خانواده برتر

مشورت در قالب پرسش و پاسخ در مورد ازدواج و مدیریت خانواده

جستجو در بین بیش ا ز 17 هزار "پست" و بیش از 600 هزار "نظر" کاربران

جدیدترین ها
مطالب کاربران
صفحات خاص
صفحات کاربران
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خبرنامه ایمیلی دنبال کنید
ازدواج، رویایی که به خاطرات پیوست؟! (۲۱۹۲ بازدید توسط ۱۷۴۵ نفر) - (۳۹ نظر)
آیا نباید دانشگاه برویم؟ (۱۱۹۹ بازدید توسط ۹۷۳ نفر) - (۲۴ نظر)
تصمیم جانفرسا: عشق یا ... ؟ (۹۸۵ بازدید توسط ۷۰۷ نفر) - (۳۹ نظر)
میشه عشق قبلی رو فراموش کرد و باز هم عاشق شد؟ (۱۶۱۴ بازدید توسط ۱۱۶۶ نفر) - (۶۹ نظر)
خبرهای خوب، موفقیّت ها و پیشرفت‌های شخصی (۷۵۳ بازدید توسط ۵۷۴ نفر) - (۱۲ نظر)
بهترین و مفید ترین کتاب هایی که خوندم ... (۶۱۹ بازدید توسط ۴۹۰ نفر) - (۱۴ نظر)
چیزهایی رو که دوست ندارید تکرار بشه تکرار نکنید (۶۶۲ بازدید توسط ۵۱۱ نفر) - (۲۰ نظر)
درسی که من بعد از خوندن بیشتر پست های این وبلاگ گرفتم (۱۳۹۰ بازدید توسط ۱۰۸۵ نفر) - (۳۱ نظر)
چرا برخی از آقایون متاهل به برخی دختران توجه نشان می‌دهند؟ (۱۸۴۲ بازدید توسط ۱۴۷۱ نفر) - (۲۸ نظر)
دلایل اختلاف و تقابل دختران و پسران (۹۸۸ بازدید توسط ۷۶۹ نفر) - (۲۶ نظر)
فکر می‌کردم آخرش اگه ازدواج هم نکنم اتفاق خاصی نخواهد افتاد (۲۰۱۶ بازدید توسط ۱۵۵۳ نفر) - (۰ نظر)
این جوری همسرِ مناسب پیدا کن! (۱۹۰۱ بازدید توسط ۱۵۵۸ نفر) - (۱۶ نظر)
نترس از انتخابِ پوششِ ایده‌آل (۱۰۴۳ بازدید توسط ۸۲۰ نفر) - (۲۱ نظر)
چرا ما مردم برای کشورمون تلاشی نمی‌کنیم؟ (۱۰۹۶ بازدید توسط ۷۹۹ نفر) - (۳۲ نظر)
خانم‌ها شما را خدا مانتو جلو باز نپوشید (۳۳۴۵ بازدید توسط ۲۵۳۳ نفر) - (۳۹ نظر)
توبه کردن ،به آسانی حذف اینستاگرام (۶۷۸۴ بازدید توسط ۵۵۵۰ نفر) - (۴۱ نظر)
تو هموطن منی نه دشمنم (۸۴۶ بازدید توسط ۶۴۷ نفر) - (۱۹ نظر)
نظر شما درباره افشاگری های اخیر درباره ی سلبریتی ها چیست؟ (۹۶۷ بازدید توسط ۷۳۷ نفر) - (۱۵ نظر)
درمان همه دردها خداست (۵۲۰ بازدید توسط ۴۰۳ نفر) - (۴ نظر)
دانستن بعضی نکاتِ ریز و درشتِ روزمره (۲۶۴۵ بازدید توسط ۱۸۲۳ نفر) - (۱۰۵ نظر)
مقایسه ازدواج سنتی و غیر سنتی (۷۳۶ بازدید توسط ۶۱۶ نفر) - (۱ نظر)
نظر شما در مورد حرف‌های نوشین معراجی در جشنواره فجر چیه؟ (۸۸۰ بازدید توسط ۶۷۹ نفر) - (۵ نظر)
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۶۹۲۶ بازدید توسط ۴۲۱۴ نفر) - (۱۷ نظر)
جلوگیری از سوژه شدن خانم ها موقع بیان بعضی از افعال (۸۵۳۹ بازدید توسط ۶۳۸۸ نفر) - (۱۱۲ نظر)
چطور شوهرمون رو وابسته و عاشق خودمون کنیم (۲۰۸۳۳ بازدید توسط ۱۶۲۲۱ نفر) - (۳۵ نظر)
دختران هتیرایی، تناقض یا تکامل (۱۱۲۴۲ بازدید توسط ۷۴۴۴ نفر) - (۴۱ نظر)
دلایل تنفر بین جنس مؤنث و مذکر (1) (۱۶۸۷ بازدید توسط ۱۴۰۴ نفر) - (۱۹ نظر)
خانم‌ها سعی کنید تفاوت خواستگار رسمی با آدم‌های توی کوچه و بازار را درک کنید! (۳۰۵۴۰ بازدید توسط ۱۴۰۰۰ نفر) - (۲۵ نظر)
تصورات عجیب و غریب در مورد عشق رو دور بریزید (۵۲۲ بازدید توسط ۴۴۵ نفر) - (۵ نظر)
عشقی که زندگیم رو به بهشت تبدیل کرد (۷۸۲ بازدید توسط ۷۰۰ نفر) - (۵ نظر)
فایده داشتن صداقت در بیان خواسته ها قبل از ازدواج (۱۲۳۹ بازدید توسط ۹۳۸ نفر) - (۴۰ نظر)
تا با گذشته ت تسویه حساب نکردی سراغ من نیا (۱۳۴۰ بازدید توسط ۱۰۲۶ نفر) - (۳۲ نظر)
نامه ای از طرف کودکی ام به همه انسان ها (۶۳۵ بازدید توسط ۴۸۳ نفر) - (۶ نظر)
چطور زندگیم متحول شد (۱۴۴۴ بازدید توسط ۱۱۳۶ نفر) - (۱۱ نظر)
روزه ی روز غدیر خم، روزه ای معادل تمام عمر (۱۷۴۹ بازدید توسط ۱۳۶۲ نفر) - (۶ نظر)
سیاره درون تون چه شکلیه؟ (۴۱۵۷ بازدید توسط ۳۱۶۳ نفر) - (۲۳ نظر)
خوشبختی مثل تلفن می مونه (۵۱۵۴ بازدید توسط ۴۱۶۵ نفر) - (۷ نظر)
توهم پزشکی (۱۰۷۸۸ بازدید توسط ۸۷۷۸ نفر) - (۴۸ نظر)
نیازهای احساسی در ازدواج، حس حمایت شدن (۱۷۰۴۶ بازدید توسط ۱۳۳۵۴ نفر) - (۲۱ نظر)
نیازهایی که تنها در ازدواج ممکن است برآورده شود را نام ببرید! (۶۶۰۳ بازدید توسط ۵۳۲۵ نفر) - (۴۴ نظر)
یک لحظه آرامش، یک لحظه عشق (۳۵۰۱ بازدید توسط ۲۵۷۷ نفر) - (۲۹ نظر)
ایران در چه جایگاهی از برابری جنسیتی ایستاده است؟ (۴۵۲۶ بازدید توسط ۳۲۷۹ نفر) - (۹۲ نظر)
چرا بعضی از پسرها بعد از جواب رد شنیدن، کینه به دل می گیرند؟ (۴۱۵۴ بازدید توسط ۳۱۳۰ نفر) - (۱۹ نظر)
چرا زنان و دختران ایرانی این قدر از رنگ می ترسند؟ (۶۸۲۰ بازدید توسط ۴۷۷۳ نفر) - (۰ نظر)
با حجاب بودن سخته، با حجاب بودن غلطه! (۳۴۸۰ بازدید توسط ۲۶۸۱ نفر) - (۱۵ نظر)
اون، یکی از دلایل حال خوب منه (۲۹۲۰ بازدید توسط ۲۳۲۴ نفر) - (۱۲ نظر)
مرد که گریه نمی کنه! (۳۵۶۳ بازدید توسط ۲۴۵۶ نفر) - (۲۶ نظر)
کل زندگیم عادت کردم به تمام بدبختی هام بخندم 3! (۳۲۰۰ بازدید توسط ۲۴۷۷ نفر) - (۱۰ نظر)
از هر موضوعی دنبال جنجال درست کردن نباشید! (۲۸۱۵ بازدید توسط ۲۳۲۴ نفر) - (۰ نظر)
آیا می توانیم اخلاقی زندگی کنیم؟ (۳۱۵۷ بازدید توسط ۲۴۷۴ نفر) - (۲۹ نظر)
گفتگوی آزاد (30 خرداد 1401) (۱۱۷۹ بازدید توسط ۸۴۲ نفر)
گفتگوی آزاد (8 اردیبهشت 1401) (۳۹۴۳ بازدید توسط ۲۶۷۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۵۱۳۳ بازدید توسط ۳۴۸۶ نفر)
گفتگوی آزاد (22 بهمن 1400) (۲۴۸۲ بازدید توسط ۱۴۸۷ نفر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۷۰۳۸ بازدید توسط ۵۰۹۵ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۴۵۳۹ بازدید توسط ۲۶۴۶ نفر)
قانون درخواست حذف نظر از خانواده برتر (۲۳۱۷ بازدید توسط ۱۵۵۹ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۲۰۲۲ بازدید توسط ۱۳۴۸ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۳۴۴۰ بازدید توسط ۲۲۴۹ نفر)
التماس دعا (۱۱۷۳۶ بازدید توسط ۸۸۶۸ نفر)
بیشتر شدن پست های سرگرمی (۱۰۳۱ بازدید توسط ۷۳۳ نفر)
صفحه درد دل های دخترونه (۹۲۵۷ بازدید توسط ۶۶۵۵ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۴۱۵۵ بازدید توسط ۲۹۹۸ نفر)
تبادل نظر در مورد تست های شخصیت شناسی (۷۴۱۳ بازدید توسط ۵۶۲۵ نفر)
همفکری و درد و دل های افراد درگیر با افسردگی (۴۳۱۱ بازدید توسط ۳۳۵۲ نفر)
صفحه گفتگوی کاربران (1) (۱۳۲۱۹ بازدید توسط ۸۰۹۲ نفر)
صفحه ی مشاوره ی حقوقی خانواده برتر (۳۶۹۹ بازدید توسط ۲۹۷۱ نفر)
معرفی مجموعه وساطت ازدواج آدم و حوا (۸۹۹۴ بازدید توسط ۶۳۶۱ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۱۷۹۹۴ بازدید توسط ۱۲۴۰۴ نفر)
ارسال مطلب به خانواده برتر (۵۸۴۷ بازدید توسط ۴۱۴۹ نفر)
صفحه شخصی DOKHTAR LOR (۳۲۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی ساقی (۹۳۷ نمایش) - (۵۵ نظر)
صفحه ی شخصی "مردی در بیابان های خلوتِ خدا" (۸۶۲ نمایش) - (۳۲ نظر)
صفحه ی شخصی Angel girl (۴۶۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۶۱۸۰ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی "دختران حتما بخوانند" (۳۴۱۴ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی رضا alone "احادیث و موضوعات مختلف" (۲۵۲۴ نمایش) - (۱۳۶ نظر)
صفحه شخصی گلی خانم (2) (۱۶۰۵ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی فرشاد (۳۷۲ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی Holy Mind (۱۸۴۷ نمایش) - (۱۰۸ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (4) (۴۵۳۹ نمایش) - (۴۶۷ نظر)
صفحه شخصی خانم M&M (۵۳۵۸ نمایش) - (۳۴ نظر)
صفحه شخصی زندگی به شرط زندگی سید (2) (۱۴۲۳ نمایش) - (۵۷ نظر)
صفحه شخصی ماه تی تی (۷۹۵۴ نمایش) - (۶۰۹ نظر)
صفحه شخصی رضا alone پُست دوم (۸۳۲۱ نمایش) - (۲۴۲ نظر)
صفحه شخصی شب ماه (۱۵۷۷۷ نمایش) - (۷۳۰ نظر)
صفحه شخص گلی خانم (۱۵۴۲۵ نمایش) - (۶۲۶ نظر)
صفحه ی احادیث گیاهی و درمانی🌾 (۳۷۹۸ نمایش) - (۵۹ نظر)
صفحه شخصی رهام روشن ضمیر (۵۰۱۲ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۶۲۲۹ نمایش) - (۱۰۶۸ نظر)
صفحه شخصی Ata MST (۸۸۰۶ نمایش) - (۳۶۷ نظر)
صفحه شخصی رضا alone (۱۵۷۳۵ نمایش) - (۸۷۵ نظر)
صفحه شخصی پسر آریایی (۷۶۲۴ نمایش) - (۲۹۹ نظر)
صفحه برنامه ‌نویسان خانواده‌ برتر (۱۳۷۷ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی دختر قمی (۲۱۵۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی .•.•.•امیرخان•.•.•. (۱۳۸۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی مشکات (۳۹۳۶ نمایش) - (۱۷۵ نظر)
صفحه شخصی سکوت شلوغ (۲۵۵۵ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی مروان الشقب (۴۴۲۵ نمایش) - (۱۵۳ نظر)
صفحه مرد شب ویژه پرسش و پاسخ خصوصی (۲۱۲۲ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه شخصی آیدا 👑👩‍⚕️💐 (۶۱۱۵ نمایش) - (۱۲۷ نظر)
صفحه شخصی Ali Piroozi (۳۵۰۱ نمایش) - (۱۶۰ نظر)
صفحه شخصی 12 12 (۱۴۱۲ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه گزارش دهی روزانه به کاربران خانواده برتر (۴۵۰۲ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه شخصی ماری (۱۴۲۰ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی مهدی من (۳۰۰۰ نمایش) - (۷۸ نظر)
صفحه شخصی پارادوکس (۲۶۳۲ نمایش) - (۶۴ نظر)
صفحه شخصی Mard shab - پست دوم (۱۳۲۴۳ نمایش) - (۲۷۲ نظر)
صفحه شخصی پونه (۱۷۹۲ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه شخصی شاهزاده شهر غریب (۲۲۴۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۳۵۰۷۴ نمایش) - (۹۵۳ نظر)
صفحه شخصی معصومه .. (۲۲۱۰ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی luminous pearl (۲۰۰۱ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی فرزانه (۲۴۱۶ نمایش) - (۳۷ نظر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۲۰۸۴۸ نمایش) - (۶۱۴ نظر)
صفحه شخصی آبی (۶۷۷۷ نمایش) - (۲۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۴۱۳۸ نمایش) - (۱۹۳ نظر)
صفحه شخصی berelian (۴۲۴۶ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۷۱۷۱ نمایش) - (۳۹۸ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۷۲۱ نمایش) - (۲۵ نظر)
تجرد قطعی در زندگی (۲۵۶۰ بازدید توسط ۲۰۱۰ نفر) - (۳۷ نظر)
قبول کنیم که اکثر ما پسرها در شرایط فعلی توانایی ازدواج کردن رو دیگه نداریم (۲۴۱۴۳ بازدید توسط ۱۷۷۵۹ نفر) - (۳۴۲ نظر)
نیاز عاطفیم باعث شده که همه ی فکر و ذکرم بشه ازدواج (۳۹۸۳ بازدید توسط ۲۹۸۳ نفر) - (۴۱ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۶۱۸۰ بازدید توسط ۴۴۴۴ نفر) - (۹۰ نظر)
نتیجه تلاش ها و پیشرفت های یه دختر، تنهایی و مجرد موندنه؟ (۱۴۲۳۴ بازدید توسط ۱۱۱۷۲ نفر) - (۲۸۵ نظر)
دوست داشتم شوهرم پزشک متخصص، پولدار، خوشتیپ و ... باشه (۹۵۸۳ بازدید توسط ۷۴۵۲ نفر) - (۸۲ نظر)
به همکلاسیم علاقمندم (۶۲۳۲ بازدید توسط ۵۰۱۳ نفر) - (۵۲ نظر)
واکنش ها به تغییر پوشش پسر 30 ساله به اسپرت چیه ؟ (۳۲۵۹ بازدید توسط ۲۴۳۴ نفر) - (۴۹ نظر)
سهم من از بودن با تو چیه؟ (۱۴۷۲ بازدید توسط ۱۲۲۴ نفر) - (۵۰ نظر)
توبه کردن ،به آسانی حذف اینستاگرام (۶۷۸۴ بازدید توسط ۵۵۵۰ نفر) - (۴۱ نظر)
خانمم تا یه چیزی میشه قهر میکنه میره خونه باباش (۹۸۱۹ بازدید توسط ۶۴۱۷ نفر) - (۵۸ نظر)
برای موفقیت در شاعری یا نویسندگی، حتماً باید عاشق بود؟ (۱۱۸۰ بازدید توسط ۸۷۹ نفر) - (۹ نظر)
چه جوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟ (۸۷۰۰ بازدید توسط ۶۶۳۷ نفر) - (۳۳ نظر)
چطور نسبت به رفتار بد دیگران بی خیال باشم؟ (۸۹۵۲ بازدید توسط ۶۶۵۹ نفر) - (۱۹ نظر)
چطور می شود از این روزگار رونده فرصت دوباره گرفت؟ (۶۹۲۶ بازدید توسط ۴۲۱۴ نفر) - (۱۷ نظر)
چرا بعضی از دختران به جای کار رو شخصیت، ظاهرشون رو قشنگ می کنن؟ (۸۰۶۳ بازدید توسط ۶۲۳۳ نفر) - (۱۰۲ نظر)
گفتگوی آزاد (28 شهریور 1400) (۷۰۳۸ بازدید توسط ۵۰۹۵ نفر) - (۲۷۷ نظر)
آیا نوشتن اهداف، تاثیری در رسیدن به اون ها داره ؟ (۵۷۸۳ بازدید توسط ۴۴۸۱ نفر) - (۵۳ نظر)
جلوی خواستگار سرخ و سبز و بنفش میشم و صدام میره رو ویبره (۴۶۶۱ بازدید توسط ۳۷۴۴ نفر) - (۱۶ نظر)
معرفی مطالب مربوط به دوران مجردی در خانواده برتر (۲۵۹۴۷ بازدید توسط ۱۸۲۹۷ نفر) - (۱۸ نظر)
پرهیز از شوخی های زناشویی جلوی خواهر و برادر مجرد (۱۲۲۵۴ بازدید توسط ۹۲۲۳ نفر) - (۵۸ نظر)
چطوری از دوست پسرم جدا شم که دلش نشکنه؟ (۵۷۱۱۶ بازدید توسط ۴۳۶۲۸ نفر) - (۴۷ نظر)
آقایون چقدر به زیبایی و خوش تیپی خودشون اهمیت میدن؟ (۶۹۹۵ بازدید توسط ۵۲۴۴ نفر) - (۶۴ نظر)
هرگزهایی که باید به آن ها توجه داشته باشیم - دکتر انوشه (۵۲۱۸ بازدید توسط ۳۷۸۹ نفر) - (۱۰ نظر)
دخترا تو رو خدا ساپورت نپوشید (۱۹۵۱۵۰ بازدید توسط ۱۴۳۵۳۴ نفر) - (۵۱۶ نظر)
نه بهشت را میخواهم و نه ترس از دوزخ دارم (۵۹۱۱ بازدید توسط ۳۹۸۳ نفر) - (۶۴ نظر)
عشق واقعی چیست ؟ (۷۶۳۳ بازدید توسط ۵۰۸۷ نفر) - (۵۶ نظر)
در کل نباید تو چشم مردم بود ، موافقید یا مخالف ؟ (۴۰۳۹ بازدید توسط ۲۹۰۰ نفر) - (۳۳ نظر)
الگوی خودمون رو درست انتخاب کنیم (۲۱۸۱ بازدید توسط ۱۷۰۱ نفر) - (۳۰ نظر)
خواستگارم نظامیه و خانوادم مخالف هستند (۶۶۹۲ بازدید توسط ۵۳۰۵ نفر) - (۵۲ نظر)

۱۹۰ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بهم میگن تو داری خودت و عمرت رو فدای بقیه میکنی

سلام

نمیدونم چجوری باید بگم,۳۰ سالمه و یه دختر روستاییم, و از گفتنش هم خجالتی ندارم اونقدر اینجا زیبایی میبینم که هیچ وقت حسرت زندگی شهری رو نخوردم هر چند خیلی وقتا تحقیر و نگاه های بقیه تلخ و گزنده است, بماند ...
من یه مشکل خاص دارم یعنی بین یه دو راهی شایدم چند راهی بدجور گیر کردم که نمیدونم به حرف دلم گوش کنم یا عقلم , میخوام کمکم کنین.
حقیقت اینه که من از یه طرف خواهری دارم که ازدواج نکرده و چون خواهر وسطیم ازدواج کرده, نمیگذاره منم ازدواج کنم و تهدید و بهم زدن و.. طوریکه تا حالا هر موقعیتی هم که معرفی شده بدون دیدن طرف رو رد کردیم و اصلا کسی جرات آوردن اسم خواستگار رو برا من نداشته و نداره.
از طرف دیگه مدتیه احساس میکنم پدرم از اینکه تو خونه هستیم ناراحته و داره سرکوفت بقیه رو میزنه که بقیه دخترای فامیل و..شاغل و کارمندن و شما به جایی نرسیدین وحس سربار و اضافی بودن رو دارم.
 از یه طرف خب توی روستا کار نیست یعنی همش کارای مردونه و کشاورزی و ایناست و اگه بخوام سر کار برم,باید از خونمون برم و با توجه به رشته ای که خوندم شاید راحت تر بتونم تو شرکت ها یا جاهای دیگه کار پیدا کنم و تا حالا هم موقعیتش پیش اومده که بخوام با دوستام خونه بگیریم و بریم ولی بخاطر مادرم نمیتونم, یعنی اگه بخوامم نمیتونم تنهاش بذارم چون تنها امید و مونسش منم و اگه منم یه روز نباشم بهش خیلی سخت میگذره چون وقتی تنها باشه اون خواهرم خیلی اذیتش میکنه و همیشه باهاش دعوا میکنه و.. وقتی من هستم خب سعی میکنم تا حدودی مانعش بشم, یا با مادرم همدردی کنم.
همه دوستام و آشناهام که شرایط منو میدونن بهم میگن تو داری خودت و عمرت رو فدای بقیه میکنی , تا کی میخوای اینجوری بشینی ببین بقیه سر کارن پیشرفت کردن,یا ازدواج کردن, تا کی مادرت هست؟
حالا ازدواج نمیتونی بکنی حداقل از این خونه برو دنبال زندگی خودت. اما من واقعا نمیتونم ,اگه یه روز جایی باشم تمام فکر و حواسم پیش اونه و نگرانشم و طاقتم نمیاد , و بعد رفتن و فرار و خوشی و راحتی خودم به چه قیمتی؟ وجدانم رو چکار کنم؟ خودم یا بقیه ؟! خیلی ها میگن تو احمقی! واقعا احمقم؟!
از یه طرف داره عمرم بی هیچ و پوچ , تکراری و یکنواخت و با سختی و تلخی زیاد میگذره, و حقیقت هم هست اما زورم به دلم نمیرسه.
اگه همه شماهایی که این پست رو میخونین , جای من بودین واقعا چکار میکردین؟

↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۳۲۸ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۱۳۶۶ بازدید توسط ۱۰۵۸ نفر
    • پنجشنبه ۸ مهر ۹۵ - ۲۳:۱۲

    با این روش نامزدم در آینده لوس و پر توقع نمیشه؟

    سلام ٬ خسته نباشید.

    دختر خانم ۲۱ ساله ای هستم که ۲ ساله عقد کردم. متاسفانه هنوز زمان جشن عروسیم فرا نرسیده. در این مدت زمان تمام سعی ام رو کردم تا نامزدم رو بشناسم.حالا چه از لحاظ اخلاق فردی٬اجتماعی٬جسمی و یا حتی جنسی.

    و خیلی خوب فهمیدم که همسر عالی و ایده آلی دارم. ولی یه خصوصیت بدی که داره این هست که بدغذاست. یعنی هر جا که فامیل دعوتمون میکنن برای مهمونی و نامزدم اومده ٬آبروی منو برده. غذا که درست و کامل مثل بقیه نمیخوره هیچ ٬اگه از غذا بدش بیاد انقدر با قاشق غذاش رو این طرف و اون طرف میکنه ٬پخش میکنه که خود میزبان از خجالت آب میشه میره تو زمین. حالا حساب کنید من اون موقع چه حالی دارم از شرمندگی نمیتونم سرم رو بلند کنم.

    همیشه دوست داشتم همسرم خوش خوراک باشه. ولی مثل اینکه خدا این آرزوم رو نادیده گرفت. اما خدا رو شکر در مقابل این ویژگی بد هزار تا خصوصیت خوب دیگه داره.

    برای این عادتش تو مهمونی نمیتونم کاری بکنم ولی زمانی که با فامیل میریم بیرون برای تفریح. چون با عادت های غذاییش آشنا شدم. اگه بدونم غذایی که برداشتیم رو دوست نداره برای نامزدم غذایی رو که دوست داره درست میکنم و برمیدارم.

    میخواستم بدونم با این روش نامزدم در آینده لوس و پر توقع نمیشه؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد (۴۶۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۸۲۱ بازدید توسط ۱۵۲۳ نفر
    • پنجشنبه ۸ مهر ۹۵ - ۲۳:۰۶

    من الان یه دلشکسته کامل هستم

    سلام

    من الان یه دلشکسته کامل هستم که دارم مینویسم. برادر مومنی داشتم که انگار ما خوب نشناختیمش و ایمانش در حد نماز و روزه بوده! اصلا باور نمیکنم کسی که داره الان اینکار رو با ما میکنه برادرمه!

    سال قبل از مامان و خواهرم خواست که براش دختری انتخاب کنن تا ازدواج کنه.. دخترای خوب زیادی پیشنهاد شد ولی هر موردی به نوعی رد شد.. تا اینکه کسی رو پیدا کردیم که کاش هیچ وقت سراغش نمیرفتیم..

    قبل خواستگاری  پدر دختر فوت کرد.. هیچ کس از فامیل پدر و مادر این خانوم تو مراسم ختمش نبودن... خواهراش گویا قبلا باهاش قهر بودن.. مادرش هم عاقش کرده بوده... ولی ما اینها رو بعدا فهمیدیم.. همیشه به ما میگفتن:

    عمه هام خیلی بد هستن.. به ما بدی کردن! ولی گویا قضیه چیز دیگه ای بوده و این دختر و مادر هم بی تقصیر نبودن!! از وقتی عقد کردن تا به حال هزار جور حرف بی ربط به ما گفتن!

    به هزار کار نکرده متهم کردن! با ما قهر کردن! از برادرم خواستن با ما قطع رابطه کنه ! در حالیکه ما هیچ وقت جواب کارای زشت عروس رو ندادیم و از همین خیلی پشیمونم که چرا به موقع نزدیم تو دهنش! برادرم حرفای دختره رو قبول میکنه در حالیکه جلوی برادرم خودش رو مظلوم نشون میده و گریه و زاری میکنه و داداش هم دلش با اونه...

    خودش و مادرش خیلی به ما بدی کردن.. خیلیییییی..مامانم به خدا قسم هیچ وقت نگفت چرا اینطوری میکنید.. چند تا مثال بگم از کارای عجیبش: 

    یه روز که خونه عمه ام بودیم..برادرم رو هم دعوت کرده بودن که با تازه عروس نحسش بیاد مهمونی.. پسرخاله تازه نامزد کرده ما هم اونجا بود و میخواست بره با برادرم و داییم گوسفند بخره برای قربونی که نذر داشته.. یه کت و شلوار خوب پوشیده بود.. بعد که مردها من جمله برادرم رفتن برای اینکار، عمه من که شوخ طبع هست گفت: علی (پسر خاله ام) با کت و شلوار دامادی داره میره گوسفند بخره! با لحن خنده داری گفت و خندیدیم.

    بعد که مردها برگشتن عمه ام به خود پسرخاله ام گفت: پشت سرت غیبت کردم گفتم با لباس دامادی رفتی خرید گوسفند! اونهم خندید و گفت نه بابا کت شلوار دامادی ام نیست و یکم شوخی و خنده کردیم و تموم شد!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۳)
    • ۴۲۵۹ بازدید توسط ۳۳۳۱ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    شوهرم با دانشجو هاش خیلی خوش برخورده و من نگرانم

    سلام به همه

    من اخیرا نامزد شدم، همسرم استادم بود و من دانشجوش. بعد از دو سال تونستیم با هم محرم بشیم. من چون خیلی دوسش دارم خیلی روش حساسم. اون البته بیشتر!

    حالا مشکل من:

    همسرم سن زیادی نداره و دانشجو هاشم اکثرا دختر هستن. همسرم خیلی خوش برخورده و رابطه ش با دانشجو هاش صمیمی هست. نمیدونم چه جوری بهش بگم که من با این رفتارش ناراحت میشم. میترسم شان خودم زیر سوال بره. تنها واکنشی که به این حساسیت من نشون داده اینه که جلو من اصلا اصلا با دانشجوهاش حرف نمیزنه و باهاشون جدی برخورد میکنه. چه جوری متوجه بشم که این صرفا تعامل بین استاد دانشجو هست یا ممکنه این وسط چیزی پیش بیاد.

    چون خودمم دانشجوش بودم میترسم باز فیلش یاد هندوستان کنه !!! هزار بار هم گفتم که اگه نمیخوای خوب تموم ش کن. خودش انگار دو دل و سر در گم هست!

    ممنون از پاسخگویی تون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد (۴۶۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۲۶۲۳ بازدید توسط ۲۱۴۹ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    نمیخوام در اوج جوونیش بهترین گزینه هاش رو از دست بده

    سلام
    روزگار به کام
    آرزوی بهترین ها واسه همه دارم
    قبل از بیان سوال! بدونید ..غرور بی معنیه..
    سه سال پیش دختر خاله ی کوچکم که متولد سال ۷۵ هست و ۷ سال کوچکتره به یه بهونه ای بهم ابراز علاقه کرد . من به چشم یک خواهر کوچکتر همیشه نگاهشون کردم. اما شاید باور نکنید ۳ ماه طول کشید تا قانع شد که هیچ چیزی در این عشق دو طرفه نیست. من خودم درد کشیده عشق یه طرفه هستم.
    میدونم اصلا جالب نیست. میدونم سخته. اما آخرین حرفش این شد که من هم دیگه ازدواج نمیکنم. اوایل فکر کردم یه حرف زد و نزد !!! اما الان متوجه شدم سه تا خواستگار خوب رو رد کرده. من انسان متکبر و خود خواهی نیستم اصلا . اما به عشق اعتقاد دارم .
    و همان طور که قبلا گفتم یک بار اول نوجوانی عاشق دختر همسایه مون شدم که چون پس از کلی مصیبت بهش رسیدم و تمام دوست داشتنم رو روی گود ریختم . منم از خودش دور کرد.. و کلی لطمه خوردم.. اون هم ۱۸ سالگی.. فکرش کنید از معدل ۱۸ ریاضی اومدم ۹ در مقطع سوم دبیرستان و پیش دانشگاهیم رو نتونستم بگیرم..
    بعدش در سن ۲۰ سالگی دل به دختری باختم که ابتدا دوستش داشتم بعد عاشقش شدم.. اما بخاطر شرایط کاری چند سال در شهر دورتر بودم نشد که نشد.. و در سن ۲۳ سالگی شدم یه جوان بی احساس ..
    با اینکه مورد های زیاد و مناسبی واسم بوده و هست. حال شما فک کنین که چقدر دختر خاله م رو درک میکنم اما هیچ احساسی بین من و بهترین و زیباترین دختر طایفه مون نیست که نیست.
    سوال؟
    به نظرتون درسته دوباره بهش بگم که هیچ حسی ندارم و بایستی پی زندگیش بره؟ با اینکه میدونه من آدم رکی نیستم. اما شاید هم یه طور نفرت هم ازم گرفته باشه ؟ نمیخوام در اوج جوونیش بهترین گزینه هاش از دست بده. طوری که خاله م اومده بود پیش مادرم گفته بود نمیدونم چشهو به ما هم هیچی نمیگه.
    خدایا میدونم هیچ عشقی بالاتر از عشق به خودت نیس..پس بهمون عشق قسم همه دوستان رو حفظ فرما ..
    التماس دعا..
    یاحق

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۵۸ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۱۳۸۸ بازدید توسط ۱۱۴۸ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    میخوام طلبمو از زندگی وصول کنم

    سلام

    زیر ٣٦ سال سن دارم ولی کوله بار سختیها و تجربه هام اندازه ی یه زن ٧٠ ساله ست که به بهای نچشیدن طعم نوجوونی و از دست دادن جوونیم به دست آوردم، ازدواجم به طور کاملاً سنتی به اجبار پدرم در سن ١٣ سالگی با حکم رشد پزشک قانونی با آقایی که به گفته پدرشون ٢٤ سالشون بود ولی بعد از عقد فهمیدم که بیست سال از من بزرگتره و هم سن پدرمه!!! بعد از ازدواجم وارد جهنمی شدم که حتی تصورش دردناکه برام،

    تفاوت  فرهنگی ، مالی، محل زندگی، و … واقعاً هیچ چیز مشترکی با خانواده همسرم نداشتم ، بیشتر ازدواجاشون به طلاق کشیده شده بود بچه بودم ،نذاشتن دیگه درس بخونم و اجازه از در بیرون رفتنو نداشتم ، به خاطر همه چیز اذیتم کردن ، بلد نبودم غذا بپزم و کارایی که اونا انتظار داشتن انجام بدم.

    ازم انتظار بچه داشتن و من هنوز حتی تخمدانام فعال نشده بودن، خیلی خیلی سخت گذشت تا اینکه سه سال بعد بچه دار شدم و همسرم هم با کمک پدرم و شغل جدید از لحاظ مالی وضعش خوب شده بود ، ازش خواستم حالا که بیشتر وقتا سرکاره ،اجازه بده درس بخونم ، اجازه داد ولی به شرطی که از خونه بیرون نرم، خودم توی خونه و وقتی همسرم نبود درس خوندم و فقط برای امتحانا میرفتم مدرسه تا دیپلمم رو گرفتم سعی میکردم روابطم رو با خانواده همسرم محدود کنم ولی نشد .

    واقعاً خیلی از مسائلو نمیتونم بگم رفتاراشون عادی نبود و انقدر تحقیر میشدم که حد نداشت . هر موقع اعتراض میکردم با همسرم دعوام میشد، فرزندم رو اذیت میکردن  ،جرأت اعتراض به هیچی رو نداشتم ،از خواهر شوهرام کتک میخوردم و هیچ وقت نه خانوادم نه شوهرم نبودن که حمایتم کنن در بارداری دومم ،یه روز صبح زود خانمی اومد در خونمون و گفت که همسر صیغه ای شوهرمه، البته گفت خانواده شوهرم از این موضوع اطلاع دارن  ولی این خانم سر یه موضوع که از شوهرم کتک خورده بود اینطوری تلافی کرده بود، بهم گفت فکر نمیکرده من انقدر زیبا و جوون باشم میگفت که یه تصور ذهنی دیگه از من داشته ،زندگی برام تیره و تار شده بود به خاطر شوک عصبی در حالی که باردار بودم ، تا ٦ ماه نمیتونستم راه برم، خودش اظهار پشیمانی کرد ولی خانوادش حمایتش کردن .

    خواهرش بهم پیام داد: این کار داداشم یادت بمونه که تا آخر عمرت نتونی سر تو بالا بگیری !!! مثل همیشه به خانوادم نگفتم ولی سعی کردم بعد از این موضوع برای خودم ارزش قائل بشم و کارایی که تا اون موقع اجازه نداشتم ، انجام دادم الان سالها از اون دوران سیاه میگذره و من با سختی تونستم محل زندگیمو عوض کنم ، تحصیلمو ادامه دادم و الان مشغول تدریسم، بچه هام بزرگ شدن و خدا رو شکر توی تحصیلشون خیلی موفق، به لطف خدا در کنار همه ی سختیام تونستم توی علوم قرآنی به درجات خوبی برسم و قرآن رو حفظ کنم ولی مشکل من همسرمه که داره به مرز شصت سالگی نزدیک میشه ولی رفتاراش دیگه منو کاملاً از زندگی مشترک بیزار کرده.

    اون نمیخواد قبول کنه وضعیت فرق کرده و من دیگه اون بچه ١٣ ساله نیستم که براش لگن بیارم و پاهاشو بشورم و مثل یه کلفت فقط بگم چشم، حالا دیگه بزرگ شدم ، از لحاظ وضعیت ظاهری و از لحاظ اجتماعی موقعیت خوبی دارم به لطف شکنجه هاشون آشپزیم فوق العاده عالیه ، و توی این سن کاملاً از هر لحاظ پخته شدم و خدا رو شکر توی کارام موفقم .

    احساس میکنم یه کم سنگینه براش و درک شرایط الان من براش سخته، تازگیا به کلاسام گیر میده ،بر عکس بچه ها به من پول نمیده، سر هر چیزی منو میزنه ، پارسال یه دفعه بعد از این مسئله انقدر بهم فشار اومده بود که تقریباً بیهوش شده بودم و سه روز بیمارستان بستری بودم و از همه بدتر که باعث شده ازش نفرت پیدا کنم اینه که موقع عصبانیت تف میکنه توی صورتم، بعدش ماه به ماه قهر میکنه و باهام حرف نمیزنه و از لحاظ جنسی هم خیلی وقته هیچ رابطه ای نداریم .

    برعکس درونم در ظاهر خیلی آرومم ولی دیگه نمیتونم همسرم رو تحمل کنم هیچ خاطره خوبی باهاش ندارم ، تمام اتفاقات خوب زندگیم رو برام تلخ کرد و نذاشت ازشون لذت ببرم هیچ وقت احساس نکردم که میتونم بهش تکیه کنم و هیچ وقت نفهمیدم عاشق شدن یعنی چی ، ولی برعکس خودش هیچ وقت حتی برای یک لحظه فکر خیانت رو نکردم و همیشه بهش احترام گذاشتم حتی موقع عصبانیت و میتونم به جرأت بگم هیچ حقی از ایشون گردن من نیست ولی ایشون …

    امروز بعد از ٢ ماه که کتکم زده بود و تف کرده توی صورتم و باهام قهره بهش زنگ زدم ولی برخلاف انتظارش بهش گفتم که ازش نفرت دارم و دلم میخواد گورشو گم کنه از زندگیم بره بیرون و اونم بدون هیچ حرفی فقط گوشیو قطع کرد .

    خواهش میکنم بهم کمک کنید:

    بچه ها حق رو کاملاً به من میدن و همیشه میگن که تحمل این زندگی اشتباهه حتی بارها به پدرشونم گفتن ولی  الان نگرانی من بچه هامن که اگه من از همسرم جدا شم ممکنه ازدواج و آینده شون تحت تأ ثیر قرار بگیره

    آیا به نظر شما توی شرایط الان من کدوم گزینه بهتره طلاق یا ادامه زندگی؟ البته حقوق خودم زیاد نیست و میشه گفت به لطف سیاست همسرم تقریباً پس اندازی ندارم . همسرم میگه فقط مرگ میتونه تو رو از من جدا کنه ولی سختیای گذشته دیگه رمقی برام نذاشته و واقعاً نمیدونم چکار کنم، واقعاً به همفکریتون نیاز دارم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل طلاق (۸۵ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۷)
    • ۲۲۳۰ بازدید توسط ۱۸۰۴ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    صبر بعضی وقتا هیچی رو درست نمیکنه

    سلام

    با سوالاتی که افراد تو این وبلاگ مینویسم فهمیدم هر کسی تو زندگیش یه دردی رنجی داره که گاهی باعث میشه از زندگی ببره ... ولی همه میگین صبر صبر صبر .. صبر بعضی وقتا هیچیو درست نمیکنه فقط ممکنه خرابترش کنه ...

    چرا همه میگین صبر داشته باش مطمئن باش گره کارت باز میشه ؟ من خواستم صبر کنم تا همه چیز بهتر بشه اما تو زندگیم هیچی بهتر نشد فقط بدتر شد کسی رو که دوسش داشتم و دوسم داشت چون صبر کردم از دستش دادم .

    صبر کردم که همه چی بدتر شد ... الان فقط به خاطر اون صبر با اینکه دوسش دارم و دوسم داره نمیتونم باهاش باشم ...صبر بعضی وقتا هیچیو درست نمیکنه ... صبر سرنوشت رو تغییر نمیده ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۹۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۶۸۱ بازدید توسط ۱۲۸۸ نفر
    • چهارشنبه ۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    توضیح در مورد واژینیت

    سلام


    واژینیت:
    وجود هر یک از عوامل تغییر دهنده ی فلور نرمال در کنار رعایت نکردن بهداشت شخصی ،فرد را مستعد ابتلا به عفونت های گوناگون با عوارض متفاوت بسته به شدت میکروارگانیسم بیماری زا ،از خفیف تا پیشرفته خواهد کرد و با علایمی همچون التهاب و ادم ،خارش ،سوزش و بوی تند بروز پیدا خواهد کرد.

    التهاب موجود درمجرای ژنیتال که معمولاً با خارش و تحریک وُلو،ترشحات زیاد با بوی ناخوشاینداز واژینال ونیز سوزش ادرار همراه می باشد.

    واژینیت به دو گروه اصلی تقسیم بندی میشوند:

    واژینیت عفونی عبارتند از: 

    واژینوز باکتریال،

    واژینوز کاندیدیاز

    واژینوز تریکومونیاز

    واژینوز دسکلواماتیو

     

    واژینیت غیر عفونی :

    واژینیت آتروفیک

    واژینیت آلرژیک

     

    vaginitis bacterial (واژینت باکتریال):

    واژینت باکتریال


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مطالب مرحومه آیدا (۴۴ مطلب مشابه)

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۴۶۴۷ بازدید توسط ۲۹۷۷ نفر
    • سه شنبه ۶ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    در دوران قبل از عقد چطور ابراز علاقه کنم ؟

    سلام

    من دختر 22 ساله ای هستم که با اطلاع خانواده با یکی از همکلاسی هام به قصد ازدواج صحبت میکنیم. ولی شرایط طوریه که ما قبلا همیشه روابطمون سنگین و در قالب درس یا مسائل دانشگاه بوده.

    این آقا پسر از علاقه من به خودش کاملا مطلعه. یعنی دو سال منتظرش بودم تا برای خواستگاری اقدام کنه. چون هم سنیم طبیعتا مشکلات زیادی برای خواستگاری جلوی پا داشته.

    الآن که برای آشنایی بیشتر با هم در ارتباطیم ایشون خیلی وقت ها با جملات مختلف به من ابراز علاقه میکنه. ولی من نمیدونم چطور باید جواب بدم. برای همین هیچی نمیگم و ایشون چند وقتیه که از رفتار من ناراحتند و میگند تو به من بی علاقه ای .

    خوشحال میشم به من بگید توی این دوران من چطور باید علاقم رو نشون بدم؟ اصلا درسته که دختر به پسر بگه که دوستش داره؟ مگه نمیگند زن ناز و مرد نیازه ؟ من حتی فکر میکنم ندونم بعد از دوران ازدواج چطوری باید به همسرم بگم دوستش دارم چون بنظرم این وظیفه ی مرده.

    پیشاپیش از نظراتتون ممنونم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خواستگاری دختر از پسر (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۴۸۳۰ بازدید توسط ۳۶۹۶ نفر
    • سه شنبه ۶ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اگه کسی را دوست دارید این هنر اوست نه شما

    سلام

    قضیه اینه که شوهرم از من سرتره. من عاشقش هستم ولی میدونم اون عاشقم نیست. خب حق داره .

    جایی خوندم که اگه کسی را دوست دارین این هنر اوست نه شما.

    من همیشه فکر میکردم خیلی هنر کردم که عاشقشم ولی حالا میفهمم که نخیر... این هنر اونه چون واقعا دوست داشتنیه.

    و در واقع اونه که داره منو تحمل میکنه. دیدین بعضیا تو نگاه اول چقدر دوست داشتنی هستن یعنی ذاتا بامزه اند ولی من که همیشه فکر میکردم خیلی بامزه ام  و این شوهرمه که قدرمو نمیدونه  با یه اتفاق سرم به سنگ خورد و به جای اینکه از شوهرم متوقع باشم سعی کردم خودمو اصلاح کنم.

    وقتی فهمیدم شوهرم عاشق همکارش شده فهمیدم که نخیر این خبرا نیست. من ذاتا شخصیت بامزه ای نیستم و باید تلاش کنم تا محبوب باشم.

    فهمیدم که مردا از زنای شاد و پر انرژی خوششون میاد و خیلی چیزای دیگه . هنوزم فکر میکنم لیاقت شوهرم یکی مثل همکارشه البته بین خودمون بمونه خخخخ. نمیتونم فکرشو بکنم که شوهرمو از دست بدم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۷۷۴ مطلب مشابه) مسائل زناشویی خانم ها (۵۴۹ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۸)
    • ۳۷۰۷ بازدید توسط ۲۶۲۰ نفر
    • سه شنبه ۶ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    ازدواج یک همنوازی است

    بنام عشق

    سلام

    مردم نمیتوانند تنها زندگی کنند، پس به همنشین و همدم نیاز دارند. اما تراژدی از اینجا آغاز میشود که وقتی انسان ها نمیتوانند تنها زندگی کنند و از تنها بودن خود لذت ببرند، چگونه میتوانند با دیگری زندگی کنند؟ وقتی دو نفر که هیچکدام قادر به تنها زندگی کردن نیستند و برای فرار از تنهایی با هم ازدواج میکنند، آنوقت رنجهایشان فقط دو برابر نمیشود، چند برابر میشود.

    پس بیاموز که بتوانی با خودت تنها باشی در تنهایی چنان خوش باشی که اگر دیگری وجود ندارد، خوشی تو مختل نشود و به دیگری وابسته نباشد. وقتی چنین دو نفری با یکدیگر ملاقات میکنند، کسانی که خوشی شان به دیگری وابسته نیست، آنوقت ازدواج حقیقی رخ میدهد. آنگاه آنان برده یکدیگر نیستند. ارباب یکدیگر نیز نیستند.

    اما زمانی که وابستگی و اسارت وجود داشته باشد، آنان از گوشه چشم یکدیگر را میپایند تا دیگری فرار نکند زن تحقیق میکند که آیا شوهرش جذب زن دیگری شده یا نه. شوهر نیز دائما نگران است که مبادا زنش به او خیانت کند. زمانی که چنین جاسوس بازی شایع شد، چگونه میتواند خوشی و عشق وجود داشته باشد؟

    عشق در فضای اعتمادی عظیم رشد میکند. اما شما با وابستگی ها و ترسهایتان بهم میچسبید و زنجیر یکدیگر میشوید.  قدری به عقل بیایید. عشق باید آزادی باشد، نه اسارت.

    ازدواج یک همنوازی  است نه یک تک نوازی. هماهنگی بین فلوت و سیتار است. مردی فلوت مینوازد، تک نوازی می کند

    شاید در تنهایی ات یک تک نواز باشی. شاید درست بنوازی و شاید نه. اگر خودت نوازنده و خودت شنونده باشی، این خوشی توست. ولی وقتی همراه با دیگری مینوازی، آن دیگری نوای سیتار را به صدا در می آورد. آنگاه باید بین این دو نوا هماهنگی ایجاد کنی. ازدواج یک همنوازی است. اگر هنر این همنوازی و هماهنگی را بیاموزی ازدواج میتواند زیبا باشد و عشق به آهستگی میتواند راهی برای نیایش گردد.

    منبع:  آشو

    با حذف و تغییر

    «آنتونیا»


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل متفرقه (۷۴۱ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۳۳۲ بازدید توسط ۱۰۶۲ نفر
    • سه شنبه ۶ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    کسی رو ندارم باهاش یکم درد و دل کنم

    سلام.
    راستش نمیدونم باید از کجا شروع کنم. احساس میکنم بدبختی داره روی سرم تلنبار میشه. 18 سالمه . همه چی از عید امسال بهم ریخت (یعنی بد بود بدتر شد) واسه کنکور کتابخونه میرفتم و هر دقیقه سرم تو کتاب بود و از ساعت 7 تا 12 شب یکسره میخوندم ( اینقدری که دوستام میگفتن تو اگر چیزی نشی عدالت خدا میره زیر سوال) نمیدونم مشکلم چی بود که امتحانات پایان ترم رو به طرز افتضاحی رد کردم.

    گفتم من که اینهمه میخونم پس یه جای کارم ایراد داره نشستم تو خونه ولی خیلی کمتر میخوندم. جواب کنکور که اومد چون تجربی هستم با اون رتبه هیچی درست و حسابی قبول نمیشدم. انتخاب رشته که کردم جوابا اومد حسابداری غیرانتفایی که امروز رفتیم برای ثبت نام مثل اینکه سازمان اشتباه کرده بود برای من سهمیه ایثارگر زد. گفتن شمارو ثبت نام کردیم ولی باید ضرر مالی بدید و اصلا شاید لغو بشه ( اشتباه بقیه رو من باید پس بدم ) با سهیمه تا اینجا اومدید!

    از یه طرف هم اعتماد به نفسم رو کاملا از دست دادم با خودم میگم دیگه قراره چی پیش بیاد. فقط همینا نیست.

    سال سوم هم برادرم سرطان گرفت که بازم نتونستم خوب درس بخونم. هیچ موقع خانوادم خونه نبودن و سعی میکردم بهش فکر نکنم. خودمم مریضم باید دو ماه یه بار یه آمپول بزنم و قرص بخورم که دکترم خیلی بد بود و اونم یه بلایی سرم آورد که اصلا از دکترا زده شدم .

    پدرم آدم مهربونیه اما فقط انرژی منفیه و اینقدر در مورد یه چیز حرف میزنه و صد بار میگه که اعصابم خورد میشه و نمیفهمم اون لحظه چی میگم.زیر بار مسئولیت هم نمیره ( منطقی هم نیست و گفته هام حتما باید حتما بهش ثابت بشه)

    مادرمم از بچگی بین من و برادرم فرق میذاشت فقط خدا نکنه بخوابه تمام عالم و آدم باید ساکت باشن تا بیدار نشه. از بچگی بهم میگفتن تو عرضه ی کاری رو نداری. خوشگل نیستی چرا اینطوری هستی چرا اونطوری هستی و ... ( البته مامانم آدم خیلی خوبیه ولی خیلی فشار روشه و خودش به تنهایی داره یه زندگی رو میچرخونه)

    برای همین حتی همون اعتراضی هم که میکنم بعدش پشیمون میشم.خسته شدم همش بعد خوب زندگی رو دیدم

    با خودم میگم مگه بدتر از این هم هست که بلا نازل بشه؟؟؟ ناشکری نمیکنم اما اگر قرار بود اینطور بشه که اینقدر دست و پا چلفتی و سربار باشم ای کاش اصلا از اول وجود نداشتم .

    همیشه تو خونه ی ما دعواست و مدام حرف میشنوم. مامانم به بابام میگه بچه ها هم عین خودتن. حتی نذاشت واسه سال بعد بمونم میگفت تو نمیتونی. هنوزم دیر نشده ولی انگیزمو ازم گرفت .

    نمیدونم کم آوردم خودمو با هر کاری مشغول میکنم و سعی میکنم شاد باشم ولی یه چیز دیگه اتفاق می افته. تا میام ازنو شروع کنم هنوز کاری نکرده یه چیز دیگه پیش میاد.

    خیلی از شروع میترسم. ایندفعه فکر میکنم اگر کاری هم کنم یا دانشگاه میگه شما لغو هستید ( پولم که پس نمیده ) یا اصلا نیست و نابود میشم.

    کسی هم ندارم باهاش یکم درد و دل کنم. به دوستام میگم سوء استفاده میکنن. به مامانم میگم تیکه میشنوم. بابامم نمیشه اصلا باهاش حرف زد حرف خودشه .

    واقعا بریدم. بسه دیگه از هر چی فقط خوبیاشو دیدم. فقط میگم خدایا یه چیزی هم بزار بمونه واسه دلخوشیم. کم کم داری همه چیزمو ازم میگیری.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۹۴۲ بازدید توسط ۱۴۹۶ نفر
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    موضوع طلاق عاطفی والدینم رو به خواستگارم بگم ؟

    سلام دوستان

    یکی از همکلاسیام از من خاستگاری کرده.

    پسر خیلی خوبیه و از لحاظ شخصیتی و سطح طبقاتی و فرهنگی خیلی با هم تشابه داریم و خیلی هم دوستم داره.

    فقط یک مسئله ای  که وجود داره  اینه ک پدر و مادر من سال هاست از هم طلاق عاطفی گرفتند ، برای همین زندگی شون رو از هم جدا کردن و پدرم جدا از ما زندگی میکنه. و فقط هفته ای یک بار میاد و به ما سر میزنه و سال هاست که با مامانم حرف نزدن. اونا از همدیگه متنفرن...  و البته ما همیشه سعی کردیم زندگیمون رو خیلی طبیعی به دیگران نشون بدیم.

    و من هنوز این موضوع رو به خواستگارم نگفتم. واقعا نمیدونم بهش بگم یا نه. چند تا از دوستام میگن اونا که از هم طلاق نگرفتن پس فعلا نیازی نیس بگی  بذار وقتی ازدواج کردین خودش کم کم متوجه بشه. چون اگه از الان بهش بگی ممکنه شرایط زندگیتون رو خیلی وخیم تر از این چیزی که واقعا هست تصور کنه.

    ضمن اینکه نه تنها خواستگارم بلکه همیشه همه همکلاسیا و دوستام یک فکر آرمانی در مورد زندگی من داشتن و فکر میکنن من در یک خونواده خیلی مرفه و کامل و بدون نقص بزرگ شدم که هیچ وقت هیچ کمبودی تو زندگیش نداشته و نمیدونم اصلا مشکلات زندگی چی هست!!!! و ترسم از اینه اگه الان اینو بهش بگم به کل تصویری که از من داره فرو بریزه .

    نمیدونم چیکار کنم.

    لطفا کمکم کنید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۱۴۵۵ بازدید توسط ۱۲۱۸ نفر
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور در خونه ی پدر شوهرم استقلال زندگیم رو حفظ کنم ؟

    سلام

    دختر 26 ساله ای هستم که 7 ماهه عقد کردم با آقایی که از دنیا بیشتر دوسش دارم و می پرستمش. خونواده همسرم هم بد نیستن و مهربونن.

    قضیه از این قراره که ما قراره بریم طبقه بالای خونه ی پدرشوهرم زندگی کنیم و من از اول این شرط رو بخاطر همسرم پذیرفتم. موقعی که من وارد این خانواده شدم متوجه شدم وابستگی خیلی خیلی زیادی به همسرم دارن بعبارتی یه جورایی پدر این خونه است چون پدرش درآمد زیادی نداره (فقط هشتصد تومن!) شوهر من دو جا کار میکنه و می تونم بگم خرج خونشونو به دوش می کشه. از اون طرف از من هم انتظار دارن دقیقا عین دختر خودشون باشم حتی بیشتر از دخترشون ازم انتظار دارن!

    آخر این هفته عروسیمه و من در کنار تمام دغدغه هایی که دارم این دغدغه هم دارم که چجوری استقلالمو حفظ کنم. من دلم میخواد تو خونه خودم آشپزی کنم بخورم بخوابم و خانوم خونه خودم باشم اما از یه طرف این سرپرستی همسرم برای خونوادش و از طرف دیگه وابستگی زیاد اونا بهم دیگه اذیتم می کنه.

    همش می ترسم بعد عروسی هی بگن بیا اینجا غذا بخور هی بخوان منو از اون بدتر همسرمو بکشونن پیش خودشون!! این افکار خیلی اذیتم می کنه و از طرفی همش می ترسم با توجه به اینکه شوهرم گفته بعد عروسی دیگه سرکار نرم از پس مخارج خونه پدرش و خونه خودمون برنیاد و مجبورشیم خرجمونو یکی کنیم... لطفا راهنماییم کنین چیکار کنم انقدر افکار بد اذیتم نکنه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل زنان (۱۸۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۷۵۳ بازدید توسط ۱۲۷۷ نفر
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    تاثیر مهمانی زنانه برای زنان

    این مطلب را در دانشگاه استنفورد تدریس می کنند

    " در یک کلاس بعد از ظهر در دانشگاه استنفورد، آخرین سخنرانی در مورد ارتباط ذهن و بدن بود- بررسی ارتباط بین استرس و بیماریها . سخنران جلسه ( رئیس دانشکده روانپزشکی در استنفورد ) در حین صحبت هایش به این موضوع پرداخت که:

    یکی از بهترین کارهایی که یک مرد می تواند برای سلامتی اش انجام دهد، ازدواج کردن با یک زن است! در حالی که یکی از بهترین کارهایی که یک زن می تواند در این راه انجام دهد، تقویت روابطش با دوستان هم جنس اش است.

    زنان به طرز متفاوتی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و یک سیستم حمایتی فراهم می آورند که استرس و دشواری های زندگی را با یکدیگر تقسیم کرده و از شدت آن می کاهند. این کیفیت که به «وقت گذرانی با دوستان مؤنث» تعبیر می شود، در بدن به تولید سروتونین بیشتر کمک می کند؛ نوعی انتقال دهنده عصبی که با افسردگی مقابله می کند و در بدن احساس سرزندگی و نشاط به وجود می آورد.

    زنان احساسات شان را با یکدیگر در میان می گذارند، در حالی که مردان اغلب، روابطشان را بر مبنای کار و فعالیتشان شکل می دهند. آنها به ندرت با رفقایشان در مورد اینکه راجع به یک مسئله مشخص چه احساسی دارند و یا زندگی خصوصی شان چطور پیش می رود، حرف می زنند.

    بله، آنها اغلب در مورد کار، ماشین، ماهیگیری، شکار، گلف (و فوتبال!) حرف می زنند، ولی در مورد احساساتشان؟ بعید است!

    با زنان اما همیشه چنین کاری میسر است. ما از اعماق روحمان با خواهرانمان و مادرانمان، سهیم می شویم و ظاهرا این کار برای سلامتی ما خیلی مفید است. وقت گذراندن با یک دوست، درست به اندازه پیاده روی و بدنسازی برای سلامت عمومی بدن اهمیت دارد.

    یک تفکر رایج این است که وقتی ورزش می کنیم داریم فعالیت مفیدی برای سلامتی جسممان انجام می دهیم، اما زمانی را که با دوستانمان صرف می کنیم، وقت تلف کردن به حساب می آوریم و فکر میکنیم که باید آن را به کار مفیدتری اختصاص دهیم؛ این درست نیست. در واقع، نداشتن یا از دست دادن روابط صمیمانه با انسان های دیگر، به اندازه سیگار کشیدن و دخانیات، برای سلامتی بدن خطرناک است!

    بنابراین هر زمان که شما با یک دوست مؤنث، در مورد چیزهای بی اهمیت و روزمره زندگی حرف می زنید، بر پشت خود دست نوازشی بکشید و به خودتان تبریک بگویید که کار مفیدی در راستای سلامت جسم و روحتان انجام می دهید! ما به راستی بسیار بسیار خوش شانسیم. یکدیگر را دوست بداریم . "

    در دین ما زن سکینه معرفی شده

    پس

    ما خییییلی خوبیم😊

    *نگار*


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل زنان (۱۸۲ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۲۸۳۱ بازدید توسط ۲۰۶۱ نفر
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برو بالا