سلام
نمیدونم کی هستم نمیدونم از زندگی ام چی میخوام انگار توی یه برزخ گیر افتادم ، روزا همش برام تکراری شده چشام هر روز ضعیف تر میشه هر روز بیشتر از روز قبل احساس نا امیدی میکنم انگار دارم تباه میشم کمکم کنین .
انگار این عمر 24 ساله ای که خدا بهم داده هیچ سودی برام نداشته همش خاطرات تلخ جلوی چشامه هیچ کار مفیدی نکردم فقط هر روز دارم به برزخی که برای خودم ساختم نزدیک تر میشم این احساس پوچی داره دیوونه ام میکنه هیچ برنامه ای برای زندگیم ندارم هیچ هدفی ندارم هیچ چیزی رو خودم بدست نیاوردم که بهش افتخار کنم .
هیچ موفقیتی کسب نکردم کاش همه چیز طور دیگه بود میدونم دارم ناشکری میکنم اما منم مشکلات خودم رو دارم همه چیز که پول نیست پس عزت و غرور چی میشه انگیزه و امید چی میشه من الان نه هدفی دارم نه امیدی به آینده میدونم براتون مسخره اس ولی اینو فردی به شما میگه که همه چیزشو پدرش براش محیا کرده از خونه و ماشین گرفته تا پول تو جیبی اش من توی جوونی احساس پیری میکنم حس بازنده بودن .
من واسه پدرم کار میکنم من خیلی براش زحمت کشیدم اما اون باعث شد سال های سال احساس حقارت و پوچی بکنم هیچ وقت حرفایی که بهم زده رو فراموش نمیکنم نفرتی رو توی من بوجود آورده که به این زودی ها خاموش نمیشه .میخوام آیندمو تباه کنم و از این خونه بذارم برم .
"
پسری در آستانه فصلی سرد "

مرتبط:

آیا حس پوچ گرایی بعد از چندین جلسه قابل درمانه ؟

حالم خیلی بده، به پوچی رسیدم

از وقتی ترک تحصیل کردم زندگیم به پوچی میگذره

احساس پوچی میکنم که چرا سمت رشته مورد علاقم نرفتم



برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۵۰۱ مطلب مشابه)