خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
پیشنهاد مدیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۷۶۰ بازدید توسط ۵۱۱ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۱۸۲۴ بازدید توسط ۱۳۴۲ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۳۹۰ بازدید توسط ۳۱۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۲۵۰ بازدید توسط ۱۹۱ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۱۲۱ بازدید توسط ۸۹۰ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۰۲۷ بازدید توسط ۸۴۳ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۲۰۸ بازدید توسط ۹۰۳ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۰۶۴۷ بازدید توسط ۷۳۲۸ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۱۶۳ بازدید توسط ۹۲۷ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۵۶۷ بازدید توسط ۲۶۵۱ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۳۷۷۵ بازدید توسط ۲۸۷۹ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۳۴۳ بازدید توسط ۹۳۷ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۰۷۴ بازدید توسط ۱۶۲۶ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۱۲۱ بازدید توسط ۸۸۱ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۷۵۸ بازدید توسط ۴۰۵۵ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۵۷۶ بازدید توسط ۳۱۳۷ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۸۰۷۷ بازدید توسط ۵۱۶۸ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۶۳۷ بازدید توسط ۳۶۰۰ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۳۱۲ بازدید توسط ۲۱۹۵ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۰۲۰ بازدید توسط ۸۸۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۱۵۳ بازدید توسط ۴۴۸۴ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۸۸۸ بازدید توسط ۷۰۵ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۹۸۱ بازدید توسط ۸۴۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۱۵ بازدید توسط ۱۷۱۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۲۴ بازدید توسط ۵۳۰ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۷۵۰ بازدید توسط ۲۰۲۲ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۶۴۱ بازدید توسط ۱۸۹۹ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۱۹۵۷ بازدید توسط ۱۴۳۳ نفر)
التماس دعا (۸۴۳۱ بازدید توسط ۶۷۶۱ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۶۶۰ بازدید توسط ۵۶۳ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۲۴۹ بازدید توسط ۹۶۹ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۰۴۸ بازدید توسط ۹۱۷ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۵۲۱ بازدید توسط ۱۹۰۳ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۲۷۶ بازدید توسط ۹۸۱ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۰۸ بازدید توسط ۱۰۲۹ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۸۵۰ بازدید توسط ۲۳۴۲ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۲۲۱ بازدید توسط ۲۵۵۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۲۱۶ بازدید توسط ۷۱۷۳ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۴۹۹ بازدید توسط ۱۷۷۶۳ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۵۸۳۲ بازدید توسط ۱۱۸۹۵ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۳۸۷ بازدید توسط ۳۳۴۷ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۴۸۹۶ بازدید توسط ۳۹۰۶ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۵۷۰۳ بازدید توسط ۴۳۶۹ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۱۶۲۴ بازدید توسط ۱۳۳۰ نفر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۱۲۸۹ بازدید توسط ۱۰۴۳ نفر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۱۳۲۲ بازدید توسط ۱۰۴۹ نفر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۱۶۸۰ بازدید توسط ۱۳۷۳ نفر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۱۲۱۵ بازدید توسط ۱۰۲۱ نفر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۱۲۱۰ بازدید توسط ۹۹۰ نفر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۷۴۵۹ بازدید توسط ۵۶۴۲ نفر)
صفحه شخصی نادیا (۵۶ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۴۶ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۴۰۱۳ نمایش) - (۴۴۹ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۱۹۴۶ نمایش) - (۱۵۴ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۲۶۱ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۹۷۲ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۵۷۲ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۲۸۶ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۳۸۹۱ نمایش) - (۲۸۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۹۴۵ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۱۲۹ نمایش) - (۲۹۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۵۲۴ نمایش) - (۵۳ نظر)
صفحه شخصی هجران (۸۲۰ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۲۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۸۵۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۱۹۶۲ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۱۵۷ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۹۹۷ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۶۷۵ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۰۵۵ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۴۷۵۸ نمایش) - (۲۲۶ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۶۹۰۲ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۷۸۵ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۷۷۱ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۱۵۶ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۰۸۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۰۵۷۱ نمایش) - (۴۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۹۷۴ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۲۹۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۷۴۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۲۲ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۲۰۸ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۷۶۹ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۰۸۸ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۴۲ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۱۷ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۳۹۷ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۹۴۶۵ نمایش) - (۳۹۶ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۰۶۹ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۲۷۲ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۱۹۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۳۴ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۲۰۱ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۲۸۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۸۵۴ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۵۶۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۸۳۸ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۳۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۰۸۹ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۲۴ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۳۳۳ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۵۹۸ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۷۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۴۴۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۰۴ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۰۲ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۵۶۴ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۶۹۹ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۸۵۶ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۲۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۹۹۱ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۲۴۹ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۸۳۱ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۲۸۲ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۷۴۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۲۴ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۱۶۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۴۵۶ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۴۷۶ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۱۵۰ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۶۶۱ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۰۵۰ نمایش) - (۲۶۹ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۵۹۲۵ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۲۳۲ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۱۶۸ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۷۵۶ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۰۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۵۵۴ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۱۴۵ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۳۳۵ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۹۷۲ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۵۴۰ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۲۷ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۰۸۳ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۲۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۱۴۶ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۸۶۲ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۷۸۳ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۰۸ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۴۹۹۵ نمایش) - (۴۴۵ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۶۸۰ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۸۴۴ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۹۵۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۱۶ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۰۰ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۲۵۴ نمایش) - (۳۲۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۲۰ نمایش) - (۱ نظر)

مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری سربازی عشق

۳۰ مطلب با موضوع «مسائل زنان مطلقه و بیوه» ثبت شده است

با چه استدلال هایی پدرم رو راضی به ازدواج با یه خانم مطلقه بکنم؟

من قبلا خانمی رو دوست داشتم که ازدواج کرد، اما بعد از مدتی طلاق گرفت، الان مجددا حسم نسبت به اون خانم برگشته و می خوام باهاش ازدواج کنم، اما با مخالفت پدرم مواجه شدم.

در اینترنت کلی مطلب راجع به ازدواج پسر مجرد با زن مطلقه خوندم و کلی نکات یاد گرفتم و مشکلی نداره، فقط باید به یکسری چیزها دقت کرد؛

مثل اینکه چرا جدا شدن؟، دلیل جدایی شون چی بود؟، مقصر کی بود؟، طرفین خودشون چه کسی رو مقصر میدونن؟، از هر دو تحقیق بکنم؟، ببینم دختر اشتباهاتش رو خودش هم قبول داره و مسئولیتش رو می پذیره یا اینکه کلا میندازه گردن شوهر؟، اینکه اهدافش چیه باورهای مذهبی و ... و سایر کفویت هامون با هم میخوره؟، اینکه این طلاق باعث نشده باشه که از مردها کینه داشته باشه و ناخودآگاه بخواد ضربه بزنه و یکسری چیزهای دیگه که نوشته شده بود که بعضی ها ربطی به مطلقه هم نداره در ازدواج با مجرد هم مهمه، مثلا سلامت جسمی، سابقه بیماری روانی، اعتیاد هیچ ربطی به مجرد و مطلقه نداره و در ازدواج با مجرد هم همین هاست، فقط حس اینکه خودم میتونم کنار بیام با این قضیه که فکر میکنم هیچ مشکلی ندارم. حتی تنفر از مرد و بدبینی در مجردها هم میتونه با بهم خوردن دوستی اتفاق بیافته.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۲ مطلب مرتبط)
ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۶)
    • ۱۳۵۱ بازدید توسط ۱۰۴۴ نفر
    • يكشنبه ۲۷ مرداد ۹۸ - ۱۱:۰۴

    مطلقه ام، یه آقای مطلقه که بچه 7 ساله داره ازم خواستگاری کرده

    با عرض سلام و ادب خدمت همه خوانندگان این پست

    من دختری ۲۴ ساله ام که هفت سال پیش در دوران عقد طلاق گرفتم. در فضای مجازی با آقایی آشنا شدم که ۳۰ سالشه، ایشونم جدا شده دو سال پیش و یه پسر ۷ ساله داره که پیش خودشه. از من خواستگاری کرد. همسر سابقش ازدواج نکرده هنوز و هر چند وقتی تماس میگیره و حال بچه ش رو میپرسه. 

    این آقا گفت که همسر سابقش سیگاری شده و البته این صد در صد نیست، یکی دو بار حضوری دیدمش از لحاظ ظاهری اعتقادی با هم تفاهم داریم اهل کار و زندگیه. علت جداییش خیانت همسر سابقش بوده. 

    خانواده من اوایل بشدت مخالف بودن اما کم کم با صحبت های من نرم تر شدن. اما با تمام اینها باز که به دل خودم رجوع میکنم شک و دو دلی و ترس میبینم. ترس از چیزی مبهم که نمیدونم در آینده چه مشکلاتی میخواد پیش بیاد. 

    خسته شدم از تنهایی، از خونه پدر بودن. دوست دارم مستقل بشم. خودش میگه میریم یه شهر دیگه زندگی میکنیم که خیالت از بابت همسر سابقم راحت باشه. میگه یکی دو سال خانوادم بچه م رو نگه میدارن. خودم دوست دارم به پسرش محبت کنم بزرگش کنم و از این نظر مشکلی ندارم ضمن اینکه خودمون بچه دار خواهیم شد و بچه های منم خواهر برادرهای اون پسر میشن. 

    ولی بازم میترسم از چیزی که نمیدونم چیه!، گاهی دوست دارم یهو همه چی رو تموم کنم و بگم تمام، اما دو دلم.

    میشه راهنماییم کنید.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    ازدواج با مردی که قبلا ازدواج کرده (۲۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۶)
    • ۱۵۳۲ بازدید توسط ۱۱۶۵ نفر
    • يكشنبه ۲۰ مرداد ۹۸ - ۱۶:۵۵

    چکار کنم این روند لاغریم متوقف بشه

    سلام به همه خانواده برتری ها

    28 سالمه، یه ازدواج ناموفق داشتم. پدرم نزدیک به یک ساله که به رحمت خدا رفته، یه مدت طولانی حال خوشی نداشتم و هنوز هم چندان رو به راه نیستم چون خودم رو مسبب بیماری و فوت پدرم میدونم، رابطه منو پدرم مثل رابطه بقیه دخترها و پدرها نبود، برام دوست و همراه و هم صحبت بود، عزیزترین موجودی که داشتم، ولی همیشه خودش رو سرزنش میکرد که چرا منو تو سن کم شوهر داده و انتخاب درستی برام نکرده و همین  باعث شده که من 10 سال پیش جدا بشم و هنوز هم نتونم دوباره ازدواج کنم. و میفهمیدم چقدر داره عذاب میکشه و همین باعث بیماری و بعدم فوتش شد، خدا فقط میدونه توی دوران بیماریش من چه رنجی کشیدم، خودش همیشه میگفت خدا آدم ها رو با عزیزترین هاشون امتحان میکنه، منو با تو و تو رو با من امتحان کرد.

    حالا که یه کم سر پا شدم فقط به خاطر خانواده کوچیکیه که برام مونده، غصه خوردن من باعث شد یه مدت مریض بشم و الانم خیلی ضعیف شدم ولی نتونستم تحمل کنم خانوادم بیشتر از این رنج ببرن، برگشتم سرکار، توی جمع دوستام و ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    چگونه چاق شویم (۲۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۷۸۷ بازدید توسط ۶۶۱ نفر
    • جمعه ۳ خرداد ۹۸ - ۱۰:۴۸

    زندگی قبلی تون چقدر رو زندگی جدیدتون تاثیر گذاشته ؟

    سلام دوستان

    لطفا دوستانی که تجربه دارن پاسخ بدن. زندگی قبلی تون چقدر رو زندگی جدیدتون تاثیر گذاره ؟ رابطه قدیمی تون چقد رو رابطه جدید تاثیر گذاره ؟ 

    خانوم هایی که قبلا ازدواج کردن بعد جدا شدن اگر ازدواج کنن چقدر ازدواج قبلی شون تو زندگی جدید تاثیر گذار خواهد بود؟ یا اگر با کسی رابطه دوستی داشتید بعدا تو ازدواج بهش فکر میکنید؟ یا مثلا یه سال نامزد بودید بنا به اختلافات جدا میشد وقتی دوباره ازدواج میکنید مقایسه ای زندگی قبلی و جدید براتون درست میشه؟ این موضوع برای آقایون هم میتونه باشه . 

    لطفا تجربیات تون رو بگید 

    ممنون


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۱۹۲ بازدید توسط ۱۵۱ نفر
    • شنبه ۱۸ اسفند ۹۷ - ۲۰:۳۹

    چطور به خواستگارانم بفهمونم که در ازدواج قبلیم رابطه جنسی نداشتم

    سلام بچه ها 

    دلم خیلی گرفته خیلی ... ۲۲ بهمن شدم ۲۶ ساله. درسته من بزرگترین نعمت رو دارم، سلامتی و پدر مادر خوب، خونواده ی سالم و از همه مهم تر خدایی که همیشه همراهم بوده و هست ولی دل خوش ندارم، دلم میخواد یه همراه داشتم یکی که واسه خاطر خودت تو رو بخواد نه پول بابات، خدایا واقعا موندم تمام امکانات باشه اون وقت ته دلت خوش نباشه. خیلی ها میگن تو تحمل کن یه آدم خوب میاد سراغت آخه مگه میفهمن که من چی میکشم از تنهایی . بابا چرا متوجه نیستن پدر و مادر و خواهر و برادر، دوست و آشنا جای خودش .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۴۵۷ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۴)
    • ۲۲۰۴ بازدید توسط ۱۷۵۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۵ بهمن ۹۷ - ۱۷:۳۲

    همه چیز دارم ولی کسی که بهم آرامش بده ندارم

    سلام دوستای خوبم

    اینقدر با من بازی شده که هر چی بگم کم گفتم... خیر سرم اصلا دوست پسر نگرفتم گفتم سنتی ازدواج کنم بی دردسر. عقد کردیم بعد عقد خودش رو نشون داد ، تازه فهمیدم دنبال مال و اموال بابامه ، وای یعنی انقدر دوست داشتن اینا هیچ پوچ... ؟

    دارم میسوزم فقط اینو میدونم که خدا خیلی دوسم داشت، اتفاقی نیفتاد و در عرض یک ماه از هم جدا شدیم و اسمش از شناسنامه پاک شد، کلی غصه خوردم این جریان رو داشتم فراموش میکردم سر و کله ی یکی پیدا شد . منم همه چیز رو گفتم ، بچه ها بد کردم راستش رو گفتم ؟ اولش قبول کرد همش قربون صدقم میرفت بعدش با مادرش در جریان گذاشت اونم گفت به هیچ وجه. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    به خواستگارم بگم که ... (۳۰ مطلب مرتبط)
    بررسی معیارهای ازدواج (۶۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۶)
    • ۱۹۵۳ بازدید توسط ۱۵۹۵ نفر
    • چهارشنبه ۱۹ دی ۹۷ - ۱۸:۳۹

    توی فرهنگ ما کسی مثل من حق عاشق شدن نداره

    سلام خدمت همه دوستای خانواده برتری

    داستان زندگی من پر از فراز و نشیب هست و گفتنش چند فصل رمان میشه واسه همین مختصر میگم براتون؛

    27 سالمه، ده سال قبل از همسرم جدا شدم و بعدش خواستگار مجرد و متاهل داشتم و هر کدوم به نوعی نشد و همزمان درگیر مسائل و مشکلات شدید دیگه ای توی خانواده شدم که خیلی باعث شد دچار فشار و تنش بشم.

    ناگفته نمونه که بعد از جدایی درس خوندم و دنبال علایقم رفتم و به لطف خدا توی این بخش زندگیم با همه سختی ها و مشکلات پیشرفت کردم و بازم به کرم خدا از نظر شخصیتی و تفکری هم با آدم هایی آشنا شدم که باعث شدن دید و نگاه روشن تری داشته باشم و به قول معروف باعث رشدم شدن.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۰)
    • ۲۱۵۹ بازدید توسط ۱۸۴۷ نفر
    • سه شنبه ۴ دی ۹۷ - ۱۸:۴۵

    چهار سال سختی دانشگاه رو تحمل کنم برای چی ؟

     سلام دوستان

    من 23 سالمه ، پنج سال پیش در حالی که من راضی نبودم اما مهر طلاق رو پیشونیم خورد . الان افسرگی دارم. هر چی بیشتر پیش میره بیشتر سختی های مطلقه بودن رو میچشم. من خیلی دختر منزوی و خجالتی هستم. بخصوص الان که افسردگی هم بهش اضافه شده و نمیتونم با اطرافیانم ارتباط برقرار کنم. امسال کنکور شرکت کردم رشته ارتباط تصویری و میخواستم شهر خودم قبول شم ولی بعد متوجه شدم اصلا دولتی نداره و بیشتر افسرده شدم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۹۹۵ بازدید توسط ۸۸۱ نفر
    • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷ - ۱۸:۳۱

    دختری مطلقه ام، ولی کسانی که به من معرفی می شوند مجرد هستند

    با سلام

    دختری هستم که ازدواجم در دوران عقد بهم خورد. چون که این قضیه مربوط به چند سال پیش است،  آشنایان و دوستانم از آن هیچ اطلاعی ندارند به خاطر همین کیس هایی که به من معرفی میشوند همه مجرد هستند.

    حال میخواستم ببینم چکار کنم که فردی با شرایط مشابه خودم خواستگاری بیاید ؟ از آن طرف هم چون این مسئله شخصی است دوست ندارم نزدیکانم از آن مطللع شوند .

    و سوال دیگرم این است که به خواستگار مجرد این مسئله را وقتی زنگ زدند بگویم یا در سایر جلسات؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    طلاق در دوران عقد (۳۲ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۴۳۵ بازدید توسط ۱۲۵۵ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ تیر ۹۷ - ۲۰:۳۱

    با وجود داشتن خواستگار، می ترسم دوباره ازدواج کنم

    سلام دوستان خانواده برتری
    قبل از اینکه سوالم رو مطرح کنم از تون ممنونم بابت خوندن مشکلاتم.
    من خانمی هستم سی ساله قد بلند  و از نظر زیبایی بقیه ازم تعریف میکنن ولی متاسفانه با سابقه یه ازدواج اشتباه که دو سال بیشتر ادامه نداشت بدون فرزندم.

    من کلا طعم عشق رو نچشیدم و در کل قسمتم آدم بد اخلاق و خشکی بود که استقلال فکر نداشت و بیکار هم بود و تحصیلاتش پایین تر از من  بود و با اصرار من کاردانیش رو گرفت و خلاصه خیلی بهم دروغ گفته بود و اصلا آدم مذهبیی نبود برخلاف خودم .

    با تمام بد اخلاقی ها و سرد مزاجیش ولی خودش منو بی دلیل  رها کرد و رفت و من مجبور شدم بعد از پنج سال غیابی طلاق بگیرم.... حالا بگذریم خیلی شانس نداشتم .

    استرس های زیاد باعث شد که مشکل غمباد و گواتر پیدا کنم و چهار هفته باید قرص لبو تیروکسین مصرف کنم و به دنبال آن ریزش مو پیدا کردم و چاق شدم و اضافه وزن پیدا کردم متاسفانه بدنم استریا و ترک برداشته  و مشکل بعدی من جراحی است که  روی رحمم به علت وجود یه توده خوش خیم (فیبروم) انجام دادم البته جاش فقط در حد دو سه سانت روی شکممه که  مشکلی برای بارداری و ... ایجاد نمیکنه (پزشکم گفته) .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۷۸۰ بازدید توسط ۱۵۲۶ نفر
    • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶ - ۲۰:۰۹

    مطلقه ام، می ترسم خواستگارم بعد از ازدواج پشیمون بشه

    سلام دوستان

    من خانمی هستم که 29 ساله  ، متاسفانه پنج سال پیش به دلیل بد اخلاقی و عدم تفاهم از همسرم جدا شدم و در واقع ازش با تنفر جدا شدم و هیچ وقت حس پشیمانی بهم دست نداد .

    تو همین سایت از بعضی کاربران کامنت هایی خوندم مبنی بر اینکه ازدواج با زنان مطلقه بده و آخرش پسران پشیمان میشن و اینکه یه خانم مطلقه تجربیات جنسی قبلی داشته شوهر دوم رو اذیت میکنه و یا یه خانم مطلقه دختر نیست و ... . آقا پسری از من خواستگاری کردند که فعلا در حال آشنایی هستیم .  سی و هفت ساله هستند و شرایط خوبی دارند .

    ایشون خیلی علاقه نشون میدن و میگن براشون اصلا مطلقه بودن من مهم نیست همین که علاقه ای به همسر سابقت نداری خوبه و خانواده شون هم فعلا مخالفتی نکردند . ولی من ترس دارم نکنه دوباره به دلایلی که بالا گفتم پیشیمون بشه که چرا با یه خانم ازدواج کرده نه یه دختر .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    قبل از ازدواج لازم است بدانید (۲۵۷ مطلب مرتبط)
    منصرف شدن خواستگار (۱۴ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۷)
    • ۲۷۵۳ بازدید توسط ۲۱۱۸ نفر
    • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶ - ۲۰:۵۶

    مطلقه ام، چطور رفتار کنم تا برای کسی توهم ایجاد نشه ؟

    با سلام

    بنده خانمی زیر سی سال هستم که اخیرا از همسرم جدا شدم . شخصیتم طوری هست که کلا خوش برخورد هستم و با افرادی که آشنا هستم یا همکارانم چه خانم و چه آقا احوالپرسی گرمی دارم چه حضوری و چه تلفنی .

    ولی از موقعی که جدا شدم این نوع برخوردم باعث توهمات در جنس مخالف شده. همکاران آقا فکر میکنند که من منظوری دارم و یا دارم چراغ سبز نشان میدهم  .ناگفته نماند که من صدای خیلی ملایمی دارم .واقعا نمیتوانم لحن یا نوع صدایم را تغییر بدم . حالا سوالم مخصوصا از آقایون این هست که :

    به چه زنی باحیا با وقار میگید ؟

    واقعا باید چگونه رفتار کنم تا برای کسی توهم عشق و علاقه مندی ایجاد نشه؟ مخصوصا بنده که روابط کاری با آقایون همکار دارم . متاسفانه نوع نگاه به زن مطلقه خیلی اشتباهه و هر رفتارشو تعبیر اشتباه میکنند .

    ممنون میشم راهنمایی کنید


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۱ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۴)
    • ۲۱۴۵ بازدید توسط ۱۷۹۲ نفر
    • سه شنبه ۵ دی ۹۶ - ۱۸:۴۰

    بدجوری بین عقل و احساس، و دین و عرف گیر افتادم

    با سلام

    یه دختر 37 ساله هستم. قبلا تو عقد جدا شدم. بخاطر کارم مهاجرت کردم به یه شهر بزرگ و تنها زندگی میکنم. همه چیز تا حدی خوبه خدا رو شکر. خودم، کارم، زندگیم. فقط یه مشکل عذابم میده و اون مجرد بودنم هست و گناهانی که به خاطر نیاز جنسی گاهی مرتکب میشم.

    تلاش میکنم که ازدواج کنم اما دیگه هیچ موقعیت ازدواجی ندارم. اشخاص متعدد مذهبی و غیر مذهبی پیشنهاد میکنن که با یه مرد باشم و شرعیش کنم چون مذهبیم. اما من نمی تونم مردی که منو موقت میخواد رو دوست داشته باشم و تا مردی رو دوست نداشته باشم نمی تونم باهاش هیچگونه رابطه ای حتی دوستی ساده داشته باشم.

    چطور میتونم بپذیرم که یه مرد تا قبل ازدواجش با من باشه و بعد بره سراغ دختر ایده آلش. از یه کابوس وحشتناکم وحشتناک تره. بعضی ها میگن که این موقت ممکنه تبدیل به دائم بشه اما روانشناس ها میگن اکثر قریب به اتفاق دوستی هایی که منجر به رابطه جنسی میشه دیگه هرگز به ازدواج ختم نمیشه.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل مربوط به ازدواج موقت (۳۸ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۲۱۳۰ بازدید توسط ۱۷۷۷ نفر
    • يكشنبه ۹ مهر ۹۶ - ۱۶:۱۷

    چکار کنم دید مردم و فامیل به من مطلقه بد نباشه؟

    سلام

    دختری 25 ساله هستم . سه سال قبل با پسری عقد کردم که الان داریم از هم به صورت توافقی از هم جدا میشیم . سه ماه بعد از عقدمون همسرم بیکار شد و دیگه سرکار نرفت . قرار شد به خانواده ی من نگیم و صبر کنم تا دوباره کار پیدا کنه اما .... خانوادش هم حمایتی نکردن ،

    من کارمند هستم و تو این مدت خیلی به همسرم کمک کردم حتی پول تو جیبی هاشم می دادم براش خرید می کردم و حتی برای خودم خرید می کردم و به خانوادم می گفتم که همسرم بهم هدیه داده . اما الان سه سال میگذره و اون هنوز هم بیکاره .

    خانوادم اصرار دارن ما بریم سر خونه زندگیمون اما همسرم ناراحت میشه با من بداخلاقی می کنه ، دعوا و داد و بیداد و... خیلی اذیتم کرد تصمیم گرفتم به خانوادم بگم که بیکاره . خانوادم خواستن کمکمون کنن که بتونیم یه جا خونه اجاره کنیم و جهیزیه منو اونجا بچینیم و یه مراسم ساده برگزار کنیم که زود تر بریم سر زندگیمون اما همسرم وقتی متوجه شد که خانواده من می دونن بیکاره حسابی عصبی و ناراحت شد و قهر کرد و گفت دیگه منو نمیخواد .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۲۲۷۸ بازدید توسط ۱۹۲۱ نفر
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۱

    چرا تا بحث فساد ، فحشا و ... میشه ذهن بعضی ها میره سمت زن ها ؟

    سلام
    یه خانمم و... سنم بماند . مطلبی تو ذهنمه و میخوام نظرات شما رو هم بشنوم. قبلش بگم که دوس نداشتم در این مورد بحث کنم چون  مسایل مهمتری برا بحث وجود دارن بحث مشکلات عمومی که خیلیامون باهاش درگیریم اما با توجه به پستای زیادی که در مورد زنان و پوشش زنان تو جامعه وجود داره و همه تو همین پستا میان راجع به ریزترین و شخصی ترین مسایل زنان نسخه میدن نظر میدن حدود تعیین میکنن خواستم منم حرفمو بزنم ببینم چقدر درست فکر میکنم و چقدر نادرست  ...
    کشورای دیگه رو کاری ندارم اما تو کشور ما تا بحث ،فساد، فحشا، عفاف و پاکدامنی و اصطلاحات مشابه میشه همه ذهن ها میره سمت خانمها .. من فکر میکنم متاسفانه تو ایران خانمها یکم که نه ، زیادی مظلوم واقع شدن و بی جهت همه تقصیرا و مسولیت ها متوجه زنانه . هم تو دنیای واقعی هم مجازی خیلی ها فقط زنان رو مسئول میدونن و مدام سعی دارن زنان را بکوبند که تنها عامل فسادن و مدام بحث میشه . هی بحث میشه .

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۱ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان (۱۵۸ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷۶)
    • ۳۷۰۱ بازدید توسط ۲۶۱۱ نفر
    • دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶ - ۲۱:۱۵

    وضعیت استفاده از جهیزیه در ازدواج مجدد

    سلام
    من بعد از حدود سه سال طلاق گرفتم. به دلیل مشکلات و اختلافات رفت و امدی نداشتیم و اکثر جهیزیم هم استفاده نشده. حالا میخواستم بدونم در صورت ازدواج مجدد ، میتونم از اکثر همین جهیزیم استفاده کنم یا نه؟ طبیعتا سرویس خواب و مبل راحتی را مجدد تهیه میکنم و ظروف دم دستی. 
    ولی سرویس استیل و نهار خوریم عملا بلا استفاده بوده . یخچال و لباس شویی و ظرفشویی م چه طور ؟ فرش ها ؟ در اصل این چند قلم گرون تر را میخواستم بدونم میتونم مجدد استفاده کنم یا نه؟
    ما تو اطرافیانم هیچ طلاقی نبوده، و کسی نمیدونه عرف چیه ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید. فعلا همه چیز تو طبقه بالای خونه پدری نگهداری میشه و از بابت جا مشکلی نیست.

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    جهیزیه (۲۹ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۸)
    • ۲۰۲۴ بازدید توسط ۱۶۲۹ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من بعد از طلاق باید امیدی به ازدواج داشته باشم ؟

    با عرض سلام 

    من الان درگیر یه طلاقم .  35 سال سن دارم شوهرم شیشه ای بود و اختلال شخصیت پارانویید داره فوق العاده تو این شش ماه زندگی اذیتم کرده میگه پشیمونه ولی صد بار تکرار کرده امیدی به بهبودیش ندارم و برای طلاقم شک ندارم .

    من شاغل هم هستم مشکل مالی ندارم آدم آروم و مهربون و خوش اخلاقی هستم اهل زندگیم و اصلا سنم به چهرم نمیخوره خیلی جوانتر میزنم . بنظرتون من بعد از طلاق باید امیدی به ازدواج داشته باشم ؟ و با چه شرایطی ازدواج کنم ؟ تو رو خدا کمکم کنید ( پارانویید یه نوع اختلال شخصیته لطفا برای کسب اطلاع از این مورد سایت های مختلف رو مطالعه فرمایید ) .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    زندگی بعد از جدایی (۱۳ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۰)
    • ۲۵۵۴ بازدید توسط ۲۱۰۷ نفر
    • دوشنبه ۲۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    آقایون کدوم رفتارهای یه خانوم رو چراغ سبز تلقی میکنن؟

    سلام

    من یه خانوم مطلقه هستم سی ساله . چهره معمولی دارم و نسبتا مذهبی و با پوشش چادر . ولی مشکلم اینه که نمیدونم به خاطر مطلقه بودنمه یا نه ولی احساس میکنم با هر اقایی در رابطه کاری یا هر چیزی ارتباطی به وجود میاد طرف مقابلم فکر میکنه من دارم بهش چراغ سبز نشون میدم .

    من کلا تو احوال پرسی گرم رفتار میکنم. ولی از حد و حدود خارج نمیشم و دلیلی هم نمیبینم که بخوام ارتباطی غیر از ارتباط کاری باشه .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۱ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۵۲۶۹ بازدید توسط ۴۴۳۹ نفر
    • جمعه ۱۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    من موندم و یه نیازی که نمیدونم چطور تامینش کنم !

    سلام خدمت همه ی دوستان عزیز

    بدون مقدمه چینی میرم سر اصل مطلب و مشکلم رو باهاتون در میذارم

    ممنون میشم که نظراتتون رو بدونم

    من ۲۶ سالمه و مطلقه هستم به دلیل عدم‌ تفاهم از همسرم جدا شدم و اصلا هم پشیمون نیستم
    توی زندگی مشترکمون من تقریبا آدم سردی بودم شاید دلیل این سرد بودن مشکلات زیادی بود که با هم داشتیم .

    الان حدود یکساله و نیمه که از هم‌ جدا شدیم . اوایل مشکل خاصی نداشتم ولی الان نیاز جنسی شدیدا بهم فشار آورده . باورش برای خودم خیلی سخته که من که اونقدر سرد بودم الان ...

    شاید ازدواج مجدد راه حلی باشه که به ذهن هر کسی برسه ولی من واقعا هیچ علاقه ای به این ندارم که دوباره درگیر یه زندگی مشترک با همه ی مشکلاتش بشم وگرنه به خاطر چهره ی خوب و موقعیت عالی ای که دارم از همه لحاظ ، خواستگار تو این مدت زیاد داشتم ولی صد در صد جوابم منفی بوده .

    حالا من موندم و یه نیازی که نمیدونم چطور تامینش کنم ! اصلا اصلا هم اهل خ . ا نیستم . واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و اصلا هم نمیتونم این مشکلم رو با کسی در میون بذارم
    ممنون میشم اگه نظری بود بشنوم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۱)
    • ۳۶۴۲ بازدید توسط ۳۰۷۳ نفر
    • شنبه ۱۹ تیر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    بچه دار شدن همسر سابقم و ازدواج دوستام داغونم کرده

    سلام به همه هموطنای عزیزم ان شاالله که سالی پر از آرامش و حضور گرم خدا داشته باشید.

    این چند روز که به وبلاگ سر میزدم با مطالبی که پست شده بود منم تصمیم گرفتم مشکلمو بگم ان شاء الله که راهنمایی شما بتونه مشکلمو حل کنه .

    بیست و اندی سالمه، پنج ساله از همسرم جدا شدم دبیرستانی بودم که ازدواج کردم، از ماجرای ازدواجم که بگذریم چون خودش یه کتابه اما همینقدر بگم که دنیای ما خیلی با هم فرق داشت، اما به صرف اینکه خانواده مذهبی داشت پدر و مادرم راضی به ازدواج ما شدن و تحقیق چندانی نکردیم و منو راضی کردن اما وقتی به خودم اومدم دیدم یه مرد همه کاره کنارمه، مردی که مجبورم کردم چادرمو بردارم دوستاشو میاورد خونه مشروب میخورد اما من تو خانوادمون هیچ وقت اینجور چیزارو ندیده بودم و چون بچه بودم نمیدونستم رفتار درست چیه... بگذریم که دردم دو چندان میشه....

    حالا که 5 سال گذشته اون ازدواج کرده و بچه داره با خانوم هم سن و سال خودش... دلم این روزا خیلی گرفته منم خیلی خواستگار داشتم تو این مدت ولی ملاکام تغییر کردن یعنی تازه میفهمم چی میخوام؛ بیشتر خواستگارهایی که داشتم مجرد بودن...

    من بعد جدایی بازم چادرمو سر کردم، درس خوندم، از نظر اطرافیان خیلی آدم بهتری شدم از نظر شخصیتی شایدم درد و رنج منو بزرگ کرد و باعت شد خیلی به خدا نزدیک بشم و این اتفاقا رو همیشه سعی کردم به دید امتحان الهی نگاه کنم.

    از نظر ظاهری خدا رو شکر بد نیستم خواستگارایی هم که داشتم بد نبودن هم کار داشتن هم تحصیل کرده اما اما اما اون ملاک های مذهبی بودن که من میخواستم رو کامل نداشتن، مامان بابام میگن سخت میگیری، به نظر شما من سخت میگیرم؟

    نه پول برام مهمه نه چیز دیگه فقط میخوام همسرم رنگ و بوی خدایی داشته باشه، چیز زیادیه؟ این روزا حس میکنم بازنده شدم، اینقدر واسه زندگیم واسه خطر قرمزام جنگیدم چیز حروم و ناشایست هم نخواستم فقط میخوام همسرم با ایمان باشه مردی که خدا ترس باشه؛ مامانم میگه تو میری نماز خونشون میکنی، مگه تونستم همسر سابقمو نماز خون کنم؟ تقصیر من چیه؟ خدا شاهده که بیشتر از توانم زحمت کشیدم واسه حفظ زندگیم اما نشد ترسیدم فردا بچه دار بشم بچه ام بمونه بین دو راهی با عقاید من بزرگ بشه که یا اون...

    حالا اون که هیچ معیار معنوی واسه انتخاب همسزش نداشت ازدواج کرده بچه داره ، من باید بسوزم، درسته که بازم به یکی جواب مثبت بدم که خیلی پایبند مذهب نیست؟

    همه آدما یه فانتزیایی دارن، من فقط میخوام وقتی اذان میزنن همسرم بگو خانم اول نماز، هر جا که باشیم یه وقتایی به خودم میخندم میگم آخه دختر تو این دوره زمونه همچین مردی کجاست؟ یه وقتایی میگم لابد من لایقش نیستم...

    بعد از جدایی نتونستم عاشق کسی بشم، من یه دختر چشم و گوش بسته بودم که حتی به نامحرم نگاه هم نمیکردم اما زن یکی شدم که قبل من با هزار نفر رابطه جنسی داشت، حالا شدم زنی که زیر شرع و عرف خدا رفتم تو یه رابطه جوون دادم نشده توی همون شرع و عرف اودم بیرون و هیچ کس چه تو دانشگاه نه محل کارم خبر نداره چون میترسم از قضاوت و نگاه بقیه، ولی روزی صد تا دختر و میبینم که با پسرای نامحرم هزارتا کار میکنن آخرشم اونا میشن دوشیزه ...الحمدالله بعد طلاقم به خاطر رفتار و حیایی که داشتم (به گفته اطرافیان) هیششکی بهم نگفته بالای چشمت ابرو...

    دلم خیلی گرفته از آدما....

    چند وقت  بود سر نماز همش به خدا میگفتم خدایا لااقل علاقه یکیو بنداز تو دلم، یه پسری بود که میشناختش دورادور ولی میدونستم یک سالی هست منو زیر نظر داره، ازش خوشم نمیومد زیاد راستش ظاهرش به دلم نمینشست اما واقعا پسر خوب و مومنیه جوری که همه قبولش دارن خودمم به این نتیجه رسیدم که معیارای ایمانش همونه که من میخوام...

    چند وقت پیش تو یه پروژه ای ازم درخواست همکاری کرد قبول کردم ولی به دلایلی کار بهم خورد و بعدش شماره منزل رو خواستن برای خواستگاری... نمیدونستم چی بگم گفتم یه مساله ای هست که نمیشه اصرار کردن بازم نگفت تا اینکه بالاخره یه جوری گفتم... خیلی رک گفت من نمیتونم، این حرفش خیلی قلبمو شکست شاید اصلا بهش جواب مثبت هم نمیدادم ولی با حرفش خیلی ناراحت شدم؛ رفتم مزار شهدا کلی گریه کردم، گفتم این رسمشه؟ منی که پاک بودم حقم بود زن همچینی آدمی بشم اما الان چقدر آدم بودنم رفته زیر سوال که یه نفر جوری باهام برخورد کنه که انگار...

    اما احساس میکنم که پشیمونه از حرفش، خیلی مودبانه تولدمو تبریک گفتن یا بابت کار مشترکمون چند باری فایل فرستادن.... منم حس میکنم الان بهشون علاقمند شدم نمیدونم چرا هیچ وقت فکرشم نمیکردم انگار یهویی شده...

    نمیدونم باید چی کار کنم میدونم هیچ وقت عزت نفسم و عقایدم اجازه نمیده بهشون پیامی بدم اما میدونم ایشونم هنوز نتونستن با خودشون کنار بیان...

    اینم یگم الان دو تا خواستگار پر و پا قرص مجرد دارم که تقریبا 2 سالی میشه میان و میرن اما علاقه ای بهشون ندارم اما خوب از نظر مالی و کاری پاک بود قابل تاییدن... ولی ولی ولی دلم راضی نمیشه، یه باز دیگه میخواستم جدی به یکیشون جواب مثبت بدم ولی یه اتفاقی پیش اومد که نشد...

    موندم بین دو راهی تا دلتون بخواد مشاوره رفتم، تو برزخ بدی گیر کردم بچه دار شدن همسر سابقم، ازدواج دوستام داغونم کرده همه فکر میکنن خیلی خوشبخت و موفقم خواستگارای خوبی دارم اما خدا میدونه چقدر تنهام و نیاز به یه همراه بهشتی دارم ...

    کم کم دارم به این نتیجه میرسم که من سخت گیرم حتما پایبندی به واجبات ملاک چندان مهمی هم نیست، خسته شدم این روزا روز خوش ندارم  تو عذاب بدی ام...

    برام دعا کنید و تو رو خدا نگاهتون رو به آدما و مشکلاتشون تغییر بدید بیرون گود وایستادن و تماشا کردم خیلی راحته منم هیچ وقت فکر نمیکردم ازدواج کنم جدا بشم اما شد، هیچ اتفاقی از آدمیزاد دور نیست...

    ببخشید که طولانی شد اگر راهنمایی برام دارید ممنون میشم بگید
    یا حق


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۳ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۲۴۱۴ بازدید توسط ۱۸۵۴ نفر
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵ - ۱۷:۳۱

    دوست دارم با یه مطلقه مثل خودم ازدواج کنم

    سلام عیدتون مبارک

    ببخشید وقتتون رو می گیرم.  خیلی ناراحتم سنم داره به سی می رسه یه بار جدا شدم و تنهام. شناسنامه م رو عوض کردم ولی واقعیت تلخیه که اتفاق افتاده و نمی تونم صفحات زندگیم رو عوض کنم.

    خسته شدم یعنی من محکوم به بدبختیم؟ چرا ؟ فرقم با آدمایی که خوشبختن چی بوده؟ من که تلاش کردم تو شرایط زندگیم موفق باشم تو درسام تو زندگیم. با هیچ نامحرمی دوست نشم و نگم و نخندم. نمی گم پاکم قطعا منم گناهای زیادی دارم اما مگه بقیه پاک پاکن که خوشبختن.

    دوس دارم با یکی مثل خودم ( مطلقه ) کسی که باهاش تفاهم داشته باشم و بتونم بهش تکیه کنم ازدواج کنم اما نیست! چیکار کنم. می دونم نمی تونم به کسایی که از خودم ضعیف ترن تکیه کنم.

    موردایی بوده هم سنم مجرد و فوق دیپلم بیکار حتی نپذیرفتم باهاشون صحبت کنم. آخه نه درسش معلوم بوده نه کارش بعد یه عمر سرکوفت بخورم که من مجرد بودم تو مطلقه، از طرفی می دونم نمی تونم به کسی که برای خودش تدبیری تو زندگیش نداشته برا یه عمر زندگی تکیه کنم. اما خونوادم مدام رو اعصابم هستن که قبول کن تو الان موقعیتت فرق کرده.

    خیلی غصه میخورم کسایی که از من کوچیکترن کار و زندگی و بچه شون سر جاشه با اینکه بعضا از نظر درسی از من ضعیف تر بودن و کمتر تلاش کردن اما من یه ارشد بیکارم. چیکار کنم دوس دارم برم سر کار اما کجا؟

    خسته م چیکار کنم؟ چطور یه همدم پیدا کنم؟ دلم به شدت یه همراه و هم دل می خواد.  چطور کاری دست و پا کنم؟ حتی رفتم درخواست دادم مجانی بیام پیشتون کار کنم که یاد بگیرم و تجربه کسب کنم نپذیرفتن تو رشته م کلا کار خوابیده.

    اگه می شه راهنماییم کنید. نگید برو تبیان چون تهران نیستم و این طرح برا تهرانه.

    برام لطفا، اگه میشه دعا کنید خیلی بریدم .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۱۲۱ بازدید توسط ۹۳۵ نفر
    • دوشنبه ۲ فروردين ۹۵ - ۱۸:۵۲

    آیا کسی که یکبار اشتباه کرده حق زندگی کردن نداره؟

    سلام کاربران محترم خانواده برتر
    واقعیت اینه که من یه خانم مطلقه هستم زمانی که ازدواج کردم یه دختر بودم که هیچ نوع ارتباطی با جنس مخالف نداشتم حتی در دانشگاه ارتباط کلامی هم با جنس مخالف نداشتم حتی با پسرعمو پسر عمه و غیره ارتباط نداشتم و برادر هم ندارم  .
    مادر هم در این رابطه به من آگاهی نداده بودن و ازدواج کردم با پسری شبیه خودم که او هم ارتباطی با جنس مخالف نداشته و ازدواج سنتی به وسیله معرفی که هر دوی ما رو می شناخت و ما ارتباطمان فقط در حد دو جلسه یک ربع بود و بعد هم عقد کردیم .
    هر دو بی تجربه و ناآگاه نسبت به خیلی از مسائل و حتی قبل از رابطه جنسی فقط چند کلمه با هم حرف زدیم و همین باعث شد که همیشه با هم کم صحبت کنیم خیلی زود وارد رابطه جنسی شدیم هر دو تشنه این رابطه بودیم.
    و همین ارتباط کم و بی تجربگی باعث شد کم کم نسبت به هم سرد و سردتر بشه تا اینکه همسر سابقم در مورد طلاق با من صحبت کرد. و بعد از اون من متوجه شدم که قضیه از چه قرار است و همسرم هم در مورد نارضایتی که داشت هیچگاه با من صحبت نکرد و البته هر دوی ما از این ارتباط ناراضی بودیم.
    من خیلی تلاش کردم با هم مشاوره بریم و مشکلاتمان و حل کنیم اما همسرم به هیچ عنوان راضی نشد و بعدا فهمیدم با یک نفر در ارتباطن و به من گفتن کار از کار گذشته و دیگه نمیشه درست کرد در نهایت بالاجبار طلاق گرفتم.
    اولش کنار اومدن با این شرایط خیلی سخت بود تا اینکه  بعد از دو سال خودم و جمع و جور کردم بعد از اون سعی کردم نواقص رفتاری خودم و برطرف کنم و در رابطه با مسائل جنسی اطلاعاتم و زیاد کردم و با کلاسها و کارگاه های مختلف و با مطالعه کتابها و ادامه تحصیل شناخت خودم افزایش دادم و اجتماعی شدم و تونست خیلی خودم و تغییر بدم .
    اما هنوز دارم رو خودم کار میکنم و در حال حاضر در محل کار و اتوبوس و ... افراد زیادی پیدا میشن به خاطر برخوردم و تحصیلات و غیره که شماره خونه رو میگیرن برای خواستگاری اما بعد از اینکه از طریق خودم مادرم و غیره متوجه میشن طلاق گرفتم منصرف میشن .
    سوالم اینه آیا کسی که یکبار اشتباه کرده حق زندگی کردن نداره؟
    داخل این وبلاگ هم اومدم اکثرا همون نظری رو دارن که افراد جامعه دارن البته من بهشون حق میدم خودم هم متوجه هستم که آقایون دوس ندارن که همسرشون تجربه در این زمینه داشته باشه و تصور اینکه با یکی دیگه بوده براشون سخته اینارو میدونم اما نمیدونم چه طور با این مسئله کنار بیام منم دلم میخواد مث بقیه آدمها ازدواج کنم مخصوصا فرزند داشته باشم.
    گاهی فک میکنم برای من همه چیز تموم شده و دیگه راهی ندارم چون با وجود تلاشی که کردم ولی گذشتم برای مردم اهمیت داره و نه الانم و الان دیگه داره اشکام میریزه فک میکنم دیگه حق زندگی کردن و خوشبخت شدن ندارم. اکثرا افراد هم دردی میکنن اما تفکرشون همونه. نمیدونم با این مسائل چه طور کنار بیام نمیدونم  چه آینده ای در انتظارمه.
    حتما میگید با یه فرد مطلقه ازدواج کن خب باید یه فرد مطلقه بیاد خواستگاریم من که نمیتونم برم خواستگاری. تمام افرادی که از من خواستگاری کردن مجرد بودن.
    متشکرم که متن طولانی و درد دل من و مطالعه فرمودید.
    التماس دعا

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۰)
    • ۲۱۷۴ بازدید توسط ۱۷۳۳ نفر
    • دوشنبه ۹ آذر ۹۴ - ۱۹:۲۴

    به نظر شما یه پسر مذهبی با من ازدواج می کنه؟

    سلام

    من تو دوره عقد جدا شدم شناسنامه م رو با داشتن شرایط مناسب، عوض کردم. زیر سی سال دارم. دختر خوب و مهربونیم یه وقتایی هم عصبانی می شم مخصوصاً وقتی احساس می کنم درکم نمی کنن و یا ناراحتم.

    از یه خونواده خوب با وضع مالی معمولی گاهاً کمتر از معمولی هستم. برادر خواهرام تحصیلکرده و موفق هستند. اهل رعایت خیلی از مسائل دینی هستم. شوهر مذهبی و مال حلال خورده رو صد در صد ترجیح می دم. پدر مادرم پیرن و بیمار. بیکارم. اهل هیچ رابطه حرام نبوده و نیستم.

    حالا به نظرتون شانس ازدواج مجدد دارم؟ موردایی که بعد از جدایی بوده خیلی داغون بودن، رد کردم و خیلی ناراحت شدم. فقط ازدواج نیست که؟ جنس مذکر زیاده مهم خوشبخت بودنه. یه بار پا رو اعتقاداتم برا ازدواج گذاشتم به اصرار و بعد هم علاقه ازدواج کردم نتیجه رو هم دیدم دوست ندارم تکرار شه.

    به نظر شما یه پسر مذهبی با من ازدواج می کنه؟ البته ترجیح می دم یه نفر باشه که شرایط مشابه من رو پشت سر گذاشته باشه و درکم کنه. برام جالبه دخترایی که با خیلیا هم بودن بعد ازدواج می کنن توپ! چرا؟ بعد من که مشکل و  روابط اونا رو نداشتم میگن وای شوهر داشته. چر واقعاً؟ بماند که ظاهراً هم با همه آرایش و لباس تنگشون نگاه های زیادی رو سیراب می کنن.

    البته اعتقاد دارم همه چیز تو این دنیا نیست و خدا رو شاکرم که به موقع خلاص شدم اما باز یه وقتایی ناراحت میشم . تعجبم از آدماست. خوابن یا خودشون رو زدن به خواب! شاید بپرسین چرا جدا شدی؟ با نظر مشاور و خانواده اقدام کردم پس کند و کاو نکنید.  


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)
    ازدواج با پسر مذهبی (۱۲ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۵۷۰ بازدید توسط ۱۲۹۴ نفر
    • دوشنبه ۲ آذر ۹۴ - ۰۸:۰۶

    کسی هست که اندازه من غم داشته باشه؟

    سلام .
    خانمی هستم که همسرم تازه فوت کرده خانواده همسرم با حرفهاشون خیلی ازارم میدن. منم فقط بی محلی میکنم و یه خط در میون بهشون جواب میدم اونها فکر میکنن عامل مرگ پسرشون منم.

    اما خدا میدونه اختلافی با همسرم نداشتم حتی روز اخر که داشت میرفت مثل همیشه بیدارم کرد و بوسم کرد و از هم خداحافظی کردیم ما فقط 3 سال با هم زندگی کردیم. درسته مثل همه زن و شوهر ها بگو مگو جزئی داشتیم اما هیچ وقت بیشتر از چند ساعت با هم قهر نبودیم.

    اما الان خانوادش میگن پسرمون را تو به کشتن دادی. همین امروز سر خاک هر چی از دهنشون در اومد بهم گفتن  یه کمشو داداشم جواب داد یه کمشو خودم . اما ازشون ناراضی ام.

    خدا میدونه من تمام خواسته هامو زیر پا گذاشتم از سر دوست داشتن و محبت دلسوزی باهاش ازدواج کردم تا با وجود من احساس خوشبختی کنه فکر میکردم خوشبختش کردم.

    خیلی ناراحتم از دست انسان هایی که درک ندارن تا بفهمن بیوه شدن تو سن 28 سال با یه بچه زیر یک سال یعنی چی. چقدر غم هست تو دلم اما نیست کسی که اشکامو پاک میکرد.

    همسرم به مرگ مشکوک مرد. نمیدونم خودکشی یا قتل. اما حس میکنم اگه خودکشی کرده هیچ علاقه ای به ما نداشته. کسی هست که اندازه من غم داشته باشه؟ کسی هست حس منو بفهمه؟ کسی هست بگه مرگ دست خداست یا خود ادما.

    کسی هست بعد از مرگ همسرش از خانمی برسه به قاتل از خانمی برسه به یه بیوه تنها. کسی هست؟؟؟؟ کسی هست که اینقدر بی وفایی دیده باشه .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان (۱۵۸ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۸۴۰ بازدید توسط ۱۴۸۱ نفر
    • جمعه ۳ مهر ۹۴ - ۲۲:۲۰

    از پنهانی دیدنش خسته ام

    سلام به همه
    بین دو راهی گیر کردم. نه راه پس دارم نه پیش . با خودم ، احساسم ، منطقم ... در گیرم. بالای 30 سال سنمه و مامان یه پسر 7 ساله ام.

    وقتی پسرم یک سالش بود از پدرش جدا شدم. پسرم اصلا پدرشو بخاطر نداره و طبعا با واژه پدر آشنا نیست. حدود 2 سال بعد از جدایی از همسر سابقم به آقایی که به تازگی از همسرش جدا شده بود و پدر دختری دبیرستانیه معرفی شدم.

    بعداز یک ماه نتونستیم رابطه عادی رو ادامه بدیم و میل و نیاز جنسی باعث شد صیغه کنیم. بدون اطلاع خونوادم. چون پدرم مخالف شدید صیغه ست. اما مامانمو بعد از مدتی در جریان گذاشتم.

    البته نگفتم صیغه ایم. گفتم فقط شناخت. نظر مامان در مورد ازدواج باهاش بین مثبت و منفی در نوسانه. در حال حاضر 3 سال از آشناییمون میگذره. خیلی خوب همو شناختیم. اختلافهای عمیق فرهنگی و فکری و در عین حال تفاهم های بسیار عالی و ایده آل داریم که مجموعا نظرمو مثبت نگه داشته.

    علت ازدواج نکردنمون مشکلات شدید مالیشه. جایی سرمایه گذاری کرده که هنوز به نتیجه نرسیده. اگه بیاد خواستگاری خونوادم موقعیتشو نمیپذیرن و جوابشون منفیه. پس مجبوریم همچنان صبر کنیم.

    خواستگارهایی داشتم و دارم که جوابشون کردم.اما مامان دیگه به ستوه اومده. میگه آینده خودت هیچ ، به آینده بچه ات فکر کن. داره بزرگ میشه و پدر رو نمیپذیره. رابطه پسرم با این آقا خیلی خوبه. رابطه من و دخترش هم همینطور. شبی نیست که مامان بخاطر آینده نوه اش و احتمال حل نشدن مشکلات مالی این آقا و هدر رفتن جوونی خودم نصیحتم نکنه. خیلی خیلی خسته ام.از پنهانی دیدنش خسته ام.

    از پسرم خجالت میکشم که بخاطر احساسات خودم نذاشتم یه پدر جدید داشته باشه. تا خواستگار میاد عذاب وجدان دارم حتی در موردش فکر کنم. بهش وابسته شدم. عقل و احساسم عجیب با هم درگیرن. تو دو راهی ام . بنظر شما چه کنم؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۲۲۲۵ بازدید توسط ۱۷۲۶ نفر
    • پنجشنبه ۲۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۵

    بعد از طلاق همه منو گذاشتن کنار

    سلام

    راستش حالم خیلی بده نمیدونم چیکار کنم . من چند وقتیه جدا شدم رفتار اطرافیانم باهام عوض شده همه منو گذاشتن کنار . خواهرام که تا قبل جدا شدنم با این که میدونستن همسرم چه اخلاقای بدی داشت و مخالف اومدنشون بوده میخواستن رفت و امد داشته باشن و میومدن خونمون و دائم میگفتن که تو هم بیا یا با هم بریم بیرون .

    اما حالا که تنهام دیگه نمیان پیشم حتی خیلی کم ازم خبر میگیرن با این که خودم میگم میخواستم مثلا دیروز بیام خونتون هیچی نمیگن .

    خیلی حالم بده خسته شدم از تنهایی دیگه هم به ازدواج  فکر نمیکنم چون تو این چند سال هیچ مورد خوبی نبوده . الان دخترای مجرد هم امکان ازدواجشون نیست . سر کار میرم سنمم 35 ساله و درس هم میخونم اما با این رفتارا چیکار کنم خیلی دلم میشکنه .
    لطفا راهنماییم کنید


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۱۸۲۴ بازدید توسط ۱۵۸۱ نفر
    • سه شنبه ۲۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    بدون محتوا 5608

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

    • ۱۳۰۷ بازدید توسط ۱۰۳۳ نفر
    • دوشنبه ۱۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۵

    برای حاضر جواب شدن چیکار میشه کرد؟

    سلام
    کسی میداند برای حاضر جواب شدن چیکار میشه کرد؟ راهی هست که بشه یاد گرفت؟

    من توی زندگیم آنقدر حرف الکی که حقم نبوده خوردم ولی بلد نیستم جواب بدم . منظورم این نیست که ازم انتقاد شده بلکه شوهرم خیلی بد دهن بود و متلک هایی به آدم مینداخت که آدم را داغون میکرد ولی اکثرشون ناحق بودند البته الان جدا شدیم ولی از این که بلد نبودم جواب بدم خیلی از خودم بدم آمده میشه چند تاشو بنویسم

    شما در جواب همچین حرف هایی چی میگید ؟

    1. وقتی مهریه ام را میخواستم برام نوشته بود که کاری که جـ.. ها می کنند شرف داره به تو  آدم وقتی به آن ها پول میده راضیه ولی به تو نه .

    2. آن قبل از ازدواجمون زن صیغه ای داشت به مدت دو سال که بچه هم سقط کرده بودند که رابطه اش را با آن اصلا قطع نکرده بود و منم بعد از ازدواج (عروسی) متوجه شدم آن وقت به من می گفت تو زن نیستی اگه زن بودی اینجوری نمی کردم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۶ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۸)
    • ۱۷۹۰۰ بازدید توسط ۱۴۰۶۵ نفر
    • يكشنبه ۱۵ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    تو اتاقم حبس شدم، همه واسم غیرتی شدن

    سلام
    من یک سال و نیم هست که از همسرم جدا شدم. البته قبلش هم یه دو سالی میشد که خونه پدرم زندگی میکردم.
    مشکل من بجز زجری که بخاطر خراب شدن زندگیم میکشم اینه که تو خونه درکم نمی کنن.
    با اینکه همیشه در زندگیم آدم معتقد و متهعدی بودم و به نماز و روزه پایبندم ولی از طرف خانواده خیلی محدود شدم.

    من روزی برای خودم خانم یه خونه بودم که هر طور میخواستم دکورش رو تغییر میدادم. با دوستانم رفت و آمد داشتم. برای خودم ارزش و احترام اجتماعی داشتم. برای خونه ام خرید میکردم. مهمونی میرفتم یا دوستانم میومدن خونه ام.

    متاسفانه شوهرم آدم متعهدی نبود و به من خیانت میکرد. وقتی جلوش وایستادم گفت باید بری و من زن جدید میگیرم. دیگه مجبور شدم طلاق بگیرم.

    الان تو خونه مستقل نیستم. تو اتاقم حبس شدم. همه واسم غیرتی شدن. وقتی میخوام برم بیرون از می پرسن کجا میری؟ با کی میری؟ در حالیکه من بچه نیستم. یه زن 31 ساله هستم.

    باز خدا را شکر یه کار نیمه وقت دارم که سرم رو گرم کنم وگرنه تا حالا یه بلایی سر خودم آورده بودم. هر چند همونم علی رغم مخالفت برادر کوچکتر از خودم هست. همین برادرم همه اش به پدرم فشار میاره که منو بیشتر محدود کنه. خیلی احساس غیرت می کنه.البته خودش متاهل هست.

    تقریبا نمیذارن تنها برم بیرون. حتما یکی باید همراهم باشه. از دوستام خجالت می کشم که با من تو خونه مثل دختر بچه ها رفتار می کنن.

    مثلا با دوستم قرار میذارم برم خونشون و وقتی میگم دارم میرم نمیذارن و کنسل می کنن. حتی یه روز که پیش دوست مریضم رفته بودم با من بشدت دعوا کردن. اگه از خدا نمی ترسیدم و آدم معتقدی نبودم حتما خودم رو می کشتم و راحت میکردم. هر روز آرزوی مرگ می کنم تا شاید از این وضع خلاص بشم.

    اگه برام کاری می کنن حتما یه جوری به رخم می کشن و منت میذارن. حس می کنم براشون مهم نیستم و سر بارشون هستم. من زیادی و مزاحم هستم. آرزو می کنن یکی بیاد من لکه ننگ رو با خودش ببره تا شاید اینا یه نفسی بکشن. پیش هیچ کسی نمیتونم دردم رو بگم. به قلبم فشار میاد. وقتی بحث می کنیم به مرز سکته میرسم. کاش بمیرم و راحت بشم.

    آخه چرا من نباید عادی و مثل دیگران یه زندگی ساکت و آروم واسه خودم داشته باشم؟! چرا باید در حصار دیوارهای اتاقم محصور و زندانی باشم؟ تنها امیدم اینه که صبح بشه و یه چند ساعتی از این خونه لعنتی دور بشم. پدر و مادرم آدمای بدی نیستند ولی دارن با این کنترل شدید خفه ام می کنن.

    لطفا به من بگین چطور با این وضع کنار بیام؟ خیلی باهاشون حرف زدم ولی فایده ای نداشته. بخدا دیگه بریدم. از زندگی سیر شدم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۲۲۲۵ بازدید توسط ۱۷۸۸ نفر
    • پنجشنبه ۱۲ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم

    سلام
    من یه زن 31 ساله هستم. حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم.
    بخاطر این اتفاق خیلی دل شکسته شدم. خیلی سختی کشیدم.
    البته خدا رو شکر پدر و مادرم ازم حمایت کردن. الانم تو خونه خودمون زندگی می کنم.
    بعد از جدایی به پیشنهاد دوستانم یه کار گرفتم تا کمی سرم گرم کار بشه.
    آدم اجتماعی هستم و اگه کسی ندونه چه دردی تو سینه دارم متوجه نمیشه و فکر می کنه چقدر من شادم. این ظاهرمه ولی تو دلم غوغاست.

    همون جا که کار می کنم یه آقایی هست که از من 16 سال بزرگتر هستن. تو یه اتاق با
    هم کار می کنیم. ایشون مجرد ( پسر ) هستن. اوایل سعی می کردم کسی نفهمه جدا شدم
    تا برام مشکل درست نشه. اون همکارم هم نمی دونست ولی همیشه هوامو داشت. اون موقع فکر می کرد یه دختر مجرد هستم. بیکار که می شدیم از زندگی و تکنولوژی و مسائل مختلف با هم حرف می زدیم.
    از نظر کاری هیچوقت به من که به نوعی سمتم پایین تر از ایشون بود سخت نمی گرفت. کلا پیش اون راحت بودم و هستم.

    بالاخره موضوع طلاقم معلوم شد. حالا بماند که نگاه همه نسبت به من چقدر عوض شد.
    اما اون همکارم ازم حمایت کرد و پشتیبانم شد. روزای سختی رو به کمک اون گذروندم.
    هیچوقت سرزنشم نکرد. هیچوقت هم از خط قرمز ها اخلاقی رد نشد.
    بعد از مدتی که گذشت یه روز به من پیشنهاد ازدواج داد.
    خیلی شوکه شدم چون ازش انتظار نداشتم. با ناراحتی بهش جواب رد دادم.
    فهمیدم دلش شکست ولی چیزی نگفت. فقط گفت هدفش حمایت از من بوده و قصد بدی نداشته وگرنه تعهد یه عمر رو نمیداده. ولی من بهش توجهی نکردم. اون هیچوقت حمایت و علاقه اش رو از من دریغ نکرد و بازم همراه من و مشکلاتم موند. طوری که هر وقت کاری دارم بهش میگم و فورا انجام میده.
    هر تصمیمی می گیرم ازم حمایت می کنه و پشتیبانمه مگر اینکه به ضرر خودم باشه یا خطر جانی برام داشته باشه.
    ولی من نمی تونم در موردش تصمیم بگیرم. آدم خوبیه ولی من موندم چیکار کنم. هنوز دوستم داره ولی بخاطر رعایت حال من هرگز پیشنهادش رو دوباره تکرار نکرده تا مبادا من ناراحت بشم. آخه اون دفعه بد جوری بهش جواب دادم.
    خواهش می کنم راهنماییم کنین که چیکار کنم؟
    راه درست چیه؟
    ممنون


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۱ مطلب مرتبط)
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۲۸۲۶ بازدید توسط ۲۱۹۲ نفر
    • جمعه ۲۲ خرداد ۹۴ - ۲۲:۳۰

    برو بالا

    تبلیغات متنی
    تبلیغ شما در این جا