سلام

حدود ده ساله دوستی دارم که با هم دانشگاه قبول شدیم. از ابتدا احساس تنهایی داشت دو ساله مبتلا به اسکیزوفرنی شده. دو ساله که دائم با خودش صحبت می کنه. باهاش صحبت کردم گفت قبلاً هم انجام می داده ولی جلو جمع خجالت می کشیده. 

الآن راحت جلو همه با خودش حرف می زنه، چه جوری باهاش برخورد کنم؟ از شدت تنهایی نقش اطرافیانش رو بازی می کنه حتی نقش کسانی که چند سال قبل دیده. از طرف شون برای خودش پیام عاشقانه می ذاره از طرف شون با خودش جنگ می کنه. از طرف شون از خودش درخواست پول می کنه. از طرف شون به خودش تهمت می زنه. 

بعد جواب همه شون رو می ده. حتی روسری می ذاره روی سرش جلو آینه میاد ادای هم کلاسی‌های دخترش رو در میاره از خودش درخواست جزوه می کنه بعد می گه جزوه م رو نمی‌دم خودت جزوه بنویس (سه سال قبل فارغ التحصیل شده). 

یا کفش خودش رو از طرف دیگران کثیف می کنه بعد میگه چرا کفشم رو کثیف کردی. دو خط گوشی داره با یکی کامنت می ذاره با خط دیگه با اسم دیگه میاد خودش رو نقد می کنه. 

خودش رو خیلی سرزنش و نقد می کنه. منفی بافی می کنه و به خودش بدبینه. دائم با خودش حرف می زنه و خودش رو سرزنش می کنه. به همه بدبینه. خودش خودش رو سرزنش می کنه و چند چهره می شه هی با خودش حرف می زنه جنگ می کنه عاشق می شه ناز می کنه تهمت می زنه و جواب تهمت می ده همه این نقش ها رو برو همدیگه رو بازی می کنه و می خنده. 

پسر خوب و مذهبی بود از دوران بیماریش به انحراف کشیده شده.

موضوع رو به برادر بزرگترم گفتم برادرم گفت تو تنها دوستش هستی، کمکش کن. چه جوری باهاش صحبت کنم؟ مورد این‌جوری دیدید؟ چه رفتاری نشون بدم به درمانش کمک بشه و حق دوستی رو ادا کرده باشم؟ 


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ کپی لینک این صفحه برای ارسال به دیگران ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تجربیات پزشکی (۳۲۰ مطلب مشابه)