خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰۳ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

بعد ١٨ سال فهمیدم که یک برادر دارم

سلام دوستان 

پیامم طولانیه لطفا حوصله کنید و بخونید . من بعد ١٨ سال فهمیدم که یک برادر دارم . قضیه یکم پیچیده است واستون توضیح میدم که بهتر بتونید کمکم کنید.

پدر و مادر من خیلی بچه دوست داشتن و بچه دار نمی شدن بعد از چند سال پدر به خاطر فشاری که از طرف خانوادش بهش وارد میشده چون تک پسر بوده با وجود علاقه به مامانم متاسفانه با یه خانوم به طور موقت ازدواج میکنه و اون خانوم بچه دار میشه.

پدرم قصد داشته بچه رو بگیره و اینو به اون خانومم گفته ولی بعد از به دنیا اومدن بچه اون خانوم میزنه زیر این قرار.

پدرم هم همه چی رو مادرم میگه خلاصه بعد کلی دعوا و درگیری تصمیم بر این میشه که اون خانوم از اون شهر بره و فقط بابت بزرگ کردن بچه پول بگیره.

( اما خوب مثل اینکه توی اون چند سال پدرم به دیدن بچه میرفته حتی گاهی همراه مامانم )
خلاصه 7 سال بعد به لطف خدا مامانم منو باردار میشه و سالم به دنیا میاره ولی متاسفانه ٣ سال بعد پدرم فوت کردن. بعد از فوت پدرم پدر بزرگم که از ماجرا خبر داشته اموال پدرمو مساوی بین مامان منو و اون خانوم تقسیم میکنه.
مامان من هم چند سال بعد از فوت پدرم ازدواج میکنن و سر همین ازدواج با خانواده پدریم به مشکل میخورن و به خاطر همین من تا چند سال خانوادمو ندیده بودم.

من تک فرزند بودم تا الان و همیشه وقتی به مامانم میگفتم خواهر و برادر داشتن خوبه یه اشاره هایی به این موضوع میکردن ولی من هیچ وقت اصل قضیه رو نمی دونستم تا اینکه چند ماه پیش مامانم و خانواده پدریم تصمیم گرفتن و این موضوع رو به من گفتن و مثل اینکه اون اقا (برادرم) اینو میدونستن. در ضمن اون خانومم چند سالی میشه فوت کردن .

حالا سوال اصلی من اینه:

قرار گذاشتن به بهانه های که من و برادرم ٢ ماهی خونه پدربزرگمون بمونیم .الان یک هفته میگذره من واقعا هنوزم گیجم احساس میکنم این قصه است و یکی واسم تعریف کرده و اصلا نمی دونم چطور باید با این اقا برخورد کنم اصلا چی صداش کنم ؟!

اونم نسبت به من مغروره و سرد و منم یه دختر ١٨ ساله که غرور خاص خودمو دارم. اگه بخوام راستشو بگم خوب کمی خوشحالم از اینکه تک نیستم. ولی واقعا نمی دونم چطور باید باهاش ارتباط برقرار کنم .الان هم واقعا امکان اینکه برم پیش مشاور و ندارم.

این اقا با دختر عموها و دختر عمه هام خیلی جورتر از منه ، خوب طبیعیه مدت زمان زیادی باهاشون بوده ولی تلاشی هم این چند ماه ندیدم ازش که بخواد باهام ارتباط داشته باشه به نظرتون منم مثل خودش برخورد کنم؟

احساس میکنم اصلا علاقه ای به بودن من نداره . میخوام بدونم شما چطور با خواهر و برادراتون ارتباط برقرار می کنید؟

لطفا راهنماییم کنید فوق العاده فکرم درگیره.

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۲
    • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۰

    خواهرم پدر و مادرم رو به شدت تحت فشار روانی گذاشته

    سلام دوستان

    پسری هستم 30 ساله مجرد از شیراز . خواهری دارم  27 ساله که در خانه بسیار تندخو و بد اخلاق هست و دست به سیاه و سفید نمیزنه و پدر و مادرم رو به شدت تحت فشار روانی گذاشته در حدی که پدرم فشار خون گرفته و مادرم ناراحتی قلبی پیدا کرده.

    در خانه اخلاقش تند و بی ادبانه است و با اینکه سنش داره نزدیک میشه به 30 اجازه نمیده خواستگار بیاد براش و کلا منزوی شده و حتی ناهار و شام رو هم تو اتاق میخوره و جالبه که رشتش هم روانشناسی هست.

    اگر راه حلی دارید ممنون مشم راهنمایی کنید.

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۶
    • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۰

    گیر دادنای مامانم مجبورم میکنه که تن به ازدواج بدم

    سلام دوستان عزیز
    ببخشید وقتتونو میگیرم . فقط میخوام یکم در دل کنم و شما عزیزان راهنماییم کنین .
    من یه دختر 16 ساله فرزند سوم . یه خواهر و برادر بزرگ تر از خودم دارم . خواهرم ازدواج کرده و یه شهر دیگه است . مشکل من از وقتی شروع شد که داداشم دانشگاه تهران قبول شد و من تنها شدم و دیگه هم صحبتی نداشتم .
    مامان و بابای من یه اخلاق خیلی خاصی دارن . دوست دارم با یه نصیحت من یه دختره فهمیده ، عاقل ، درس خون و همه چی تموم بشم . نمیگم من مشکلی دارم . برعکس هم درسم خوبه هم حجابم هم احترام گذاشتنم . خدایی از رفتار و اخلاقم ناراحت نیستن . ولی در کل مامانم خیلی بهم گیر میدن .
    مثلا :‌تولد دوست ، کتابخونه ، پارک ، اردو و ... نباید بری . یعنی یه جورایی منو محدود کردن . میگن نرو بیرون که دور و زمونه خوب نیست . ولی من بزرگ شدم . یه نوجوان به تفریحم نیاز داره همش که درس و عبادت نمیشه . یه چند وقتی هس یه آقایی بهم اس میداد اول فکر کردم مزاحمه میخواستم بدون اینکه به مامانم بگم ردش کنم بره ولی دیدم نه این خاستگارمه منو تو راه مدرسه دیده و پسندیده .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده , ازدواج در سن پایین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۵
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۳

    دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه

    سلام خدمت دوستان عزیز

    من با یه آقایی آشنا شدم که تا اینجاش فهمیدم که با مادرش یه مشکلاتی داره . البته خیلی پسر مودب و مهربون و آرومیه ولی کلا فکر میکنم مامانش از اینکه پسرش درباره رفتارهای اشتباهش راهنماییش کنه عصبانی میشه و کلا به اون یکی پسرش علاقه بیشتری داره و رابطه بهتری با اون داره ، البته اینا رو خود این آقایی که دوسش دارم میگه و من هنوز نمیدونم تا چه حد این تبعیض واقعی هست .

    خانواده خیلی محترم و تحصیلکرده و خوبین ولی من میترسم بعدن حتی با متاهل شدنمون به اندازه کافی به همسرم احترام نذارن . به عبارتی دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه و بهش احترام بذاره ، چون علاقه و احترام به همسرم به نوعی علاقه و احترام به من هست و فرقی نداره من یا همسرم یک نفر هستیم .

    من آدم مهربونیم اما همش ناراحتم میگم اگر بعدا مادر شوهرم فقط به اون یکی پسرش و خانوم اون توجه و محبت بکنه و به ما توجه و علاقه نشون نده چی ؟ اگه جاری مو بیشتر دوس داشته باشه چی؟ آخه من دوس دارم مرکز توجه و علاقه مادرشوهرم باشم وگرنه خیلی غصه میخورم .

    کسی تا حالا همچین موردی واسش پیش اومده یا تو اطرافیانتون دیدین؟ که مادری یکی از بچه هاش رو نسبت به بقیه بیشتر دوست داشته باشه و بعد از ازدواج کردن بچه هاش هم این حالتش همچنان ادامه پیدا کنه و به عروس و نوه هم کشیده بشه؟ لطفا راهنماییم کنید .

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۷
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    چرا بعضی از آقایون خواهرشون رو بیشتر از همسرشون دوست دارند ؟!

    با عرض سلام خدمت بچه های خانواده برتر

    من یه سوالی دارم که  ذهنمو مشغول کرده ، امیدوارم آقایون جوابش رو بدند. سوال ؛

    چرا آقایون به خواهراشون حتی بیشتر از همسرشون علاقه مندند و احترام میذارن ؟

    اصولا بعضی از آقایون ایرانی اخلاق شون طوریه که خدایی نکرده اگه خانم شون یه مقدار بدگویی یا گله شکایتی از خواهراشون در نزد شون  بکنن ، سریع عصبانی میشن . و همونجا سریع یا میزنند تو دهان همسرشون یا با همسرشون یه قهر بلند مدتی میکنن ، یا همون جا شروع میکنن از خانواده ی همسرشون بد گفتن ، که آره بابای تو هم این طوریه، اخلاق داداشت مزخرفه و...

    و جالب این جاست که به زن بدبخت شون این جور میگند و دیگه پیگیر نیستن ببینن بین زن و خواهراشون چه اتفاقاتی افتاده که میانشون شکرآب شده. یا اصلا کدوم شون مقصر هستن.

    منم یه زنم خیلی برای منم این جور اتفاقات افتاده. اما تو این جور مواقع از همسرم یه انتظاراتی دارم ، مثل همه ی خانم ها. و دوستدارم طرف میانه رو بگیره  و اگه حق با من بود طرف من رو بگیره و حمایت کنه ازم و اگه حق با من نبود آگاهم کنه از اشتباهم ، که نه سیخ بسوزه و نه کباب. نه این که پیاز داغ ماجرا رو زیادتر کنه ، و نمک رو زخم بپاشه .

    اما خب همیشه خلاف اون چیزی که انتظار داشتم رو از همسرم دیدم. یه زن وقتی میاد تو زندگی همسرش خب اینو خیلی خوب میدونه که نمیتونه جای مادر همسرش رو در قلب شوهرش بگیره ، بالاخره مادرشه ، فرق داره ، اما انتظار داره وقتی با لباس سفید عروس میاد خونه ی شوهرش و بهش محبت میکنه بتونه اون اندازه از قلب و مهر و محبت همسرش رو تسخیر کنه که بیشتراز اندازه خواهر شوهراش باشه. یعنی شوهرش زنش رو بیشتر از خواهراش دوست داشته باشه و بیشتر به اون احترام وتوجه بذاره نه خیلی به  خواهراش. در واقع میخواد مقامش در نزد همسرش بیشتر از خواهر های همسرش باشه.

    ولی در واقعیت چیزی که در بیشتر آقایون ایرانی دیده میشه عکس این قضیه است. یعنی اول مادر خودشون ، بعد خواهراشون ، بعد فرزندشون ( اگه دختر باشه ) و در آخر جایی پیدا شد اون وسطا برای خانم شون.

    من خودم یه خانم متاهل هستم و فرزند دختر هم دارم و نه تنها خودم از خیلی از خانم های متاهل پرسیدم و سرانجام به این نتیجه رسیدم.

    ممنون میشم آقایون وبلاگ علت این علاقه ی شدید به خواهراشون رو توضیح بدند؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۳
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۴

    بخاطر چشم و هم چشمی های خواهرشوهرم من باید منتظر بمونم!

    سلام
    من در دوران نامزدی هستم، هنوز عقد نکردیم . نامزد من از اقوام دورمون هستن . من مشکلم با خواهر ایشونه که به شدت آدم سوء استفاده گری هست . خانوادش توی گیلان هستن و نامزدم توی مازندران مشغول به کار . نامزد من کارتش رو داده دست خواهرش که هر وقت مادرشون نیاز داشت براش برداره و قسط های نامزدمو پرداخت کنه .
    علاوه بر اینکه هر ماه حقوقش رو میریزه داخل همون کارت، اول نزدیک به سی میلیون توی کارتش بود و از زمانی که به خواهرش داده شده 17 تومن . دامادشون با نامزدم همکاره و حقوقش کمی از نامزدم بالاتره .
    اونا قسطشون زیاده و 500 تومن براشون در ماه میمونه که از چشم و هم چشمی بقیه بچه ی 5 سالشون رو فرستادن کلاس که خرج کلاس اون میشه و تقریبا 100 میمونه براشون . شما حساب کنید با این اوصاف میشه در عرض یک ماه کل دکوراسیون خونه رو نو کرد؟!
    نامزدم گفت هر وقت کم میارن از کارتم برمیداره بعدا که حقوق گرفتن پس میدن... 100 تومن که میمونه رو پس میدن؟! اگه پس میدن پس چجوری قریب به 13 تومن از حسابش کم شده؟ حالا اینا به کنار، نامزدم یه کارت دیگه داره که رمز دوم داره برای شارژ و ... . خواهر و دامادش رمز دوم رو دارن و هر وقت بخوان شارژ میکشن و بسته ی اینترنتی میگیرن . نامزدم در جواب اعتراضم میگه پس میدن... باز با 100 تومن؟! این 100 هزار تومن چقد با برکته مگه؟!
    والا من مامان و خاله های خودم رو میبینم که حاضرن جونشونو برای داداشاشون بدن و خدا رو شاهد میگیرم که دایی های من از مامانم کلی پول گرفتن و پس ندادن!
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۴
    • چهارشنبه ۲۳ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست

    سلام و عرض ادب و احترام ...

    پسری 21 ساله هستم دانشجوام ..فرزند اخر خانوادم...خانواده مذهبی داریم. حتی داماد و عروس مون ، یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که هردوشون ازدواج کردند و هر کدومشون هم الان یک دختر دارن .

    مسئله ای که الان من چند وقتیه باهاش مواجه هستم با برادرم هست... شاید هم این مشکلی هست که خودم برای خودم تراشیدم. شاید اینجا کسایی باشند که شرایط و مشکل من رو داشته باشند و بتونیم چاره ای بیندیشیم

    ببینید برادر من 13 سال از من بزرگتره 6 ساله ازدواج کرده و الان ی دختر 4 ساله داره . خونمون هم دو طبقه است و اون الان طبقه بالا زندگی میکنه . خانواده زنش هم که خیلی مذهبی اند من از اخلاق و رفتاراتشون خوشم نمیاد هر وقت میبینمشون ادم  احساس معذب بودن میکنه اینقد که رو میپوشونن و اینا من خوشم نمیاد شاید هم اون بنده خداها ادمای بدی نباشند احساس میکنم از اون وقتی که باهاشون وصلت کردیم داداشم هم خشک مذهبی شده اخلاقش خشک شده .

    ببینید اصلا دست خودم نیست هر کاری میکنم اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست چون مشخصا 13 سال اختلاف سنی بایدم اینطور باشه احساس میکنم همش روی اعصابمه همش میخواد امر و نهی کنه بهم میگه من خان داداشتم و فلان و دخترش هم که همش پایینه و خونه ما پلاسه خیلی هم لوس و ننره .

    همش از زمانی میگه که هم سن من بوده و ... منم بهش میگم اخه برادر من از اون وقتی که تو اون زمان همسن من بودی خیلی چیزا عوض شده اوضاع فرق کرده ...

    ببینید خواهرم هم با اینکه 10 سال اختلاف سنی داریم ولی هم با خودش هم با خانوادش خیلی صمیمیم خیلی راحتم باش و با هم درد و دل میکنیم . ولی ...

    نه اینکه با برادرم و خانواده اش بد باشم نه ولی دست خودم نیست من الان 21 سالمه دوست دارم روی پای خودم وایسم احساس میکنم کار ها و رفتار های برادرم و خانوادش منو اذیت میکنه باور کنید دست خودم نیست

    خواهش میکنم با نظراتتون کمک کنید با تشکر از شما ...

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۱
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چیکار کنم به دل خونواده ی شوهرم بشینم؟

    سلام

    من 27 سالمه و همسرم 3 سال از من بزرگتره، تازه عقد کردیم اما تازگیا حرفایی از خوانواده همسرم میشنوم که واقعا قلبمو آتیش میزنه، صبح تا شب ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم ؟ هر وقت یاد حرفاشون میفتم از شدت ناراحتی صورتم داغ و قرمز میشه و قلبم درد میگیره

    من و همسرم اولین بار تو یه جلسه ی کاری همدیگه رو دیدیم و بخاطر انجام ادامه ی کارهای همون جلسه شمارمو ازم گرفت و دقیقا همون شب بهم پیام داد که از برخورد و رفتارم خوشش اومده و اگه موافقم با هم آشنا شیم، منم قبول کردم و البته به خونوادم اطلاع داده بودم.

    تا 1 هفته تلفنی با هم صحبت میکردیم و همسرم درباره خودش و خونوادش و برنامه ش واسه آینده حرف میزد و منم حرفامو میگفتم، بعد از 1 هفته گفت که همدیگه رو بیرون ببینیم (چون ما محیط کاریمون جدا هست و اصلا همدیگه رو نمیبینیم، اون یه بار فقط بخاطر جلسه بود) شماره پدرم رو ازم گرفت و ازش اجازه گرفت که ما دو ماه برای آشنایی هر از چندگاهی همدیگه رو بیرون ببینیم و صحبت کنیم تا اگه به توافق رسیدیم بیان خواستگاری، پدرمم اجازه داد .

    خلاصه در نهایت اومدن خواستگاری و عقد کردیم، تا اینجا مشکلی نبود، اما تازگیا فهمیدم خونواده همسرم در مورد من خیلی بد حرف میزنن، یه بار خیلی شوکه شدم مادرش برگشت تو روم گفت ما فقط خواستگاری سنتی قبول داریم ولی شما قبل خواستگاری با هم رابطه داشتین !!!

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۹۶
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۰

    چند روز دیگه عروسیمه ولی من اصلا خوشحال نیستم

    سلام

    من دختری ۲۲ ساله هستم که نزدیک دو ساله تو عقدم، چند روز دیگه عروسیمه ولی من اصلا خوشحال نیستم، به خاطر این که به حد مرگ از شوهرم و خونواده شوهرم نفرت دارم طوری که ارزوی مرگشون رو دارم!

    خونواده شوهرم در ظاهر خودشون رو خوب نشون میدن مخصوصا مادر شوهرم که مَنم مَنم هاش گوش ما رو پر کرده ، با اینکه همیشه دارن بهترین چیزارو برای ما می گیرن ولی از یک طرف تا می تونن به من یا مادرم تیکه و متلک میندازن یا من رو بچه و نادون فرض می کنن .

    چند بارم غیر مستقیم به خونواده ام توهین کردن و یک بار هم سر یک مسئله ای که نظر مادرم هم باید می پرسیدن و اینکارو نکردن و البته که بعدش پشیمون شدن، قشقرقی به پا کرد که بیا و ببین چرا؟

    چون مادرم با احترام کامل سعی کرد بهش بفهمونه که اینکاری که شما کردین اشتباهه و اونم انقدر گریه زاری کرد که نگو ، بعدشم به مادرم گفت که تو داری از اخلاق من سوء استفاده می کنی !!!! بیچاره مادرم بنده خدا مونده بود چی بگه! باز از یک طرف جلوی بقیه فک و فامیل هاشون یک جوری رفتار می کنن که هر کی ندونه فکر می کنه اینا یک مشت فرشته اسمونین که خدا برای من فرستاده!!!

    بگذریم ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۵۸
    • جمعه ۱۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    جای خالی خواهر رو هیچی نمیتونه پر کنه

    سلام به همه خانواده برتری ها

    من مشکلم خواهر نداشتنه . ما یه خانواده چهار نفری هستیم که پدرم سه ساله فوت شده ما سه تا برادریم وقتی برادر کوچیکم که هفت سالش هست همش میگفتم کاش دختر باشه چون بعد فوت پدرم زیاد رابطه خوبی با مادرم و داداشم ندارم ولی در کل رابطمون بدم نیست همیشه دلم میخواست یه خواهر داشته باشم بتونم باهاش درد دل کنم حرف دلم رو بهش بزنم با هم بریم بیرون بریم خرید کنیم شوخی کنیم .

    وقتی می بینم پسرای فامیل خواهراشون براشون قربون صدقه میرن خیلی دلم میگیره یا رفیقام وقتی میگه من خواهرم میریم بیرون یا از خواهر داشتن میگه خیلی غصه میخورم یعنی اگه خواهر داشتن خیلی خوبه اگه داشتم انقد قربون صدقه خواهرم میرفتم که نگو نپرس .

    واسش میمردم با هم میرفتیم بیرون دور دور گازش میگرفتم ههه وقتی ناراحت بود همه کار براش میکردم موهاشو میبافتم حیف که این جای خالی خواهر رو هیچی نمیتونه پر کنه .

    موضوعات مرتبط: روابط خواهر برادری ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۶
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    برو بالا