خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۸۶ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

از وقتی یادم میاد مادرم از من خوششون نمی اومد

سلام

کی گفته مادر اسطوره مهربونیه  ؟ اگر اینطور بوده پس این بچه های سر راهی از کجا اومدن؟

سلام دوستان

من 37 ساله هستم و از وقتی یادم میاد مادرم از من خوششون نمیومد . بذارید اول کار بگم من خودم مشاورم و تا الان تمام راههایی که به ذهن بشر دو پا میرسیده رو امتحان کردم و تقریبا میشه گفت به نسبت تلاشم نتیجه ای مطلوبی نگرفتم و فقط تونستم سطح درگیری ها را پایین بیارم .

چون میدونید وقتی دوست نداشته باشن طبیعتا احترامی نداری، باید در خدمت سوگلی های اونا باشی،بیمار میشی تنهایی، همیشه و در همه جا مقصری و ...

وقتی اقایون رو منبرها از احترام والدین میگن من قبول دارم اما از همشون روز قیامت نزد خدا دادخواهی میکنم که چرا کسی نگفت فرزندی که شما باعث افرینشش شدید مستحق این همه بی مهری نیست و باید در مقابلش احساس مسئولیت داشت. این اواخر توقع ندارم دوستم داشته باشن فقط میگم خدا کاش اینقدر بروز نمیدادن.

الان خیلی دوستان ممکنه بیان بگن اشکال از شماست و ممکنه از راهش وارد نشدی  یا مثلا احساس میکنی دوست ندارن و الا مگر ممکنه مادری بچش رو دوست نداشته باشه ؟

من مطمئنم و یقین دارم. حداقلش به شنیده های خودم که دیگه شک ندارم. از کودکی ارزو داشتم مربی شیرخوارگاه بشم.میگفتم برای بچه ها این کارو میکنم اون کارو میکنم و ...

خیلی سخته بخوای مطابق دستور شرع باشی و به مادری نیکی کنی که میبینی بدگویی تو رو پیش بقیه میکنه اضافه بر اینکه محبتی هم بهت نداره

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶
    • يكشنبه ۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    یکی از خانم های فامیل اهل دزدیه

    با عرض سلام و تبریک عید به شما همراهان خوب
    خانواده و فامیل های ما خدا رو شکر آدم های سالم و خداشناس هستن حلال و حرام خیلی برامون اهمیت داره. طی چند ماه اخیر که چند تا از جوان های فامیل عروسی کردن و به خونه بخت رفتن . تو دو تا از عروسی هایی که رفتیم بنده متوجه شدم یکی از اقوام نزدیک ما و صاحب مجلس عروسی از شاباش عروس و داماد دزدی کرد .
    یعنی با چشمای خودمون دیدیم که از شاباش عروس که امانت دست ایشون بود رو برداشت
    . حتی خود عروس هم فهمیده بود و میگفت چرا شاباشم کم شده ؟  عروس هم دیده بود گفت فلانی برداشته ، من و خانوادم هم متوجه این قضیه شدیم .
    حالا این آدمی که از شاباش عروس کش رفته با ما خیلی رفت و آمد دارن و من گاهی احساس خوبی بهشون ندارم یعنی میترسم ازشون آخه چه نیازی به اون پول داشته مگه ؟
    وضعشون هم خوبه و اندازه خودشون دارن .پس دلیل این دست کجی چی میتونه باشه ؟ آخه کی دلش میاد از یه عروس و داماد شب عروسی دزدی کنه ؟ حالا ما هم نمیتونیم با این خانواده قطع رابطه کنیم بخاطر دست کجی خانوم خونه .
    با این جور آدما چه رفتاری کنیم ؟
    هیچ احساس خوبی بهشون نداریم.... اما مجبوریم رفت و آمد کنیم.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۰
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    من مشکلم اینه که مهربونم، چطور اعتدال رو رعایت کنم ؟

    سلام
    من مشکلی دارم که به کمک نیاز دارم . ممنونم وقت می ذارین و می خونین .
    من مشکلم اینه که مهربونم . مشکلم اینه که کینه ای نیستم . مشکلم اینه که وقتی با کسی بحث می کنم ، یادم می ره و سریع می بخشم . مشکلم اینه ساده و بی شیله پیلم .
    اینا به خودی خود ، بد نیست . ممکنه خوب باشه . ولی وقتی باعث دردسرت نشه . همین امشب ، با مامانم سر یه مسئله پیش پا افتاده بحثمون شد . حق با من بود . چون مربوط به ظاهر می شه ، نمی تونم توضیح بدم .
    مادرم داشت درباره چیزی که مال منه ، نظر می داد و می گفت نمی بخشمت ، راضی نیستم اگه فلان کارو بکنی . منم یه چیزی گفتم . که حالا شاید درستم نبوده. ولی مامانم بهش برخورده . از سر شب تا الان با من حرف نزده . حالا من چه طوری بگم بابا حق با منه . من باید حرف نزنم . من باید قهر کنم . من باید خودمو بگیرم .
    ولی به جاش ، منت کشی کردم و ایشونم مثل یه جانی با من رفتار کرد . و غرورم با خاک یکسان گردید . خیلی اینطوری پیش میاد . من مثال زدم . این یه مثال کوچیکی بود .حتی حقم با من باشه ، می بخشم و کلا فراموش می کنم و کینه نمی کنم . همین می شه که غرورم می شکنه .دو دقیقه نمی تونم با یکی قهر باشم و محل ندم . سریع خودمو کوچیک و خوار می کنم و معذرت خواهی و از حقم می گذرم . زیادی مهربونم دلم به رحم میاد .
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۱
    • پنجشنبه ۳ فروردين ۹۶ - ۲۳:۵۳

    چرا باید زندگی کنم که باعث رنجش دیگران بشم

    سلام میکنم خدمت همه خوانندگان محترم خانواده برتر و تبریک میگم سال نو رو خدمتتون .

    نمیدونم حرفم رو براتون از کجا بگم مشکلم رو از کجا براتون توضیح بدم اول خودم رو معرفی میکنم پسری هستم 18,19 ساله تا امروز هر چیزی توی زندگیم خواستم داشتم چه از لحاظ مادی چه معنوی خدا رو شکر میکنم از این نظر .

    فرزند بزرگ خانواده هستم یه پدر بسیار خوب زحمت کش دارم که به خاطر من لااقل کاری نبوده که نکنه و همچنین یه مادر با همچنین خوصوصیات الان واقعا حس میکنم خیلی داغونم هیچ دلیل نمیبینم واسه زندگیم با اینکه اینقدر پدر و مادر و خانواده ام رو دوست دارم و اونا هم همین طور و هر کاری پدر و مادر از دستشون بر امده برام کردن و نگذاشتن ارزویی تو دل من بمونه .

    ولی من فرزند خوبی براشون نبودم همیشه ناخواسته کارهایی رو میکنم که باعث رنجششون میشم نمیدونم به خدا دست خودم‌ نیست نمیخوام ذره ای اذیت بشن اما خودم همه چی رو خراب میکنم ، دیگه از خودم بدم‌ امده خیلی زود عصبی میشم هیچ کنترلی رو خودم ندارم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۲
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    مامانم میگه ، اگه عروس بگیرم نشون از پیر شدنمه

    با سلام
    سال نو مبارک

    دختر خانم هستم . دو برادر بزرگتر از خودم دارم. و خودم بچه ته تغاری ام و مامانم حدود 50 ساله هستن .

     تو خونه ی ما  مشکل بزرگی درست شده که باعث سردرگمی همه ی اعضا خانواده ام شده. بذارید براتون تعریف کنم.

    مامان من آرایشگره و فوق العاده ماهر . اما افکار و عقایدی داره . مامانم بر این باور هستش که هیچ وقت پیر نمیشه یعنی پیری در اون راه نداره. خلاصه با هزار جور سحر و جادو و ترفنده  آرایشگری و بوتاکس و پروتز و ... خودش رو جوون نگه داشته. و شده مثل دخترهای 30 ساله، از بس که جوون شده ، حتی جوون تر از من!

    یه وقت فکر نکنید این کار ها رو برای دل بابام میکنه.باید بگم نه فقط به فکر خودشه.بابام اصلا به این جور چیز ها کار نداره. بابامم تو جوونیاش آدمی بوده که زن نمیخواسته ، فقط به فکر رفیق بازیش بوده . خودش میگه مسئولیت پذیری رو دوست نداشته و میخواسته تا آخر عمرش برای خودش عشق و حال کنه.

    یعنی آدمی مسئولیت پذیر نبوده ولی بی قید و بند و چشمش دنبال زن و دختر مردمم نبوده. خلاصه تفریح های سالم با دوستاش میکرده.و الانم بازنشسته هست و مدام تو دنیای مجازیه.

    اینا یه توضیحات بود درباره ی زندگی مون اما مشکلی که پیش اومده رو ، برادر کوچیکم درست کرده.

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۸۹
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    با یه مذهبی نما که گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    سلام

    خیلی طولانیه . ببخشید . اگه حوصله ندارین کامل بخونین ، سوال اصلیم اینه :

    با یه مذهبی نما که  گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    کسانی هم که مایلن کامل بخونن ، بنده توضیح کاملی رو می ذارم . ممنونم که می خونین و تحمل می کنین .

    من یه دختر نوجوونم که نسبتا مذهبیم . یعنی معمولیم . کلاس دهمم . چادری هم هستم .
     بابام هر روز قبل از اذان صبح پا می شه و کلی نماز شب و قرآن و ... کلا همش کانالای عارفانه تو تلگرام و مسجد و فلان روحانی و ... 

    روز به روزم بابام مذهبی تر می شه . ولی غافل از این که ، مذهبی اسمشه . باطنش مذهبی نیست کاملا .

    یعنی این که ، صبح ها همش عبادت می کنه . ولی ریاکاری می کنه . قرآن می خونه ولی غیبت می کنه . تهمت می زنه . فحاشی می کنه . پرخاش می کنه . یعنی هم مداحی گوش می ده و با آهنگای بی کلامی که صدا و سیما پخش می کنه ، مخالفت می کنه و می گه قطعش کنین ، ولی همش احساس می کنم از ریاست . همش تظاهره . خب یکی که مذهبیه ، اول گناهاشو می ذاره کنار بعد می ره سراغ نماز شب و ... ولی پدر من هر دو تا رو با هم داره . همش دنبال بهانه س تا سرم داد بزنه .

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۲
    • دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۹

    با خواهرم که دنبال دعوا میگرده چکار کنم ؟

    سلام

    چیزی که میخوام بگم سال هاست داره اذیتم میکنه و هنوز جوابی براش پیدا نکردم . ما چهار تا خواهریم من سومی هستم چهارمی دبیرستانیه ، هممون تحصیلکرده هستیم .

    خواهر اولم فارغ التحصیل دکتری منم فارغ التحصیل ارشدم ، خواهر دومم دانشجوی ارشده اما این خواهر دومم فوق العاده حسود و بد ذات و بدجنسه . هممون تو خونه میشناسیمش آدمیه که همش دنبال دعواست شانتاژ درست میکنه و بعد خودشو مظلوم جلوه میده عشوه میاد که طرف مقابل که عصبیه بد جلوه کنه .

    امروز همش دنبال دعوا میگشت باورم نمیشه دختر 32 سالست اما گرفت منو کتک زد . آدم تحصیلکرده و سن و سال دار این رفتارا چه معنی داره بد بختی کسی حاضر نیست تو خونه باش هم اتاق بشه افتاده به من من مجبورم تحملش کنم همه جا رو به گند میکشه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۲
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    نمی توانم روی خواهران و برادرانم تاثیر مثبت بگذارم

    سلام

    برخلاف خانواده و کل فامیل ، من یک آدم معتقد و اهل رعایت حلال و حرام هستم . از دوره مدرسه راهنمایی ، به این سمت و سو کشیده شدم و الان که در نیمه دوم دهه 20 سالگی هستم همچنان همانطور؛ عبادت، محافل مذهبی و مسجد، رعایت حرمت اختلاط زن و مرد و معاشرت با نامحرم، حلال و حرام دستمزد و حقوق، دست ندادن با اهالی نامحرم فامیل، حسن خلق و غیره. البته همیشه مورد تمسخر خانواده و فامیل بوده ام، اما مثل کوه بودیم و استوار...

    شرایطی برای کار در شهری دیگر برای بنده فراهم شده. تحصیلات دارم و تمکن مالی . تا مدتها اینگونه فرصتها را نادیده میگرفتم تا شاید بتوانم:

    1- بطور ظریف و هوشمندانه بر روی برادران و خواهران کوچکتر تاثیرات مثبت و سازنده مذهبی بگذارم.

    2- در حق پدر و مادر لطف و خیر بیشتری برسانم.

    اما متاسفانه دیگر سن و سال برادران و خواهران از آن حد و حسابی گذشته است که از بنده تاثیر بگیرند. رفتار و روشهای پدر و مادر تاکنون بگونه ای دیگر بوده است. از رواج ماهواره تا آزاد گذاشتن خواهران در آرایش و بدحجابی و همچنین رفیق بازی برادران.

    دیگر کاری از دست من بر نمی آید. باید بروم دنبال زندگی خودم، سن و سال ازدواج بنده هم دارد بالا میرود. در آن شهر دیگر هم کار بهتری پیدا شده و هم درآمد، به همراه امکان ادامه تحصیل و طبیعتا در ادامه هم ازدواج.

    از اینکه این وضع زندگی خانواده ام است ناراحتم. اما آنها خود اینگونه می پسندند .

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۴
    • پنجشنبه ۲۶ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    قطع رحم با فامیلی که زیاد ازشون بدی دیدم اشتباهه ؟

    سلام
    من یه دختر زیر 25 سال هستم که هر سال نزدیک عید دلم خون میشه . چون قراره تو عید فامیلو ملاقات کنم ! رفت و امد عیدمون فقط محدود میشه به فامیل پدری که محبتی تا حالا ازشون ندیدم هیچ ، بدی به وفور دیدم.
    فامیل مادرم در شهر دوری هستند و ما خیلی کم اون ها رو میبینیم. از وقتی که یادم میاد خانواده پدرم ما رو تحقیر کردن. تا زمانی که پول داشتیم رفت و امد میکردن که هر چند وقت یه بار بیان خونمون و بهترین غذاهارو جلوشون بذاریم.
    از وقتی مشکلات مالی پیدا کردیم رفت و امدشونو با ما قطع کردن و فقط عید همو میبینیم چون دیگه نمیتونیم بخوبی قبل ازشون پذیرایی کنیم. حتی عمم مارو برای عروسی دخترش دعوت نکرد و بعد گفت دیدم نمیتونین کادو خوب بذارین برای همین دعوتتون نکردم.
    در صورتی که بابام گفت اگه ما رو دعوت میکرد با قرض هم که شده بود کادوی ابرومندی براشون میبردیم همون طور که برای عروسی پسرعموهام این کارو کردیم.
    به مادرم تیکه مینداختن چون مادرم پسر نداره و متهم به حسادت کردنش. در صورتی که مامانم چیزی که تو وجودش نیست حسادته و همیشه هم عاشق دختر بوده. عموهام و عمه هام قربون صدقه برادر زاده و خواهر زاده هاشون میرن ولی تا حالا کمترین توجهی به ما که بچه های برادرشونیم نکردن.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۲
    • يكشنبه ۱۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۰

    مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده

    سلام

    من 19 سالمه و امسال کنکور دارم . مشکلی که من دارم اینه که مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده اصلا نجسی یا پاکی چیزی براش مهم نیست منم خیلی رو این چیزا حساسم ولی مامانم اصلا براش مهم نیست هر موقع هم بهش چیزی میگم کار خودشو می کنه و  میگه تو وسواس  داری مشکل از خودته .

    واقعا نمی دونم چی کار کنم تو رو خدا کمکم کنید این موضوع به شدت رو درسم تاثیر گذاشته حس می کنم همه ی خونه کثیف و نجسه حتی بعضی موقع ها با جارویی که بیرون رو جارو می کنه خونه رو هم جارو می کنه یا اصلا صبح ها بدون دست صورت شستن میره آشپزی می کنه واقعا متنفرم از این کاراش .

    نمی دونم چی کار کنم کمکم کنید  

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۰۶
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۵

    برو بالا