سلام به همگی

من براش مهم نیستم. اینکه ازدواج مون سر بگیره یا نگیره براش مهم نیست . اینکه واسه پیام دادن یا پیامک دادن همیشه من شروع کننده هستم. اینکه همیشه این منم که پیشنهاد میدم با هم ملاقات داشته باشیم. 

دیروز بهش گفتم برنامه ریزی کنیم و یه روزی که فرصت داره بریم برای بله‌برون انگشتر و گوشواره بگیریم چون ما رسم مونه تو بله برون بعد از اینکه خانواده ها توافق کردن و کاغذ بله‌برون رو نوشتن و امضا کردن بعدش همون موقع انگشتر نشون بندازیم دست دختر و گوشواره بندازیم گوشش و شیرینی بخوریم. 

یعنی بله‌برون و شیرینی‌خوران با هم انجام میدیم. اما میگه زوده! در صورتی که قراره ۲۴ آبان بله‌برون کنیم ... بعدشم که دید من ناراحت شدم میگه اگه میخواید چیزی بگیرید خودتون بگیرید، نیازی نیست من بیام ! بهش گفتم میخوام طبق سلیقه خودت باشه. میگه فرقی نمیکنه! میگه سلیقه شما رو قبول دارم. گفتم سایز انگشتر رو باید تو دستت امتحان کنی. ولی بازم جواب سر بالا داد.

میخواستم عکس‌العملش رو ارزیابی کنم تا بفهمم چقدر براش مهمه که ازدواج کنیم یا نه. ازش پرسیدم اگه به هر دلیلی این ازدواج سر نگیره ناراحت میشی؟ با کمال بی تفاوتی گفت براتون آرزوی خوشبختی میکنم و بهتون میگم خدانگهدار! میگه دلیلی برای ناراحت شدن نداره ! میگه اگه نشه حتما قسمت نبوده!

من در برابر این همه بی تفاوتی چکار کنم و چه برخوردی داشته باشم ؟

خیلی ازش عصبانیم. برای ملاقات حضوری به اندازه ای که من مشتاقم ایشون مشتاق نیست. وقتی هم که تلفنی صحبت میکنیم هیچ شوق و اشتیاقی تو صداش نیست. مهربونه، مودبه، خوش‌ اخلاقه‌، ولی من انتظار دارم با من برخورد خاصی داشته باشه و نشون بده که براش مهمم. میخوام واضح ببینم که انقدی که سر گرفتن این ازدواج برای من مهمه برای ایشونم مهمه.

امروز مادرم با مادرش صحبت کرده. حرف جهیزیه رو پیش کشیده که ببینه کیفیت و کمیت جهیزیه ای که به دخترشون میدن چه جوریه. اما انگار مادرش بهش برخورده و ناراحت شده! و به مادرم گفته ما وظیفه خودمونو میدونیم و کامل انجام میدیم و شما نیازی نیست نگران جهیزیه باشید! مادرم خیلی از اینجور حرف زدن مادرش بدش اومده بود و عصبانی شده بود.

من چه عکس‌العملی رو این موضوع نشون بدم؟

پیشاپیش ممنون از کسانی که نظر میدن 

"سیامک"


مرتبط با فقدان علاقه در ازدواج:

علاقه بعد از ازدواج بوجود نمیاد؟

آیا علاقه بعد از ازدواج می تونه به وجود بیاد؟

عاقلانه و بدون علاقه بله گفتم، الان گاهی ازش متنفر میشم

کسی هست که بدون علاقه به همسرش باهاش ازدواج کرده

الان متوجه شدم به پسری که قول ازدواج دادم علاقه ندارم

شوهرم اونی نیست که می خواستم

شوهرم اونی نیست که فکر میکردم

می ترسم بله بگیرم بعد بگه اونی که می خواستم نیستی

می ترسم بله بگیرم بعد بگه اونی که می خواستم نیستی (2)

شوهرم اونی نیست که در ذهنم ساخته بودم

آیا به ازدواج با اونی که دوسش دارم اصرار کنم؟

خواستگار خوبی دارم که بهش علاقه ندارم

منظور از علاقه نداشتن به خواستگار چیه؟

آیا ازدواج کنم در حالی که پسر دیگه ای به من علاقه داره؟

فکر می کنم دختر مورد علاقه م رو مجبور کردن با من ازدواج کنه

اگه مجبور به ازدواج زوری بشم، چه بلایی سرم میاد؟

می ترسم مثل خواهرم بعد از ازدواج حسرت ظاهر مردان دیگه رو بخورم

اگه با کس دیگه ای ازدواج کنم نمیتونم دوستش داشته باشم

چطور ممکنه با فرد دیگه ای ازدواج کنم؟

چطوری به خانواده ام بگم که به یکی دیگه قول ازدواج دادم؟



برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۵۸ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۷۴ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۵۶۸ مطلب مشابه)