سلام

27 سالمه دخترم . هیچوقت فکر نمی کردم یک روزی انقد آرزوی مرگ کنم تنهام این روزا. امروز از دست پدرم خیلی کفری شدم و دعوای وحشتناکی با هم کردیم برای اولین بار تو روش وایسادم و جواب بد دهنیاشو دادم .

الان خودم پشیمانم اما خیلی از دستش عصبانیم . چون من تک دخترشم خیلی برای ازدواجم سخت گیری میکنه و باعث شده تا این سن ازدواج نکنم. با این اوضاع خراب خب طبیعیه که خواستگار دارم و بعد از یه مدتم کسی پیدا میشه پدرم مخالفت میکنه میگه حتما باید کارمند باشه.

بخدا دارم دیوونه میشم هیچ کسم نیست باهاش درد و دل کنم . با حرف زدن به پسری که خیلی دوستش داشتم و دو بارم اومد خواستگاریم باعث شد ازش جدا بشم در صورتی که خودش میخواست باز بیاد خواستگاری من رابطه رو تموم کردم و پدرم نذاشت من با خواستگار بعدیمم ازدواج کنم. بازم بخاطر کار و یکسری مسائل دیگه. 

من تحصیلاتم ارشده و درسمم خیلی خوب بوده اما نتونستم کار پیدا کنم. الان با تحصیلات ارشد نه کار دارم نه ازدواج کردم . همه میگن قیافم خوبه اما خواستگار کم دارم. نگید برو مسجد و اینجاها که نمی تونم اصلا چون محجبه نیستم و اهل محلم بفهمن مسخره میکنن.

اگه خودکشی گناه نبود تا الان خودمو خلاص کرده بودم همه دوستام و فامیلا ازدواج کردن و من موندم با این پدر سخت گیر که نمیدونم باهاش چکار کنم ؟

امروز خودمو تو اتاق حبس کردم و اعتصاب غذا کردم خود زنی کردم دیگه نمیدونم چکار کنم... امیدوارم زودتر مرگم برسه راحت شم.


مرتبط :

ضررهای سخت گیری های ازدواج بیشتر به دختران میرسه

واقعا این همه سخت گیری والدین لازمه ؟

نکنه بخاطر سخت گیری هام از سن ازدواجم بگذره ؟

سخت گیری در مسائل اعتقادی برای انتخاب همسر

چطور به خانوادم بگم که در مورد خواستگارام کمتر سخت گیری کنن؟

پسر سخت گیری در امر ازدواج هستم



برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۰ مطلب مشابه)