از وقتی یادمه بر خلاف تلاش های خیلی زیادی که کردم و مقاومت زیادی که در برابر مشکلات زندگیم داشتم ولی تقریبا به هیچ کدوم از چیزهایی که خواستم نرسیدم.

زندگی خیلی سختی داشتم ولی باز سعی کردم خم به ابرو نیارم و ادامه بدم، تقریبا به پیش دانشگاهی که رسیدم حس کردم افسردگی گرفتم و با ورودم به دانشگاه اونم رشته ای که بهش علاقه نداشتم (سه سال کنکور دادم ولی نشد رشته ای که میخوام قبول بشم)، افسردگیم خیلی زیاد شد، زندگیم اصلا تحت کنترلم نیست.

دلیل افسردگیم علت خاصی نداره یعنی بهتره بگم اینقدر دلیل داره که نمیدونم اصلا چی به چیه، حالا که به سن 22 رسیدم احساس میکنم واقعا دیگه نمیخوام زنده بمونم، به هر کسی که میمیره عمیقا حسودی میکنم، مثلا مادربزرگم در آستانه مرگه ولی براش خوشحالم، در حالی که همه دارند گریه میکنن.

میدونم خیلی عجیبه، میدونم حالم بده ولی باور کنید خودم کلی سعی کردم حالم رو خوب کنم، خیلی حتی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید، ولی کاری از پیش نبردم حتی همون موقع کلی تلاش کردم پیش یه روانشناس یا روانپزشک برم ولی از لحاظ مالی برام ممکن نبود حتی حالا هم ممکن نیست.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) نیاز عاطفی دختران (۱۵ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۵ مطلب مشابه)