خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


تجربیات شما در مورد روش افزایش قد DHIP

با عرض سلام و ادب

میخواستم از شما سوال کنم آیا کسی تا حالا از روش افزایش قد در تمام سنین DHIP استفاده کرده آیا نتیجه داده و اینکه ضرری نداشته؟

این روش گفته میشود در ژاپن استفاده شده و از حرکات ورزشی و تغذیه مناسب ظاهرا تشکیل شده و از هیچگونه مواد شیمیایی استفاده نشده لطفا کمکم کنین خیلی سریع به پاسخ شما نیاز دارم .

موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۴۱
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۲:۰۵

    رفع اشکال در مورد آیه ی الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ و ...

    سلام

    هر چند طولانی هست اما از همگی عزیزان خواهش دارم اینو بخونن.

    دوستان تا بحال چندین بار در مورد آیه «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ» براشون سوال شده که اگه آیه اینه پس چرا مثلاً فلان پسری که فساد از سر و روش میباره یه دختر آفتاب مهتاب ندیده اصطلاحاً نصیبش شده و از اینطور اشکالا که آخرینش همین چند روز پیش بود در پست 4692.

    بنده اینجا میخوام توضیحاتی رو حول این آیه و تحلیل و بررسی‌اش عرض بکنم که اگه دوستان کامل و دقیق بخونن إن شاء الله اشکالاتشون در مورد این آیه حل میشه.

     

    دلیل پدید اومدن این سوال اینه که اولاً آیه رو به معنای قطعی ای که تو ذهن افراد هست تصور کردند ثانیاً این آیه رو ناظر به یک سنت تکوینی حاکم بر عالم خلقت گرفتند. ثالثاً طیب و خبیث رو صرفاً در ناحیه مسائل جنسی می بینند. و رابعاً اینو یک سنت لایتخلف الهی میدونند. که در همگی موارد مناقشه وجود داره.

    اما توضیح بیشتر مطلب:

     

    1- معنای آیه واضح نیست. در واقع آیه از متشابهات قرآنی هست نه محکمات و میدونیم که متشابهات معانی متعددی براشون احتمال میره بر خلاف محکمات که معنی و مفهومشون واضح و قطعی و مسلم هست. در واقع ظاهراً در روایات و بین مفسرین 3 تا معنی برای این آیه بیان شده طبق مطالعاتی که بنده داشتم:

     

    الف- کلام خبیث از آن مردمان خبیث و مردمان خبیث از آن کلام خبیث و کلام طیب از آن مردمان طیب و مردمان طیب از آن کلام طیب. یعنی چی؟ یعنی اقوال و کلمات زشت و رکیک و بد رو افراد خبیث به زبون میارن و افراد خبیث و بدطینت حرف زدنشون هم بد هست. بر عکس مردمان نیکوسرشت و نیکوخصال کلمات و اقوال نیکو بر زبان جاری میکنند و کلمات نیک و طیب نیز از دهان مردمان خوب خارج میشه. به همین خاطر اگه ببینیم یه روز یه آدم خیلی خوب و اخلاقی و به قول معروف بچه مثبت یه حرف زشت و رکیکی بزنه میگیم اینطور حرف زدن و این کلام به تو نمیاد.

     

    ب- مثل مورد الف اما اینبار در مورد افعال هست. یعنی آدم های خوب کاراشون هم خوبه و آدمای بد کاراشون هم بد. به همین خاطر می بینیم اگه یه زمانی یه آدم بد ارازل لاتی مثلاً یه کار خوبی بکنه تعجب میکنیم که فلانی این کار خوب و مثبت رو کرده؟ و بالعکس در مورد کار بدی که آدم خوبی بکنه که میگیم شما که آدم خوبی بودی شما دیگه چرا؟!

     

    ج- آخرین معنی همین معنی‌ای هست که تو ذهن مردم هست که مردان خوب برای زنان خوب و زنان خوب برای مردان خوب و مردان بد برای زنان بد و زنان بد برای مردان بد.

     

    2- اگر بپذیریم معنای آیه همون مورد ج هست یعنی در مورد زن و مرد هست حال نوبت به این میرسه که بررسی بشه که آیه ناظر به سنت تکوینی حاکم بر عالم خلقت هست یا حکم تشریعی هست؟

    یعنی چی؟ یعنی باید دید اینجا خدا داره دستور میده که آی شما آقا پسر یا دختر خانمی که آدم خوبی هستی آدم مومن و مقیدی هستی یه وقت نری با یه آدم هرزه لات بی سر و پا ازدواج بکنی ها. نه شما باید با یکی مثل خودت ازدواج بکنی.

    اگه به معنی دستوری باشه خب ممکنه کسی بدلیل غفلت خودش یا بدلیل کم تحقیق کردن خودش یا بدلیل یه سری مصالح دیگه ای از این حکم تخلف بکنه یا حتی خودش هم مقصر نباشه اون تحقیقشو به اندازه کافی کرده اما خب طرف مقابلش آدم زرنگی بوده دم به تله نداده و لو نرفته چطور آدمی هست.

     

    یه وقت نه میگیم این آیه داره یه سنت تکوینی رو بیان میکنه که اگه بگیم تکوینی هست خودش دوباره به دو طریق میشه معنی کرد:

    یه وقت اینه که بگیم خدا یه سری ساز و کارهایی در عالم خلقت قرار داده که اصولاً اجازه نمیده یه دختر بد به پسر خوب برسه یا یه پسر بد به دختر خوب برسه. نه دختر بد برای پسر بد و دختر خوب برای پسر خوب.

    که ظاهراً خیلی از دوستان همچین معنی‌ای تو ذهنشون هست.

     

    یه وقت نه میگیم منظور از این سنت تکوینی اینه که آدما خودشون تمایل دارن برن طرف یکی مثل خودشون که ربطی به اجازه دادن خدا هم نداره. نه من پسری که آدم باز و اپنی بودم مثلاً تو بحث جنسی و حدود ارتباطات با نامحرم خب میرم دنبال یکی مثل خودم هیچ وقت من نمیرم دنبال یکی که اصولاً اسم پسر تا حالا به گوشش نخورده حتی با پسرخالش هم مثلاً تا حالا 2 کلمه حرف نزده. نه میرم دنبال کسی مثل خودم که باز و اپن باشه.

    به قول همون ضرب‌المثل معروف " نوریان مر نوریان را طالبند" و" ناریان مر ناریان را جاذبند" و ضرب المثل معروف" کند همجنس با همجنس پرواز" و همچنین ضرب المثلى که در عربى معروف است:" السنخیة علة الانضمام" همه اشاره به یک سنت تکوینى است که" ذره ذره موجوداتى را که در ارض و سما است در بر مى‏گیرد که جنس خود را همچو کاه و کهرباء جذب مى‏کنند".

    که ظاهر آیه باز مبهم هست و با قطعیت نمیشه گفت کدوم یک از این 3 معنی مد نظره.

     

    3- اگه بپذیریم مورد ج در بند 1 مد نظره نوبت به بررسی این مطلب میرسه که آیا طیب و خبیثی که تو آیه گفته شده فقط ناظر به مسأله جنسی و ارتباطات با نامحرم هست یا همگی مصادیق طیب و خبیث ملاکه؟!

    ممکنه مثلاً یه دختری باشه که تو بحث جنسی و ارتباطات با نامحرم خیلی خیلی رعایت کرده و به قول معروف آفتاب مهتاب ندیده هست اما مثلاً فوق‌العاده آدم بداخلاقی هست یا اصلاً نمیتونه جلوی زبونشو بگیره و فحش میده، غیبت میکنه، تهمت میزنه و ... . خب این آدم درسته از بعد جنسی آدم طیبی هست اما تو بعد زبان و اخلاق خیلی هم آدم خبیثی هست. پس ممکنه گیر یه آدمی بیفته که اخلاقش خوبه زبونشم به اختیارشه اما تو بحث جنسی خیلی طیب نبوده. خب اینجا نمیشه اشکال گرفت که چرا این دختره که آفتاب مهتاب ندیده بوده گیر آدمی افتاده که 10 تا دوست دختر داشته و با نصف دوست دختراش رابطه جنسی هم برقرار کرده مثلاً. نه چون هر کدوموشون از یه بعدی خبیث هستند و از یه بعد طیب.

    البته با در نظر گرفتن سیاق آیات و آیات قبلش به نظر میاد منظور همون طیب و خبیث صرفاً در مسائل جنسی و ارتباطات با نامحرم هست.

     

    4- حالا اگه پذیرفتیم که معنای آیه مورد ج هست یعنی در مورد زن و مرد داره صحبت میکنه و همچنین پذیرفتیم که این آیه ناظر به سنت تکوینی حاکم بر عالم خلقت هست به اون معنی اولی یعنی خدا نمیزاره.... اون وقت جای بررسی این مطلب هست که این سنت یه سنت لایتخلف هست یا خیر؟ یعنی سنتی هست که قطعی و برای تمامی موارد هست یا نه اینطور نیست؟

     

    توضیح اینکه ما در امور شرعی که اعتباری هستند گاهی اوقات بحث تزاحم پیش میاد که باید به اهم عمل کنیم و مهم رو فدا کنیم.

    یعنی چی؟

    یعنی مثلاً از یه طرف لمس بدن نامحرم حرامه. از طرف دیگه نجات کسی که در حال مردن هست هم واجبه. خب حالا من پسر می‌بینم یه خانم نامحرمی افتاده تو یه حوض یا استخر بزرگی در حال غرق شدنه.

    از طرفی اگه بخوام نجاتش بدم باید بدنشو لمس کنم که خب این کار حرامه.

    از طرفی اگه ولش کنم می‌میره که اینم حرامه چون من باید نجاتش بدم اگه می‌تونم.

    خب اینجا چه کنیم؟

    اینجا الان بین 2 تا حکم شرعی تزاحم هست یعنی نمی‌تونم به هر دو تا حکم عمل کنم. باید یکی رو فدای اون یکی دیگه بکنم.

    اینجا بحث قواعد تزاحم پیش میاد که در این مورد خاص نجات جون مهم‌تر از بحث لمس بدن هست. پس من میرم اون خانم رو نجات میدم هر چند مجبور میشم بدنشو لمس کنم. که البته تو این حالت دیگه اگه من میتونم فقط با گرفتن بخشی از دستش نجاتش بدم دیگه حق ندارم بغلش کنم مثلاً. نه در اون حدی که نیاز و ضرورت هست.

    یا مثلاً از طرفی اگه مسجد نجس شده باشه باید فی‌الفور تطهیر بشه، از طرف دیگه نماز اول وقت هم در دین خیلی توصیه شده. حالا همینکه اذون گفتند مسجد نجس شد.

    حالا چی کار کنیم؟ اگه بخوام اول تطهیر کنم مسجد رو نماز اول وقت میگذره. اگه بخوام اول نماز بخونم خب تطهیر یه مقدار به تعویق میفته که اینم حرامه.

    حالا چه کنم؟ اینجا میگن اگه اول وقت هست و وقت نماز وسعت داره شما میتونید نماز رو بشکنید و مسجد رو تطهیر کنید و بعد دوباره نماز رو از اول بخونید. اما اگه یه حالتی هست که اگه صبر کنید نماز تموم بشه دیگه نمیشه مسجد رو تطهیر کرد واجبه که نماز رو بشکنید تطهیر کنید. دقت کنید در حالت اول جایز بود اما الان واجبه. اما اگه وقت نماز تنگه اول باید نماز رو تموم کرد بعد مسجد رو تطهیر کرد.

    حالا این مثالهایی بود از تزاحم 2 تا حکم شرعی.

     

    اما خب آیا در مسائل تکوینی هم ممکنه تزاحمی پیش بیاد؟ بله.

     

    ابتدا مثالی مطرح میکنم:

    ما چیزی داریم به اسم جاذبه زمین که این جاذبه مطلبی تکوینی هست حاکم بر عالم خلقت. که هر چیزی به سمت زمین جذب میشه.

    یه چیز دیگه هم داریم به اسم بحث الکترومغناطیس که اگه شیءای آهنی نزدیک آهنربا باشه جذب آهنربا میشه که اینم یه قانون تکوینی حاکم بر عالم خلقت هست.

    حالا فرض کنید یه آهنبربای خیلی خیلی قوی رو به سقف یه اتاق وصل کردید. و یه شیء آهنی هم رو زمین هست. اینو مثلاً 10 سانت از زمین بلند میکنید بازم میفته رو زمین. 20 سانت میبرید بالا بازم میخوره زمین هی ارتفاع رو بیشتر میکنید تا میرسید به یک متری زمین مثلاً اینجا وقتی بلند میکنید نمیاد زمین. میره هوا و میچسپبه به آهنربا.

    چی شد اینجا؟ در اینجا هم نیروی جاذبه داره کار میکنه هم نیروی آهنربا. تا یه جایی نیروی جاذبه غلبه میکنه بر نیروی آهنربا. اما از یه جایی به بعد این نیروی آهنربا هست که غلبه میکنه و اونو به سمت خودش میکشه.

    حالا تو سنت‌های معنوی هم همینطوره.

    مثلاً یکی از سنت‌های عالم بر خلقت اینه که مومن باید بلا ببینه هر چه شخص مومن‌تر بلاهاش و مصیبت‌هاش هم بیشتر. حالا این یه سنت هست. اما در عالم خلقت صدها و هزاران سنت دیگه هم وجود داره که ما از خیلیاش خبر نداریم. ممکنه در یه مورد خاص در مورد فلان مومن یه سنت و قانون دیگه‌ای که در عالم خلقت وجود داره بر قانون بلا دیدن غلبه پیدا بکنه و شخص علیرغم اینکه مومن هست یه مومن درست و حسابی هم هست اما بلا و سختی و مصیبت چندانی نیز نبینه. چرا؟ چون اون قانون بر قانون بلا دیدن مومن غلبه کرده. که حالا چرا غلبه کرده و ساز و کارش چیه و کجا چه قانونی غلبه میکنه رو ما در اکثریت موارد نمیدونیم.

    اینجا هم اینطوره.

    فرض بگیرید پذیرفتیم معنای آیه در مورد زن و مرد هست و فرض کنید باز پذیرفتیم این ناظر به سنت تکوینی هست نه حکم تشریعی. سنت تکوینی هم به همون معنای اول. خب این فقط یه سنته که در کنار دهها و صدها و هزاران سنت و قانون دیگه با هم دارن کار میکنن.

    حالا ممکنه در یه مورد خاص یه قانونی بر این قانون غلبه بکنه و باعث میشه یه دختر آفتاب مهتاب ندیده گیر یه پسر هرزه بی همه چیز بیفته یا بالعکس یه پسر پاک و عفیف گیر یه دختر افریته‌ای بیفته که هزاران غلط کرده تو زندگیش.

    مثلاً ممکنه از باب امتحان باشه یا از باب برخی مصالحی باشه که خود فرد هم خبر نداره و ... .

     

    نکته‌ی پایانی: برخی از دوستان دیدم که تو پستا و کامنتا می‌نویسن که بله اگه فلان پسر بتونه فلان دختر رو بگیره ما که دیگه بکل اعتقاداتمونو از دست میدیم یا بکل منکر همه چی میشیم یا دیدیم فلان دختر گیر فلان پسر اومد به عدالت خدا شک کردیم و ... .

    دوستان عزیز اگه قرار باشه با یه همچین مواردی ما اعتقادات خودمون رو از دست بدیم که هیچی دیگه. هر روز هممون دهها و صدها بار باید کافر بشیم. اصلاً دیگه مسلمونی نباید تو دنیا باشه. العیاذبالله اول از همه باید خود انبیاء ع و ائمه ع کافر بشن. چون بلایا و مصیبت‌هایی که این بزرگواران در طول زندگیشون دیدن شاید یک هزارمش هم امثال ماها ندیده باشیم.

    قرار نیست که با یه همچین مسائلی آدم دین و اعتقاداتشو از دست بده. عالم خلقت خیلی خیلی پیچیده‌تر از اونی هست که ما فکرشو می‌کنیم. خدا برای هر کسی هم یه امتحانی رقم میزنه برای هر کسی یه سری بلایا و مصیبت‌های خاص خودشو رقم میزنه.

    قرار نیست تا دیدیم یکی یه مصیبتی براش اومده یا یه ناملایمتی تو زندگیش هست سریع اعتقاداتمون متزلزل بشه یا در عدالت خدا مثلاً شک بکنیم یا ... . وانگهی شما دوست عزیزی که بخاطر دیدن همچین مطلبی این حرفا رو میزنی از کجا مطمئنی که اون دختر یا پسری که فکر میکنی پاک و عفیف هست و حالا گیر یه آدم هرزه افتاده؛ خودش از اون 7خط‌های روزگار نیست که تا حالا لو نرفته؟؟!!

    "محمد علوی"

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب محمد علوی ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۱
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۲:۰۰

    خانواده ام راضی به ازدواج با دختر غریبه نیستند

    سلام دوستان عزیز.
    راستش سر یه دو راهی بدی قرار گرفتم و ازتون کمک میخوام. یه دوستی دارم که چند ساله با هم دوست هستیم و شرایط زندگی و عقاید خانواده هامون تقریبآ شبیه همه. و یکی از این عقایدی که متاسفانه توی هر دو خانواده مون هست اینه که با غریبه ازدواج نمیکنند.
    هر چند که من و دوستم با این عقیده کاملآ مخالف هستیم ولی متاسفانه توی خانواده هامون غیر از خودمون هیچ کس با این باور مشکل نداره. چند وقت پیش یه بار دوستم اومد پیشم گفت من از فلان دختر خوشم اومده و ....
    من بهش گفتم پسر خوب اول قبل از اینکه بری جلو این قضیه رو با خانواده تون در میون بذار ببین اصلا موافقن بعدا به دختره بگو. اون موقع دوستم به حرف من گوش نداد و کم کم روابطش با دختره بیشتر و بیشتر شد ( البته منظورم روابط خارج عرف نیست ) خلاصه با هم بیرون میرفتن و خوش میگذروندن و هدیه میخریدن و ... از این قضیه یه چند وقتی گذشت و خیلی طولانی شد، یه بار از دوستم پرسیدم راستی فلانی رو چیکار کردی و شروع کرد به درد دل کردن که هر کاری میکنم خانوادم راضی نمیشن با این وصلت و از یه طرف هم دختره خیلی وابسته شده و دلم نمیاد بهش بگم که این عشق فرجامی نداره.
    یه یک سالی حدودا از ملاقاتمون میگذشت که توی خیابون دیدمش و سراغ اون ماجرا رو ازش گرفتم، میگفت که با دختره بحثم شده که خانوادم راضی نمیشن و ما باید از هم جدا بشیم اونم در اومده بهم گفته تو که تکلیفت با خانواده ت معلوم نبود بیخود میکردی اومدی با احساسات من بازی کردی و ...
    ولی میگفت بنده خدا دختره هنوز هر از چند وقتی پیام بهم میده و انگار هنوز امید داره شاید شرایط عوض بشه. راستش این ماجرا خیلی روی من تاثیر گذاشته، دوستم بنده خدا که داغون شد بعد از این قضیه و منزوی شده کلا.
    الان راستش میخواستم از دوستان راه حل بخوام که چکار باید کرد؟ الان من از یکی از دخترای سال پایینمون تو دانشگاه خوشم میاد ولی حقیقتش میترسم بهش ابراز علاقه کنم. چون خانواده ما هم متاسفانه دقیقا همین نظرات رو دارند. و میترسم مثل دوستم سرم در بیاد. یه بار توی خونه این موضوع رو مطرح کردم که مثلا بعضی دخترای غریبه خیلی از آشنا ها بهتر و با شعورترند ولی سر همین چند جمله ساده چنان علم شنگه ای توی خونه به پا شد که بیا و ببین!
    مامانم میگفت شیرم رو حلالت نمی کنم اگه اسم دختر غریبه رو بیاری! و نفرینت میکنم! بابام میگفت از ارث محرومت میکنم و از خونه میندازمت بیرون! خلاصه داستانی شد برا خودش! راستی این رو هم بگم که متاسفانه توی اقوام خودمون چند ازدواج غیر فامیلی انجام شده که منجر به طلاق شده یا شرایط ناجوری دارند. هر چند ازدواج های فامیلی مون هم حال و روز خوشی ندارند.
    حالا میخواستم ببینم به نظر شما تکلیف من چیه؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۸
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۵۵

    آقایون با باجناقی که از خودشون وضع مالی بهتری داشته باشه کنار میان؟

    سلام

    یه سوال از آقایون داشتم. خواهرای من ازدواج کردن و اوایل ازدواجشون چیزی نداشتن . میشه گفت از صفر شروع کردن. خدا رو شکر الآن وضع متوسط رو به بالایی دارن. اما من خواستگارایی دارم که با سن کمتر از شوهر خواهرام اما وضع مالی برابر و یا بهتری دارن. یا میشه گفت وضع خییلی بهتری دارن. بعضی موقع ها میگم نکنه این تفاوت ها باعث بشه که با شوهر آینده من خوب نباشن.یا خواهرام بخوان زندگی شون رو با مقایسه تلخ کنن. البته همچین آدمایی نیستن و مهربونن. ولی من خودم همچین احتمالایی رو در نظر میگیرم.

    و حالا سوالم؛

    آقایون با باجناقی که از خودشون وضع مالی بهتری داشته باشه و حدود 10 یا 7 سال کوچکتر باشه چطور کنار میان؟ ( بقیه باجناق ها تفاوت سنی 1 یا 2 سال داشته باشن ) آیا اصلا تو روابطشون این مسائل تاثیر گذاره؟
    پیشاپیش عید تون هم مبارک...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۹
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۵۰

    از طریق مباحثه تو مسائل اجتماعی و مذهبی بود که تو چاه افتادم

    سلام
    بنده دختر هستم که سال دیگه کنکور میدم و در خانواده کاملا مذهبی قرار دارم و خودم‌ هم مذهبی هستم. همیشه چه قبل از ورود به دنیای مجازی و چه بعدش‌ کلا کاری با آقایون نداشتم و اگه هم از کسی درخواست دوستی و ارتباط میشد فورا رد و بلاک میکردم، تنها رابطه من با اقایون غریبه در حد مباحثه تو مسائل اجتماعی و مذهبی بود که از همین طریق هم تو چاه افتادم .
    زمستون سال پیش با آقایی توی تلگرام از طریق ایدی اشنا شدم، ما تا چند ماه اول فقط بحث های اعتقادی اجتماعی میکردیم و نه صحبت دیگه ای. تا اینکه هر چی که میگذشت صحبتای ما عادی میشد که ایشون شروع کردن از خودشون بگن که قبلا دوران جاهلیت داشتن ولی الان کاملا تغییر کردن و بعد از آدم شدنشون .
    من اولین دختری هستم که باشون صحبت میکنم ،خب منم کم کم از خودم صحبت میکردم. همینطور میگذشت و ما روزانه با هم صحبت میکردیم و اتفاقای روزانه مون میگفتیم من کم کم به ایشون علاقه مند میشدم و بیشتر وابسته، اما همیشه تو حین چت من احساس گناه و عذاب وجدان داشتم و یه حس خیانت به خودم و خونوادم و خدا....
    دو بار سعی کردم رابطمو قطع کنم ولی بعدش تا چن روز فقط بی اختیار گریه میکردم و شدیدا حال روحی و روانیم بد بود. نمیگم که ایشون با همه فرق داره و از همه لحاظ بهترینه نه، ولی حداقل اخلاقا، اعتقادات، رغتارهایی داره که من خیلی دوس دارم و اینکه  اولین نفری هست که واقعا حس میکنم دوسم داره (بهم گفته ) بهش وابسته شدم .
    توی شرایط خیلی بدی گیر افتادم. از یه طرف واقعا وابسته هستم و اگه یدفعه بخوام رابطمو قطع کنم خیلی نابود میشم از یه طرف از خطرهای رابطمون کاملا با خبرم و میدونم که ضربه و آسیب زیادی خواهم خورد و میخوام هر چه که زودتر رابطه رو قطع کنم ولی نمیدونم چطور ؟
    نمیتونم با بی رحمی یدفعه موبایلمو خاموش کنم و کلا خطمو عوض‌ کنم و اینا از یه طرف من بخوام برم باهاش منطقی صحبت کنم و خودم رابطمونو قطع کنم بازم بعدش کلی عذاب وحدان میگیرم که چرا اینقد من خود خواهم و بی احساسم و اون که اینقد خوبه رو قلبش و شکستم و ...
    خواهشا کمکم کنین
    ممنون:)))
    ---------------------------

    ماهیگیری از آب گل آلود !!! :
    در توضیحات وبلاگ اومده که ؛
    مرد و زن نامحرم نمی تونن با هم دوست باشند یا حتی به مدت طولانی هم صحبت باشند ولی از هم تاثیر نپذیرند .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۵
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۴۵

    مهریه تو بطور کامل میدم به شرطی که بریم پزشک قانونی

    سلام
    حدود شش ماه پیش از خونه همسرم اومدم بیرون هفته آینده هم وقت دادگاه دارم حالا میگه من مهریه تو بطور کامل میدم به شرطی که بریم پزشک قانونی معاینه بشی ببینم تو این چند وقت که خونه نبودی با کسی رابطه داشتی یا نه البته اینو بگم بیست دو سال از زدواجم با این اقا میگذره حالا سوالم اینکه اون یا قاضی دادگاه میتونن منو مجبور کنن برم برای معاینه بعدشم با فرض اینکه من این مدت رابطه کامی داشتم تا چه زمانی ینی چه مدت معلوم میشه پزشک قانونی میتونه نظر قعطی بده ؟
    ممنون میشم جواب بدید

    موضوعات مرتبط: منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۶۱
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۴۰

    در دوران عقدم ، فکر میکنم زندگیم تباه شده

    سلام دوستان نمیدونم از کجا بگم
    نمیخوام داستان بگم ولی دلم پر درده. من تو بیست سالگی خواستگار داشتم که خیلی سمج بود و ادعا میکرد دو سه سال تو فکرم بوده و به خانوادش میگفته بیان خواستگاری ولی چون شرایطشو نداشته نمیومدن البته اون موقع منم کم سن و سال بودم این اقا پسر همسایمون هست .
    بعد از اینکه تو بیست سالگیم ازم خواستگاری کرد و سماجتش رو میدم بهش علاقه مند شدم یعنی عاشق خواستگارم شدم تا اون موقع با هیچ پسری رابطه نداشتم بعد که قبول کردن خوانوادم بعد از چهار ماه که تلفنی ارتباط داشتیم یه چن باری همو دیدیم عقد کردیم شرایط ازدواج من با ایمان بودن و واجبات رو انجام دادن طرف بود و اونا بهم اطمینان دادن که پسرشون نماز خون و با ایمانه .
    بعد عقد من واقعا اطلاعاتم کم بود در مورد پرده بکارت و این چیزا و فک میکردم تقریبا اندازه دو بند انگشت داخل هست و نمیدونستم اینقد نزدیکه. با همین تفکر به همسرم اجازه میدادم که ... .
    یه روز که ... چون من فکر میکردم باید داخل بره که پاره بشه اجازه میدادم در همون حین متوجه شدم یه خون کم رنگ ازم اومده کلی ناراحت شدم و قهر کردم و همسرم گفت من شوهرتم اشکالی نداره حقه منه اسمت تو شناسناممه چه اشکالی داره و از این حرفا .
    خلاصه من فکر کردم دیگه پرده ندارم. دو ماه از عقدم میگذشت که یه روز شوهرم که خیلی ... و فک میکردم پرده ندارم اجازه دادم ...
    بعد این که کار تموم شد همسرم اومد و کف دستشو نشونم داد و خون بود روش تازه فهمیدم این خون مال پردم بوده دنیا رو سرم خراب شد خیلی حسرت میخورم که چرا پرده ندارم و به این مسخره ای پردمو از دس دادم.
     اینا رو گفتم که بدونید عمدا نخواستم تو عقد بکارت نداشته باشم و دوس داشتم در شب عروسیم دخول داشته باشیم خلاصه دیگه از همون وقت هر هفته هر سه چهار روز نزدیکی میکردیم.
    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۱۹
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۳۵

    تجربیات شما در مورد لیزر بدن

    سلام
    1 - نظرتون در مورد لیزر بدن چیه؟ مشکلی برای بدن نداره؟ سرطان زا نیست؟؟ در حال حاضر لیزری داریم که برای همیشه مو رو عقیم کنه و دیگه در نیاد؟؟؟ کاری به هزینه و تعداد جلساتش ندارم .
    2 - نظرتون در مورد IPL ( لیزر خانگی ) چیه ؟ ضرری برای پوست نداره ؟ سرطان زا نیست ؟ مدت از بین برندگی مو چقدره؟

    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۱۸
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۳۰

    چطور جایگاه قبلیمو پیش پدرم به دست بیارم؟

    سلام دوستان

    یه چند وقتیه که یه مشکلی برام پیش اومده پدر من موجی هستش و خیلی زود عصبانی میشه; میشه بهم بگین چطور با پدرم رفتار کنم ؟
    آخه من ( طبق گفته ی اطرفیان ) خیلی زود عصبانی میشم و دلم میخواد همه کارها رو با زور حل کنم!! ( البته دارم رو اخلاق اشتباهم کار میکنم ) اینه که با پدرم آبمون تو یه جو نمیره! از یه طرفی مدیر مدرسمون هر روز به پدرم راپرد میده که پسرت درس نمیخونه فلان میکنه و ... اینطور شده که باعث شد من یه مقدار از پدرم دور بیوفتم .
    تو رو خدا کمکم کنین چطور جایگاه قبلیمو پیش پدرم به دست بیارم؟
    و باهاش طبق شخصیتش رفتار کنم؟
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۷
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۲۱

    من از ازدواج می ترسم، چونکه اصلا نمی تونم به کسی اعتماد کنم

    سلام.
    دخترم و سنم زیر 25 ساله
    من از ازدواج می ترسم. چونکه اصلا نمی تونم به کسی اعتماد کنم. همش فکر می کنم مردا تماماً غیر قابل اعتماد هستن همشون فکرشون پیش چند نفر هست و همشون همیشه به فکر خیانتن. اصلااااا نمی تونم به مردا اعتماد کنم و همیشه فکر می کنم اگه ازدواج کنم طرفم بعد یه مدت بهم خیانت میکنه یا علاقه شو بهم از دست میده یا زندگی موفقی نخواهم داشت ... در واقع به هیییچ عنوان نمی تونم باور کنم که مردی عاشق بشه!! و یا تا همیشه پای عشقش بمونه !!!!! اصلا عاشق شدن مردا برای من تعریف نشده است !!!
    البته بگم که توی خانواده و فامیل نزدیک مورد خیانت و اینجور چیزا نبوده که من تحت تاثیر اون بخوام قرار بگیرم و این فکرا رو بکنم !!!
    باید عرض کنم که من اصلا اهل فیلم و سریال نیستم . در مورد رمان, من از نوجوانی کتاب می خوندم اما اصلا تا حالا کتاب عشق و عاشقی نخوندم جز یکی دو تا. به نظرم مزخرف میان و به درد نوجوان های سبک سر می خوره. کتاب هایی انتخاب می کردم, می کنم و می خونم که از بین رمان های مشهور ایران و جهان باشن. تو نِت سرچ می کنم ببینم کدوم کتاب ها مطرح هستن در طول زمان و جهان, بعد اگه تونستم می خونمشون البته الان کمتر شده. پس مطمئن باشین اهل خوندن رمان آبکی و عشقولانه نیستم.
    در مورد دوستان, نظر اون ها معمولا مخالفه منه و اصلا نمی تونن تفکر و عدم اعتماد من رو درک کنن!!!
    واقعا نمی دونم ریشه اش کجاست؟! واقعا احتیاج دارم که بفهمم چرا به این شکل ,اینقدر بی اعتمادم. در ضمن من اصلا اهل دوستی با جنس مخالف نیستم و همواره سعی می کنم درگیر این جور مسائل و جَوها نشم.
    پیشاپیش از پاسخ گویی شما متشکرم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۱
    • جمعه ۲۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۰۸

    برو بالا