محمد علوی : 

قبل از شروع بحث یک نکته ی مهم: دوستان عزیز منی که دارم این مطلب را برای شما می نویسم؛ کسی تصور نکند دیگر خودم در احکام شرعی ۲۰ ۲۰ هستم و هیچ عیب و نقصی ندارم و به قول برخی ها دارم از بالا به شما نگاه می کنم. نخیر. بنده هم دهها و صدها عیب و نقص بزرگ و کوچک دارم. اما تمام سعی ام بر این است که عیوب و نقایصم در مرحله عمل یاشد و در مرحله ی نظر تابع۱۰۰% اسلام باشم یعنی از پیش خودم و طبق سلیقه خودم و هوی و هوس خودم احکام خدا را بالا پائین نکنم. و هر چه اسلام گفته است را ۱۰۰% بپذیرم هر چند در مرحله عمل قصوراتی دارم.

 

دوستان عزیز:

تو این چند روزه خیلی ها با ادبیات های مختلف گفتن متعه مخصوصاً در برخی حالات و شرایط همان زنا هست و کلاه شرعی هست.

 

ببینید عزیزان ما در شرع تابع هستیم و اگر خدا گفته باشد الف حلال و ب حرام؛ ولو اینکه الف و ب هیچ فرق ظاهری ای برای ما نداشته باشند؛ ما تابع حکم خدا هستیم و الف را حلال می دانیم و ب را حرام. و دیگر نمی گوییم الف و ب که هیچ فرقی با هم ندارند. نخیر با عبدیم و تابع. هر چه مولا گفت میگوییم چشم و دیگر چون و چرا نمی کنیم که ای خدا الف و ب که هیچ فرقی با هم ندارند. پس چرا الف حلال است و ب حرام؟؟!! خیر ما عبدیم.

 

فرض بفرمائید الان امام معصوم(ع) سیبی را از وسط نصف کند و بگوید این نصفه اش بر شما حلال است و آن نصفه دیگر بر شما حرام؛ ما تابع هستیم و آن نصفه را بر خودمان حلال می دانیم و آن نصفه ی دیگر بر خودمان حرام.

 

یا فرضاً الان اگر معصوم(ع) به بنده فرمود برو پدرت را بکش سرش را برای من بیاور؛ من باید تابع باشم و چون چرا نکنم که آخر چرا؟ مگر پدر من چه کرده؟ پدر من که خیلی آدم خوبی هست و ... . نخیر دستور معصوم(ع) باید اطاعت شود ولو اینکه از نظر من نوعی غلط محض باشد.

 

ببینید دوستان عزیز در قرآن آیه شریفه زیر را داریم:

«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»(النساء:۶۵)

ترجمه:  به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.

 

طبق این آیه اگر ما به تمام دستورات رسول الله(ص) که در واقع همان دستورات اسلام و احکام خداوند است؛ عمل کنیم؛ اما حتی نسبت به یکی از این دستورات ذره ای اکراه درونی و قلبی نیز داشته باشیم؛ باز هم ایمانمان کامل نیست.

 

اگر در فقه وارد باشید و در وادی فقه چرخی بزنید؛ به احکام متعددی برخواهید خورد که با هیچ عقلی سازگار نیست؛ اما حکم خداست و تعبداً می پذیریم.

یک نمونه بسیار مشهور در این زمینه که خیلی در اینطور مباحث مورد استناد قرار می گیرد صحیحه ابان در دیه انگشتان زن است.

حدیث این است ابان بن تغلب می آید خدمت امام صادق(ع) و از ایشان می پرسد دیه قطع یک انگشت یک زن چقدر است؟ امام(ع) میفرماید ۱۰ شتر. ابان میگوید اگر ۲ انگشت را قطع کند چه؟ امام(ع) میفرماید ۲۰ شتر. ابان میگوید ۳ انگشت چه؟ امام(ع) میفرماید ۳۰ شتر. سپس ابان میگوید ۴ انگشت چه؟ امام(ع) میفرماید ۲۰ شتر!!!!! . ابان ضمن تعجب از این حکم می گوید ۳ انگشت قطع کرده و ۳۰ شتر دیه اش است؛ اما ۴ انگشت می شود ۲۰ شتر!!!! ما این حکم را در عراق شنیده بودیم و از آن برائت می جستیم و میگفتیم این حرف از ناحیه شیطان است. امام(ع) میفرماید: ابان مواظب باش در دین قیاس نکنی. قیاس در دین موجب نابودی در دین است.(الکافی ج7 ص299)

 

ببینید آیا حکم از این عجیب‌تر می شود؟؟؟!!! با کدام عقلی این حکم سازگار است؟؟!! اما حکم خداست و حدیث صحیح هست و فقهاء نیز با استناد به این حدیث فتوا داده‌اند. البته در ادامه حدیث امام(ع) چرایی این حکم را نیز می‌فرمایند و آن این است که دیه‌ی زن و مرد تا ثلث دیه، مثل هم هست و از ثلث به بعد دیه‌ی زن نصف مرد می‌شود. اما خب اینجا دیگر نمی‌دانیم چرا دیه تا ثلث یکی است و از ثلث به بعد نصف می‌شود. همچنین اگر امام(ع) چرایی‌اش را نیز نفرموده بود؛ بشر یک میلیون سال هم با خودش فکر می‌کرد؛ نمی‌توانست به چرایی این حکم پی ببرد.

 

یک نمونه‌ی دیگر:

اینکه ربا حرام است؛ تصور خیلی‌ها از ربا صرفاً این است که فرضاً بنده امروز 100 هزار تومان از کسی قرض بگیرم؛ و قرض دهنده شرط کند که موقعی که پس می‌آوری؛ 110 هزار تومان باید پس بیاوری. اسم این ربا اصطلاحاً «ربای قرضی» است و این یکی از وجوه ربا است. اما ما «ربای معاملی» نیز داریم. یعنی چه؟

در گذشته‌ها که پولی نبوده است؛ معاملات بین مردم به شکل کالا به کالا صورت می‌پذیرفته است. یعنی فرضاً من یک گونی گندم به کسی می‌دهم و از او یک گونی سیب زمینی فرضاً می‌گیرم.

حال معامله کالا به کالا با 2 کالای متفاوت می‌تواند باشد یا با 2 کالای یکسان. یعنی فرضاً معامله گندم با شکر. یا معامله گندم با گندم. حال در معامله کالا به کالا با کالای یکسان اگر آن کالا اصطلاحاً «مکیل» یا «موزون» باشد یعنی کالایی باشد که قابلیت وزن کردن و کیله کردن دارد(مانند گندم، جو، سیب زمینی، انواع میوه‌ها و سبزی‌ها و ...) در این حالت وزن 2 کالا نباید با هم غیر برابر باشد. یعنی فرضاً معامله‌ی یک کیلو گندم با 2 کیلو گندم شرعاً حرام و از مصادیق ربا است. حتی اگر کیفیت 2 کالا با هم فرق داشته باشد. فرضاً بنده 10 کیلو گندم درجه 2 دارم که کیلویی 800 تومان است که 10 کیلویش می‌شود 8000 تومان. رفیقم نیز 8 کیلو گندم درجه 1 دارد که کیلویی 1000 تومان است که 8 کیلویش باز هم می‌شود 8000 تومان. حال حتی در همچین حالتی که قیمت این 10 کیلو گندم درجه 2 با آن 8 کیلو گندم درجه 1 با هم برابر است؛ باز هم معامله‌ی این 2 گندم با یکدیگر حرام و از مصادیق ربا است. اما معامله‌ی کالا به کالا با 2 کالای مشابه در غیر «مکیل» و «موزون» حتی اگر به لحاظ میزانش با هم فرق داشته باشند اشکال ندارد. یعنی مثلاً فرش کیلویی نیست بلکه عددی است؛ پس می‌شود فرضاً 5 عدد فرش درجه 2 را با 3 عدد فرش درجه یک با هم معامله کرد.

حال ممکن است کسی بپرسد: که خدایا فرق چیزی که وزن می‌شود مانند گندم با چیزی که شمارش می‌شود مانند فرش چیست که در «مکیل» و «موزون» باید وزن 2 طرف در کالای مشابه یکسان باشد؛ اما در چیز عددی اشکال ندارد تعداد 2 طرف مساوی نباشد؟؟!! خدایا چرا اگر 2 کالا غیر همسان باشد می‌شود وزن 2 طرف مساوی نباشد؛ یعنی فرضاً 10 کیلو گندم با 8 کیلو جو معامله شود؛ اما در کالای یکسان باید وزن یکسان باشد؟؟!! خدایا چرا در کالای یکسان حتی اگر قیمت 2 طرف نیز یکی باشد(مثل 10 کیلو گندم درجه 2 و 8 کیلو گندم درجه 1 که جفتش 8000 تومان باشد) باز هم این معامله حرام و ربا است؟؟!!

جواب همه‌ی این سوالات یکی است: ما نمی‌دانیم و ما در فقه متعبد هستیم و شارع هر چه گفت می‌پذیریم هر چند برایمان خیلی هم عجیب و غریب باشد. البته ممکن است در برخی موارد خود شارع بگوید چرا فلان حکم اینطور است. خب اینجا خود شارع گفته و ما نیز می‌پذیریم؛ اما اگر نگفته باشد؛ این عقول ناقص بشری به چرایی و فلسفه‌ی احکام نمی‌تواند پی ببرد.

نکته‌ی جالب‌تر آنکه در همین معامله‌ی 10 کیلو گندم درجه 2 با 8 کیلو گندم درجه 1 می‌توان راههایی بکار بست که این کار بلااشکال شود. مثلاً اینکه ابتدا بنده این 10 کیلو گندم خودم را به رفیقم بفروشم و 8000 تومان پول این گندم را از او بگیرم. سپس 8 کیلو گندم او را ازش بخرم و همین 8000 تومان پول را به او پرداخت کنم. یعنی بجای اینکه این معامله از طریق یک معامله کالا به کالا باشد؛ با دو معامله این کار را انجام دهیم.

خب خدایا این که شد همان فقط یک خورده ظاهرش عوض شده است. 

جواب: ما در فقه متعبد هستیم. خدا گفته معامله کالا به کالا در کالاهای یکسان و در کالاهای «مکیل» و «موزون» باید وزن هر 2 طرف یکی باشد در غیر اینصورت ربا هست؛ اما این کار دوم حلال و شرعی است و ما هم متعبد هستیم و اولی را حرام و دومی را حلال می‌دانیم.

و سایر مثالها در سایر زمینه‌ها

 

حال در بحث متعه نیز اینطور است. خدا گفته مرد به زن نامحرم به یک تار مویش نیز نمی‌تواند نگاه کند؛ یک ثانیه دستش را نمی‌تواند لمس کند. اگر یک بوسه کوچک از صورت او بگیرد دچار گناه عظیمی شده است؛ اگر یک شوخی کوچک با او بکند دچار گناه عظیمی شده است؛ اگر خدای نکرده به اصل مطلب برسد که واویلا. اما همین زن و مرد نامحرم اگر هر کدام یک جمله چند کلمه‌ای خاص با نیت خاص بگویند؛ می‌شوند زن و شوهر و می‌توانند به بدن لخت مادرزاد همدیگر نگاه کنند از روی قصد لذت و نه تنها این کار هیچ مشکلی ندارد؛ بلکه ثواب نیز دارد. هر کاری هم خواستند می‌توانند بکنند.

خب خدایا آخر این یک جمله چه تأثیری می‌گذرد که مردی که نمی‌توانست به یک تار موی این زن نگاه کند؛ الان می‌تواند به لخت مادرزادش نگاه کند و هر کاری خواست با او بکند؟؟؟!!!

جواب: تعبد. ما متعبدیم. خدا گفته اگر این یک جمله گفته نشود؛ همه چیز حتی یک نگاه یک ثانیه‌ای از روی قصد لذت حرام؛ اگر این یک جمله گفته شود؛ همه چیز حلال و بلکه ثواب هم دارد.

جناب نجفی نیز در همین 2 پست قبل به این مسأله پرداخته‌اند. در اینجا.

 

یک نکته‌ی دیگر:

خدا گفته زن غیر یائسه در صورت دخول باید عده نگه دارد. عده‌ی ازدواج دائم در صورت طلاق و وفات و موقت نیز با هم فرق می‌کند.

خب باز اینجا یک سوال:

خدایا مگر ازدواج دائم و موقت و طلاق چه فرقی با هم می‌کند که عده‌شان با هم متفاوت است؟؟!! در هر 3 حالت زن و شوهری بودند که با هم رابطه نیز داشتند. پس چرا عده‌شان فرق می‌کند؟

جواب: باز هم تعبد. خدا گفته عده طلاق فلان، عده متعه فلان، عده وفات فلان. و ما هم می‌گوئیم سمعاً و طاعتاً.

یک سوال دیگر:

خدایا اگر عده برای فهمیدن این است که زن حامله است یا خیر؛ امروزه با سونوگرافی خیلی سریع می‌شود فهمید زن حامله است. پس چرا باز هم باید عده نگه دارد؟

یا یک فرض دیگر:

در فقه اسلامی اگر مردی رفت سفر و مدت مدیدی از او خبری نشد؛ مثلاً در حد 4 یا 5 سال و هیچ اطلاعی نیز از او حاصل نشد؛ زن می‌تواند با اجازه‌ی حاکم شرع خود را مطلقة کند و پس از نگه‌داری عده‌ی طلاق می‌تواند مجدداً ازدواج کند.

حالا سوال: خدایا اگر عده برای فهمیدن این بود که این زن حامله است؛ یا خیر که الان این زن و شوهرش 5 سال است اصلاً همدیگر را ندیده‌اند که بخواهند کاری بکنند که حالا منتظر این باشیم بدانیم زن حامله است یا خیر. این زن اگر حامله نیز بود؛ الان بچه‌اش چند سال است به دنیا آمده است. الان این بچه دندان در آورده؛ راه می‌رود؛ حرف می‌زند و تا یکی دو سال دیگر نیز باید به مدرسه برود. پس چرا باید باز هم این زن عده نگه دارد؟

جواب: باز هم تعبد. چون اصولاً ما نمی‌دانیم فلسفه تشریع عده چیست؟ نمی‌دانیم چرا مدت این عده در متعه مثلاً 45 روز است و 50 روز نیست یا 40 روز نیست؟ نمی‌دانیم چرا عده طلاق، وفات و متعه با هم متفاوت است و ... . پس کلاً ما متعبد هستیم.

 

حال بپردازیم به فرضی که در این چند روزه مطرح شده است:

خب زن چه در ازدواج دائم چه در متعه در صورتی که دخولی واقع نشود؛ نیازی به نگه‌داری عده ندارد و زن یائسه نیز حتی در صورت دخول نیز نیازی به عده ندارد. خب پس می‌شود زن الان متعه کسی شود یا به عقد دائم کسی درآید و دخولی نیز واقع نشود(یعنی هر کاری انجام شود جز دخول) و در متعه پس از اتمام مدت یا بخشیدن باقی مانده‌ی مدت یا در دائم پس از طلاق یا وفات همسر، بلافاصله به عقد یکی دیگر در بیاید.از آن بالاتر زن یائسه حتی در صورتی که با او رابطه‌ی کامل جنسی یعنی دخول نیز واقع شود؛ چه در دائم چه در متعه، چه در صورت طلاق شوهر چه در صورت وفات شوهر؛ و در متعه چه در صورت اتمام مدت چه در صورت بخشیدن باقی مانده‌ی مدت نیاز به عده ندارد و فوراً و بلافاصله می‌تواند به عقد یکی دیگر در آید.

خب سوال: خدایا اینکه شد همان فاحشگی اما با اسم شرع. خب فواحش نیز در روز با دهها مرد هستند. این زن نیز با این شرایط(غیر یائسه در صورت عدم دخول و یائسه حتی در صورت دخول) در روز می‌تواند به عقد دهها مرد در بیاید. خب این چه فرقی کرد؟ همان یک جمله؟ اینکه می‌شود کلاه شرعی.

 

جواب: مانند موارد قبل متعبد هستیم. خدا گفته با این شرایط اینکار حلال بدون این شرایط حرام. ولو اینکه ظاهرش خیلی هم به هم شبیه و نزدیک باشد. همانطور که در اصل ازدواج همان یک جمله تأثیر داشت و مردی که نمی‌توانست به یک تار موی یک زن نامحرم نگاه کند؛ با خواندن همان یک جمله می‌تواند به لخت مادرزادش نگاه کند و هر لذتی نیز خواست از او ببرد؛ در ازدواج روزانه با دهها مرد نیز همان یک جمله موثر است. خدا گفته اگر همین یک جمله گفته شود و اگر یائسه نباشد دخولی واقع نشود و اگر یائسه بود حتی در صورت دخول؛ می‌تواند در یک روز به عقد دهها مرد در بیاید و این کار نیز کاملاً حلال و شرعی است و هیچ مشکلی نیز ندارد. اما اگر همین یک جمله گفته نشود و شرایطش رعایت نشود؛ در روز با یک نفر بودن نیز حرام است چه رسد به دهها نفر بودن


مرتبط:

اگر پسری بیاد خواستگاری تون که قبلا صیغه داشته جوابتون چیه؟

موقع ازدواج باید به شوهرم بگم که قبلا صیغه کردم؟

آیا به همسر آینده ام بگم که با چند خانم ازدواج موقت کردم ؟

اگر ازدواج موقت عاقلانه باشد ضرر نخواهد داشت

آیا ازدواج موقت (صیغه) در قرآن وجود داره؟

ازدواج موقت=زنا؟ بله یا خیر؟ "مسئله این است"

ازدواج موقت یا زنا ؟

نظر پسران در مورد دختری که شرعا ازدواج موقت کرده

چند تا سوال در مورد ازدواج موقت

بین من و دختری که تن به ازدواج موقت داده فرقی نیست ؟

ازدواج موقت چه وقت هایی خوبه ؟


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل اعتقادی (۱۱۶۹ مطلب مشابه) مسائل مربوط به ازدواج موقت (۳۸ مطلب مشابه)