سلام 

من یک‌ دختر ۲۰ ساله ام که این اواخر از لحاظ روحی خیلی به هم ریختم. عزت نفسم صفر شده اون هم به خاطر حرف یک عده از اطرافیان . سوالم اینه اگه شما جای من بودید موضوع این قدر رنج آور بود و اذیت تون می کرد یا من خیلی حساسم؟ ۱۵ ساله که بودم دیدم یکی از فامیل ها به مامانم گفت که خواهرم خیلی از من قشنگ تره و شب خواستگاری من اون داخل اتاق باشه نیاد بیرون بهتره،  با حالت خنده و تحقیر گفت این ها رو و مامانمم خندید.

متأسفانه و کوچکترین دفاعی ازم نکرد که دلم خوش باشه من هر چی که باشم (هر چند از نظر خیلی ها زیبام و دوست داشتنی که متأسفانه اصلا قبول ندارم ) باید چنین حرفی گفته بشه؟ چرا اون  آدم فقط یک ذره به احساسات من فکر نکرد؟ نگفت با دل این دختر دارم چه کار می کنم ؟ من خیلی شب ها به خاطر حرف اون آدم و واکنش مامانم گریه کردم و اشک ریختم .

مگه ازدواج مثل رفتن به مغازه ست که ببینی کدوم جنس بهتره همون رو بخری اگه ازدواج این قدر پوچه من هیچ وقت نمی خوام ازدواج کنم. و متأسفانه در حال حاضر خودم رو لایق هیچ آدم خوبی نمی دونم به خاطر همین موضوع. البته امیدم به خداست و می دونم خدا جای حق نشسته و مواظب دلم هست (قربونش برم) لطفا بهم بگید شما جای من بودید چطور خودتون رو آروم می کردید و سعی می کردید اون آدم رو ببخشید


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
خودسازی در دختران (۴۸۷ مطلب مشابه)