خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۸۷ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده

سلام

من 19 سالمه و امسال کنکور دارم . مشکلی که من دارم اینه که مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده اصلا نجسی یا پاکی چیزی براش مهم نیست منم خیلی رو این چیزا حساسم ولی مامانم اصلا براش مهم نیست هر موقع هم بهش چیزی میگم کار خودشو می کنه و  میگه تو وسواس  داری مشکل از خودته .

واقعا نمی دونم چی کار کنم تو رو خدا کمکم کنید این موضوع به شدت رو درسم تاثیر گذاشته حس می کنم همه ی خونه کثیف و نجسه حتی بعضی موقع ها با جارویی که بیرون رو جارو می کنه خونه رو هم جارو می کنه یا اصلا صبح ها بدون دست صورت شستن میره آشپزی می کنه واقعا متنفرم از این کاراش .

نمی دونم چی کار کنم کمکم کنید  

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۰۹
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۵

    چرا هر وقت دلم میخواد ثواب کنم کباب میشم؟

    با سلام به همه ممنون از خوندن سوالم

    من پشت کنکوریم و تو طبقه دوم خونمون زندگی میکنم. مادربزرگم یه کوچولو فراموشی پیدا کرده و اخیرا یه سکته رو رد کرد‌. از ۲۰ سال پیش بین مادرم و خاله هام توافق شد که هزینه های زندگی مادر بزرگم رو مادرم تقبل کنه و خاله هام بهش رسیدگی کنن ، اخیرا اما تصمیم بر این شد که مادر بزرگم ۳ روز خونه یه خاله و ۳ روز خونه یه خالم بمونه  ( مادر من از صبح تا شب شاغله و بعضی شب ها شیفت میمونه و امکان نگهداری از مادر بزرگم رو نداره ) .

    چند روز پیش برای خاله بزرگم مشکلی پیش اومد و گفت که مادربزرگم رو برای چند روز نمیتونه نگه داره و از دیگران خواست اون دو سه روز نگهش دارن.  همه کار و برنامه داشتن. به خدا یه لحظه دلم لرزید و ناراحت شدم که دارن سر همچین موضوعی دعوا میکنن من گفتم من میبرمش خونه خودم اون دو روز .

    اون دو روز اصلا درس نتونستم بخونم و حواسم فقط به مادرجون بود. بعدش دوباره همه چی داشت به روال برمیگشت که خاله بزرگم زنگ زد و گفت مادرجون دلش نمیخواد پیش من بمونه من دیگه از نگه داشتنش خسته شدم بره پیش مریم ( من ) اون ازش میتونه نگه داری کنه ...

    الان خاله دیگم و مامانم و کلا همه منو مقصر میدونن و نایل به دریافت القاب خود شیرین و بادمجون دور قاب چین و فضول تو هر کاری و ... شدم . همه میگن اگه تو دهن گشادت رو باز نمیکردی الان همه چی خوب و طبق برنامه بود . خودم دلم میخواد ازش نگه داری کنم ولی اونوقت باید قید کنکور امسال رو بزنم . پرستار هم براش گرفتیم ولی ازش خوب نگه داری نمیشد. و ...
    باید چیکار کرد ؟ واقعا مستاصل  شدم. چرا هر وقت دلم میخواد ثواب کنم کباب میشم؟

    لطفا کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل سالمندان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۴
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    با بیشتر فامیل قطع ارتباط کردیم

    سلام

    خانمی هستم که فعلا مجردم و خب ممکنه به زودی متاهل بشم . مشکل من اینه که با بیشتر فامیل قطع ارتباط کردیم چه خانواده پدری و چه خانواده مادری .

    فقط با تعداد معدودی از فامیل در ارتباطیم البته ناگفته نماند زمانی که مراسمی مثل عروسی و ختم اگر باشه که شرکت میکنیم ولی هیچ رفت و آمدی نیست! من نگرانیم از این بابته که وقتی ازدواج کردم‌ همسرم بگه چرا با فامیل رفت و آمد ندارین ؟

    خجالت میکشم واقعا نمیدونم باید چه جوابی بدم مادرم هیچ دل خوشی از خانواده پدریم  نداره! حتی کسی رو ندارم منو پاگشا کنه از این موضوع ناراحتم و نمیدونم باید چکار کنم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۸
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    خانواده همسرم به زندگی ما حسادت میکنند

    سلام دوستان

    حدود چهار سال ازدواج کردم با دختری که از نظر طبقاتی از خودم پایین تر بود، اما از ابتدا خانواده همسرم سعی در بی ارزش نشان دادن تلاش ها و دستاورد های ما میکردند، امکاناتی که برای زندگی فراهم کردم را علیرغم اینکه از زندگی متوسط بسیار بالاتر هست نادیده میگیرند و مداد سعی در بی ارزش نشان دادن آنها میکنند، حتی زندگی برادر همسرم که ضعیف تر از ما هست رو به رخ من میکشند و در رابطه با درآمد برادر و پدر همسرم بزرگ نمایی میکنند و متقابلا درآمد و موقعیت کاری من را شانسی و گذرا میدانند.

    هر کار که اطرافیان میکنند رو با تعریف و تمجید یاد میکنند اما وقتی من همان کار را انجام میدهم میگویند وظیفه ات بوده و با توجه به وضع مالیت کم گذاشتی! حتی در پشت سر جوری از زندگی ما صحبت میکنند که انگار ناچارا با وضع ضعیف زندگی ما میسازند و به ما کمک مالی میکنند!

    این مسائل گاهی حتی در ذهن همسرم هم اثر میکند و همیشه از وضعیت زندگی و کارهایی که برایش میکنم ناراضی است

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۹
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۱
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ توی زندگی ماست

    سلام
    من 20 سالم هست و فرزند ارشد خانواده هستم. یه مشکل بزرگ توی خانوادم هست که واقعا باعث بهم ریختن اعصاب همه شده و واقعا نمیدونیم که هر کدوم از ما باید چکار کنیم. مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ ( پدری ) توی مسائل زندگی پدر و مادرم بعد از 23 سال زندگی مشترکه که معضل بزرگی برای ماست.
    توی مسائل مختلفی دخالت میکنن مثلا کلی با پدرم سر اینکه نباید خونه جدید رو به نام مادرم بزنه بحث میکردن و در آخر هم اصلا بهمون تبریک نگفتن !! این در صورتیه که یکی از خونه های پدر بزرگم به اسم زنشه ! ( هر چند بابام خیلی مامانمو دوست داره و خونه رو به نامش زد ولی کسی نمیدونه )، یا اینکه مادربزرگم به مامانم میگه چرا چادر نمیپوشی؟! و  خیلی چیزهای دیگه .
    حتی کاری کردن  من که نوه شون هستم دل خوشی ازشون ندارم. الان هم که گیر دادن که خونه بسازن و خونه قبلی رو به عموی کوچیکم که در شرف ازدواجه بدن و انتظار دارن این کارو بابام بکنه. بابام خیلی آدم ساده ایه و نمیتونه به کسی نه بگه. دقیقا موقعی که کارشون گیر بابام می‌افته بهمون زنگ میزنن وگرنه سالی یه بار هم حالمونو نمیپرسن.
    الانم درکش میکنم که بین ما و پدر مادرش مونده. ولی به نظر شما بعد از 23 سال این حقه؟
    الان باید توی خونه ما ناراحتی باشه تا اونا خوشحال باشن؟ مامانم میگه اگه این کارو بکنی دور منو خط بکش و طلاقمو میگیرم، و من میدونم که بابام اینکارو میکنه.
    یه ذره درک و شعور ندارن که بگن دیگه خودش مستقل شده بچه بزرگ داره ، باید دختر باشی تا بدونی ناراحتی پدر و مادر یعنی ناراحتی تو ... . خیلی ناراحتم ، اگه میشه راهنمایی کنید
     ممنون
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۵
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    پدرم تازه بازنشسته شده و رفتارهای عجیبی داره

    سلام
    دوستان عزیزم پدر بازنشسته هستن و اخیرا کارای خیلی عجیبی میکنن . با همه دعوا میکنن ،‌ همه پولشون رو خودشون مصرف میکنن و برای خرجی خونه چیزی نمیدن ،‌ با خانما زیاد مراوده دارن با اینکه ما میدونیم انگیزه ایشون جنسی نیست .
    پرخوری میکنن و خیلی زیاد حرف میزنن ،‌ خرید و فروشای عیر منطقی و پر ضرر و ... بسیار عجیبی انجام میدن ،‌کارهای خطرناک میکنن ،‌نمیتونم خیلی چیزها رو بگم اما ابروی ما دخترای دم بخت هم به خاطر رفتارای پدرمون در خطره .
    تشخیص پزشک  این بوده که باید دارو مصرف کنند ،‌ دوستان راهنمایی کنید چطور ایشون رو متقاعد کنیم دارو مصرف کنند لطفا نگید دارو بریزید تو عذاشون و ... .
    قبلش از همه دوستان میخوام برای همه بیماران مخصوصا بیماران روحی و مخصوصا پدرم دعا کنن و حمد شفا بخونن
    موضوعات مرتبط: مسائل سالمندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۱
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۴۵

    چطوری به مادرم بگم می خوام آینده مو خودم رقم بزنم ؟

    سلام

    راستش بیشتر یه جور درد دله و میخواستم بدونم اگر جای من بودین چیکار میکردین تا من هم همون کارو انجام بدم . من پسریم 18 ساله . تو نه سالگی پدرمو از دست دادم و بدبختیام شروع شد و از اونروز تا الان یه روز با آرامش نداشتم . پدرم دوست داشت همیشه موفق بشم و مادرمو خوشحال کنم . منم از همون موقع خیلی تلاش کردم و خیلی درس میخوندم ولی به خاطر اینکه میموندم خونه درس میخوندم هم سر کوفت میخوردم .

    از سیزده سالگی که دیگه پدر بزرگ و مادر بزرگم پیر شدن که خیلیم دوسشون داشتم مریض بودن و من سه روز از هفته رو میرفتم ازشون مراقبت میکردم ولی تا اینکه پارسال مادربزرگم و دو ماه پیش پدر بزرگم فوت کرد .

    من از همون اولشم که میرفتم پیششون یکم ناراحت بودم چون به درسام لطمه بزرگی میخورد و هیچکیم تو فامیل درکم نمیکرد مخصوصا برادرم که دو سال ازم بزرگتره .

    الانم چند وقته افسرده شدم و چند ساله خیلی اعصابم خورد میشه و زود جوش میارم و یه حالت تنگی نفس هم گرفتم به خاطر استرس و اضطراب .

    داداشم اصلا تو نخ درس نیست و کلا یه جوری همیشه نا امیدی میزنه و میگه هرکی پولداره از ارثه و این حرفا و ما نداریم و ... ولی اصلا من از این حرفا خوشم نمیاد و باید تحمل کنم حرفاشو .

    از طرفی مادرمو خیلی دوست دارم ولی متاسفانه مادرمم اصلا درکم نمیکنه که کنکور و درس دارم و رشتمم تجربیه . خودم خیلی تلاش میکنم ولی بخدا بی درکیا و رو اعصاب بودن اطرافیان خیلی اذیتم میکنه جوری که به عدالت خدا شک کردم چون منی که نماز میخوندم و شکر گزار بودم دیگه نمیتونم نماز بخونم .

    چطور به خانوادم بفهمونم که نرن رو اعصابم و بذارن هر چی میتونم تلاش کنم واسه هدفم . شما میخواین به کسایی که نمیفهمنت و درک نمیکنن سالهاس تو عذاب و بدبختی هستی بذارن آیندتو خودت رقم بزنی چی میگی ؟

    تابستون رفتم سرکار که پول کتابامو جور کنم حتی منتی سرم نباشه . ولی هیجکس درک نداره .

    اینه عدالت؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۵
    • شنبه ۲۳ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    چطور به خواهر شوهر 14 ساله ام بفهمونم دست از سر من برداره ؟

    باسلام

    شب تون بخیر . من دختر 18 ساله ای هستم و نامزدم 25 سالشه. یکسال هست که عقد کردیم. دو برادر شوهر دارم و یه خواهر شوهر .خواهر شوهرم 14 سالشه. تنها مشکل من وجود خواهر شوهرمه. فقط میخواد از آب گِل آلود ماهی بگیره !!

    خودتون خوب میدونید که بین همه ی افرادی که نامزدن ، گاه گداری قهر و دعوا هایی شکل میگیره.که خانواده ها سعی میکنن تو این جور مسایل دخالت نکنن و بذارن خودشون مشکلاتشون رو حل کنند . خانواده ی نامزد من هم همین طورند ولی خواهرشوهرم دخالت میکنه. تمام سعی خودشو میکنه تا موقع قهر بین منو نامزدم ، خودشو به نامزدم نزدیک کنه.
    خیلی دختر چابلوس و زبون بازیه ، از اونور هم خیلی قشنگ طعنه و کنایه نثار من میکنه. گاه گداری خواسته و نا خواسته نیش زبون بهم میزنه.واقعا دلمو میسوزونه ، خیلی حرفاش و رفتاراش برام گرون تموم میشه!

    یه وقتایی هم شده با خودم میگم شاید اقتضای سنش هست ولی تا کِی؟!  کِی میخواد بزرگ بشه؟ با خودم میگم ، مگه من چه هیزم تری بهش فروختم؟! تو خانواده شون جا شو تنگ کردم؟! آخه چیکار کردم که باهام این رفتارا رو میکنه؟؟

    خوبیش اینه اگه رفتاراش رو مادر شوهرم ببینه یا  نامزدم ، دعواش میکنن. هر چی خانواده اش دعواش میکنن ، نفرتش نسبت به من بیشتر میشه. اما من خسته شدم اعصابم بهم میریزه .بیچارم کرده ، زبونم ندارم جوابش رو بدم .

    به نظرتون چه طوری باهاش کنار بیام؟ چه طوری بهش بفهمونم دست از سر من برداره؟

    متشکرم

    موضوعات مرتبط: ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۵۵
    • شنبه ۲۳ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    انقدر هیچی رو نزدم تو سرش دیگه رو من سوار شده

    سلام

    منو همسرم از ابتدا تا الان که عقدیم 2 ساله با همیم . خانواده من از نظر فرهنگی و تحصیلی از خانواده همسرم بالا ترن خیلی بالاترن ولی خدا شاهده من هیچ وقت این موضوع رو به روش نیوردم حتی عیب هم نمیدوستم چون اصلا ربطی نداشت من نمیخواستم با عمه و خالش زندگی کنم خودش درس خونده من با برخوردم بهش ثابت کردم که برام اهمیت نداره ولی نمیدونم چرا همش خودش با خودش احساس کوچیکی میکنه و سر این با هم دعوامون میشه .

    خواهرش خیلی سختگیره ،  من به عقاید ادم ها احترام میذارم ولی این دیگه خیلی ... منم برعکس اونم نه اینگه ول باشم ولی متعادلم ،‌الان من هر کار میکنم همسرم به خواهرش میگه این اینو خرید توام بخر . اون این کارو کرد توام بکن این اینجور حرف میزنه توام ...

    منم از اون اول بدم میومد یکی مثل من باشه ، من حس میکنم با این کاراش سعی میکنه که خانوادش شبیه ما بشه ،‌ منم بهش گفتم ول کن بذار هر کار میکنه بکنه هر چی میخواد بپوشه به نظرش احترام بذار میگه نه ...

    تو به ابجی من حسودی میکنی ،‌ منم هی تو دهنم میاد اون چی داره من حسودی کنم دلم نمیاد بگم . انقدر هیچی رو نزدم تو سرش دیگه رو من سوار شده ،‌ به نظرتون من چکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۰
    • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا