سلام  دوستان 

من  27 سالمه  و مجردم، واقعیتش  من برعکس خیلی از دخترانی که تا به این سن ازدواج نکردن اصلا نگران مجرد بودنم نیستم، چون برای خودم همیشه معیار هایی داشتم که برام خیلی با ارزش هستن و بدون اون ها ازدواج کردن برام خیلی سخت تر از مجرد موندن میشه.

با این که خیلی از اطرافیان و حتی خودم میدونم که شاید بعضی از معیار هام سختگیرانه باشه اما خب یک چیزی رو خوب میدونم و بهش اعتقاد دارم، ازدواج  و زندگی کردن یا یک شخصی دیگه سخته، یعنی کلا سازگاری کاره سختیه ! من همیشه ترجیح دادم اگر کیس ایده آلم بود ازدواج میکنم اگر نه این دنیای 2 روزه ارزش خودخوری کردن و پشیمانی بعد از ازدواج رو نداره.

شاید دلیل اینکه تا الان نگران ازدواج نکردنم نشدم همین طرز فکر باشه، حتی خیلی وقت ها فکر میکنم از خیلی از دخترانی که ازدواج کردن و ظاهرا  به دید عموم خوشبخت هستن, من از اون ها خوشبخت ترم یا بهتره بگم خوشحال تر(خواهشا نگید گربه دستش به گوشت نمیرسه , اینجا کسی منو نمیشناسه  و کاملا راحت هستم).

اما سوالی که باعث شد این پست رو بذارم اینه که من جدیدا با مادرم که 55 سالشونه بحث میکنم  سر ازدواج نکردنم و مادرم معتقده که نباید سخت گرفت و من همیشه در جوابش میگم مادر من ازدواج نکردن یه مشکله و به زور ازدواج کردن 100 تا مشکل و ایراد، ( منظور از اجبار جو و حرف جامعه برای دختران مجرد) 

هیچ وقت دلم نخواسته که فقط به خاطر اینکه یه ازدواجی کرده باشم مثل بقیه دخترهای همسن و سالم تو اقوام و آشنا ها منم ازدواج کنم، اما همیشه قلبا از این قضیه ناراحتم، به خاطر مادرم , مادر خودم زمانی که 27 سالش بوده ازدواج کرده من فرزند اولشون هستم و همیشه معتقده اشتباه کرده و باید زودتر ازدواج میکرده که یک دلیلش اینه که الان با سن 55 سال دیگه حوصله  یک مادر جوون تر رو برای من یا به فرض نوه اش  رو نداره !

از همه این ها که بگذریم مطالبی در مورد تاخیر در ازدواج در خانواده برتر خوندم که احساس کردم من چقدر نسبت به این قضیه خونسرد  و بیخیال هستم. اما با خوندن بعضی نظرات انگار تازه به خودم اومدم و کمی نگران شدم، راستش من اصلا نمیدونم چطور باید ازدواج کرد؟ منظورم شیوه آشنایی هست. خب اگه بخوام از شرایط ازدواج خودم بگم من خواستگار کم و بیش دارم اما همیشه به صورت سنتی بوده حالا یا با واسطه یا از طریق والدین در خیابون !!!، واقعیتش من حالم از این جور خواستگاری ها بهم میخوره.

اهل دوستی و از این جور برنامه ها هم نیستم ( یعنی تو تمام این سال ها  فقط با یک نفر رابطه داشتم که متاسفانه  رابطه اشتباهی بود و خدا رو شکر متوجه شدم و به همین دلیل دیگه دلم نمیخواد سمت این جور برنامه ها برم ) 

یکی از اقوام از روی دلسوزی یه بار گفت تو هم یکی رو برای خودت پیدا کن مثل بقیه، و من اون لحظه فقط تونستم یک لبخند تلخ تحویلش بدم. از این خواستگاری های سنتی هم خوشم نمیاد تا به حال چند نفر تو پارک و فضاهای بیرون از خودم خواستگاری کردن که هیچ وقت تلفن خونه رو بهشون نمیدادم اما مامانم یک بار بهم گفت آدم باید از طریقی با یه خانواده ای آشنا بشه، این که نمیشه هر کی میاد بگیم نه ندیده و نشناخته. حداقل یه جلسه بیان آشنا بشیم اگر خوب نبود ما  نمیگیم که فورا ازدواج کن میگیم نه.

اما من مشکلم نحوه راه دادن خواستگار هست من میگم خواستگاری که تو پارک پیدا میشه (منظور مادر شخص نه خودش)  اصلا صلاحیت این رو نداره که ما بخوایم به عنوان حتی یه آشنایی کوچیک ایشون رو به منزل راه بدیم اما مادرم طرز تفکر دیگه ی داره، یا مثلا خانمی هستن که اتفاقا آدم خوب و خیری هم هستن و بعضی اوقات واسطه میشن و معرفی میکنن که روزی به مادر من گفته بودن و مادرم بدون اینکه منو در جریان بذاره قبول کردن، هر چند عصبانی شدم ولی گذاشتم به حساب مادر بودنش و نگرانیش  برای آینده من.

یه خانم اومدن و من رو دیدن و دیگه پیداشون نشد، راستش ناراحت نشدم، خب همون طور که من از خیلی ها خوشم نمیاد، خیلی ها هم از من خوش شون نمیاد، ولی از اون روز قسم خوردم که دیگه چنین خواستگارایی رو قبول نکنم و بیشتر از این دلخور شدم که چرا مادرم گذاشت چنین خواستگاری که  اول  مادرش بیاد دختر رو ببینه بعد با پسرش بیاد رو قبول  کرده ؟

درست نقطه مقابل مادرم, مادر یکی از دوستانم هستن که به هیچ وجه خواستگار این مدلی رو راه نمیدن و همیشه مادرش میگه مگه دخنر من کالاست که کسی بیاد ببینتش، اگر پسند شد با پسرش بیاد!؟

منم اینو به مادرم گفتم و ظاهرا مادرم هم  قبول کرد که  کارش اشتباه بوده و این نوع خواستگاری ها درست نیست.

اما من هنوزم معتقدم که حتی اگر کسی منو بیرون ببینه بدون هیچ شناختی ازم خواستگاری کنه , اون خواستگاری خیلی سطح پایینه، به طور مثال اگر روزی برادرم  از من بخواد دختری رو براش انتخاب کنم  برای آشنایی هر چند که ترجیح میدم خودش انتخاب کنه اما اگر این کار رو بر عهده ما بذاره من قطعا کسی رو انتخاب میکنم که حداقل چند جا و چند بار برخورد کوتاهی باهاش داشته باشم و بعدش درخواست آشنایی بیشتر میدم نه اینکه صرفا ظاهرش رو ببینم بگم این  مورده خوبیه.

نمیدونم فقط من اینطورم یا هستن کسانی که مثل من فکر کنن؟

در کل با خواستگاری هایی که  از طریق واسطه ها  که هیچ شناخت و برخوردی خانواده ها از قبل  با هم نداشتن بسیار مخالفم، اما بعضی ها معتقدن شاید اون مورد همونی باشه که  ایده آل ماست  البته غیر ممکن نیست اما خب یک در هزاره  و من خاطره خوبی از این جور خواستگاری ها ندارم. 

چون هر بار با یه رفتار و حرفی مطمئن شدم چقدر اشتباه کردم که خودم رو تو این موقعیت قرار دادم، به طور مثال خانمی تو چشم پزشکی اومدن جلو و از  من سوالاتی در مورد سن و تحصیلات و تاهل پرسیدن و تلفن خونه رو خواستن تا اومدم بگم خیر قصد ازدواج ندارم یاد دو تا موضوع افتادم، یکی اینکه  بر عکس من قصد ازدواج دارم !، اما نه اینجوری و توضیح دادنش به یه غریبه که اون لحظه فقط یه شماره تلفن میخواست سخته و دومین موضوع یاد حرف های نگران مادرم که همیشه میگه الکی موردی رو رد نکن افتادم و من تلفن خونه رو دادم، اما اون خانم از همون اول جوری رفتار کرد که من حالم از هر چی خواستگاری و ازدواجه بد شد ( جالب اینجا بود که ایشون فرهنگی هم بودن و من انتظار خیلی بیشتری ازیه شخص فرهنگی داشتم).

حرکت اول شون که خیلی بدم اومد ایشون زنگ زدن منزل ما با مادرم صحبت کردن و به مادرم گفتن به دختر خانم تون بگید که یه عکس از خودشون برای دخترم بفرستن، خب سوال اینجاست، ایشون زنگ زد که قراره ملاقات بذاره همون هفته یعنی چی که عکس بفرستم؟! 

یعنی من هر جور حساب کردم نتونستم این قضیه رو هضم کنم و بدتر از اون اینکه  مادرم قبول کرده بود و وقتی من مخالفت کردم سعی کرد منو قانع کنه و مورد دوم تو جلسه آشنایی که نمیشه اصلا اسمش رو گذاشت خواستگاری، یعنی فقط یه آشنایی ساده ست، مادرشون پرسید ازم چقدر حقوق میگیرید ؟  که من همون جا خواستم فرار کنم، خیلی برام زننده بود و تو خونه با مادرم بحثم شد که اگر همون موقع که تقاضای  عکس کردن ما ردشون میکردیم، الان نه وقت ما گرفته میشد نه اون آقا پسر که امیدوار بود من جوابم مثبت باشه و بدتر از همه ذهنیت منو به این نوع خواستگاری ها خراب تر کرد!

نمیدونم شایدم من خیلی سخت میگیرم، البته من به همه عقاید آدم ها احترام میذارم، اما نمیتونم باهاشون  همراه بشم. 

اینم بگم سختگیری من تو مسائل مادی نیست که اگر بود تا الان ازدواج کرده بودم متاسفانه سختگیری من طوریه که حتی نمیتونم توضیح بدم بیشتر برمیگرده به روحیات و شخصیت طرف که هر کسی باب پسندم نیست، اما همیشه اطرافیانم بهم میگن بابا طرف خیلی خوبه پسر سالمیه خونوادش با شخصیتن شغل خوبی داره دیگه چی میخوای ؟؟

و این بزرگترین و سخترین توضیح دنیاست که بگم بابا سالم بودن و خوب بودن طرف مقابل لازم هست اما کافی نیست، من که نمیتونم با هر کسی که تو این دنیا خوب بود ازدواج کنم یه وقت هایی ما دو تا خوبیم، اما نمیتونیم با هم زندگی کنیم و همیشه به یه جمله  عامه پسند بسنده میکنم که  طرف باید به دلم بشینه حالا هی شما بگو خوبه

نمیدونم بالاخره روزی ازدواج میکنم یا نه، اما با اینکه همیشه اعتقادی به قسمت و تقدیر نداشتم، در مورد ازدواج اینو میدونم که قسمت خیلی توش دخیله و به نظرم ازدواج چیزی نیست که برنامه براش بریزیم یا ماشین حساب برداریم 2 2 تا 4 کنیم.

 ازدواج باید خودش اتفاق بیفته


مربوط به ابراز علاقه مستقیم از خود دختر:

اگه یه پسر تو خیابون شماره داد چه برخوردی بکنم ؟

چطور از یه دختر برای ازدواج، تقاضای آشنایی بیشتر کنم ؟

فعلا شرایط ازدواج ندارم اما به دوست خواهرم ابراز علاقه کردم

روش جواب منفی دادن به خواستگاری مستقیم از دختر

چرا اکثر دختران اگه مستقیما ازشون خواستگاری بشه ناراحت میشن ؟

خواستگاری مستقیم از دختر همکلاسی

اگه مستقیما از خودم خواستگاری کردند چه جوابی بدم ؟

اصرار در خواستگاری مستقیم از خود دختر تا چه حد باید باشه؟

پیشنهاد مستقیم مطلوب تره یا کمک گرفتن از واسطه ؟

خواستگاری پسر از خود دختر

کسب تکلیف از خود دختر قبل از خواستگاری رسمی

بدون داشتن شرایط ازدواج به یه دختر ابراز علاقه کردم


بیشتر بخوانید ...

دیگه نمیکشم، دیگه نمیخوام این زندگی رو ...

همه چیزمون رو الکی و برای هیچ باختیم

سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟

سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه

این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

چطور خانوادم رو قانع کنم که سر کار برم ؟

صبح تا شب توی خونه حسرت زندگی دوستانم رو می خورم

چرا منو کسی نمیخواد؟ ، این سوال شده عقده

تنها چیزی که تا آخر عمر با منه حسرته

درد و دل یه دختر دهه شصتی

یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم

دختر 28 ساله ای هستم که دیگه هیچ هدفی ندارم


کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (ازدواج باید خودش اتفاق بیفته) ، (۶۴) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۸ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۱ مطلب مشابه) بررسی معیارهای ازدواج دختران (۲۲ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق