سلام

28 سالمه و یه دختر 3 ساله دارم. این روزها خیلی دلم پره، دلم گرفته، از سادگی و بی سیاست بودن در ارتباطاتم خسته شدم. دختر ساده ای ام برخلاف ظاهرم که دختر اجتماعی و سر و زبون داری ام. تودار نیستم و هیچی رو تو خودم نگه نمیدارم، ولی درگیر آدم های به شدت پیچیده ای شدم. از همسرم گرفته تا خانواده اش تا جاری هام و ... .

گاهی اوقات دلم برای سادگی خودم میسوزه، هیچ کس برای حرف هام تره خرد نمی کنه، بحث حسادت نیست، بیشتر درد و دله. خسته شدم از آدم های تودار و صدلایه دور و برم. من خیلی ساده ام. میتونم بگم هیچ رازی تو دلم ندارم. ولی همسرم و خانواده اش اصلا.

یهو یه چیزهایی رو ازم مخفی میکنن که گریه ام میگیره. چیزهای خیلی ساده و دم دستی. احساس میکنم اصلا آدم حسابم نمیکنن. حالا خانواده اش هیچی، ولی آخه همسرم چرا؟

یکی از جاری هام همیشه از من بدش می اومد، هیچ وقت دوستم نداشت. حسد 90% قلبش رو تصاحب کرده. کافیه برم یه قاشق بخرم، حتما باید بخره، ولی زیاد سیاست داره، خیلی خودش رو تو دل همه جا کرده.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در شوهرداری (۷۴۳ مطلب مشابه) ارتباط با خانواده شوهر (۵۷ مطلب مشابه) درد دل های زنان (۱۷ مطلب مشابه)