سلام
خیلی وقته تو خانواده برتر هستم، منو با اسم علی کریمی میشناسید ، متن طولانیه، شاید مثل خیلی از مطالب جذاب نباشه ولی باید اینا رو بگم تا خیلی از کسانی که مثل من هستن به آینده شون امیدوار باشن .
تو خانواده ی پرجمعیتی به دنیا اومدم، از دو مادر بودیم، من یک خواهر کوچیک داشتم و برادران و خواهرای ناتنی ، ۶ ساله بودم که پدرم رو از دست دادم، خواهرم هنوز پنج سال نشده بود، بعد از فوت پدرم فقط گریه های شبانه ی مادرم یادمه ، بدون حامی، بدون پول ، چه شب هایی رو که یه خورشت واسه خوردن نداشتیم و نون خالی و چایی میخوردیم .
به جاش یه عمو داشتم که سالی یه بار مشهد و کربلا و مکه نوبتی میرفت ، برادر خواهرای ناتنی هم که پی زندگی خودشون بودن و ما رو ول کردن، پدرم کمی واسمون زمین کشاورزی گذاشته بود ولی خیلی کم بود و واسه همین مادرم همیشه کار میکرد ، انگار نه انگار یه زن بود ، خستگی هاش، بدن دردش، سردردهاش هنوز هم خاطراتش آزار دهنده ست ، از ترس های شبانه، از اینکه نکنه دزد بیاد خونه مون .