خانواده برتر

مشورت در قالب پرسش و پاسخ در مورد ازدواج و مدیریت خانواده

جستجو در بین بیش ا ز 17 هزار "پست" و بیش از 600 هزار "نظر" کاربران

جدیدترین ها
مطالب کاربران
صفحات خاص
صفحات کاربران
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خبرنامه ایمیلی دنبال کنید
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۴۸۹۱ بازدید توسط ۲۶۵۰ نفر) - (۱۸ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۶۷۵۷ بازدید توسط ۵۰۸۶ نفر) - (۹۹ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۸۷۲۵ بازدید توسط ۱۴۷۰۲ نفر) - (۳۵ نظر)
دختران هتیرایی، تناقض یا تکامل (۹۴۸۷ بازدید توسط ۶۳۰۸ نفر) - (۴۱ نظر)
دلایل تنفر بین جنس مؤنث و مذکر (1) (۱۲۴۷ بازدید توسط ۱۰۳۲ نفر) - (۱۹ نظر)
خانم‌ها سعی کنید تفاوت خواستگار رسمی با آدم‌های توی کوچه و بازار را درک کنید! (۱۷۷۷۹ بازدید توسط ۷۸۹۸ نفر) - (۲۵ نظر)
تصورات عجیب و غریب در مورد عشق رو دور بریزید (۳۷۲ بازدید توسط ۳۳۳ نفر) - (۵ نظر)
عشقی که زندگیم رو به بهشت تبدیل کرد (۶۴۰ بازدید توسط ۵۷۷ نفر) - (۵ نظر)
فایده داشتن صداقت در بیان خواسته ها قبل از ازدواج (۹۶۶ بازدید توسط ۷۳۰ نفر) - (۴۰ نظر)
تا با گذشته ت تسویه حساب نکردی سراغ من نیا (۱۱۹۰ بازدید توسط ۸۹۴ نفر) - (۳۲ نظر)
نامه ای از طرف کودکی ام به همه انسان ها (۵۴۶ بازدید توسط ۴۰۳ نفر) - (۶ نظر)
چطور زندگیم متحول شد (۱۲۷۵ بازدید توسط ۹۹۹ نفر) - (۱۱ نظر)
روزه ی روز غدیر خم، روزه ای معادل تمام عمر (۱۶۵۱ بازدید توسط ۱۲۷۶ نفر) - (۶ نظر)
سیاره درون تون چه شکلیه؟ (۴۰۱۸ بازدید توسط ۳۰۷۵ نفر) - (۲۳ نظر)
خوشبختی مثل تلفن می مونه (۴۸۵۸ بازدید توسط ۳۹۵۴ نفر) - (۷ نظر)
توبه کردن ،به آسانی حذف اینستاگرام (۵۵۶۵ بازدید توسط ۴۶۱۰ نفر) - (۳۱ نظر)
توهم پزشکی (۱۰۲۹۳ بازدید توسط ۸۴۵۸ نفر) - (۴۸ نظر)
نیازهای احساسی در ازدواج، حس حمایت شدن (۱۶۸۴۷ بازدید توسط ۱۳۲۰۱ نفر) - (۲۱ نظر)
نیازهایی که تنها در ازدواج ممکن است برآورده شود را نام ببرید! (۶۳۸۰ بازدید توسط ۵۱۵۲ نفر) - (۴۴ نظر)
یک لحظه آرامش، یک لحظه عشق (۳۳۰۷ بازدید توسط ۲۴۶۲ نفر) - (۲۹ نظر)
ایران در چه جایگاهی از برابری جنسیتی ایستاده است؟ (۴۴۰۹ بازدید توسط ۳۱۷۷ نفر) - (۹۲ نظر)
چرا بعضی از پسرها بعد از جواب رد شنیدن، کینه به دل می گیرند؟ (۳۲۴۴ بازدید توسط ۲۴۴۴ نفر) - (۱۹ نظر)
چرا زنان و دختران ایرانی این قدر از رنگ می ترسند؟ (۶۶۱۹ بازدید توسط ۴۶۲۰ نفر) - (۰ نظر)
با حجاب بودن سخته، با حجاب بودن غلطه! (۳۲۴۹ بازدید توسط ۲۵۱۸ نفر) - (۱۵ نظر)
اون، یکی از دلایل حال خوب منه (۲۷۷۴ بازدید توسط ۲۲۲۳ نفر) - (۱۳ نظر)
مرد که گریه نمی کنه! (۳۲۸۶ بازدید توسط ۲۲۸۲ نفر) - (۲۶ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام بخندم 3! (۳۰۲۹ بازدید توسط ۲۳۵۵ نفر) - (۱۲ نظر)
از هر موضوعی دنبال جنجال درست کردن نباشید! (۲۶۴۸ بازدید توسط ۲۱۹۸ نفر) - (۰ نظر)
آیا می توانیم اخلاقی زندگی کنیم؟ (۳۰۲۹ بازدید توسط ۲۳۷۳ نفر) - (۲۹ نظر)
آیا شوهر واقعا کم است؟ (۶۹۹۷ بازدید توسط ۵۴۰۵ نفر) - (۲۷ نظر)
چرا بعضی از ایرانی ها این همه از سیر متنفرن؟! (۱۹۶۳ بازدید توسط ۱۵۹۵ نفر) - (۹ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به بدبختی هام هم بخندم 2! (۳۷۴۸ بازدید توسط ۲۹۷۶ نفر) - (۲۶ نظر)
چند توصیه در مورد ازدواج با توجه به سریال از سرنوشت (۳۳۲۶ بازدید توسط ۲۵۹۱ نفر) - (۲۳ نظر)
چند پیشنهاد برای کمی تغییر و تحول در افزایش ازدواج (۲۳۱۲ بازدید توسط ۱۷۸۶ نفر) - (۵ نظر)
آیا واقعا کار نیست یا جوانان ما حال کار ندارن؟ (۴۵۳۸ بازدید توسط ۳۲۹۷ نفر) - (۳۸ نظر)
از رفتارهای دوست، فامیل و خانواده خسته شدید (۱۳۶۶ بازدید توسط ۱۰۷۴ نفر) - (۲ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام هم بخندم 1 (۲۶۸۷ بازدید توسط ۲۱۱۵ نفر) - (۱۹ نظر)
کسری خدمت سربازی با شرکت در طرح علم الهدی (۴۷۲۷ بازدید توسط ۳۸۰۰ نفر) - (۸ نظر)
در مورد ریورس موزیک (۱۳۳۸ بازدید توسط ۹۵۶ نفر) - (۶ نظر)
چطوری هزینه های زندگی مون رو کمتر کنیم؟ (۴۴۶۴ بازدید توسط ۳۳۵۳ نفر) - (۳۱ نظر)
مروری بر اندیشه های زیگموند فروید (۱۳۴۷ بازدید توسط ۱۰۳۴ نفر) - (۱۱ نظر)
اخلاق یعنی چی و یا انسان خوش اخلاق به کی میگن؟ (۱۲۶۲ بازدید توسط ۹۳۵ نفر) - (۸ نظر)
معرفی کتاب بردگی خود خواسته (۱۰۸۸ بازدید توسط ۸۶۹ نفر) - (۶ نظر)
نیاز نیست به مردم با هر روشی ثابت کنید که انسان خوبی هستید (۱۷۸۹ بازدید توسط ۱۳۸۴ نفر) - (۲۰ نظر)
برخی خانم ها میگن پسر 10 ساله چیزی نمی فهمه! (۱۹۰۷۶ بازدید توسط ۱۵۶۲۲ نفر) - (۳۲ نظر)
بدون هدف و بدون امید حتی یک ثانیه زندگی کردن هم سخته (۲۶۲۸ بازدید توسط ۲۰۰۰ نفر) - (۱۳ نظر)
معرفی کتاب از اسطوره تا تاریخ، نوشته دکتر مهرداد بهار (۸۵۴ بازدید توسط ۵۹۴ نفر) - (۷ نظر)
برنامه نویسی، راهی برای کسب درآمد (۲۱۳۰ بازدید توسط ۱۵۶۱ نفر) - (۲۱ نظر)
فلانی خیلی گناهکاره ولی دست به هر چی میزنه طلا میشه (۷۴۶۶ بازدید توسط ۵۴۶۴ نفر) - (۸۳ نظر)
چرا سن دختران بالا می رود و ازدواج نمی کنند؟ (۴۳۴۹ بازدید توسط ۳۲۹۲ نفر) - (۲۵ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۵۸۵۹ بازدید توسط ۴۲۵۰ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۴۹۶ بازدید توسط ۱۸۶۸ نفر)
قانون درخواست حذف نظر از خانواده برتر (۲۰۵۳ بازدید توسط ۱۳۷۷ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۹۳۳ بازدید توسط ۱۲۷۰ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۳۱۷۲ بازدید توسط ۲۰۵۳ نفر)
التماس دعا (۱۱۱۲۷ بازدید توسط ۸۵۱۴ نفر)
بیشتر شدن پست های سرگرمی (۸۱۱ بازدید توسط ۵۶۵ نفر)
صفحه درد دل های دخترونه (۸۰۲۱ بازدید توسط ۵۹۹۰ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۳۸۹۸ بازدید توسط ۲۸۰۶ نفر)
تبادل نظر در مورد تست های شخصیت شناسی (۷۲۷۵ بازدید توسط ۵۵۱۳ نفر)
همفکری و درد و دل های افراد درگیر با افسردگی (۴۱۱۶ بازدید توسط ۳۲۱۱ نفر)
صفحه گفتگوی کاربران (1) (۱۲۰۰۰ بازدید توسط ۷۴۰۲ نفر)
صفحه ی مشاوره ی حقوقی خانواده برتر (۳۵۵۳ بازدید توسط ۲۸۵۶ نفر)
معرفی مجموعه وساطت ازدواج آدم و حوا (۷۷۵۶ بازدید توسط ۵۶۷۱ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۱۵۷۹۴ بازدید توسط ۱۱۳۰۳ نفر)
ارسال مطلب به خانواده برتر (۵۷۵۰ بازدید توسط ۴۰۶۸ نفر)
صفحه ارسال سوال و مطلب به خانواده برتر (5) (۳۷۴۵۲ بازدید توسط ۲۳۳۶۵ نفر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۰۷۹۰ بازدید توسط ۸۱۵۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۴۰۴۸ بازدید توسط ۳۳۰۱ نفر)
تا اول ماه بهمن سوالات جدید ارسال نمیشن (۲۶۲۰ بازدید توسط ۲۱۷۸ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۳۴۹۶ نمایش) - (۴۳۴ نظر)
صفحه شخصی خانم M&M (۵۰۸۵ نمایش) - (۳۲ نظر)
صفحه شخصی زندگی به شرط زندگی سید (2) (۱۰۷۲ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی ماه تی تی (۷۲۸۰ نمایش) - (۵۹۶ نظر)
صفحه شخصی رضا alone پُست دوم (۷۹۱۹ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی شب ماه (۱۴۳۳۶ نمایش) - (۶۹۷ نظر)
صفحه شخص گلی خانم (۱۴۷۸۱ نمایش) - (۶۳۰ نظر)
صفحه ی احادیث گیاهی و درمانی🌾 (۳۶۴۰ نمایش) - (۶۱ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۵۳۹۷ نمایش) - (۸۵ نظر)
صفحه شخصی رهام روشن ضمیر (۴۸۹۱ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۵۱۹۰ نمایش) - (۱۰۶۸ نظر)
صفحه شخصی Ata MST (۷۹۷۵ نمایش) - (۳۲۹ نظر)
رضا alone """جانم فدای ساقی کوثر""" (۱۵۵۳۶ نمایش) - (۸۸۳ نظر)
صفحه شخصی پسر آریایی (۶۲۵۳ نمایش) - (۲۵۶ نظر)
صفحه برنامه ‌نویسان خانواده‌ برتر (۱۲۹۰ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی دختر قمی (۲۰۱۷ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی .•.•.•امیرخان•.•.•. (۱۲۱۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی golbaran nazanin (۶۶۹۷ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی مشکات (۳۷۳۰ نمایش) - (۱۸۸ نظر)
صفحه شخصی سکوت شلوغ (۲۴۶۴ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی مروان الشقب (۴۰۰۷ نمایش) - (۱۵۴ نظر)
صفحه مرد شب ویژه پرسش و پاسخ خصوصی (۱۹۴۴ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی آیدا 👑👩‍⚕️💐 (۵۴۸۹ نمایش) - (۱۲۷ نظر)
صفحه شخصی Ali Piroozi (۳۳۶۷ نمایش) - (۱۶۰ نظر)
صفحه شخصی 12 12 (۱۲۳۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه گزارش دهی روزانه به کاربران خانواده برتر (۴۳۹۱ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه شخصی ماری (۱۲۷۷ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی مهدی من (۲۷۳۹ نمایش) - (۷۸ نظر)
صفحه شخصی پارادوکس (۲۴۱۵ نمایش) - (۶۴ نظر)
صفحه شخصی Mard shab - پست دوم (۱۲۹۱۵ نمایش) - (۲۷۲ نظر)
صفحه شخصی پونه (۱۶۳۳ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه شخصی شاهزاده شهر غریب (۲۰۹۰ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۳۴۴۱۲ نمایش) - (۹۵۳ نظر)
صفحه شخصی معصومه .. (۲۰۹۰ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی luminous pearl (۱۸۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی فرزانه (۲۳۴۴ نمایش) - (۳۷ نظر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۲۰۱۱۸ نمایش) - (۶۱۴ نظر)
صفحه شخصی آبی (۶۶۴۷ نمایش) - (۲۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۳۹۹۶ نمایش) - (۱۹۳ نظر)
صفحه شخصی berelian (۴۱۳۰ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۷۰۵۳ نمایش) - (۳۹۸ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۵۸۹ نمایش) - (۲۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۳۱۶ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۱۷۱۷ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۹۳۱۷ نمایش) - (۵۶۱ نظر)
صفحه شخصی ♡🌺ملکه👑Zahra👑حجاب 🌺♡ (۱۲۸۹ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۴۵۹۷۵ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۳۱۵۵ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۵۴۸۵ نمایش) - (۱۰۸۷ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۱۰۱۲۹ نمایش) - (۴۰۳ نظر)
چه جوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟ (۴۶۸۲ بازدید توسط ۳۶۲۲ نفر) - (۳۲ نظر)
چطور نسبت به رفتار بد دیگران بی خیال باشم؟ (۴۹۲۶ بازدید توسط ۳۷۷۱ نفر) - (۱۶ نظر)
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۴۸۹۱ بازدید توسط ۲۶۵۰ نفر) - (۱۸ نظر)
چرا بعضی از دختران به جای کار رو شخصیت، ظاهرشون رو قشنگ می کنن؟ (۳۹۸۲ بازدید توسط ۳۱۶۹ نفر) - (۹۶ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۵۸۵۹ بازدید توسط ۴۲۵۰ نفر) - (۲۶۹ نظر)
آیا نوشتن اهداف، تاثیری در رسیدن به اون ها داره ؟ (۳۸۱۵ بازدید توسط ۲۹۸۷ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوی خواستگار سرخ و سبز و بنفش میشم و صدام میره رو ویبره (۳۷۹۲ بازدید توسط ۳۰۷۷ نفر) - (۱۵ نظر)
معرفی مطالب مربوط به دوران مجردی در خانواده برتر (۲۲۷۶۲ بازدید توسط ۱۶۱۱۸ نفر) - (۱۵ نظر)
پرهیز از شوخی های زناشویی جلوی خواهر و برادر مجرد (۹۹۲۶ بازدید توسط ۷۶۵۱ نفر) - (۵۶ نظر)
چطوری از دوست پسرم جدا شم که دلش نشکنه؟ (۴۹۶۴۵ بازدید توسط ۳۸۲۱۳ نفر) - (۱۴۹ نظر)
آقایون چقدر به زیبایی و خوش تیپی خودشون اهمیت میدن؟ (۵۸۷۱ بازدید توسط ۴۴۲۸ نفر) - (۶۲ نظر)
هرگزهایی که باید به آن ها توجه داشته باشیم - دکتر انوشه (۴۲۵۷ بازدید توسط ۳۰۸۰ نفر) - (۱۰ نظر)
دخترا تو رو خدا ساپورت نپوشید (۱۵۸۶۳۱ بازدید توسط ۱۱۴۵۹۱ نفر) - (۶۶۵ نظر)
نه بهشت را میخواهم و نه ترس از دوزخ دارم (۴۹۰۵ بازدید توسط ۳۳۱۴ نفر) - (۶۳ نظر)
عشق واقعی چیست ؟ (۶۵۸۵ بازدید توسط ۴۳۶۱ نفر) - (۵۱ نظر)
در کل نباید تو چشم مردم بود ، موافقید یا مخالف ؟ (۳۴۳۹ بازدید توسط ۲۴۴۵ نفر) - (۳۳ نظر)
الگوی خودمون رو درست انتخاب کنیم (۱۸۵۳ بازدید توسط ۱۴۶۰ نفر) - (۳۰ نظر)
خواستگارم نظامیه و خانوادم مخالف هستند (۵۶۷۱ بازدید توسط ۴۵۶۹ نفر) - (۵۲ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۶۷۵۷ بازدید توسط ۵۰۸۶ نفر) - (۹۹ نظر)
راه هایی برای تقویت اعتماد به نفس (۲۷۵۵ بازدید توسط ۲۱۶۶ نفر) - (۱۰ نظر)
چند نکته ی ساده برای موفقیت در زندگی (۳۱۴۲ بازدید توسط ۲۴۷۶ نفر) - (۱۶ نظر)
چطور میشه تشخیص داد یه مرد چشم چرونه یا کنجکاو؟ (۱۸۹۴۲ بازدید توسط ۱۴۲۶۷ نفر) - (۴۵ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۱۸۷۲۵ بازدید توسط ۱۴۷۰۲ نفر) - (۳۵ نظر)
وقتی می بینم یه پسری داره بهم نگاه می کنه فکر می کنم دوستم داره (۲۳۴۸۵ بازدید توسط ۱۷۸۶۰ نفر) - (۶۸ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۱۸۷۶۳ بازدید توسط ۱۴۸۲۲ نفر) - (۹۳ نظر)
موقع تخفیف گرفتن از چه جملاتی استفاده می کنید؟ (۱۱۳۱۳ بازدید توسط ۷۵۵۰ نفر) - (۸۹ نظر)
همیشه ترس از دست دادن عزیزانم رو دارم (۱۱۵۱۵ بازدید توسط ۸۶۶۲ نفر) - (۲۵ نظر)
احساس می کنم نسبت به این زمونه بیشتر از حد مهربون هستم (۲۱۴۱ بازدید توسط ۱۵۹۹ نفر) - (۱۷ نظر)
ارباب من خوبه (۳۴۲۳ بازدید توسط ۲۶۶۶ نفر) - (۸۹ نظر)
برگزاری جلسه اول خواستگاری در بیرون از خونه دختر (۱۰۱۳۲ بازدید توسط ۷۶۸۵ نفر) - (۴۷ نظر)

۲۰۴ مطلب با موضوع «درد دل های دختران و پسران» ثبت شده است

اگه کنترل اعصابم و داشتم می تونستم بهتر تصمیم رو بگیرم

سلام

دختری هستم 26 ساله، یا مدرک مهندسی از یه دانشگاه دولتی سرشناس، ظاهر نسبتا خوبی دارم، مادر بنده زن به شدت بدبین و بد دهنی هستن، همش توهم توطئه دارن، به حدی که تو تمام سالهای زندگی ام با محدودیت تو تمام زمینه ها روبه رو بودم، از ارتباط با دوستام، تا ارتباط با جنس مخالف و حتی بیرون رفتن از منزل.

توهم اینکه دوستام همگی قصد فریب من و دارن، تمام مذکرها قصد تجاوز به من و دارن، بیرون از منزل باشم قطعا در حال هرزگی کردنم، من تا بحال رابطه ی عاطفی و دوستی و ... با کسی نداشتم، اما متاسفانه کلماتی رو در مورد من به کار می بره که به شدت عصبی ام می کنه، جدا از همه ی این حرف ها بالا رفتن سنمم دامن زده به عصبانیتم، نیش و کنایه ی اطرافیان برای دختری مثل من که همش برای بهترین بودنم تلاش کردم در کنار حس تنهایی خیلی زجر اوره.

من دلیل اصلی تجردم رو مادرم می دونم که به خاطر بدرفتاری هاش و بی خردی هاش مجبور شدم دست رد به تمام افرادی که بهم توجهی داشتن بزنم، خواستگار سنتی مناسبی ندارم، چون خانوادم خیلی غیر اجتماعی ان، باید به پیشنهادهایی ام که به خودم می شد هم جواب رد می دادم چون مادرم حرف زدن با یه پسر رو هم هرزگی می دونست، خب تکلیف من چیه؟

من از اینکه روزهای جوونی ام اول پای کتاب و درس و دانشگاه و الان اینجوری پای تنهایی تلف شده در عذابم، کوچک ترین حمایت مالی از جانب خانوادم ندارم، میگن خودت باید مخارجت رو تامین کنی، یکی دو سالی با شرایط خوبی کار کردم و از سر بی انگیزگی و افسردگی استعفا دادم، کار کردن بدون تفریح، بدون ذره ی حمایت روانی، با وجود بدرفتاری خانواده و کنترل همه جانبه، اونم تو زمینه ی رشته ی  تحصیلی من خیلی ازاردهنده بود.
من که حق تفریح کردن و حتی خرج کردن واسه ظاهرم رو ندارم، پولم و واسه کی پس انداز کنم؟ نمی تونم از فکر شانس هایی که تو تمام زمینه ها به خاط سخت گیری خانوادم از دست دادم بیرون بیام، من تو شرایط بدی قرار گرفتم، مدام خودم و با دیگران مقایسه می کنم، نمی فهمم چرا باید از حمایت مالی محروم باشم، چرا باید از حمایت عاطفی محروم باشم، چرا باید از تفریح محروم باشم، چر باید از حق رسیدگی به خودم محروم باشم، تمام این محرومیت ها رو مادرم با بدبینی اش برام به بار اورده، به همین خاطر ازش متنفر شدم، همش باهاش درگیرم، مدام فحش های رکیک می ده، حق اختیار و انتخاب و ازم گرفته، هنوزم فک می کنه باید من و کنترل کنه و اختیارم و کامل تو دست بگیره.
خسته شدم از دستش، نیاز به ازادی دارم، نمی تونم قبول کنم وقتی تامین مخارجم با خودمه، اختیارم تو دست یه نفر دیگه باشه. حق نداشت و نداره به این سادگی جوونی من و تلف کنه، حق نداشت و نداره با بی خردی با سرنوشت من بازی کنه، نمی تونم به اعصابم مسلط باشم وقتی حرف های بد بهم می زنه، شاید اگه کنترل اعصابم و داشتم می تونستم بهتر تصمیم رو بگیرم برای فرار از این عذاب، خواهشا دوستانه راهنمایی ام کنین.

↓ موضوعات مرتبط ↓ :
درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۱۰۸۸ بازدید توسط ۸۸۳ نفر
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    کاش مادرم حرف های منو میفهمید و درکم میکرد

    سلام
    دختری هستم بالای 20 سال دانشجو .. خیلی دوست  داشتم با خانوادم  ارامش  بیشتری به دست بیارم ..دوست داشتم برادرم که 5 سال ازم بزرگتره باهام مهربون باشه بریم بیرون دور بزنیم اخه دوستام با داداشاشون میرفتن بیرون خوش میگذروندن  اما من فقط ازش بی اعتنایی و بدحرفی میدیدیم ..
    این چیزی بود که یه دختر دبیرستانی از داداشش میخواست .. دوست داشتم پدرم  بیشتر مهربون باشه باهام   هر چی میخواستم بخرم  انگار حیفش میومد بخره واسم ..میخرید اما همش منت و اینکه  تو قدر چیزایی که داری نمیدونی .انقد راجب دوربریام و ادما بد گفتن حواست باشه  ادما اینجورین بدن با اینا دوست نشی  .
    من با هر کسی دوست میشدم ازش میترسیدم همین باعث شد که هیچ وقت دوست صمیمی نداشته باشم الانم که هیچ دوستی ندارم  حتی صمیمی. درسته ادم  یه  دوست  داشته باشه یا نداشته باشه  همیشه تنهاست ادما با داشتن دوست راحت تر میتونن  حرفاشونو بگن مشورت کنن در هر صورت پیشتن..
    این چیزایی که من  بین هم کلاسیام میبینم  همیشه هم شادن ..اما من شدم یه دختر ساکت خجالتی و خیلی کم حرف میزنم تا کسی ازم سوال نداشته باشه صدایی ازم در نمیاد.. 

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۳۴۹۳ بازدید توسط ۲۶۴۶ نفر
    • دوشنبه ۱۹ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۸

    من الان یه دلشکسته کامل هستم

    سلام

    من الان یه دلشکسته کامل هستم که دارم مینویسم. برادر مومنی داشتم که انگار ما خوب نشناختیمش و ایمانش در حد نماز و روزه بوده! اصلا باور نمیکنم کسی که داره الان اینکار رو با ما میکنه برادرمه!

    سال قبل از مامان و خواهرم خواست که براش دختری انتخاب کنن تا ازدواج کنه.. دخترای خوب زیادی پیشنهاد شد ولی هر موردی به نوعی رد شد.. تا اینکه کسی رو پیدا کردیم که کاش هیچ وقت سراغش نمیرفتیم..

    قبل خواستگاری  پدر دختر فوت کرد.. هیچ کس از فامیل پدر و مادر این خانوم تو مراسم ختمش نبودن... خواهراش گویا قبلا باهاش قهر بودن.. مادرش هم عاقش کرده بوده... ولی ما اینها رو بعدا فهمیدیم.. همیشه به ما میگفتن:

    عمه هام خیلی بد هستن.. به ما بدی کردن! ولی گویا قضیه چیز دیگه ای بوده و این دختر و مادر هم بی تقصیر نبودن!! از وقتی عقد کردن تا به حال هزار جور حرف بی ربط به ما گفتن!

    به هزار کار نکرده متهم کردن! با ما قهر کردن! از برادرم خواستن با ما قطع رابطه کنه ! در حالیکه ما هیچ وقت جواب کارای زشت عروس رو ندادیم و از همین خیلی پشیمونم که چرا به موقع نزدیم تو دهنش! برادرم حرفای دختره رو قبول میکنه در حالیکه جلوی برادرم خودش رو مظلوم نشون میده و گریه و زاری میکنه و داداش هم دلش با اونه...

    خودش و مادرش خیلی به ما بدی کردن.. خیلیییییی..مامانم به خدا قسم هیچ وقت نگفت چرا اینطوری میکنید.. چند تا مثال بگم از کارای عجیبش: 

    یه روز که خونه عمه ام بودیم..برادرم رو هم دعوت کرده بودن که با تازه عروس نحسش بیاد مهمونی.. پسرخاله تازه نامزد کرده ما هم اونجا بود و میخواست بره با برادرم و داییم گوسفند بخره برای قربونی که نذر داشته.. یه کت و شلوار خوب پوشیده بود.. بعد که مردها من جمله برادرم رفتن برای اینکار، عمه من که شوخ طبع هست گفت: علی (پسر خاله ام) با کت و شلوار دامادی داره میره گوسفند بخره! با لحن خنده داری گفت و خندیدیم.

    بعد که مردها برگشتن عمه ام به خود پسرخاله ام گفت: پشت سرت غیبت کردم گفتم با لباس دامادی رفتی خرید گوسفند! اونهم خندید و گفت نه بابا کت شلوار دامادی ام نیست و یکم شوخی و خنده کردیم و تموم شد!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۳)
    • ۴۱۴۶ بازدید توسط ۳۲۴۸ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    کسی رو ندارم باهاش یکم درد و دل کنم

    سلام.
    راستش نمیدونم باید از کجا شروع کنم. احساس میکنم بدبختی داره روی سرم تلنبار میشه. 18 سالمه . همه چی از عید امسال بهم ریخت (یعنی بد بود بدتر شد) واسه کنکور کتابخونه میرفتم و هر دقیقه سرم تو کتاب بود و از ساعت 7 تا 12 شب یکسره میخوندم ( اینقدری که دوستام میگفتن تو اگر چیزی نشی عدالت خدا میره زیر سوال) نمیدونم مشکلم چی بود که امتحانات پایان ترم رو به طرز افتضاحی رد کردم.

    گفتم من که اینهمه میخونم پس یه جای کارم ایراد داره نشستم تو خونه ولی خیلی کمتر میخوندم. جواب کنکور که اومد چون تجربی هستم با اون رتبه هیچی درست و حسابی قبول نمیشدم. انتخاب رشته که کردم جوابا اومد حسابداری غیرانتفایی که امروز رفتیم برای ثبت نام مثل اینکه سازمان اشتباه کرده بود برای من سهمیه ایثارگر زد. گفتن شمارو ثبت نام کردیم ولی باید ضرر مالی بدید و اصلا شاید لغو بشه ( اشتباه بقیه رو من باید پس بدم ) با سهیمه تا اینجا اومدید!

    از یه طرف هم اعتماد به نفسم رو کاملا از دست دادم با خودم میگم دیگه قراره چی پیش بیاد. فقط همینا نیست.

    سال سوم هم برادرم سرطان گرفت که بازم نتونستم خوب درس بخونم. هیچ موقع خانوادم خونه نبودن و سعی میکردم بهش فکر نکنم. خودمم مریضم باید دو ماه یه بار یه آمپول بزنم و قرص بخورم که دکترم خیلی بد بود و اونم یه بلایی سرم آورد که اصلا از دکترا زده شدم .

    پدرم آدم مهربونیه اما فقط انرژی منفیه و اینقدر در مورد یه چیز حرف میزنه و صد بار میگه که اعصابم خورد میشه و نمیفهمم اون لحظه چی میگم.زیر بار مسئولیت هم نمیره ( منطقی هم نیست و گفته هام حتما باید حتما بهش ثابت بشه)

    مادرمم از بچگی بین من و برادرم فرق میذاشت فقط خدا نکنه بخوابه تمام عالم و آدم باید ساکت باشن تا بیدار نشه. از بچگی بهم میگفتن تو عرضه ی کاری رو نداری. خوشگل نیستی چرا اینطوری هستی چرا اونطوری هستی و ... ( البته مامانم آدم خیلی خوبیه ولی خیلی فشار روشه و خودش به تنهایی داره یه زندگی رو میچرخونه)

    برای همین حتی همون اعتراضی هم که میکنم بعدش پشیمون میشم.خسته شدم همش بعد خوب زندگی رو دیدم

    با خودم میگم مگه بدتر از این هم هست که بلا نازل بشه؟؟؟ ناشکری نمیکنم اما اگر قرار بود اینطور بشه که اینقدر دست و پا چلفتی و سربار باشم ای کاش اصلا از اول وجود نداشتم .

    همیشه تو خونه ی ما دعواست و مدام حرف میشنوم. مامانم به بابام میگه بچه ها هم عین خودتن. حتی نذاشت واسه سال بعد بمونم میگفت تو نمیتونی. هنوزم دیر نشده ولی انگیزمو ازم گرفت .

    نمیدونم کم آوردم خودمو با هر کاری مشغول میکنم و سعی میکنم شاد باشم ولی یه چیز دیگه اتفاق می افته. تا میام ازنو شروع کنم هنوز کاری نکرده یه چیز دیگه پیش میاد.

    خیلی از شروع میترسم. ایندفعه فکر میکنم اگر کاری هم کنم یا دانشگاه میگه شما لغو هستید ( پولم که پس نمیده ) یا اصلا نیست و نابود میشم.

    کسی هم ندارم باهاش یکم درد و دل کنم. به دوستام میگم سوء استفاده میکنن. به مامانم میگم تیکه میشنوم. بابامم نمیشه اصلا باهاش حرف زد حرف خودشه .

    واقعا بریدم. بسه دیگه از هر چی فقط خوبیاشو دیدم. فقط میگم خدایا یه چیزی هم بزار بمونه واسه دلخوشیم. کم کم داری همه چیزمو ازم میگیری.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۸۹۰ بازدید توسط ۱۴۶۳ نفر
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    مرگ برا امثال من راحتیه

    سلام

    دلم گرفته ... ۲۴ سالمه ولی اندازه ۵۰ سال شکست خورده ام . توی خونه تقریبا پولدار زندگی میکنم، یه زندگی دارم که زندگی سگ بهش شرف داره! یه مادر دارم، کوچولو که بودم همیشه کتکم میزد و جلو بقیه خوردم میکرد، اصلأ تربیت بهم یاد نداد، بعد از همون کوچولویی، دیگران رو میزد تو سر من!

    من کوچولو بودم، همیشه از بقیه بد میگفت، از پدرم، برادرهام، عموم، داییم، همه ... یه جوری که من نسبت به همه بدبین شدم. من فکر میکردم مادرم مظلوم روزگاره که افتاده زیر دست یه عالمه آدم بد! انقدر از پدرم پیشمون بد میگفت که من و برادرهام از پدرم متنفر شدیم. از برادرهام پیش پدرم بد میگفت ، تا جاییکه پدرمم از بچه هاش متنفر شد! و این فاصله انقدر عمیق شد که همه از هم متنفر شدیم. و ضد هم بودیم.

    الان که بزرگ شدم، تازه میفهمم مادرم باهامون چکار کرده. با فامیلم همین آش و کاسه ست ، از عموم عمه هام داییم همه میگه ... من خواستگار ندارم، دو تا داشتم، زنگ زدن بیان، مادرم گفت نه ، نذاشت پا بذارن خونمون . الأن دوستام ازدواج کردن، من برادرهامم اون موقع که زن میخواستن مامانم نگرفت، پرید وسط گفت نه، نه بچه اند، یکی از برادرام بشدت منزوی شد، استعدادهای خوبی داشت کور شد، یکیشون ناراحتی اعصاب داره، یکیشونم سیزده ساله معتاده. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۲۴۴۷ بازدید توسط ۱۷۷۹ نفر
    • سه شنبه ۳۰ شهریور ۹۵ - ۲۲:۰۰

    منم و یه اتاقو یه لپ تاپ

    با سلام

    نمیدونم حرفایی که میخوام بزنم جنبه درد و دل داره یا راه یابی ، یه راست میرم سر اصل موضوع، اما قبلش یه کوچولو از خودم میگم ؛

    دختریم 20 ساله ، امسال دومین سالیه که پشت کنکور موندم روحیم فوق العاده حساسه قبلا دل خوشیم مدرسه بود الان دیگه هیییچ . مشکل من خانوادمه .

    خسته شدم الان که مجبورم خونه باشم دارم روانی میشم اونوقت میگن چرا جوونا میرن دانشگاه بد میشن چون بهشون فضا ندادید چون همیشه مراقبش بودی تا سر کوچه هم نمیذاشتید بره یهو با قبولی دانشگاه باید یه پرش داشته باشه به دل بزرگسالی .

    دوستام هر روز بیرونن کافه اینور اونور یا حتی مسافرت مجردی هیچکدوم هم دخترای بدی نیستن . اما من واسه یه تولد باید کلی اصرار کنم قبل و بعدش هم که اومدم با زخم زبون داغونم میکنن .

    مامانم میگه بابات شوخی میکنه و حتی فکرشم نمیکنه که تو دختر بدی باشی که در اینصورت میمره اما گیریم شوخی میکنه ، اخه پدر من تو که میدونی با حرفات اشکم در میاد چرا میگی ؟ من به خدا نه تا حالا دوست پسر داشتم نه چیزی چند ماهه چادری شدم . دارم بهش میگم بابا من دومین سالیه که تو خونه موندم دارم راکد میشم منو بفرست یه کلاس میگه از پست برنمیام ول شدی . تو این یه سال شاید 4 بار نشده بیرون رفتم به من میگه ول شدی تو خیابونا .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۰)
    • ۱۹۶۷ بازدید توسط ۱۵۱۵ نفر
    • يكشنبه ۲۸ شهریور ۹۵ - ۲۲:۰۵

    توی خانواده ی ما دختردار شدن یعنی بدبختی و بیچارگی

    سلام

    دختری هستم تازه وارد دانشگاه شدم ، 5 تا خواهر دارم  ... توی خانواده ی ما دختردار شدن یعنی اون پدر و مادر بدبختی و بیچارگی رو به طور کامل تجربه کردن ...

    همیشه برام سواله اگه جنس مونث بودن انقد بده پس چرا خدا مارو افریده ... ماهایی که شدیم مایه بدبختی و سرافکندگی واسه مامانم ... هر کی میاد خونمون به بابابم میگه تو خیلی بدبختی بخصوص مادر بزرگم و عموهام... بابام میخواد سیگار ترک کنه تا غروب که سرکاره نمیکشه میاد خونه میگه این دخترا رو میبینم دوباره میره میکشه .

    با این که دکتر گفته اگه بکشی واسه 2 سال دیگه میمیری ... مامانم که افسردگی گرفته میگه همه پسر دارن جز من ... با اینکه ما سنی نداریم همش بهمون میگن ترشیدم...

    خیلی دلم گرفته .....نمیدونم باید چیکار کنیم ...خواستگارم داریم ولی بابام میگه من  دخترمو به فامیل نزدیک فقط میدم میگه چون داداش ندارین نمیشه به غریبه اعتماد کرد ...

    میخواستم کسایی که اینجا هستن راهنماییم کنن که من باید چیکار کنم با حرفای مردم با بیچارگی و بدبختیمون ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۶)
    • ۲۷۷۱ بازدید توسط ۱۹۷۵ نفر
    • دوشنبه ۱۵ شهریور ۹۵ - ۲۲:۲۵

    خدا واقعا از خلقت من چه هدفی داشته؟

    سلام

    دختری ۳۰ ساله هستم. دوره دبیرستان از بچه مثبت های مدرسه که رتبه اول بودم. اصلا هم دنبال دوست پسر بازی اینا نبودم سرم تو درس و کتاب بود.

    دانشگاه خوبی قبول شدم و تا ارشد هم خوندم دانشگاه عالی و اساتید خوب . چون شهرستان بودیم برای دانشگاه اومدم تهران و موندگار شدم.

    بعد تحصیل هم کار کردم و برنگشتم شهر خودم البته اگر هم برمیگشتم مثل اکثر دوستام باید بیکار میمونم. من کار رو انتخاب کردم. ولی کو کار پایدار ؟ همه جا قرار دادی و حقوق کم که حتی هزینه مسکن و خرج زندگی نمیشه. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۲۰۷۹ بازدید توسط ۱۶۴۳ نفر
    • دوشنبه ۱۵ شهریور ۹۵ - ۲۲:۲۰

    می خوام تمایل زیادم به جنس مخالف رو نابود کنم

    سلام

    من یک دختر 18 ساله ام که امسال ان شاء الله وارد دانشگاه میشم. چیزایی که الان می نویسم یه جورایی کلیات زندگی من و تفکرات الانمه و سوالاتی که تو ذهنم هست. ممنون میشم راهنماییم کنین .

    اولش میخوام از نظر عاطفی صحبت کنم. خب من از اول یه جورایی تو تنهایی بزرگ شدم البته این به این معنا نیست که آدم منزوی هستم بلکه با دوستام و مردمی که آشناییم باهاشون در حد سلام علیکه هم خوبم و خوش برخوردم اما واقع بینانه بخوام بگم درونگرام.

    خیلی هم محبت کردن بلد نیستم چون ندیدم! خخخ در زمینه عواطف با خانواده و هم جنسام کنار میام چون خیلی اق میشم! حساس نیستم. اما امان از روزی که من رو یه چیزی حساس بشم! دیگه خیلی گند اخلاق میشم:| متاسفانه باید بگم نقطه ضعف من جنس مخالفه.

    چون از اول باهاشون برخورد نداشتم یعنی حتی یه دونه پسر هم سن و سال من هم تو فامیل نیست که باهاش حرف بزنم! نه سنتی و مذهبی بودن خانواده ام اجازه میداد که مثلا بتونم راحت حرف بزنم! و اعترافی که باید بکنم اینه که راحت گول میخورم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۲۱۷۶ بازدید توسط ۱۶۳۳ نفر
    • دوشنبه ۱۵ شهریور ۹۵ - ۲۲:۰۰

    دلم آرامش گور رو میخواد

    سلام دوستان عزیز

    خواهش میکنم برای من و امثال من دعا کنید

    از خانواده ام متنفرم در حد مرگ

    فقط دلم برای مادر بیچاره ام میسوزه که چقد زحمت کشید و سوخت و عین شمع آب شد...
    پدرم فوق العاده آدم ساده که با بی تدبیری هاش زندگی هممون را به باد فنا داد، ازش خیلی بدم میاد خیلی و بماند که مادرم همیشه از ظلم هایی که در حقش کرده برام گفته که با کارهایی که ازش دیدم خیلی ازش بدم میاد، نه هیچ وقت خرجمون کرد نه برای زندگی مون مایه ای گذاشت فقط تا تونست پولشو به این و اون قرض داد که یه موقع بقیه نگن بده ...

    حرف مردم براش خیلی خیلی اهمیت داره . و با همین حرفا آسایش و آرامش زندگی ما را مختل کرده ، از طرفی تو خونه ی ما دختر بودن یعنی بشینی کنج خونه و بپوسی ، هیچ آزادی ندارم هیچی، بقیه فامیل همش به مسافرت و خوش گذرونی اما هر 100 سال یه بارم بیرون نمیریم ولی اگه چی بشه بریم اینقد زهرمارمون میکنه که خدا بدونه ... شاید باورتون نشه آخرین باری که ماها مسافرت رفتیم خانواده ای مربوط میشه به 12 سال پیش 😔


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۰)
    • ۲۳۰۶ بازدید توسط ۱۶۸۸ نفر
    • يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چرا این دنیا فقط باید برای من و امثال من باید محل گذر باشه ؟!

    سلام
    عزیزآن پیشاپیش از وقتی که میگذارید حتی برای خوندنش ممنونم و قبل از اون از همتون عاجزانه خواهشمندم برام دعا کنید . خدا قوت به همتون

    بنده 28 سالمه،  کارمند بودم و به لطف نامردی هایی که در حقم شد بیکار شدم، تا دلتون بخواد دنبال کار گشتم ولی متاسفانه حقوقا ناچیز، بدون بیمه و شرایطی که وقتی به خودت میای میبینی نری سرسنگین تری و بیکاری به بعضی از این کارا شرف داره...

    و به علت دلایل زیادی که مهمترینش این بود که خانواده ای ندارم که درکم کنند و ساپورتم کنند و همه هزینه های زندگی به عهده خودم بود الان پس اندازی هم ندارم که بخوام حداقل یه کاری در خور شروع کنم...... بماند بماند هعی

    در طول این مدت شاغل بودنم هر روز صبحم با دعا شروع کردم توکل کردم به خودش که تو را به وجود مقدست به حق آبرو داران درگاهت تنهام نگذار

     پروردگارم.....

    اما در اوج اون لحظه ای که بهش توکل کردم همه چی بهم ریخت نمیدونم چی شد چرا؟

    نگاه میکنم به زندگیم،  هیچ وقت آدمی نبودم که بخوام راه کج برم چه اون مدت که در اوج بلوغ بودم چه الان که خیلی راحت میتونی یه رابطه مجازی حداقل شروع کنی...  ولی به خودش قسم هیچ وقت اهل هیچ کثافت کاری هیچ نگاهی هیچ رابطه ای نبودم حتی در حد ی چت ساده دلایل زیادی هم داشتم به خاطر خودم خدای خودم، شریک آینده ام .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۱۶۲۱ بازدید توسط ۱۲۵۰ نفر
    • يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵ - ۲۲:۰۰

    نمیدونم تو این دنیا کسی جفت من خواهد بود ؟

    سلام

    این شاید فقط یه درد و دل باشه اما جایی جز خانواده برتر نداشتم . گفتم فقط درد و دلی کرده باشم . ۲۲ سال سن دارم و دیپلمه . ۱۴ سالگی پسر خالم ازم خواستگاری کرد ولی هیچ وقت رسمی جلو نیومد چون مامانش راضی نبود و منم بهش علاقه مند شده بودم این موضوع سال ها زمان خورد تا اینکه در کمال ناباوری تیر سال گذشته خالم زنگ زد اجازه بگیره که برای همون پسرش خواستگاری خواهرم بیاد .

    من اون عشقو بچگونه میدونستم ولی اصلا با این ازدواج راضی نبودم نمیدونم چرا حالم بد شد دوست نداشتم این اتفاق بیفته ولی جواب خواهرم مثبت بود و عشق من شد شوهر خواهرم و حالا من خواهر زنش شدم .

    نمیدونم چرخ و فلک چه جوری گشت چرا این جوری شد ولی من بهش فکر نمیکنم اصلا چون فکر کردن هم خیانت اون زن داره اگر بهش فکر کنم به خواهرم خیانت کردم اون هنوز بهم توجه می کنه و یه جورایی زیر نظرم داره .

    همیشه چشاشو پشت سرم حس می کنم یه جورایی خیلی ملموس بهم می فهمون با خواهرم خوشحال نیست .

    چند روز پیش موقعیتی پیش اومد که با موبایل خواهرم باهاش صحبت کردم چنان گرم باهام صحبت میکرد که ببخشید گفتم ذاتش خراب حس کردم دوست نداره قطع کنه در هر صورت تمایلی به ادامه نداشتم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۴۴۸۰ بازدید توسط ۳۶۶۰ نفر
    • يكشنبه ۲۴ مرداد ۹۵ - ۲۳:۰۶

    دلم می خواد یکم درد دل کنم

    سلام
    من یه دختر 19 ساله ام که داروسازی می خونم  دیگه از همه چی خسته شدم دلم می خواد با یه نفر حرف بزنم تا خالی شم هیچ کس تو خوانوادمون نیست که بتونم باهاش حرف بزنم . با دوستانم نمی تونم در این موارد حرف بزنم هیچ فامیلیم نداریم که بتونم صحبت کنم باهاشون 😳 دلم می خواد یکم درد دل کنم .

    تازگیا خیلی به این فکر می کنم که چرا هیچ وقت تا به حال از من خوشش نیومده چرا چیزایی که تو زندگیه دخترا و پسرای دیگه این قدر راحت اتفاق می افته هیچ وقت تو زندگیه من اتفاق نیافتاده؟ مگه من چمه؟ فکر می کنم تا آخر عمرم همین طوری می مونم خیلی این احساس بده داره منو نابود می کنه . همش تو نظرات می نویسن من به فلانی علاقه مندم یا خواستگارم فلانه ... . فکر می کنم با همه فرق دارم فکر می کنم یه مشکلی دارم . دیگه خسته شدم
    خواهرم امسال کنکور یه واسه همین مامانم اگه خواستگاریم داشته باشم به خاطر اون بدون اینکه بهم بگه رد می کنه . من چه طوری بهش بگم که حداقل به من بگه که خواستگار داشتم تا من این قدر به خودم سرکوفت نزنم .

    من تا قبل کنکورم اصلا به این چیزا فکر نمی کردم نمی دونم چرا یه سالیه ذهنم مشغول اینا شده .

    دوستان من ازتون می خوام بدون قضاوت بهم بگین که هنوزم قابل قبول و خوبم من فقط ازتون می خوام یکم بهم دلداری بدین بهم کاری که خجالت می کشم به مامانم بگم در این مورد واسم بکنه من اصلا از اینکه حرف ازدواج و خواستگار بشه خجالت می کشم .

    این جا هیشکی منو نمی شناسه بچه ها فقط ازتون دلداری می خوام این مشکل نیست مشاوره هم نمی خوام فقط یکم منو امیدوار کنین افسردگی گرفتم .

    به خدا خوشی نزده زیر دلم من خیلی زجرم کشیدم تا به این جا رسیدم راستش همه تو یه مواقعی از زندگی به یه کسی احتیاج دارن تا باهاشون صحبت کنه من اون کسو ندارم  یعنی مامانم هست ولی من خجالت می کشم که در این مورد بحرفم باهاش .

    خیلی ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۶)
    • ۲۳۵۷ بازدید توسط ۱۷۸۰ نفر
    • يكشنبه ۲۴ مرداد ۹۵ - ۲۲:۲۰

    من دیگه هیچ وابستگی به خانوادم ندارم

    سلام...

    من دختری 19 ساله هستم درونگرا هستم و حس خیلی قوی دارم که همه ی کارای دیگران رو زود میفهمم نمیتونم که ناراحتیام رو به کسی حتی مادرم بگم البته مادرم هم رفتارش با من زیاد خوب نیست ...

    همش عصبیم میکنه... خانوادم هم همینطورن اصلا از بچگی به من ارزش ندادن و اصلا برای نظرم ارزش قائل نیستن و نبودن... وقتایی که ناراحتم خب از چهرم مشخصه اینقدر بهم گیر میدن که یا میزنم زیر گریه یا باهاشون دعوا میکنم همین موضوع باعث شده که اعتماد به نفسم رو از دست بدم و همیشه خجالتی و گوشه گیر باشم چه تو جمع خانوادگی چه تو جمع دوستام.

    برای دیگران هم زیاد اهمیت ندارم همیشه میگفتم که حتما شرایط خیلی سختی دارن که رفتارشون با من اینطوریه ولی از وقتی خواهر زادم به دنیا اومد دیدم که مادرم رفتارش با اون خیلی خوبه و به من میگه که درسته سنش 4 ساله ولی میفهمه که تو باهاش بد رفتاری میکنی!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۲۵۳۲ بازدید توسط ۱۸۶۵ نفر
    • جمعه ۱ مرداد ۹۵ - ۱۲:۰۵

    زندگیم فقط بر پایه نمیدونم بنا شده

    سلام

    دختری 23 ساله هستم که هنوز موفق به رفتن دانشگاه نشدم . رشتم علوم تجربیه که به طور مکرر کنکور میدم ولی پزشکی قبول نمیشم .

    امسال کنکور دادم ولی خراب کردم امیدی به قبولی ندارم نمیدونم چیکار کنم افسرده شدم دیگه نمیتونم . از خونه نمیتونم بیرون برم خجالت میکشم از بس که تو خونه موندم روم نمیشه برم بیرون . پارسال رتبه ام خوب شد 2500 ولی دانشگاه سراسری که انتخاب رشته کردم مردود شدم . پدرم وضع مالیش خیلی خوبه ولی دانشگاه ازاد نمیذاره برم میگه من پول نمیدم دخترم تو دانشگاه ازاد بخونه.

    از طرفی تو فامیل همه مسخرم میکنن بهم میخندن که هنوز دانشگاه نرفتم ( البته هیچ کدومشون رشته های پزشکی و شاخه های پزشکی نمیخوننا )

    به خدا داغونم حالمو درک نمیکنید . پدرم فرق میذاره 3 سال پیش برادرم کنکور داد نتونست قبول شه دانشگاه دولتی پدرم گذاشت بره دانشگاه ازاد تا پزشکی بخونه الانم  دانشجو پزشکیه ولی به من میگه من پول نمیدم ...

    به خدا تمام سعیمو کردم تو کنکور خیلی خوب خونده بودم ولی وقت کم اوردم فکر نمیکنم سه رقمی بیاد . دیگه نمیدونم چیکار کنم از طرفی دوست دارم یک سال دیگه پشت کنکور بمونم ولی توانایشو ندارم دپرس شدم گفتم که خجالت میکشم برم بیرون نمیتونم .

    همه دوستام با دوستاشون میرن بیرون ولی من ... . نمیدونم چرا پدرم بین من و برادرم این همه فرق میزاره ! یعنی منی که دخترم هیچ ارزشی براش ندارم ؟! فقط برادرم براش مهمه !؟
    نمیدونم .... زندگیم فقط بر پایه نمیدونم بنا شده .... جوونیم که بهتریم دوره هر کسی داره روز به روز میگذره ولی من هنوز تو اتاقم دارم درس میخونم .

    چیکار کنم ؟چه راهی به ذهنتون میرسه ؟ لطفا کمکم کنید !


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۱)
    • ۱۸۹۵ بازدید توسط ۱۴۹۹ نفر
    • يكشنبه ۲۷ تیر ۹۵ - ۲۲:۴۲

    برو بالا