خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۲۹ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

یه عروس چطوری می تونه مورد احترام خانواده ی شوهرش قرار بگیره ؟

سلام
می خوام بدونم هر فرد با چه ویژگی رفتاری میتونه ساده فرض بشه در برابر خونواده شوهرش و یه جورایی سوارش بشن و حرمتشو نگه ندارن ؟
اگه همچین فردی رو میشناسین لطفا بیاین بگین چه کار کرده که اینطوری فرضش کردن؟ و در مقابل می خوام بدونم چطور میشه عروسی باشی که خونواده ی شوهر به خودشون اجازه ی بی احترامی ندن؟ و شخصی محترم که نظرشم مهم باشه تلقی بشیم ؟
موضوعات مرتبط: ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۳
    • جمعه ۲ تیر ۹۶ - ۲۲:۵۶

    دلم میخواد شوهرم با حفظ احترام بتونه حقش رو از خانواده ش بگیره

    سلام

    خانواده ی شوهرم پرجمعیت هستن و عروس اخر و توی عقد .عروس خانواده باید چطور برخورد کنه تا احترام و حرمتش حفظ بشه و دخالت هم توی زندگیش نشه و در عین حال رابطه ی خوب و صمیمانه ای هم داشته باشه با خونواده شوهر؟

    این در صورتیه که عروس های بزرگ خانواده اشخاص خونسرد و خنثی هستن و اهل کار کردن خونه مادرشوهر نیستن و بهشون محبت و احترام گذاشته میشه ولی دخالت هم میشه تو زندگیشون... ولی با این وجود شوهرهاشون اشخاص صاحب نظری هستن و حق خودشونو توی خانواده میگیرن و در برابر خونوادشون حاضر جوابن .

    و در عوض کل خونواده به شوهر من دستور میدن چون پسر کوچیکه خانوادش و حتی گاهی بنظرم زور میگن و سوء استفاده میکنن و ایشونم انگار شده بله قربان  و حتی نمی تونه حقشو بگیره

    خودشم میفهمه که ازش سواستفاده میکنن ولی بازم احترامشون رو نگه میداره . نمیخواد رابطه ها خراب بشه و بی احترامی پیش بیاد ولی دلم میخواد حداقل با حفظ احترام شوهرم بتونه حقشو بگیره ... چکار کنم که رفتارشو تغییر بده؟ یا اگه نتونستم اونو تغییر بدم خودم باید چطوری برخورد کنم تا هم خراب نشم و هم ساده فرض نشم و بتونم حق خودمو شوهرمو بگیرم ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۲
    • جمعه ۲ تیر ۹۶ - ۲۲:۴۵

    نمی خوام به خانوادم بگم که خواستگارم نمی تونه به طور طبیعی بچه دار بشه

    با سلام

    حدودا سه ماهه پیش در یه محیط کاری پسری یه من پیشنهاد ازدواج داد . از نظر اجتماع در سطح بالاییه ، دکترای مهندسی مکانیک داره و از کار و درآمد بسیار بالایی هم برخور داره . خانواده فرهیخته ای هم داره 8 سال از من بزرگتره ولی قبل از من یه نامزدی ناموفق داشته که وقتی من با اون دختر آشنا شدم به یقین رسیدم علت جدایی اون دختر و رفتاراش بوده.

    خانواده اون کاملا در جریان رابطه ان ولی خانواده من قرار شد بیان خواستگاری بعد در جریان قرار گیرن که متاسفانه مادر بزرگ من فوت کرد و به عقب افتاد و هنوز خانواده من چیزی نمیدونن . این پسر در این سه ماه کوچکترین سوء استفاده ای از من نکرده . نگاهش هم پاکه پاکه متاسفانه الان یک هفتس متوجه شده سرطان بیضه داره و خودشو از رابطه کشید بیرون.

    ولی من به حدی بهش علاقه دارم که نمیتونم ازش جدا شم با اصرار من برگشت به رابطه  با دکترش صحبت کردم گفتن مشکلی نیست ولی دیگه تا ابد بچه دار نمیشه واسه اون هم راه حل بهمون داد که در رویان دخیره اسپرم کنیم و کردیم.

    الان این پسر از من تقاضا کرده که خانواده من از موضوع بچه دار نشدن چیزی نفهمن و بعد ازدواج نفهمن که ما بطور طبیعی بچه دار نشدیم . خودمم دوست ندارم بفهمن چون یقین دارم جوابشون منفیه منم دوس ندارم از این پسر جداشم چون از همه نظر عالیه فرهنگی اخلاقی مالی . باید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۰
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۳:۳۳

    خواهر شوهر کوچیکم محیط شخصی برامون باقی نذاشته!

    سلام

    خانمی هستم بین ٢٠-٢٥ . مشکلی که دارم اینه که خواهر شوهر کوچیک من که دبستانیه به شدت به من میچسبه! هر جا میریم پیش منه و منو کلافه کرده. من دوسش دارم و کلا برخوردم با بچه ها خوبه. ولی این دیگه شورشو در آورده!!

    توی این چند سال که ازدواج کردیم هر بار سفری با خانواده همسرم رفتیم پیوسته پیش ماست و محیط شخصی برامون باقی نذاشته!! پیش من باید غذا بخوره پیش من بشینه و ...

    مدام میخواد باهام حرف بزنه و هر وقت تو جمع خانوادگی هستیم انقدر با من حرف میزنه که نمیذاره با بقیه حرف بزنم! همش باید منو همراهی کنه و دیگه دارم اذیت میشم . اینو بگم که من در طی چند سالی که عقد کردیم و بعدش ازدواج هیچ برخورد بدی باهاش نداشتم تا بحال و خیلی هم دوسش دارم. ولی اینکه هر جا منو شوهرم هستیم اونم میاد اذیتم میکنه .

    چکار کنم که این همراهی پیوسته کم بشه؟ به همسرم بگم؟ تا این دختر خانم هم بزرگ بشن و بفهمن که نباید اینطور باشن من خیلی اذیت میشم!

    موضوعات مرتبط: ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۱
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۶

    چطوری خانواده ی شوهرم رو قانع کنم که در زندگیم دخالت نکنن ؟

    سلام
    خانواده شوهرم باهام بد نیستن حتی میشه گفت رفتارشون با عروساشون خوبه ، منم احترامشونو همیشه نگه داشتم حتی تا بحال به شوهرم هم ازشون حرف نزدم.
    ولی مشکلی که وجود داره اینه که عادت کردن توی زندگی پسراشون دخالت کنن و زیر سلطه ی اونا باشن، می بینم که قشنگ در کنار خوبی ها و محبت هاشون به عروسای دیگه شون واسشون تصمیم گیری هم میکنن و اونا هم هیچی نمیگن...
    من عروس اخرم و توی عقدم و شوهرمم میبینم روی حرف خونوادش نه نمیاره و انگار حرفای اونا واسش حجته چون گاهی نظراتی که به من داده رو بعدا از زبون خونوادش شنیدم و فهمیدن نظر اونا بوده ، دلم نمیخواد یجوری بشه که بخوان توی زندگیمون دخالت کنن .
    خانمای با تجربه لطفا بگین باید چطور برخورد کنم که این اجازه بهشون داده نشه و شوهرمم بتونه حقشو بگیره و خواسته هاشو بهشون بگه و همش در برابرشون تسلیم نباشه؟

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۳۹
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۰:۵۳

    چگونگی محبت کردن به اعضای خانوادم رو بلد نیستم

    سلام  دوستان.
    نماز روزهاتون قبول باشه. دختری هستم که  کودکی که گذروندم بدون سختی نبوده و دوران نوجوانی و دبیرستانمم همینطور ، به محبت نیاز داشتم ،پدر مادرم در حد توان خودشون محبت میکردن و برای من کافی نبود  و... گذشته ها گذشته..
    دختری احساساتیم ، خواهر برادرای بزرگتر از خودم که ازدواج کردن در حد معمولی بودیم  و رابطه عاطفی خیلی خوبی با هم نداریم  . میخوام رابطه عاطفی مون رو قوی کنم . دوران سنی که احتیاج به دریافت محبت  داشتم به اندازه کافی دریافت نکردم و متاسفانه دچار کمبود محبت هستم.
    میخوام در محیط خانودم دریافت و ابراز کنم اما محبت کردن رو بلد نیستم نمیدونم چطوری انجام بدم، چقدر باید محبت کنم ؟. یه برادر کوچکتر از خودم دارم .میدونم نیاز به محبت داره ، باید بهش توجه بشه نمیخوام تنهایی وحالتی که من داشتم اون تجربه کنه  و میخوام بهش محبت کنم که اعتماد به نفسش بره بالا و در زندگی وایندش به مشکل نخوره. زود وابسته نشه و بتونه راحت حرفاشو بزنه وخیلی از پوئن های دیگه.اما نمیدونم باید چه کارهایی باید  واسش انجام  بدم؟ تقریبا 17 سالشه .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۷
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۶

    خانواده ی شوهرم انگار از بارداری من ناراحت هستند

    سلام

    من ٢٥ سالمه با دوران عقدم ٣ ساله ازدواج کردم. ٢ ماهه باردار هستم . بچه اولمه یک ماه میشه همسرم به خانوادش گفته من باردارم ولی خواهر شوهرام ( بزرگه ٤٤ سالشه کوچیکه ٥ سال بزرگتره ) زنگ نمیزنن تبریک بگن .

    مادر شوهرمم منو دید یه تبریک خشک خالی داد انگار ناراحتن از بارداری من! من خونه مامانم هستم چون خیلی مریضم دو قدمم با خونه مادرشوهر فاصله داریم ولی نه میان بهم سر میزنن نه زنگ میزنن در صورتی که ادعا میکنن همسر منو خیلی دوست دارن .

    همسر منم از لحاظ عاطفی و مادی برا خانوادش کم نمیذاره ولی من غصه داره بارداریمو خراب میکنه میخوام از کسایی که مشکلاتی شبیه من دارن بگن چکار کنم که بچمو از دست ندم و اروم باشم

    با تشکر از همه دوستان 

    موضوعات مرتبط: ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۱۴
    • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۰

    دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

    سلام

    دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
    از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
    اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
    هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
    اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ .
    هر دفعه با هم میشینیم سر سفره میگه محض رضای خدا دارم نونت میدم یا نگاش کن مثه شغالا غذا میخوره.
    کاراش واقعا دست خودش نیست وقتی عصبانی میشه همه چیو بدون توجه به ارزش مالیش خورد میکنه تلوزیون لپ تاپ کامپیوتر میگه شما لیاقت هیچیو ندارید همش تهدیدم میکنه یه روز زیر دستام ناقصت میکنم .
    به خدا من هیچ کاری باهاش ندارم اصلا باهاش حرف نمیزنم از سرکار که میاد میرم تو یه اتاق دیگه که اصلا منو نبینه ولی بازم میاد به من گیر میده کتکم میزنه حتی یه بار سراینکه چرا همش نشستی این گوشه هیچ کاری نمیکنی هم کتک خوردم .

    با هر کی صحبت میکنم با مامانم با عمم میگن چکار کنیم فشار زندگی روشه دست خودش نیست . حتی با خودشم صحبت کردم و جوابی که ازش شنیدم خفه شو شماها همین لیاقت تون بوده .
     خیلی شب ها حتی آرزوی مرگشو میکنم خیلی اذیتم میکنه حاضرم حتی یتیم خونه زندگی کنم خیلی به خاطر حرفاش گریه میکنم  نمیدونم چرا خدا دلش برام نمیسوزه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۶۶
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    خواهرم با دو نفر از همکاران مردش که متاهل هستند چت میکنه

    سلام

    سوال من در ارتباط با خواهرمه ، ایشون تو محیط مردونه کار میکنه یعنی بیشتر همکاراش مردن، و خب خیلی باهاشون سر و کار داره. حالا مشکل اینه که خواهرم با دو تا از همکارای مردش ارتباط پیامکی و چتی داره. باهاشون چت میکنه تقریبا هر روز.

    البته ارتباطشون عاشقانه نیست ولی خب چت میکنن دیگه. اویل ازش میپرسیدم. با کی چت میکنی بهم میگفت با فلانی ولی وقتی دید من بدم میاد از این کارش دیگه خیلی نمیگه. باهاشون صمیمیه ( نه در حدی که اسم همو بگن ها ولی خب راحت حرف میزنن همدیگه رو تو خطاب میکنن و.. ) خواهرم اصلا اهل دوست پسر و اینا نیستا حالا دوست پسر نداشته تا حالا با پسرا اصلا ارتباط تلفنی نداشته حتی تا الان که رفته سر کار.

    از طرفی خواهرم با یکی از این دو نفر میخوان یه شرکت بزنن واسه همین یه مدت میرفتن دنبال جا برای شرکت و اینا البته اون آقا میرفت..ولی متوجه شدم یکی دو بارم خواهرم باهاش رفته به ما نگفت. چون میدونه واکنش بدی نشون میدیم از نظر خودش اما اشکالی نداره. همون روزی که رفته بود فرداش من داشتم کمدمو مرتب میکردم که یه بطری آب معدنی دیدم انداختمش بیرون که بندازم دور و گفتم کی اینو گذاشته اینجا دیدم خواهرم گفت من گذاشتم نندازش میخوامش! هنوزم بطری تو کمدمه، اونجا بود که فهمیدم دیروز رفتن دنبال جا واسه اجاره و رهن ،  مثل اینکه اون آقا واسش یه بطری آب معدنی خریده و اون دلش نمیاد حالا بندازتش، البته اینا همه تفکرات منه شایدم درست نباشه.

    حالا من میخوام ببینم همه شمایی که شاغل هستین این چیزا طبیعیه ؟ هیچ خطری تهدید نمیکنه ما رو ؟ من میترسم خواهرم عاشق اون آقا بشه و یا اون آقا عاشق خواهر من. نظر شما چیه؟ دارم دیوونه میشم واقعا رفته رو اعصابم با این کاراش!

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۶
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۴

    اقوام منو با جاری شاغلم مقایسه می کنن

    سلام

    یه دختر 29 ساله هستم که تازه ازدواج کردم، اما با مسائلی مواجه شدم که باعث شده اعتماد به نفسم به شدت بیاد پایین، ممنون میشم وقت بذارید و راهنماییم کنید.

    من فوق لیسانس دارم اما بعد از فارغ التحصیلیم نتونستم کار مناسبی پیدا کنم چون رشته ای که درس خوندم بازار کارش بیشتر مردونه س، خودمم دیگه خیلی پیگیری نکردم... اما الان که ازدواج کردم خیلی با جاریم مقایسه میشم .

    جاریم 7 سال میشه با برادر شوهرم ازدواج کرده، البته از قبل از ازدواج سرکار میرفت، پرستاره و حقوق خیلی خوبی هم میگیره، برادر شوهرمم شغل خوبی داره و درآمدش خوبه، کلا زندگیشون از لحاظ مالی عالیه خدا رو شکر .

    من اوایل هیچ حساسیتی به این موضوع نداشتم، اما کم کم متوجه شدم اطرافیان خیلی من و جاری رو مقایسه میکنن .

    همسر من تازه رفته سرکار و حقوقش کفاف زندگیمونو نمیده و همیشه از من میخواد که کم خرج کنم، البته منم مراعات میکنم و تو این زمینه ازم راضیه .

    از اون طرف جاریم چون شاغل بوده و حقوق خوبی هم داره از ازدواجش همیشه پول داشته به خودش برسه و تو این زمینه خیلی خیلی از من سرتره، من شاید هر 3-4 ماه یبار یه لباس نو بخرم، اونم نه لباس شیک چون پولشو ندارم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۲
    • چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ - ۲۰:۵۴

    برو بالا