احساس می‌کنم برای هیچکدام از اعضای خانواده ام ذره‌ای مهم نیستم

هر کسی فکر جیب خودشه و هر کسی فقط غم خودش رو می خوره بچه طلاق هستم بابا که ازدواج کرد با زنش رفت

منم الآن تنها زندگی می‌کنم دوست دارم ازدواج کنم تا حالا گناه نکردم ولی هیچ کسی حاضر نیست که زندگی رو با هم بسازیم اصولاً ساخت زندگی با هم در ایران معنی نداره و یک سمت و یک طرف فقط باید خرج بده.

بعضی دخترانی هم که شاغل هستن به همسر میگن بعد از ازدواج ما نمی خوایم کار بکنیم یا درآمدمون برای خودمونه! 

من واقعاً دارم حقیقت رو میگم خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی اوضاع اقتصادی و کار جامعه خرابه، چند سالی هست از کار در رستوران تا کارواش و کار ساختمانی و هر حمالی ای شده انجام دادم با مدرک لیسانس بدون غرور ولی هیچ جا ماندگار نشدم چون حقوق‌های کم در حد یک تومن میمونه در ماه و با کار سخت تا ۲ شب و...

واقعاً یک جوون سالم و مجرد در این جامعه اصلاً ارزشی هم داره؟ نمی دونم خسته شدم از زندگی واقعاً خسته شدم، وقتی به خواهر یا برادر و پدرم میگم دختری بهم معرفی کنید برای ازدواج میگن تو وضعیت کارت  خوب نیست باید درآمدت بیشتر باشه! 

یعنی اولین سنگ رو اون ها میندازن، قرآن و اینها رو هم نادیده می‌گیرند که روزی رو خدا میده و... و اینها هم الکی نماز میخونن و روزه میگیرن بعد این جور جاها اعتقاد صفر

اونجایی که خدا میگه به ازدواج جوونا کمک کنید پدر و باقی اعضای خانواده دیگه همه هر کی فکر خودشه فقط، من بارها بهشون گفتم به شما چه ربطی داره اصلاً که من کارم چه جوریه وظیفه شما اینه که برام بیاید خواستگاری، اینکه اون ها قبول کنن یا نکنن به خودشون ربط داره نه به شما. بذارید اصلاً قبول نکنن. شاید قبول کردن.

باز اینها حرف خودشون رو میزنن میگن قبول نمی کنن و... انقدر سنگ انداختن که سنم رسید به سی سال انقدر این‌جوری کردن که همه چی توی مملکت گرون شد چند سال پیش با همین پولم می تونستم زندگی بچرخونم ولی الآن چی شد.

وقتی بهم میگن صبر بکن و وایسا حالم ازشون بهم می خوره چون به خاطر همین صبر کردن انقدر ضرر کردم که پراید الآن شده صد میلیون اگه چند سال پیش می‌گفتم ده تومن پس انداز دارم پول حساب می اومد الآن هیچ چی نیست

نمی دونم خانواده من کی می خوان بفهمن که جوانی و شور و شوقم داره از بین میره اتفاقاً سن که بالا میره اشتیاق کم نمی شه بلکه انقدر از حرف های این و اون و از این جور رفتارهای بدشون دلگیر میشی که از روی عصبانیت دیگه انگار میگی گور پدر ازدواج و زندگی سالم

دلم خیلی گرفته من یک پسر هستم و واقعاً فکر می‌کنم اگه بمیرم بهتره تا بخوام این‌جوری زندگی بکنم.


مرتبط با مشکلات روحی و اقتصادی پسران:

به خاطر شرایط اقتصادی در توان خودم نمی بینم بتونم ازدواج کنم

یه حسی بهم میگه امسال سال آخر زندگیمه

تا کی باید دست مون در جیب پدر و مادر باشه؟!

برای اینکه روحم آروم باشه میرم کارگری، تا به خودم بگم رفتم سر کار

برادرم به خاطر بی توجهی های گذشته، عقده ای شده

پسری 26 ساله ام، برام سخته که از خانواده پول بگیرم

بیکاری یا مشکل مالی مرد رو عصبی می کنه ؟

بیایید علل بیکاری رو به چالش بکشیم

در مورد حل مشکل بیکاری چه کارهایی میشه کرد ؟

یه پسر وقتی ناراحته، چطور باید آرومش کرد ؟

شما چه می کنید با این وضع بی پولی ؟

درد شرمندگی مردان در این اوضاع اقتصادی

اشکالی داره پسر و دختر ازدواج کنن ولی هر کدوم سر سفره پدرشون باشن؟

تکلیف پسرانی که به خاطر شرایط اقتصادی نمی تونن ازدواج کنن چیه؟

پول که نداری دیگه کسی سمتت نمیاد


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج فرزندان (۱۷۰ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۵۱ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۸۴ مطلب مشابه) مشکلات اقتصادی پسران (۱۵ مطلب مشابه)