سلام 

دختر بیست و ... ساله‌ای هستم که از راه تدریس یه حرفه هنری می خوام نون در بیارم. روزی حلال در بیارم. امّا متأسفانه مشکلی دارم که هیچ راهی رو برام نذاشته. دیگه عقلم به جایی نمی رسه. من پدرم معتاد هستش. یه آدم لا ابالی بی قید و بی توجه که همه زندگیش مواد و کشیدنه. خونه مون با اینکه موقعیتش مناسبه ولی نمی تونم شاگرد بیارم توی خونه. برای اینکه هر کی بیاد ببینه کلاً پا به فرار می ذاره. خیلی درخواست داشتم برای تدریس. طرف التماس می‌کرد بچه م رو بیارم خونه تون درسش بدی پول خوبم می‌داد در حد زحمتم. ولی چون این مشکل رو دارم رد کردم. الآن چند سالی هست به خاطر این موضوع نمی تونم از سواد و هنری که یاد گرفتم استفاده کنم. دوستان من با نصف مهارت من توی تدریس دارن خرجی حلال خودشون رو در میارن. در ماه حداقل پنج تا شاگرد و دارن ولی من چی.

از طرفی نمی تونم خونه کسی برم. سخته برام. بعضی دوستانم دیدم میرن خونه شاگرد ولی من نمی تونم و روی اینکه خونه کسی برم رو ندارم و همه ش فکر می‌کنم چرا وقتی خونه خوبی داریم و فضای زیادی داریم و شاگرد خودش دوست داره بیاد با مادرش ولی برعکس من پاشم برم. آخه چرا؟ 

همه ش فکر می‌کنم این پدر معتاد من کی میمیره که از شرش راحت بشیم. نه لباس خوبی می پوشه نه ساعت خاصی داره. مدام میکشه و خونه رو با بوی دودش به گند کشیده. بهش میگم مثل آدم یه گوشه از خونه، برو توی حیاط خلوت چه می دونم توی زیرزمین یه جایی برو که نبیننت. ساعت بذار برای کشیدنت. مثلاً از ساعت ۸ صبح تا ۱ ظهر برای تو که بکشی ولی از ۱ بعد از ظهر تا ۴ بذار شاگردانم رو بیارم خونه. دوباره که رفتن بشین بکش تا شب و شبم تا صبح ولی اصلاً حالیش نیست. ازش متنفرم. حالیش نیست. همه ش کار خودش رو می کنه. 

هر چی بکشه هر چی دود کنه خسته نمی شه. کم نمیاره. واقعاً من دیگه کم آوردم. چه رفتاری باید با این آدم لاابالی بکنم. هر راهی که باید رو باهاش رفتم. آبرو هم براش مهم نیست شاگرد بیاد خونه یا فامیل یا همسایه یا هر کی بیاد این اصلاً نمیگه زشته سر و وضعم خوب نیست یا خودم رو نشون ندم یا حداقل مثل آدم کمتر بکشم و لباس خوب بپوشم. راحت میاد میشینه ور دل مهمون یا هر کسی و کار خودش رو می کنه وقتی مواد نداره. وقتی هم داره که بدتر خل و چل میشه. معتادم داریم تا معتاد. این پدر من از چه مدلشه دیگه واقعاً من نمی دونم. به نظرتون چه راهی دارم. 

من چکار کنم. دیگه از تدریس هنری بهتر؟ یعنی برم دنبال چه کاری؟ حیف حرفه ام نیست به این خوبی و درآمدسازی که مثلاً پا شم به جاش برم بشم منشی دکتر؟ آخه چرا. من دوست دارم از راه هنر و حرفه خوب خودم روزی حلال خودم رو در بیارم. دوستانم بعضی شون حتی تونستن با درآمد شون مسکن مهر بخرن چند سال پیش، ولی من که پیشنهادم از اون ها هم بیشتره هیچی. همه ش باید کارهایی که گیرم میاد رو رد کنم برای اون ها و الکی بگم وقت ندارم. این‌جوری که روز به روز مفلس و مفلستر میشم شاید این بابا اصلاً نمی ره خوب. خدایا منو بکش راحتم کن بابای معتادم رو زنده بذار که بیشتر بکشه.

راه کارهایی که برای تدریس من به ذهن تون می رسه رو بهم بگید لطفاً


مرتبط با ناراحتی از پدر:

مدتی هست که احساس میکنم کاملا از پدرم متنفرم

پدرم کلا هیچ ارزشی برا ما قائل نیست

از پدرم دیگه رسما بدم میاد

شوخی های پدرم عین مته رو روانمه

با پدرم هر روز دعوا دارم، دعوای خیلی بد

علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

حرفها و حرکات پدرم آزارم میده

به خاطر اعتیاد پدرم هر جا رفتم خواستگاری، نه شنیدم

از دست پدرم شدم یه آدم عصبی

میخوام ازدواج کنم ولی پدرم خرج جهیزیه م رو نمیده

از پدرم که خرجی نمیده شکایت کردیم

دختری هستم که پدرم منو شیطان بزرگ میدونه

برای پدرم مهم نیست که من تو چه شرایط بحرانی قرار دارم

پدرم مگه پادشاهه که سفره براش پهن کنن و جمع کنن ؟

خواستگارام به خاطر پدرم منصرف میشن

دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

من فقط آرامش میخوام، چیزی که تو خونه ی پدرم ندارم

پدر و مادرم منو بدبخت کردن

دخترانی که پدرشون معتاد هستند چه حسی نسبت به اونا دارن ؟

حالم از رفتارای مضخرف پدرم بهم میخوره

دیگه تحمل زندگی با پدر و مادرم رو ندارم


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۴۸۳ مطلب مشابه)