خانواده برتر

مشورت در قالب پرسش و پاسخ در مورد ازدواج و مدیریت خانواده

جستجو در بین بیش ا ز 17 هزار "پست" و بیش از 600 هزار "نظر" کاربران

جدیدترین ها
مطالب کاربران
صفحات خاص
صفحات کاربران
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خبرنامه ایمیلی دنبال کنید
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۴۸۹۱ بازدید توسط ۲۶۵۰ نفر) - (۱۸ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۶۷۵۷ بازدید توسط ۵۰۸۶ نفر) - (۹۹ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۸۷۲۵ بازدید توسط ۱۴۷۰۲ نفر) - (۳۵ نظر)
دختران هتیرایی، تناقض یا تکامل (۹۴۸۷ بازدید توسط ۶۳۰۸ نفر) - (۴۱ نظر)
دلایل تنفر بین جنس مؤنث و مذکر (1) (۱۲۴۷ بازدید توسط ۱۰۳۲ نفر) - (۱۹ نظر)
خانم‌ها سعی کنید تفاوت خواستگار رسمی با آدم‌های توی کوچه و بازار را درک کنید! (۱۷۷۷۹ بازدید توسط ۷۸۹۸ نفر) - (۲۵ نظر)
تصورات عجیب و غریب در مورد عشق رو دور بریزید (۳۷۲ بازدید توسط ۳۳۳ نفر) - (۵ نظر)
عشقی که زندگیم رو به بهشت تبدیل کرد (۶۴۰ بازدید توسط ۵۷۷ نفر) - (۵ نظر)
فایده داشتن صداقت در بیان خواسته ها قبل از ازدواج (۹۶۶ بازدید توسط ۷۳۰ نفر) - (۴۰ نظر)
تا با گذشته ت تسویه حساب نکردی سراغ من نیا (۱۱۹۰ بازدید توسط ۸۹۴ نفر) - (۳۲ نظر)
نامه ای از طرف کودکی ام به همه انسان ها (۵۴۶ بازدید توسط ۴۰۳ نفر) - (۶ نظر)
چطور زندگیم متحول شد (۱۲۷۵ بازدید توسط ۹۹۹ نفر) - (۱۱ نظر)
روزه ی روز غدیر خم، روزه ای معادل تمام عمر (۱۶۵۱ بازدید توسط ۱۲۷۶ نفر) - (۶ نظر)
سیاره درون تون چه شکلیه؟ (۴۰۱۸ بازدید توسط ۳۰۷۵ نفر) - (۲۳ نظر)
خوشبختی مثل تلفن می مونه (۴۸۵۸ بازدید توسط ۳۹۵۴ نفر) - (۷ نظر)
توبه کردن ،به آسانی حذف اینستاگرام (۵۵۶۵ بازدید توسط ۴۶۱۰ نفر) - (۳۱ نظر)
توهم پزشکی (۱۰۲۹۳ بازدید توسط ۸۴۵۸ نفر) - (۴۸ نظر)
نیازهای احساسی در ازدواج، حس حمایت شدن (۱۶۸۴۷ بازدید توسط ۱۳۲۰۱ نفر) - (۲۱ نظر)
نیازهایی که تنها در ازدواج ممکن است برآورده شود را نام ببرید! (۶۳۸۰ بازدید توسط ۵۱۵۲ نفر) - (۴۴ نظر)
یک لحظه آرامش، یک لحظه عشق (۳۳۰۷ بازدید توسط ۲۴۶۲ نفر) - (۲۹ نظر)
ایران در چه جایگاهی از برابری جنسیتی ایستاده است؟ (۴۴۰۹ بازدید توسط ۳۱۷۷ نفر) - (۹۲ نظر)
چرا بعضی از پسرها بعد از جواب رد شنیدن، کینه به دل می گیرند؟ (۳۲۴۴ بازدید توسط ۲۴۴۴ نفر) - (۱۹ نظر)
چرا زنان و دختران ایرانی این قدر از رنگ می ترسند؟ (۶۶۱۹ بازدید توسط ۴۶۲۰ نفر) - (۰ نظر)
با حجاب بودن سخته، با حجاب بودن غلطه! (۳۲۴۹ بازدید توسط ۲۵۱۸ نفر) - (۱۵ نظر)
اون، یکی از دلایل حال خوب منه (۲۷۷۴ بازدید توسط ۲۲۲۳ نفر) - (۱۳ نظر)
مرد که گریه نمی کنه! (۳۲۸۶ بازدید توسط ۲۲۸۲ نفر) - (۲۶ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام بخندم 3! (۳۰۲۹ بازدید توسط ۲۳۵۵ نفر) - (۱۲ نظر)
از هر موضوعی دنبال جنجال درست کردن نباشید! (۲۶۴۸ بازدید توسط ۲۱۹۸ نفر) - (۰ نظر)
آیا می توانیم اخلاقی زندگی کنیم؟ (۳۰۲۹ بازدید توسط ۲۳۷۳ نفر) - (۲۹ نظر)
آیا شوهر واقعا کم است؟ (۶۹۹۷ بازدید توسط ۵۴۰۵ نفر) - (۲۷ نظر)
چرا بعضی از ایرانی ها این همه از سیر متنفرن؟! (۱۹۶۳ بازدید توسط ۱۵۹۵ نفر) - (۹ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به بدبختی هام هم بخندم 2! (۳۷۴۸ بازدید توسط ۲۹۷۶ نفر) - (۲۶ نظر)
چند توصیه در مورد ازدواج با توجه به سریال از سرنوشت (۳۳۲۶ بازدید توسط ۲۵۹۱ نفر) - (۲۳ نظر)
چند پیشنهاد برای کمی تغییر و تحول در افزایش ازدواج (۲۳۱۲ بازدید توسط ۱۷۸۶ نفر) - (۵ نظر)
آیا واقعا کار نیست یا جوانان ما حال کار ندارن؟ (۴۵۳۸ بازدید توسط ۳۲۹۷ نفر) - (۳۸ نظر)
از رفتارهای دوست، فامیل و خانواده خسته شدید (۱۳۶۶ بازدید توسط ۱۰۷۴ نفر) - (۲ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام هم بخندم 1 (۲۶۸۷ بازدید توسط ۲۱۱۵ نفر) - (۱۹ نظر)
کسری خدمت سربازی با شرکت در طرح علم الهدی (۴۷۲۷ بازدید توسط ۳۸۰۰ نفر) - (۸ نظر)
در مورد ریورس موزیک (۱۳۳۸ بازدید توسط ۹۵۶ نفر) - (۶ نظر)
چطوری هزینه های زندگی مون رو کمتر کنیم؟ (۴۴۶۴ بازدید توسط ۳۳۵۳ نفر) - (۳۱ نظر)
مروری بر اندیشه های زیگموند فروید (۱۳۴۷ بازدید توسط ۱۰۳۴ نفر) - (۱۱ نظر)
اخلاق یعنی چی و یا انسان خوش اخلاق به کی میگن؟ (۱۲۶۲ بازدید توسط ۹۳۵ نفر) - (۸ نظر)
معرفی کتاب بردگی خود خواسته (۱۰۸۸ بازدید توسط ۸۶۹ نفر) - (۶ نظر)
نیاز نیست به مردم با هر روشی ثابت کنید که انسان خوبی هستید (۱۷۸۹ بازدید توسط ۱۳۸۴ نفر) - (۲۰ نظر)
برخی خانم ها میگن پسر 10 ساله چیزی نمی فهمه! (۱۹۰۷۶ بازدید توسط ۱۵۶۲۲ نفر) - (۳۲ نظر)
بدون هدف و بدون امید حتی یک ثانیه زندگی کردن هم سخته (۲۶۲۸ بازدید توسط ۲۰۰۰ نفر) - (۱۳ نظر)
معرفی کتاب از اسطوره تا تاریخ، نوشته دکتر مهرداد بهار (۸۵۴ بازدید توسط ۵۹۴ نفر) - (۷ نظر)
برنامه نویسی، راهی برای کسب درآمد (۲۱۳۰ بازدید توسط ۱۵۶۱ نفر) - (۲۱ نظر)
فلانی خیلی گناهکاره ولی دست به هر چی میزنه طلا میشه (۷۴۶۶ بازدید توسط ۵۴۶۴ نفر) - (۸۳ نظر)
چرا سن دختران بالا می رود و ازدواج نمی کنند؟ (۴۳۴۹ بازدید توسط ۳۲۹۲ نفر) - (۲۵ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۵۸۵۹ بازدید توسط ۴۲۵۰ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۴۹۶ بازدید توسط ۱۸۶۸ نفر)
قانون درخواست حذف نظر از خانواده برتر (۲۰۵۳ بازدید توسط ۱۳۷۷ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۹۳۳ بازدید توسط ۱۲۷۰ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۳۱۷۲ بازدید توسط ۲۰۵۳ نفر)
التماس دعا (۱۱۱۲۷ بازدید توسط ۸۵۱۴ نفر)
بیشتر شدن پست های سرگرمی (۸۱۱ بازدید توسط ۵۶۵ نفر)
صفحه درد دل های دخترونه (۸۰۲۱ بازدید توسط ۵۹۹۰ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۳۸۹۸ بازدید توسط ۲۸۰۶ نفر)
تبادل نظر در مورد تست های شخصیت شناسی (۷۲۷۵ بازدید توسط ۵۵۱۳ نفر)
همفکری و درد و دل های افراد درگیر با افسردگی (۴۱۱۶ بازدید توسط ۳۲۱۱ نفر)
صفحه گفتگوی کاربران (1) (۱۲۰۰۰ بازدید توسط ۷۴۰۲ نفر)
صفحه ی مشاوره ی حقوقی خانواده برتر (۳۵۵۳ بازدید توسط ۲۸۵۶ نفر)
معرفی مجموعه وساطت ازدواج آدم و حوا (۷۷۵۶ بازدید توسط ۵۶۷۱ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۱۵۷۹۴ بازدید توسط ۱۱۳۰۳ نفر)
ارسال مطلب به خانواده برتر (۵۷۵۰ بازدید توسط ۴۰۶۸ نفر)
صفحه ارسال سوال و مطلب به خانواده برتر (5) (۳۷۴۵۲ بازدید توسط ۲۳۳۶۵ نفر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۰۷۹۰ بازدید توسط ۸۱۵۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۴۰۴۸ بازدید توسط ۳۳۰۱ نفر)
تا اول ماه بهمن سوالات جدید ارسال نمیشن (۲۶۲۰ بازدید توسط ۲۱۷۸ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۴۹۶ نمایش) - (۴۳۴ نظر)
صفحه شخصی خانم M&M (۵۰۸۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی زندگی به شرط زندگی سید (2) (۱۰۷۲ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی ماه تی تی (۷۲۸۰ نمایش) - (۵۹۸ نظر)
صفحه شخصی رضا alone پُست دوم (۷۹۱۹ نمایش) - (۲۲۶ نظر)
صفحه شخصی شب ماه (۱۴۳۳۶ نمایش) - (۶۹۹ نظر)
صفحه شخص گلی خانم (۱۴۷۸۱ نمایش) - (۶۳۴ نظر)
صفحه ی احادیث گیاهی و درمانی🌾 (۳۶۴۰ نمایش) - (۶۱ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۵۳۹۷ نمایش) - (۸۵ نظر)
صفحه شخصی رهام روشن ضمیر (۴۸۹۱ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۵۱۹۰ نمایش) - (۱۰۶۸ نظر)
صفحه شخصی Ata MST (۷۹۷۵ نمایش) - (۳۲۹ نظر)
رضا alone """جانم فدای ساقی کوثر""" (۱۵۵۳۶ نمایش) - (۸۸۳ نظر)
صفحه شخصی پسر آریایی (۶۲۵۳ نمایش) - (۲۵۶ نظر)
صفحه برنامه ‌نویسان خانواده‌ برتر (۱۲۹۰ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی دختر قمی (۲۰۱۷ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی .•.•.•امیرخان•.•.•. (۱۲۱۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی golbaran nazanin (۶۶۹۷ نمایش) - (۳۶۸ نظر)
صفحه شخصی مشکات (۳۷۳۰ نمایش) - (۱۸۸ نظر)
صفحه شخصی سکوت شلوغ (۲۴۶۴ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی مروان الشقب (۴۰۰۷ نمایش) - (۱۵۴ نظر)
صفحه مرد شب ویژه پرسش و پاسخ خصوصی (۱۹۴۴ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی آیدا 👑👩‍⚕️💐 (۵۴۸۹ نمایش) - (۱۲۷ نظر)
صفحه شخصی Ali Piroozi (۳۳۶۷ نمایش) - (۱۶۰ نظر)
صفحه شخصی 12 12 (۱۲۳۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه گزارش دهی روزانه به کاربران خانواده برتر (۴۳۹۱ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه شخصی ماری (۱۲۷۷ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی مهدی من (۲۷۳۹ نمایش) - (۷۸ نظر)
صفحه شخصی پارادوکس (۲۴۱۵ نمایش) - (۶۴ نظر)
صفحه شخصی Mard shab - پست دوم (۱۲۹۱۵ نمایش) - (۲۷۲ نظر)
صفحه شخصی پونه (۱۶۳۳ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه شخصی شاهزاده شهر غریب (۲۰۹۰ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۳۴۴۱۲ نمایش) - (۹۵۳ نظر)
صفحه شخصی معصومه .. (۲۰۹۰ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی luminous pearl (۱۸۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی فرزانه (۲۳۴۴ نمایش) - (۳۷ نظر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۲۰۱۱۸ نمایش) - (۶۱۴ نظر)
صفحه شخصی آبی (۶۶۴۷ نمایش) - (۲۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۳۹۹۶ نمایش) - (۱۹۳ نظر)
صفحه شخصی berelian (۴۱۳۰ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۷۰۵۳ نمایش) - (۳۹۸ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۵۸۹ نمایش) - (۲۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۳۱۶ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۱۷۱۷ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۹۳۱۷ نمایش) - (۵۶۲ نظر)
صفحه شخصی ♡🌺ملکه👑Zahra👑حجاب 🌺♡ (۱۲۸۹ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۴۵۹۷۵ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۳۱۵۵ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۵۴۸۵ نمایش) - (۱۰۸۷ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۱۰۱۲۹ نمایش) - (۴۰۳ نظر)
چه جوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟ (۴۶۸۲ بازدید توسط ۳۶۲۲ نفر) - (۳۱ نظر)
چطور نسبت به رفتار بد دیگران بی خیال باشم؟ (۴۹۲۶ بازدید توسط ۳۷۷۱ نفر) - (۱۶ نظر)
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۴۸۹۱ بازدید توسط ۲۶۵۰ نفر) - (۱۸ نظر)
چرا بعضی از دختران به جای کار رو شخصیت، ظاهرشون رو قشنگ می کنن؟ (۳۹۸۲ بازدید توسط ۳۱۶۹ نفر) - (۹۶ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۵۸۵۹ بازدید توسط ۴۲۵۰ نفر) - (۲۶۸ نظر)
آیا نوشتن اهداف، تاثیری در رسیدن به اون ها داره ؟ (۳۸۱۵ بازدید توسط ۲۹۸۷ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوی خواستگار سرخ و سبز و بنفش میشم و صدام میره رو ویبره (۳۷۹۲ بازدید توسط ۳۰۷۷ نفر) - (۱۵ نظر)
معرفی مطالب مربوط به دوران مجردی در خانواده برتر (۲۲۷۶۲ بازدید توسط ۱۶۱۱۸ نفر) - (۱۵ نظر)
پرهیز از شوخی های زناشویی جلوی خواهر و برادر مجرد (۹۹۲۶ بازدید توسط ۷۶۵۱ نفر) - (۵۵ نظر)
چطوری از دوست پسرم جدا شم که دلش نشکنه؟ (۴۹۶۴۵ بازدید توسط ۳۸۲۱۳ نفر) - (۱۴۸ نظر)
آقایون چقدر به زیبایی و خوش تیپی خودشون اهمیت میدن؟ (۵۸۷۱ بازدید توسط ۴۴۲۸ نفر) - (۶۲ نظر)
هرگزهایی که باید به آن ها توجه داشته باشیم - دکتر انوشه (۴۲۵۷ بازدید توسط ۳۰۸۰ نفر) - (۱۰ نظر)
دخترا تو رو خدا ساپورت نپوشید (۱۵۸۶۳۱ بازدید توسط ۱۱۴۵۹۱ نفر) - (۶۶۵ نظر)
نه بهشت را میخواهم و نه ترس از دوزخ دارم (۴۹۰۵ بازدید توسط ۳۳۱۴ نفر) - (۶۳ نظر)
عشق واقعی چیست ؟ (۶۵۸۵ بازدید توسط ۴۳۶۱ نفر) - (۵۱ نظر)
در کل نباید تو چشم مردم بود ، موافقید یا مخالف ؟ (۳۴۳۹ بازدید توسط ۲۴۴۵ نفر) - (۳۳ نظر)
الگوی خودمون رو درست انتخاب کنیم (۱۸۵۳ بازدید توسط ۱۴۶۰ نفر) - (۳۰ نظر)
خواستگارم نظامیه و خانوادم مخالف هستند (۵۶۷۱ بازدید توسط ۴۵۶۹ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۶۷۵۷ بازدید توسط ۵۰۸۶ نفر) - (۹۹ نظر)
راه هایی برای تقویت اعتماد به نفس (۲۷۵۵ بازدید توسط ۲۱۶۶ نفر) - (۱۰ نظر)
چند نکته ی ساده برای موفقیت در زندگی (۳۱۴۲ بازدید توسط ۲۴۷۶ نفر) - (۱۶ نظر)
چطور میشه تشخیص داد یه مرد چشم چرونه یا کنجکاو؟ (۱۸۹۴۲ بازدید توسط ۱۴۲۶۷ نفر) - (۴۵ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۸۷۲۵ بازدید توسط ۱۴۷۰۲ نفر) - (۳۵ نظر)
وقتی می بینم یه پسری داره بهم نگاه می کنه فکر می کنم دوستم داره (۲۳۴۸۵ بازدید توسط ۱۷۸۶۰ نفر) - (۶۸ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۱۸۷۶۳ بازدید توسط ۱۴۸۲۲ نفر) - (۹۲ نظر)
موقع تخفیف گرفتن از چه جملاتی استفاده می کنید؟ (۱۱۳۱۳ بازدید توسط ۷۵۵۰ نفر) - (۸۹ نظر)
همیشه ترس از دست دادن عزیزانم رو دارم (۱۱۵۱۵ بازدید توسط ۸۶۶۲ نفر) - (۲۵ نظر)
احساس می کنم نسبت به این زمونه بیشتر از حد مهربون هستم (۲۱۴۱ بازدید توسط ۱۵۹۹ نفر) - (۱۷ نظر)
ارباب من خوبه (۳۴۲۳ بازدید توسط ۲۶۶۶ نفر) - (۸۹ نظر)
برگزاری جلسه اول خواستگاری در بیرون از خونه دختر (۱۰۱۳۲ بازدید توسط ۷۶۸۵ نفر) - (۴۷ نظر)

۲۰۴ مطلب با موضوع «درد دل های دختران و پسران» ثبت شده است

همسر خود فرد میشید یا موقعیتش؟

سلام
متاسفانه من خیلی مواقع میبینم، پسری خوب و مومن و چی و چی، وقتی میره خواستگاری به خاطر نداشتن کار و یا خانه و درآمد، جواب رد میشنوه و یا اصلا به خاطر این چیزها اصلا جرات خواستگاری رفتن نداره!

از اون بدتر، خانواده ی یک دختر، پسری رو در زمان دانشجویی رد میکنن، ولی اگر پسر درسش تمام شد و کار پیدا کرد و وضع مالیش خوب شد قبولش میکنن!

اینجا یک سوال اساسی برای پسر پیش میاد! شما همسر من میشید یا همسر موقعیت من؟!!!

پسر با خودش میگه من زمانی که بسیار احساس تنهایی میکردم و به یک همراه نیاز داشتم، هیچکس حاضر نشد کنارم باشه، ولی الان که یکمی وضع مالیم خوب شده، همون دخترها همه حاضرن زن من بشن! واقعا این چه معنی میده؟

من که وقتی بهش فکر میکنم اعصابم خورد میشه و اصلا از ازدواج کردن بدم میاد! حتی از همسر آیندم(که چنین طرز فکری داره احتمالا) متنفر میشم! حس خیلی بدی هستش!!

واقعا شما دخترها زن خود فرد میشید یا زن موقیعتش؟

واقعا شما دخترها چرا زن یک دانشجوی مومن و با اخلاق نمیشید، اما زن یک مردی که کار داره، خانه داره، و پول داره میشید حتی اگر مثل اولی مومن و با اخلاق هم نباشه!

واقعا داره بدم میاد از ازدواج!

چون اون جوان دانشجو هم بالاخره درسش تمام میشه و کار پیدا میکنه و وضعش هم خوب میشه و مال و زندگیشم یقینا سالم و پر برکت میشه --> ولی چرا اون زمان که دانشجو هست، اون زمان که هنوز پولی نداره، چرا حاضر نیستید زنش بشید؟ چرا حاضر نیستید چند سال عقد باشید تا درسش تموم بشه و کار پیدا کنه؟

چرا حاضر نیستید چند سال اول یکمی سختی بکشید اما با همدیگه در ساختن این زندگی مشارکت کنید و اون پسر بیچاره هم اینهمه سال تنهایی و رنج نکشه؟

واقعا شما دخترا چه موجودات بی رحم و خودخواهی هستید!
چرا وقتی وضعمون خوب شد باید بیایم با شما راحت طلب های هلو برو تو گلو ازدواج کنیم؟

حق خیلی هاتونه که ... (که آمارها نشون میده داره اتفاق میفته) و ما هم میریم دختر 16 ساله میگیریم و شما بمونید و حوزتون! شماها که مارو تنها گذاشتید، پس حقتونه ما هم شمارو تنها بذاریم و تا ابد مجرد بمونید!!

اینقدر دعا و آه و ناله هم نکنید .... شماها خودتون این وضع رو برای خودتون درست کردید و بیخودی یقیه ی خدا رو نگیرید!


مرتبط با معیارهای ازدواج:

چه ویژگی های پسندیده ای رو برای همسرتون مد نظر دارید؟!

ویژگی های همسرخوب از زبان متاهلین

از کجا بفهمم خواستگارم ویژگی های مردانه داره یا نه؟

پسر یا دختر چه ویژگی باید داشته باشه تا بهش بگن پخته شده؟

مهم ترین ویژگی هایی یک خانم برای زندگی مشترک

مهمترین ویژگی پسر برای ازدواج از نظر دختر خانم ها

اولین و دومین معیار برای ازدواج ، ایمان و اخلاق

هم کُفو بودن سومین معیار ازدواج

چهارمین معیار برای ازدواج ← اصالت خانوادگی

چه جوری باید معیارای ازدواج مون رو به طرف مقابل بگیم

جمع بندی معیار های ازدواج

بحث در مورد اصالت خواستگار


معرفی انواع کفویت های لازم برای ازدواج :

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت اعتقادی

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت ادراکی

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت اقتصادی

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت فرهنگی

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت ظاهری

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت سیاسی

انواع کفویت در ازدواج ← کفویت شخصیتی



↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۵۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰۵)
    • ۹۱۸۲ بازدید توسط ۵۶۲۹ نفر
    • يكشنبه ۱۹ مهر ۹۴ - ۲۲:۰۷

    چرا باید از نعمت همسر محروم باشم؟

    سلام
    من میخوام یه درد و دل طولانی باهاتون بکنم چون جز شما هیشکی دیگه نیست باهاش حرف بزنم و درد و دل کنم و آروم شم .
    شاید شما نتونید کمکی بکنید اما شاید حرفاتون یکم آرامش بهم بده . من یه پسر ۱۸ ساله ام که از حدود ۱۰ تا ۱۵ سالگی به بلوغ جنسی رسیدم و نیاز عاطفی به جنس مخالف هم پیدا کردم .
    از همون بچگی توی تنهایی و رنج و سختی و غربت و مشکلات گوناگون و بی پولی دوری و جدایی از خانواده و فامیل توی شهر غریب بزرگ شدم زندگی کردم تا حالا فقط با پدرم بودم هیچکس دیگه به صورت دائم و همیشگی نبوده .
    از همون وقتی که بالغ شدم گرفتار خود ارضایی شدم و هستم تا حالا هیچوقتم نشد نتونستم ترک کنم . هزار بار توبه کردم کلی گریه کردم رفتم سمت خدا دوباره گناه .
    یه لحظه با خدا ام یه لحظه از خدا و عالم و آدم بیزار میشم میذارمش کنار . هی چند روز نماز و روزه دوباره گناه یه مدت باز ترک میشه نماز باز گناه این چرخه همینطور ادامه داره .
    دیگه دارم می میرم دیوونه شدم افسرده شدم از همه چی و همه کس متنفرم بیزارم نا امیدم از این دنیا و زندگی و آدماش بیزارم میخوام زودتر بمیرم آرزوم مرگه .
    من از تنهایی از بی کسی از نیاز شدید جنسی و عاطفی توی عذاب شدیدم زندگیم جهنم شده هیچکس نیست به دادم برسه .

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۵۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۴ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۲)
    • ۳۸۷۰ بازدید توسط ۳۰۲۴ نفر
    • جمعه ۳۰ مرداد ۹۴ - ۲۲:۳۰

    تنها حس خوبم نسبت به شماست

    سلام
    راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ! اما اگر میخونید لطفا تا آخرش بخونید ! من از خودم و احساسام میگم
    ۱ - تو خونواده احساس میکنم آدم اضافی هستم اصلا ده روزم نباشم کسی باهام کار نداره! یک ذره صمیمی نیستم که حرف دلمو به یکی از اعضای خونواده بگم! و البته به خودمم میگن که تو اتفاقی اومدی و اصلا نمیخاستیم تو بدنیا بیای!

    ۲ - پیش دوستان احساس میکنم یک دوست صمیمی ندارم و همشون فقط دوست روزهای خوشن که البته تجربه هم کردم و احساسم حقیقی بود !

    ۳ - تو دانشگاه از یه دختر خوشم اومد و جوری با کارام متوجهش کردم میخوامش تا عکس العملشو ببینم ولی با اینکه هیچ عکس العملی ندیدم ازش اما الان هر وقت میبینمش احساس میکنم از من متنفره و تو ذهنش بهم فحش میده واسه همین وقتی میبینمش سریع سعی میکنم ازش دور شم و منو اصلا نبینه با اینکه هیچ نمیدونم نظرش چیه!! اصلا منو چه به عشق!! بخدا میخوام ولش کنم اما اصلا از ذهنم نمیره

    ۴ - تو کلاسا احساس میکنم وقتی یه حرفی میزنم بقیه میگن باز این حرف زد و بیشتر وقت کلاسو میگیرم! اصلا صحبت کردنو کار بیهوده میدونم هر چند سوالی داشته باشم!

    ۵ - این وب رو پیدا کردم و به خودم گفتم چون نمیشناسن منو درست میشم و با اسمهای مختلف واقعیتش سوالایی پرسیدم و نظرایی دادم چون میگفتم ناشناسم نمیشناسن که! ولی الان احساس میکنم بقولی نظراتم همش بدرد خودم بخوره اصلا من دانشجو وقتی اطلاعات کامل ندارم چرا نظر میدم
    احساس میکنم آقای نجفی که فکر کنم ip ها رو میشناسه وقتی حرفای منو میخونه ی چند تا فحشم میده بعد حرفمو میذاره و در کل از من ناراحته ! اصلن دوستان هم میخونن با اینکه گفتم چند تا اسم مختلف زدم و کسی نمیشناستم همین حس و دارم!
     در کل احساس میکنم همه از دستم ناراحتن ، شاید کسی رو ناراحت کردم ولی بخدا قصدی نداشتم !
    من الان فقط اومدم از همتون بخصوص آقای نجفی معذرت بخام !
    بخدا ی مورچه میره زیر پام براش چقدر گریه میکنم چه برسه به اینکه شخصی از دستم ناراحت باشه!

    ۶ - در کل همیشه ساکتم ولی بعضی وقتا به خودم میگم تو اجتماع کار من ناراحت کردن دیگرانه ! اصلا واسه چی زندگی میکنم! نمیدونم چمه زودم گریه میکنم بچه لوس !

    ولی واقعا چرا دارم الکی زندگی میکنم!  برعکس حرفامم درسته با یک کلمه کوچیک بدجور ناراحت میشم و شاید به همین خاطر به بعضی پستا بد جواب دادم ولی بخدا دست خودم نیس! بازم ببخشید !

    دوستان با اینکه هیچکدومتون رو نمیشناسم ولی تنها حس خوبم نسبت به شماس و فکر میکنم در حیطه پاسخ به پستها مثل برادر و خواهر حتی دلسوزتر هستید! بعضی پستا همه خوشحال بعضی پستا همه ناراحت بعضیا همه دنبال راه چاره بعضی پستا همه عصبی از سوال که البته عصبیها بیشتر بود!!!

    با اسمای جالب که دیگه یواش یواش میشناسمشون ، در کل جای قشنگیه!! واسه همین بود که حرفامو گفتم!!!
    بازم ببخشید اگه حرفام همش مهملاته!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۲)
    • ۱۷۵۸ بازدید توسط ۱۴۲۷ نفر
    • دوشنبه ۱۲ مرداد ۹۴ - ۱۶:۵۲

    4923

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

    • ۱۲۴۸ بازدید توسط ۸۵۷ نفر
    • دوشنبه ۵ مرداد ۹۴ - ۲۲:۵۹

    تا حالا شده از زندگی تو این دنیا سیر بشین؟

    سلام
     تا حالا شده از زندگی تو این دنیا سیر بشین؟ تا حالا شده واقعا دلتون بخواد این دنیا وایسه و ازش پیاده شین؟ من این روزا اصلا حالم خوش نیست.

    دخترم 28 سالمه اما فکر می کنم باندازه 50 سال سختی کشیدم. تک دخترم هیچ کس مثل من تنها نیست هیچ کس. تو همه جا بدبیاری آوردم . سرنوشت کاری کرد که  تو رشته ای قبول شم که اصلا دوستش ندارم و بازار کارش افتضاحه . الانم که فوق خوندم اما تو یه رشته دیگه باز برای اونم کار نیست.

    همیشه شاگرد اول بودم تو دوران دانشگاه . واقعا یعنی توی ایران برای منی که انقد زرنگ بودم کار نیست؟  الانم نمیکشم واسه دکترا بخونم چون به احتمال زیاد اونم آخرش بیکاریه.

    خدایا یعنی صدای ما رو نمی شنوی؟ ما جوونا چه گناهی کردیم که نه امید به کار داشته باشیم نه ازدواج . چرا هیچکی به داد ما نمیرسه. چرا تو رشته هایی پذیرش میکنین که اصلا کار براش نباشه؟  باز خانواده من از لحاظ مالی در سطح خوبی هستن کسانی که اینم ندارن چکار کنن؟ چرا این دنیا اینطوره یکی بالای بالاس یکی پایین پایین؟  


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۰ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۷)
    • ۵۰۸۶ بازدید توسط ۳۸۰۸ نفر
    • يكشنبه ۲۸ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۵

    فقط دارم روزمرگی میکنم نه زندگی

    سلام

    من یک سوال داشتم من دو سال پیش با آقایی به قصد ازدواج آشنا شدم به یک مدت به ایشون علاقمند شدم اومدن خواستگاری ولی سر مهریه خانوادها موافقت نکردن . منم خودم راضی نبودم اما بعدش این اقا اصرار به ادامه داشت که من شرطه شما رو قبول میکنم و میام دوباره خواستگاری . خانواده ها در جریان بودن و بعد ایشون خونه خریدن و خونه رو حتی با سلیقه من تجهیز کردن از رنگ کاغذ دیواری و... دوباره سر مساله مهریه بین خانوادها بحث پیش اومد و تصمیم به حد وسط گرفته شد همه چیز داشت خوب پیش میرفت منم که روز به روز به علاقم اضافه میشد تا این آقا یکدفعه شروع کرد به بد شدن و عوض شدن و تغییر کردن.

    زیر همه چیز زد و همه چیزو به راحتی رد کرد اون موقع فهمیدن کارشونو از دست دادن من یک مقدار کوتاه اومدم.  بعد به پیشنهاد من سریع یک شرکت ثبت کردن و برای کار مجبور شدن برن کشورهای خارج من هیچی نمیگفتم رابطمم کمتر کرده بودم تا ایشون به مسایل مالیشون برسن و از لحاظ مالی پا بگیرن و خدا میدونه چقدر دل بسته بودم چون فکر میکردم ما قراره برای هم باشیم .

    ایشون به شدت با دنیای مجازی مخالف بودن برای من منم مطیع بودم تا یک روز از طریق دوستم اینستو ایشون رو چک کردم و دیدم با دخترها چه دل و قلوهای داده سر همین سفر برای کار به کشورهای دیگه .

    البته من قبلتر دو بار عکس این اقا رو با دخترهای دیگه دیده بودم منتها همش میگفت همکاره ولی حس بی اعتمادی من از بین نمی رفت .

    دوستاشم به شدت دختر باز بودن خلاصه با هزار تا بهونه این اقا از من ، ایرادهای الکی و مسخره ...  رابطه تمام شد .

    خانوادهام موافقت کردن ولی فقط خدا میدونه بمن چی گذشت چی کشیدم برای اولین انتخاب و تازه اول اول تشکیل زندگی بفهمی طرفت اینطوری روحتم ترک میخوره بخدا با این بازی بعد چند سال من هنوزم اشکم بی اختیار میاد دلم هنوزم میسوزه فکر میکنم خیلی ضربه بدی خوردم .

    از مردها فراریم 28 سالم هست ولی دلم خیلی شکسته خودم میدونم خیلی ساده بودم اما من زندگی با عشق میخواستم حالا هیچ امیدی به اینده و زندگی ندارم سرکارم منتها انگار قلبم سوراخ شده نمیدونم چکار کنم واقعا خودمو باختم .

    فقط دارم روزمرگی میکنم نه زندگی لطفا با راهنماییهاتون با دلگرمیهاتون منو کمک کنید چون واقعا خودم خودمو خیلی مقصر دونستم و بازخواست کردم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۲۰۰۱ بازدید توسط ۱۴۸۱ نفر
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۲۳:۱۰

    همه آرزوم اینه که نمازمو به موقع بخونم

    سلام
    تو محیطی زندگی میکنم که خیلی ناراحت و پریشون حالم.
    تو خونه مون ماهواره داریم اکثر شبکه هاش بازن مامانم که اکثر وقتشو با فیلمهای ماهواره میگذرونه. بابام هم وقتی خونه ست همش ترانه ها و شبکه های کثیف رو نگاه میکنه موقع نماز و قرآن خوندنم صدای ترانه های مزخرف خیلی بالاست . تمام روز ماهواره روشنه و صداش هم همیشه بلنده . این یه مشکله.
    وقتی تو جمع ها میشینم هر جایی و در هر جمعی غیر ممکنه غیبت نباشه سر سفره سحر و افطار هیچ طوری هم نمیشه بهشون فهموند امر و نهی که تو محیط و خانواده مون بدتر میشه تازه یه عالمه حرف و تمسخر و توهین هم پشتشه. بعضی مواقع تو خونه ومحیطمون و در جمع هامون کفر گفته میشه و حتی استغفرلله به پیامبرا و بزرگان و طلبه ها و شهدا و... هم بی حرمتی میشه .
    اصلا تو شهادت ها و محرم و شبای قدر و ... هیچی اینجا مراعات نمیشه هیچ حرمتی اینجا برا این چیزا قائل نمیشن.
    همه آرزوم اینه که نمازمو به موقع بخونم و نمازم قضا نشه اما باید منتظر بمونم کی صدای این ترانه های لعنتی و ماهواره خاموش میشه. وقتی تو ماشین نشستیم حتی این ترانه های کثیف بازم گذاشته میشه و حتی ماشین بابام مانیتور داره و رقص ها و صحنه های کثیف ترانه ها هم هستش.

    وقتی میگم که صداشو کم کن تا نمازم تموم بشه وقتی تو مسافرت هستیم و میگم تصویر رو خاموش کن و یا هر چیزی که میگم بعدش توهینو تمسخر اعتقادات و شخصیتم نتیجه ش میشه و بدتر اینه که تو خانواده م و بستگان پدریم من تنها محجبه و نماز خون و با اعتقادات تقریبا مذهبی که دوس دارم این اعتقادات رو هر روز ارتقا بدم .

    اما تو محیطی که زندگی میکنم به اعتقاداتم و شخصیتم و حجابم و چادرم و دینم توهین و تمسخر میشه و هیچ کاری جز سکوت و تأسف نمیتونم انجام بدم . برا نمازو دعاها و قرآن خوندنم چیکار میتونم بکنم؟؟ برا ارتقای دین و ایمانم تو این محیط چیکار میتونم بکنم؟؟ واجباتی مثل امربه معروف و نهی از منکر و صله رحم رو نمیشه انجام داد!!
    همه امیدم ازدواج بوده که الان من بزرگترین دختر مجرد فامیل هستم و دریغ از یه خواستگار. که همین مجرد بودنم هم همیشه با حرفا و گفته هاشون باعث رنجش بیشترم میشه من بدترین حرفا رو شنیدم یکی بهم گفت که دخترایی با اعتقادات و حجاب تو رو فقط برا کلفت میگیرن.

    یکی تو جمع بهم پروند دخترای خوب زود ازدواج میکنن و دخترای خراب میمونن سر دست خانواده ها. دیگری میگه دخترایی اینطوری مث اُمُلا میمونه که نمیتونه کسی رو تور کنه... خلاصه هزار حرف میشنوم و جز سکوت کاری ازم برنمیاد. خوشبختانه و خدا رو شکر هنوز روحیه مو حفظ کردم و فقط دلگیرم و خسته و دلزده از محیط و شرایط خانواده م!!!

    میخوام نمازمو اول وقت بخونم! میخوام دعا و قران بخونم! میخوام دین وایمانم رو ارتقا بدم میخوام به پروردگآرم نزدیک بشم! میخوام زندگی و شخصیت و روحیه ای معنوی داشته باشم! چطور میشه تو این موقعیت ها و شرایط به این خواسته هام برسم؟؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۱۶۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه) نماز خواندن (۷۴ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۸)
    • ۲۱۰۲ بازدید توسط ۱۶۲۴ نفر
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۲۲:۲۲

    یه دختر 30 ساله ام که از زندگیم راضی نیستم

    سلام

    من یه دخترم 30 ساله از زندگیم راضی نیستم اما چه میشه کرد باید زندگی کرد سوال من اینه چرا بعضیا زندگیشون پیش نمیره مثل خود من از روزی که به دنیا اومدم تو زندگیم سختی بود پدر بد اخلاق بدبین بی پولی تقریبا من فقط تو زندگی فقط بودم و اطرافیانم رو میدیدم که هر روز تغییرات تو زندگیشون هست اما برای من نیست .

    من فکر می کنم 90 درصد مقصر خانواده من هست مخصوصا 100 درصد پدرم چون اونقده اخلاقش گند بود که هیچ وقت نذاشت . ما با هیچ کس رفت و امد کنیم هیچ وقت پول کافی به منو خواهرم نمیداد که به سرووضع خودمون برسیم ن حتی درحد نرمال  همیشه ساده ترین وضع ممکن  یاحتی بدترین وضع ممکن هیچ وقت هم موقعیت کار کردن برای من وخواهرم پیش نیومد که خوددمون کار کنیم و گلیم خودمون رو از آب  بیرون بکشیم  .

    وقتی به زندگی دیگران نگاه میکنم وبا زندگی خودمون مقایسه میکنم دچار این میشوم که خدایا من وخواهرم هم /ادمیم هیچ نداریم به چه چیزی دلخوشی داریم من مطمئنم تا وقتی یک دختری یک سری امتیازهارو نداشته باشه نمی تون ازدواج کنه حالا میگم ازدواج به درک کار وقتی به زندگی خودم و خواهرم نگاه میکنم احساس می کنم زیر پایم خالی است با خود می گویم از این بدتر هم میشود هیچ هیچ هیچ مطلق بدون دلخوشی بدون امید چرا چرا به کدامین گناه باید اینجوری باشم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۵)
    • ۷۱۷۷ بازدید توسط ۵۴۴۰ نفر
    • يكشنبه ۲۱ تیر ۹۴ - ۲۳:۳۵

    حرف هایی که هیچوقت نتونستم به هیچکسی بزنم

    سلام
    من خواننده ی خاموش این بلاگ بودم . پسر 30 ساله ی تودار و آرومی هستم و هیچوقت نتونستم حرفام رو به کسی بزنم. خواستم این پست رو بنویسم شاید یکم از نظر روحی تخلیه بشم. خواهش میکنم اگر حرف های من رو باور نمیکنید، نظر ندید. چون میدونم باعث میشه دردم بیشتر بشه.

    پدرم از جوانی وضع مالی خیلی خوبی داشت و ما هیچوقت از نظر مالی مشکلی نداشتیم. در 26 سالگی در دانشگاه عاشق دختر خانمی شدم. سه سال عاشقانه باهاش در ارتباط بودم. تمام رویاهام رو با اون چیده بودم. در ظاهر دختر خیلی نجیب و خانمی بود و خیلی دوستم داشت. یه جورایی برام میمرد (در ظاهرا البته). هیچوقت ازش درخواست رابطه ی فیزیکی نکردم و منتظر بودم تا درسم تموم بشه و باهاش ازدواج کنم.

    چون میدونستم وضع مالی خیلی خوبی ندارن، بدون اینکه مشخص بشه و غرورش جریحه دار بشه سعی میکردم تو برخی خرج هاش کمکش کنم. دو ترم به بهانه ی اینکه به اینترنت پر سرعت دسترسی دارم، شهریه ی دانشگاهش رو پرداخت کردم و ازش نگرفتم. وقتی فهمیدم از بچگی به موسیقی علاقه داشته، به عنوان عیدی براش ساز مورد علاقه اش رو خریدم و تو یکی از آموزشگاه های خوب تهران ثبت نامش کردم و پول دو ترم شهریه اش رو از قبل دادم و ... . هیچوقت سعی نکردم حتی حرفی در مورد پول بزنم که فکر نکنه من خودم رو بالاتر از اون میدونم و بهش فخر میفروشم.

    تا اینکه اواخر دیدم کم کم داره سرد میشه. هر چی بیشتر بهش محبت کردم سردتر شد تا اینکه یه هفته ناپدید شد. بعد از یک هفته که برگشت بهم گفت داره ازدواج میکنه. لحن صحبتش جوری شده بود بود که انگار من دشمنش هستم. گفت از دوران دبیرستان عاشق یکی از فامیل هاشون هست و من رو فقط واسه این چند سال و برای پولم میخواسته. گفت تو این مدت هم با اون پسره در ارتباط بوده. همه ی محبت های من یادش رفته بود. گفت حلقه ای که براش هدیه خریده بودم رو گم نکرده ، فروخته و پولش رو داده به اون پسره تا بتونه زودتر بیاد خواستگاریش. یه هفته بعد با اون پسره نامزد کرد.

     داغون شدم... یه هفته به طور کامل تو فضا بودم... هنوز هم نمیتونم به حال اون روزام فکر کنم. به قدری شوک بهم وارد شد که حتی نتونستم یه قطره هم اشک بریزم. پدرم خیلی سعی کرد علت ناراحتی من رو بفهمه و خیلی سعی کرد که من رو پیش مشاور بفرسته ولی قبول نکردم. وقتی وضعیت رو اینطوری دید بهم پیشنهاد سفر داد. رفتم پیش داییم تو فلوریدای آمریکا. 6 ماه فقط کارم ساحل رفتن بود و ورزش تو ساحل کنار دریا بود. حالم یکم بهتر شد اما به علت علاقه ی زیاد به خانواده ام برگشتم ایران. اما از اونروز هیچوقت دیگه نتونستم به دختر دیگه ای فکر بکنم و اعتماد بکنم. بعضی وقتا که احساس میکنم دختر خانمی (از فامیل و یا آشنایان و ...) به من کشش داره و یا از من خوشش میاد، ناخودآگاه پیش خودم میگم حتما به خاطر وضع مالی خانواده ام هست. جمله های عشق اولم تو اخرین لحظه ها یادم میاد...

    اینا حرف هایی بود که هیچوقت نتونستم به هیچکسی بزنم...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱۱)
    • ۶۰۷۱ بازدید توسط ۴۳۵۲ نفر
    • دوشنبه ۸ تیر ۹۴ - ۲۲:۰۷

    به این نتیجه رسیدم که احتیاج جنسی خودم رو از راه صیغه برطرف کنم.

    سلام دوستان
    از خداوند منان آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما رو در این ماه مبارک دارم.
    راستش حرفای من یه خود انتقادی از جوونای نسل امروز و جامعمون هست. بنده 27 سالمه و تا این سن فقط داشتم، درس میخوندم. تو دوره ارشد و دکترا رتبه تک رقمی آوردم و الآن تو دانشگاه معتبری تو تهران دکترا میخونم.
    قبلاً اینجا یه بحثی دیده بودم که محتواش در مورد این فکر اشتباه آقایون بود، که تو این زمونه هر جا به خواستگاری برن از دخترا جواب رد نمیشنون. دخترها هم در جواب خواسته بودن، پسرا رو از این به اصطلاح توهم دربیارن.
    راستش منم به نوعی همچین فکری میکردم و مطمئن بودم که هر دختری رو بخوام با تلاش و توکل به خدا به دستش میارم. هر چند به خاطر درسم که فوق العاده سنگینه جایی وقت نمیکنم کار کنم، اما چند وقت پیش نیاز عاطفی و جنسی به ازدواج پیدا کردم.
    از یک طرف هم احساس تنهایی همه جانبه ای میکردم و هم می دیدم که دوستان، فامیل ها و آشنایان من حتی با سن کمتر الآن زن و بچه دارن و من باید ازشون خجالت بکشم.
    به همین خاطر دل رو به دریا زدم و با خانواده در این مورد حرف زدم و اونا هم چند جارو برای خواستگاری مطرح کردند. مواردی رو هم که انتخاب میکردیم؛ اکثراً دخترانی با چهره های معمولی و تحصیلات متوسط و البته خانواده خوب و آبرومند بودن.
    با کمال تعجب همه این خانواده ها حتی اجازه ندادن، ما به خونشون بریم و همون اول به صورت تلفنی جواب رد دادن.
    شما فکرشو بکنید پدر مادر اینها بدون اینکه حتی قیافه و ظاهر من و خانوادم رو ببینند؛ با شنیدن شرایطم جواب رد میدادن. هر چند به لحاظ شرایط کاری بهشون حق میدم، اما دیده بودم در ازدواج هایی دختر و پسر یک مدتی با هم نامزد میشن، تا وضعیت مالی پسر بهتر بشه و بعدش اقدام به ازدواج بکنند.
    منم همچین مدلی مد نظرم بود. اما الآن دیگه دلسرد شدم. موارد زیادی که جواب رد شنیدم، متقاعدم کرد که انگار نظام مالی سرمایه داری و فرهنگ جهانی اون اولویت های جامعه و خانواده های ما رو از ازدواج جوانان به پول پرستی تغییر داده.
    من ادعایی راجع به پاک بودن خودم ندارم، اما در احادیث ما هست که اگر برای دختر شما خواستگاری اومد که از نظر اخلاق و دین او را پسندیدید، دختر خودتون رو به عقدش در بیارید و اگر این کارو نکنید،  فتنه بزرگی در عالم ایجاد خواهد شد.
     پس چرا معیارهای دختران و خانواده هایشان امروزه در ازدواج انقدر مادی شده؟ من خودم دو تا خواهر دارم و خواستگارایی که براشون میومد انقدر سخت گیری نمیکردیم. در واقع سعی داشتیم، بر اساس تفکر مذهبی رفتار کنیم، اما انگار جامعه این نوع مدل ها رو قدیمی و پوسیده میدونه.
    میخوام از شما دخترا بپرسم که مگه پدر مادرای شما اول ازدواج و زندگیشون چی داشتن که الآن همچین شرایط سختی پیش پای پسرا میگذارید؟

    همه شما فقط در صورتی که پسری خونه و کار پردرآمد و تحصیلات عالیه و زندگی مرفهی داشت، حاضرید بپرید تو زندگیش و از خوان نعمتش بهره مند بشید؟ زحمت میکشید واقعا! یعنی حاضر نیستید هیچ سختی و تلاشی رو تحمل کنید و زندگی رو بسازید تا به خواسته ها و ایده آل هاتون برسید؟

    اصلاً دخترایی که به دلایل مالی و شعلی به خواستگارا جواب رد میدن، مگه خودشون تو چه خونواده ای زندگی میکنن؟ آمارها نشون میده، بیش از 40% مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنن، اما چرا همین مردم موقع اومدن خواستگار به خونشون توهم میزنن و درخواست خونه و درآمد میلیونی از پسر میکنن؟
    باورتون نمیشه یکی از خانواده هایی که خواستگاریشون مطرح شد، پدرش بنا بود و دخترش دانشجوی تربیت معلم و ما حتی نتونستیم خونه اونا رو پیدا کنیم. چون محلشون پر از کوچه های تنگ و نامناسب بود و خانواده فقیری داشتن. اما بعد از سه بار اصرار ما برای خواستگاری جواب منفی دادن. با اینکه وضع مالی خانواده ما چند برابر بهتر از اونها بود!
    اینو میخوام بگم وضعیت ذهنی و شرایط واقعی مردم ما با هم کلی فاصله گرفتن و ما یک جامعه پرتوقع داریم، در حالی که دستهای جوونهای ما خالیه.
    شاید شما اینو به وضعیت معیشت مردم در این سالها ربط بدید. درسته زندگی امروزه به لحاظ مالی و اقتصادی سخت تره، چون پول بر همه جنبه های زندگی ما حاکم شده و همه چیز رو با معیار مادیات میسنجن.
    اما منی که تاریخ ایران رو خوندم، به جرأت میگم اگر شما به انتظار وضعیت بهتری از نظر اقتصادی هستید، تا شما ازدواجها رشد کنه در خیال خامی سیر می کنید. چون ایران امروز وضعیت اقتصادی به مراتب بهتری از اقتصاد معیشتی دوره قاجار یا اقتصاد وابسته دوره پهلوی داره. همینطور سطح کیفیت زندگی مردم و رفاهشون به مرور بهتر شده. مثال این قضیه جایگزینی کامل برنج بر سر سفره های ایرانی برای هر وعده غذاییه.
    در حالی که در گذشته اصلا برنج غذای اعیانی به حساب میومد و به جای اون مردم  عادی نون و پنیر، ماست یا حتی اشکنه میخوردن. اما در اون دوروان هم ازدواجها بیشتر و البته محکمتر و پایدار بودند. امروزه نرخ طلاق در منطقه شمیرانات تهران که مرفه ترین منطقه تهران یا حتی کل کشوره 33 درصده، اما همین آمار در روستاها به 12% میرسه.
    میشه نتیجه گرفت سلطه ارزش های مادی بر زندگی ها حتی باعث فروپاشی خانواده ها و سست شدن انگیزه جوونها برای ازدواج میشه.

    اما حرف آخر: من با این موارد خواستگاری که داشتم به این نتیجه رسیدم خانواده های دخترا، اول از همه پول منو برای ازدواج در نظر میگیرن. پس منم میتونم با این دید به ازدواج نگاه کنم. برا همین از خیر نیاز عاطفیم میگذرم و احتیاجم رو از راه صیغه که حلال شرعی خداونده برطرف میکنم.
    چرا باید خودمو این همه به زحمت و خستگی و کار و تلاش طاقت فرسا بندازم تا بتونم پول جمع کنم و یکی رو که به چشم مادی به من نگاه میکنه به زندگیم بیارم. مقدار ناچیزی از اون رو صرف صیغه میکنم و حداقل آرامشی جنسی رو در زندگی کسب میکنم.

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۵۰۱ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷۳)
    • ۵۹۱۵ بازدید توسط ۴۴۴۲ نفر
    • پنجشنبه ۴ تیر ۹۴ - ۲۳:۵۴

    جای من باشید چکار میکنید ؟

    سلام خدایا شکرت واسه داده و نداده ات
    ی دختر 28 ساله با سه تا خواهر 26 , 23 و 21 ساله و دو برادر که یکیش معلوله مادرزادی نیست و یکیشونم 35 ساله . همه مجرد بجز برادر بزرگم که با داشتن یه بچه تو یه اتاق زندگی میکنن و هممون تو خونه صد متری .

    خیلی دلمون از داداش بزرگم پره پدر پیرم کارگره بخدا که باورتون بشه واسه دو روز بیست هزار تومن، میدونید چقد سخته ۱۲ ماه سال و با لباس زیر و دامن و زیرشلواری و روسری پوشیدن که اونم موقع پریودی تو گرمای تابستون بو گندت خودتو هلاک کنه یعنی چی؟

    میدونید بیشتر وقتا از گشنگی و قاروقور روده هاتون روسری به کمرت ببندی و انقد خودت و خواهرات رو به شکم بخوابید که دیگه شکل جهنمیا خوابتون ببره یعنی چی؟ میدونید همیشه برادرت بگه کفشاتونو قایم کنید که کسی اگه میاد خونمون نفهمه دختر زیاد داریم یعنی چی؟

    میدونید مهمونی که زیادن میریم اگرم بریم همیشه میگه نمیخواد دخترا بیان الان همه میگن آهان دختراشونو آوردن که نشون بدن و بگن میخوایم شوهرشون بدیم.

    تازه ما که چهار تامون نمیخواستیم بریم هر مهمونی نوبتی یکیمون میخواستیم بریم یعنی چی؟ میدونید چند ساله آرزو به دلم مونده یه نماز شب بخونم چون چند بار خدا خواست نصف شب بیدار شدم نماز بخونم چون از بدبختیه من بابام میخواست بره پیش مادرم بخوابه و من بدشانسو که دید بیدارم ، و خدا میدونه که خودم چقدر عذاب کشیدم و میکشم چه شبهایی که گوشامو میگیرم و معذرت میخوام ازتون میگم الانه که خودمو خیس کنم انقد دسشویی لازمم و تحمل میکنم که خدای نکرده چیزی نبینم ، خیلی سخته خیلییییی .....

    بابام ازم متنفره ولی پدرمه من دوسش دارم و همش میترسم یه روز تنها باشم تو خونه حتما منو میکشه چون مزاحم پدر مادرمم تو خونه ، مدرسه و دانشگاه دولتی شاگرد اول و بچه مثبت بودیم مشکل جنسی و اخلاقی هم نداشتیم بد لباس و بی حجاب هم نبودیم مرتب و متانت و حیا و ایمان و... رو سعی کردیم رعایت کنیم .

    درسته فقر مادی داشتیم ولی سعی کردیم انسان باشیم دیگه از خودم خجالت میکشم که خرج نون و آبی هم که میخورم بابامو اذیت میکنه خجالت میکشم که بخاطر فقر مالی خانوادم خواستگار برام نمیاد و جلو خواهرامو گرفتم که کسی هم واسه اونا نیاد اونام ندارن .

    مگه روایت نداریم هر کی دختر بیشتر داره رحمت خدا برا اون خونه بیشتره ؟ پس خدایا شکرت رحمتت کو؟ میگن احترام پدر و مادر ، نماز اول وقت ، قرآن خوندن و اطاعت از فرامین الهی و... دیگه چکار کنیم؟

    الانم با گوشی دوستم که مث خواهر برام عزیزه دارم ازتون کمک میخوام . دیگه نمیکشیم این زندگی خفمون کرده توان نداریم هر کاری میکنی همش باید صبر کنی صبر،صبر،صبر خدایا دیگه چقد؟

    الان میگید حتما خداوند به اندازه توانتون ازتون تکلیف خواسته، میدونم خیلیا از ما شرایط بدتری دارن فقط دیگه به بن بست رسیدیم دعا کنید برامون برادرمم اکثرا بیکاره نمیتونیم و نمیخوایم بی احترامی کرده باشیم میترسیم بلایی سرخودش بیاره، سکوت در برابر مردهای خونه جز واجبات ماست.

    کار هم برا ما دخترا هم نیست و شدنی نیست برامون التماس دعا دعا دعا، خیلی چیزا تو دلم مونده دیگه روم نمیشه بگم شرمنده تونم خیلی زیاد بود بخدا بخیل نیستم، گدا گشنه نیستیم ، از دارندگی و خوشی دیگران لذت میبریم فقط خودمون داغونیم داغون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۱۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸۵)
    • ۳۲۲۵ بازدید توسط ۲۴۸۰ نفر
    • سه شنبه ۲۶ خرداد ۹۴ - ۲۱:۲۶

    فکر نکنید که همه جاتون خیلی جذابه

    من به عنوان یه داداش کوچک تر از عزیزانی که قصد سوال پرسیدن دارن عاجزانه یعنی واقعا عاجزانه خواهش میکنم که دیگه سوالی درباره تحریک شدن خانوما با دیدن هرررررر قسمت از یک پسر از نوک سر تا نوک پا گرفته نپرسین.

    چون چند حالت داره:
    یکی که ممکنه که واقعا اون طرف ( دختر خانوم ) خلقتش اینطور نباشه که با دیدن پسری تحریک بشه

    دومی اینکه ممکنه دختری ویژگی بصری بودن رو داشته باشه و تحریک بشه که تعدادشون کم نیست و ما خبر نداریم و احساس ضعف کنه

    سومی هم ممکنه طرف واسه اینکه بگه ما دخترا خیلی پاکیم و از پسرا بهتر ( که نشان از ضعف شخصیتیشه ) بیاد بگه اصلا مگه پسر چیه که تحریک آمیز باشه

    در آخر ممکنه کسی واسه اینکه بیاد حرص پسرا رو دراره و بازم باعث ناراحتی دخترای بصری بشه بگه اصلا ما به والله به پسرا هم نگاه نمیکنیم په برسه به تحریک. اصلا چندشمون میشه.
    و همچنین از خانومایی که با غرور و تکبر میان میگن مردا واسمون چندشن خواهش میکنم لطفا طرز صحبت کردنشونو بهتر کنن. مردایی مثه منم پیدا میشه که از دیدن قسمتی از بدن زنا که معلومه چندشش میشه .

    فکر نکنید که همه جاتون خیلی جذابه و ما کشته مرده نگاه کردن. همون طور که مردایی اینطوری داریم زنایی هم داریم که تحریک بشن

    " CR7 "


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۶)
    • ۴۷۴۹ بازدید توسط ۳۵۴۰ نفر
    • سه شنبه ۱۲ خرداد ۹۴ - ۲۱:۵۴

    دلیل همه ی بدبختی های زندگیم بی پولیه

    من یه دختر 18 سالم . خیلی وقته خانواده برتر و دنبال می کنم....
    راستش سوالی ندارم ولی فقط خواستم دردو دل کنم...
    این روزا هر جور فکر می کنم می بینم تهش تاریکیه ... واقعا نمیدونم به کی بد کردم که خدا داره اینطوری باهام بازی می کنه! منی که بابام نماز می خونه دائم دستش به خیره ... هر کمکی از دستش بر بیاد برای هم نوعش دریغ نمی کنه اونوقت چرا باید اینقدر زجر بکشیم توی زندگی؟!
    جالبه برام دقیقا 1 سالم که بود بابام به ناحق چاقو خورد اونم از پسر خالش حالا بماند که چقدر سختی کشیدیم و دادگاه حقو داده بود به ما ...
    کاری به اینا ندارم فقط خواستم بگم احساس می کنم قدمم خییلی بد بوده!
    واقعا با وضعیت اقتصادی پوکیده ی ما و شغل آزاد بابای من که هر روزم به یه کاریه و درامدی نداره! چطوری و با چه امیدی برم جلو برای زندگی ردن؟؟
    وقتی میدونم استعدادم توی رشتم خوبه ولی پولشو ندارم که برم دانشگاه از طرفیم به دلایلی میدونم که دانشکاه دولتی نمیارم و سال دیگه هم تمام کتابای رشتم عوض میشه ... واقعا با چه امیدی برم کنکور بدم ... وقتی همیشه این فکر هست باهام که نکنه از پس مخارجش بر نیاد؟!
    وقتی همیشه اخر فکرم به بی پولی می خوره ...وقتی دلیل همه ی بد بختی های زندگیم بی پولیه ...
    من چیکار کنم؟؟ چطوری درس بخونم با وجود بی پولی .... همه میگن علم بهتره تا پول ولی بخدا اینطور نیس به قرآن پول بهتره چون اگه پول داشته باشی می تونی توی علم پیشرفت کنی ولی اگه نداشته باشی...:(
    یه جمله ای هست میگه نگران فردا نباش خدا از قبل انجاست... ایا واقعا همینطوره؟؟ پس چرا من هر چی جلو تر میرم بد تر می شه !؟ چرا هر چی خدا و ائمه رو صدا میزنم دستمو نمی گیرن؟؟؟ بابای من کجای زندگیشو اشتباه کرده  که اینطوری شده زندگیش ... بابای من که همیشه نماز می خونه همیشه روزه می گیره همیشه حلال بودن پول براش مهمه همیشه غم خوار اطرافیانشه همیشه منفعت داشته برای اطرافیانش ... پس جرا وضع زندگی خودش اینه؟!
    کاشکی هیچ موقع به دنیا نیومده بودم ...کاشکی هیچ موقع بابام چاقو نخورده بود... کاشکی هیج موقع بابام اینقدر خواهر برادر نداشت که به ما که برسه دیگه دلو دماغ نداشته باشه...
    خسته شدم دیگه از دوست داشتنای خدا خسته شدم ...گاهی اوقات به خدا میگم خدایا نمیخوام دوستم داشته باشی ترو خدا این زندگیو تمومش کن من خسته شدم دیگه ولی انگار نمی شنوه...
    بیشتر از این سرتونو درد نیارم .
    بای

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۱)
    • ۵۱۳۶ بازدید توسط ۳۸۵۰ نفر
    • سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۴ - ۱۹:۴۴

    وارد دانشگاه که شدم چیزهای عجیبی دیدم

    سلام می کنم خدمت همه ی خوانندگان مطلبم می خوام مشکلات زندگی خودمو حداقل به عنوان درد و دل کردن بیان کنم

    تقریبا 3 سال پیش بود که برای کنکور آماده می شدم تو مدرسه ی استعداد درخشان درس خوندم و از همون ابتدا به درس و به خصوص به ریاضی علاقه زیادی داشتم و رشته ریاضی فیزیک رو انتخاب کردم  زحمت زیادی هنگام درس خوندن می کشیدم در دوران پیش دانشگاهی تقریبا روزی 12 ساعت درس می خوندم و فقط به فکر قبولی در برق شریف بودم و تونستم به خواستم یعنی رتبه زیر پنجاه و قبولی در دانشگاه و رشته مورد علاقم برسم بعد کسب این رتبه همه جا منو  تشویق می کردن و توی شهرمون شناخته شده بودم 

    فکر می کردم که به موفقیت بزرگی رسیدم و از این به بعد آیندم تضمینه ولی بعد اینکه وارد دانشگاه شدم چیزهای عجیبی دیدم اصلا اون چیزی نبود که انتظارشو داشتم  وقتی وضعیت بچه های ترم بالایی و وضعیت کارشونو دیدم همین طور جو دانشگاه و باز هم جو خوابگاه که واقعا خرابه بود کلی تو ذوقم خورد .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه) نوع رفتار در دانشگاه (۱۲۱ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶۴)
    • ۹۵۵۶ بازدید توسط ۷۰۷۳ نفر
    • دوشنبه ۷ ارديبهشت ۹۴ - ۲۱:۰۶

    هیچ کسی تو خونه درکم نمیکنه

    سلام

    من 22 سالمه . 2 ماهی هست فارغ التحصیل شدم . اومدم خونه به دلیل مشکلاتی که بین پدر و برادرم پیش اومده عصبی و پرخاشگر شدم .

    مامانم هر موقع من حرف یه اشتباه برادرم رو پیش میکشم ازش طرفداری میکنه میخواد توجیحش کنه یه الفاظی بکار میبره واسش که انگار اون کامل بیگناهه در صورتی که یه اشتباه خیلی بزرگ کرده منو مامانم هم خیلی با هم درگیریم .

    من عصبی شدم تحملم پایین اومده دیگه نمیدونم با مامانم چکار کنم، میگه باهام دعوا نکن منم نکردم سرم تو کار خودمه . میاد تو اتاقم میگه تو افسرده ای باهاش آروم حرف میزنم . میگه میای یقه ی من و میگیری، نمی دونم چه جوری باهاش برخورد کنم تو آستانه ی دیوونگی هستم . هیچ کسی تو خونه درکم نمیکنه فقط همین برادر رو دارم خواهر ندارم، ... کاش داشتم 

    به نظرتون چکار کنم ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۸۳ مطلب مشابه) مسائل دختران خانه دار (۲۱ مطلب مشابه) روابط مادر و دختر (۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۶۵۹۳ بازدید توسط ۴۷۷۴ نفر
    • چهارشنبه ۵ فروردين ۹۴ - ۱۰:۲۰

    برو بالا