سلام دوستان

من یه دختر بیست ساله م، به مدت چند ماه با یه پسر هم سن و سالم در ارتباط بودیم. رابطه ما رابطه سالمی بود و ایشون هم پسر خیلی خوب و موجهی بودن، اما ازدواج کردن چیزی نبود که برای ما ممکن باشه.

به هم علاقه داشتیم ولی من خواستم جدا بشیم. با هم حرف زدیم و بعد از یه ماه تلاش این اتفاق افتاد. من سعی کردم با منطقم تصمیم بگیرم اما قلبم نمیذاره حس خوبی داشته باشم. از طرفی میترسیدم بیشتر وابسته بشم، از طرفی نگران احساسات اون بودم.

پسرها مثل ما دختر ها قلب دارن، احساس دارن، حالا کاری با عده ای خاص ندارم یا حرف هایی که دیگران معمولا میگن. اولین پسری بود که اومد تو زندگیم، راستش حرف زدن باهاش ، وقت گذروندن باهاش همیشه باعث میشد دیگه به هیچی تو دنیا به جز اون لحظه فکر نکنم، باعث میشد بخندم و حتی بیشتر از باقی دوستام دلم بخواد با اون وقت بگذرونم.گذشتن از همه این ها برام سخت بود .

الان هم جدایی با وجود وابستگی که بهش داشتم برام سخته... همه ش دلم میخواد استوری بذارم که غیر مستقیم حرف های تو دلم رو بگم، دلم میخواد زنگ بزنم صداش رو بشنوم،  


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
فراموش کردن عشق قبلی (۴۹ مطلب مشابه) قطع رابطه با جنس مخالف (۶۶ مطلب مشابه)