سلام

با عرض معذرت از اینکه وقت شما رو میگیرم...شرمنده ولی خیلی به کمکتون احتیاج دارم.

من یه دختر 21 ساله هستم که تقریبا تو خانواده ای نسبتا مذهبی با موقعیت خوب به دنیا امدم.

نمیدونم مشکلم رو چه جوری بگم حدود دو سال هست که با پسری که در واقع خواستگارم هم هست رابطه ی دوستی دارم

داستان زندگیم خیلی مفصله و نمیدونم چه طور باید. ازکدوم قسمتش باید بگم...فقط اگه طولانی شده منو ببخشید..

حدود 5 سال پیش این آقا با یکی از دوستان دوران دبیرستانم رابطه دوستی داشت البته به قول خودش رایطه ی بچه گانه که بیشتر از چند ماه طول نکشید ... بعد از اون من و این آقا به طور اتفاقی با هم آشنا شدیم البته آشنایی که نه نظرمون به همدیگه جلب شد و من با این حال که میدونستم با دوستم رابطه داشته عاشقش شدم... البته اول فکر میکردم اون هم عاشقم شد...چیزی که بعدها بهش شک کردم..

3 ساله تمام وضعیت زندگی من به این گذشت که از دور این آقا رو ببینم و در حقیقت یک عشق یک طرفه داشته باشم.. البته تو این 3 سال نمیدونستم که عشقم یک طرفه هست... فکر میکردم اون هم عاشقمه.. چون رفتارش اینجوری نشون میداد.. و باعث میشد که دردسرهای زیادی برای من به وجود بیاد.. با توجه به این که شهر ما کوچکیه و همه همدیگر و میشناسن و خانواده من خانواده سرشناسی هستن رفتار این پسر باعث شد که علی رغم نداشتن رابطه باهاش حرف هایی پشت سرمون زده بشه که با آبروم بازی کرد... و این باعث شد که هیچ کس دیگه حتی جرات خواستگاری رو هم پیدا نکنه..

تا دو سال پیش که بهم پیشنهاد ازدواج داد حتی یک بار هم صداش رو نشنیده بودم... من عاشق بودم به همین دلیل بدون هیچ فکری به پبشنهادش جواب مثبت دادم...به قول خودش اون عاشق بوده..

رابطمون خیلی عادی داشت میگذشت روزای خوبی رو داشتیم به خصوص از وقتی که من دانشگاه قبول شدم ...بیشتر خوشحال بودم چون قرار بود باهاش همکار بشم .

تا اینکه یه روز یه حقیقت تلخ شنیدم که زندگیم و رابطه ام رو به کل داغون کرد ... از اون روز به بعد دیگه نتونستم دلم رو باهاش صاف کنم... ولی عاشقش بودم نمیتونستم از دستش بدم...اونم تو این مدت به معنای واقعی عاشقم شده بود. اما من تحت تأثیر اون قضیه دیگه نمیتونستم مثل قبل باشم... همش بینمون دعوا بود و بگو مگو و ... همش از رفتن میگفتم ... چند روزب ه چند روز با هم دعوامون میشد... تا اینکه خسته شد و تهدیدم کرد که اگه به رفتارم ادامه بدم خانواده اش رو برای خواستگاری میفرسته ... و منو تهدید کرد که باید قبول کنم ... اما من شرایطش رو نداشتم ..چون یک سری اتفاقات دیگه افتاده بود که خانواده ام اصلا آمادگی نداشتن و اگه بحث ازدواج من پیش می امد شاید خانواده ام  خیلی داغون میشدند .. اما اون کار خودشو کرد. رفتارش خیلی با من بد شده بود...وقتی حرف از جدایی میزدم شروع میکرد به خود زنی.... و واقعا تعادل روانی نداشت.......دیگه ازش متنفر شده بودم  قصد داشتم به کسی دیگه فکر کنم اما اون به هیچ عنوان راضی به جدا شدن نبود... به گفته خودش من یا باید برای اون میشدم یا میمردم...ولی من دیگه نمیتونستم رفتارش رو تحمل کنم..خیلی بی توجه شده بود و اصلا اهمیت نمیداد که چه بلایی سر آینده من اورده... به خاطر کار و رفتارش چند ماهی رو ازش جدا شدم ولی به هیچ عنوان نمیتونستم فراموشش کنم...تا اینکه بعد دو ماه خودم بهش پیام دادم.. البته همیشه همینطور بود.. هر وقت  بین ما جدایی پیش میومد  این من بودم که سمتش بر میگشتم.. در حقیقت اون اصلا رفتار کردن با یک زن رو بلد نیود...

اما مشکل اصلیه من از این روزا شروع شده... اون برای چندمین بار امده خواستگاری باز هم بدون اجازه خودم...ولی اون دیگه خیلی گستاخ و وقیح شده... رو در روی من به من میگه که مواظب باشم جوابی که میدم همونی باشه که اون میخواد.. وگرنه باید نگران آبروی خانوادگیم باشم چون بهم گفته من مقابل خانواده ات  می ایستم... به من گفته که مراقب باشم که جوابی ندم که بلایی سر پدر یا مادرش بیاد.. چون پدر و مادرش اصرار خیلی زیادی به این ازدواج داشته و دارند... نمیخوام ازخانواده ام تعریف کرده باشم اما همونطور که گفتم خانواده من خانواده سرشناسی در شهرمون هستن که خب پدر و مادر این آقا کاملا از این موضوع اطلاع دارن..

الان نمیدونم واقعا چیکار کنم...دیگه امیدی به آینده ندارم...این روزا رفتارش با من خیلی بدتر شده طوری که واقعا احساس حقارت مینکم.. هر کاری میکنم نمیتونم فراموش کنم از طرفی هم رفتارش دیگه برام قابل تحمل نیست .. ببخشیدکه اینقدر حرف زدم .. فقط تو را خدا کمکم کنید ..واقعا داغونم رو اوردم به قرص های آرام بخش..

ممنونم

منتظرجواب هستم

خدانگهدار


دوستی به قصد ازدواج:

چطوری باید برای ازدواج با یه دختر وارد دوران آشنایی بشم؟

چه جوری دختری پیدا کنم که مهربون باشه

چه جور میشه دختر خوب پیدا کرد؟

از کجا دختر مناسب برای ازدواج پیدا کنم ؟

چطوری یک دختر واقعا مومن پیدا کنم؟

نحوه پیدا کردن یک دختر خوب برای ازدواج

دوستی به قصد ازدواج با اطلاع خانواده

دخترهایی که سابقه دوستی دارند جذاب تر هستند ؟!

نمک روی زخم ما دخترها و پسرهای توبه کرده نپاشید

چند سوال راجع به دوستی قبل ازدواج یا حتی نامزدی

 عوارض ازدواج های بر پایه دوستی چیه ؟

دوستی به قصد ازدواج چه تعریفی داره؟

نظر شما در مورد دوستی سالم تا زمان ازدواج

از دوست پسرم خواستم بیاد خواستگاری ولی ...

با یه پسر دوست هستم ولی یه خواستگار بهتر برام اومده

ازدواج کردم ولی هنوز تو فکر دوست پسرمم

کسی که چندین رابطه رو تجربه کرده مناسب ازدواج نیست

به 11 دلیل دوستی های قبل از ازدواج ممنوع


مرتبط با شناخت پسر مورد علاقه و خواستگار:

از چه راه هایی بفهمم خواستگارم شکاک هست یا نه؟

چه جوری میشه از سالم بودن یه پسر مطمئن شد؟

چطور بفهمم که پسر مورد علاقه م خلق و خوی دخترونه داره یا نه؟

چرا رفتار پسر مورد علاقه م نسبت به من سرد شده؟

چطور درجه عصبانیت خواستگارم رو بسنجم؟

چطوری می تونم بفهمم که پسر مورد علاقم شکاکه یا نه؟

دست به جیب شدن پسر در دوران آشنایی قبل از ازدواج

آداب بیرون رفتن در مرحله آشنایی قبل از ازدواج چیه؟

چطور باید حلال یا حرام خور بودن خواستگار رو تشخیص بدیم؟

چطوری میشه فهمید یه پسر احساساتی هست یا نه؟


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل خواستگاری (برای دختران) (۱۴۶ مطلب مشابه)