سلام به همه ی اعضای خانواده ی برتر و خوانندگان این پست.

من یک دختر بیست و چند ساله هستم. سؤالی که می خوام بپرسم، در زمینه‌ی حفظ حدود در ارتباط با نامحرم هست.

در دوران نوجوونیم یه برهه‌ای بود که خیلی دنبال این بودم ببینم در زمینه‌ی مسائل اعتقادی و احکام و... درست ترین کار ممکن چیه، منظورم از درست ترین کار پیدا کردن دقیق اون چیزی بود که اسلام تعریف کرده و اینکه نه در دام افراط بیفتم و نه تفریط؛ در مورد رنگ‌ها برای حجاب تحقیق می‌کردم، در مورد اینکه چادر رو آیا همیشه باید بپوشم، و سایر مسائل و یکی از مسائلی که داشتم تلاش می‌کردم بهترین حالت ممکن رو در موردش پیدا کنم حد و حدود ارتباط با نامحرم بود.

این طور که من توی اون زمان به نتیجه رسیدم، حد و حدود ارتباط با نامحرم در حد ضرورت بود به این معنی که ارتباط با هر نامحرمی در عین اینکه کاملاً محترمانه و مودبانه باید باشه، همواره یه چارچوب و یه مرزی در ارتباط با نامحرم باید وجود داشته باشه و صمیمیتی شکل نگیره، و طبیعتاً این چارچوب در همون ارتباط ضروری منظورم هست.

من مبنای ارتباطم با نامحرم رو از همون زمان همین قرار دادم. ضرورت رو در ارتباط با پسرها و آقایون فامیل همون حد عرف سلام و احوال پرسی و صحبت‌هایی که اقتضای جمع فامیلی هست در نظر گرفتم و در مورد پسرهای دانشگاه و کلاس‌های دیگه ضرورت رو اینکه تا واقعاً نیاز جدی ایجاد نشده که برم و باهاشون صحبت کنم این کار رو نکنم و خوب همون طور که گفتم همین صحبت‌ها هم با رعایت حدود، مثل با فعل جمع صحبت کردن، صمیمی نشدن و در عین حال رفتار مودبانه بود.

تا همین چند وقت پیش ذهنیتی که از پسرهای مذهبی داشتم هم همین بود، به این معنی که پسری که اعتقادات مذهبی داشته باشه خوب قطعاً همین حدودی که اشاره کردم رو در ارتباط با نامحرم رعایت می کنه. 

تا اینکه به مرور، من پسرهای مذهبی ای که در خیلی از زمینه‌ها پسر خوبی بودند رو دیدم، امّا به طور اتفاقی متوجه صحبت هاشون با جنس مخالف شون شدم و حقیقتاً، مدل رفتاریشون، جنس صحبت هاشون و نوع حرف زدنشون با دخترهایی که می‌شناختند منو خیلی متعجب و البته ناراحت کرد. تا جایی که احساس کردم من تو تمام این سال‌ها با اینکه شاید بین این جماعت بودم کم و بیش، امّا انگار اصلاً تو یه دنیای دیگه زندگی می‌کردم، دنیایی با چارچوب هایی که خودم بهشون اعتقاد داشتم.

من میل زیاد به ارتباط با جنس مخالف رو درک می‌کنم، امّا باید اعتراف کنم تصوراتم از پسرهای مذهبی تا حد زیادی خراب شد و به این نتیجه رسیدم که حتی به کسی که در ظاهر اهل رعایت همه ی حدود هست هم نباید اعتماد کرد.

مجدد اشاره می‌کنم این رو در نظر بگیرید که پسرهایی که من ازشون حرف می زنم پسرهایی هستن که به ظاهر واقعاً معقول و موجه به نظر میرسن و در بقیه‌ی زمینه‌ها واقعاً قابل اعتماد و مسئولیت پذیر هستن امّا در زمینه‌ی ارتباط با جنس مخالف همون طور که گفتم عمل می کنن. بخوام مثال بزنم اینکه تو شبکه‌های اجتماعی راحت ارتباط برقرار می کنن و اون اصل ضرورت اصلاً برقرار نیست! 

تصورات من این طور خراب می‌شد که یه پسر مذهبی می‌دیدم و می‌گفتم این قطعاً با این همه وجهه‌ی خوبی که ساخته قطعاً رعایت حدودش با نامحرم در همون سطحی هست که تصور می‌کنم. و نبود! 

نمی گم لزوماً راحت و صمیمی می‌شدن. امّا این کشش به صحبت کردن و ارتباط با جنس مخالف خودش رو به این شکل نشون داده بود که مثلاً تو فضای مجازی سر یه موضوع فرعی و غیرضروری سر صحبت رو باز کنه و ادامه بده.

و اگه دختر هم ادامه دهنده می بود، واقعاً پتانسیل شکل گیری ارتباط عاشقانه و وابستگی به شدت وجود داشت.

من حتی بسیاری از ارتباط‌های از این جنس رو دیدم که به ازدواج رسیده. و حتی با کسانی صحبت کردم و میگن این از اقتضائات رفتاری پسرهاست و تو باید این رو بپذیری و پسر عابد و زاهد به اون معنی که تو می خوای پیدا نمی شه. یعنی حقیقتش اصلاً این چیز بدی دونسته نمی شه و قبحی که از عدم رعایت این چارچوب در همه ی این سال‌ها تو ذهن من بود انگار از نظر دیگران حتی در مورد پسرهایی که مذهبی هستن وجود نداره! 

 حقیقت و اصل موضوع اینه که من دچار یه تردید درونی شدم. چون حتی دخترهایی رو دیدم که اون ها هم عملاً این ارتباطات عاشقانه رو دارن و اگرچه با حفظ حدودی که خودشون در ارتباط با هم تعریف کردن امّا به حال ارتباط کلامی و محبت آمیز رو دارن (مجازی طور مثلا).

ریشه ی این تردید من اینه: 

پسرها و دخترهایی که این روابط رو دارن از نزدیک دیدم و آدم‌های بدی نیستند، آدم‌هایی که کلاً بشه بزاریشون کنار و بگی من با چنین شخصی ازدواج نمی‌کنم. اینکه شاید صرف این عدم رعایت چارچوب از اون شخص یه هیولا نمی سازه. و نمی شه گفت زندگی با این آدم خوشبخت کننده نیست. این تفکر که اگه کسی خوددار نباشه و حدودش رو با جنس مخالفش رعایت نکنه هر زمان ممکنه دوباره این کار رو بکنه حتی بعد ازدواج، الآن تو ذهنم به طور ناخودآگاه داره این‌طوری توجیه میشه که این جور ارتباطات اقتضاء زمان مجردی هست. (قطعاً منظورم رابطه‌ای که از یه حدی بگذره نیست. منظورم کسی هم که آگاهانه و از سر بیکاری میره با پسر یا دختری ارتباط برقرار می کنه نیست؛ منظورم اینه که مثلاً یک پسر مذهبی از دختری خوشش میاد یا بالعکس یا اصلاً بحث همون میل به ارتباط با جنس مخالف مطرحه؛ و رفتارهاش چه مستقیم چه غیر مستقیم این علاقه رو میرسونه و ارتباط کلامی بین شون برقرار میشه مثلاً تا این رابطه به ازدواج برسه یا حتی به ابراز علاقه‌ی مستقیم هم نکشه و تموم بشه). به این فکر می‌کنم که شاید فشار عاطفی دوران مجردی چه برای دختر و په پسر اون قدر زیاده که شاید بالاخره یه جایی در ارتباط با نامحرم خودش رو نشون بده و فرقی نداره مذهبی باشی یا نباشی. و کسی که ازدواج کنه دیگه از این رفتارها نخواهد داشت. چیزی که نگرانم می کنه اینه که چنین موضوعی برام قبلاً خیلی قبیح می‌نمود. ولی الآن گاهی احساس می‌کنم شاید اون قدر ها هم قبیح نباشه! 

این موضوع تو ذهنم این طور توجیه میشه که این پسرها نه پاشونو از یه حدی فراتر می ذارن تا تکلیفت رو باهاشون مشخص کنی و نه اون حدودی که مد نظر هست رو رعایت می کنن، چیزی مابین این دو! و این ارتباط بینابینی شاید اون قدرها قبیح نباشه! شاید اصلاً تو نباید این قدر قبیح بپنداری این روابط رو چون با این نگرش اصلاً کیس ایده آل از این نظر برای ازدواج وجود نداره! 

شاید اصلاً نباید قبیح بپنداری چون داری راه ارتباط و نزدیک شدن پسرها حتی برای ازدواج رو می بندی 


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ کپی لینک این صفحه برای ارسال به دیگران ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۳۴۱ مطلب مشابه)