خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۰ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

اقوام منو با جاری شاغلم مقایسه می کنن

سلام

یه دختر 29 ساله هستم که تازه ازدواج کردم، اما با مسائلی مواجه شدم که باعث شده اعتماد به نفسم به شدت بیاد پایین، ممنون میشم وقت بذارید و راهنماییم کنید.

من فوق لیسانس دارم اما بعد از فارغ التحصیلیم نتونستم کار مناسبی پیدا کنم چون رشته ای که درس خوندم بازار کارش بیشتر مردونه س، خودمم دیگه خیلی پیگیری نکردم... اما الان که ازدواج کردم خیلی با جاریم مقایسه میشم .

جاریم 7 سال میشه با برادر شوهرم ازدواج کرده، البته از قبل از ازدواج سرکار میرفت، پرستاره و حقوق خیلی خوبی هم میگیره، برادر شوهرمم شغل خوبی داره و درآمدش خوبه، کلا زندگیشون از لحاظ مالی عالیه خدا رو شکر .

من اوایل هیچ حساسیتی به این موضوع نداشتم، اما کم کم متوجه شدم اطرافیان خیلی من و جاری رو مقایسه میکنن .

همسر من تازه رفته سرکار و حقوقش کفاف زندگیمونو نمیده و همیشه از من میخواد که کم خرج کنم، البته منم مراعات میکنم و تو این زمینه ازم راضیه .

از اون طرف جاریم چون شاغل بوده و حقوق خوبی هم داره از ازدواجش همیشه پول داشته به خودش برسه و تو این زمینه خیلی خیلی از من سرتره، من شاید هر 3-4 ماه یبار یه لباس نو بخرم، اونم نه لباس شیک چون پولشو ندارم .

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۰۰
    • چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ - ۲۰:۵۴

    با چه سیاستی خودم رو در دل خانواده ی شوهرم جا کنم ؟

    سلام دوستان

    شما دوران عقدتون چند وقت به چند وقت شوهرتون میومد خونتون؟ خودتون دعوتش میکردین یا خودش میومد ؟  شما چند وقت یه بار میرفتین خونه اونا ؟ خودتون میرفتین یا شوهرتون دعوتتون میکرد؟

    آخه شوهر من اصلا نمیگه بریم خونه ما و شاید خیلی دیر به دیر  من میرم خونشون اونم فقط واسه مناسبت ها که خودم میگم بریم یا مگر مهمونی باشه بیاد دنبالم بریم...

    البته اوایل عقدمون میگفت و بیشتر میرفتیم ولی مدتیه که اصلا نمیگه هیچی و شاید حتی چند ماه بشه که نرم خونشون... به نظر شما نرماله یا خودم باید بگم بریم خونتون ؟ چکار کنم دلم میخواد رابطم با خونواده شوهرم بهتر باشه نه  تفریط و نه افراط در حدی که احترام و حرمت ها حفظ بشه.

    میخواستم از تجربیات و دانسته هاتون درباره خودشیرینی واسه تک تک اعضای خانواده شوهر بگید لطفا با مثال و جزئی بگید که چطوری با سیاست خودمو توی دلشون جا کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۵
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶ - ۲۰:۴۲

    چطور حقم رو در خانواده بگیرم ؟

    سلام و خسته نباشید

    من فرزند دوم و ته تغاری خانواده هستم و سنم نزدیک ۲۰ . نمیدونم این سوالم رو بذارم مشکل خودم یا خانوادم ، اما موضوع مربوط میشه به رابطه ای که در اون سه طرف وجود دارن من ،پدر و مادرم و فرزند بزرگتر خانواده ( جنسیت هر دو فرزند یعنی من و فرزند ارشد یکی هست) در بیشتر خانواده ها و اغلب فامیل اطراف ما فرزند بزرگتر جایگاه خاصی داره و ربطی ندارن که ویژگی خوب داشته باشه یا بد صرفا بر اساس سن از نظر احترام و رسیدگی یعنی بیشترین احترام و توجه و بهترین امکانات .

    خانواده ما یک خانواده متوسط هست که جز همون اغلب خانواده هاست که گفتم فرزند اول خانواده بهترین امکانات رو داره ونظرش مهم هست حتی در سرنوشت فرزند دوم که من باشم اما این اختیار در خانواده ما واکثر فامیل به دور از عدالت هست یعنی بدون در نظر گرفتن حس فرزندان به هم و ویژگی ها ، یعنی همون حسی که زمانی فرزند بعدی که میاد فرزند اول حسادت می‌کنه یا بر عکس .

    مشکل هم از اینجا شروع میشه که به شخصیت و ویژگی ها هر فرزند توجه نمیشه و کل توجه  سرازیر میشه به سمت یه فرزند خواست واراده فرزند دیگه پایمال میشه مشکل من هم همین جاست که خانواده بدون توجه به شخصیت من درباره من قضاوت می‌کنند  و من رو یک فرد حسود میدونن و به همین خاطر همیشه کمترین امکانات رو به من میدن در حالی که من به همون هم قانع هستم و زیاده خواه نیستم که فک کنم تصور بچه ته تغاری لوس  هم در این جا بی تاثیر نباشه که دید اکثر جامعه است اما باز هم بدون در نظر گرفتن شخصیت درباره من حکم میشه اما همه از اون دسته نیستند مثل من .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۲
    • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ - ۱۶:۳۱

    توی خونه ای که به شدت پدر سالاری برقراره چطور میشه زندگی کرد ؟

    سلام

    طوری شده که هر کس هر کاری که انجام میده باید در راستای تفکرات و سیاست های پدر خانواده باشه در غیر اینصورت مورد انتقاد و تمسخر شدید قرار میگیره و اینقدر با حرف های زننده تحقیر میشه که از اون کاری که میخواسته انجام بده متنفر میشه .

    پدر من آدم بشدت بدبینی هست و در طول روز به همه کارهایی که در راستای معیشت نباشه تیکه میندازه و مورد تمسخر قرار میده با اینکه از نظر مالی بسیار مرفه هستیم ولی جرات انجام هیچگونه تفریحی رو نداریم .

    مثلا خود بنده بشدت به یادگیری زبان علاقه دارم ولی چون پدرم کار بیهوده ایی میدونه و پول ساز نیست جرات ندارم بگم دارم میرم کلاس زبان و به دورغ میگم که باشگاه میرم (با باشگاه هم مشکل داره البته )

    در کل طوری شده که هر کاری میخوام انجام بدم باید دربارش دروغ بگم . ولی خودش وقتی کاری خلاف حرفای خودش بخواد انجام بده از دو روز قبلش شروع میکنه به توجیه کردن کارش . اینم بگم که اصلا قابل صحبت کردن نیست پس این یکی رو پیشنهاد نکنید

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۴
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۱۴

    می خوام دیدم نسبت به پدرشوهرم عوض بشه

    با سلام

    من یه خانم ۲۸ سالم و شوهرم ۳۰ ساله و شش ساله ازدواج کردیم ،من تو خانواده ای بزرگ شدم که همگی آدمهای آروم و بدون حاشیه هستیم برعکس شوهرم خانوادش همگی آدمهای پر سر و صدا  و گاهی هم دعوایی هستن .

    پدر شوهرم در حق زن و بچه هاش خیلی ظلم کرده ولی همیشه به خاطر خدا احترامشو نگه داشتن ولی یه شب که خونه پدر شوهرم بودیم شوهرم با پدرش حرفشون شد و کار به داد و بیداد و کتک ( البته پدر شوهرم میزد ) کشید که همسایه ها و بقیه اومدن جداشون کردن من هم که تا حالا همچین رفتاری رو از پدر شوهرم ندیده بودم خیییلی شوکه شدم و تمام بدنم میلرزید .

    آخه پدر شوهرم از اون آدمهاس که ظاهرشو جلوی مردم حفظ میکنه و مثلا فحش و ...جلوی عروسهاشم نمیگه خلاصه روز بعدش شوهرم زنگ زد به باباش و معذرت خواهی کرد و بعد یه مدت ظاهرا همه چیز مثل اول شد ولی شوهرم و پدرش هنوز باهم حرف نمیزنن به هم که دست میدن صورتهاشونو از هم میگیرن .

    حتی پدر شوهرم تا یه مدت بچه مونو هم محلش نمیداد الان مشکل اینجاست که من نمیتونم مثل سابق با پدر شوهرم رفتار کنم فقط یه سلام و خداحافظ به هم میگیم حتی یه لبخند هم نمیزنیم نمیدونم چرا ؟

    اما انگار اون آدمی که من از پدرشوهرم توی ذهنم ساخته بودم نابود شده و جاشو یه آدم بد دهن و عصبی و ترسناک گرفته که من حتی دوست ندارم نگاش کنم  در ضمن من اصلا کینه ای نیستم ولی یه چیزی مثل دلشکستگی در من بوجود اومده چون پدرشوهرم گناه شوهرم رو به پای منو بچم هم نوشت و ما رو هم محل نمیداد به نظر شما آیا راهی وجود داره که دید من نسبت به پدرشوهرم عوض شه یا نه ؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۵
    • چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۱۲

    نمیتونم حس خوبی نسبت به خواهر شوهرم داشته باشم

    با سلام

    بنده خانمی هستم 33 ساله که بمدت دقیقا یکساله که عقد کردم . شکر خدا همسر خوبی دارم .مهربون ، متدین، خوش اخلاق  و ... ولی بتازگی موضوعی پیش اومده که باعث شده ذهنم بهم بریزه و آشفته بشه . من و همسرم معمولا خیلی خونه هم رفت و آمد نداریم .شاید هفته ای یک بار پنجشنبه ها ایشون بیاد ولی من خیلی کمتر میرم اونجا .خب با توجه به اینکه هر دو کارمندم هستیم خیلی نمیتونیم پیش هم باشیم .البته من و همسرم خیلی هم از این موضوع شاکی نیستیم و دیگه عادت کردیم .ولی موضوع اینه که مدتی بود که موقعی که میرفتم خونه مادر شوهرم متوجه برخوردهای سرد خواهر شوهرم شده بودم .اینم بگم که خواهر شوهرم یه 5 ماهی میشه که عقد کرده . تا قبل از ازدواجش خیلی با هم صمیمی بودیم .خیلی منو دوست داشت و وقتی میرفتم خونشون ساعتها با هم حرف میزدیم عکس نشون هم میدادیم یا توی تلگرام از هم احوال پرس بودیم .یا وقتی میرفتم خونشون سریع می اومد جلوی در استقبالم و همو میبوسیدیم .

    خلاصه یه چند بار اول رفتار سردش رو گذاشتم به حساب اینکه لابد خسته ست و حال وحوصله نداره یا اینکه خودش مشکلی چیزی داره ولی دیدم نه یه چند ماهه اصلا من میرم اونجا تحویلم نمیگیره و محل نمیذاره .خیلی ناراحت شدم .هر چی فکر کردم دیدم من که برخورد بدی ازم سر نزده که ناراحتش کرده باشم .تا اینکه بعد از چندین ماه موضوع رو با شوهرم در میون گذاشتم و بهش گفتم مدتیه که من میام خونتون دیگه خواهرت مثل سابق منو تحویل نمیگیره و حتی جواب سلام منم به زور میده یا سعی میکنه تا اونجایی که میتونه با من تماس چشمی نداشته باشه و از حرف زدن با من هم طفره میره...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۲۰
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۳

    خانوادم با هم درگیرند، اگه نباشم دعوا بالا میگیره

    سلام

    من یه دخترم 24 سالم هستش ، راستش سال پیش ارشد قبول شدم اما نرفتم امسال بازم ازمون ارشد دادم شهر خودم رشته ای که میخونم رو نداره البته روزانه داره که من رتبم در اون حد نیست مجبورم برم شهر دیگه ای .

    حالا مشکل من این نیست اینه که خانوادم با هم درگیرند سر یه سری مسایل که اگر من نباشم دعوا دو برابر میشه نمیدونم چکار کنم خیلی سر در گمم از خدا هم خواستم راه درست رو بذاره سر راهم .

    از شما دوستان هم مشورت میخوام با این اوصاف من چکار کنم اگر برم تمام دلم پیش خونه هستش چون دعواهاشون هم بعضی اوقات بالا میگیره می ترسم  نباشم چیزی بشه که نباید بشه آخه وقتی من هستم خیلی بیشتر رعایت میکنن نمیدونم چکار کنم برم دنبال درس و زندگیم یا بازم بمونم یه سال بخونم شاید روزانه قبول شدم و حداقل موندن من از دعواها کمتر بشه ؟

    شما به جای من باشید چکار میکنید

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۳
    • شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۵۸

    مادرم با من رفتار سردی داره ، نمی دونم چرا ؟

    با سلام و عرض ادب به کاربران عزیز خانواده برتر

    من دختری ۳۰ ساله هستم که از دوران ابتدایی همیشه جز شاگرد اولها بودم و با رتبه عالی یکی از بهترین رشته های دانشگاهی را قبول شدم و الان مشغول به کار هستم.

    مشکلی که من دارم با مادرم هست که از زمانی که من در دوران راهنمایی وارد مدرسه استعداد درخشان شدم و پس از اون هم رشته ای را در دانشگاه قبول شدم که مادرم همیشه آرزو داشته قبول بشه ، همیشه مورد حسادت مادرم قرار میگرفتم، مادرم همیشه تو جمع خانواده و فامیل من را تحقیر میکنه مخصوصا وقتی کسی سوالی در ارتباط با رشته تحصیلیم میپرسه و گاهی عمدا کاری میکنه که پدرم با من دعوا کنه.

    حتی نمیگذاره من یک لباس زیبا توی خونه بپوشم و بعد چند وقت به بهانه اینکه لباس کهنه شده اون را قیچی میکنه تا برای گردگیری استفاده کنه، سالهای تحصیلم که در شهر دیگری بودم هر وقت در تماس های تلفنی میگفتم که آخر هفته قراره بیام خونه آنقدر پشت تلفن ناراحت میشد که من بعدش تا چند ساعت گریه میکردم که آخه من چه هیزم تری به مادرم فروختم که اینطوری میکنه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۵۰
    • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۴۶

    نسبت به جاریم که میخواد بیاد حس جالبی ندارم

    سلام وقت بخیر.

    خانوم 21 ساله ای هستم و سه ساله ازدواج کردم و عروس سوم خانواده ی شوهرم هستم و یه فرزند ده ماهه دارم. برادر شوهر آخریم هم قراره هفته آینده نامزد کنه و زن بگیره. دختره 19 سالشه. دختر بدی نیست یعنی تا حالا ازش بدی ندیدم. اما یه خورده میترسم جاری بگیرم.

    اما من هیچ وقت این حرفو باور نمیکردم که میگن عروسی که بعد از عروس بزرگتر میاد باعث حسودی عروس بزرگتر میشه. تا اینکه الان خودم موقعیتش پیش اومده میفهمم.

    چون من که اون زمان که ازدواج کردم کوچکترین عروس از جاری بزرگام به حساب میومدم و خودم هم حس حسادت نداشتم بهشون { انصافی خیلی خانومن و خیلی مهربون ، همیشه مثل خواهر های بزرگترم میدونستم شون.}

    اما نسبت به این عروس کوچیکه که میخواد بیاد حس جالبی ندارم. مدام به خودم میگم اگه بخواد سوسه بیاد یا اذیتم کنه و یا منو از چشم بقیه بندازه و بخواد جای منو بگیره یا بخواد تو زندگیم دخالت بکنه و زندگیم رو بهم بریزه چیکارکنم؟ اگه سرشت و ذاتش بد باشه چی؟

    نمیخوام بگم همه ی جاری ها بد هستن ، اما همان طورکه خودتون میدونید دربین شون بد هم پیدامیشه ، همان طورکه خوب هم پیدا میشه.

    * حالا میخواستم ازتون بپرسم تو اولین دیدار ها من باید چطور رفتار کنم که حساب کار دستش بیاد و نخواد با  شیرین زبونی جای منو سلب کنه؟......چه کار هایی باید بکنم وچه رفتارهایی باید انجام بدم که به جاری کوچیکم بفهممونم که اجازه ی دخالت تو زندگی شخصی منو نداره؟

    حالا من باید چه طور رفتار کنم که برای جاری کوچیکم ، جاری خوبی باشم؟ راستش من از جاری کوچیکتر از خودم یه غول بزرگ بی شاخ و دم درست کردم و به همین علته میترسم زندگیم رو بهم بریزه.

    لطف کنید کمک کنید و راه حل بدید.

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , مسائل زنان ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۳۷
    • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۰

    مادر شوهرم بین من و جاریم فرق میذاره

    سلام به همه دوستان

    دوستان عزیزم من 25 سالمه و 2 سال و نیمه که عقدم. همسرم هم با من همسنه . همسرم وقتی با من عقد کرد دانشجو بود بعدم سرباز شد و همیشه بی پول بودیم این چند سال رو ، تازگیا کار پیدا کرده .

    من مشکلی که دارم ( و توی سایت سرچ کردم و این موضوع مطرح نشده بود تا حالا ) اینه که مادر همسرم بین من و جاریم فرق میذاره و تبعیض قائل میشه حتی بین همسرم و برادرش هم فرق میذاره  .

    خیلی برام سخته چون من همیشه تو خونشون کار میکنم کمک میکنم محبت میکنم خدا شاهده تا به حال نشده که زخم زبون و نیش و کنایه ای بشنوم و جوابشو بدم همیشه سکوت کردم و توی تنهایی خودم گریه کردم.

    جاریم هم مثل من همیشه کمک میکنه و خوش برخورده و من شخصا با جاریم مشکلی ندارم و رابطه مون خیلی با هم خوبه من مشکلم رفتار مادر شوهرمه . آخه من چه هیزم تری بهش فروختم که انقد فرق میذاره .

    مثلا من کار کنم یه بارم نمیگه دستت درد نکنه و فکر میکنه وظیفمه ولی به جاریم همش تعارف میکنه و میگه تو رو خدا خودتو خسته نکن و دستت درد نکنه و فلان. یا وقتی من میخوام برم خونشون غذای ساده درست میکنه ولی برا اونا همیشه وقتی میان غذای تشریفاتی درست میکنه .

    هر چی تو خونه باشه مثل خوراکی نگه میداره که آخر هفته عروسم و پسرم میان برا اونا هم نگه دارید سهمشون رو ولی گاهی شده جلوی چشم خودم یه چیزی میخوره حتی تعارف هم نمیکنه که تو هم بخور. یا مثلا وقتی اونا میرن بدرقه شون میکنه ولی وقتی من میخام برگردم خونمون انگار نه انگار حتی تا دم در هم نمیاد.

    من خیلی ناراحت میشم نمیدونم چیکار کنم فقط میشکنم و روز به روز حالم بدتر میشه. راستی خونشون یه شهر دیگه ست و من شاید ماهی یکبار برم خونشون و چند شب بمونم و برگردم ولی اونا هر هفته فقط برای شام میرن و برمیگردن خونشون.

    خانوما تو رو خدا کمکم کنید من چه کنم بخدا دیگه از اعصاب کم کاری تیرویید هم گرفتم و سردردهای عصبی هم تازگیا اومده سراغم.

    ممنون ازهمگی

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۷
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۷

    برو بالا