خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
پیشنهاد مدیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۷۱۰ بازدید توسط ۴۸۶ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۱۸۰۷ بازدید توسط ۱۳۳۲ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۳۹۰ بازدید توسط ۳۱۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۲۵۰ بازدید توسط ۱۹۱ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۱۱۷ بازدید توسط ۸۸۶ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۰۲۴ بازدید توسط ۸۴۰ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۲۰۴ بازدید توسط ۸۹۹ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۰۶۰۸ بازدید توسط ۷۳۰۲ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۱۶۱ بازدید توسط ۹۲۵ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۵۶۳ بازدید توسط ۲۶۴۹ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۳۷۷۲ بازدید توسط ۲۸۷۶ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۳۴۳ بازدید توسط ۹۳۷ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۰۷۲ بازدید توسط ۱۶۲۴ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۱۲۱ بازدید توسط ۸۸۱ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۷۵۸ بازدید توسط ۴۰۵۵ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۵۷۰ بازدید توسط ۳۱۳۳ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۸۰۷۱ بازدید توسط ۵۱۶۴ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۶۳۵ بازدید توسط ۳۵۹۸ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۳۰۹ بازدید توسط ۲۱۹۲ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۰۲۰ بازدید توسط ۸۸۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۱۵۲ بازدید توسط ۴۴۸۳ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۸۸۷ بازدید توسط ۷۰۴ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۹۸۱ بازدید توسط ۸۴۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۱۵ بازدید توسط ۱۷۱۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۲۴ بازدید توسط ۵۳۰ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۷۴۹ بازدید توسط ۲۰۲۱ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۶۴۱ بازدید توسط ۱۸۹۹ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۱۹۵۷ بازدید توسط ۱۴۳۳ نفر)
التماس دعا (۸۴۳۱ بازدید توسط ۶۷۶۱ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۶۵۹ بازدید توسط ۵۶۳ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۲۴۸ بازدید توسط ۹۶۹ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۰۴۸ بازدید توسط ۹۱۷ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۵۱۸ بازدید توسط ۱۹۰۱ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۲۷۴ بازدید توسط ۹۸۰ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۰۶ بازدید توسط ۱۰۲۸ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۸۴۹ بازدید توسط ۲۳۴۱ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۲۱۸ بازدید توسط ۲۵۵۱ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۲۱۳ بازدید توسط ۷۱۷۲ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۴۸۸ بازدید توسط ۱۷۷۵۵ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۵۸۰۸ بازدید توسط ۱۱۸۷۷ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۳۸۲ بازدید توسط ۳۳۴۲ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۴۸۹۱ بازدید توسط ۳۹۰۲ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۵۷۰۲ بازدید توسط ۴۳۶۸ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۱۶۲۴ بازدید توسط ۱۳۳۰ نفر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۱۲۸۹ بازدید توسط ۱۰۴۳ نفر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۱۳۲۱ بازدید توسط ۱۰۴۸ نفر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۱۶۷۸ بازدید توسط ۱۳۷۱ نفر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۱۲۱۵ بازدید توسط ۱۰۲۱ نفر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۱۲۰۹ بازدید توسط ۹۸۹ نفر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۷۴۵۶ بازدید توسط ۵۶۴۰ نفر)
صفحه شخصی نادیا (۲۵ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۲۷ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۳۹۵۲ نمایش) - (۴۳۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۱۹۳۱ نمایش) - (۱۵۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۲۵۰ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۹۶۸ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۵۶۸ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۲۸۴ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۳۸۸۴ نمایش) - (۲۸۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۹۴۴ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۱۲۴ نمایش) - (۲۹۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۵۲۰ نمایش) - (۵۳ نظر)
صفحه شخصی هجران (۸۱۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۲۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۸۵۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۱۹۶۲ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۱۵۶ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۹۹۵ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۶۷۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۰۵۰ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۴۷۵۷ نمایش) - (۲۲۶ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۶۸۹۱ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۷۷۸ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۷۷۰ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۱۵۶ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۰۸۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۰۵۵۷ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۹۷۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۲۹۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۷۴۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۲۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۲۰۷ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۷۶۷ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۰۸۸ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۴۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۱۷ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۳۹۷ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۹۳۱۹ نمایش) - (۳۸۱ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۰۶۹ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۲۷۱ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۱۹۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۳۴ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۱۹۸ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۲۸۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۸۵۳ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۵۶۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۸۳۸ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۳۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۰۸۹ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۲۳ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۳۳۳ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۵۹۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۷۵۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۴۴۶ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۰۳ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۰۲ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۵۶۴ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۶۹۸ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۸۵۶ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۲۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۹۹۱ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۲۴۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۸۲۹ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۲۸۲ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۷۴۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۲۲ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۱۶۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۴۵۶ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۴۷۵ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۱۴۹ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۶۶۱ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۰۴۶ نمایش) - (۲۶۹ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۵۹۲۵ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۲۳۲ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۱۶۷ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۷۵۵ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۰۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۵۵۰ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۱۴۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۳۳۴ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۹۷۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۵۳۱ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۲۶ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۰۸۳ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۲۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۱۴۶ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۸۶۲ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۷۸۳ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۰۸ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۴۹۹۳ نمایش) - (۴۴۵ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۶۷۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۸۴۴ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۹۵۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۱۶ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۰۰ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۲۵۴ نمایش) - (۳۲۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۱۸ نمایش) - (۱ نظر)

مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری سربازی عشق

۳۹۲ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

می خوام برم کار کنم، چطور پدر و مادرم رو راضی کنم؟

سلام خدمت دوستان عزیز 

من راهنمایی میخوام در مورد این که چطوری پدر و مادرم رو متقاعد کنم برم کار کنم، پول خیلی خوبی هم میده روزانه، اما هنوز به پدر و مادرم نگفتم، چون مطمئنم مخالفن چون که میشناسم شون، به خاطر این که دخترم میترسن اتفاق بدی برام بیافته، ولی خب به پولش نیاز دارم برای آزمون های آزمایشی کنکور و دوست دارم کلاس هم برم. 

من کلی آرزو دارم، مثلا رتبه برتر بشم، ولی خب مشکل مالی دارم موندم چیکار کنم، خودم کار کنم که باید با خانواده کل کل کنم، ولی به هر حال برای رسیدن به آرزوها سختی بدم خودم رو، میدونم کار تو اون جا بد و طاقت فرسا هست ولی من عاشق درس خوندن هستم به خاطرش حاضرم هر سختی رو تحمل کنم.

حالا به نظرتون چطوری اون ها رو متقاعد کنم اجازه بدن به عنوان کارگر در زمین های کشاورزی مردم کار کنم، کار دیگه ای برای کسب درآمد بلد نیستم، البته کار فروشندگی هست اما حساب و کتاب کردن برام سخته، تنها راهم اینه.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
آموزش کسب درآمد برای دختران (۷۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۳۸۲ بازدید توسط ۲۹۷ نفر
    • سه شنبه ۲۹ مرداد ۹۸ - ۱۲:۱۶

    چطور با وجود اختلافات مذهبی و سیاسی پدرم رو دوست داشته باشم؟

    سلام

    من به پسر 21 ساله هستم به لطف خدا و نظر اهل بیت فکر می کنم طی بیشتر از 5 سال گذشته کم کم مسیر زندگی مورد رضایت خدا رو پیدا کردم، اما مشکلی که الان دارم پدرم هست. مادرم زن مذهبی و اهل نماز و روزه و شرعیات هست ولی پدرم ... .

    دریغ از یک رکعت نماز که من دیده باشم بخونه، آدم خوبیه ولی خیلی با هم فرق داریم، گرایشات سیاسیش هم 180 درجه فرق می کنه با من، تو خونه بحث میشه فقط ساکت میشینم و هیچی نمی گم چون می دونم بی فایده هست و قانع بشو نیست...

    منم دلم باهاش بخاطر همین چیزها نمی تونه صاف بشه، دوست دارم دوستش داشته باشم، باهاش حرف بزنم و ... ، ولی هر کاری می کنم نمی تونم خودم رو راضی کنم ...

    این مسئله خیلی هم منو نگران کرده چون تو آینده اگه بخوام با یک خانوم مذهبی ازدواج کنم به مشکل می خورم، فامیل های پدری من هم تقریبا توی همین مدل ها هستند زیاد بند دین نیستن ...، می دونم اشتباهه ولی از داشتن این پدر یه جورایی احساس خجالت می کنم ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۱ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۵۶۴ بازدید توسط ۴۳۰ نفر
    • دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۸ - ۱۳:۲۳

    موقع عصبانیت باید چه کار کنیم که احترام بزرگتر ها حفظ بشه؟

    سلام دوستان 

    میخوام بدونم موقع عصبانیت باید چه کار کنیم که احترام بزرگتر ها حفظ بشه؟

    نمیدونم این ویژگی تو همه پدر و مادرها وجود داره که گاهی وقت ها به ناحق با بچه هاشون تند رفتار میکنن یا نه، اما واسه من اینطوریه که معمولا عصبی نمیشم مگر اینکه کسی دیگه بد برخورد کنه، مثلا بابام وقت هایی که فشار کار روش زیاد باشه، عصبی میشه که از شدت ترس حتی نمیتونم نگاهش کنم و اگه حرفی بزنه بهم منم جوابش رو میدم و این طوری بگم که من کوچکتر بزرگتر برام فرقی نمیکنه هر کی حرف ناحق یا زوری بزنه من جوابش رو میدم. 

    و همین باعث شده از همه مردها بترسم و اصلا نمیتونم به ازدواج فکر کنم از شدت ترس، الان یه عده میان میگن که به بلوغ فکری نرسیدی، من فقط تحمل حرف زور رو ندارم همین. 

    به نظرم یه هر دلیلی حق نداریم که عصبانیت روی موضوعات دیگه رو سر دیگران خالی کنیم و خودم هم این کار رو نمیکنم، نگم ۱۰۰ درصد اما تا مرز انجام دادنش هم برم سعی میکنم جلوی خودم رو بگیرم، و از طرفی هم دوست دارم که ازدواج کنم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    کنترل خشم و عصبانبت (۱ مطلب مرتبط)
    حفظ احترام بزرگترها (۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۲۸۱ بازدید توسط ۲۲۰ نفر
    • يكشنبه ۲۷ مرداد ۹۸ - ۱۰:۰۳

    در حق من که بچه ی آخرم داره ظلم میشه

    برادر من قبل از گرونی ها عروسی کرد، پدرم کل خرج و مخارج طلا و عروسی رو بر عهده گرفت، در خرید خانه و ماشین بهش کمک کرد و هی راه رفت پسرم پسرم عروسم عروسم زد و بعدش هم خواهرم ازدواج کرد و پدرم داماد دار هم شد.

    و بعد الان عروس مون حامله هستش و باز پدر و مادرم در حال نوه دار شدن هستن که این وسط من دیگه هیچ چی اصلا!

    مشکل من اینه که من اولین کَسی بودم که از سن پایین قبل از اینکه هیچ کدوم از خواهر و برادر های بزرگ تر حرف عروسی رو بزنن بارها بحث ازدواج رو پیش میکشیدم و میگفتم میخوام ازدواج کنم، کلی هم دعوا میکردم و هر بارم از یکی خوشم میومد و اینا بهم میگفتن که اول خواهر و برادر بزرگترت و بعد منم بعد از کلی جنگ و دعوا بیخیال میشدم، میگفتم این ها میگن نمیخوام به من چه ربطی داره؟

    هیچ چی اون قدر منو که خیلی هم گرم بودم و ازدواجی، نگه داشتن که بزرگترها عروسی کردن، توی ارزونی هم عروسی کردن و پدرم حتی یک بار حتی یک بار نگفت به برادرم که پول ندارم و میلیون میلیون براش پول خرج کردن و برای خواهرم هم همین طور.

    خواهر و برادرم هم داشتن میرفتن هر چی میتونستن برای جهیزیه و عروسی و ... از پدرم پول کندن و همه رو جارو کردن بردن!


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    ازدواج فرزندان (۱۳۳ مطلب مرتبط)
    ازدواج و مسائل درک نشدگان (۷۸ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های پسران (۲۵ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۹۹۳ بازدید توسط ۸۰۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۶

    نوع برخورد با مادری که نقش پدر در موفقیت بچه ها رو انکار می کنه

    سلام دوستان عزیز

    اگه یه خانواده مادرسالاری باشه که هر دو (پدر و مادر) به سختی و با کار و تلاش بچه ها رو بزرگ کرده باشن، پدر با حقوق کارگری که از ۵ صبح از خونه رفته بیرون تا بوق شب برگشته. مادر هم به نوعی کمک خرجش بوده. حالا که بچه ها به جایی رسیدن، بعضی ها کارمند و بعضی هم شغل آزاد. این درسته که مادر همه چی رو به نام خودش تموم کنه؟ و موفقیت های بچه ها رو فقط و فقط حاصل زحمات خودش بدونه؟ و راه به راه هم اینو به بچه هاش گوشزد کنه که من یودم که شما درس خوندین، من بودم که شما کارمند شدین، من بودم و من بودم. پس پدر چی؟ 

    یعنی پدر هیچ نقشی این وسط نداشته؟، ما که اینو میدونیم و می فهمیم که پدرمونم با حقوق کارگری اما لقمه حلال ما رو بزرگ کرده، پس چه لزومی داره گفتن این حرف ها، شما باشین چه عکس العملی نشون میدین و چه برخوردی میکنین؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۳۹۴ بازدید توسط ۳۳۵ نفر
    • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۱

    چند وقته دچار احساسات و خصلت های منفی شدم

    چند وقته تمام احساسات و خصلت های منفی در من ایجاد شده و اذیت میشم، مثلا اینکه تازگی ها به شدت حسادت میکنم، خسیس شدم، یعنی آمار میگیرم که فلانی چقدر غذا خورد و چقدر هدیه آورد که ما (خانواده) چه کار کنیم که ضرر نکنیم در حالی که به من ارتباطی نداره و پول بابامه و هر چی بهم تذکر میدن تاثیری نداره. 

    اعتماد به نفسم به شدت اومده پایین، چون احساس میکنم که زندگیم داره مثل چرخه داره تکرار میشه (۳ بار کنکور دادم که برم دانشگاه و الان که نتیجه کنکور ارشد اومده واسه اولین بار و نتیجه ام خوب نشده احساس میکنم دوباره قراره زندگیم از سر گرفته بشه)، یا مجبور شدم سنم رو تو دانشگاه به بچه ها دروغ بگم که آبروم نره، اما الان نگران اینم که سال بعد که بخوام کنکور ارشد بدم سنم زیاد میشه،(۲۵ سال) تازه از کجا معلوم قبول شم. 

    والا نمیدونم چی شده که همه این حس ها چرا با هم به من هجوم آوردن، یا مثلا فامیل مون بهم گفت که آفرین خیلی خوبه که کارشناسی رو تو ۳ سال و نیم تموم کردی، اما من فکر کردم داره تیکه می ندازه، به این موضوع که من ۳ بار کنکور دادم و رفتم دانشگاه، میخواستم بدونم امکان این هست که رتبه تو کنکور وزارت بهداشت ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ تا بیاد پایین؟، و اینکه چه کار کنم که این خصلت های منفی از بین بره؟ 

    فکر کنم متنی که نوشتم به قدر کافی نشون دهنده درگیری های زیاد ذهنم باشه، رسما دیوونه شدم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    افزایش اعتماد به نفس (۲۴ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳)
    • ۲۸۹ بازدید توسط ۲۴۵ نفر
    • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸ - ۱۰:۰۴

    چرا بعضی ها موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن؟!

    سلام خدمت کاربران عزیز

    من یه پسر 22 ساله م، من خدا رو شکر هوش و استعدادم توی درس خیلی خوبه و پارسال هم که حقوق قبول شدم و رفتم دانشگاه معدل ترم اولم 19.40 شد و جز نفرات ممتاز شدم، ولی نمیدونم چرا خانواده و اطرافیانم این چیزها زیاد به چشم شون نمیاد و موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن!!!

    احساس میکنم چون کار نمیکنم مدام از اطرافیانم تحقیر میشم و اصلا موفقیت های من به چشم نمیاد و فقط کمبود ها رو میبینن، من به شخصه نمیتونم هم تمرکزم رو روی درس بذارم و هم کار، چون این جوری در هر دو شکست میخورم... 

    آیا این عیب و اشکاله که من دارم رو درس سرمایه گذاری میکنم؟، چرا هیچ کس منو نمیفهمه؟


    مرتبط با فرهنگ سازی:

    با تجمل گرایی دل محرومان رو نسوزانیم

    جامعه خانواده ی بزرگتر ماست، آبروی جامعه مون رو حفظ کنیم

    از کجا و به چه منظوری به فاحشه ها لقب خاله داده شد؟

    زندگی در دنیا مثل یک بازی است

    چرا رفتارهای محترمانه من نتیجه معکوس داره؟

    دارم از دست بعضی از مردم دچار جنون میشم

    امان از این موجود دو پا ...

    تا کی ظاهر پرستی منهای اخلاق!

    مرد ها همه اینجوری اند! خانوما همه اونجوری اند!

    چی می شد اگه ما ایرانی ها ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های پسران (۲۵ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۰۱۷ بازدید توسط ۸۴۱ نفر
    • دوشنبه ۲۱ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۱

    از مهمون بدم میاد

    دوستان سلام 

    منو یه موضوعی اذیت میکنه ،میخوام با شما مطرح کنم ببینم شما هم مثل من هستید یا نظرتون چیه کلا؟

    من یه خانم 26 ساله هستم و تازه ازدواج کردم نزدیک یه ساله عروسی کردم، از مهمون بدم میاد . دست خودم نیست، حتی دوست صمیمیم، حتی خواهرم، اومدن مهمون مخصوصا بدون دعوت یا اینکه خودش رو دعوت کنه یا همراه خودش آدم اضافه بیاره به شدت اعصابم رو خورد میکنه، به شدت بداخلاق و عصبی میشم و بهم میریزم.

    من کلا آدم تنبلی هستم تو خونه داری، کارهای خودم و همسرم رو به زور انجام میدم. من شاغلم و تو خونه م برای بیرون کار میکنم و میفرستم. نصف روزم باشگاهم، یا میرم بازار و خرید استخر این ها. بیشتر وقتم پره. همسرم هم عادت دادم بعضی کارهاش رو خودش انجام بده .چون کارهای خونه عذابم میدن. این جوری یه کم حداقل راحتم. کلا با مهمون راحت نیستم و کلا کسی به عنوان مهمون رو مخمه.

    دلایلم رو براتون میگم. شما نظر بدید آیا من حق دارم یا نه و راه حلش چیه؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های زنان (۹ مطلب مرتبط)
    مهمانی دادن و مهمانی رفتن (۵ مطلب مرتبط)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۴)
    • ۱۱۰۵ بازدید توسط ۸۵۵ نفر
    • يكشنبه ۲۰ مرداد ۹۸ - ۱۷:۰۲

    از رشته تغذیه خوشم میاد اما پدرم مخالفت میکنن

    سلام

    من از دوران ابتدایی همیشه درسخون بودم و معدل بالا داشتم، 19 سالمه و امسال دومین باریه که کنکور میدم، سال اول رتبم 15000 شد و هم خودم هم خانوادم خیلی جا خوردیم، رفتار مامان بابام به خاطر متلک های فامیل و اینکه از رتبه م ناراضی بودن عوض شد باهام که کاملا بهشون حق میدم... من تلاش نکردم و نتیجه ش هم این شد...

    امسال با اینکه خیلی هم بیشتر از پارسال نخوندم رتبم 9800 شد، اولش مامانم اینا گفتن خوبه و تعین رشته کن، حتی تحقیق که کردم از رشته ی تغذیه خیلی خوشم اومد، با یه مشاور مشورت کردیم و گفت که نهایتا میتونی بین الملل بزنی و به علاوه ی پرستاری و علوم آزمایشگاهی و اینا ... واسه بابام در مورد تغذیه و بازار کارش توضیح دادم و هزینه ش، گفت که هزینه ش زیاد نیست و انتخاب رشته کن... دیروز رتبه ی یکی از آشناهامون رو که 300 شده فهمیدیم، بابام الان لج کرده میگه نه علوم آزمایشگاهی و تغذیه به چه دردی میخورن که بری وقت بذاری روشون و هزینه کنی، مردم که مثل تو نیستن، هدف دارن واسه خودشون، (اینم اضافه کنم من به فیزیوتراپی علاقه داشتم و حتی اگه الانم رتبه م خوب باشه پزشکی و دندان و دارو رو نمیزنم، ولی الان که در مورد تغذیه مطالعه کردم خیلی خوشم اومده)


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    انتخاب رشته (۶۴ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۵۰۴ بازدید توسط ۴۰۷ نفر
    • جمعه ۱۸ مرداد ۹۸ - ۱۰:۳۵

    شدیدا جای خالی یه دوست همجنس، یا یه خواهر رو حس میکنم

    سلام

    من یه دختر 19 ساله م،  با یه خانواده سنتی و معمولی، راستش ما کلا اهل تفریحات دسته جمعی با خانواده نیستیم، یعنی من خودم به شخصه حسرت اینو دارم که یه دفعه فقط یه بار با اعضای خانواده بریم رستوران، یا حتی یه آبمیوه بزنیم، اوضاع مالی مون شاید خیلی تعریفی نداشته باشه اما در اون حد خراب نیست که نتونیم هرازگاهی یه کم بریز و بپاش کنیم!

    یکی این موضوع و موضوع بعدی اینکه من گاهی وقت ها نگاه میکنم به دوستام میبینم چقدَر رابطه شون با هم سن هاشون توی فامیل خوبه، نمیگم اصلا مشکلی نداشتن اما با این وجود با هم رفت و آمد دارن، میرن بیرون و خلاصه با هم هستند خیلی اوقات، اما فامیل های ما، ...!

    یعنی حتی همین مهمونی هایی که هر صد سال یه دفعه ست هم وقتی میشینیم دور هم، هیچ حرفی نمیزنیم!، یه طوری هستند که آدم اصلا حرفش نمیگیره!، کلا نه توی خانواده رابطه ی درست و درمونی داریم با هم، نه توی فامیل حداقل!

    من یه خواهر دارم که 12 سال از خودم بزرگتره و دو تا داداش بین مون، چون فاصله سنی زیاد داریم نمیتونیم خیلی هم دیگه رو بفهمیم، با داداشام هم معمولی هستم!


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۶۰۳ بازدید توسط ۵۱۹ نفر
    • چهارشنبه ۱۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۸

    همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم

    به نام خدا 

    سلام

    من یک دخترم، مجرد و درون گرا هستم و لیسانس دارم. همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم. از زمانی که بچه بودم پدر و مادرم اختلاف داشتند. همیشه تنها بودم و بدون هم بازی. زیاد با کسی رفت و آمد نداشتیم. به خاطر ساکتی و کم حرف بودن همیشه با هم سن و سالان خودم مقایسه می شدم که چرا مثل اون ها حرف نمی زنم.

    هیچ لحظه ی شادی تو زندگی نداشتم. تنها خاطرات خوبی که به یادم مونده از همسایه های خوب و دوستان و همکلاسی های دوران مدرسه و دانشگاست. اکثر اوقات تو خونه ی ما دعواست. یعنی حتی سر کوچک ترین چیزی اعصاب همه به هم می ریزه. ما اگه مسافرتی هم رفتیم با شادی همراه نبوده.

    می خوایم بریم مهمانی و چیزی برای میزبان ببریم دعوا میشه. مهمان میخواد بیاد سر تمیز کردن خونه و خرید و پخت غذا و پذیرایی دعوا میشه. البته بگم که آشپزی همیشه با من هست. مادرم از وقتی دیسک کمر عمل کرده توان کار کردن نداره. معمولا"خرید خونه بخشی با پدرم هست و قسمتی هم با من. البته دو تا داداشمم کمک می کنند ولی در حد کم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۴۳۲ بازدید توسط ۱۱۷۹ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۴

    راهکار برای پیدا کردن دوست و رفع تنهایی در محل سکونت جدید

    سلام

    پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از یه منطقه تو تهران به یه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد یه سلام هست و دیگه نمی بینم شون.

    منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح میکردیم و برنامه میریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.

    درسم هم با اینکه تابستونه ولی میخونم و هدفم یه رشته خوب توی تجربی هست ولی بعضی وقت ها انقدر تنها میشم که دیگه رغبت و انگیزه ای برام نمیمونه.

    پدرم به بهانه جهاز آبجیم و خونه گرفتن منو نه کلاس زبان و نه باشگاه میفرسته و میگه به قدر کافی برای مدرسه و ماهیانه ت خرج میکنم، در نتیجه مکانی هم برای دوست پیدا کردن ندارم، مدرسه اینجا هم که میرم اصلا باهاشون نمی جوشم و خودشون به صورت اکیپ هستن و منو میون خودشون راه نمیدن گرچه اصلا همخونی هم نداریم با هم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۰۵ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۵۷۶ بازدید توسط ۴۸۹ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۹

    پدرم اصلا احترامی برام قائل نیست

    سلام 

    من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی ...

    این مال حرف زدن عادی ایشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ ... نمیشی و این ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه اهل رفیقم، نه دود و نه دختر و نه هیچی، درسم هم خوبه و میخوام کنکور بدم، ولی باز هر وقت دلش بخواد آدم رو میشوره میذاره کنار و حتی با بچه سه ساله فامیل هم مقایسه میکنه. 

    پدرم بیرون از خونه اخلاقش خیلی خوبه همه قبولش دارن، اما تو خونه نه، آدم کلا سختگیر و بد اخلاقیه، الآن که تابستونه و درس ندارم، مثل همیشه میرم تو کارش کمکش (پدرم مغازه داره) و انصافا خوب کار میکنم، طوری که وقتی میام خونه حتی حوصله ندارم غذا بخورم، فقط میرم میخوابم .

    خودش هم این ها رو میدونه و من شنیدم به یکی از دوستاش میگفت اگه این کمکم نبود کار هام جفت و جور نمیشد، ولی به خودم میگه بهت هیچ احتیاجی نیست و اون جا و یا مثلا وقتی خسته ام میگه که مگه کوه کندی؟! 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۱ مطلب مرتبط)
    درد دل های پسران (۲۵ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۷۹۲ بازدید توسط ۶۴۳ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۳

    چرا یک عده در مورد افراد بد ذات نظر مثبتی دارند؟

    با عرض سلام 

    چرا یک عده افراد بد ذات رو سفید می بینن؟، هر چقدر برای این شخص دلیل میارم و میگم که این ها خیرخواه من و تو نیستن، دارن ازت سوء استفاده می کنن، چنان خشمگین میشه و میگه تو خیلی آدم خوبی هستی؟، و طوری باهام رفتار میکنه که انگار من مقصرم و همین رفتار غیرمنطقی باعث بشه احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم و برای اینکه بیشتر از این آسیب نبینم از این شخص فاصله بگیرم و ارتباطم رو باهاش کم کنم، خصوصا که ایشون یکی از اعضای خانواده ام هست. 

    اشخاص بد ذات بهم نیش و کنایه بزنن، مسخره ام کنن، پشت سرم یک عالمه حرف بزنن، سخن چینی کنن، به خاطر ظاهرم تحقیرم کنن و تو سختی ها کنارم نباشن، بعد ایشون بگه منظوری نداره، اشکالی نداره، اونا خودشون گرفتارن (در حالی که همیشه ما نیازهای اون ها رو برطرف کردیم)، باهات شوخی کرده تو نباید ناراحت بشی، یه کم ظرفیت داشته باش و هیچ درکی از احساسات و ناراحتی من نداشته باشه، مدام برای رفتار زشت این افراد توجیه بیاره، آخه این توجیهات چه گناهی از اینها کم میکنه؟، تازه همین گذشت کردن های بیش از حد این ها رو گستاخ تر و وقیح تر کرده.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۹۵۷ بازدید توسط ۸۰۱ نفر
    • چهارشنبه ۹ مرداد ۹۸ - ۱۲:۱۹

    از برادرم و خانمش بدم میاد

    سلام

    22 سالمه، فرزند آخر یه خانواده پرجمعیتم، بقیه به غیر از یه داداشم ازدواج کردن. راستش این چند وقته تو خونه مون یه جریاناتی پیش اومده که چند روزه دعا میکنم کاش بچه بودم و درکی از اوضاع دور و برم نداشتم، موضوع داداش دومم، این دفعه دومه که قهر کرده. 

    دفعه اول سر اینکه میخواست با بابام شریک بشه مغازه بخره، بابام قبول نکرد و گفت دختر مجرد دارم شاید فردا شوهرش دادم و فلان بهش نداد، خودش رفت یه مغازه خرید، از قضا سرش کلاه گذاشتن بابام همه چک هاش رو پاس کرد، کمک شون کرد، بعد داداش بزرگم میخواست خونه بخره، بابام اندازه همین مقدار که چک های اون داداشم رو پاس کرد همون مقدار به داداش بزرگم کمک کرد خونه خرید بعد زن داداش دومیم اومده تو روی ما میگه به اون ها یهو پول دادین به ما خورد خورد، بعدم بماند که چه جریاناتی پیش اومد و 5 ماه قهر کردن.

    آخر سر هم جلو منو مامانم میگه بابام بدبختم کرد، هر چی میکشم از خانوادم میکشم.

    دفعه دوم هم سر اینکه یه خونه خریده دو طبقه ش رو رهن داده، تو یه خونه نشسته که شریکی بین داداش هامه، حالا اون یکی داداشم میگه من خودم پول دارم، میخوام یه خونه بخرم یا سهمم رو بخر یا سهمت رو بفروش، اونم میگه نه میخرم نه میفروشم، من میخوام دو سال اینجا بشینم، جفتش که سود کرد بفروشم یه خونه خوب بخرم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۰۹۳ بازدید توسط ۹۵۰ نفر
    • يكشنبه ۶ مرداد ۹۸ - ۱۴:۵۴

    می خوام با خواهران و برادران خانمم قطع رابطه کنم؟

    با سلام خدمت دوستان عزیز 

    بنده 6 ماه هست با خانومم عقد کردم، من 33 ایشان 26 سال دارن، با اینکه از لحاظ مالی به شدت پایین تر از من بودن ولی به دلیل اخلاق بسیار خوب و خود ساخته بودن، جوری که عمرشون به بطالت نگذرونده بودن و تفاهم افکاری داریم، به همین خاطر من مسائل مالی رو نادیده گرفتم، ایشون پدر و مادرشون فوت شدن و 6 تا برادر و 4 تا خواهر دارن که همگی بزرگتر هستن. 

    بنده قصد دارم که با تمام شون قطع رابطه کنم، حالم ازشون بهم میخوره، دلایلی هم که دارم اینه؛

    اصلا خواهرشون واسه شون مهم نیست اصلا نمیپرسن مرده ای زنده ای؟، من شب بله برون خودم هزینه شام دادم به خانومم که جلوی فامیل هامون که از راه دور میان زشت نباشه، آخر شب گرسنه بر نگردن.

    خودم وام ازدواج رو گرفتم، ضامن و همه چی با خودم بود، فقط خانمم اومد امضا کرد، الان هم دارم خودم جهیزیه واسه ش میخرم با همون پول خودم هم قسطش رو میدم و مطمئنا کفاف نمیده و باید نزدیک 30 میلیون بذارم روش که این ها رو فقط خودم میدونم، که این ها واسه م مهم نیست. 

    از چیزی که واقعا عذاب میکشم اینه که برادر و خواهرهاش اصلا واسه شون مهم نیست این دختر چیکار میکنه، میدونم شرایط سخته ولی ماهی 100 تومن بذارن روی هم حداقل قسط وامش رو بدن به هیچ جا بر نمیخوره. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    ارتباط با خانواده زن (۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۷)
    • ۱۲۵۲ بازدید توسط ۱۰۲۱ نفر
    • يكشنبه ۶ مرداد ۹۸ - ۱۴:۰۲

    پدر و مادر سازنده زندگی بچه ها هستند

    سلام دوستان

    به اندازه تمام ادم های روی زمین داستان زندگی وجود داره که از روی هر کدوم میشه یه فیلم ساخت‌.

    مادرم یه ازدواج تحمیلی داشت، پدرم رو دوست نداشت و نداره‌، خدا میدونه که کودکی و جوانی ما با این پدر و مادر با سیاهی و تاریکی گذشته، چرا میگم سیاهی و تاریکی  روزمون با دعوای این دو شروع میشد و شب مون با دعوای این دو به سر می اومد. 

    تو یه اتاقی که یه سمتش منو و بقیه کتاب به دست بودیم، سمت دیگه ش پدر و مادر در حال جنگیدن بودن. دیگه میتونید تصور کنید که تو چه شرایطی بزرگ شدیم. به هر حال روزهای سخت و سیاه ما با ازدواج و فاصله گرفتن ازشون تموم شد و رفتیم سر زندگی مون. البته با روح خسته و افسرده، نه با شادی و انگیزه، چون داستان پدر و مادر ما تمومی نداشت و نداره. 

    الان یه عده میان میگن شما بی جنبه این، ظرفیت ندلرین، هر کاری میکنین وظیفه تونه، الان وقت جبران شماست و ...، همه این ها رو من و هم خونه های من میدونن، ولی باور کنید همون طور که گفتم به معنای واقعی منو و بقیه روح مون خسته است، انگیزه ای واسه زندگی خودمون نمونده. 

    پدر و مادر من با توجه به سختی های گذشته و از جمله زندگی گسترده با خانواده شوهر، دو تا آدم فوق العاده عصبی سرشار از کینه از همدیگه و از بقیه هستند، مادرم که عصبانی شد، نگاه نمیکنه که اون لحظه طرف مقابلش منم یا همسرم. برادرم یا همسرش. قشنگ طرف و میشوره رو طناب پهنش میکنه.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری دختران (۸۲ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۷۶۸ بازدید توسط ۶۲۳ نفر
    • سه شنبه ۱ مرداد ۹۸ - ۱۱:۰۴

    با پدر سخت گیر و مادر دهن لقم چکار کنم؟

    سلام

    من دختری 17 ساله ام، قراره مهر ماه برم دوازدهم و بعد هم کنکور، رشته م تجربیه، ساکن تهرانیم ، مشکلم پدر سختگیر و مادر دهن لقمه، من پوست صورتم خشکه، پیش اومده چند بار ماسک میوه گذاشتم، البته قبلش از مادرم اجازه گرفتم ولی پدرم پای تلفن از مامان پرسیده من دارم چکار میکنم مامان بی تدبیر و بی سیاستم گفته مشغول ماسکه، با اینکه میدونه پدرم قشقرق بپا میکنه.

    چند بارم بابام دیده ماسک میذارم داد و بیداد کرده، من امسال با مامانم رفتم کرم ضد آفتاب خریدم پولش رو هم خودم از پول تو جیبیم حساب کردم، پدرم از وقتی فهمیده من یدونه ضد آفتاب خریدم چند ماهه پول تو جیبی نگرفتم، خودم شنیدم مامان بابام پشت سرم حرف میزدن، بابام به مامانم گفته پریسا (منو میگه) هرز میپره، واسه من ضد آفتاب میزنه، (البته پدر و مادر من تا وقت اضافه گیر میارن از اینو اون غیبت میکنن).

    چند وقت پیش از مامانم اجازه گرفتم ریمل خوبی که قیمتش پایین بود خریدم، به بابام میگم پول ندارم پول بده، خیلی معطل موندم، دیشب در قالب لفافه به مامانم میگه من بشنوم؛

    خیلی معطل موندن واسه وقتیه که عزیز آدم رو تخت بیمارستان باشه، نه معطل لوازم آرایش مردم، هرز میپرن، هی لوازم آرایش میخرن .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری دختران (۸۲ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۳)
    • ۲۰۲۸ بازدید توسط ۱۶۰۴ نفر
    • دوشنبه ۳۱ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۸

    نمیتونم دوری از پدر و مادرم رو تحمل کنم

    با عرض سلام خدمت همه

    من پسری 22 ساله هستم که از حالات عجیب روحی رنج میبرم، به طور مثال به هیچ وجه نمیتونم دوری از پدر و مادرم رو تحمل کنم و بدون اونا جایی برم، شاید خنده دار باشه ولی تو این سن خیلی وابستگی دارم بهشون. 

    ما پیش مادربزرگم زندگی میکنیم و از بچگی پیش مامان بزرگم بودم و شدیدا بهش وابسته م، مثلا تو آموزشی سربازی از همون روز اول دلتنگ خونه شدم و جلو همه سربازها زدم زیر گریه و تا آخر آموزشی کارم گریه کردن بود تا اینکه انداختنم شهر خودم... .

    من بیشتر وقت ها خونه م و از خونه بیرون نمیرم مگه اینکه کار خیلی مهمی داشته باشم و هیچ دوست صمیمی ندارم...، انگار کسی دوست نداره با من باشه، اقوام بهم تیکه میندازن تو با بقیه فرق داری و هیچ کس مثل تو نیست، الان هم دانشجو هستم و اون جا هم خیلی تنهام... .

    تو رو خدا کمکم کنید و بگید برا این همه مشکلات چیکار باید بکنم؟، به خدا دیگه خسته شدم و از خودم بدم میاد.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۸۹۳ بازدید توسط ۷۳۳ نفر
    • جمعه ۲۸ تیر ۹۸ - ۱۱:۲۱

    کجا برم درس بخونم؟

    سلام 

    من شدیدا به مشورت نیاز دارم لطفا منطقی و دلسوزانه مثل همیشه کمکم کنید، سوالم اینه که کجا درس بخونم؟، شاید واسه تون ساده باشه، ولی چند ساله درگیرم، اجازه بدید اوضاع خودم رو براتون شرح بدم ؛

    یه دختر با استعداد، در 90 درصد زمینه ها (ورزشی، علمی، هنری، دینی)، بهتره بگم هر کاری که قرار باشه انجام بدم عالی انجام میدم، مثلا اگه قرار باشه از یه دیوار صاف پر از تیغ و خار بالا برم میرم، بعدش میگم من چه جوری تونستم؟!

    خلاصه اهل سختی کشیدن هستم، البته خدا این توانایی رو بهم داده، الان 20 سالمه، مشکلم اینه که چرا دنبال استعدادهایی که دارم نرفتم، احساس میکنم به بطالت گذشته عمرم، حالا اینا رو میذارم کنار میرم سراغ مسئله اصلی که برمیگرده به خانواده م.

    دیگه نمیتونم باهاشون کنار بیام، چرا، چون متاسفانه یه مشکل عجیب هست، مشکل خواهرمه، یه آدم بد اخلاق، بی احساس، حسود و خطرناک که بلا سرم زیاد آورده، ولی من میتونم تحمل کنم، چون صبورم و مجبورم، ولی چکار کنم با کنکورم؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    چگونه درس بخوانم (۴۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۵۳۹ بازدید توسط ۴۳۵ نفر
    • چهارشنبه ۲۶ تیر ۹۸ - ۰۹:۵۹

    چطور با همسر، پدر و ... که خودرای هست برخورد کنیم؟

    سلام 

    روش برخورد شما با یک آدم خودرای چیست؟

    اگر همسر یا پدر خودرای دارید که مدام افکار و عقاید شما رو به تمسخر می گیره، انرژی منفی میده، مرتب ایراد می گیره، حرف خودش رو قبول داره، در مقابلش چه واکنشی نشون می دین؟، من که دیگه روانم به هم ریخته، خسته شدم.

    تو فامیل هم کسی نیست که ازش کمک بگیرم، تو رو خدا راهکار بدین.

    ممنون


    مرتبط:

    میزان روابط و ارتباطات شما با فامیل و اقوام چقدره؟

    چطور محترمانه به مادرم بگم، در زندگیم دخالت نکنید

    مادری داریم که نمی تونیم بر خلاف نظرش کاری بکنیم

    چه کار کنیم با عروس مغرور بد اخلاق پرتوقع؟

    با داماد بد دهن مون چکار کنیم ؟

    چطوری جواب متلک های خاله ام رو بدم که بی احترامی نشه؟



    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در زن داری (۲۸۹ مطلب مرتبط)
    مشورت در شوهرداری (۷۳۱ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۵۸۷ بازدید توسط ۵۰۷ نفر
    • سه شنبه ۱۸ تیر ۹۸ - ۱۲:۰۳

    حق دارم در آینده خانواده ای پر از آرامش داشته باشم؟

    سلام خدمت کاربران خانواده برتر

    من دختری دانشجو و حدود 22 ساله هستم، محل زندگیم یه روستا با فاصله ی خیلی کم از شهره (در حد چند دقیقه طول میکشه تا با ماشین به شهر برسی). همیشه کم و بیش تو خانواده مون تنش وجود داشته. پدرم همیشه وقتی از مادرم عصبی میشدن سرش داد میزدن و گاهی فحش میدادند و حرف های زشتی میزدن که مامانم دلش میشکست و من هم به خاطر مامانم خیلی ناراحت میشدم و گاهی گریه میکردم.

    علاوه بر اینکه از جانب پدرم به خاطر این رفتارهاش با مامانم ناراحت میشدم، از جانب خواهر و برادرم هم اذیت میشدم .اونم خیلی زیاد، خواهرم با اینکه با من تفاوت سنی قابل توجهی داشت ولی اصلا به من محبت نمیکرد، سرم داد میزد، کتکم میزد .

    خب من بچه بودم، وقتی بهم کاری میگفت انجام بدم من خیلی هول میشدم و اضطراب میگرفتم و اون کار رو به خاطر اضطراب شدید غلط انجام میدادم یا آهسته و بعدش سرم داد میزد و فحش میداد و ... 

    حتی روز تولد 6- 7 سالگیم رو هم بهم رحم نکرد، اون روز من بچه بودم و عاشق برف شادی، مامانم برام جشن گرفته بود و مهمون دعوت کرده بود. من وقتی برف شادی زدم منو برد تو اتاق و یه گوشمالی درست حسابی به خاطر اینکه چرا روز تولدم بدون اجازه برف شادی زدم بهم داد. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹)
    • ۶۱۴ بازدید توسط ۵۵۰ نفر
    • يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ - ۱۴:۳۶

    مادرم با به دنیا اومدن برادرم، منو از یاد برد

    سلام

    دختری م ۲۰ ساله، میخوام درباره اختلاف بین من و مادرم بگم، با هم ۱۹ سال اختلاف سنی داریم، اولین اختلاف مون از همون بچگی که ۶ سالم بود با به دنیا اومدن برادرم پیش اومد، خوش حال بود که پسر به دنیا آورده، کل فامیل هم خوش حال بودن، اینم منو از یاد برد کم کم.

    حتی تو روی خودم نگاه میکرد میگفت نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار، بچگی هام با کلی فرق گذاشتن بزرگ شدم، فرق گذشتن هاش باعث شد از داداشم هم دیگه خوشم نیاد، ولی باز هم باهاش مهربونم، میگم اون بچه س تقصیر نداره تا این که بزرگ شدم و حسادتش بیشتر شد، منو رقیب خودش میدونه، همه ش منو با خودش مقایسه میکنه که من خوشگل تر از تو ام، تو زشتی، یا جلو بقیه منو خورد میکنه و میگه فلان درس رو افتاده (اینم بگم وضع درسم خوبه و سراسری میخونم)، یا میبینی تو جمع فامیل نشسته میگه ایکس(برادرم) صد برابر r(خودم) استعداد داره و یا سر شستن لباس هام همه ش منت میذاره. 

    لازم بود برم دکتر زنان ۳ ماه درد کشیدم، جدی نگرفت بعد از ۳ ماه که کار به خونریری رسید، قرار شد ببره گفتم زودتر میبردی این طور نمیشد، گفت با بابات میرفتی، خودتون هم میدونید که هر حرفی و نمیشه به بابا گفت دخترانه هستند بعضی حرف ها.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    روابط مادر و دختر (۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۵۳۸ بازدید توسط ۴۶۸ نفر
    • يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ - ۱۱:۴۴

    ورثه می تونن یه دختر مجرد تنها رو از خونه پدری بیرون کنن؟

    سلام دوستان 

    یه سوال حقوقی داشتم، یکی از دوستان من یه دختر 30+ ساله است که باهاش خیلی صمیمی ام، دوست ما چند سال پیش پدرش فوت کرده، یه خواهر کوچکتر از خودش داره که ازدواج کرده، ... تا برادر بزرگتر از خودش هم داره که ازدواج کردند و الان با مادر ... ساله اش زندگی میکنه.

    مادره خیلی مریضه و امیدی به بهبود حالش نیست، دوستم میگفت با حقوق بازنشستگی پدرم داریم زندگی می کنیم و و از مال دنیا همین خونه 100 متری رو داریم، حالا چند روز پیش با گربه میگفت اگه مادرش بمیره و برادرها بخوان خونه رو بگیرن اون کجا بره؟

    حقوق پدر هم برای خرج ماهانه است، دیگه با اون نمیتونه خونه اجاره کنه، قانون چی میگه؟ آیا دختر مجرد رو میتونن از خونه بیرون کنن یا نه؟

    با تشکر


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    سوالات حقوقی (۲۸ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۱۷۴ بازدید توسط ۹۲۸ نفر
    • شنبه ۱۵ تیر ۹۸ - ۱۳:۱۲

    خدا هیچ چیز قشنگی رو واسه من نخواسته

    سلام به تمام دوستان

    من دختری ۱۹ ساله هستم. رنگ پوستم گندمی یا گندمی مایل به سبزه هستش، رنگ چشمم قهوه ای سوخته و ابروهام مشکی و پر، ولی اگه کوتاه بشه میشه تو خالی، بینیم نه کوچیکه و نه خیلی بزرگ، متوسطه، لبام هم نه باریک و نه گوشتی (برجسته منظورمه)، به خاطر مشکل هورمونی که تحت درمان هستم، جوش میزنم، دکترم گفته که تا آخر عمر جوش میزنم و فقط میتونم کنترل کنم، آخه هر جوشی هم که میزنم به طور ارثی جاش میمونه.

    موهامم مشکی خرمایی و قهوه ای تیره است، مژه های بلندی هم دارم، و لاغر لاغرم، که دارم خودم رو با تغذیه سالم به اجبار چاق میکنم. ولی مامانم امروز بهم گفت صورتت مثل سگ میمونه، یه لبخند روی این لبات نیست، چهره ت دود میکنه، (من همیشه لبخند روی لب هام هست ولی این چند روز اصلا یه اتفاقی واسه مون افتاد که خیلی تحت فشاریم و حالمون بده).

    دلم شکست که مامانم، کسی که من ۹ ماه تو شکمش بودم این حرف بهم زد، یعنی همه ی فامیل صورت من رو که میبینن همین رو میگن؟!، تا حالا شده خاله م یا دوستام به خاطر جوش هام زخم زبون بهم بزنن، من مدتیه چیزهای چرب و شیرینی و تند و تلنقلات نمیخورم، از فوم شستشوی مخصوص پوست چرب استفاده میکنم، کلی ضد آفتاب خریدم تا یکیش به پوستم بیاد، جوش هام رو دستکاری نمیکنم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    تجربیات پزشکی (۲۹۳ مطلب مرتبط)
    زیبایی و بهداشت پوست و مو (۵۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۱۱۶۳ بازدید توسط ۱۰۱۰ نفر
    • جمعه ۱۴ تیر ۹۸ - ۱۰:۳۱

    من و خواهرم هیچ وقت توی خونه مون احساس آرامش نکردیم

    سلام

    من یه دخترم ، ۲۰ سالمه، از وقتی یادم میاد تو خونه مون همیشه قهر و دعوا بوده، عامل همه این قهر و دعواها پدرمه، سر چیزهای کوچک با مادرم قهر میکنه و جدا از ماها میخوابه، باهامون حرف نمیزنه، دستور میده براش غذا و چایی ببریم، درست مثل یه خدمتکار ... .

    وقتی عصبانی بشه دیگه هیچ کیی رو نمیشناسه، صورتش سرخ میشه، حس میکنم الانه که همه مون رو بکشه. سر همه چیز دعوا راه میندازه، ۲۰ ساله که تو این خونه ام، حتی یه لحظه فقط یه لحظه احساس آرامش نکردم، همیشه توی کتاب ها خوندم خانواده کانون عشق و محبت و آرامشه، اما من و خواهرم هیچ وقت تو خونه مون احساس آرامش نکردیم، هیچ وقت .

    همیشه بیرون از خونه وقتی بابام نباشه آرامش داریم، بهمون شک میکنه با اینکه من یه دختر مذهبیم که به هیچ وجه تو زندگیم کار خلافی نکردم، دیگه هیچ حسی به پدرم ندارم، حس میکنم یه غریبه ست که تو خونه کنارمون زندگی میکنه، همیشه عیدها و مناسبت های شاد رو به دل مون زهر کرده، موقع تولدمون قهر کرده، یه کم پول که خرج کنه بدجور میریزه به هم. 

    خدا رو شکر با خواهرم بهتر از منه،  تا حالا چند بار منو کتک زده، صحنه ای که تو ده سالگی کتکم میزد همه ش میاد جلو چشمم، از اینکه با فامیل هامون حرف های مذهبی میزنم، از اینکه حجابم رو رعایت میکنم بدش میاد، بهم میگه آبروت رو میبرم!، دیگه حتی نمازم نمیخونه.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۱۰۰۵ بازدید توسط ۸۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۷

    هدیه تولد یه برادر خودخواه، مغرور و پرتوقع چی باشه بهتره؟

    سلام

    من دختری ام در خانواده ای پر جمعیت، برادری دارم مذهبی و مهربان، اما شاید با توجه به کودکی که داشتیم یه مقدار خودخواه، مغرور و پرتوقع بار اومده، به هر حال برادرم هستن، منو هم حمایت میکنن اما به خاطر این رفتارشون زیاد بحث و دعوا داریم.

    امروز تولدشون هست، من میخواستم ببرمش بیرون با انتخاب خودش براش لباس بخرم، اون متوجه شد و گفت من با این قیمت لباس میخوام، هر چیزی رو نمی پوشم، کیک هم باید خامه ای باشه! 

    منم ناراحت شدم و بحث شد بین مون، میدونم حیلی بچه بازیه ولی هر دو بالای بیست و پنج سال مونه، با توجه به رفتارهای ناراحت کننده ای که داره و همین طور با اینکه خودش تولدم کادو نگرفته، چنین انتظاری ازم داره، اگر چه بخاطر غرورش بعدا گفت ازت انتظاری ندارم.

    نمیدونم بابد براش چیزی بخرم یا نه، اصلا چی بگیرم؟، چون منم پس اندازم کم هست، بقیه کادو نمیگیرن . دلم میخواست شادش کنم، شاید خنده دار باشه سوالم اما واقعا نمیدونم باید چکار کنم، در ضمن خانواده مون بخاطر بیماری روانی یکی از برادرهام تقریبا عصبی هستن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    راهنمای خرید هدیه (۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۵۲۹ بازدید توسط ۴۳۵ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ تیر ۹۸ - ۱۱:۵۵

    سخته که برادرت بشه یکی از همون پسرانی که همیشه ازشون دوری میکردی

    سلام

    من دخترم، یه برادر حدود 5 سال بزرگتر دارم که تو سن ازدواجه، خانواده مون فرهنگی، تقریبا مذهبی و وضعیت مالی مون هم درحدیه که محتاج نباشیم.

    چند سال پیش برادرم و یه دختر خانومی به قصد ازدواج ولی پنهان از خانواده ها با هم صحبت میکردن. قبل از اینکه خودشون با خانواده ها در میون بذارن مادرم خودش متوجه شد ولی خب صحبت هاشون خارج از حد و مرز نبود و کاملا در رابطه با ازدواج بود، قصدشون از پنهان کردن این بود که اول با هم آشنا بشن بعد خانواده ها رو در جریان بذارن، ما یه مقدار تحقیقات کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از همه جهت اختلاف طبقاتی داریم، برادرم اولش مخالفت کرد اما بعد که با خانواده ش بیشتر آشنا شد خودش هم قبول کرد و رابطه رو تموم کرد.

    البته به سختی دل کند، همه ش عذاب وجدان داشت که نکنه اون خانوم دلش بشکنه، از طرفی اولش هم که مخالفت کرد یه خورده با مادر و پدرم بحث شون شد و برادرم گفت اگه یه بار دیگه با کسی آشنا شم بهتون نمیگم...

    مامانم از اون به بعد دنبال کیس مناسب بود که اگه شد بریم خواستگاری، برادرم هم موافق بود. حدود یه سال بعد اتفاقی متوجه شدیم دو سه ماهی هست با یه دختر دیگه آشنا شده، اما اصلا مثل قبلی نبود کاملا خارج از عرف و خلاصه همون دوست دختر.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    روابط خواهر برادری (۱۸ مطلب مرتبط)
    دوستی با جنس مخالف (۱۰۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۱۸۶۴ بازدید توسط ۱۵۴۸ نفر
    • شنبه ۸ تیر ۹۸ - ۱۱:۱۹

    حس میکنم در خانواده از اخلاقم سوء استفاده میشه

    سلام

    خانواده چطور میتونه در حق بچه اش ظلم کنه؟

    من خیلی عصبانی ام، هر کی توی خونه از هر چی ناراحته و دلش پره، سر من خالی میکنه، کافیه یه کلمه حرف بزنم که خوش شون نیاد، یا حوصله نداشته باشن، اون وقت تمام روز باید طعنه و کنایه و داد و بیداد بشنوم.

    توی یه جو افسرده، عصبی، بی اعصاب و بی دلخوشی گیر کردم، من وقتی تو خونه زورم به کوچک تر خودم نمیرسه، اونم بهم زور میگه، چطور تو جامعه دوام بیارم؟، بی عرضه نیستم، اما دیگه از نظر روحی روانی کم آوردم.

    نمیدونم چیکار کنم، نمیتونم در مقابل شون ایستادگی کنم، هم به خاطر حفظ حرمت هم اینکه وقتی عصبی بشن منو شدیدا سرکوب میکنن، دیگه هیچ کس رو دور و برم ندارم، وقتی دختران بزرگتر از خودم رو میبینم که دل شاد هستند و کلی با دوستان شون خوشن، دلم میگیره، تا حرف بزنم و درد و دل کنم تو خونه میگن حسودی، فلانی، بهمانی!

    حال دل من اصلا خوب نیست، اصلا ... ، حس میکنم از اخلاقم سوء استفاده میشه، توقع دارن همیشه خفه شم، همه ش سرزنشم میکنن، نمیذارن سبک زندگی و افکار و اعتقادات خودم رو داشته باشم یا حداقل یه اعصاب آروم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶)
    • ۵۴۴ بازدید توسط ۴۵۲ نفر
    • جمعه ۷ تیر ۹۸ - ۱۲:۱۶

    دلم می خواد معجزه میشد و در جلسه کنکور حاضر نمیشدم

    سلام 

    (پیشاپیش اگه شما قوی و با اراده بودید و هستید آفرین، دم تون گرم، ولی من این مطلب رو برای خودم و امثال خودم نوشتم که دقیقا نقطه ای مقابل شما هستیم، پس خواهشا نیاید مثال بیارید از کسانی که تو بدترین شرایط درس خوندن و پزشکی قبول شدن چون اراده داشتن و ... چون‌ مسئله ای اصلی من همین فقدان اراده است)

    ۱۹ سالمه و سال دوم کنکورم هست، رشته ام ریاضی بود و پارسال کنکور دادم و با یه رتبه ای افتضاح هیچی قبول نشدم، امسال گفتم ریاضی سخته و میخوام کنکور انسانی بدم و البته تعهد هم دادم که فقط دانشگاه تهران قبول بشم، اما با هم نتونستم درس بخونم.

    دقیقا نمیدونم چرا دارم این متن رو مینویسم، دنبال جلب توجه و ... نیستم، چون شما که منو نمی شناسید، فقط اینکه گفتم شاید یه کنکوری بین شما باشه یا بچه تون، خواهرتون، برادرتون و ... که شاید با خوندن این متن بتونید یه کم درک کنید البته اگه اون ها به اندازه ای من بدبخت باشن، یا یه جور همدردی با بقیه ای کنکوری ها، چون میدونم حرف های من حرف در مورد اکثر کنکوری صدق میکنه، پیشاپیش بگم کاملا حق با شماست.

    من ضعیفم، من ترسو ام، من بی ارزشم، بی مصرفم، لوسم، بچه ام و ... کلا هر چی که میخواید بگید، خودم هم قبلا اگه میدیدم یکی میخواد به خاطر کنکور خودکشی کنه همین رو می گفتم ولی الان خودم میخوام خودکشی کنم، این قدر که دارم اذیت میشم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۹۲ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۲ مطلب مرتبط)
    پشت کنکوری ها (۵۷ مطلب مرتبط)
    کنکور (۴۶ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۸)
    • ۲۱۴۷ بازدید توسط ۱۶۳۹ نفر
    • پنجشنبه ۶ تیر ۹۸ - ۱۱:۳۲

    برو بالا

    تبلیغات متنی
    تبلیغ شما در این جا