سلام دوستان

امیدوارم که همگی در شادی و سلامتی کامل باشید ،مشکلی برای من پیش اومده که میخوام با مطرح کردنش نظر و راهکار باقی دوستان رو جویا بشم .

قضیه از این قرار هست که من جوانی هستم 31 ساله و مقید به احکام و جزئیات دین و متاسفانه بخاطر مشکلات اساسی که داشتم و توضیح اونها خودش یه پست جداگانس متاسفانه علی رغم میل باطنیم موفق به ازدواج نشدم .

تو تمام سالهای بعد از بلوغ همیشه خویشتن دار بودم و با اینکه بسیار پر حرارت و گرم از نظر روابط جنسی هستم اما خدا رو فقط شاهد میگیرم که دست از پا خطا نکردم و الان سالهاست حتی خود إ  رو هم انجام نمیدم .

تو تمام این سالها بخاطر نداشتن حامی و پشتوانه عاطفی با اینکه واقعا تو برهه ای از شخصی بسیار خوشم اومده بود و قصد ازدواج داشتم اما موفق نشدم و اون شخص هم رفت و بماند که چقدر راغب ازدواج بودم . آقایون میدونن تحمل کردن مسائل مختلف واسه یه مرد جوون چقدر سخته اونم با این اوضاع أسف بار جامعه .

بارها و بارها شرایط گناه برام پیش اومد و بارها و بارها موقعیت دوستی و روابط غیر شرعی جور شد اما به لطف و مدد و نگاه خدا رغبتی نشان ندادم .

خلاصه جوری که اگر قصد گناه داشتم بسرعت بستر کار مهیا بود و بنده حتی بیرون برای مثلآ خرید نمیرفتم تا چشمم به پوشش نادرست بعضی افراد بی ملاحضه نیوفته ، اگرم میرفتم سرم همیشه پایین بود جوری که دوستام گاهآ واسه اذیت کارایی میکردن و بماند .

همه مسائل گذشت و بنده با تمام فشارها واقعا کنار اومده بودم حتی فشار جنسی اما از اونجایی که انسان به عواطفش بسیار وابسته هست و حداقل خودم بشدت آدم عاطفی و وابسته ای هستم فشار عاطفی خیلی اذیتم میکرد و واقعا وقتی دقت میکردم میدیدم که کاری جز صبر و تحمل و توکل به خدا از دستم بر نمیاد و هیچ وقت تن به گناه ندادم ،

خلاصه بگم خیلی مواظب رفتارام هستم و خیلی مواظب گناه نکردن و از خدا میخوام که بحق بزرگی و کرمش گناهان منو ببخشه .

و اما مشکل من از جایی شروع شد که تو بهبوهه این مسائل از طریق یک واسطه که بسیار به من لطف داشت و قبولم داشت  با خانمی آشنا شدم که ایشون هم مشکلات من رو داشتن و طلاق گرفته بودن و دو تا فرزندم داشتن ،توضیح اینم بماند چون مفصل و طولانیه . فقط اینقدر بگم که تو اون روزا خیلی دست بدعا بودم و فقط از خدا فرجی میخواستم که بشه و مشکلم هر جور صلاح هست حل شه که این بنده خدا اومد و با من آشنا شد .

کارمند یکی از ارگانهای دولتی بود و خودشم به اون واسطه گفته بود که آدم مورد وثوقی رو بهش معرفی کنه ،اون بنده خدا هم مشکل من رو داشت و صد پله بدتر با توجه به احساساتشون و اینکه من یه مرد بودم و اونطور سختم بود و حالا خانم ها بماند چقدر شرایط عاطفی و تنهایی براشون سخته .

خلاصه طی چند جلسه ما با هم آشنا شدیم البته اینم بگم که قرار بود با هم بصورت موقت باشیم و محرم شیم تا نیازهای هر دو برطرف بشه ،از اونجای که بشدت ترس داشتم که نکنه وابستگی از طرف مقابلم پیش بیاد و اون بنده خدا دچار سختی بشه رابطه رو به طور متوسط عاطفی پیش میبردم ،خیلی مواظب جملاتم بودم و رفتارم حتی چن بار حضوری بهشون گفتم که من اصلآ راضی نیستم شما وابستگی براتون پیش بیاد و حتی بهشون فهموندم که اگر اینطور هست با هم وارد روابط بعد نشیم و اصلآ راضی به شکست عاطفی اون شخص به هر قیمت و خواسته ای نشدم و هر بار هم ایشون به من تأیید میدادن که نگران نباشم اما . . . . .
به هر حال ما با هم رابطه داشتیم و حسابی از نظر روحی حمایتش میکردم کار به جایی رسیده بود که ایشون از من خیلی خوششون اومده بود و متاسفانه اون وابستگی و مشکلاتش از اینجا شروع شد ،همیشه ازم میخواست که بهش بگم دوسش دارم و همش دنبال تأیید گرفتن از من بود ، من هم که خیلی برام اخلاقیات مهم بود و از طرفی تو برزخ این عواطف داشتم به سختی می افتادم خیلی نگران آخر و عاقبت کار بودم برای همین بعد دو ماه محرمیت وقتی دیدم که طرفم داره رابطه رو به سمتی میبره که آخرش به مشکل بر میخوریم دیگه ازش درخواست محرمیت نکردم . 

از ابتدای آشنایی مون تا الان که 2 سال میگذره کوچکترین بی ادبی و جسارت و بد اخلاقی بهش نکردم اما اون همش قول و قرارای روز اول یادش میرفت اینم بگم که فقط چن بار با هم رابطه داشتیم و بعد از یکی دو ماه رابطه ما شد تماسای تلفنی که اونم به خواست خودم با محرمیت بود محرمیتی در حد صحبت کردن ،و با اینکه من تازه به مراد دل رسیده بودم اما اون لذتی رو که باعث سرانجام تلخ عاطفی برا جفتمون بود رو بوسیدم و گذاشتم کنار خدا میدونه چقدررررر سخته ،تازه با کسی آشنا بشی طعم روابط رو بچشی و اما مجبور به دوری بشی .

تو تمام این دو سال متوجه مسائلی شدم مثلا اینکه بارها بعد تماسای من اون شخص به گناه می افتاده و هم خودم هم تو فشار بودم و کلآ خیییلی منتظر درخواست من بودن ولی واقعا نگرانی از عاقبت کار مانعم میشد حتی خودشون پیشنهاد دادن که البته منم بدم نیومد ولی در ادامه عملا رابطه در حد تماس تلفنی بود ،

مشکلم چی هست که اومدم اینجا ؟؟؟
الان مشکلم این هست که با توجه به شرایط اخلاقی که دارم و اصلا نمیتونم دل کسی رو با خدای ناکرده حرفی بشکونم و اگرم اتفاق افتاده سریعا بدنبال جبران قضیه بودم چه دوستان مردم و چه غریبه و هر شخصی .

چکار کنم که رابطه ما بدون آسیب به طرف مقابل کم رنگ بشه و خدای ناکرده بار عاطفی به دوش کسی از ما مخصوصآ مخصوصآ مخصوصآ اون شخص نباشه .

الان چند روزه با اینکه سخت بود رابطه رو قطع کردم . به هر بهانه که میشه جوری که ناراحت نشه مکالمه رو کوتاه میکنم ،البته الان نامحرم هستیم و اصلآ راضی نیستم حتی صحبت داشته باشیم با اینکه صمیمی هستیم اما این بودنه باعث فشار بیشتر جنسی بهم شده و من که دیگه قصد ندارم تو اون بحران عاطفی جفتمون بی افتیم فقط میخوام کات کنم همین .

فقط تو تمام این مدت متوجه شدم که چقدر خانم ها شکننده هستن و خدا رو شاکرم که دینی ان شاءالله از کسی بر گردنم نیست و واقعا تنهایی عذاب آور رو ترجیح میدم به این روابط. البته چون اهل دوستی و روابط با جنس مخالف نبودم این تجربه برای خودم هم بسسیااااار سخت بود ،

برا همین بگید و کمکم کنید که چه کنم که اون شخص بدون ناراحتی بره ،آیا گفتن دروغ بعنوان مصلحت اینجا قبول هست مثلا تو تماساشون بگم که پیش داداشم یا فلان شخص هستم و نمیتونم بحرفم یا هر چیز دیگه که کم کم و بدون دلخوری ما رو جدا کنه، الان از دستم ناراحته دیروز بعد چند روز تماس گرفت و گفتم که خودم زنگ میزنم ولی نزدم و یه دلیل برا کارم آوردم جان مولا خسته شدم نه آدم بی معرفتی هستم نه اهل دروغ هستم نه آزارم به مورچه ای رسیده و نه توان کج خلقی کردن رو و آزردن طرف رو دارم .

موندم که چطور بعضی از آدما وارد روابط با جنس مونث میشن بعد مثل دو تا مجسمه جدا میشن و میرن سراغ یکی دیگه مگه انسان چقدر احساس داره که ... فقط الان میفهمم که شکست عاطفی برا خانم ها چقدر سخته کاش بعضی از مردا سعی میکردن بیشتر مواظب رفتارشون باشن و خانم ها هم بیشتر مواظب احساسشون.
لطفا راهنماییم کنید که چیکار کنم آیا باهاش مفصل صحبت کنم بلکه شرایط رو درک کنه چه کنم تا دچار ناراحتی نشیم و رابطه قطع بشه ؟ اینم بگم که هیچ رابطه ای رابطه زن و شوهر نمیشه چون تکلیفت با خودت روشنه و براحتی میتونی به همسرت ابراز عشق و دوست داشتن بکنی پناه بر خدا .
در آخر
از شما دوستان بخاطر وقتی که میزارید ممنونم . شاد و سربلند باشید دوستان .


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل مربوط به ازدواج موقت (۳۸ مطلب مشابه)