آیا شما هم بعد از ازدواج خواهر و برادران بزرگتر خودتون احساس غم می کنید؟

من از طرفی برای اون ها خوشحالم و شاید هیچ حسادتی هم نداشته باشم، اما گاهی اوقات احساس افسردگی و غم میکنم، انگار قبلا که اون ها بودن پشتوانه داشتم! هر چند همه ش توی سر و کله هم میزدیم! (دعواهای خواهر و برادری و ... طبیعیه)، ولی بعد از ازدواج شون انگار که من هر روز فقط به این فکر میکنم که من هم باید کسی رو داشته باشم.

ازدواج پسر عمو و عمه و ... هم سن و سال هام زیاد تاثیر نذاشت، ولی توی خونه و خانواده خیلی تاثیر گذاشته، آیا شما هم تجربیات مشابهی داشتید؟ مخصوصا اینها سال به سال پشت سر هم ازدواج کردن ولی به من که رسید چشمه خشک شد! 

کلا نه خودم کسی رو پیدا میتونم بکنم نه الان شرایط اقتصادی مثل گذشته هست و پدر و مادر هم که انگار دیگه حوصله عروسی گرفتن ندارن و خسته شدن از این کار!

مرتبط:

قبلا خیلی شاد و شیطون بودم، شاید افسردگی گرفتم

حس می کنم افسرده ام در حالی که قبلا خیلی شاد بودم

من چه بلایی سرم اومده ؟ واقع بین شدم یا افسرده ؟

می خوام خودم رو از افسرده شدن نجات بدم

برای حل مشکل افسردگی دقیقا باید چه کرد؟

چند نفر بهم گفتند که افسردگی دارم

دچار افسردگی شدم ، هیچ چیزی برام مفهومی نداره

احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم

افسردگی به خاطر تنهایی و رفت و آمد نکردن با دیگران


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج فرزندان (۱۷۰ مطلب مشابه)