سلام

پسری هستم 19 ساله در حال تحصیل از خانواده ای کاملا فرهنگی . حدود 6 ماه هست که عاشق دختری شدم که حدودا 4 سال از من بزرگتره . داستان عشق من به این صورت بود که اوایل مهر پارسال به طور اتفاقی وارد وبلاگش شدم و بعد از خواندن متن ها و خاطره های او متوجه شدم تمام ویژگی های اخلاقی که همیشه آرزوم بود یه دختر داشته باشه همه و همه در او وجود داره و همان لحظه متوجه احساسی درون خودم شدم که تا حالا حسش نکرده بودم ...

برای هر متنش کامنت گذاشتم و ای میلم رو هم براش گذاشتم تا شاید بهم ای میل بده . اون شب اصلا نتونستم بخوابم از فرداش گفت و گو های ای میلی ما به طور جسته گریخته و با ساعت ها اختلاف بین جواب و پرسش شکل می گرفت . بی خوابی های من  ادامه پیدا کرد .

وارد بعد جدیدی از زندگیم شدم و کارکتر شخصیتیم به کلی تغییر کرد جوری که دوست ها و استادام متوجه حالم شدند و با جمله ی عاشقی؟ حواس پرتیامو توبیخ می کردن . به گمانشون عاشق شده بودم که درست هم بود .

ماجرا های ایمیل های ما ادامه داشت تا اینکه یک روز شرایط جور شد تا بهش بگم عاشقشم و اونجا بود که بهش گفتم و گره زندگیمو باز کردم . اولش خوب باور نکرد و یکم شاید تعجب هم کرد .

اثبات کردنش یکم سخت بود اما تا حدود زیادی اثبات کردم و اینم بگم قبلش عکسامونو برای هم فرستاده بودیم و چهره شم دقیقا همون شاهزاده خانومی بود که همیشه تو ذهنم بود یا به قول شما ملکه . از اون به بعد حس کردم دیگه تنها نیستم و کسی هست که دوسش دارم جای یک نفر مثل اون خالی بود و حالا پیداش کردم . مطمئنا نیمه گمشدم رو .

بعد ها براش هدیه هایی هم پست کردم مثل گردن بند طلا و ساتن و به همین نزدیکی هدیه ای که دوسش داره ... دوربین و او هم برای من هدیه هایی فرستاد . بعد اولین هدیه ای که براش خریدم شمارشو بهم داد و تونستم بهش زنگ بزنم . وقتی صداشو شنیدم آرامش بخش ترین هارمونی بود که روم تاثیر گذاشت . یه مدت دیگه که زندگیم یکم سر و سامون گرفت میخوام اقدام به ازدواج باهاش بکنم . هر از گاهی هم به عشقم بهش شک می کنه .

ممنون میشم راهنماییم کنین


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج با دختر بزرگتر از خود (۲۱ مطلب مشابه)