سلام

میخوام بدونم از نظر شما رابطه ی عشق و ازدواج چطوریه ؟

باید اول عاشق شد و بعد ازدواج کرد؟

باید ازدواج کرد و بعد عاشق شد ؟

اصلا عشق ربطی به ازدواج داره ؟

لطفا وضعیت متاهل یا مجرد بودنتون رو هم ذکر کنید.
--------------------------------------------------------
چیزی که خودم تا حالا فهمیدم اینه که ازدواج موفق خیلی ربطی به عشق نداره . منظورم از عشق اون احساس شدیدیه که ممکنه به یه نفر داشته باشیم . احتمالا متن " دوست داشتن از عشق برتر است  " دکتر شریعتی رو خوندین .

گرچه به خاطر استفاده از کلمه ی " دوست داشتن " خیلی ها منظور رو متوجه نشدن اما ایشون حداقل این پیام رو رسوندن که ازدواج موفق به عشق ربطی نداره .

متن رو اینجا نمی ذارم اما ایشون خودشون اول متن اشاره کردن که به نظرشون کلمه ی " خویشاوندی " مناسب تره . خویشاوندی از " خویش " + " وند" تشکیل شده یعنی خودی بودن . خویشاوندی بر عکس عشق ه !  برعکس جذابیته .

اگر بررسی کنیم معمولا چیزایی برای ما جذابن که در خودمون وجود نداره ، مثلا برای یک دختر مردونه بودن رفتار و ظاهر یک پسر جذابیت داره چون خودش دختره ! برای همین از پسر قد بلند خوشش میاد ...

اما تو خویشاوندی عکس این مساله اتفاق می افته ما جذب چیزی میشیم که با هم در اشتراک داریم ، مثلا شاید کسی از دوستان یا نزدیکانتون باشه که طرز فکر و جهان بینی تون مثل همه ، منظورم این نیست که عقایدتون مثل همه بلکه وقتی حرف هاشو میشنوید احساس می کنید از دهن خودتون بیرون اومده ، دغدغه های مشترکی دارید و دنیا رو مثل هم می بینید ( شخصا اعتقاد دارم که آدم های مختلف تو دنیا های مختلفی زندگی میکنن )
برای همین وقتی دکتر شریعتی میگن : ، عشق غذا خوردن یک گرسنه است و  دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است .

در عشق شما یه چیزی پیدا میکنید که احساس میکنید تو زندگیتون کمه و با داشتن اون زندگی تون کامل میشه ، اما در خویشاوندی شما یه همراه و همزبان پیدا کردید .

حسادت و ترس از دست دادن معشوق در عشق وجود داره چون فکر میکنیم با از دست دادن معشوق اون کمبود دوباره به زندگی مون بر می گرده :

 "عشق رو به جانب خود دارد . خود خواه است و خود پا و حسود و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید ، اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد ، دوست خواه است و دوست پا و خود را برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست . "

"در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند )) . که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش برباید و اگر ربود ، با هردو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، از جنس این عالم نیست ."

عشق  قانون نداره ممکنه عاشق یه نفر بشی که هیچیتون به هم نخوره - مثل مجنون ، مثل فرهاد ... راستی دقت کردید نه لیلی و مجنون رفتن سر خونه زندگیشون و نه فرهاد تونست با شیرین ازدواج کنه و نه ازدواج شیرین و خسرو دوامی داشت ؟! -اما ازدواج موفق قاعده منده ، فاکتور داره ، میشه پیش بینیش کرد....

" عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال "

عشق از "عشقه " میاد یعنی گیاه پیچک :

«{عشق } مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند».

به همین خاطر ه میگن عشق فقط سزاوار خداست ، چون با محو شدن در اون زندگی دوباره پیدا میکنی اینجاست که مردن عین زنده شدن ه . حضرت مولانا :

اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود
یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا

سهراب تو یکی از شعر هاش خویشاوندی یا دوست داشتن رو خوب توضیح داده ( حداقل برداشت من اینه ):

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن

در خویشاوندی شما کسی رو پیدا می کنید که بتونید زندگی رو باهاش قسمت کنید ، می تونید با هم زندگی رو تجربه کنید و می تونید گرم بشید ، با عشق نمیشه گرم شد ، عشق اگر به معشوق نزدیک بشی میسوزی و اگر دور بشی سردت میشه ! به همین خاطر مجبوری هر چند وقت یه بار فاصله بگیری تا نسوزی ! بعد دلتنگش میشی و دوباره ....

"عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر دوری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد .و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز )) ، زنده و نیرومند میماند . اما دوست داشتن با این حالت نا آشناست . دنیایش دنیای دیگریست ."

پست طولانی شد بقیشو تو کامنت ها توضیح میدم ، سوالم رو دوباره تکرار میکنم:

باید اول عاشق شد و بعد ازدواج کرد؟
باید ازدواج کرد و بعد عاشق شد ؟
اصلا عشق ربطی به ازدواج داره ؟

پ ن : این که بیشتر از متن دکتر شریعتی صحبت کردم منظورم این نبود که متن ایشون رو سند قرار بدم ، بلکه به این دلیل بود که  دیدم هر چی که تا حالا فهمیدم رو ایشون به کاملترین شکل توضیح داده ....

باشد که رست گار شویم


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ کپی لینک این صفحه برای ارسال به دیگران ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۷۵ مطلب مشابه) مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۶۸ مطلب مشابه)