سلام

کلام اول:

عید نوروز باستان رو به همه ی کاربران فرهیخته و کم نظیر وبلاگ بی نظیر خانواده برتر تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از شور و شادی و شعف و شادمانی برای همه دوستان خوبم دارم.

"به امید آن روز" هستم. تعداد انگشت شماری از عزیزان من رو میشناسید. خوب البته حق هم دارید. زمانی که که من در وبلاگ فعال بودم نظراتم مانند نظرات سایر دوستان مفید و قابل توجه نبود.

درد دل زیاد دارم، ولی به قول مادر عزیزتر از جانم " دختر جان نبینم ناشکری کنیا! خداوند همیشه جای شکر رو برای بندهاش باقی میذاره. همیشه به این فکر کن که از تو هم گرفتارتر و غمگین تر هست. پس بگو شکر و راضی باش به رضای الهی. همیشه طوری رفتار کن که دیگران از بودن با تو احساس آرامش و نشاط کنند نه اینکه بدتر با حرفات و گلایه ها و غصه هات داغ دلشون رو تازه کنی. همه مردم به اندازه کافی مشکل و سختی تو زندگیشون دارند. اگه نمیتونی حلال مشکلاتشون باشی، پس با حرفات بهترین چیزی رو که تو قلبت داری بهشون هدیه بده "" امید به رحمانیت خداوند رحمان"" درد و دل بکن اما نه طوری که آدما رو از رحمت خداوند رحمان ناامید کنی" .

یه بار که احساس میکردم دیگه کم آوردم یهو از کوره در رفتم و مثل تو فیلما بهش گفتم:

من نمیدونم اون موقع که خدا داشت غم و غصه ها رو بین بنده هاش تقسیم میکرد انگار همه جا خالی دادند الا ما!!! خندید و گفت: ای بی انصاف!!! خداییش اتفاقات خوب هم واسه ما کم نبوده!!! فقط راست و حسینی بشین و زندگی رو با خودت مرور کن. ببین همیشه غصه و ناراحتی بوده؟ اوقات خوش نداشتی؟ چرا داشتی.

درسته خیلی از چیزایی رو که هم نسلات دارند تو نداری، درسته که مثل خیلی از هم سن و سالات خوشی و زندگی نکردی، ولی تو هم یه چیزایی داری که خیلیا حسرت داشتنش رو دارند. فقط باید چشماتو باز کنی و دلت رو با خودتو و زندگیت صاف کنی.

چند روزی حسابی درگیر حرفای مادرم بودم و بهشون فکر کردم.مادرم راست میگفت.درسته که شرایط و شیوه زندگی من با خیلی از دخترای هم سن و سال خودم فرق داشته و داره. درسته که خیلی از تفریحات و سرگرمیها و اتفاقاتی که واسه خیلی از هم سنای من عادیه و جزو زندگی روزمرشونه من اصلا تجربه نکردم، ولی عوضش خداوند رحمان یکی از بزرگترین نعمتهاش رو به من عطا کرده.نعمت داشتن پدر و مادر و خانواده.زندگی سخته، اما همین که کنار هم هستیم یعنی خوشبختی.همین سختیها و مشکلات و کمبودها باعث شد من صبر و قناعت و همدردی و ... رو یاد بگیرم.

الان دیگه سختی های زندگیم شده نعمتهای زندگیم. و همه اینها به خاطر وجود مادره. البته منظورم از مشکلات، فقط مشکلات مالی نیستا! خب حالا بگذریم!

از اون روز تا حالا دردهای زندگیم رو در قلبم پنهان کردم و خنده شد مهمان هر لحظه لبهای من. خیلی وقتا شده با اینکه بغضی در گلو داشتم و اشکی پنهان توی چشمام، ولی باز هم خندیدم، و در اون لحظه خندیدن سخت ترین کار دنیاست.

اما با همین شرایط و اوضاع و احوال و روزگار بی معرفت، بهترین لحظات زندگی من وقتیه که با کلامم یا حضورم هر چند ناچیز باعث شادی قلب یکی از بنده های خداوند رحمان میشم. و این بزرگترین لذت زندگی منه و حسی که از این اتفاق بهم دست میده به هیچ وجه قابل توصیف نیست، حس خوبی که برای مدتی باعث میشه همه دردها و غصه هام رو فراموش کنم. و باز هم حق با مادر بود.

امید دادن به بندگان خداوند رحمان خیلی لذت بخشه البته نه امید واهی دادن!!!!! حقایق زندگی تلخه و باید پذیرفت اما پذیرش این حقایق نباید ما رو از ادامه زندگی ناامید کنه. بالاخره روزهای خوب و خوش واسه ما هم اتفاق میفته. فقط باید ایمان و امید و صبر داشت.

الان مدتهاست که به امید آن روز هستم و خواهم بود و دیگه از کوره در نرفتم، چون دیگه با خودم فکر نمیکنم که چی ندارم ، بلکه به این فکر میکنم که چه داشته های ارزشمندی دارم.امسال نتونستم واسه مادر هدیه بگیرم و با کلام حقیرم ازش قدردانی کردم.خواستم توی این فضای صمیمی و دوست داشتنی، که برای من که همیشه از جامعه و مردمم دور بودم، تنها راه ارتباط با هم نسلای خودم و البته جامعه و مردم هست، از بزرگترین نعمت زندگی خودم یعنی مادر سپاسگذاری کنم.

درسته چند روزی از روز مادر میگذره اما برای من هر روز یعنی روز مادر.

یا علی


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مطالب کاربران (۸۴۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۵۰۵ مطلب مشابه) خودسازی در پسران (۲۱۸ مطلب مشابه)