سلام دوستان

من دختر ۳۳ ساله ای هستم که تو مخمصه بزرگی افتادم و واقعا احتیاج به راهنمایی تون دارم چون کسی رو ندارم که بخوام باهاش مشورت کنم.

اول یه شرحی از خانوادم بدم که من فرزند آخر خانواده بعد از سه تا برادر بزرگتر از خودم هستم و از بچگی همش سعی کردن با محدود کردن ، منو به خیال خودشون حفظ کنن، جوری که من حتی از حرف زدن معمولی با پسرها همیشه میترسیدم و فکر میکردم الان یکی از برادرهام منو میبینه به خاطر همین من همیشه تنها بودم و هیچ وقت اجازه ندادم که پسری به من نزدیک بشه.

تو سن ۲۵ سالگیم پسر رٸیس شرکت مون به من علاقه مند شد خیلی تلاش کرد به من نزدیک بشه من هم خیلی دوسش داشتم ولی به خاطر بی تجربگی و ترس یه رفتار هایی کردم که فکر کرد من بهش علاقه ندارم در صورتی که من واقعا دوسش داشتم، بعدش اون از من ناامید شد و رفت خواستگاری یه دختر دیگه و ازدواج کرد .

این ضربه بزرگی به من زد و من افسرده شدم و به کلی روانشناس و روانپزشک مراجعه کردم شب ها با قرص خواب میخوابیدم، اون روزها هم گذشت من چند تا خواستگار بعد اون جریان داشتم ولی از هیچ کدوم شون خوشم نیومد روز به روز افسرده تر و عصبی تر میشدم .

همش خودم رو سرزنش میکردم تا اینکه اردیبهشت امسال بعد هفت سال کار از اون شرکت اومدم بیرون، کم کم حالم بهتر شد، تا اینکه تابستون با دختر خالم و نامزدش و دوستاشون که همه زوج دختر پسری هستن رفتم شمال ، اون جا یکی از دوستان نامزد دختر خالم از من خوشش اومد، اونم ۳۳ سالشه و ما با هم دوست شدیم چند ماهی از دوستی مون گذشت و رابطه ما خیلی به هم نزدیک شد ... ! بعدش همیشه عذاب وجدان داشت ...

همه چی خوب بود اینم بگم که سرش خیلی شلوغه به خاطر کارش ، میگفت یه تیکه زمین داره اطراف شهر که با قرض و قوله داشت توش ویلا میساخت که بفروشه وضع مالیش متوسطه و تو این مدت دوستی مون خرج خاصی برای من نکرد منم همش درکش کردم .

تا اینکه بعد شب یلدا پیام هاش به من قطع شد و دیگه بهم زنگ نمی زنه یه بار هم که من خونه خالم بودم نا خود آگاه گریه ام گرفت ، دختر خالمم خودش از جانب خودش به نامزدش گفت ، و نامزدش باهاش صحبت کرده بود و گفته بهش که تکلیف منو روشن کنه و گفته بهش منو اذیت نکنه و اونم گفته ما دو تا دوست معمولی هستیم و نامزد دختر خالم بهش گفته اینا ازین خانواده ها نیستن که دوست معمولی بمونن ،من نگفته بودم که این حرفا زده بشه لااقل دلم میخواست خودم صحبت کنم و تکلیفم رو روشن کنم ولی اینجور نشد، بعد اون ماجرا رفتارش بد تر شد و به دوستاش هم گفته ما دیگه دوست نیستیم تولدم هم نه تبریک گفت و نه اومد منو ببینه.

من بهش پیام دادم و گفتم ما دیگه دوست معمولی نیستیم و تو در مقابل من مسٸولی ، ولی جوابم رو نداد. من احساسم اینه که با دختر دیگه ای در رابطه هست و یه جوری میخواد منو بپیچونه ، پنجشنبه ها شب که دوستاش همه خونه نامزد دختر خالم جمع میشن اون دیگه نمیاد تو جمعی که من هستم تا نشون بده که دیگه با من نیست ، بقیه هم نمیدونن که اون اتفاق ها بین ما افتاده و فکر میکنن یه دوستیه ساده بوده که تموم شده .

لطفا از شما دوستان میخواهم که منو راهنمایی کنید و بگید که چی کار کنم ، خیلی غمگینم کارم همش گریه ست چی کار کنم که برگرده ؟ یا اصلا بیخیالش بشم ؟ یه مربی یوگا داشتم از اون راهنمایی خواستم بهم گفت نباید رابطه ت رو کامل باهاش قطع کنی چون سرد میشه ، لطفا بگید چی کار کنم ؟


کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (چی کار کنم که برگرده ؟) ، (۲۱۶) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
دوستی به قصد ازدواج (۱۱۱ مطلب مشابه) ارتباط با جنس مخالف (۶۶ مطلب مشابه) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۴۷۰ مطلب مشابه) جواب رد به دختر (۱۹ مطلب مشابه) دوستی با جنس مخالف (۱۰۴ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق