سلام

من سه سال با همسرم دوست بودم و خیلی مشکل داشتیم به خاطر همین اختلافات من چند بار سعی کردم که فراموشش کنم ولی با اصرار زیاد نمی ذاشت.

منم که دوستش داشتم و سخت بود برام اخر ازدواج کردیم و بعد من متوجه شدم که خانواده شون خیلی از لحاظ فرهنگ با خانواده ما فرق دارن و من هر حرکت یا حرفی که میزنم همسرم باهام دعوا میکنه که چرا جلوی خانواده م این حرفو زدی؟ 

من واقعاً هنوز اخلاق شون دستم نیومده، مادرش وقتی با من تنهاست هر چی دوست داره میگه ولی جلوی همسرم با من خوب رفتار میکنه و من از این دو رویی خانواده ش واقعاً خسته شدم.

پیش همسرم میگم که در غیاب تو این حرف زدن ولی باور نمیکنه اگرم خیلی اصرار کنم سرم فریاد میکشه تو که سه متر زبون داری خودت جوابشو می‌دادی ولی من واقعاً نمی تونم حرفی بزنم نمی دونم هنوز مشاوره نرفتم.

دوست دارم کمکم کنید


مرتبط:

خانواده شوهرم یه درگیری رو با من شروع کردند

رابطه من با خانواده شوهرم چطور باید باشه ؟

چرا نباید بدی های خانواده شوهرمون رو به شوهرمون نگیم ؟

چکار کنم که در رابطه با خانواده شوهرم پر رو باشم ؟

از خانواده شوهر جز شر چیزی ندیدم

راهنمایی در مورد زندگی مسالمت آمیز با خانواده شوهر

چرا خانواده شوهرم نمیذارن باب میل خودمون زندگی کنیم ؟

خانواده شوهرم اصلا محبت های منو نمی بینن

خانواده شوهرم دوست ندارن برم خونه شون

دعا برای دور شدن از خانواده شوهر


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در شوهرداری (۷۷۴ مطلب مشابه) ارتباط با خانواده زن (۷ مطلب مشابه)