تصور کنید یه دختر و پسر از بچگی، یعنی همون زمان کودکی با هم دوست بودند، دختره از پسره دو سه سال بزرگ تره... از بچگی با هم بزرگ شدن و خیلی با هم صمیمی بودن، تقریباً فقط با هم دیگه بهشون خوش می‌گذشت و حال می‌کردن، ولی وقتی به سن نوجوونی میرسن یهو از هم فاصله میگیرن و کلاً اون رفاقت از بین می‌ره.

مثلاً پسره با همه دخترها راحته و می‌خنده به غیر از اون دختره، یا دختره با بقیه پسرها راحته به جز اون پسره، ولی بازم این دو تا بهم یواشکی نگاه می کنن، یا وقتی بحث خاطرات بچگی می شه می‌خندن و سعی می کنن یه جوری همدیگه رو دید بزنن یا تو جمع یه جوری حرف میزنن که همدیگه بفهمن.

این دلیل می شه بازم دوست داشته باشن مثل بچگی با هم رفیق باشن؟ یعنی ممکنه دوست داشته باشن رابطه مثل بچگی باشه ولی غرورشون اجازه نده؟ اون وابستگی یا علاقه بچگی هنوز بین شون هست؟


پیشنهاد:

چکار کنم بچه هام با خانواده منم مثل خانواده ی شوهرم راحت باشن؟

میدونید وقتی یه حرفی رو مدام به کسی بگید براش تبدیل به باور میشه

اگر مادر می شدم ...

تلاش کنیم پدر و مادر خوبی باشیم

از ایده های تربیتی تون برای داشتن فرزند صالح بگید

دلم نمیخواد پسرم بی تربیت و بد دهن بار بیاد

از پدر و مادر بودن چی می دونید ؟

تربیت فرزندانمون در آینده چه طور باید باشه؟

معرفی کتاب برای داشتن و تربیت فرزند صالح


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تربیت رفتاری پسران (۱۱۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۱۰۱ مطلب مشابه)