سلام
من پسری ۲۴ ساله ام ، هم خودم و هم خانواده ام مذهبی ایم. تقریبا از پارسال همین موقع ها احساس واقعی نیاز به ازدواج کردم ( خصوصا از جانب احساسی ) و دیدم دیگه موقع اش هست.
تقریبا از همه نظر اوکی هست شرایطم برا ازدواج . خوب دنبال مورد مناسب میگشتم برا ازدواج که از اوایل امسال که با دو تا از همکلاسی هایم که تو ترم های قبل تا حدود کمی و در حد اسم و فامیل آشنایی ازشون داشتم و کاملا مذهبی بودن ارتباط در حد پیامک و تلگرام و ارتباط در حریم درس و دانشگاه پیدا کردم از نظر پیامی فقط تبریک و تسلیت مناسبتهای دینی داشتم، که "تقریبا" با کم محلیشون روبرو میشدم هر جور فکر کردم دیدم این دو مورد هر دوشون خیلی برام مناسبن ولی هیچکدوم چراغ سبز بهم نشون ندادن که تصمیم به قطع ارتباط با نفر مقابل کنم.
خلاصه اینکه، یه پنج ماهی این مدت طول کشید و دیدم انگار دارم خودم رو وابسته میکنم و همچنین ممکنه ایشان رو هم وابسته کنم و متاسفانه از طرفی نمیخواستم وارد رابطه ای دیگه بشم و به مورد های دیگه فکر کنم و از طرفی این دو مورد هم تو این مدت هیچکدوم بهم چراغ سبز که بدونم شاید برام معنای مناسبی رو داشته باشه نداشتم.
یه بار هم به یکیشون پیشنهاد آشنایی دادم که ایشون خیلی خیلی محترمانه بهم جواب دادن که بذارید مثل دو تا همکلاسی باقی بمونیم، و احساس و فکرم تو اون زمان اینو بهم نشون داد که احتمالا فعلا داخل یک رابطه هستند و بهتره مزاحمشون نشم بنابراین منم از نوع پاسخ دادنشون تشکر کردم و دیگه بهشون پیام ندادم.
یه مورد دیگه شون هم شرایط خاصی داشت و من در این مورد ازشون سوال کردم که ایشون جواب ندادن و وقتی تحقیق کردم به جوابم رسیدم اما متاسفانه به گوششون رسید که من در مورد شون سوال کردم.
با مسائلی که پیش اومد فهمیدم که نمیتونم با روشی که پیش گرفتم نمیتونم مورد مناسبی که به شرایطم بخوره پیدا کنم، بنابراین ، با تغییر کامل موضع سعی کردم راهی که مناسب خودم هست رو پی بگیرم و دیگه بهشون پیام یا ارتباطی نداشتم و سعی کردم منطقی برخورد کنم.
بعد از این موضوعات مدتی گذشت و فهمیدم که متاسفانه هر دو دختر رو به خودم وابسته کردم و الان نمیتونم برا هیچ کدومشون اقدام کنم و از طرفی مورد های مناسب دیگه ای هم بهم پیشنهاد میشه و موقعش هست که دیگه انتخابم رو انجام بدم و خواستگاریم رو انجام بدم و امیدم بخدا باشه.
اما از طرفی نمیخوام شروع زندگیم با یکی از این موردها با ناراحتی و احساس شکست در مورد دیگه همراه باشه و احساس و قلبی شکسته بشه، گاهی حتی فکر میکنم برای مورد ثالثی اقدام کنم تا هیچ ناراحتی پیش نیاد.
سه تا سوال داشتم:
پیشنهاد شما به من در این موقعیت چیه؟ ( اگه ممکنه تا حد ممکن جوابتون اجرایی و خط دهنده به فکرهام باشه)

سوال اصلی ام:  نظر دختران، در مورد پسری که بهش در مورد کیس ازدواج فکر میکرده و دختر خانم تا حدی بهش وابستگی پیدا کرده و آقا پسر هم این موضوع رو میدونه اما به دلیل شرایط موجود الان به خواستگاری یکی دیگه رفته چیه؟

همچنین با اهمیت کمتر جواب این سوال هم برام مهمه که : نظر دختران در مورد آقا پسری که بهش به عنوان کیس ازدواج فکر میکرده و دختر خانم تا حدودی هم بهش وابستگی پیدا کرده بوده و حالا آقا پسر به خواستگاری دختری دیگه رفته و جواب نگرفته و الان به خواستگاری ایشون اومده چیه؟

خواهش میکنم دختر خانم هایی که تجربه این مورد ها یا مشابهش رو داشتند جواب بدهند
هم احساس و هم فکرتون رو بیان کنید
همچنین خواهشم اینه که اگه ممکنه هر چه بیشتر پاسخ ها ملموس باشه و اگه تجربه ای هم دارید بگید و در پاسخ سوالهام جواب بدید و نه در نقد عملکردم. (به اشتباهاتم پی بردم)

برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۵۸ مطلب مشابه)