سلام

من ۲۹ سال سن دارم و ۶ ساله ازدواج کردم، در دوران عقد من نمیدونستم و شوهرم با یه خانمی از مجردی که دوست بوده رابطه اش رو تا اوایل ازدواج مون متاسفانه ادامه میده، اما من یک ماه بعد از عروسی فهمیدم و میخواستم جدا بشم که شوهرم خیلی اظهار پشیمانی کرد و حتی۴۰ روز روزه گرفت و توبه کرد.

بعد از اون دیگه اعتماد بهش ندارم انگار حس بدی دارم، در صورتی که خوب شده و خیلی تغییر کرده،  اهل نماز و روزه هست و در زندگیم مشکلی باهاش ندارم و خیلی باهام مهربونه و هر چی بخوام برام فراهم میکنه، اما خودم آرامش ندارم.

حالا چند شب پیش رفته بود داخل اتاق خواب که نماز بخونه دیدم دیر اومد و صداش هم کردم، گفت الان میام، وقتی یواش رفتم پیشش شوکه شد و نگاه استوری هاش میکردم نشستم پیشش گفتمش چیکار میکنی گفت هیچ استوری چک میکنم در اون موقع چت با یه نفرش رو من دیدم که یه زن از فامیل هاشونه، از شهر دیگه.

سنش هم حدود ۴۵ ساله و شوهر و داماد داره، شوهرم بهش میگه خاله زن بدی نیست. جلو من چت رو باز کرد، گفتمش چرا بقیه چت ها رو پاک کردی گفت نه والا ادامه اش دادم و بحثم شد که چرا از من پنهون میکنی، گفت از ترس تو که نبینی فکر بد بکنی و اوقات مون تلخ بشه.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در شوهرداری (۷۶۸ مطلب مشابه) مسائل زناشویی خانم ها (۵۴۸ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۳۹ مطلب مشابه)