سلام دوستان وقت تون بخیر

 حالم بد شده مجبوری سر کارم میرم ولی اصلاً با کسی صمیمی نشدم خودم هم از خودم بدم میاد با هیچ کسی صحبت نمی‌کنم نمی دونم اصلاً چی باید بگم خیلی احساس خجالت می‌کنم اعصابم به هم ریخته خیلی‌ها مسخرم می کنن نمی دونم برای چی ولی خیلی مسخره میشم نه فقط الآن توی هر دوره‌ای بودم مسخره می‌شدم الآن حواس‌پرت شدم که یکی از همکاران گفت تن ماهی ت رو نگرفتی خسته نباشی

 نمی‌دونم چرا نمی تونم با بقیه صمیمی بشم یکی از همکاران همزمان با من اومده و با همه رفیق شده ولی من هیچی, نمی‌دونم باید چه کار کنم اضطراب اصلاً ندارم الآن ولی از لحاظ روحی خیلی دارم اذیت میشم شاید خنگم من باید عادت کنم به این حالت و اینکه بالاخره تو این جوری هستی باید مسخره بشی

 اون یکی رفیقم فروشنده بوده توی کافه هم کار کرده من توی اینجا این قدر مسخره میشم توی کار فروشندگی و... چقدر مسخره میشم

 بقیه فکر می‌کنن توی باغ نیستم خیلی از حرف ها رو متوجه نمی شم  

من اصلاً تا حالا سمت کسی (حالا چه پسر چه دختر) نرفتم خب این هم دلیل داره یه جورایی هول میشم نمی دونم چی باید بگم احساس می‌کنم مغزم کاملاً پاک میشه بهم میگن زندگی ت خیلی یکنواخته،  توی محل کارم بعضی ها فهمیدن من یه مشکلی دارم هی مسخره می‌کنن 

 از اینکه نقطه ضعف‌های شخصی منو بفهمن خیلی می‌ترسم (مثلا اضطراب اجتماعی و ترس از ارتباط گرفتن چه با دختر چه پسر ) 

موقعی که کسی نگاهم کنه هر کاری رو خراب می‌کنم حتی طرز راه رفتنم هم بی اعتماد به نفس میشه

 وقتی می بینم همکارم وقتی رفیقم رو می بینه باهاش حرف می زنه ولی وقتی من پیشش میرم با من حرفی نمی زنه ناراحت میشم خب این نشون میده من دوست داشتنی و محبوب و هم تو باغ نیستم کلاً کسی منو آدم حساب نمی کنه، بین دو راهی گیر کردم که یا مسخره بشم یا تنها بودن رو انتخاب کنم 

 حالم بده از اینکه هر جا رفتم تا منو شناختن مسخره کردن ها شروع شد چه کار کنم یعنی رفتار من چه جوریه که این اتفاق میفته کاش می تونستم برم ازشون بپرسم ولی پرو میشن برای شون اثبات میشه که یه مشکلی داره که خودش هم از خودش بدش میاد


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۵۱۶ مطلب مشابه)