خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۶۷ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

لزوم وجود محبت در خانه و خانواده

با سلام

اینجا میخوام مطالبی رو در حد فهم خودم بذارم .

از اینجا شروع میکنم که بدن ما از دو دو بَُعد روح و جسم تشکیل شده همانطور که بدن ما به غذا نیاز دارد ، روح ما نیز به محبت ، عشق و دوست داشتن نیاز دارد که بعضا نبود این محبت خصوصا در خانه و خانواده میتواند مشکلاتی را به همراه داشته باشد .

ابتدا از یک مصداق ساده شروع می‌کنیم. بهترین و پاک‌ترین مصداق محبت، محبت مادر به فرزند است. یکی از آثار محبت مادر به فرزند این است که به او خیلی توجه می‌کند. وقتی انسان چیزی را دوست ندارد، به آن توجه نمی‌کند و کاری به بود یا نبودش ندارد، اما وقتی چیزی را دوست دارد، ابتدا به آن توجه می‌کند و هر چه آن را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر به آن توجه می‌کند.

یکی دیگر از آثار محبت این است که می‌خواهد همیشه نزدیک محبوب باشد؛ مادر می‌خواهد فرزندش را بغل بگیرد، به سینه‌اش بچسباند و او را ببوسد. از دیگر آثار محبت این است که انسان از توجه و ارتباط با محبوب لذت می‌برد و آرامش پیدا می‌کند. وقتی مادر فرزندش را در بغل می‌گیرد، آرامش پیدا می‌کند، اما وقتی از فرندش جدا می‌شود، نگران است.کمبود محبت در خانه، چه بین زن و شوهر و چه بین آن‌ها و فرزندان، منجر به فروپاشی نظام خانواده می‌شود و خانواده بی‌محبت و عاری از رأفت و مهربانی، افراد ناسالم و پرخاشگر و افرادی که دچار بیماری روحی و روانی هستند، تحویل جامعه می‌دهد.


موضوعات مرتبط :
تعامل با خانواده مطالب کاربران مسائل والدین

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • ۶۸۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۴ مهر ۹۶ - ۲۰:۰۴

    از پدرم که خرجی نمیده شکایت کردیم

    سلام
    قبلا پستی گذاشته بودم که به دیر اومدن های پدرم مشکوک شدیم که سرچ کردم پیدا نشد . که تو اون راهنمایی شدم به اینکه یه جوری تعقیبش کنیم به هر نحوی بود یه آشنا واسطه شد و تعقیب کردیم دیدیم بله درسته حدسمون .
    درگیری ها پیش اومد دعوا و انکار کردنش و بهانه گیری های عجیبش که انگار اون زن یه جورایی مخشو زده بود. ما هم گفتیم دنبال بهانه ای دعوا درست کنی بود و نبودت فرقی نداره برو بیشتر ما رو عذاب نده. پولش و خرجیش و به رخمون نکشه خودمون داریم . منت میذاشت خیلی...فکر میکرد همه چیز یخچاله .
    رفت و پشت سرشم نگاه نکرد تو همین پروسه 6 ماهه قبل اصلا خرجی نمیداد ( قبلشم بسیار خسیس بود ) و ماهی فوقش 100 هزار که اصلا به چشم نمیومد  و پول آب برق و  ... وجودش آزار میداد ههمون رو ، کسی که اینقدر بهش اطمینان داشتیم چند ساله داره به همون دروغ میگه و خیانت ... .

    موضوعات مرتبط :
    تعامل با خانواده سوالات حقوقی

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۹۷۶ بازدید
    • جمعه ۲۱ مهر ۹۶ - ۲۰:۵۷

    نظرتون درباره مستقل شدن در دوران مجردی چیه؟

    سلام

    دوستان عزیز نظرتون درباره مستقل شدن در دوران مجردی چیه؟

    به هر حال خیلی ها بنا به دلایلی نتونستن ازدواج کنن و دارن با والدینشون زندگی میکنن. به نظرم تعداد زیادیشون هم خیلی تمایلی ندارن در ادمه پیش والدینشون بمونن. چون همه بهشون به چشم یه بچه نگاه میشه ، گاهی در زمینه های خیلی معمولی هم نمیتونن موافق دلشون رفتار کنن و خیلی موارد دیگه .

    نهایتا ترجیح میدن به خاطر حفظ شان و شخصیتشون مستقل بشن . با در نظر گرفتن همه معایب و  محاسن این کار به نظرتون انجامش معقوله یا نه ؟

    البته من احساس میکنم پسران مجرد بیشتر از دختران تو خونه پدر راحت هستند و به خاطر خطر اعتیاد و .... والدینشون بیشتر از دختران ملاحظه اونها را میکنن اما حالا اگر دختر خانمی قصد داشته باشه مستقل بشه و پول هم نداشته باشه راه حل معادلش چیه ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • ۱۳۳۳ بازدید
    • چهارشنبه ۱۲ مهر ۹۶ - ۲۱:۲۴

    مدیریت دیدارهای خانوادگی بعد از ازدواج برای زوج های احساسی

    سلام

    روزتون بخیر .

    راستش من تقریبا مدتیه که ازدواج کردم و اومدم سر خونه زندگی خودم. زندگی خوب و آرومی دارم و از همسرم راضی ام اما یه مشکلی هست که واقعا آرامش زندگی ام رو داره ازم میگیره. متاسفانه من آدم فوق العاده احساسی هستم که همین موضوع به شدت آزارم میده.

    من در کودکی پدر و خواهر برادرام رو از دست دادم و الان مادر و برادرم برام موندن و من تا قبل ازدواج خیلی بهشون وابسته بودم. شهری که با همسرم زندگی میکنم از خانوادم دور هست و من هر تعطیلی دوست دارم کنار خانوادم باشم ولی خب همسرم هم دوست داره کنار خانواده خودش باشه.

    آخه مادر و برادرم جز من کسی رو ندارن و تنهان و این مسئله به شدت اذیتم میکنه و آرامش زندگیمو ازم گرفته .

    خواهش میکنم راهنماییم کنین که چطور میتونم مدیریت کنم این مسئله رو.


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۵۴۲ بازدید
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶ - ۲۳:۰۹

    چه زمانی به بچه مون بگیم پدر و مادر واقعیش نیستیم ؟

    سلام دوستان عزیز

    سوالی داشتم از محضرتون

    ممنون میشم راهنمایی کنید

    بهترین زمان ممکن ( رنج سنی ) برای اینکه به بچه مون بگیم پدر مادر واقعیش نیستیم چه زمانیه؟

    آیا بین دختر و پسر فرقی داره؟ خودمون بگیم بهتره یا یکی از نزدیکان رو مامور انجام این مهم بکنیم ؟ با چه عبارت و ادبیاتی این کارو انجام بدیم ؟


    موضوعات مرتبط :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۹۹۶ بازدید
    • پنجشنبه ۶ مهر ۹۶ - ۰۷:۲۴

    چطوری بفهمم که مادرم دقیقا چی می خواد ؟!

    سلام

    وقت همگی بخیر

    من یه چیزی شدیدا ذهنمو درگیر کرده . یه پسر ۲۲ ساله ام، ببینید مادرم ادم مهربونیه فقط وقتی ازش سوال میپرسم نمیدونم چرا طولش میده و جون من به لبم میرسه تا بفهمم منظورش چیه . مثلا میگه برو گردو بگیر بیا گفتم باشه چجوری باشه با پوست یا بی پوست ؟

    اینو جواب داده : میری سر خیابون و میری میوه فروشیه هست که جلوش چیده میوه ها رو تو سبد این گردوها هستن که تازه اند چند تا میگیری میای فرقیم نمیکنه یه چیز بگیر بیار .

    میگم بهش مادر من ، یه کلمه فقط بگو پوست داشته باشه ( اینا که دستو سیاه میکنن ) یا بدون پوست ، من از زیر سنگم شده همونو میگیرم برا فقط جواب بده ، اخه من که میدونم اگه هر کدومو بگیرم باز میگه کاش اونو میگرفتی و چرا نرفتی اون مغازهه، بخدا خسته شدم پنج دقیقه توضیح میده برام و فقطم اصرار داره برم از میوه فروشی بگیرم براش ، اصلا براش مهم نیست که بهترینو بگیرما انگار براش مهمه برم همون کاری رو بکنم که میخواد ، تازه اصلا اون مغازه ای که میگه نداشت گردو به شدتم جنسش بده.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • ۹۵۹ بازدید
    • دوشنبه ۳ مهر ۹۶ - ۱۹:۰۱

    میخوام در سفر به کربلا با شوهرم تنها باشم ولی ...

    سلام
    من یک سالی هست که ازدواج کردم و از سمت دانشگاه برام کمک هزینه سفر به کربلا در اومده . قرار بود تنها برم که نشد و ازدواج کردم  و قراره با همسرم برم . من اینطور برنامه ریختم که اگه خدا بخواد بعد از زیارت اقدام کنم واسه بارداریم . کلی نقشه داشتم .

    ولی مادر شوهرمم میخواد بیاد ، من اصلا دوست ندارم این اتفاق بیوفته ، میخوام با همسرم تنها باشم ، چون اگه با ایشون برم واقعا شرمم میاد خیلی کنار همسرم باشم . نمیدونم اشتباهه یا نه ولی این مدلیم دیگه .

    از طرفی مادر شوهرم جوونه و پدر شوهرمم خدا حفظشون کنه سالمن میتونن با ایشون برن . ولی به شوهرم گفته خواستید برید منم ببر . آخه چرا باید اینکارو بکنن ؟ حالا اگه بازم تا حالا زیارت نرفته بودن مشکلی نداشتم که بیان ، ولی سه سال پیش با خواهرشون رفتن زیارت ... .

    واقعا خیلی پلیدم که میخوام با همسرم برم مهمترین سفر زندگیم رو ؟ حالا همه از جمله بابام میگه اگه میخوایی رشد کنی باید خدمت کنی به مادر شوهرت . من آدم بدی نیستم بخدا . چیکار کنم بهشون برنخوره و نیان ؟!

    خواهش میکنم کمکم کنید ،  کارم شده سرچ تو اینترنت که یاد شما افتادم . پدر شوهرم مادرشو نگهداری میکنه . مادر شوهرمم این انتظارو از ما داره ...


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • ۲۲۶۸ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ - ۲۲:۱۹

    از دلایل نا معقول پدرم برای شوهر ندادنم چه کنم ؟

    سلام

    واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .

    میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست . میگویند مگر تو عقلت میرسد؟ بنشین و درست را بخوان . کسی میداند؟

    نصف مطالعات من در خصوص کودک یاری و همسر داری است؟ صبوری های مرا نمیبینند؟ آه و افسوس من از دیدن دست های گره شده تازه عروس و داماد ها را چه؟ آیا آن را می بینند؟ آیا بیست سال سن کمی است برای ازدواج ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان روابط با پدر به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۹۶۰ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۴۴

    مگه خواهر محرم نیست ؟

    با سلام

    من دختری ۱۶ ساله هستم و فقط یک برادر دارم که ۲۵ سالش است ما در خانواده ی مذهبی بزرگ شدیم ، همیشه جلوی برادرم پوشش مناسب دارم و برادرم خیلی پاک و مذهبی است به طوری اصلا به دخترا نگاه نمی کنه  .

    برادرم کلا آدم مهربانی است ولی یک سالی است مهربانی اش کمی بیشتر شده مثلا خیلی بغلم می کنه یا بوسم می کنه ولی وقتی که تنها هستیم مثلا جلوی پدر یا مادر این کار را نمی کند .

    شاید به خاطر غرورش  ولی توی این سایت چند وقت پیش چند مطلب خواندم که کمی من رو به فکر فرو برد که نوشته بودند من با پوشش خواهرم اذیت میشم ولی من که پوششم همیشه خوب بوده یا نوشته بود که وقتی خواهرم بغلم می کنه احساس بدی دارم ولی من که هیچ وقت خودم برادرم رو بغل نکردم و اون خودش به من محبت می کنه و اگه خدای نکرده بخواد حس بدی داشته باشه از اون جایی که مذهبیه این کار رو نمی کنه .

    شاید به خاطر اینه که من دچار کمبود محبت نشم و در اجتماع دچار مشکل نشم ولی احساس می کنم زیادی محبت می کنه از طرفی چرا جلوی دیگران این کار رو نمی کنه ولی در نهایت به این باور میرسم که فقط محبت برادرانه است ولی پس چرا پسرای دیگه حتی با پوشش خواهرشون مشکل دارن ؟

    مگه خواهر محرم نیست . خواهش می کنم آقایون راهنماییم کنن از یه طرف اگه در مقابل برادرم خشک رفتار کنم عذاب وجدان می گیرم که فکر نکنه خواهر بی عاطفه ای هستم و از طرفی مطالبی که خوندم آزارم میده البته برادرم اکثر روز سر کاره و فقط نهایتا شب ها کنار همیم و خیلی همدیگر رو دوست داریم .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان روابط خواهر برادری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • ۱۱۳۶۹ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶ - ۲۲:۳۳

    دخترم و حرف مشترکی با بابام ندارم چیکار کنم ؟

    سلام

    من یه دختر ۲۰ ساله دانشجو هستم. مشکل من اینه که کلا زیاد نمیتونم با خانواده ام بخصوص پدرم ارتباط برقرار کنم. قبلا تا حدود پنج شش سال پیش پدرم برای من مظهر یه آدم کامل بود که همه کاراش درستن و خیلی بهش افتخار میکردم.

    از اینکه باهاش درباره هر چیزی حرف بزنم و اونم نظرشو بهم بگه خیلی خوشم میومد. اما نمیدونم از کجا این تفکرم شروع به تغییر کرد بطوری که الان صحبت های روز مره هم به زور با هم داریم.

    من اونقدرام دختر ایده آل بابام نبودم اونقدری که اون میخواست درس نمیخوندم از بی نظمیمم خیلی ناراضی بود ، از طرفی اونم خیلی درگیر کارش بود و هست .خلاصه بعد کنکور من اون رشته ای که ایده آل بابام بود قبول نشدم، البته دانشگاه خیلی خوبی و رشته خوبی قبول شدم ولی نه اون مورد پرفکت مدنظر بابام.

    روابط ما همینطور سردتر میشد و منم یه اخلاقی دارم که کلا زیاد با خانواده هم کلام نمیشم و وقتم رو بیشتر تو اتاقم میگذرونم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان روابط با پدر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۷۳۲ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ - ۱۷:۴۳

    برو بالا