خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

پست ثابت وبلاگ خانواده برتر

سلام

قبلِ استفاده از خانواده برتر حتما ادامه مطلب رو مطالعه بفرمائید

  • ۵۱ موافق ۴ مخالف
  • ۴۰۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۶۲۸
    • چهارشنبه ۳ ارديبهشت ۹۳ - ۲۳:۲۰

    شوهرم بلد نیست منو ارضا کنه ، من چکار کنم ؟

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • تعداد نمایش : ۷۰۲
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    جوک های فراری بودن خانم ها از رابطه، از واقعیت سرچشمه گرفته ؟

    سلام

    یک سوال از خانوما

    چرا همه جا ( همه جا منظورم بیشتر جاها هست ) توى جوک و خلاصه پیام هاى طنزى که همه کمو بیش خوندیم، خیلى ببخشید، یه جورى میخوان بهمون بگن که خانم به زور راضى میشه با همسرش رابطه داشته باشه؟ واقعا همینطوره ؟

    مثلا یه جوک خوندم یه جورى نوشته بود که خانومه به زور اجازه داده مرده پنج دقیقه باهاش رابطه داشته باشه؟ ( یعنى با هم رابطه داشته باشن! )

    نگید چه قد بیکارم یا ... که این سوال رو پرسیدم، جوک ها که از هوا درست نمیشن!، حتما موضوعى وجود داره که جوکى هم براش ساختنه میشه!

    ممنون

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۸
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    تظاهرکردن های دروغین به خوشبختی خسته ام کرده

    سلام

    دختر جوانی هستم که زندگی ام در یک کلمه بیان میشود "تظاهر کردن"

    از زمانی که به یاد دارم تا به حال سختی های زیادی از جمله مشکلات مالی دروغ های فروان جنگ و دعواهای ساعتی خیانت های مکرر و پرونده طلاق والدین دو به هم زنی دیگران و غیره هم اکنون هم، بیماری شدید خودم حال مرا دگرگون کرده کنار امدن با مشکلات برایم خیلی سخت بود اما تظاهر به نداشتن مشکل یا داشتن خانواده ای عالی جلوی دوست و اشنا برایم سختر بود .

    از اینکه درد هایم را مخفی کنم مشکلی نداشتم اما از رفتارهای ظاهری و شاد بودن های دروغی خسته شده ام ، نیامدم اینجا که از بدبختی هایم برایتان حرف بزنم چند سالی میشود که دچار بیماری سخت و دردناکی شدم که حتی اسمش هم حالم را به هم میریزد .

    ظاهر زیبا و موهایم همه را از دست دادم هر وقت خودم را میبینم اشک هایم بی جهت راه می افتد ولی مادر یا خانواده زیاد برایشان مهم نیست میگویند هزار نفر در دنیا مثل تو چقدر پر از امید زندگی می کنند اما امید من سال ها پیش گرفته شده تک فرزند نیستم برادر  کوچکتری هم دارم و انتظار درک بالا از او ندارم طی این چند سال بدلیل بی توجهی های والدینم به خود سختی های زیادی را تحمل کردم چرا که فکر میکنم بیماری فعلی ام نتیجه همان درد های فراوان روحی ایست که کشیده ام .

    توکلم آن  موقع ها به خدایی بود که همه چیز را برایم سخت تر کرد نمی دانم باید از خدا گله مند باشم یا دنیا و ادم هایش. ادم هایی که مرا شاد و بی غم می خوانند و مدام به من می گویند چه مشکلی داری که این همه گرفته و گوشه نشین هستی وقتی خوشبختی؟ و شروع میکنند به حرف های تکراری روی اعصاب.

    مادرم مخالف این هست که از بیماری ام به دیگران بگویم و عصبانی میشود چند باری به او گفتم بگذار به بقیه بگویم چقدر مشکلم سخت است که اینقدر راحت قضاوت نکنند خودش هم عادتش این است بگوید شوهرم خوب بود یا فرشته بود پس برای کدام عادت های مزخرفش از او جدا شدی؟ برای چه زندگی ما را خون کردید؟ بخاطر کدام اخلاق گند و یا رفتار خودت نتوانستی مردت را نگه داری بخاطر تظاهرهایت بخاطر.. اما به گوشش نمیرود .

    میخواهم بدون توجه به حرف مادرم به اطرافیان وضعیت فعلی خودم را بگویم که هر حرفی به دهنشان امد نگویند ولی از تاسف این جماعت حالم بد میشود نمی دانم چه کنم؟ خیلی سعی میکنم امید داشته باشم لبخند بزنم اما هر روز که میگذرد حالم گرفته تر میشود قضا و حکمت خدا چیست که دختری به سن من باید اینقدر درد و رنج بکشد ؟از همه ی این قرص ها و دوا درمون ها خسته شده ام از تمام ادم های اطرافم که تا به حال کسی را نداشتم که درکم کند خسته شده ام

    باز هم از داشتن امید حرف میزنید . امید برای چی برای این زندگی؟ برای در کنار این ادم ها بودن؟ اگر شما هم مثل بقیه قضاوت های نابجا میکنی یادت باشد تا جای کسی دیگر زندگی نکنی دردش را نمی فهمی همه ادم ها مثل هم نیستند.

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۷
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    آینده شغلی رشته هتل داری چطوره ؟

    سلام

    من قراره سال 96 کنکور بدم و رشته ام تجربیه و بعد از کلی گشتن دیدم اصلا من با شغل های تجربی سازگاری چندانی ندارم با این که درسم خوبه و شغل های بین رشته ای رو گشتم مدیریت هتل داری رو دیدم .

    وقتی واحد های درسی خودم خیلی خوشم اومد و همچنین مدیریت جهانگردی ... از اون جا که من گشت و گذار و آدم های جدید و زبان انگلیسی فوق العاده دوست دارم به نظرم واسم عالیه ولی تو اینترنت اطلاعات چندانی در مورد هتل داری نیست چون حدودا رشته ی نوظهوری هست و میخوام اگه کسی تو این رشته به خصوص دانشگاه علامه طباطبایی تحصیل کرده واسم توضیح بده چه جوریاست و این که بازار کارش چطوره ؟!

    ممنون

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۷
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    آه دوست دختر سابق شوهرم می تونه دامن زندگی ما رو بگیره ؟

    سلام
    دختر 25 ساله ای هستم که همسرم 32 سالشه. 2.5 سال پیش به صورت سنتی ازدواج کردیم...خانواده ها هم از هر نظر تناسب دارن. تنها مشکلی که در دوران عقد پیش اومد برملا شدن دوست دختر داشتن همسرم بود که خب با توجه به اوضاع جامعه احساس کردم چیز طبیعی هست.
    اما متاسفانه بعدها با خبر شدم که خیلی فراتر از دوستی ساده بوده و ظاهرا کار به جایی کشیده که دختر خانوم به منزل همسر من رفت و آمد داشته و حتی چندین عکس در وضعیت نامناسب ازش دیدم.... خیلی دلم شکست و همسرم هم خیلی حاضر به توضیح نشد .
    من هم به خاطر این که زندگی ام و همسرم رو دوست داشتم و تصمیم احساسی نگرفته بودم به زندگی ام ادامه دادم. با کمک مشاوره تونستم همه چیز رو پیش خودم کمرنگ کنم.
    خدایی همسرم هم خیلی تلاش کرد و بعد از چند ماه دوباره زندگی عادی رو شروع کردیم. دوست دخترشون هم از هر لحاظ از من پایین تر هست و حتی همسرم چند بار به خواستگاری رفتن اما چون دختره با یکی دیگه دوست شده بوده و به علت مخالفت خانواده همسرم ازدواج صورت نگرفته...
    الان بعد از 2.5 سال که ازدواج کردیم و خدا رو شکر زندگی آرومی داریم همسرم عذاب وجدان اون دختره رو گرفته. میگه نکنه مشکلات زندگی که برامون پیش میاد از آه اون دختره باشه ؟ میگه آخرین بار بهم گفته نفرینت میکنم نکنه نفرینش بگیره؟ متاسفانه همسرم خیلی حساس و احساسی هست و حتی درک نمیکنه که بابا دختره دورت زده رفته همزمان با تو با یک پسر دیگه دوست شده دیگه نفرین چی بکنه؟
    اینقدر همسرم میگه که احساس میکنم شاید درست بگه... به نظر شما آیا دختره میتونه آهش دامن زندگی ما رو بگیره ؟
    خب من بیچاره که بی خبر از همه جا با این آقا ازدواج کردم تکلیفم چیه ؟ در ضمن بگم همسرم به خاطر این اشتباه بزرگ توبه کرده و خیلی همیشه ابراز ندامت میکنه... یعنی دختر که فعل حرام انجام داده، با پسر دوست شده و به قصد خوش گذرونی بدون ترس از آبروش و خدا رفته خونه یک پسری ، بعد هم که پای ازدواج به میون اومده حاضر به ازدواج نشده و همزمان با پسر دیگه ای دوست شده ، حقی داره ؟ اگر داره من باید چیکار کنم؟ شوهرم باید چیکار کنه؟ مرسی از راهنمایی تون...
    ( در ضمن تو رو خدا نگید شوهرت خرابه  چون که فقط به خاطر تنهایی بیش از حد و داشتن خونه مستقل همچین خطایی کرده و خیلی هم پشیمونه و توبه کرده و حالا دیگه نمیشه برگرده به گذشته در ضمن من خیلی سعی کردم ببخشمش و هم اون و هم دختره رو بخشیدم )
  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۴
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    همکارم در محیط اداری سعی داره بیشتر باهام باشه

    سلام به همگی

    اقایون و خانوما لطفا راهنمایی بفرمایید.

    اگر که پسری در محیط اداری به یک دختر اهمیت بدن و توجه نشون بدن. مثل خیره شدن بهش. یا خیلی توضیح میدن در مورد کار اداری و به قولی وقت کشی میکنن که بیشتر با اون خانوم هم صحبت بشن دلیلش چی میتونه باشه؟

    البته تا به امروز جوری رفتار کردم که مثلا متوجه این اهمیت دادن نشدم چون واقعا از قصدشون خبر ندارم. فکر کنم حدود 30 سال باشن منم 25 به بالا و هر دو مجرد و اینکه چه رفتاری داشته باشم.

    آقایون شما هم جنس خودتونو بیشتر میشناسید لطفا خواهرتونو راهنمایی بفرمایید

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۸۴
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    با یه دستگاه کوچک میتونم بشنوم ، برای ازدواج مشکل دارم ؟

    سلام و درود

    بنده جوان 22 ساله هستم که متاسفانه اوایل تیر ماه در اثر بیماری مننژیت شنواییم را به طور کامل از دست دادم . اما به لطف خدا و پیشرفت علم ، با جراحی کاشت حلزون شنوایی ، شنوایی گوش راستم به طور کامل بازگشت اما متاسفانه با یک دستگاه خیلی کوچک شبیه به دکمه  بزرگ پالتو که سمت راست سرم میچسبه و زیر موهام گم میشه قادر به شنیدن هستم.

    لازم به ذکر بنده به یکی از دخترای فامیل علاقه مند هستم ،  قبل از این اتفاق به طرف به واسطه خالم رسونده بودیم که بهش علاقه دارم ، جواب مثبت نداد اما گفت فعلا دوست دارم درسم رو تموم کنم .

    با عرض معذرت تاکید میکنم گوش راستم ، شنواییش به طور کامل برگشت و همه صداها رو به راحتی میشنوم . از خودم هم تعریف نباشه آدم مودب ، تحصیل کرده ، خوش تیپ و ... هستم .

    جا داره بگم وضعیت مالیم هم بد نبود اما هر چی داشتم بخاطره این بیماری به فنا رفت و وضعیت مالیم در حال حاضر خیلی خوب نیست .

    خواستم بدونم اگه کسی جای این خانم بود با این اتفاق پیش آمده حاضر بود باهام زندگی کنه ؟

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۹
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    فکر دختر داییم نمی ذاره که درست درس بخونم

    سلام

    من یک پسر هفده ساله هستم با قد 181 و وزنم  60 . ادمیم  که کلا ورزش خیلی میکنم و هیکلمم عالیه کلا چربی ندارم هیکلمم سیکس پکه  و از لحاظ قیافه هم همه میگن خیلی خوشگلی (تعریف از خود نباشه ولی چشمام یکم درشته و مشکی و تمام . دوستان و اطرافیان میگن خیلی خوشکلی ) مشکل من اینه که عاشق دختر داییم شدم. که پنج شیش ماه ازم کوچیک تره البته یک چیزم بهتون بگم اولا اون به من علاقه مند شده بود و به یکی از دخترای فامیلمون اینو گفته بود بعدا اونم اومد کف دست من گذاشت یعنی رازشو به من گفت بعدا که فهمید من دونستم کلی گریه کرد ولی الان از اون ماجرا دو سال میگذره و منم بهش علاقه من شدم علاقه که چه عرض کنم عاشقش شدم.

    اینم بگم هر وقت ازش میپرسم من ادم خوشگلیم یا نه میگه نه خیلی خوشگلی نه زشتی معمولی هستی میگه اصلا تا الان ادم قشنگ ندیدم البته اینارو جلو بقیه ازش میپرسم و این جواب رو جلو بقیه میده.

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۰۷
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    در مورد پرده بکارت کنگره ای چی میدونین ؟

    سلام

    من یه دختر 26 ساله ام . تا حالا با هیچ کس رابطه ای نداشتم . چند ساله خارش شدید داشتم . ببخشید با عرض معذرت تو دستشویی خارش شدید داشتم و کمی خون اومد .

    امروز رفتم دکتر گفت پرده ات از نوع کنگره ای هست و گشاد شده . که اگه اینجوری پیش بره ممکنه گواهی سلامت ندن  ولی اگه مراقب باشی جمع میشه . تو رو خدا هر کی هر چی تو این مورد میدونه بگه . دارم از استرس میمیرم .

    من حتی دستمم به یه نامحرم نخورده . تو رو خدا بگین خوب میشه ؟ کسی هست که همچین شرایطی داشته باشه ؟ در مورد پرده کنگره ای چی میدونین ؟ خواهش میکنم کمکم کنید .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۳
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    ازدواج با زنی که بچه ی 6 ساله داره

    سلام
    من تصمیم گرفتم که ازدواج کنم و خانواده چند نفر رو بهم معرفی کردن. خودم هم تو محل کار قبلیم به خانمی علاقه داشتم، اما نه صحبتی شده بود و نه ابراز علاقه ای. ولی این حس دو طرفه بود.

    تا اینکه پیگیر شدم برم و باهاش صحبت کنم برای ازدواج . بعد از پرس و جو فهمیدم که بچه داره. اصلا تصور نمیکردم این رو. ضمنا ظاهرا بچش حدود 6-7 سالش هست.

    توی فامیلامون تا حالا همچین چیزی اتفاق نیافتاده و شک دارم خانوادم با این موضوع کنار بیان.
    با این اوصاف بنظرتون چیکار کنم؟؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۲
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    خوابی که در مورد خانواده برتر دیدم !

    سلام به همه کاربرای محترم وبلاگ خانواده برتر

    دختر 25 ساله متاهل و دانشجوی کارشناسی ارشد هستم ...  از خوانندگان فعال هستم. یعنی اگر در مورد موضوعی چیزی بدونم که مفید باشه نظر میدم ... البته همیشه با کلی نگرانی که کاربران دچار سوء برداشت نشن...

    هر روز وبلاگ رو چک میکنم و حتی با شوهرم هم بعضی از پست ها را در میون میذارم ... خلاصه مطلب این که جز امورات من شده ... انقدر که دیشب خواب آقای نجفی رو میدیدم. خواب دیدم که آقای نجفی زنگ زدن به موبایل من و ازم خواستن جایی بیام که همدیگر رو ببینیم . بعد که رفتم آقای نجفی یک مرد مسن خوش پوش بودن که راننده داشتن و از قضا اومده بودن حال منو سر یکی از پستها که گذاشتم بگیرین.

    اول به آرومی بهم حرف میزدن ولی بعد کم کم عصبانی شدن و گفتن حق نداری دیگه بیای تو سایت و رفتن.... من هم کلی گریه میکردم. انقدر که صبح بیدار شده بودم ترسیده بودم که اول رفتم سراغ لب تاپ ببینم میشه بیام تو سایت یا نه !!! خلاصه خیلی خواب جالبی بود گفتم میون این همه پست جدی یک چیز بدون ناراحتی هم باشه بد نیست....

    مرسی از همه کاربران وبلاگ که به وبلاگ رونق میدن...

    یا علی

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۸
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    با وجود یه ازدواج موفق، نتونستم اون پسر نامرد رو فراموش کنم

    با سلام

    حدودا سه سال پیش با پسری آشنا شدم. بهش گفتم که علاقه ای به برقراری رابطه ی دوستی ندارم، چون پر از استرسه. گفت بذار با هم آشناتر بشیم ( همون حرفی که همه ی پسرا برای دوست شدن با یه دختر میزنن ) متاسفانه من به ایشون یه فرصت کوتاه سه چهار ماهه دادم تا اگه دیدیم از هم خوشمون میاد با هم از طریق خونواده ها بیشتر و کامل آشنا بشیم.

    به یک ماه نرسیده بود که احساس کردم خیلی ازش خوشم اومده و بالاخره طلسم بی اعتمادی و بی علاقگی من به پسرا شکسته شده. اون هم متوجه علاقه من شده بود ولی انگار جدی نگرفته بودش. همینطوری الکی ادعای عاشقی کرد و بحث ازدواج رو پیش کشید و گفت بذار یکم شرایطم درست بشه تا بتونیم ازدواج کنیم.

    گفت حداقل سه سال صبر کن. منم که بدجور بهش اعتماد کرده بودم و فکر میکردم همون آدم وفاداریه که میخوام، قبول کردم. حتی پیش خودم میگفتم این آدم خیلی ماهه، اگه مجبور بشم تا پنج شش سال هم بخاطرش صبر میکنم! همش چند ماه گذشته بود که بهم گفت میخوام بیشتر به درسام برسم و یه دانشگاه خوب قبول بشم. پس باید کمتر با هم در ارتباط باشیم. منم گفتم باشه. عالیه. خوب رو درست تمرکز کن تا موفق شی.

    تا زمان کنکورش ارتباطمون خیلی کم بود. منم مشکلی نداشتم ولی بعد از کنکورش انتظار داشتم به حالت قبلش برگرده و مثل قبلنا باهام بیشتر در ارتباط باشه. اما خیلی سرد رفتار میکرد. چندین بار بهش گفتم میخوام دوباره مثل قبل بشیم. اونم میگفت باشه. میگفت ببخشید کوتاهی کردم، از این به بعد درست میشه ولی هیچوقت درست نشد که نشد.

    تا مدتها سعی میکردم به این عشق اولم برسم. برام خیلی مهم بود که شکست نخورم ولی اون انقدر سرد رفتار میکرد که من کم آوردم و بعد از حدود دو سال با یکی دیگه ازدواج کردم. الان یه شوهر عالی دارم.

    کمتر کسی همچین شانسی میاره که شوهرش اینطوری باشه ولی من هنوز نتونستم اون اولی رو فراموش کنم. قبل از ازدواجم فکر میکردم برام خیلی آسونه که اون نامرد بی وفا رو فراموش کنم. بخاطر همین ازدواج کردم ولی حالا هر کاری میکنم شب و روز تو فکر اولیه هستم. گاهی خوابشو میبینم و دیگه بکل میرم تو حال و هوای اون. خوشبختانه به شوهرم خیانت نمیکنم و با اون آدم کثیفی که آمادست تا باهام برای خوشگذرونیش ارتباط برقرار کنه و قرار بذاره کاری ندارم. مشکلم این فکرمه. نمیتونم کنترلش کنم.

    روزی نیست که دلم نخواد بهش اس ام اس بدم.واقعا خسته شدم از بس که به سرم میزنه بهش اس بدم. هنوز خیلی دوسش دارم. اصلا فکر نمیکردم تا این حد وابستش شده باشم که حالا که یه شوهر گل دارم، باز نتونم اونو فراموش کنم. با این وسوسه های خیلی خیلی زیاد اس دادن چطوری کنار بیام؟ موندم چکار کنم :l

    ای کاش بتونین کمکم کنین. عذاب وجدانم هم زیاده چون بشدت از خیانت متنفرم. چه خیانت عملی و چه فکری 

  • ۴ موافق ۳ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۹
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    میخوام ازدواج کنم ولی پدرم خرج جهیزیه م رو نمیده

    سلام دوستان

    من یه دختر 19 ساله م که از پدرم متنفرم خیلی به ما ظلم کرده و میکنه . بخدا دیگه داغونم از این همه  رنج هایی که از پدرم کشیدم.

    با توجه به شغلی که داره و چهار پنج میلیون درآمد ماهانه داره ولی دریغ از اینکه یه قرونش خرج ما باشه.

    ما و مادرم هیچ بدی در حقش نکردیم یه سری یه فامیلی بدون  هیچ شناختی قضاوت عادلانه کرد و آه من و مادرم دامنگیر زندگیش شد زندگیمون روز به روز بدتر میشه من میخوام ازدواج کنم ولی خرج جهیزیه م رو نمیده .

    مادرم بخاطر همین سرکار میره من با وجود درس های زیاد باید کار خونه م بکنم متنفرم . متنفر از این پدر ، افسردگی پیدا کردم نمیدونم دیگه چیکار کنم کمکم کنید باور کنید هر کس به جای من بود افسرده میشد .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۱
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    گواهینامه داشتن خواستگار چقدر اهمیت داره ؟

    سلام

    یه سوالی داشتم از از کاربران محترم این سایت مخصوصا خانم ها

    واقعیتش اینه که من از بچگی توی خانواده ای بزرگ شدم که به دلیل مشکلات مالی ماشین نداشتیم کلا و باالطبع منم تا حالا هیچ وقت پشت ماشین ننشستم تا حالا و خب غرورم هم اجازه نمیداد به فامیلامون مثلا بگم ماشینتون رو سوار شم .

    گذشت تا این که من رفتم گواهینامه بگیرم منتها تو آزمون آخرش پیش سرهنگ نتونستم قبول شم به تعداد چهار بار و بعدش تصمیم گرفتم ادامه ندم . البته بیشتر به خاطر این که پول نداشتم ، تا وقتی که خودم ماشین بخرم و کارم داشته باشم که هزینه هاش هم اذیتم نکنه، بعدش میگیرم.

    ولی این که نتونستم قبول شم و گواهینامه بگیرم خیلی رو اعصابمه و تا حدودی اعتماد به نفسمو کم کرده ، از طرفی رشتمم یه جوریه که انشاءالله میتونم یه کار خوب داشته باشم و بعدش درآمد و ماشین بخرم اما الان این موضوع خیلی اذیتم می کنه مخصوصا موردایی هم هستن واسه ازدواج ولی این که گواهینامه ندارم باعث میشه از مطرح کردن بحث خواستگاری هم جلو گیری کنم .

    نمیدونم واسه دخترا این موضوع چقدر مهمه که همسرشون گواهینامه داشته باشه قبل ازدواج اونم تو شرایطی مثل شرایط من که تو بالا عرض کردم حضورتون.

    شما میتونید با یه همچین قضیه ای کنار بیاین؟ ممنون میشم اگه خانم ها جوابمو بدن

    با تشکر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۳
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    نکنه به خاطر اثرات یبوست ، متهم به برقراری رابطه مقعدی بشم؟

    سلام

    من 19 سالمه. دخترم . بنده به علت یبوست تقریبا 10 ساله که با فشار از آب خیلی گرم استفاده میکنم در ناحیه ی مقعد. الان شکل مقعدم خیلی عجیب شده. کاملا برجسته شده . میخواستم بدونم چکار کنم حالتش عادی شه؟

    توی رابطه از مقعد هم مقعد برجسته میشه ؟ یعنی ممکن به اشتباه فکر کنن در اثر رابطه این شکلی شده ؟

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۵۹
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    scroll bar code