خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۲۸۰ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

18 سالمه ولی هنوز خانوادم منو کنترل می کنن

سلام

تو رو خدا یکی کمک کنه من دیگه دارم دیوونه میشم ، من پشت کنکوریم و 18 سالمه ، به نظرتون تو این سن خیلی محدودیت لازمه؟ یعنی منظورم اینه که من هنوز برام گوشی نخریدن میگن جامعه خرابه ،‌ یا مثلا با لپ تاپ هم که میرم تلگرام توی گروه هایی که دختر و پسرای هم سن من با هم هستیم هی مامانم گیر میده که اگه چت میکنی عکس خودتو نذار ، اسم خودتو نگو حرف بی ادبی نزن و ... .

بابا بخدا همه ی دوستای من توی همچین گروه هایی هستن ، تازه واس اونا بدتره کار به دوستی و ... هم میکشه اون وقت من بدبخت که اهل کاری نیستم و فقط واسه شوخی میرم این جور گروه ها هنوز برام گوشی نخریدن میگن زوده .

حتی واسه سر کوچه رفتن هم باهام میاد مامانم !!! یعنی خیلی کنترلم میکنن ، میترسم یه وقت عقده ای شم سر لجبازی با این مسخره بازی های اینا هم که شده گوشی خریدن بد جور تلافی کنم .

به نظرتون چیکار کنم که اعتمادشون رو جلب کنم ؟ بخدا دیوونم کردن؟


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • ۹۳۹ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ دی ۹۶ - ۱۸:۲۵

    آخه چرا باید از برادر 11 ساله م چندشم بشه ؟!

    سلام

    راستش یه مشکل خیلی عجیب غریب دارم، دلم نمیخواست راجع بهش صحبت کنم ولی وقتی دوباره الان تکرار شد خواستم بگم . من خودم 20 سالمه و داداشم 11 سالشه .

    توی یه برهه ی زمانی مادرم بیمار شدن و یه چیزی نزدیک 3 سال کامل من این بچه رو بزرگ کردم، رابطه مون هم خیلی خوبه، چیزایی که به مادرم نمیتونه بگه ( با اینکه هر دو با مادرم خیلی خوبیم ) به من میگه، علاقمون به هم زیاده، و به هیچ وجه هیچ بحث و جدلی مثل خواهر برادر های دیگه نداریم .

    از اون جایی که من تو 10 سالگیم مسئولیت هام سر برادرم زیاد شد، واقعا بهش حس خواهرانه ندارم، انگار پسره خودمه ! هنوزم که هنوزه کارهاش با منه، سوال هاش نسبت به مسایل مختلف و بلوغش، بازی کردن و سرگرم کردنش، حتی مدرسه فرستادنش ( چون مادرم شاغله ) رسیدگی به درس هاش، نگرانی بابت لاغریش، ذوق کردن از بیشتر غذا خوردنش، خلاصه خیلی برام مهمه و زیاد براش حوصله و وقت میذارم! اما با تموم عزیز بودن این پسر، گاهی اصلا نمیتونم تحملش کنم .


    موضوعات مرتبط :
    روابط خواهر برادری خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۱۵۹۷ بازدید
    • پنجشنبه ۱۴ دی ۹۶ - ۱۸:۵۶

    از دست خواهر 16 ساله ام کلافه شدیم ؟

    سلام دوستان

    مدتیه که مشکلی تمام ذهنم رو درگیر کرده. لطفا راهنماییم کنید.

    من یه خواهر 16 ساله دارم که الان کلاس یازدهم و رشته انسانیه. از لحاظ درسی فوق العاده ضعیفه. از پایه هم ضعیفه. تا اینجا رو به زور بالا اومده اما حتی یه ضرب و تقسیم ساده هم بلد نیست.

    اصلا درس نمیخونه. هر چقدر باهاش صحبت میکنیم و تشویقش میکنیم هیچ فایده ای نداشته. تنبیه هم جواب نداده براش. وقتی درباره برنامش برای آینده باهاش صحبت میکنم میگه دیپلمم رو میگیرم و میرم دانشگاه بدون کنکور حقوق میخونم بعد هم جلوی دست خاله مشغول به کار میشم. خاله بنده یه وکیل کار کشته و معروف هستن. اما من حتی بعید میدونم با این وضع درسی بتونه دیپلم بگیره و امتحان نهایی بده!

    همه این درس نخوندناش به کنار، اصلا مثل یه دختر رفتار نمیکنه. کاملا مثل پسرها لباس میپوشه و موهاشو پسرونه کوتاه میکنه. خیلی روحیه خشنی داره. ورزش رزمی هم بطور حرفه ای کار میکنه که خشن ترش کرده. یه استاد هم داره که خیلی با هم صمیمی هستن. یه جورایی دیگه داره با وابستگیش این خانم رو اذیت میکنه. الان هم باهاش قهر کرده و نه غذا میخوره نه درس میخونه.

    دیگه داریم کلافه میشیم. چیکار کنیم ؟!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده مسائل والدین

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۱۴۰۳ بازدید
    • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶ - ۲۰:۵۲

    چرا حقی که خدا و قانون به من داده رو نمیتونم بگیرم؟

    سلام خدمت خانواده ی برتری ها

    ببخشید متن طولانیه و شاید سوالم تکراری باشه ولی هر چی گشتم مطلبی که به دردم بخوره و جواب سوالم باشه پیدا نکردم.

    اول از خودم بگم که پسرم،۲۰ سالمه و توی یک خانواده پرجمعیتم. ۴ تا برادر دارم و یک خواهر که من کوچکترین عضو خانواده ام. شغلی دارم که آینده تضمینی داره و درآمد خوبی در حد ۷ میلیون در ماه تا حدود ۵ سال دیگر خواهم داشت اما الان درآمدم ۱ میلیون هست.

    یه خونه ی تقریبا ۶۰ متری توی وسط تهران دارم و یه پراید دست دوم دارم. شغلم رو از طریق تحصیل پیدا کردم و خانه ام هم از مزیت های شغلمه که بهم دادن و ماشین رو با وام خودم خریدم. این ها را نوشتم که بدونید این وضعیت به کمک خانواده و پدر به وجود نیومده و باد آورده نیست و کلی براش تلاش کردم البته که کمک های معنوی خانواده خیلی تاثیر داشته.

    خدا رو شکر تا این جای کار به نسبت وضع مطلوبه و تقریبا مشکلات و دغدغه های خیلی از جوون ها رو ندارم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان درد دل های دختران و پسران تعامل با خانواده ازدواج فرزندان جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۱۸۹۳ بازدید
    • شنبه ۹ دی ۹۶ - ۱۹:۴۶

    پدرم نگذاشت تو مسیری که علاقه دارم زندگیم رو پیش ببرم

    سلام

    پسری هستم 23 ساله ، مدرک کاردانی دارم و سربازی هم رفتم ( دو بار سرباز نمونه شدم ) تو خانواده ای زندگی میکنم که از لحاظ مالی هیچگونه مشکلی نداریم پدرم شغلی داره که درآمد خیلی بالایی داره ولی به همراهش اعصاب خوردی های زیادی هم داره ، بخاطر پیگیری مطالبات و هماهنگی ها به همین خاطر همیشه  اعصابش خورده و هر زمان وارد خونه میشه موجی از استرس رو هم به همراه خودش میاره و توی خونه مدام به همه چیز گیر میده و غر میزنه تا حدی که وقتی هم مهمونی میاد خونه مون دست از کارش بر نمیداره و اعصاب اونا رو هم خورد میکنه .

    به همین خاطر الان چند سالیه که هیچکس سمت خونه ما نمیاد و با کسی رفت و آمدی هم نداریم الان چند ماهیه که من شدم دستیارش و یکسری از کاراشو براش انجام میدم ولی هر چقدر هم که کارمو دقیق انجام بدم فایده نداره و همراه با تشکر کردن همش از کارم ایراد میگیره طوری که واقعا هر کسی منو میبینه میفهمه چقدر دارم تحمل میکنم و مثل سوهان روح میمونه ولی دیگه خسته شدم و نمیتونم تحملش کنم .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان تعامل با خانواده جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • ۸۲۸ بازدید
    • شنبه ۹ دی ۹۶ - ۱۹:۴۱

    چرا باید معلولی که خواهر و برادرش نگهش نمیدارن رو من نگهدارم ؟

    سلام

    من یه خاله ی معلول دارم که که از نظر ذهنی عقب افتاده هست و موقع راه رفتن اصلا نمیتونه کنترل کنه خودشو و به کمک دیوار راه میره، قدرت بیانش پایینه و به زور متوجه میشیم چی میگه و توانایی انجام هیچ کاری رو نداره حتی یه لیوان آب هم نمیتونه برداره .

    مادربزرگم 2 سال پیش فوت کرد و پدربزرگمم بهونش برای ازدواج این بود که یکی مراقب دخترش باشه ، دو ماه بعد از فوت مادر بزرگم اینو آوردیم 2 هفته پیش ما موند 2 هفته پیش یه خالم، 2 روز پیش دایی و 2 روزم پیش اون یکی خالم . بعد پدربزرگم ازدواج کرد و موقع ازدواجشم باز اینو اوردن خونه ی ما .

    امسال هم تابستون خالم آوردش خونش سر چهارمین روز زنگ زد که بیاین ببرینش پیش خودتون، بخدا روزی چند بار به ما و خاله و داییم زنگ میزد که الا و بلا بیاین ببرینش . شوهرخالمم رفت دنبالش و آورد گذاشت خونه ی ما و اینجا به مدت 3 هفته موند!!! خونه داییم 4 روز و خونه اون یکی خالم 2 روز!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده مسائل و ازدواج توانمندان خاص

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • ۱۴۶۸ بازدید
    • پنجشنبه ۳۰ آذر ۹۶ - ۱۸:۵۴

    برو بالا