سلام

چند سالی هست که نامزدیم (عقدیم) و من دیگه خسته شدم. دیگه نمی کشم. هر کی از جاش بلند می شه برامون تصمیم می گیره. تعیین تکلیف می کنه. شوهرم که انگار نه انگار، نه تلاشی می کنه که بریم زیر یه سقف نه ادای تلاش کردن رو در میاره. آروم یه جا نشسته. اصلاً به فکر آینده مون نیست.

وقتی که نگاه می‌کنم می بینم هم سن و سال هام، کمه کمش الآن یه دونه بچه رو دارند. افسرده‌تر میشم، شکسته‌تر میشم. با خودم میگم مگه من چی از بقیه کمتر دارم؟! من که با همه چی ساختم. آیا حقم این بود؟ دیگه بس نیست خدایا این همه در دوران عقد بودن؟؟

این روزها خیلی اعصابم خورده چون هیچی معلوم نیست. تکلیف زندگیم، حال و آینده ام معلوم نیست. عقد طولانی مدت پدرم رو در آورده، خانواده ها رو از هم رنجونده، بین منو شوهرم که خیلی فاصله انداخته. لطفاً برامون دعا کنید تو این شب ها. دعا کنید مشکل مون حل بشه. فقط یه خواهش، به زندگی مشترک، رویایی فکر نکنید، عاقلانه فکر کنید.

با خودتون ببینید می تونید اگر امروز دست یکی رو گرفتید و عقد کردید، سال بعدش (یا حداکثر ۲ سال بعد از عقد) برید سر خونه زندگی تون یا نه؟ یا می خواید مثل ما این همه بمونید؟، این حرف‌ها رو نزدم که ناراحت تون کنم ولی می‌خواستم بگم همه زندگی شمع و گل و پروانه نیست. فراز و نشیب زیاد داره ولی متاسفانه برای ما فعلاً روی نشیبش قرار داره.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل رفتاری دوران عقد (۴۵۸ مطلب مشابه)