خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
پیشنهاد مدیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۶۹۲ بازدید توسط ۴۷۷ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۱۸۰۳ بازدید توسط ۱۳۲۸ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۳۹۰ بازدید توسط ۳۱۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۲۵۰ بازدید توسط ۱۹۱ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۱۱۷ بازدید توسط ۸۸۶ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۰۲۳ بازدید توسط ۸۳۹ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۲۰۳ بازدید توسط ۸۹۸ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۰۵۸۹ بازدید توسط ۷۲۹۲ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۱۶۱ بازدید توسط ۹۲۵ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۵۵۸ بازدید توسط ۲۶۴۷ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۳۷۷۲ بازدید توسط ۲۸۷۶ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۳۴۳ بازدید توسط ۹۳۷ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۰۶۹ بازدید توسط ۱۶۲۲ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۱۲۱ بازدید توسط ۸۸۱ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۷۵۸ بازدید توسط ۴۰۵۵ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۵۶۹ بازدید توسط ۳۱۳۲ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۸۰۶۹ بازدید توسط ۵۱۶۲ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۶۳۵ بازدید توسط ۳۵۹۸ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۳۰۹ بازدید توسط ۲۱۹۲ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۰۱۹ بازدید توسط ۸۸۲ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۱۵۲ بازدید توسط ۴۴۸۳ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۸۸۶ بازدید توسط ۷۰۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۹۸۱ بازدید توسط ۸۴۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۱۵ بازدید توسط ۱۷۱۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۲۴ بازدید توسط ۵۳۰ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۷۴۹ بازدید توسط ۲۰۲۱ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۶۴۱ بازدید توسط ۱۸۹۹ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۱۹۵۷ بازدید توسط ۱۴۳۳ نفر)
التماس دعا (۸۴۳۱ بازدید توسط ۶۷۶۱ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۶۵۸ بازدید توسط ۵۶۲ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۲۴۸ بازدید توسط ۹۶۹ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۰۴۸ بازدید توسط ۹۱۷ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۵۱۷ بازدید توسط ۱۹۰۰ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۲۷۴ بازدید توسط ۹۸۰ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۰۵ بازدید توسط ۱۰۲۷ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۸۴۹ بازدید توسط ۲۳۴۱ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۲۱۸ بازدید توسط ۲۵۵۱ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۲۱۳ بازدید توسط ۷۱۷۲ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۴۸۵ بازدید توسط ۱۷۷۵۲ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۵۸۰۱ بازدید توسط ۱۱۸۷۱ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۳۸۰ بازدید توسط ۳۳۴۰ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۴۸۹۰ بازدید توسط ۳۹۰۱ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۵۷۰۲ بازدید توسط ۴۳۶۸ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۱۶۲۳ بازدید توسط ۱۳۲۹ نفر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۱۲۸۹ بازدید توسط ۱۰۴۳ نفر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۱۳۲۱ بازدید توسط ۱۰۴۸ نفر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۱۶۷۸ بازدید توسط ۱۳۷۱ نفر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۱۲۱۵ بازدید توسط ۱۰۲۱ نفر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۱۲۰۹ بازدید توسط ۹۸۹ نفر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۷۴۵۵ بازدید توسط ۵۶۳۹ نفر)
صفحه شخصی نادیا (۲۰ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۲۲ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۳۹۴۸ نمایش) - (۴۳۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۱۹۲۷ نمایش) - (۱۵۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۲۴۵ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۹۶۳ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۵۶۷ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۲۸۳ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۳۸۷۹ نمایش) - (۲۸۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۹۴۳ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۱۱۹ نمایش) - (۲۹۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۵۱۹ نمایش) - (۵۳ نظر)
صفحه شخصی هجران (۸۱۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۲۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۸۵۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۱۹۵۸ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۱۵۶ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۹۹۳ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۶۷۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۰۴۸ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۴۷۵۷ نمایش) - (۲۲۶ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۶۸۸۷ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۷۷۶ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۷۷۰ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۱۵۵ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۰۸۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۰۵۵۳ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۹۷۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۲۹۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۷۴۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۲۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۲۰۷ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۷۶۷ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۰۸۸ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۴۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۱۷ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۳۹۷ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۹۲۷۵ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۰۶۹ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۲۷۱ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۱۹۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۳۴ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۱۹۸ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۲۸۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۸۵۳ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۵۶۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۸۳۸ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۳۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۰۸۸ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۲۳ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۳۳۳ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۵۹۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۷۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۴۴۶ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۰۳ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۰۲ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۵۶۴ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۶۹۸ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۸۵۶ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۲۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۹۹۱ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۲۴۶ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۸۲۹ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۲۸۲ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۷۴۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۲۲ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۱۶۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۴۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۴۷۲ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۱۴۹ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۶۶۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۰۴۵ نمایش) - (۲۶۹ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۵۹۲۵ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۲۳۲ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۱۶۶ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۷۵۵ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۰۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۵۴۹ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۱۴۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۳۳۴ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۹۷۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۵۳۰ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۲۶ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۰۸۲ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۲۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۱۴۵ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۸۶۲ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۷۸۳ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۰۸ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۴۹۹۳ نمایش) - (۴۴۵ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۶۷۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۸۴۴ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۹۵۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۱۶ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۰۰ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۲۵۴ نمایش) - (۳۲۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۱۸ نمایش) - (۱ نظر)

مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری سربازی عشق

۳۷۳ مطلب با موضوع «خودسازی در دختران» ثبت شده است

بدون هدف و بدون امید حتی یک ثانیه زندگی کردن هم سخته

سلام
انسان ، انسان موجودی صاحب اراده ، تفکر و اختیار ، اشرف مخلوقات و لایتناهی، بدون غذا میشه ده روز زنده موند ، بدون خواب یه هفته ، بدونآب دو روز ، بدون هوا چند دقیقه ، ولی بدون هدف و بدون امید حتی یک ثانیه زندگی کردن هم سخته ، انسان های موفق ، ادم های معمولی و نا شناخته ای بودن که با تلاش و فقط و فقط تلاش موفق شدن .
اینکه الان کجا هستیم مهم نیست ، اینکه پنج سال یا ده سال دیگه چی میشیم مهمه ، ما ها توانایی های زیادی داریم ولی ٩٩ درصد مون بدون اینکه شناخته بشیم از دنیا میریم ، به قول صادق هدایت " گورستان ، محل نابودی استعداد هاست " .
اگه هدفی به قلبت رجوع کرد ، فرق نمیکنه ، علمی ، ورزشی ، هنری ، کمک به مردم ، ثروت و ... پس توانایی رسیدن بهشو داری که افتاده تو قلبت ، اگه بقیه مسخره ات میکنن بخاطر اینه که نمیتونن هدف و توانایی ها تو درک کنن ، اغلب ما ها با اولین شکست از کار دست میکشیم .
ولی بزرگترین انسان های دنیا انقدر شکست داشتن که اگه ما جاشون بودیم افسردگی میگرفتیم .
ادیسون " به دلیل خنگی از مدرسه اخراج شد ، بیش از هزار بار شکست خورد اما کلی اختراع داشت و بی شک جزو پنج دانشمند تاثیر گذار تاریخ هست"
مایکل جردن " به دلیل ضعیف بودن از تیم بسکتبال مدرسه کنار گذاشته شد ، رفت خونه و گریه کرد ولی تا اکنون برنده پنج جایزه بهترین بسکتبالیست دنیاست"

↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مطالب کاربران (۷۵۷ مطلب مرتبط)
خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
خودسازی در پسران (۱۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۸۷۴ بازدید توسط ۷۲۵ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چطور با احساس نا امنی ناشی از ازدواج مادرم کنار بیام ؟

    با سلام

    من یه دختر 17 ساله ام  که  احساس خودخواهی و عذاب وجدان داره دیوونم میکنه ، دو سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن و مادرم با اقای دیگه ای ازدواج کرد.

    من به شدت با ازدواج مجدد مامانم مخالف بودم پس شروع به مخالفت کردم و روابطم با مامانم خیلی خراب شد چند ماه بعد خود مامانم با اون اقا به مشکل برخورد و از هم جدا شدن من خیلی خوشحال بودم اما عذاب وجدان هم داشتم از اینکه نکنه تقصیر من بوده باشه و به خاطر مخالفت ها و اخم و تخم من روابطشون خراب شده باشه .

    الان دوباره مامانم با اقایی اشنا شده و نمی دونم در چه حد جدی اما در کل مامانم میگه من نمی تونم تا اخر تنها بمونم پس من باید این و بپذیرم ، اما از طرفی من با پدرم ارتباط ندارم چون پدرم  میگفت هیچ مسئولیتی در قبالم نداره منم ازش خواستم دیگه باهام در ارتباط نباشه اونم خیلی راحت گذاشت و رفت .

    از اون به بعد من خیلی به مامانم وابسته شدم و احساس میکنم یه لحظه دوریش و نمی تونم تحمل کنم چه برسه به اینکه بخوام با یه نفر دیگه تقسیمش کنم این در حالیه که من نسبت به مامانم خیلی احساس دلسوزی و عذاب وجدان دارم چون مامانم هیچوقت جوونی نکرد همه ی زندگیش و تو سختی و مشکلات گذروند .

    الان که می خواد یکم به خودش فکر کنه من نمی تونم با احساساتم کنار بیام  ، همش فکر میکنم اگه مامانم ازدواج کنه من و ول میکنه و دیگه دوسم نداره و از محبتش کم میشه یا ممکنه بچه بیاره و بیشتر از من دوسش داشته باشه.

    از اون جایی که من خیلی ادم حسودی ام نمی تونم تحمل کنم مامانم دوباره ازدواج کنه از طرفی هم هر وقت این فکر به ذهنم میاد خودم و سرزنش میکنم و احساس میکنم خیلی خودخواهم لطفا بگین من چطوری با این موضوع کنار بیام و بتونم از این احساس ترس و ناامنی که از فکر ازدواج مامانم سراغم میاد جلوگیری کنم و بتونم جلوی خودخواهیام و بگیرم ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    مسائل ازدواج والدین (۵ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۱۰۱۰ بازدید توسط ۸۵۴ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    به سریال های ترکی معتاد شدم، می ترسم بازم کنکورم رو خراب کنم

    سلام
    من دختری 19 ساله که امسال پشت کنکورم؛ با اینکه معدل نهاییم خوب بود و کلا درسم خوب بود؛ تو کنکور نتیجه نگرفتم و این موضوع حتی باعث افسردگی مادرم شد؛ چون ما به آیندم امیدوار بودیم؛ تا اینکه تصمیم گرفتم پشت کنکور بشینم، مادرمو به سختی راضی کردم، و دوباره مادرم برام هزینه کرد.
    داشتم خوب پیش میرفتم که تا به خودم اومدم دیدم 3 هفته هست که معتاد سریال های ترکی ماهواره شدم؛ این منو از درسم کاملااا انداخته و دارم داغون میشم؛ تنها امید مامانم منم، آرزو داره من دارو قبول شم؛
    خواهش میکنم کمکم کنید، نمیخام اتفاقات پارسالم تکرار شه

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۱۱۰۴ بازدید توسط ۸۸۷ نفر
    • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    وقتی بیرون میرم هیچ پسری به من چیزی نمیگه !

    سلام 

    دختری هستم 17 ساله ، از نظر ظاهر و اندام  مقبول هستم . مدت هاست من دچار یک سری فکر های منفی شده ام. نمیدونم چرا هیچ کس به من محل نمیده ؟

    وقتی بیرون میرم هیچ پسری به من چیزی نمیگه البته نه این که خوشم بیاد بهم یه چیز بگن ولی از این ناراحتم که چرا پسرا از من فرارین و این شده نگرانی من بابت ازدواج در ایندم.

    این موضوع باعث شده بارها خودم رو زشت تلقی کنم ولی وقتی به دوست و فامیل این موضوع چهره رو میگم میخندن و میگن تو خیلی خل هستی که به قیافه خودت میگی زشت.

    من چهره بیبی فیسی دارم و سنم دو سال تقریبا کمتر میزنه در صورتی که همسن های خودم چهره های خوبی ندارند و بهترین پسر ها حاضر هستند باهاشون باشن حتی خواستگار هم دارند!

    من مشکل اساسیم ازدواج در آینده است و مدام به این فکر میکنم که هیچ کس از من خوشش نمیاد و پا پیش نخواهد گذاشت.

    این مشکل عدم اعتماد به نفس رو توی جمع هم دارم. زمانی که مثلا در جمعیتی از افراد قرار باشه صحبتی کنم خجالت می کشم و به این فکر میکنم که من چقدر زشت هستم.

    این را هم اضافه کنم که من خانواده بسیار خوبی دارم و خانواده گرمی هستیم...ولی بعضی وقتا خب عشق جای خونواده رو نمیگیره که..

    در بیرون هم بسیار با وقار هستم و معمولا به چشم پسران نگاه نمیکنم که دلیلش همان خود زشت انگاری است.

    چیکار کنم دوستان ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۲۳۹۷ بازدید توسط ۲۰۳۶ نفر
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دیگه نمی تونم به خاطر اینکه دیگران رو نگه دارم فیلم بازی کنم

    سلام به بچه های خانواده برتر 

    یه مشکلی دارم که هیچوقت نمی تونم اونو با کسی در میون بذارم . چون میترسم طرف مقابلم فکر کنه آدم خیلی مغرور  و خودشیفته ای هستم و قصد تحقیر دیگران رو دارم. ولی من واقعا این قصد رو ندارم.

    اما این موضوع الان چند ماهیه که داره بدجور آزارم میده. به ذهنم رسید بیام اینجا مشکلمو بگم . چون هم بچه ها ماشالا درک بالایی دارن. هم منو نمیبینن و در نتیجه حرفام رو به حساب غرور و خودشیفتگی نمیذارن .

    من همیشه یه آدمی بودم که به مطالعه و بحث و گفتگو تو زمینه های مختلف ( علوم انسانی، تجربی و ... ) علاقه مند بودم و همیشه دلم می خواست تو جمع آدم هایی باشم که از این نظر شبیه خودم هستن. تا هم بتونم از تجربیاتشون استفاده کنم هم لذت ببرم از بودن باهاشون .

    من خیلی فضولم .دوست دارم تو هر مبحثی سرک بکشم و در مورد هر موضوعی کتاب بخونم و بعد چیزایی که یاد گرفتمو با چند نفر عین خودم در میون بذارم و نظرات اونا رو هم بدونم. اگه جایی چالشی ایجاد شد بحث کنیم تا به یه نتیجه برسیم. عاشق بحث جدی ام.

    پژوهشم دوست دارم. دوست ندارم فقط نوشته های بقیه رو بخونم. دوست دارم خودمم یه چیزایی رو تحقیق کنم. ولی متاسفانه ادمای دور و برم اصلا  شبیه من نیستن و حوصله این چیزا رو ندارن .

    فرق نداره چه تو جمع دوستای صمیمی ام باشم چه  با همکلاسی ها و همکارام و خانواده ام ، همیشه مجبورم خودمو با اونا وفق بدم و در مورد مطالبی صحبت کنم که اونا هم دوست داشته باشن .

    مثلا من هر وقت تو جمع همکلاسیامم باید در مورد شوهر و خواستگار حرف بزنم! یا با دوست صمیمی ام که حرف میزنم باید در مورد جدید ترین مدل کفش! کیف! لباس عروس  و ... صحبت بشه ( این موضوعات اصلا مورد علاقه من نیست.) منم خب آدم اجتماعی بوده ام و هستم . همیشه چون دوست نداشتم تنها بمونم سعی کردم خودمو همرنگ جماعت کنم.

    مثلا وقتی دوستم می اومد در  مورد مدل کفش حرف میزنه منم باهاش همکلام میشدم ( منظورم اینه که خودمو از بقیه جدا نمیکردم ) ولی الان چند وقتیه که دیگه مثله سابق نیستم . دیگه نمی تونم فیلم بازی کنم فقط به خاطر اینکه دیگران رو نگه دارم برا خودم .

    تازگیا با خیلیا بحثم میشه. از چند نفر شنیدم که میگن عوض شدی و اخلاقت رو اعصابمونه و مدام سر هر موضوع کوچیک و بزرگی بحث میکنی با بقیه .

    دلم می خواد تو جمعی باشم که مثل خودم باشن.که درکم کنن و من باهاشون حال کنم .که بتونم خود واقعی ام باشم . دیگه خسته شدم از بس تو هر جمعی احساس تنهایی کردم :(

    (البته بگم چند نفری هم بودن که  لنگه خودم بودن که بنا به دلایلی نشد باهاشون بمونم : یکیش چند تا از دوستام بودن که واسه ادامه تحصیل رفتن شهرای دیگه ، یکیش همکلاسیم بود که چون جنس مخالف بود نمیشد باهاش خیلی صمیمی بشم ، یه استادام هم بود که چون سرش شلوغه من نمیتونم مزاحمش بشم)

    حالا شما بگین ، ایراد از منه ؟ باید برم پیش روانشناس ؟ ، آیا جایی هست که بتونم توش لنگه خودمو پیدا کنم؟ جایی هست که بشه توش احساس تنهایی نکرد ؟

    هر چی به ذهنتون میاد بهم بگین مرسی:♥


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۲)
    • ۲۱۲۷ بازدید توسط ۱۶۳۱ نفر
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    خودسازی در پسران (۱۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۱)
    • ۴۳۳۸ بازدید توسط ۳۰۸۲ نفر
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    با خود و خاطرات تلخم چه کنم، چون در زندگیم تاثیر بدی دارند

    سلام

    من از یک سال پیش عضو یک انجمن هستم هر وقت در آن جا بودم توهین ها و بی احترامی هایی صورت میگرفت . وقتی در مورد موضوعی بحث میکردند ،که هر از گاه هم به من توهین میشد و من عادت به توهین ندارم.

    هر گاه به آن موقع ها فکر میکنم اعصابم خورد میشود و هر از گاهی که به آن انجمن میروم بهم میریزم. در مورد اتفاقات دیگر زندگی هم اینگونه هستم اگر جایی تحقیر شده باشم و بی احترامی دیده باشم هیچ وقت فراموش نمی کنم و در زندگی من تاثیر دارد هر چقدر هم بخواهم حواس خود را پرت کنم نمی شود ، حال من از شما دوستان درخواست دارم من را راهنمایی کنید که با خود و خاطرات تلخم چه کنم که در زندگیم تاثیر بدی دارند.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    خودسازی در پسران (۱۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۸۴۳ بازدید توسط ۶۹۲ نفر
    • جمعه ۱۷ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    هر کاری می کنم نمی تونم از لحاظ درسی خودمو به همکلاسی هام برسونم

    سلام خدمت شما

    من یه دختر ۱۵ سالم که کلاس دوم دبیرستان درس می خونم و مذهبی . توی خانواده ی الحمدلله خوب . با خانواده مشکل خاصی ندارم . ولی الان خیلی تو فشار هستم .

    من مشکلم اینه که احساس رضایت ندارم از درسم . من تو دبیرستان نمونه دولتی درس می خونم . خودتون دیگه می دونین چه جور مدرسه ای هستش . بچه ها اکثرا درسخونن و بچه مثبت که بیشتر نمره هاشون ۲۰ هستش .

    در حال حاضر مشکل من اینه که هر کاری می کنم نمی تونم خودمو بهشون برسونم و تازگیا حسود و حساس شدم تو آزمونا و امتحانات مختلف تو کلاسمون ۹ یا ۱۰ کلاسم ولی واقعا رضایت ندارم . نمرم یه کم کمتر از بقیه می شه ، اون روز کلا تو افسردگی هستم و گریه و ...

    من قبلا این طوری نبودم اصلا . فکر کنم به خاطر جو مدرسمونه . چند باری به سرم زده از مدرسه برم عادی ولی واقعا مدرسه ی خوبیه فقط همین مشکل رو داره که از وقتی رفتم مدرسمون ، به شدت کمبود اعتماد به نفس پیدا کردم و مضطرب و عصبی شدم . نمی دونم راهکاری داره یا نه . حتی از الان نگران کنکورم که سال ۹۸ باید بدم . با مشاور مدرسمونم صحبت کردم . کمک خاصی نکرد .

    الان از شما کمک می خوام . خواهشا راهنماییم کنین .

    در ضمن ، من کلاس دهمم و همین امسال آزمون نمونه رو دادیم و قبلا تو عادی درس می خوندم اولین بارمه توی همچین جایی هستم بیشتر بچه ها راهنمایی هم نمونه دولتی بودن و درساشون عالین .

    ممنونم به خاطر راهنمایی هاتون


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۲۳ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۱۲۱۰ بازدید توسط ۱۰۲۰ نفر
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی

    سلام
    می خواستم راجع به یه مشکل بزرگ واسه اکثر جوونای ایرانی حرف بزنم در واقع نظر شما و راهکارتونو برای حل کردنش بدونم !
    قبل از هر چیز بگم که من یه دختر ۲۰ _ ۲۲ سالم ، توی خونواده برتر زیاد دیدم کسایی که از زندگیشون نا امیدن و انگیزه ای ندارن ! دور و ور خودم هم زیاده همچین آدمایی یکیشم خودم ! این مشکل نمیدونم ریشش از کجاس ؟! چون منی که به تموم خواسته هام تا الان رسیدم (البته خواسته های معقول) ولی بازم هیچ دلیلی واسه ادامه زندگی نمیبینم !
    میگم آدم برای چی باید زندگی کنم؟ ، حوصله ی زندگی کردن رو ندارم ، از اینکه به آینده فکر کنم متنفرم  ، از اینکه فکر کنم یه روزی پیر میشم و یه روزی هم میمیرم بدم میاد !
    هر روزت مثل دیروزه حتی اگه متفاوت باشه یه لذت های گذرایی هم واسه خودت داشته باشی ( چه برسه به اونایی که ندارن این لذت های کوچیکو ) ولی بازم تهش میگم زندگی کنم که چی بشه؟
    یه مثال بزنم مثلا کنکور که همه باهاش مواجهن رو در نظر بگیریم ، میگن بخون تلاش کن که رشته ی تاپ قبول شی (من تلاشمو کردم و بعد از دو سال پشت کنکور بودن بهش رسیدم )
    ولی با سختی ، نه که تلاشه سخت باشه ها؟! اصلا
    سختیش منظورم کلنجار رفتن با خودمه که اصلا برای چی من باید درس بخونم و یه رشته ی تاپ قبول شم و تهش ماهی ۲۰ میلیون به راحتی درارم ... خب بعدش؟؟ هیچ لذتی واسم نداره اینا از هیچی لذت نمیبرم !
    در واقع یه چیزایی هسن لذت های گذران برای من ( مثل کمک کردن به دیگران ، به فقرا و نیازمندان ، خوش گذروندن و گشت و گذار با کسایی که دوسشون دارم )ولی تا کِی ؟ که چی بشه واقعا؟
    یکم تحقیق کردم ولی بازم تهش به همین حرفی که خدا میزنه و میگه نا امید نباش که بزرگ ترین گناهه !
    میگن بهت نا امید نباش که یه روزی به آرزوها برسی ولی من هیچ آرزوی خاصی ندارم ، حتی الان توی بهترین منطقه ی تهران بهترین ویلا رو با یه حساب پر از پول و آرامش و همه ی کسایی که دوسشون دارم یه روز باشم بسمه ! و لذت خاصی برام نداره ... اصلا دلم این چیزا رو نمیخواد اصلا مادیات نمیخوام .
    خدا میگه کار خوب کن که بری بهشت ، و جاودانه باشی تو بهشت ، ولی من اصلا حوصله ندارم برم اون دنیا هم زندگی کنم که چی واقعا!؟ چرا این دنیا وجود داره آخرت هم هست ؟ اصلا نمیفهمم ، هیچ انگیزه ای ندارم .
    اگه الان فقط از خدا میخوام زنده و سالم باشم بخاطر خونوادمه و اینکه خدایی نکرده مریض نشم و درد بکشم و ... در کل من فقط تو این دنیا سلامتی و شادی رو از خدا میخوام ، ولی شادیی برای من وجود نداره ...
    اگه من حوصله ی این دنیا و اون دنیا رو نداشته باشم باید چیکار کنم ؟ مثلا میگن برو پی خوشی ، من از این کارای الکی خوش بودن هم خوشم نمیاد ! من نمیفهمم حتی ادمای گناه کار که دنبال خوشگذرونی از راه های بد و نفرت انگیزن ، چه لذتی داره واسشون که میخوان تموم نشه ؟
    من دلم میخواد کلا وجود نداشته باشم ! اصلا معنی زندگی رو نمیدونم  ، بخدا دارم دیوونه میشم اصلا نمیدونم چی میخوام از دنیا و زندگی؟!
    ( اینم بگم تحقیق کردم همه جا گفتن بخاطر بی ایمانی به خداست و آدم باید به خدا توکل کنه ، خوب من به خدا ایمان دارم و میدونم کارارو درس میکنه ولی مشکل من اینه کلا از وجود داشتن و موجود بودن بیذارم!)
    بخوای بگی خب کاش زودتر یه مرگ راحت داشته باشم تموم شه این دنیا ، اون موقع باید بشینی منتظر کارنامه ی اعمالت که میری بهشت یا جهنم ؟!
    بعدشم اگه خدا ما رو دوس داشت و جز بنده های خوبش بودیم بریم بهشت ... ولی من میگم دوس دارم نباشم اصلا !.نمیخوام اقااااا  ، میخوام کلا نباشم چیکار باید بکنم ؟
    اگه راهی میدونین این مشکل من حل بشه خواهش میکنم کمکم کنین ...
    اگه از تجربیاتتون بگین که خیلی خوشحال میشم
    به نظرتون من مشکلی دارم؟ افسردم؟ مشکل روانی دارم ؟ اصلا حوصله ی خودمم ندارم چه برسه برم کار خوب کنم خدا ازم راضی باشه ....
    واقعا من به عنوان یه جوون نوی جامعه هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی ... میخوام کمکم کنین خواهش میکنم ...

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۷۳ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۳۴۷۱ بازدید توسط ۲۷۰۲ نفر
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    دختری درونگرا هستم ولی مادرم به زور میخواد منو یه آدم اجتماعی کنه

    سلام

    من دختری درونگرا هستم و مشکل دارم با مامانم ، باهاش نمیسازم ، نمیتونم حرفش و قبول کنم ، حتی اگه بدونم حرف حق میزنه همش با هم بحث میکنیم همش بهش بی احترامی میکنم اصلا نمیتونم بهش احترام بذارم .

    این یه مشکل بزرگیه برام که خیلی اذیتم میکنه البته همشم تقصیر من نیست اونم با من نمیسازه من آدم درون گرایی هستم اصلا دوس ندارم برم بیرون برم مهمونی دوس دارم تو اتاق خودم باشم از تنهایی بیشتر لذت میبرم ولی مامانم اینو درک نمیکنه.

    بر عکس من خیلی برون گراس هر جا مهمونی و مراسم دعوت بشه میخواد بره میخواد به زور من و هم یه آدم اجتماعی کنه ، هر جا رفت باهاش برم منم بهش میگم تو برو بخاطر من نمون خونه میگه نمیشه باید تو هم بیای .

    خب من چکار کنم ؟ واقعا سختمه ، تو جمع بودن اذیتم میکنه ، خونه ما هم دوره از خونه فامیل هامون هر هفته پاشم برم خونه مادر بزرگ و و دایی و اینا اینم بگم که من تک دخترم.  یعنی دختر دایی و دختر خاله ندارم به معنای واقعی بدبختم یعنی تنهای تنهام . تو خانواده همه نوه ها پسر بچن خب برم اونجا حوصلمم سر میره دارم .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    مسائل درونگراها (۲۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۱۱۶۶ بازدید توسط ۹۸۱ نفر
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    با پسری وارد یه رابطه شدم ، ولی الان منو تهدید به قتل کرده

    سلام دوستان عزیزم

    وقتتون بخیر

    دختری ۳۳ ساله هستم که به تازگی دچار مسئله و مشکلی عجیب شده ام ،من حدود چند ماه پیش با آقایی آشنا شدم ایشان خیلی ادعای عاشق بودن می کرد و با این که شرایطمون بهم نمی خورد من ابتدا نمی پذیرفتم اصرار می کرد که خیلی دوسم داره  و قصدش ازدواجه بدون من نمی تونه دوام بیاره قسم می داد و التماس زیاد می کرد .

    به هر ترتیب من پذیرفتم که وارد ارتباط بشم وقتی رابطه دو طرفه شد من هم شدیدا به ایشون علاقمند شدم .بعد از چند وقت رفتارهای عجیبی ازش می دیدم مثلا خودش می گفت من با فلان دختر هم همین الان دوستم و بعد می خندید و می گفت شوخی کردم ،من هم ساده تصور می کردم داره شوخی می کنه ،بعد از مدتی شروع به تحقیر و تمسخر من می کرد و باز معذرت خواهی می کرد و می گفت ببخشید شوخی کردم ،چند بار قهر کردم و برگشتم تا این که به یکباره شروع کرد به فحش دادن به من و بسیار بد دهنی می کرد و هم چنین تهدید می کرد که بیچارت می کنم می کشمت،تهدید به قتل می کرد و من شگفت زده و شوک زده مونده بودم ...

    نکته خیلی شگفت آور این مسئله این هست که این آقا مدام  کارهای خیر انجام می داد و خیلی ادعای مذهبی بودن می کرد ...الان با وکیل هم صحبت کردم که بخاطر تهدیداش ازش شکایت کنم ولی الان روحیمو باختم حس می کنم به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد و اصلا دچار شوکم .

    چیکار کنم روحیم خوب بشه ،یعنی امکان داره تهدیداشو عمل کنه‌؟ احساس دل مردگی می کنم و مدام دلم می خواد یه گوشه گریه کنم ،اصلا گریه شده کار من ،از نظر روانشناسی که تحقیق کردم این آقا دچار مشکلات شخصیتی و دیگر آزاری هست و امکان هر عملی ازش برمیاد ، البته خیلی نمی ترسم از تهدید به قتلی که کرده، بیشتر شوک زده و دلمرده ام و زیاد گریه می کنم ،کاش این اشتباهو نمی کردم .

    امیدوارم حرفای شما دوستان مرهم دلم بشه ،دلم خیلی پوسیده انگار، نمی دونم به چه گناهی اینقدر عذاب می کشم.

    دوستان کمکم کنید خواهشا


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۳)
    • ۱۵۰۶ بازدید توسط ۱۳۲۲ نفر
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم

    سلام
    من یک دختر 21 ساله هستم که تا حالا با پسری رابطه نداشتم. از بچگی به هیچ عنوان به مردها اعتماد نداشتم ولی تا 19سالگی با ازدواج هم مشکلی نداشتم.الان تو این دو سال به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم. و این را هم بگم که من هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی را کاملا در خودم حس میکنم.با این وجود من تو این سایت بارها و بارها دیدم که خانوما گفتن بعد از 30 سالگی پشیمونی بار میاد و این حرف شدیدا منو مضطرب میکنه ؟

    علاوه بر حرف این خانوم ها،من حس میکنم که چون تو ازدواج به خدا توکل نمیکنم ضربه بدی میخورم. به نظر شما این تصمیم من معنی توکل نکردن رو میده ؟ خوب در عوض من برای تحمل یک زندگی بدون همدم فقط و فقط چشم امیدم به خداست؟

    و سوال دیگه ام ؛

    من از طلاق و یا ازدواج اشتباه نمیترسم. من از این میترسم که بچه دار شم و بخاطر بچه مجبور باشم به زندگی اجباری تن بدم که این شده کابوس من .

    خانوم هایی هستن که این تجربه را داشته باشن. یعنی فقط بخاطر فرزندشون یا ناراحتی پدر و مادرشون، شوهرشون را تحمل کنند؟ اگه هستن لطفا به من بگن زندگی با این شرایط چقد سخته؟ و اینکه لذت مادری الان را به من پیشنهاد میدن یا مثلا یه زندگی مجردی با تحصیلات عالیه و شغل مناسب و به فرزندی قبول کردن یک دختر  ؟

    و یه سوال دیگه بنظر شما یک دختر مجرد وقتش رو در بهزیستی معلولین و یا پرورشگاه بگذرونه و حس مادری اش ارضا میشه و ایا این براش مناسبه؟ و یا مهاجرت به خارج را بهش پیشنهاد میدید؟

    ببخشید طولانی شد و نگید که برای فکر کردن برای ازدواج زوده. من هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنم باید از الان براش بجنگم.و هیچ کدوم برام راحت و در دسترس نیست و باید برنامه ام مشخص باشه

    خیلی ممنونم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۲)
    • ۲۹۷۳ بازدید توسط ۲۳۰۲ نفر
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    نگاه آقایون اطرافم خیلی برام مهم شده

    سلام

    میشه کمکم کنید ؟ حس میکنم دارم تحلیل میرم .

    یه دختر بیست و دو ساله م که خیلی زیاد تو اجتماعم . با همه ویژگی های معمولی ( قیافه ، اخلاق ...). و واجبات رو انجام میدم .خیلی مدیون به خدام .حق الناسم واقعا برام مهمه.با حجاب چادر و بدون آرایش .

    دقیقا نمیدونم از کی نگاه آقایون اطرافم بهم خیلی برام مهم شده . فکر میکردم هر زنی فرق نگاه هیز و غیر هیز رو می فهمه. یعنی واسه خودم اینطوری بود .اما الان یا وسواس گرفتم یا واقعا اینجوریه .

    مثلا سر کلاس دو تا از استادام خیلی بهم نگاه میکنن  . خیلی کم چشم تو چشم نگاشون میکنم اما سنگینی نگاه بدشونو حس میکنم.سرمو میارم بالا می بینم نگاشون رو منه .

    یا مثلا یکبار نامزد همکلاسیم اومد به من و همکلاسیم درس یاد بده اما زیادتر از حد بهم توجه نشون میداد در حدی که اون همکلاسیم رفت تو خودش . بعدم یک جلسه دیگه دیدمش که واقعا داشت آبروریزی میشد جلو همکلاسیام . داشتم از عذاب وجدان می مردم .

    یا مثلا امروز تو اتاق استادم نشسته بودم یکی از اساتید گروه دیگه اومد در زد من بلند شدم سلام کردم یه مکثی کرد رو صورتم انگار که گل از گل شکفت لبخند زد و خیلی طولانی سلام احوالپرسی کرد ( در حالیکه اولین بار بود همو می دیدیم ) و تا وقتی که استادم از جاش بلند شد رفت جلو در  رو به روش واستاد گفت بریم دکتر بیرون حرف بزنیم نگاش میخ رو من بود . در کل مردای متاهل خیلی وقیحانه تر نگاه میکنن انگار تا پسرا .

    یا موردای اینجوری که مثلا تو فامیل و دانشگاه پیش میاد واسم . وقتی این اتفاقا برام میوفته تا مدت ها از خودم بدم میاد .احساس میکنم ادم کثیفی ام . یا احساس میکنم دور و برم پر از کثافت و لجنه .

    خدا شاهده من دختر خیلی سنگینی ام . حتی روم نمیشه مدت طولانی تو چشم مردی جز بابام نگاه کنم . پپه هم نیستم خیال کنن زود گول میخورم .خیلی منطقی و خوش اخلاقم در ظاهر .

    بچه که بودم توسط دو تا از پسرای بزرگ فامیل اذیت و آزار میشدم و خدا لعنت کنه خونوادمو که انقد بی خیال بودن . فکر می کنین اثر اون باشه ؟ واسه اذیت و آزار مشاوره رفتم بی فایده بود .

    میگین چی کار کنم ؟ به نظرتون من آدم کثیفی ام ( کرم از خود درخته ؟ ) ؟ وسواس گرفتم ؟ شما به عنوان یک خانوم حتما تجربه های اینجوری دارین .آیا زیادش طبیعیه ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۱۷۹۴ بازدید توسط ۱۴۸۳ نفر
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چکار کنیم که بعد از 40 سالگی حسرت دوران جوونی رو نخوریم ؟

    سلام به همه دوستان

    دختر ۱۹ ساله ای هستم و مدت هاست سوالی ذهنمو مشغول کرده که دوست دارم نظر همه رو‌ در موردش بدونم .

    اینکه اکثر مادر و پدر ها همیشه جووناشونو نصیحت میکنن که جوونیشونو از دست ندن، یا خیلی وعاظ و‌ روحانیون در مورد ارزش جوونی صحبت میکنن، از قدیم الایام هم توی شعرای تعلیمی اشاره به این نکته هست .

    حالا سوال من اینجاست که بنظرتون چکار باید کرد که از این قدرت جوونی کمال استفاده رو‌ کرد؟ یعنی اگه چیکار بکنیم استفاده درستی داشتیم و عمرمونو هدر ندادیم؟ به نظرتون چه برنامه ای درسته که ادم برای ایندش داشته باشه (نه به طور موردی،منظورم اهداف کلی هست که به زندگی ارزش میده)


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    خودسازی در پسران (۱۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۲۳۴۹ بازدید توسط ۱۷۹۵ نفر
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    دوستم بعد از اطلاع در مورد خودارضایی ، وسواس گرفته

    سلام

    من یه دوست خیلی مذهبی دارم که واقعا قلبش خیلی پاکه چند روز پیش مثل اینکه چند تا از بچه ها درباره خودارضایی حرف زده بودن .

    دوستم درباره این چیزا هیچ اطلاعاتی نداشت از وقتی فهمیده وسواس گرفته به طوری که فکر میکنه وقتی روی صندلی نشسته ، در حال خودارضاییه ، وقتی راه میره پاهاشو نزدیک هم نمیاره از ترس اینکه نشستنش مشکلی داشته باشه ، همیشه به یه طرف میشینه جوری که از بست به اون طرف نشسته اون قسمت بدنش زخمی شده ، همیشه داره گریه میکنه از من سوال پرسید من خیلی بهش توضیح دادم که این اسمش خودارضایی نیست اما قانع نشد فکر میکنه وقتی پاهاش روی هم باشه خودارضایی میکنه!

    یکی از دوستان بهش گفت تو تا وقتی بهش فکر نکنی اسمش این نیست اما اون بدتر شد و گفت اگه یه موقع شیطون گولم زد و فکر کردم چیکار کنم؟ میتونم بگم حتی افسرده شده. من بهش چی بگم که بتونم کمکش کنم؟


    مرتبط:

    به خاطر وسواس هم دنیام رو از دست دادم هم آخرتم رو

    درمان وسواس شستشو ، طهارت و نجاست

    مبتلا به بیماری اختلال اضطراب، افسردگی و وسواس فکری هستم

    نداشتن خواب راحت و داشتن وسواس های عجیب ذهنی

    من دچار وسواس فکری و کمال گرایی بیش از اندازه هستم

    متاسفانه وسواس فکری دارم طوری که واقعا منو منزوی کرده

    نسبت به همه چیز وسواس فکری گرفتم

    دختر ۲۰ ساله ای هستم که از وسواس فکری رنج میبرم

    فکر میکنم در مسائل مذهبی دچار وسواس هستم

    تجربیات شما در مورد درمان وسواس با هیپنوتیزم

    تکنیک هایی برای درمان وسواس فکری و جبری

    در بعضی از مسائل شرعی وسواس دارم

    وسواس فکری زیادی روی مرتب بودن ظاهرم دارم

    وسواس نجاست، آرامش را از زندگیم گرفته

    درمان وسواس فکری در طهارت و نجاست


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    رفع وسواس (۱۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۱۱۷۱ بازدید توسط ۹۹۲ نفر
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

    درود به کاربران خانواده برتر

    خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

    بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

    چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

    "الهامT"


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰۰)
    • ۴۸۸۲ بازدید توسط ۳۹۲۷ نفر
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    برای پدرم مهم نیست که من تو چه شرایط بحرانی قرار دارم

     با سلام و خسته نباشید

    دختری 17 ساله هستم از استان های شمال کشور و دوم دبیرستان هستم. از پدرم متنفرم ازش بدم میاد اصلا براش مهم نیست که من تو چه شرایط بحرانی قرار دارم .

    بخدا از دستش از چشمام به جای اشک خون میاد دیگه از دستش خسته شدم گاهی اوقات فکر میکنم برای این به این دنیا اومدم که زجر بکشم-عذاب بکشم کل بدبختیای دیگران افتاده رو دوش من...

    خونه ما همیشه دعواست پدرم همیشه مادرمو کتک میزنه حتی یه بار میخواست با چاقو بکشتش مامانم برای دفاع از خودش مقابلش ایستاد و در آخر چاقو خورد به پای پدرم .

    من اون لحظه انقدر ترسیده بودم که فقط جیغ میکشیدم پا برهنه به خونه همسایه بالایی رفتم و ازش درخواست کمک کردم آبرومون جلوی عالم و آدم رفت وقتی دعوا میشه مو به تنم سیخ میشه خواهرمم میاد بغلم از همه جا منع شدیم .

    ما رو هیچ جا نمیبره فقط 5 شنبه ها اونم با خواهش و تمنا ما رو میبره بیرون . خونه مادربزرگمم که میریم مادربزرگم ( مادربزرگ مادریم) همش بهمون تیکه میندازه وقتی زجر کشیدن مامانمو میبینم جیگرم آتیش میگیره حتی قصد خودکشی داشتم و میخواستم از این زندگی نحسی و فلاکت بار راحت شم ولی مامانم انقدر جیغ زد و خودشو زد که پشیمونم کرد و حتی به فکر اینم که وقتی بزرگ شدم و 20 سالم شد برم یه خونه جدا بگیرم و یا انقدر درس بخونم که برم یه شهر دور .

    مامانم میگه تو هر جا بری من باهات میام اگه تو نباشی این منو میکشه من دلم به تو و خواهرت خوشه اگه شما نباشین میمیرم . خواهر کوچیکترم بخاطر کارای پدرم تشنج کرده و هنوزم که هنوزه داره قرص میخوره .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۱ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۳)
    • ۲۶۲۱ بازدید توسط ۲۰۴۶ نفر
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    مشکل من در یه کلام کمبود اعتماد به نفس و خود زشت پنداری هست

    سلام به دوستانی که نظر میدید .

    من خیلی تو این سایت نمیام ولی خواستم مشکل خودمو هم مطرح کنم شاید به نتیجه ای رسیدم و مشکل بقیه هم باشه .

    من یه دختر زیر ۲۰ سال هستم دانشجو و شکر خدا یه خانواده خوب و فرهنگی که هیچ کمبودی الحمدا... نداشتم تا الان . من یه مشکلی دارم  ؛

    اینه که خودمو اصلا قبول ندارم تحت هیچ شرایطی قیافم متوسطه نه خیلی خوشگلم نه خیلی غیر قابل تحمل ، از نظر قد و وزن هم خدا رو شکر متعادل و یه جوری خوش استیل هستم یعنی من از هیچ چیز صورت خودم راضی نیستم .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۲۱۷۵ بازدید توسط ۱۸۷۱ نفر
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دیگران با سوء استفاده از نقطه ضعفم منو تو منگنه میذارن

    سلام به همه ی دوستان

    بنده یه سوالی داشتم از حضورتون ممنون میشم راهنماییم کنید . به شخصه ادمی هستم با اعتماد به نفس ولی یه ضعفایی هم دارم نمیدونم از چی نشات میگیره این اخلاق من ، ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دوستان من دختری هستم27 ساله که به راحتی میتونم در مقابله 200 یا 300 نفر سخنرانی کنم بنا بر شغلی که قبلا داشتم یا در دوران دانشجویی بدون هیچ خجالتی کنفرانس میدادم  این کارا برای خیلی راحت بود و با اعتماد به نفس کامل انجامش میدادم ولی نمیدونم چرا کافیه یه نفر بهم بی محلی کنه یا روشو از من بر گردونه سریع میرم سمتشو شروع میکنم باهاش حرف زدن .

    خب تنها نقطه ضعف منم همینه که دارن تو خیلی از موارد ازم سو استفاده میکنن . مثلا میدونم در وظیفه ی من نیست چنین کاری رو انجام بدم تا بهم بی محلی میشه سریع میرمو اون کارو انجام میدم . خب اینطوری خیلی اذیت میشم انگار همه نقطه ضعف منو گرفتن با بی محلی کردن منو تو منگنه میذارن برای رسیدن به اهدافشون .

    میشه بهم بگید مشکل من دقیقا از کجاست تا بیشتر از این ازم سوء استفاده نشه یعنی مشکل من از اعتماد به نفس منه ؟

    ممنون میشم راهنماییم کنید قبلا از همگی تشکر میکنم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۱۳۹۸ بازدید توسط ۱۱۱۱ نفر
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟

    سلام دوستان

    روز همگی به خیر :)

    راستش من یه دختر زیر 22 سال هستم و کتاب خوندن و سفر رو دوست دارم. اما خودتون هم میدونید شرایط سخت یه دانشجو برای سفر و هزینه هاش رو.

    خوب سطح مالی خانواده مون معمولی هست و در حال حاضر مادرم کار نمیکنن و پدرم هم چند وقته که بازنشسته شدن. من هم نمیخوام که برای سفر کردن به پول پدرم اتکا کنم! از طرفی، کاری هم ندارم ولی توی سایت های آنلاین کسب و کار سعی کردم از حداقل تواناییم استفاده کنم.

    من هیچ وقت تو کل زندگیم پول تو جیبی نگرفتم و اکثرا هر موقع که پولی میخواستم خرج کنم به همون اندازه درخواست می کردم. شاید به نظرتون عجیب بیاد، ولی همین باعث شده که من همچنان تو این سن تو خیلی موارد تو حساب و کتاب کردن هم لنگ بزنم.

    من میخوام از این به بعد هر هفته یه مقدار مشخص پول درخواست کنم و اینطوری خودم برای خودم پس انداز کنم و حساب کتاب خودم رو داشته باشم .

    میخواستم ازتون بپرسم خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟ یا بهتر بپرسم شما تقریبا هفته ای/ماهی چقدر پول و جیبی میگیرید؟ ( لطفا تو کامنتاتون محدوده ی سنی رو هم در نظر داشته باشین و این که لطفا هزینه ی لباس و خورد و خوراک رو هم جزوش حساب نکنید)

    خیلی ممنونم از همگی.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۳)
    • ۲۷۷۵ بازدید توسط ۲۱۶۱ نفر
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    می‌دونم که زندگی با گذشت زیباست ولی‌ من از حقم نمی‌تونم بگذرم

    سلام دوستان

    من یه مشکلی‌ دارم اینکه از خود گذشتگی ندارم، جایی که منفعت خودم باشه از اون کوتاه نمیام. البته هیچ وقت به کسی‌ ظلم یا ناحقی نمیکنم ولی‌ از حقم کوتاه نمی‌یام. و این باعث شده که توی خانوادم مشکل داشته باشم من نمی‌خوام کسی‌ را اذیت کنم ولی‌ از حقم کوتاه نمی‌یام و این باعث می‌شه که گاهی افراد خانواده از من ناراحت میشن و میگن تو خیلی‌ مغروری.

    همین دیشب سر یه موضوعی من اصلا کوتاه نیومدم در مقابل خواهر کوچیکم و حقم را خواستم و خواهر بزرگم اومد به جای اینکه به کوچیکتره که 15 سالست چیزی بگه میخواست من را وادار کنه که کوتاه بیام و من قبول نکردم و گفتم که ناحق میگی پس عدالت چی‌ شد گفت آره ناحق میگم ولی‌ تو باید کوتاه بیای‌ من هم قبول نکردم و یه مشاجره به وجود اومد بین ۳ خواهر.

    من خودم بعدا همیشه ناراحت میشم از اینکه بقیه از دست من ناراحت شن ولی‌ در لحظه کوتاه نمی‌یام البته بعدا هم از اینکه از حقم نگذشتم ناراحت نمی شم فقط از اینکه چرا بقیه ناراحت شدن ناراحت میشم.

    می‌خوام کمکم کنید که من بتونم در مقابل اعضای خانوادم کوتاه بیام و از حقم گاهی بگذرم، یه کتابی‌ یه راه حلی‌ یه توصیه ای. چون می‌دونم که زندگی با گذشت زیباست ولی‌ من از حقم نمی‌تونم بگذرم.

    ممنون از شما


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۹۷۷ بازدید توسط ۸۱۱ نفر
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    جدیدا احساس میکنم از زندگی که دارم راضی نیستم

    سلام

    دخترری 15 ساله ام که هم از نظر قیافه خوبم هم از لحاظ درسی . با پدر و مادر و برادرم هم خوبم ولی جدیدا احساس میکنم از زندگی که دارم راضی نیستم. مثلا افکارم با مادرم تفاوت داره و سر همین موضوع با مادرم همیشه بحث میکنم.

    احساس میکنم زندگی دوستام ازم بهتره . با اینکه از لحاظ مالی هم خوببم اما جدیدا خیلی درونگرا شدم. من قبلا خیلی شوخ و اجتماعی بودم .

    الان تو مدرسه اجتماعی هستم اما با خانواده و فامیلام خیلی رابطم کم رنگ شده و زیاد باهاشون حرف نمیزنم و همش ناامیدم. در واقع افسرده شدم و اهنگای غمگین گوش میدم و زود عصبانی میشم و همش گریه میکنم. به نظرتون مشکل من چیه و باید چی کار کنم؟

    ممنونم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۸۴۷ بازدید توسط ۷۰۳ نفر
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه

    سلام

    دانشجوی پیراپزشکی هستم که کارم در محیط بیمارستانه ( اتاق عمل بیهوشی مامایی پرستاری ) ... راستش من به تمام حرفایی که از احترام به شخصیت و باور افراد و چه میدونم نه احترام به خاطر شغل و بالا بودن و ایناست فکر کردم و قبول دارم ( مثل پستی که تیترش این بود" چرا خط کش سنجش ادم شغل و ثروت باشه ") حرفای سوال کننده این پست و تمام کامنتاشو باور دارم ولی هنوز ته قلبم نمیتونم مثل اون افراد و سوال کنندش و اینا خالصانه باور کنم .

    یعنی همش تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه و انگار طرف خیلی از من سر تره و من احساس کاستی دارم بدم میاد از این طرز فکر . دلم میخواد اعتماد بنفسمو همیشه حفظ کنم . از این فضای بد در جامعه متنفرم😭

    کمکم کنید بتونم کنار بیام و به قول معروف قبول کنم واقعا باورامو ... چند روز دیگه کاراموزیام شروع میشه

    کمکم کنید 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱۹)
    • ۲۸۰۴ بازدید توسط ۲۰۳۲ نفر
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم

    سلام

    دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم . شاید باورتون نشه ولی من از همون بچگی به دخترا علاقه داشتم. البته اینم بگم که  به روز قیامت اعتقاد دارم و همین مانعم میشه ولی میترسم میترسم  که یه روزی شیطون گولم بزنه و دنیا و اخرتم رو نابود کنه. (.میدونم این گناه خیلی بزرگیه و خواهشا از عذابا و ایناش نگین که خودم از همتون اگاه ترم نسبت بهشون)

    من واقعا از خودم خجالت میکشم بعضی وقتا که تحریک میشم و حتی به یکی از دوستام علاقه پیدا کردم ، بدون تعریف از خود کمی تا قسمتی جذابم ( هم از نظر اخلاقی هم از نظر ظاهری) و خیلی نامحسوس بهم چراغ سبزم نشون دادن ( از دخترا )

    من مشکلمو اینجا مطرح کردم چون انقد از این موضوع شرمم میشه که نمیتونم حتی تصور کنم به یه روانشناس این حرفا رو بزنم . میخوام این حسو از بین ببرم و نابود کنم یا حتی ازش متنفر بشم .  آیا راهی سراغ دارین که بتونم از شرش خلاص بشم؟ قصد ازدواجم فعلا ندارم .

    * در ضمن من نسبت به اقایونم بی میل نیستم و ظاهرمم اصلا پسرونه نیست .

    ممنون


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۱)
    • ۳۲۴۹ بازدید توسط ۲۶۱۱ نفر
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    من دارم سال به سال مغرور تر یا شاید خجالتی تر میشم

    سلام

    نمیدونم مشکل من غرورمه یا خجالت اما هر چی که هست خیلی اعصابمو بهم ریخته ، یکی بزرگترین ارزوهامه دستای پدرمو و مادرمو ببوسم شدنی هم هست چون الحمدالله پدر و مادرم در کنار منن ،  اما یه مشکل دارم  ، خجالت میکشم .

    ارزو دارم یه بار سرمو رو پا بابام بذارم بغلش کنم بوسش کنم پاهاشو بمالم و و...میدونم خیلیا حسرت این چیزا به دلشون هست ولی چون پدر ومادرشون فوت کرده نمیتونند دیگه فرصتی ندارم منم ترسم از اینه خدایی نکرده خدایی نکرده بعد از ۱۲۰ سال این توفیقو خدا ازم بگیره و بگم ای کاش خجالت نمیکشیدم اون موقع .

    و مشکل بعدی اینه که من نمیتونم به خانواده ام بگم معذرت میخوام برای بقیه اینطوری نیستما فقط نسبت به خانواده ام اینطوره وقتی حتی یه اخم به مامانم میکنم تمام بدنم سست میشه پشیمون میشم اما نمیتونم معذرت خواهی کنم شاید بخاطر اینه هر وقت تو خونه معذرت خواهی کردم بهم گفتن معذرت خواهیت بدرد نمیخوره و تو همیشه میگی ببخشید..

    الان ۱۸ سالمه و دخترم و من دارم سال به سال مغرور تر یا شاید خجالتی تر میشم خیلی حس بدی دارم  .

    از کاربرای خانواده برتر میخوام اگر توصیه ای دارن بهم بگن


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۸۹۵ بازدید توسط ۷۰۲ نفر
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    می خوام کودکیم رو فراموش کنم و خودم رو از نو بسازم

    سلام دوستان

    دختری هستم که از پدرم میترسم، این ترس ریشه در کودکی من داره، دعواهای مکرر پدرم با مادرم و دونستن در و همسایه. سر و صداهای زیاد پدرم موقع دعوا و فحش هایی که به مادرم و ما میداد ، همه باعث این ترس من شدن.

    پدر من صبح میره و شب برمیگرده خونه، هیچ نمازیشون قضا نمیشه متاسفانه فقط ظاهر اسلام رو نگه داشتن و اخلاق ندارن. ما که بزرگ شدیم خوب شده یه کم دیگه مثه سابق دعوا نمی کنه و ساکت میشه.

    اما از کودکیم تا الان که 26 سالمه ، هر موقع پدرم در زده، بند دل من میریزه. نه تنها من بلکه مادرم هم، خواهر و برادرم بهتر شدن. شب که پدرم برمی گرده ،قبل اینکه در بزنه،خودش دستگیره در رو تکون میده تا اگه در بازه بیاد داخل ،بعد اگه قفل باشه در میزنه، این استرس زیادی به من میده.

    کلا شب که میاد خونه ما هممون بدون اینکه ببینیمش میریم توی اتاق هامون ،و فقط مادرم با پدرم صحبت میکنه و شام رو هم تنها توی اتاقش میخوره. دوس نداره سر سفره جمعی بنشینه، همیشه تنهایی رو انتخاب میکنه.

    صبح زودم که میره ما خوابیم، و گاها حتی هفته ای پدرم رو من نمیبینم. هنوز وقتی سر هر چیزی صداش یکم حتی توی بحث عادی،با مادرم بلند میشه،من دلم میلرزه و استرس زیادی بهم منتقل میشه.

    خیلی این مشکل اذیتم میکنه،به بدی سابق نمونده پدرم میدونم،ولی چی کار کنم تا خودم رو کنترل کنم و برام عادی بشه این چیزا؟

    واقعا میترسم،حس میکنم بالاخره سر این استرس ها بلایی سر من میاد. پدر بالای 60 سال سن داره .

    لطفا کمکم کنید کودکیم رو فراموش کنم و خودم رو از نو بسازم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۱ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۱۴۶۰ بازدید توسط ۱۱۶۱ نفر
    • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من در تمام زندگیم تحقیر شدم

    سلام به دوستای مجازی عزیز و ناشناخته ام

    اگه بخوام در یک جمله تمام زندگیمو خلاصه کنم ، باید بگم من تو تمام زندگیم تحقیر شدم. هر چند در ظاهر زندگیم همه چی سر جاشه ولی به خاطر شرایط خاصی که داشتم کل عمرمو تحقیر شدم.

    الآن درباره یه موردش میخوام نظر شماها رو بدونم. من با اینکه مذهبی نبودم ولی از همون اول یه حس فطری داشتم که میخواستم روسری داشته باشم جلو نامحرم ولی خانوادم اجازه نمیدادن. و بعد از بلوغ هم جلو مردای فامیل اجازه نمیدادن روسری داشته باشم و بیرون هم تا جایی که امکان داشت نمیذاشتن حجاب داشته باشم.

    من از اینکه بدون روسری بودم خیلی احساس حقارت میکردم. همه ی زندگیمو احساس شکنجه شدن داشتم اما اطرافیانم متوجه این احساس نبودن. حتی یه بار یه جایی بودیم و یه چادر سرم کردم، بابام با عصبانیت خیلی شدید چادرو از سرم کشید خیلی خاطره ی فجیعی بود و یادمه خیلی وقتا به خاطر اینکه نذاشتن با احساسات دینیم زندگی کنم فقط گریه میکردم .

    خب اینا دیگه گذشته و الآن تقریبا هر جوری که خودم میخوام هستم .الآن تو دانشگاه دولتی مهندسی مکانیک میخونم و سال دومم  19 سالمه - مانتوی هستم ولی موهامو بیرون نمیذارم، خوشگل و به روز هستم و حجابم کامله.

    من به حوزه هم علاقه داشتم که با یکی از اساتید دانشگاه مشورت کردم و امسال دور از چشم خانواده ثبت نام کردم و بدون اطلاع خانوادم و برخلاف انتظارم قبول شدم ( البته پارسال هم ثبت نام کردم ولی قبول نشدم ) و طوری برنامه ریزی کردم که با برداشتن حداقل واحد، بتونم واحدای حوزه و دانشگاهو همزمان بگذرونم.

    این یه ترمی که رفتم حوزه واقعا خوشحال بودم البته خونوادم تو جریان نیستن غیر از یکیشون که به امضاش نیاز داشتم. اما جرات نمیکنم به بابام بگم که حوزه قبول شدم ولی بازم بابام چون حس میکنه من احساسات دینی دارم، خیلی تحقیرم میکنه. امکان نداره بابام منو ببینه و متلک نگه و تحقیرم نکنه. تقریبا همه ی اطرافیان تحقیرم میکنن ولی بابام بیشتر از همه.

    مشکلی که دارم اینه که اولا بهم بگید چه جوری میتونم  اثر تحقیرایی که یه عمر تحمل کردم و الآنم دارم تحمل میکنم، ترمیم کنم ؟ چون هر وقت بهش فکر کنم کلی گریه میکنم، مثل آدمی شدم که تیرای تحقیر، تمام بدنمو زخم کرده. خیلی احساس درد و فشار میکنم به خاطر تحقیرایی که شدم. همین حالا هم دارم گریه میکنم.چیکار کنم که تسکین پیدا کنم و همه ی زندگیمو فدای تحقیرایی که شدم نکنم ؟ چیکار کنم که خودمو نبازم ؟ خیلی احساس فشار میکنم.

    مشکل دومم اینه که من چادری نیستم، و به دلایلی نمیتونم چادر داشته باشم.البته تنهایی رفتم یه چادر خریدم فقط وقتی میرم حوزه می پوشم. حالا میخوام صادقانه و بدون اینکه شماها دیگه تحقیرم کنید، بگید اگه ببینید یه نفر مانتویه و حوزه میره، چه حسی پیدا میکنید؟ حستون نسبت به اون آدم چه جوریه ؟ خوبه یا بده؟

    لطفا بگید یه نفر که حوزه میره حتما باید چادر بپوشه ؟؟ یه همکلاسیای دانشگاهم حوزه دانشجویی میره و اونم مانتویه. ولی من حوزه ی رسمی میرم نه دانشجویی. اگه بفهمید همکلاسیتون که مانتویه حوزه هم میره نگاهتون نسبت به دین منفی میشه یا مثبت ؟ ممکنه اثر بد بذارم روی شما ؟ مخصوصا غیرمذهبیا نظرتون چیه ؟ خواهش میکنم صادقانه راهنماییم کنید و کنار کامنتتون بنویسید که مذهبی هستید یا غیر مذهبی.

    از اونایی که کامنت میذارن بی نهایت ممنونم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۲۸۲۴ بازدید توسط ۲۱۳۷ نفر
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    دوستم داره تشویقم میکنه که در جشن تولدش با یکی دوست بشم ؟

    سلام

    من یه دختر 16 ساله ام که از روزی که به سن تکلیف رسیدم تا این چند ماه اخیر هم حجاب خوبی داشتم و هم نمازم را میخواندم اما چند وقتی میشه که اصلا حوصله نماز خوندن ندارم و احساس میکنم که خدا من رو دوست ندارد.

    یکی از دوستام هم مدام بهم میگه نماز خوندن فایده ای نداره و همش ریا هست و ... من درسم خوبه و معدل پارسالم 20 شده بود و چند تا از دوستام هم بعد اینکه معدلشون از من پایین تر شد باهام بد شدن و میگن بهم خرخون خود شیرین.

    یکی از دوستام هم تولدش منو دعوت کرده و گفته که قاطین و فامیلا و دوست پسرای دیگشون هم هستن. بهم گفته یه نفرم هست که خیلی اخلاقاش شبیه تو هست و بیا مهمونی و باهاش اشنا شو و دوست شو. بعد بهم گفت برای اینکه مادرت نفهمه الکی بگو میرم خونه فلانی درس بخونم.

    اخه من تک فرزندم و پدر و مادرم هم شاغلن و کلا بیشتر اوقات روز رو تنها ام. حالا نمیدونم برم به مهمونی و به حرفای دوستام گوش بدم یا نه ؟

    خواهش میکنم کمکم کنین.

    ممنونم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۳)
    • ۲۲۱۴ بازدید توسط ۱۷۳۸ نفر
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    مشکلم اینه که از همه چی مینالم و شاکیم

    سلام

    دوستان من 25 به بالا سنمه و مشکلم اینه که از همه چی مینالم و شاکیم. همش استرس دارم. از زمان مدرسه تا الان که دانشجو ام همین حسو داشتم. جاذب انرژی منفیم و بارها به چیزای بدی که فکر کردم اتفاق افتاده. همه هم اخلاقمو فهمیدن. هیچ جوره هم اصلاح نمیشم.

    حتی برا کار هم استرس دارم در صورتی که کار من استرس زا نیس! همش غر میزنم و با خودم میگم بعد از فلان کار از زندگی لذت میبرم ولی ای داد. بعد از مدرسه، بعد دانشگاه، آخر هفته ... 

    البته شاکر خدا هستم ولی از لحظات زندگیم خوب استفاده نمیکنم. زمان تفریحم استرس دست از سرم بر نمیداره. ضمنا کلی اهمال کارم و کارامو میندازم دقیقه نود . همش فکر میکنم نمیتونم پایان نامه بنویسم و با اینکه استرس دارم بیخیالش میشم. پیش یه روانپزشک عالیم رفتم گفته مشکل نداری و ورزش و این چیزا رو تجویز کرد اما من واقعا از دست خودم عصبانیم که همش روزای عمرم سر این استرسای بیخود درس و کار میگذره.

    جدیدنا خیلی میخوابم و کلا برا زندگیم برنامه ندارم و مسئولیت گریزم. لطفا اگه راه حلی مد نظرتونه بگین.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۸۲۱ بازدید توسط ۶۷۹ نفر
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    به خیلی چیزها می خوام برسم ولی اراده ندارم

    سلام و خدا قوت

    دوستان من امکان حضور به مشاور رو ندارم نمیدونم چیکار کنم ؟ دو ساله پشت کنکورم ولی نمیدونم چرا عین بقیه که ارزوی رسیدن به هدفی رو دارند من ندارم . دوست دارم ادم تحصیلکرده و موفقی بشم دوست دارم وظایف بندگیمو انجام بدم و باعث افتخار خانوادم بشم دوست دارم کار ابرومند و درامد خوبی داشته باشم ولی در عمل ... !

    در خانوداه مادرم دو تا دندونپزشک هست مادرم هم دوست داشت منم عین اونا دندونپزشک بشم من هم سال اول هر چی کلاس که لازم داشتم رفتم ولی خودم تلاش نکردم به مادرم گفتم من دندون دوست ندارم مادرم هم قبول کرد گفت برو هر رشته ای که دوست داری جایگاه اجتماعی واسه خودت داشته باش ولی من گاهی وقتا مطب دندونپزشکی رو تو ذهنم میارم توی اینترنت عکس انواع مطب ها رو میارم و دوست ارم که مطبم اون شکلی باشه ولی بعدا با خودم میگم نکنه این علاقه منم بخاطر مادرمه و علاقه قلبی نداشته باشم و بعدا پشیمون بشم .

    خیلی چیزا رو دوست دارم که بهشون برسم ولی چیکار کنم که اراده ام قوی بشه ؟ انگاری خودمو نمیشناسم نمیدونم از چه رشته ای خوشم میاد ولی خب دوندون رو هم میخوام


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷)
    • ۹۰۶ بازدید توسط ۷۶۵ نفر
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا

    تبلیغات متنی
    تبلیغ شما در این جا