سلام

ضمن تشکر از همه ی مخاطبان و عومل که باعث شدن همچین محیطی وجود داشته ...

تابستون بعد از اولین کنکورم شاید اولین تابستونی بود که خودم رو آزاد میدیدم ...، عقده همه ی این 18 سال رو میخواستم پیاده کنم...، از پیدا کردن دوست دختر تا شب ها نخوابیدن و کلی کارهای دیگه که ممکنه برای یه آدم درسخون، مذهبی معمولی که کلا دوست باز نیست و سال آخرش هم به علت همین عقده ها نتونسته رو درس تمرکز کنه و رتبه ش بد شده ... عقده شده باشه... 

تو همین تابستون با یه دختری یکی دو سال شاید بزرگتر آشنا میشم (مجازی) و این که خیلی هم حس خوبی داشتیم با هم ...، یه جورایی خیلی بهم می اومدیم، حالا نمیدونم تا چه حد واقعی و درست بوده و نقش بازی نبوده ...، ولی من چون قصدم از اول صرفا یه دوست و راهنما بود، و خودش هم میدونست، همیشه جلوی ابراز علاقه م رو میگرفتم، (نمیدونم چرا اون موقع حس خوبی داشتم که مغرور باشم، خیلی عوض شدم تا الان و در مقابل ابراز علاقه اون هم با دلیل و منطق توضیح میدادم که کار اشتباهیه، وابستگی و دوست داشتن میاره، اونم قبول میکرد ولی میدونستم که یه وابستگی بین مون هست ... 


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
قطع رابطه با جنس مخالف (۴۸ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۱۰ مطلب مشابه)