سلام

من یه دختر ۱۸ ساله ام که امسال دیپلم می‌گیرم تا الآن با هیچ پسری دوست نشدم و از همون بچگی همه ش فیلم‌های عاشقانه نگاه می‌کنم، همیشه احساس فشار رو در خودم احساس می‌کنم

این پسر خاله من ۸ ماه از من کوچکتره و حدود یه ساله که به مادرش بگه تا به مادر من بگه که از من خوشش میاد، اون کلاس یازدهمه، درس نمی خونه تا این حد که چند بار مدیر گفته بیاین این پرونده اش رو ببرین.

سیگار می کشه پدر درست و حسابی هم نداره که مواظبش باشه بعضی اوقات دیر وقت میاد خونه امسال هم به ابروش تیغ انداخته، با چند دختر هم حرف می زنه و اعتقادش اینه که حرف زدن مشکلی نداره و مهم دله، و مادر و پدرش مریض هستن و روی فشاره، سر کار میره امّا به عنوان کارگر، هیچی هم پول نداره و نه خانواده اش. 

این یه سال بود که از طریق مامانش به مامان من حرف هاش رو میرسوند، تا این که چند روز پیش به علاقه اش رو بهم پیامک کرد، من گفتم که الآن وقتش نیست. من نمی تونم چند سال منتظرت بمونم که تو رشد کنی، بعد یه روز یه عکس فرستاده ۴ صبح سیگار در دست.

همه اینها به کنار، من از ازدواج فامیلی هم می ترسم، خودم می دونم این قضیه بچگونه است، امّا یه چیزی هست یه احساس سنگینی، فکر می‌کنم از اثرات ندیدن پسر و معاشرت نکردن با اون هاست.

من خیلی خیلی خیالاتی و توهمی هستم به شدت (یعنی به شدت دنبال یه سوژه ام که داستان هاش رو در ذهنم خیال پردازی کنم و این موضوع خیلی بدتر کرده)، و این بیشتر از همه منو اذیت می کنه.

خواهش می‌کنم کمکم کنید و بهم بگید که این داستان از ریشه غلطه، لطفاً جمله‌هایی بنویسید که یه جور تلنگر بشه، در ضمن من یه کم افکارم مشکل داره و از طرف مدرسه به مشاوره ناحیه معرفی شدم، و یه جورایی تحت درمانم، اون بچه اس با احساسات نوجوانی خودش

(روی درس ام هم به شدت تاثیر گذاشته به مدت یه سالع به خاطر همین خیاال پردازی و اینها) 

خواهش می‌کنم نصیحتم کنید



برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
خودسازی در دختران (۵۰۱ مطلب مشابه)