سلام من دختری 21 ساله هستم که چند ماه پیش با یه آقا پسری دوست شدم ولی بنا به دلایلی یا بهتر بگم از لحاظ عقلی یا منطقی بخوام بگم برای ازدواج به درد هم نمی‌خوردیم.

هم من این رو می دونستم هم اون آقا. من بیشتر به خاطر اینکه بعد یه مدتی که ازش شناخت پیدا کردم متوجه شدم خیلی تنوع طلبه تو گذشتش خیلی با دخترها بوده دوست دختر زیاد داشته نه یکی نه دو تا خیلیییییییی.

هم خودم این قضیه رو فهمیدم هم از اطرافیانش خیلی به گوشم می‌رسید پیش خودم حس می‌کردم عشقم کورکورانه ست و به درد زندگی نمی خوره. از دوروبرا خیلی می‌شنیدم که حتی همزمان با چند تا دختر دوست بوده خیلی با دخترها راحت بود کلاً این شناختو به دست آوردم که آدم سبکیه همه ش پیش خودم می‌گفتم باهاش ازدواج کنم اصلاً خوشبخت نمی شم از کجا معلوم فردا من به عنوان زنش دلش رو نزنم و بره دنبال یکی دیگه!!! 

اون که تنوع طلبی عادتش شده آخه من خیلی دختر سر سنگینی بودم خودش هم می دونست ما حتی بهم دست هم نمی‌دادیم همیشه غرق این افکار بودم که چند ماه پیش با یه دختر تو محله خودشون عقد کرد بعد اون داغون شدم خیلی بهش وابسته بودم فقط براش آرزوی خوشبختی کردم و از زندگیش رفتم بیرون.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۸ مطلب مشابه)