغ زدن هام یادم مونده و بعدشم یه خواب عمیق. خوابی که الان انگار بیدار شدم ازش ... بیدار شدم و دیدم پر از عقده ام، پر از تنهایی و غصه.

    و بعد ها هم دعواهای شدید برادرم با پدرم، مادرم و حتی فحاشی اش به همه. . . بیشتر از همه برادرم بود که تحقیرم کرد، ناراحتم کرد. تاثیر دعواهای پدر و مادر از یه طرف و از طرف دیگه رفتار های غلط برادرم با من .

    یه سال قبل از اینکه برم دانشگاه اونم بابامو راضی کرد که بفرستدش دانشگاه آزاد. با اینکه نه سال اختلاف سنی داشتیم و توقعم این بود که برادرم تکیه گاهم باشه، نبود، حس میکردم یه خواهر حسود دارم نه برادر.

    الانم که ارتباطمون خیلی سرد شده ولی من ته دلم غصه میخورم ولی بد اونو نمیخوام ولی اون چرا. اینو بارها به زبون هم آورده. با اینکه قیافه معمولی دارم ولی چهره منو بارها مسخره کرده. اعتماد به نفسی هم ندارم. نمیدونم چرا این مدلی باید زندگی کنم.

    توی دانشگاه نتونستم خیلی خوب باشم . از پسر ها هم بدم می اومد. چون از برادرم فقط ناراحتی و تحقیر دیده بودم.الان احساس تنهایی میکنم. خیلی با خدا حرف میزنم

    نماز میخونم، درد دل میکنم. اما دلم می خواد از محبتم خرج کنم، نمیتونم تو این خونه با محبت باشم، چون اونقدر رنجور بار اومدم که دیگه با کوچکترین رفتار غلطشون دلم میشکنه و تحمل زندگی با اینا رو ندارم.

    خواهرم خودکشی ناموفقی داشت واسه همین فکر خودکشی هم نیستم. الانم که ازدواج کرده همسرش واقعا دوستش نداره و دلم براش خیلی میسوزه. دو تا خواهر دیگه م هم طلاق گرفتند و جدا زندگی میکنند. گاهی فکر میکنم اگه خانوادم درست حسابی بود، هیچ وقت دامادها هم پر رو نمیشدند. و اگر رفتار خواهر هایم درست می بود، همسرانشان را نگه میداشتند، و اگر خیلی منطقی بودند، اصلا با آنها ازدواج نمیکردند. اونقدر که من ناراحت اونا هستم اونا نیستند. تحمل هیچ حرف منو ندارند. 

    بیشتر روزا که خونم غذامو تنها میخورم. با اینکه 23 سالمه ولی نتونستم یه دختر محکم باشم. بعضی ها میگن تو بچگی موندم. ولی اینطور نیست. خیلی چیز ها رو میفهمم واسه اینکه به زبون نیارم یا با واکنش نشان دادن اعصابمو به هم نریزم به روی خودم نمیارم و خودمو به کوچه علی چپ میزنم. میدونید، وقتی پای یه شاخه آب میریزی چن سال بعد میشه یه درخت، حس میکنم، تمام غصه ها و ناراحتی هایی که از بچگی باهاش بزرگ شدم، الان دارم نتیجه شو میبینم.

    اون همه حرص واسه ظرفیت من زیاد بود! الان اونقدر پر از عقده ام که نیاز به هرس شدن دارم.  نیاز دارم خدا هرسم کنه. الان دارم نتیجه اون سکوت هایی رو می بینیم که به اجبار مادرم و به ترس از برادرم بهم تحمیل شد.

    همیشه میگفت هر کاری کرد ساکت باش. وگرنه تو رو میزنه . من حق اعتراضی هم نداشتم. یه مدت کلاس قرآن رفتم تا دوستای خوب پیدا کنم و بهم کمک کنن اوضاعم بهتر بشه اما اونا بعضی هاشون باهام دوست شدن واسه آمار گرفتن.

    آمار میگرفتن و آمار منو به هم میدادن. اولاش نمی فهمیدم ولی بعد ها قصه مو به روایت های مختلف میشنیدم. طوری که من انگار یه موجود شاخدار بین اونا بودم. درست که نشدم هیچ،  انگیزم هم به قرآن کمتر شد. از دوستان اون کلاس فقط غیبت نصیبم شد. انگار دنبال سوژه بودند که من بهترین گزینه بودم. کاش درد دل نمیکردم کاش اصلا کلاس نمیرفتم.

    الان دلم میخواد دیگه از دید همه پنهون باشم. دلم میخواد از این خونه برم. اصلا دلم میخواد برم جایی غیر از اینجا. مدتی سعی کردم به شرایط این خونه صلح و صفا بدم نشد. حالا میخوام برم تا به روح خودم صفا بدم. اما کجا برم . مرگ بهترین راهه ولی حیف دست من نیست.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۲۳۰۴ بازدید توسط ۱۷۵۲ نفر
    • دوشنبه ۴ اسفند ۹۳ - ۱۶:۰۸

    می خوام یکی درکم کنه

    سلام

    درسته اینجا جاش نبود بنویسم من کمک میخوام چه میدونم شاید ابراز هم دردی یا اینکه یکی درکم کنه .

    من پسری 20 ساله و پشت کنکوریم از لحاظ عاطفه تو خانوادم تامین شدم ولی واقعا این روزا وقتی تو خیابون راه میرم و زن وشوهرایی و می بینم که با هم راه میرن خیلی احساس تنهایی بهم دست میده .

    من یه پسرم هنوز سربازی نرفتم همه خانواده چششون به منه و کنکور بعد کنکورمم خانوادم ازم درسو خواهند خواست که تا مدرکم و نگیرن خبری از ازدواج نباشه.

    پدر مادرم میگن ازدواج ادمو از درس میندازه ازدواج چیه؟ ازدواج...! در صورتی که خودشونم تو سن پایین ازدواج کردن قبول دارم واسه ازدواج شرایطی میخواد قبول دارم باید شغلی داشته باشم باید یه مدرکی بگیرم باید یه حقوقی داشته باشم همش قبول ولی واقعا این حق هر کسی نیس که بهترین لحظات عمرشو کنار شریک زندگیش باشه کنار همدمش کسی که اونو به عنوان مردش قبول داره!

    باید قبول کنیم که همه ی ما چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ جسمی نیاز به ازدواج داریم ولی چرا؟ چرا باید یه پسر مدرکش و بگیره سر کارم بره تازه تو موارد حادتر سربازیم رفته باشه که ... اگه قرار باشه مدرک و بگیرم تو رشته ی مورد علاقه و ادامه تحصیل و سربازی حداقلش 9 سال طول میکشه .

    یعنی قید ازدواج این نعمت خدا این ارامش درونی رو بزنم یعنی واسه درس و آینده باید قید همه چیمو بزنم چرا سن ازدواج اینقده بالا رفته از کجا معلوم مدرکمم گرفتم دختر خوبو با اخلاق گیرم اومد از کجا معلوم منو به خاطر مدرک و کارم نخواد.

     این مطلب برای همه صدق میکنه قبول دارم که پاک باشی پاک گیرت میاد نباشی نه ولی همیشه همه ی پاکا که از همه لحاظ خوب نیستن همه ی انسانا یه عیب هایی داریم خطاب من به همه ی مادر پدرایی که این مطلب و میخونید از جمله پدر و مادر خودم ازدواج یه امر مقدسه واسه درسو دانشگاه این نعمت پاک بچتونو نگیرین حتی واسه یه سال .


    پاسخ :

    سلام

    این که سن ازدواج بالا رفته طبیعی نیست . بدون شک ما داریم اون طوری زندگی مون رو به پیش میبریم که دیگران برای ما برنامه ریزی کردند .

    ما هم بدون این که حواس مون باشه داریم طبق نظر اون عده ی خاص زندگی می کنیم . جوون ها یه طرف ، پدر و مادرها از طرف دیگه و ضلع سوم هم مسئولین قرار دارن . همگی در این اتفاق ناگوار ( بالا رفتن سن ازدواج ) مقصریم . 

    ذره ذره فرهنگ ما رو عوض کردن . معیارهای بد رو جایگزین معیارهای مثبت کردند . معنویات رو زشت معرفی کردند و زرق و برق های دنیوی رو مهم جلوه دادند .

    جوون ها با تغییر معیارها ، پدر و مادر ها با آرزوهای خودشون و مسئولین هم با ندیدن بعضی حقایق دارن به مشکل بالا رفتن سن ازدواج کمک می کنند .

    برای حل این مشکل سه ضلع مثلت عوامل بالا رفتن سن ازدواج باید با هم همکاری کنن . مگه یه دختر و پسر چند سال قراره با هم زندگی کنن ؟! 50 سال ؟ 100 سال ؟ 

    جالب نیست که ما برای 50 سال زندگی مشترک این همه داریم حساسیت به خرج میدیم ولی غافل از این شدیم که میلیارها میلیارد سال قراره یه جای دیگه زندگی کنیم ؟

    واقعا چه اشکالی داره که یه دختر و پسر زیر 20 سال با کمک بزرگ ترها و تحقیقات مفصل با هم عقد کنن ؟! دختر خونه ی باباش باشه و پسر هم خونه ی باباش ؟! 

    بعدش با کمک هر دو خانواده برن سر خونه زندگی شون !

    اگه کمی از بعد معنوی به ازدواج نگاه کنیم خیلی از مشکلات حل میشه .

    امیدوارم یکی بیاد و یه سطل آب سرد رو سرمون بریزه و جلوی خوابگردی ما رو بگیره .

    موفق باشید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۸)
    • ۳۲۴۰ بازدید توسط ۲۳۹۱ نفر
    • جمعه ۱۹ دی ۹۳ - ۱۹:۱۶

    من یه دختر ساده هستم که نمیتونه حقش رو بگیره

    بچه ها خواهش میکنم دعام کنید

    دلم خیلی گرفته، امروز از بس گریه کردم، سر درد گرفتم...، هر چقدر داد بزنم و شکایت کنم اصلا درکم نمیکنن، خونوادم افسردم کردن، اجازه ی هیچ کاری رو بهم نمیدن، 24 ساعته میخوان تو خونه باشم.

    من خیلی خستم. خیلی ... ، از همه ی دوستام عقب موندم، من از همه عقب موندم. برام دعا کنید. پس این خدا کجاست که به دادم نمیرسه ؟، پس کی میخواد به دادم برسه؟، امروز از ته دلم سر بروی آسمان بلند کردم و از خدا خواستم جونم رو بگیره، جونم رو بگیره تا هم من از دست شون راحت شم، هم اون ها از دستم راحت بشن، کاش بتونید درکم کنید. بخدا قسم هیچکس نمیتونه درکم کنه، دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم ...، من یه دختر ساده هستم که نمیتونه حقش رو بگیره.

    من باختم. تو زندگی باختم...متاسفم برای خودم که چقدر ضعیفم.، برام دعا کنید بمیرم بلکه راحت بشم.

    ممنون که خوندین. ببخشید اگه خسته کننده بود.


    مرتبط :

    خدا بر اساس چه معیارهایی نعمت ها رو تقسیم کرده

    چرا خدا ما رو از همه آرزوهامون محروم کرده؟

    چرا خدا کمکم نمیکنه ازدواج کنم؟

    چرا خداوند بعضی آدمها را مادر زادی دوست نداره؟

    خدا کجایی؟ این سوال منو له کرده ...

    خدایا... یه دنیا دل گرفته ام

    چی کار کنم خدا من و خانوادم را ببینه ؟

    هیچ وقت از خدا نا امید نشید

    چرا خدا یه کاری برای ما نمیکنه

    صدامو داری خدا جونم؟

    دلم از خدا شکسته

    خدا کجاست که صدامو نمی شنوه؟

    چرا خدا همش میگه نه ؟

    چرا هر چی میگم خدا گوش نمیده ؟

    خدا منو دوست داره یا نه؟

    از خدا دلگیرم ... چرا جوابمو نمیده ؟

    خدا واقعا از خلقت من چه هدفی داشته؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۲۱۴۶ بازدید توسط ۱۷۵۰ نفر
    • پنجشنبه ۴ دی ۹۳ - ۲۳:۴۳

    هیچ وقت از خدا نا امید نشید

    سلام بچه ها.

    من یه دخترم که ترم 2 دانشگاه با پسری اشنا شدم چند وقتی با هم بودیم خیلی بیرون میرفتیم . چون تو خوابگاه بودم و همه بچه ها دوست پسر داشتن خوب منم دوست داشتم حداقل کسی بهم محبت کنه. خلاصه برای اولین بار بار بود که دوست میشدم. من چادریم ظاهرمم خوبه .

    دلم میخواست برای یک بار هم که شده محبت جنس مخالفمو احساس کنم. برا اولین باری که همو دیدیم از خودم مطمئن بودم که عاشقم میشه اما من که سخت گیر بودمم از اون خوشمم اومد چون خیلی خاکی بود. 2 ماهی هر روز بیرون بودیم و دور میزدیم و من واقعا بهش وابسته شده بودم. تا یه روز یهو دستمو گرفت. واقعا تو اون لحظه شوکه شده بودم. حرارت دستش، حرفاش ... از اون روز به بعد هم عذاب وجدان و هم عشق بیشتر. تا اینکه موقع امتحانات که همش بهم اس میداد و اینا بعدش مشروط شدم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۴۲۳۹ بازدید توسط ۳۰۸۰ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ آذر ۹۳ - ۱۶:۱۳

    کاش پسر آفریده میشدم

    آخه این چه وضعشه؟ من خیلی از دست شما مردا شاکیم.از ازدواج هم میترسم.خیلی از دخترای دیگه هم مثل من این حرفا روشون تاثیر میذاره.میبینید که خانما تعجب کردن وحتی میگن اصلا سایز 90 نیست.

    خب حق دارن . آخه اینم شد حرف ؟ ما سایز 95 از کجا بیاریم؟؟؟؟ مردا که برای لذت میخوان ولی این سایز رو دختر بدبخت باید حمل بکنه وکلی دردسر برای مخفی کردنش از دید نا محرم.

    من با سایز 60 و اندام لاغر آخه به چه امیدی شوهر کنم؟ چه غلطی بکنم اگه مورد پسند شوهرم نبود ؟ ببینید مشاور چی گفته. میگه این مسایل باعثه طلاق میشه. آخه چرا اینقدر برای دختر سخت میگیرید؟

    خب وقتی من لاغرم البته نه زیاد. بقیه بهم میگن ریزه میزه و سایز 60. چکار کنم چاق بشم؟ اصلا نمیشه. من مدلم این شکلیه ولی دیگه اعتماد بنفس ندارم. بیشتر آقایون اینجوری سخت میگیرن، برای پرده هم جدیدا داستان درست کردن.

    اینا ظلمه به دختر و حداقل منو از ازدواج فراری میکنه.اصلا معلوم نیست فکرتون در مورد دختر چیه و برا چی آفریده شده؟ فقط برای سکس؟ من که دیوونه میشم اگه بفهمم شوهرم دوستم نداره و فقط برای سکس منو میخواد.

    اینکه بگه سینتو بزرگ کن، باسنتو چاق کن، لباتو اونکار کن و... یعنی منو فقط برای سکس میخواد و دوستم نداره. اگه دست خودم بود، نمیخواستم دختر باشم و کاش پسر آفریده میشدم. دلم برای خودم میسوزه . حق ندارم تو گفته هام ؟ حق با من نیس ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۷)
    • ۴۸۴۸ بازدید توسط ۳۵۵۶ نفر
    • شنبه ۱ آذر ۹۳ - ۲۳:۳۶

    حس میکنم که زندگیم از تعادل خارج شده

    تنهام، اعصابم از دست همه خورده، امروز از یه روانپزشک وقت گرفته بودم که نرفتم، می خواستم ازش در مورد خودارضایی بپرسم که حوصله نداشتمو خسته بودم و نرفتم. راستش من زیاد به این سایتا اعتمادی ندارم که بیام و در مورد خودم و زندگیم توش بنویسم ولی الان دیگه لبریزم، دوست دارم که با یکی در این مورد حرف بزنم، نوشتم طولانی میشه ولی دوست دارم که بنویسم:

    28 سالمه ، 6 یا 7 ساله بودم و در حالی که روی شکمم دراز کشیده بودم و در اون زمان اصلأ نمیدونستم که اینکاری که دارم انجام میدم، خودارضایی هستش ، مادرم اومد و بهم گفت که بابات گفته اگه یه بار دیگه اینجوری ببینمت پامو میذارم روی کمرت و اونو میشکنم و گفتش که اگه این کارو انجام بدی باردار میشی.

    همین جمله ی آخری مادرم که در مورد بارداری بود، تمام زندگی منو تا امروز که 28 سالمه داغون کرد، شاید مادرم فکر میکرد که با گفتن این جمله من میترسم و دیگه اینکارو نمی کنم ولی من به این قضیه ادامه دادم در حالی که هر بار خودم رو سرزنش می کردم، تو نمازهایی که میخوندم دعام این بود که باردار نشم، گاهی تو عالم بچگی اگه شکمم ورم میکرد، فکر میکردم که حامله ام و فکر خودکشی به سرم میزد، من به این کار عادت کرده بودم و انجامش میدادم. البته سالی که پشت کنکور بودم با خودم عهد کردم که انجامش ندم و ندادم، چند سالیم بود که به ندرت اینکارو میکردم ولی الان یه مدتی هست که استرس و فشار تو زندگیم زیاد شده و دارم دوباره با فواصل کم اینکارو انجام میدم و واقعیت اینه که دیگه مثل دوران نوجونی بهم لذت نمیده و بیشتر درد جسمیش برام میمونه، بگذریم. من چند تا سوال داشتم، لطفأ جواب بدین.

    1- خوب خدا رو شکر که همچین سایتی هست که میشه ازش کمک گرفت ولی می خواستم ببینم که کسانی که جواب سوالات کاربران رو مینویسن تخصصشون چیه، میشه رو حرفشون حساب باز کرد یا راهنماییشون مثل راهنمایی مادر منه که به جز یه عمر افسردگی چیز دیگه ای برام نداشت.

    2-می خواستم بدونم چرا من از 6 سالگی و بدون هیچ غریزه ای اینکارو کردم اینکه تو این سن اینجوری شدم باعث شده بود که فکر کنم با همسالام فرق دارم و به حالشون افسوس بخورم

    3-چرا این قضیه این همه سربستس،در موردش هیچ آموزشی نمیدن، با اینکه این اتفاق بیشتر تو سنین مدرسه اتفاق میفته و این همه مشاور تو مدرسه ها هستن، هیچ آموزشی در این باره نمیدن، سر کلاس دینی بودیم معلم داشت در مورد مبطلات روزه حرف میزد که گفت یکیش استمنا، یکی از بچه ها گفت خانم استمنا چیه؟ ، که اون چپ چپ نگاش کرد و چیزی نگفت . شاید اگر معلم ما اون موقع توضیح میداد که استمنا چیه من کمتر احساس سردرگمی میکردم.

    3- حداقل برای بچه هایی که تو سن بلوغن جزوه ی آموزشی در مورد بلوغ و خودارضایی و میل جنسی تهیه کنن به والدین و بچه ها بدن که این قدر نوجونا جواب سوالاتشون از کسانی که معلوم نیست تا چه حدی آگاهن نگیرن.

    4- من مشکلی با خودارضایی و ترک کردنش ندارم، تو این مدت بارها تونستم ترکش کنم و تا چندین سال انجام ندم،چیزی که باعث میشه اخیرأ دوباره به سمتش برم اینه که بعضی وقتا احساس خستگی، اضطراب و کلافگی زیادی میکنم که برای خلاصی از این حس اضطراب و بی حوصلگی خودارضایی رو انجام میدم.

    لطفأ راهنمایی کنید حس میکنم که زندگیم از تعادل خارج شده. ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۲۲۵۵ بازدید توسط ۱۶۸۸ نفر
    • دوشنبه ۱۲ آبان ۹۳ - ۱۱:۰۴

    چرا خدا ما رو دوباره سر راه هم قرار داد ؟

    سلام دوستان گلم ...

    من یه پسری اومده بود تو زندگیم یه مدت کوتاه ..

    که میخواست با هم باشیم ولی آخرش من قبول نکردم و رفت ...

     بعد از اینکه اون پسر رفت من خیلی اذیت شدم اولش بیخیال بودم فکر میکردم چیزی نمیشه اما فرداش یدفه به خودم اومدم دیدم دلم براش تنگ شده و لحظه شماری و روز شماری میکنم تا شاید برگرده ... دیگه هر روز و هر شبم شد گریه ... خیلی حالم بد بود  البته هنوزم هست ...


    از آخرای مرداد تا الان همینطورم ... هر کاری هم کردم بیخیالش شم نشده اصن فکرش مث خوره افتاده به جونم خواب میرم بیدار میشم همش فکرش باهامه صداش تو گوشمه به هر دری زدم فکرش جدا نشده ازم حتی چقدر خودمو میزدم به بیخیالی اما یدفه یه خاطره ازش یادم می اومد و باز مث قبل میشدم ... سالها بود واسه هیچ پسری اینجوری نشده بودم...


    تا اینکه تو  اینترنت به متن زیر برخورد کردم ... :


     وقتی دیگران آزارتان می دهند یا نومیدتان می کنند معنایش چیست ؟

     چون دیگران نیز فرزندان پروردگارند ، نمی توانند موجب شکست ، یأس ، تحقیر ویا شرمندگی ما بشوند . شاید هنگامیکه از سر راهمان می گذشتند لغزیده باشند . اما آنها نیز فرزندان خدا هستند، فرزندانی که موقتأ راه خود را گم کرده اند . به این دلیل سر راه ما قرار گرفتند که به دعای خیر ما نیاز داشتند .

    آنها هر کاری بکنند یا نکنند ، وجودشان مانع از پیشرفت و کامیابی ما نمی شود .آنها موهبت ما را از دستمان نمی گیرند ، زیرا قادر به این کار نیستند . حتی اگر چنین به نظر برسد که اندک مدتی آزارمان داده اند ، بنا به مشیت الهی بر سر راهمان قرار گرفته اند.

    دلیل این که گاه مردم ما را می آزارند این است که روح آنها توجه الهی و دعای خیر ما را می جوید . اگر برای آنها برکت و آمرزش بطلبیم ، دیگر آزارمان نمی دهند . از زندگیمان بیرون می روند و خیر . صلاحشان را جایی دیگر می یابند .

    کاترین پاندر


     اون به دعا نیاز داشته...چیزی که خودم هم حسش میکردم ..همیشه وقتی دعاش میکردم آروم میشدم ..

     هر موقع فکرش باعث آزارم میشد میدونستم تا دعاش نکنم آروم نمیشم و همین بود که باعث میشد تو نماز شبم دعاش کنم وقتی نماز شب میخونم و دعاش میکنم خیلی اروم میشم خیلیییی ...طوری که با هیچی اروم نمیشم فقط وقتی براش دعا میکنم آروم میشم... 


    وقتی این متن و خوندم فهمیدم علت حضورش تو زندگیم چی بوده ..

     و کلا میدونم علت حضورمون تو زندگی هم چی بوده ما یه مدت کوتاهی اومدیم تو زندگی هم چون تو اون برهه از زمان به هم نیاز داشتیم اون به دعای من و من به حرفای اون ...


     اون به دعا نیاز داشته چون یادمه اون موقع هم بهم گفته بود براش دعا کنم و بنظرم اومد مشکلات زندگیش داره اونو به گناه میندازه ...و ازون ورم همونطور که گفتم من هر موقع فکرش اذیتم میکنه تا دعاش نکنم اروم نمیشم ...پس همه اینا یعنی به دعا نیاز داشته و داره


    منم تو اون برهه از زمان به حرفای اون احتیاج داشتم چون من یه تصمیم مهم داشتم می گرفتم و اگه اون نبود و اون حرفارو به من نمیزد و راهنماییم نمی کرد من تصمیم اشتباهی رو گرفته بودم که بدجور پشیمون میشدم و بیچاره میشدم اصن! 

    من به خدا گفته بودم اگه مال هم نیستیم پس دیگه هیچوقت برنگرده هیچوقت هم نبینمش .. اصلا هم فکرشو نمیکردم ببینمش 

    اما در اوج ناباوری و درست موقعی که با هزار جون کندن داشتم نبودشو باور میکردم تا کم کم فراموشش کنم یدفه بصورت اتفاقی تو خیابون دیدیم همدیگرو !


    همین جمعه ای که گذشت ! بعد از حدود 2 ماه دیدیم همو !

     همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد ! یدفه دیدم روبروی همیم و از کنار هم رد شدیم !

    داشت با موبایلش صحبت میکرد و صداشم شنیدم ! آخ که چقدر دلم براش تنگ شده بود ! 

    حالا از اون موقع تا حالا برام سواله که چرا ؟؟ واقعا چرا؟؟ چرا دوباره دیدمش؟ چرا دوباره باید می دیدمش؟

    اونم درست موقعی که بعد از کلی کلنجار داشتم نبودشو و این که واقعا رفته و تموم شده رو باور میکردم تا فراموشش کنم چرا باید می دیدمش؟

     به خدا گفتم خدایا من بهت گفته بودم اگه مال هم نیستیم دیگه برنگرده و هیچوقت هم همو نبینیم .. مگه ما مال همیم که ما رو دوباره سر راه هم قرار دادی؟ اونم درست موقعی که کم کم داشتم فراموشش میکردم و حالا با این دیدار بدتر شدم ! و داغ دلم تازه شد و نمیتونم فراموشش کنم !

     چرا قسمت نیست فراموشش کنم ؟ چرا هر کاری کردم تا از یادم بره نمیره ؟چرا تا داشتم با نبودش کنار می اومدم طوری شد که ببینمش تا فراموشش نکنم ؟

    من سالهاست نه به کسی دل بستم نه هیچی ولی این یکی نمیدونم چه جوری و چرا رفت تو دلم ! اصلا نفهمیدم چی شد ! که حتی وارد زندگیم شد ! خیلی اتفاقی شد !


    حتی تا وقتی بود به این شدت اینجوری نبودم از وقتی رابطمون تموم شد تازه فهمیدم به سر دلم چی اومده ! مث دیوونه ها منتظر برگشتش بودم و حالا هم که دوباره دیدمش قلبم بدجور براش میزد ! نفسم گرفته بود ! و مات و مبهوت مث دیوونه ها نگاش میکردم !


    تو این چند سال برا هیچ پسری اینجوری نشده بودم ! نمیدونم سر این چم شده !


    یادمه اون اول که خیلی با هم لج بودیم یه بار بهم گفت میدونی  خودمونو می بینم یاد چی میفتم ؟ یاد اون فیلمه که شهاب حسینی بازی کرده بود اولش با دختره لج بودن یدفه عاشق هم میشن و.... گفت خدا رو چه دیدی ؟ شاید ما هم عاشق هم شدیم ....

    حرفش راست در اومد ! حالا من عاشق اون شدم ....

    اما اونو نمیدونم ... حتی نمیدونم چه حسی داره یا چقدر یادم میفته فقط میدونم دوسم داره ... ولی نیومده سراغم یخورده هم حق داشته چون باهاش بد رفتار کردم مخصوصا روز اخر ... درکش نکردم به قول خودش بهش تهمت زدم توهین کردم قضاوت کردم ... اعصابشو خورد کردم ...


    من منتظر برگشتش بودم اما گفته بودم خدایا اگه مال هم نیستیم برنگرده راضی بودم به رضای خدا و تحمل میکردم .. برنگشت .. نمیدونم شایدم اس داده بهم اما بهم نرسیده چون شده این مدت کسی بهم اس بده اما نرسه ...

     ولی اینم گفته بودم که خدایا اگه مال هم نیستیم همدیگرم نبینیم واقعا نمیدونم چرا خدا ما رو دوباره سر راه هم قرار داد .. حکمت این یکی و نفهمیدم ...حکمت همه رو فهمیدم الی این یکی ... همه چی خیلی اتفاقی رخ داد و دست به دست هم داد تا همدیگه رو ببینیم انگار خدا جور کرده بود همدیگه رو حتما همون روز ببینیم ...


    نمیدونم والا ببخشید سرتونو درد اوردم از نوشتن این متن دوتا قصد داشتم یکی اینکه درد دل کنم دوما و مهم ترینش این که از همتون بخوام برای این پسر خیلی دعا کنید

     یکی برای اینکه خدا به راه راست هدایتش کنه یکی هم اینکه مشکلاتش حل شه .. کلا خواهش میکنم براش دعا کنید مخصوصا برای هدایت شدنش به راه درست و راست ... حیفه این پسر .... دلم براش میسوزه ..برای منم دعا کنید حالم خوب شه ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۵۱۰۱ بازدید توسط ۳۶۲۱ نفر
    • سه شنبه ۲۹ مهر ۹۳ - ۱۵:۵۱

    حس می کنم پاکی روحم رو از دست دادم

    سلام

     من یه دخترم و فوق العاده ناراحت و پشیمون بابت کار اشتباهی که دو سه سال پیش مرتکب شدم . روز های طولانی و گرم تابستون از رو بیکاری مینشستم پای کامپیوتر و تو شبکه های اجتماعی میچرخیدم . همه ی این شبکه ها هم , شبکه هایی هستند که به اصطلاح دارای مجوز رسمی هستند و فیلتر نشدند اما متاسفانه روی این شبکه ها هیچ نظارتی صورت نمیگیره .

    خلاصه از صبح که از خواب بیدار میشدم مینشستم پای کامپیوتر و فقط موقع ناهار و شام بیرون می اومدم . میدونید اهل دوستی با پسر ها نبودم و تا به حال حتی یک کلمه هم از نزدیک با هیچ پسری صحبت نکردم اما تو دنیای مجازی همه چیز یه جور دیگه است .

    من دختر خجالتی هستم اما زمانی که تو نت بودم خیلی راحت حتی با یک جنس مذکر شوخی میکردم . خصوصا فضای اینجور شبکه ها جوریه که ناخوداگاه دوست داری خودت رو خیلی اجتماعی و به قول معروف با حال نشون بدی .

    توی اون دو سه ماه با اینکه خیلی پیام خصوصی با پیشنهاد اینکه هم دیگه رو ببینیم و شماره رد و بدل کتیم و از این چیزا تو اون شبکه ها بهم میشد اما خدا شاهده حتی یک بار هم وسوسه نشدم که قبول کنم و در واقع عاقبت اینجور مسائل رو میدونستم و حتی فکر ملاقات با اون آدما هم به ذهنم خطور نمیکرد اما شوخی و شکلک ها ی مختلف یاهو و جوک ها و حرف های مسخره جزو لاینفک چرخیدن تو این شبکه ها بود.

    گاهی وقت ها هم آدمای کثیفی بودند که از هر فرصتی استفاده میکردند تا بحث رو به سمت مسائل نامربوط و مستهجن بکشونند . تو این مورد اخری همیشه خیلی تند برخورد میکردم البته . خلاصه وضعیت جوری بود که حتی اگه یک روز وارد اینترنت نمیشدم و اون جوک ها و مطالب وقت تلف کن و چرت رو نمیخوندم و تو بحث های مزخرف گروهی با ادمای علاف تر از خودم شرکت نمیکردم روزم شب نمیشد .

    بعد از اون سه ماه تابستون یادم نیست چه اتفاقی افتاد و کی چی گفت که به خودم اومدم و فکر کردم من که تو یه خانواده ی تحصیل کرده و نیمه مذهبی بزرگ شدم و پدر و مادرم همیشه از هر لحاظ (مادی و معنوی ) ازم حمایت میکردند و هیچی کم ندارم چرا باید با آدمای سرخورده و پر از عقده های جنسی هم صحبت بشم که فقط وقتم رو تو تابستون بگذرونم . پسرایی که وقتی باهاشون صحبت میکردم میفهمیدم که ه رو از ب تشخیص نمیدادند ولی از رو عادت باز هم صبح روز بعد میرفتم سراغ اینترنت و باهاشون حرف میزدم . خلاصه اون روز عضویتم رو از همه ی اون شبکه ها لغو کردم و دقیقا یادمه که اون روز چقدر گریه کردم چون احساس کثیف بودن بهم دست داده بود . 

    سال بعد از اون قضیه ها کنکور داشتم و با یه رتبه ی فوق العاده رشته ای که دوست داشتم قبول شدم و الان یک ساله که دارم تو بهترین دانشگاه تهران درس میخونم . همه چیز از هر لحاظ برام فراهمه . دانشگاهی که توش درس میخونم سطح علمی خیلی بالایی داره جوری که تنها رتبه های خیلی بالا رو پذیرش داره بنابراین همه ی هم کلاسی هام چه دختر و چه پسر از نظر اخلاق و درس و خانواده نمونه هستند و تازه الان دارم میفهمم دوست درست و حسابی که شایسته باشه آدم باهاش معاشرت کنه چه خصوصیاتی داره .

    اما با وجود همه ی این ها هر لحظه اون سه ماه مزخرف تو ذهنمه . وقتی دوستام با افتخار از این که تا به حال با هیچ نامحرمی شوخی نکردند صحبت میکنند احساس حقارت بهم دست میده و بغض میکنم . از همتون خواهش میکنم حتی تو فضای مجازی هیچ وقت با هیچ پسری صحبت نکنید چون عذاب وجدانش بعد ها حتما باهاتون میمونه . گاهی وقت ها فکر میکنم من دارم خیلی سخت میگیرم ولی بعد یه چیزی مدام تو گوشم میخونه که با سه ماه ندونم کاری اون پاکی روح خودم رو برای همیشه از دست دادم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷)
    • ۱۶۶۴ بازدید توسط ۱۳۵۱ نفر
    • پنجشنبه ۱۷ مهر ۹۳ - ۱۰:۱۳

    اگه دختر چادری سوار ماشین شخصی شد، قصد دوستی داره؟

    سلام

    من یه دختر چادریم. چند مدته به خاطر اینکه دیر به کلاسم نرسم هر از گاهی مجبور میشم سوار ماشین شخصی بشم چون تاکسی خیلی سخت گیر میاد و یا مسیرشون به مسیر من نمیخوره ولی چند باری که سوار شدم دیدم وقتایی که رانندش پسر جوونه سعی میکنه سر حرف باز کنه یا شماره بده و من در عین ناباوری پیاده میشم چون فکر میکنم باید از نوع پوشش من متوجه بشن که من اهل شماره دادن و شماره گرفتن نیستم.

    در ضمن من اهل آرایش کردن هم نیستم، لباس جلف یا رفتار جلفی هم ندارم، هر چقدر دنبال اشکال کار میگردم پیدا نمیکنم جز اینکه راننده فکر کنه چون من سوار ماشین شخصی شدم حتما قصدم دوستیه!

    آیا دید همه نسبت به دختری که مجبوره سوار ماشین شخصی بشه اونم با چادر همینه؟!


    مرتبط:

    خیلی سخته 2 ساعت تو در ماشین مچاله بشم...

    دلیل اصرار بعضی از آقایون به جلو نشستن دختر در ماشین


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه) مسائل خانم های چادری (۱۰۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۲۵۷۴ بازدید توسط ۲۱۳۶ نفر
    • يكشنبه ۱۳ مهر ۹۳ - ۰۹:۲۵

    امیدوارم با خوندن درد و دلم سرتون درد نگیره

    سلام 

    امیدوارم اگر این پستا خونید و درد دل منو شنید سرتون درد نگیره و با نظراتتون بتونید منو کمک کنید 

    درست چند هفته پیش بر حسب اتفاق تقویما که دید دیدم ای دل غافل من چند ماهه دیه میرم تو 25 سالگی نشستم ببینم تا الان چیکار کردم دیدم هیچی یه حس خیلی بدی بهم دست  یه حسی که نا امیدم کرد یه حسی  که دست از سرم بر نمی داره نمی دونم چظور بگم نشستم فکر کردم به خاطر یه شرایطی خیلی احتمالش کمه مثلا من تا دو سال دیگه ازدواج کنم تازه بعدش خدا چی بخواد ی یه لحظه نگاه به دوستای متاهل خودم کردم دیدم چه خوشبخت چه نا راضی مثلا دوران عقد عروسی خونه داشتن نداشتن خونه دار شدن با شوهرشون زندگی ساختن بچه دار شدن (به قول معروف افتاده رو غلطک) ولی من چی هنوز شروع نکردم از یه جهت دیگه هم نگاه کنی احساسم بهم میگه هر چیزی یه دوره ای داره من خودم معتقدتم یه متاهل تو خیلی چیزا با یه مجرد تاد رو فرق می کنه بایدم باشه  (مثل رفتارای عاظفی پوشش و..).من مطمنم فلان فامیل ما که 20 سالشه و ازدواج کرده شاید تو خیلی موردا از منی که 4 سال ازش بزرگترم فرق  داره چون متاهل شده (اضلا از اون می پزیرن ولی من نه).احساسم میگه حتی وقتی شدی 30 سالت حتی اگر تازه عروس باشی دیگه نمیشه خیلی کارا اگر خیلی رفتارا داشت همه میگن از تو گذشته نمی دونم ( یه مثال بزنم یه دوستنم 26 سالیگی ازدواج کرده بود روز ولنتاین اومده بود برا شوهرش خوب یه کادو فانتزی بخره همه گفته بودم دیگه زشت تو هه خوب گناه او چیه که تازه ازدواج کرده و تموم عمرش اهل دوستی نبوده که این کارا کرده باشه که حالا نخواد بکنه )

    واقع اینجوریه شما نظرتون چیه یعنی دیگه دیره؟؟؟؟؟ (شکلک گریه دار شدید )


    از یه جهت دیگه هم من خودم ادمیم که خیلی دوست دارم فعالیت داشته باشم چیزی یاد بگیرم  موفق باشم از راکد بودن بدم میاد ولی به خاطر شرایطی انجام ندادم یکیش مثلا خانواد هی من خیلی علاقه دارند من ارشد می خوندم ولی من دوست نداشتم من دوست داشتم تو ضمینه های هنری فعالیت کنم ولی چون پدرم اینکارا را قبول نداشتن به نظرشون احترام گذاشتم باهاشون درگیر نشدم چون پدرم بودن ولی با دلگریمی اینکه انشا... با کسی ازدواج می کنم که موافق باشه و من میرم سمت اینا ولی چه فایده دیگه دیره کی وقت دارم برم سمت اینکارا .........تازه اگر شانس بیارم طرفم موافق باشه (شکلک دعا)

    این مورد که گفتم یکی از این شرایط بود شاید با پا فشاری  می تونستم برم سمت ...چیزی مهمی نبود ولی من حتی پا فشاری نکردم چون  می دونستم به خاطر مسایلی اگر من بخوام برم  یه سختی ها به خانواده ام تحمیل میشه ( نه چون کار هنریه یا علاقه منه خاظر یه مسایلی) ( مدیونید خداوکیلی اگر فکر کنید مسائل مالیه  همیشه مسائل مالی محدودیت نیست) من گذشتم از خودم به امید اینده (هیچ منتی هم بر سر خانواده ام نمی زارم چون خانواده ام برام از هرچیز مهمتره کی مهمتر از پدر و مادرم)ولی میدونید وقتی یکی از دوستاما دیدم که با تمام مخالفت خانوادش یا اجباری که بر خانوادش کذاشت رفت پی علاقش  هرچیه الان راضیه خوشحاله بازم مثل من احساس پوچی نمی کنه ولی همهی اینا به کنار می دونید خیلی دردم گرفت وقتی همین خانواده ای که خیلی دوستشون دارم بر گشتن گفتن خوشبحال فلانی بچش  موفقه و احساسم میگه ندیدن من گدشتم که اونا راحتر باشن 


    واقعا دیگه دیره من چکار کنم از این پوچی در بیارم از این که زندگیم داره هدر میره واقعا ناراحتم (شکلک افسردگی و زجه )

    بازم ممنون اینکه حداقل خوندید (شکلک گل)


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۱۶۰۹ بازدید توسط ۱۳۴۴ نفر
    • سه شنبه ۱ مهر ۹۳ - ۲۰:۴۶

    برو بالا