سلام
من بابام زمین کشاورزی داره تو روستا، چند ساله دست نخورده، ۶ هکتاره، منم به خاطر تعدیل نیرو بیکارم، می خوام گندم بکارم یه پولی دستم بیاد خرج خودم رو در بیارم، یه پس اندازه کوچیکی هم بمونه
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
کسب و کار (۵۷۶ مطلب مشابه)
سلام
من بابام زمین کشاورزی داره تو روستا، چند ساله دست نخورده، ۶ هکتاره، منم به خاطر تعدیل نیرو بیکارم، می خوام گندم بکارم یه پولی دستم بیاد خرج خودم رو در بیارم، یه پس اندازه کوچیکی هم بمونه
سلام
من دخترم و ۱۶ سالمه
حقیقتش من خیلی دوست دارم مرکز توجه باشم اعتماد به نفس پایینی دارم ولی تظاهر می کنم که خیلی با اعتماد به نفسم و خودم رو برونگرا و باحال نشون می دم تا دیگران جذبم بشن.
نمی دونم چرا اما به این کار انگار معتاد شدم. و خیلی احساس خوبی دارم وقتی بقیه دورم جمع میشن و می خندونم شون یا همه ی توجه ها به منه. و مشکلم اینه که توی مدرسه یکی از همکلاسی هام کلا خیلی معروفه همه معلمان اون رو می شناسن و بین همه محبوبه و خوشگلم هست و خب با اینکه دوست نزدیکمه من خیلی حسادت می کنم!
سلام وقت بخیر
ممنون می شم کمکم کنید لطفا قبل از اینکه این مطلب بخونیم می دونم خسته میشد و طولانیه اما اهمیت بدید و کمک کنید.
من حدودا ۹ ماه نامزد کردم آقا پسر از بستگان من هستن از قبل عشق یه طرفه داشتن، ۵ سال عاشق من بودن. من ازدواج نمی کردم با اومد و رفتن زیاد ایشون بلاخره راضی به ازدواج شدم
سلام
دختری ۲۶ ساله هستم که حدود ۶ ماه پیش با یک آقایی قرار کاری داشتم و تو همون بار اول به شدت عاشق ایشون شدم و یه جورایی عشق در نگاه اول برام اتفاق افتاد.
اینم اضافه کنم که ایشون بسیار با شخصیت به نظر میرسیدن و خیلی فهمیده صحبت میکردند و چون دیگه قسمت نشد ایشون رو ببینم پیج اینستاشونو دنبال کردم و تو خیال خودم باهاش زندگی میکردم و چه شبهایی که از شدت دلتنگی گریه کردم.
این روال ادامه داشت تا اینکه اتفاقی به دایرکت بنده اومدن و منم خودم رو معرفی کردم و اون آقا خیلی استقبال کردن و حتی ازم عکسم رو خواستن چون گفتن چهره م یادشون نمیاد. مدتی این روال ادامه داشت و من هر بار به عشق ایشون استوری می ذاشتم و هر بار که ریپلای میکردن از خوشحالی بال در میآوردم!
سلام وقت تون بخیر
من یه پسر ۲۶ ساله هستم که چند وقت پیش به خاطر مسائل روحی دچار مشکل شدم ولی الآن بهتر شدم نه دارویی می خورم نه چیزی حتی پیش روانپزشک هم رفتم مدتی که سرعت بهبود رو بیشتر کرد
فقط مدّت کوتاهی قرص افسردگی و کاهش ضربان قلب یه خاطر استرس و یه سری ویتامین مصرف کردم که الآن دیگه استفاده نمیکنم.
اینم بگم که طول این مدّت کلاً بدنم یخ می زد و فشارم پایین بود.
سلام
آیا شما آقا پسرهای به سبک غربی ولی متولد ایران، ممکنه با یک دختری خیلی راحت باشید با هم بیرون برید و به هم کمک کنید و ... ولی دل تون با یکی دیگه باشه ؟ به اصطلاح روی کس دیگری کراش باشید. این دختر خانمی هم که الآن با هم هستید حکم آبجی و رفیق داشته باشه فقط.
آیا اگر به همون کراشتون برسید حاضرید به خاطرش دور همین دوست اجتماعی تون خط بکشید و بگذاریدش کنار؟
سلام
من یه دختر بالای سی سال و مجرد هستم. طبیعتاً جامعه هدفی که من باید منتظر باشم خواستگارم باشن مردانی هستن که در نیمه دوم دهه سی عمر خودشودن به سر می برن..
ایران تا اون جایی که من می بینم چه در ببین همکاران و چه در بین فامیل و آشنا بعضی مردان تو این سن به خاطر مجرد موندن حالت افسردگی پیدا کردن و از ازدواج بریدن!
سلام من خانوم هستم
به خاطر کمبود وزن شدید تصمیم گرفتم برنامه ورزشی و تغذیه از پیجی بگیرم متاسفانه مربی بدنسازی و کسی که برنامه می دن آقا هستن.
اما پشتیبان شون خانوم هستن باید براشون عکس فرستاد یا سایز بازو و.... فرستاد من عکس نفرستادم و اندازهارو فرستادم به نظرتون اشتباه کردم؟
سلام به همگی
من یه دختر ۲۷ ساله هستم و یه خواهر ۳سال بزرگتر از خودم دارم، ما هر دو نفرمون شاغل هستیم،(مادرمون هم همین طور)، ما تو دوران مدرسه هم همیشه بچه های درس خون و خیلی خوبی بودیم مثلا تو فعالیت های مدرسه رتبه های منطقه ای داشتیم و خلاصه همیشه باعث افتخار بودیم.
و اینم اضافه کنم با اینکه اصلاً خانواده ی مذهبی ای نبودیم هیچ وقت ولی من و خواهرم آدم های معتقد و سالمی بار اومدیم به لطف خدا:)
مسئله ای که همیشه بوده و هست همچنان، الکلی بودن پدرمه..تا اون جایی که یادم میاد تو دوران بچگیم شدتش به اندازه ی الآن نبود و به مرور زمان بدتر شد..اختلاف همیشگی پدر و مادرم هم همین طور..
خلاصه الآن وضعیت برای ما خیلی سخت شده و واقعاً باعث اضطراب و استرس ما هست..در حدی که هر شب استرس این رو دارم که نکنه امشب بیاد و بخواد الکی دعوا راه بندازه و...در واقع ما امنیت روانی و جدیدا جانی نداریم،
طلاق هم نمیدن مادرم رو و نمی ذارن ما هم یه زندگی آروم داشته باشیم، در حال حاضر هم توان مالی جدا زندگی کردن رو ندارم(هزاران بار به زندگی کردن تو پانسیون فکر کردم ولی فعلا نمی تونم برم متاسفانه)از طرفی دلم واسه خودمون می سوزه که چرا پدرم باید این همه پول رو به باد بده! و ما تو سختی زندگی کنیم(وضع مالی مون هم خیلی خوب بود ولی پدرم اکثرش رو از دست دادن با همین کارهاشون)
در کنار این قضایا؛ چند ماه پیش با شخصی آشنا می شدم که به نتیجه نرسید به هر حال..ولی باعث شد جدی به مقوله ی ازدواج نگاه کنم و یه نگرانی هایی برام ایجاد شد..مثلا اینکه من می خوام تحت هر شرایطی شخصیت و ارزش من حفظ بشه و منو با پدرم نسنجند و اینکه آیا اصلاً این قضیه رو بگم به شخص مقابل یا نه، چون می گم یه موقع بعدها به روم نیارن الکلی بودن پدرم رو، چون من دختر پاکی بودم و هستم(هیچ وقت سمت الکل یا هیچ چیز دیگه بد دیگه ای نرفتم ) دو تا سوال اصلی من اینه که؛
یک اینکه چه طور سلامت روانم رو تو همچین وضعیت اضطراب زایی حفظ کنم؟( درواقع بهترین کاری که می تونم برای خودم انجام بدم چیه؟)
دو اینکه برای ازدواج آیا با اون شخص راجع به این مسئله راحت حرف بزنم و واقعیت رو بگم یا خیر؟( بیشتر دید آقایون رو مشتاقم بدونم..)
چه طور با پدر الکلی کنار بیایم و اینکه دید مردم به دختری که پدرشون الکل مصرف می کنه چیه؟
1 مهر 1402
سلام وقت بخیر
از امروز تا اواخر اردیبهشت 1403، تائید نظرات هر 24 ساعت یک بار و بین ساعات 21 الی 22 انجام خواهد شد.
نظرات طولانی که نیاز به سانسور زیاد داشته باشند، با تاخیر چند روزه نمایش داده می شوند.
یه موضوعی ذهن منو خیلی درگیر کرده اونم این که پسری که برای ازدواج می گه حجاب خط قرمزه خودش و خانوادشه و حتماً حتماً باید چادری باشی اما خودش ورزش ها و سفرهای دوستانه مختلط داره (جوری که خانم های اون جمع اعتقادی به حجاب و پوشش درست ندارن و آزاد لباس می پوشن) و یا لیزر و کار های پوستی که می ره برای همگی، اپراتورشون خانم آیا درسته و معقوله؟
سلام
من یه پسر ۳۰ ساله ام ، از طریق خانواده با یه دختری آشنا شدم که مطلقه هست ، نزدیک چند ماهی با یه مرد عقد بوده، به گفته خودش باکره هست و ظاهرا دختر نجیب و آرومی هست موضوع اختلاف شون هم دروغگو بودن همسر سابقش بوده.
من خودم نه تا حالا ازدواج کردم و نه رابطه ای با جنس مخالف داشتم. از نظر خانوادگی هم سطح هستیم، از نظر ظاهری من ۱ نمره بیشتر از اون می گیرم . حالا دو تا سوال دارم.
سلام ممنون از وقتی که می ذارید و باهام هم فکری می کنید.
من خانومی بیست و چند ساله هستم تک فرزندم، سه ساله ازدواج کردم و یه فرزند دارم.
یکی از رشته های پیراپزشکی خوندم و با اینکه در حال حاضر به خاطر بچه م نمی تونم کار کنم ولی موقعیت شغلی دارم و امکان درآمد زایی قبلا برام بوده و در آینده هم برام هست.
همسرم یکی از رشته های مهندسی هستن در حال حاضر شغل شون آزاده که همین منشأ بزرگترین اختلاف ماست.
خلاصه بگم همسرم نمی تونه مخارج زندگی مون رو تامین کنه، پول اجاره طبق توافق قبل عقدمون پدرم داره میده و پول پیش رو پدر ایشون
دختری هستم 25 + سال، در جایی مشغول به کارم اون جا با آقایی چند سال بزرگتر همکارم، که اجتماعی و سر زبون دار و با اعتماد به نفس بالا هستند. قبلا رفتار معمولی داشتند با من مثل بقیه، و منم باهاشون معذب نبودم و مسائل کاری انجام میدادیم می رفت ولی یک مدّت هست هنگام برخورد با من با حالت خجالت سرشون می ندازن پایین و اصلاً حتی سلام هم نمیدن (البته بعدش در همون حالت جواب سلام منو می دن)، ولی نمی دونم این مواجهه با حالت خجالت و شرم و معذب بودن چیه که در برابر من درپیش گرفته در صورتی که قبلا نبود و با بقیه خانم ها این جوری نیست کلا شخصیتش این جوری نیست.
با اینکه پوشش و رفتار رسمی و موجهی دارم با آقایون هم بلد نیستم عشوه و زل زدن خیره شدن و.... ولی باعث شده به خودم شک کنم!
با سلام، در واقع این دوست من بهونه است و بیشتر می خوام خودم رو بشناسم و بعد ارزش رابطه مون رو بفهمم.
لطفا حتى اگر موضوع بى اهمیتى به نظر می رسه و ارزش بحث نداره در حد بله یا خیر پاسخ بدید
این دوست من اینطوریه که:
-نظر تو اصلاً براش مهم نیست