خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

کلید های عقب و جلو برای مرورگرهای موبایلی

به وبلاگ خانواده برتر خوش آمدید .
پاسخ هایی که در وبلاگ خانواده برتر ارائه می شوند "جنبه مشورتی" دارند .

حضرت علی علیه السلام :
هر گاه به مشورت نیازمند شدی ، نخست ، از مشورت با "جوانان" شروع کن ،‌زیرا ذهن آن ها تیزتر و حدس آنان ،‌سریع تر است .
پس مسئله را به میانسالان و پیرمردان ، واگذار تا در آن نقادی کرده ، بهترین را برگزینند ؛ چرا که تجربه آنان بیشتر است .

جستجو در خانواده برتر - آموزش جستجو
جستجو با سلام

جستجو با گوگل

خانواده برتر
دختران و پسران خانواده برتر

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
ادامه پربازدیدترین ها

سلام

خوندن مطالب وبلاگ خانواده برتر به افراد زیر توصیه نمیشه :

* اگه از روابط جنسی که دارید راضی هستید به هیچ وجه مطالب این وبلاگ رو نخونید . مگه این که شما و همسرتون به طور مشترک تصمیم گرفتید که سطح روابط جنسی تون رو بالاتر ببرید .

* اگه همسرتون وقت و توانایی نداره که از لحاظ جنسی بیشتر به شما رسیدگی کنه و به روال فعلی که دارید عادت کردید خوندن مطالب این وبلاگ توقع شما رو بالاتر می بره ، بنابراین ممکنه در زندگی زناشویی به مشکل بر بخورید .

* اگه مجرد هستید و نمی دونید چه زمانی ازدواج می کنید ، دونستن برخی از اطلاعات ارائه شده در این وبلاگ نه تنها کمی به شما نمی کنه ، بلکه ممکنه شما رو به گناه بکشونه .

در مورد پاسخگویی به سوالات :

بنده علامه ی دهر نیستم که همه چیز رو بدونم و بتونم به همه ی سوالات جواب بدم . لطفا این توقع رو نداشته باشید که نظرم رو در مورد همه ی سوالات مطرح شده بیان کنم .

هر عزیزی که سوالی پرسید ، سوالش رو در یه پست جداگانه درج می کنم . اگه چیزی به ذهنم رسید در خدمتم وگرنه لطفا منتظر باشید تا فرد خیری که در اون زمینه اطلاعاتی داره شما رو راهنمایی کنه .

هشدار به سوال کنندگان :

لطفا موقع پرسیدن سوال هیچ ردی از خودتون باقی نذارید . آدرس ایمیل یا وبلاگتون رو موقع ثبت نظر وارد نکنید . چون وقتی شما مشکلی دارید و اون در بخش نظرات مطرح می کنید ممکنه کسی با به دست آوردن ایمیل شما ، براتون ایجاد مزاحمت کنه .


در کل فضای مجازی هرگز به کسی اینقدر اعتماد نکنید که بخواید اطلاعات شخصی تون رو بهش بدید .

موفق باشید

 سخنی با بازدید اولی ها

راهنمای استفاده ( خلاصه ) :

تعداد مطالب 8400 + هستش که به سه صورت موضوع بندی شدند ؛

ستون سمت چپ وبلاگ : طبقه بندی موضوعی + موضوع بندی جزئی تر + بایگانی ماهانه

برای جستجو در بین مطالب :

ستون سمت چپ : جستجو با استفاده از سایت گوگل + جستجو با استفاده از سایت سلام

آموزش جستجو در بین مطالب وبلاگ : کلیک کنید ← http://khbartar.blog.ir/post/7315

راهنمای ارسال سوالراهنمای تائید نظرات


۳۷۶ نظر موافقین ۴۰ مخالفین ۳ ۰۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۲۰
۱۶۴۷۷ نمایش

سلام

حدودا 12 روز می خوام یه مسافرت برم . اول مشهد و بعد هم یه دوری در شمال و مرکز ایران . امکانات رسیدگی به وبلاگ رو پیش بینی کردم ولی این که چه اتفاقی در طول مسافرت می افته قابل پیش بینی نیست .

هر جا نت بود و وقت مناسبی جور شد به وبلاگ رسیدگی می کنم . این اختلال ! از فردا ظهر شروع خواهد شد . ان شاء الله نائب الزیاره همگی خواهم بود .

لطفا همگی حلال کنید .

موفق باشید

۷۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۶
۱۶۹۲ نمایش

سلام

میشه لطفا بهم کمک کنید.

چیزی که مینویسم یه درد دله.. من مدتیه حس میکنم دچار افسردگی شدم چون  اصلا حس شادی ندارم. در حالیکه قبلا شادترین آدم بودم.. وقتی میخوام بخندم به خودم میگم به چی میخندی؟؟ دستی دستی خودت رو بدبخت کردی میخندی ؟ بعد حس بغض و گریه زیاد ... همیشه... ولی هیچ وقت این حجم غصه رو جلو خانواده ام بروز نمیدم چون نمیخوام بفهمن که اینقدر شکستم..

من نمیخوام اصل موضوعی که برام پیش اومده بگم بلکه به طور کلی میگم.. من دانشجوی یه رشته خوب بودم دوره کارشناسی من خیلی عالی بود..  هم از لحاظ درسی و هم استادها خیلی قبولم داشتند.. کلی پیشنهاد کار داشتم از استادام.. تو کل دانشکده منو میشناختن..با دانشجوهای مقطع دکتری رشته مون همکاری داشتم.

الان که فکر میکنم به اون دوران میگم عجب موقعیتهایی رو سوزوندم و اون موقع چه خودم رو گرفته بودم.. کلی خودمو لعن و نفرین میکنم.. اونقدر که خودم رو دست بالا گرفته بودم :(( ..

بعد ارشد یه شهر دیگه قبول شدم که واقعا اتفاقات بدی تو اون شهر برام افتاد.. سطح دانشکده و اساتید اونجا پایینتر از دوره کارشناسیم بود و خیلی چیزای دیگه که خیلی اذیتم میکرد..

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۴
۱۱۹۹ نمایش

سلام 

دوست دارم نظراتتونو راجع به دختران چادری بدین . نه هر چادری ای !دخترای چادری ای که تمیز و مرتب هستن و به خودشون می رسن و شال و روسری رو مرتب می بندن و از چادرای مدلدار و قشنگ استفاده می کنن و ... مغرور و جدی و باوقار و باحیا باشن ولی گند دماغ نباشن که نشه با یه من عسل خوردشون ...
شما نظرتون درباره ی چنین دخترایی چیه ؟ 
( در ضمن ، دخترایی که علاوه بر این که چادر سر می کنن ، آرایش می کنن و با پسرا خوش و بش می کنن و لباسایی با رنگای جیغ و تنگ و ... می پوشن رو از بقیه ی دخترای چادری ، فاکتور بگیرین )
منظور اصلی من یه دختر چادری ساده و شیک و معصوم بود ...
صرفا منظورم ازدواج با چنین دختری نبود .. دوست دارم بدونم در نگاه اول چه چیزی به ذهنتون میاد وقتی این دخترا رو می بینین ... چه فکری در موردشون می کنین ؟
۱۵۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۶ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۷
۴۳۱۰ نمایش

سلام خسته نباشید

من یک مشکلی دارم و با کسی هم نمیتونستم مشکلمو مطرح کنم و جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم و لطفا رک و کامل راهنماییم کنید مرسی

من با دختری چند سال دوستم و خیلی میخوامش و بدبختانه از هم دور هستیم و من شهر دیگه ای هستم و دختره هم شهر دیگه ای و بعد از چند سال تصمیم گرفتیم که رابطمون جدی کنیم و من بهش گفتم به پدرت بگو تو این چند سال که من درسم و سربازی تموم میشه .

خانواده هامون با هم آشنا بشن و دختره گفت باش و چند روز که گذشت پرسیدم چی شد گفت به پدرم گفتم گفت من از شهرستانی ها خوشم نمیاد و باید فراموشش کنی و به دختره گفتم تو چی گفتی گفت هیچی و کلا پدرم مخالف و به نظر من جواب قانع کننده ای نبست و دختره هم جدیدن بهم گیر داده که دوست ندارم بری بیرون .

اصلا باید برای چی بری بیرون ؟ هر روز و من چند بار بهش گفتم که من مگه تا حالا به بیرون رفتن تو گیر دادم گفت نه گفتم پس این حرف ها چیه؟ گفتم نمیدونم باید حرف منم برات ارزش داشته باش .

حالا نمیدونم چکار کنم به نظر شما به پدرش گفته آخه هر چی میگم جوری جواب میده که قانع کننده نیست و شماره پدرشم نمی فرسته برام ولی دختره شماره خواهر ها و خونمون داره سر یک قضیه ای که گفت دروغ میگی من رو میخوای و به خانوادت گفتی که مجبور شدم شماره خونمون و خواهرام بهش بدم و حتی تا شهرشونم سفر کردم .راهنماییم میکنید چکار کنم 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۳
۶۰۱ نمایش

سلام

چند ماه است یکی از آقایون دانشگاه با واسطه سوالاتی در مورد من میپرسن، البته خانمی که واسطه قرار دادن از دوستان صمیمی من هستن و اطلاعات زیادی در مورد زندگی من دارن و اطلاعاتی رو که خودشون نمیدونستند رو از خودم میپرسیدن بدون اینکه بگن برای چه کسی میخوان، اما من خودم متوجه شدم که ایشون چه کسی هستن، البته نه به روی اون آقا آوردم نه به دوستم گفتم که به گوش ایشون نرسه. دوستم هر دفعه ازم سوال میپرسیدن بیان میکردن که فعلا وضعیت مالی مناسبی نداره و اول میخواد خودش بیاد این مورد رو مطرح کنه .

از طرفی ما وضعیت مالی خانوادگی خیلی خوبی داریم . مشکل من اینه که من ایشون رو میپسندم و از نحوه برخورد و ظاهرشون خوشم میاد از طرف دیگه تا به حال هر کسی با خودم حضوری حرف زده رسما لهش کردم .

الان واقعا نمیدونم اگر ایشون بیان جلو چه برخوردی بکنم هم نمیخوام بخاطر وضعیت مالی فعلیشون ردشون کنم و هم نگرانم اگر بهشون بگم این مسایل برام اصل نیست  ( و واقعا برام اصل نیست ) فکر کنن من دیگه هیچ توقعی ندارم ( یا خدایی نکرده بعدا بهم بگن من که بهت گفته بودم ) .

کمکم کنید چه برخوردی انجام بدم؟ در ضمن هم من هم ایشون آدمهای مذهبی هستیم .

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۸
۵۸۵ نمایش

سلام به همه خانواده برتری های گل و عزیز

یک هفته ای هست که برای پرسیدن سوالم دو دلم . چون اینقد به نظر خودم غیر عادی و مسخره هست که حتی بهم بخندید .

ولی خوبیش اینه که شما منو در واقعیت نمیشناسید و حتی اگرم مسخرم کنید ( که فکر نمیکنم بکنید!! ) اشکالی نداره :)

من یک دختر جوان هستم که کلا اهل دوست و رفیق و بیرون رفتن از خونه و دور همی های دوستانه و... نبودم از اول. همینجوری تو خونه بزرگ شدم  سرم تو درس بود و کتاب و اصلا رغبتی به رفتن در اجتماع،حتی عروسی و عید دیدنی و... نداشتم .

درونگرا و خجالتی و جامعه گریز نیستم ولی خوشم نمیاد از جمع های زنانه و حرفای خاله زنکی. از بیشتر دور و وری هام هم خوشم نمیاد چون غالبا یک رفتار بیخود و دور از شانی ازشون دیدم که از چشمم بیوفتن. خلاصه که عوامل زیادی باعث شد من به جمع های فامیلی و ... علاقه نداشته باشم .

۴۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۵
۱۹۷۲ نمایش

سلام

من به تازگی  در مورد جوامع ، مطالعه خوبی داشتم و به جوامع زن سالار برخورد کردم که در عین عجیب بودن هنوز هم رو پا هستن و در چین و هند و تعدادی از کشورها وجود داره در بعضی جاها به صورت قبیله و در بعضی جاها در سطح بزرگتر هست .

زندگی شون به این شکل هست که نسل از مادر منتقل میشه و نام خانوادگی و ارث از مادر میرسه و خانمها میتوانند هر تعداد شوهر که دوست دارند انتخاب کنن.

مسلما در سطح وسیع و کشوری اداره امور کشور هم به دست خانمها می باشد. البته هنوز به صورت کشور وجود نداره ولی در تاریخ موارد مشابه دیده شده و هنوز در بعضی اقوام در جهان وجود دارد. این جوامع هنوز پابرجا هستند و اگر مشکلی به وجود می اومد از بین می رفتند.
نظر شما در مورد چنین جامعه ای چیست ایا میتونیم خانمها رو در راس امور قرار بدیم و بنیان و اساس زندگی و سیاست باشند؟

جوامعی هم وجود دارند که زن سالار نیستند ولی مرد و زن کاملا برابرند. تو یه پستی نظر دادم و دوباره اینجا هم ذکر میکنم. بنظرم ما در حق دخترها ظلم کردیم. در خیلی کشورها مثل ژاپن سنی رو به عنوان جشن تکلیف در نظر میگیرند و در گروه های دسته جمعی پسرا و دخترای نوجوان بکارت خودشونو از بین می برند. و دیگه ارزش یه دختر به بکارتش نیست. چرا باید مردا بیشتر از زنا حق داشته باشن ؟

لطفا بدون هیچ پیش داوری و نقل قول از دین نظرتونو بگید.
من مرد هستم ولی برام تصور چنین جامعه ای جذاب تر هست و بسیاری از مشکلات مردم ما حل می شه. باید هدایت کشور رو به زنان سپرد.

۹۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۹ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۹
۱۶۰۶ نمایش
با سلام خدمت همه دوستان خانواده برتر
پسری هستم ۲۵ تا ۳۰ ساله، مجرد، فارغ التحصیل یه رشته مهندسی از یکی از دانشگاه های برتر تهران . میدونم معرفیم ربطی به سوالی که میپرسم نداره ولی در کل خواستم یه ذهنیتی از کسی که این سوال براش پیش اومده براتون ایجاد کرده باشم. 
سوالی که برام پیش اومده و مخصوصا زمانی که فیلمی با این مضمون میبینم برام پر رنگتر میشه اینه که چطور وقتی یه مرد اتفاق ناگواری مثل تصادف برای همسر باردارش میفته یا همسرش دچار بیماری خاصی میشه که برای درمان مجبوره بین همسر و فرزند به دنیا نیومده، یکی رو انتخاب کنه دچار تردید میشه !؟  ( خدا نکنه در صورت ازدواج با همچین مصیبتی روبرو شم) اما نظر من اینه که به عنوان یه مرد به قدری باید عاشق همسرم باشم که حتی لحظه ای به خودم تردید راه ندم که همسرم و سلامتیش برام در اولویت قرار داره .
حتی اگه نزدیکای تولد بچه باشه. درسته چون هنوز متاهل بودن و بعد از اون پدر بودن رو تجربه نکردم شاید عشق پدر و فرزندی برام ملموس نباشه اما به نظرم هرگز نمیتونم جون همسرم رو به خاطر بچه ای که هنوز به دنیا نیومده به خطر بندازم و خلاصه صحبتم اینه که به نظرم عشق بین مرد و زن باید به قدری قوی باشه که حتی عشق فرزند و والدینی هم نتونه بهش برسه.
البته اینو خوب میدونم که جنس این دو نوع عشق با هم فرق داره ولی اگه بخوایم در مورد کمیت صحبت کنیم عشق بین همسران باید بیشتر از عشق والدین و فرزند باشه.  من به عنوان یه مرد وقتی همسری نداشته باشم چطور میتونم صاحب فرزند بشم !؟ پس مسلما سر منشا برام در اولویت خواهد بود که همون وجود خود همسره! 
سوالم مخصوصا از خانمای محترم وبلاگ اینه که ایا طرز فکر من به عنوان یه پسر غیر عادیه !؟ یا این عقیده که فکر میکنم بعد از ازدواج همسرم باید مهمترین شخص زندگیم باشه حتی جلوتر از فرزند، برام مفید خواهد بود!؟
ببخشید که طولانی شد
«پشتکار»
۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۵
۶۴۸ نمایش

سلام
مثلا توی محیط دانشگاه دو سه تا پسر میان سر اینکه بتونن به اصطلاح مخ دختره رو بزنن با هم شرط میبندن که مثلا وقتی یک نفر تلاش میکنه و نمیتونه به دختره نزدیک شه با هم شرط میبندن که ببینیم کی میتونه این دختره رو مخشو بزنه .

خلاصه ببینیم دختره به کی پا میده در صورتی که اون دختر اصلا اهل این جور حرفا و روابط نیس و احتمالا اون پسرا هم میدونن . میخواستم بدونم پسرا چرا این کارو میکنن چه نفعی میبرن و مهمتر اینکه میخواستم بدونم با چه جور دخترایی این کارو میکنن ؟

یعنی چی تو اون دختره دیدن فکر میکنن دختره ساده ایی هستش یا از دختره خوششون میاد یا....  نمیدونم میخوام بدونم راجع بهش چه فکری میکنن که میخوان سر اینکه کی میتونه مخ اینو بزنه شرط بستن .

دیگه نمیتونم بهتر از این منظورمو برسونم احتمالا باید توی فیلم ها دیده باشین ممنون میشم راهنمایی بفرمایین

۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۵ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۰
۱۱۶۰ نمایش

سلام

سوالی که داشتم اینه که آیا اینکه یه دختر جوان اصلا هیچ گونه تمایلی به جنس مخالفش نداشته نباشد میتونه طبیعی باشه من از دوران بلوغ تا الان که بیست و یک سال دارم هیچ وقت تحریک نشدم حتی دیدن فیلم و عکس های تحریک آمیز هیچ گونه حس خاصی در من بوجود نمیاره و تمایلی هم به ازدواج ندارم .

به نظر شما این طبیعیه ضمنا از نظر ظاهری هیچ مشکلی ندارم و هیلکم کاملا زنانه هست عادت ماهیانه منظم هم دارم و آزمایش هورمونی هم دادم کاملا طبیعی بوده از تنهایی خودم لذت میبرم و دوست ندارم ازدواج کنم از طرفی هم میترسم بعدا که سنم بالاتر رفت پشیمون بشم که چرا ازدواج نکردم و اون موقع دیگه خواستگاری نداشته باشم .

نمیدونم چکار کنم دارم خواستگارای خوبی رو رد میکنم ولی میترسم کارم اشتباه باشه و بعدا پشیمون بشم

۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۳ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۷
۱۱۵۳ نمایش
سلام دوستان عزیز
یک سوال ناجور ذهن بنده رو درگیر کرده هر چند جواب اش رو تا حدودی میدونم ولی حتما شما هم نظراتی دارین که بهم کمک کنه که جواب کامل تری داشته باشم .
سوال من درباره جایگاه فداکاری در عصر حاضر زندگی ما انسان هاست !! فداکاری کلمه قشنگ و بامحتوایی هست شکی نیست و در گذشته افراد فداکار مورد تقدیر بودن ولی الان برعکس شده .
اطرافم فقط و فقط یک نگاه میندازم می بینم جایگاه فداکاری رنگ باخته البته نظر شخصی خودم اینه که خیلی هم مخالف نیستم به هر حال ما یکبار به دنیا میایم و باید از این فرصت استفاده کنیم ولی خب گاهی احساسات و عشق باعث میشه که فداکاری هم باشه و متاسفانه می بینم که الان بازتاب فداکاری نتیجه معکوس داره و حتی میتونه فرد رو داغون بکنه . یعنی تقدیر و ستایشی در کار نیست که هیچ تازه باید جواب یک عده طلبکار رو هم داد .
دو مثل عینی میزنم از بستگان خودم:
مثال اول یکی از دوستان خانوادگیه دختری با کمترین امکانات وارد یک زندگی مشترک میشه و زندگی با مادر شوهر رو هم قبول میکنه بعد از سالها و با تحمل همه کاستی ها مرگ مادر شوهر به گردن او می افتد و خواهر شوهر هایش با او قطع رابطه ابدی میکنند .
مثال دوم: زنی نگران فرزند و شوهرش بعد مرگش هست البته طبیعه ولی به خاطر این نگرانی دم مرگ خودش رو زجر کش میکنه هر چند که اصلا مردنی نبود و زن دیگری که وارد زندگیش شد با وجود شرایط عالی برای ازدواج به خاطر اعتماد و فداکاری زن اول وارد یک زندگی بی حاصل میکنه و آرامش و ازدواج موفق رو از خودش می گیره و خواسته در واقع فرزندانی که در آستانه بی مادر شدن هستن رو تر و خشک کنه تا بی مادر شدن رو حس نکنن و از اول تا به الان فقط از این نگاه فداکارانه جز بدی چیزی ندیدن و کسی هم نگفت که حالا حداقل نگاهتون فداکارانه بود فداکارانی که بدبخت شدن .
خودتون در زندگی مشترک و به طور کلی در سایر مسائل دیگه چقدر فکر می کنید که در این دوره زمونه فداکاری جواب خوبی میده خودم حس میکنم که الان کارهای فداکارانه جوابگو نیست و بازخورد خوبی نداره چون جامعه باید پذیرا باشه یک دست صدا نداره .
۱۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۰
۲۸۸ نمایش

سلام

من عاشق دختری شدم اما اون معلوم نیست تو دلش چی میگذره ؟ یه بار بهم نزدیک می شه و تا من می رم جلو ازم دوری می.کنه!!! حالا منظورم از این جملات روابطی مثل صحبت کردن و ابراز علاقه و ایناست نه چیز دیگه...

خلاصه اینقدر این کارو باهام کرد تا یه بار رفتم.بهش گفتم ازت متنفرم. می خوام ببینم این جمله روش تاثیری داره؟ اینکه اون دختر عاشق من نیست ولی همش میاد و می کشه عقب این حرف من رو چنین دختری چه تاثیری می ذاره.

یا کلا اگه دختری از پسری که اصلا اونو نمی خواد چنین جمله ای بشنوه چه حسی میاد تو دلش؟ اگه کسی نسبت به کسی بی احساس باشه که این همه عقب جلو نمی کنه!!!

۵۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۵
۱۶۱۴ نمایش

دوستان سلام

من زیر 20 سالمه . از وقتی وارد دانشگاه شدم با یکی از هم کلاسی هام که از شهر دیگه ای هست وارد رابطه دوستی شدم چندباری هم قهر و آشتی داشتیم. حدود 11 ماه میشه که با همیم.

من 6 ماه بعد ارتباطمون ازش قصدش رو از دوستی پرسیدم و اون خیلی واضح گفت که قصدش ازدواج با من نیست چون من ویژگی های همسر مورد علاقه اون رو ندارم (حجاب و چادری بودن و نماز و...) و وقتی من میپرسیدم که بعد از دوره ی لیسانس رابطمون چی میشه میگفت که خیلی منطقی تموم میشه..

همیشه میگفت دوستم داره ولی منطقش اجازه نمیده که از معیارهاش چشم پوشی کنه...حدود 9 ماه ک از رابطمون گذشت ما کات کردیم و دوماه یا سه ماه هیچ ارتباطی نداشتیم و من کم کم فراموشش کرده بودم ...و بدون توجه به اون شخص عقایدم رو با مطالعه و صد در صد تصمیم قاطع خودم تغییر داده بودم یعنی چادری شدم و عقایدم عوض شد..تاکید میکنم که به خاطر ایشون نبوده...بعد از دوره ی کات بودنمون ایشون دوباره به سراغم اومدن و الان هم ارتباط داریم فقط رفتارشون خیلییی تغییر کرده و انگار که علاقه مندیشون هزار برابر شده...

من باز هم مسئله ازدواج و آینده مون رو مطرح کردم که ایشون کاملا این بار موافق هستن... . منتها من این پیشنهاد رو دادم که حاضرم فقط شش ماه دیگه با ایشون جهت آشنایی جدی برای ازدواج ارتباط داشته باشم و بعد شش ماه اگر نطرمون بر ازدواج نبود که هیچی اگر بود باید کاملا رسمی. عقد بکنیم...

ایشون موافق هستن اما واقعا خودم هم میدونم که شرایط ازدواج رو ندارن چون هم سنیم و سربازی و کار و مسکن و... مشکل ساز هست.

با این وجود همچنان پیگیر هستن اما اگر عقد کنیم قطعا دوران عقد ما بیشتر از 2-3 سال خواهد شد در حالی که تو خانواده ما عقد بیشتر از یک سال رو نمی پذیرن!

واقعا دچار سردرگمی شدن از یه طرف میدونم که به ایشون خیلی فشار میاد و از طرف دیگه دوس دارم که بعد شش ماه مسئله جدی بشه !

لطفا راهنماییم کنید.

۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۳۳
۷۷۴ نمایش

با سلام

از کاربرهای محترم  یک سوال دارم  آن هم اینکه منطق جوان ها یا نوجوانها از لحاظ رفتار و گفتار و یا از لحاظ پوشش چیه ؟ و پدر و مادرها چه کار باید به کنند که به مذاق آنها بر نخوره و فرد خوب و عالی در آینده در جامعه ظاهر شوند.

من از تمام دوستان و اگر روانشناس های محترم و از جمله دختران و پسران عزیز میشه نظرشان را بدون تعارف و واقعی و بدون قضاوت یک طرفه جواب بدهند .

خیلی متشکرم

۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۳
۵۰۴ نمایش

سلام

شما شبا راحت میخوابین؟

من داغونم . خوابم خواب نیست بیداریه محضه . فرض کنید خوابیدین بعد تو خواب صدای همه رو بشنوید حرفاشونو بتونید تجزیه تحلیل کنید . تو خواب بدونید خوابید و اینا رو میشنوید . کسی بیاد بالا سرتون لازم نباشه صداتون کنه چون قبلش شما بیدار شدی و نگاش میکنی .

من حتی یه تصویر محو از اطرافمم دارم . یعنی همه بهم گفتن وقتی خوابی بازم چشات نیمه بازه ! یعنی کمی پلک چشمام بازه واسه همین محیط پیرامونمو تو خوابم میبینم ! در کل نشون میده مغزم استراحت نمیکنه .

واسه همین هر چی میخوابم کمه ! روزی بیست ساعتم بخوابم باز خسته ام . اصلا از خواب که بیدار میشم اینقده تو خواب دویدم و کار کردم و فکر کردم  و این چیزا میبینم که بیدار که شدم باید استراحت کنم چون واقعا خسته ام !

تو خواب برنامه ریزی میکنم . فکر میکنم به کارا و تصمیمایی که باید انجام بدم . دوران تحصیلم مثلا امتحان فیزیک اگه داشتم تو خواب اینقده فرمولا رو دوره میکردم که دیگه تو بیداری از حفظ بودم !

توی خواب دنبال وسایلی که گم کردم میگردم و اینقدر فکر میکنم که یادم میاد ! فرداش میرم اونجا پیدلش میکنم . نگید خوبه . وحشتناکه که مغزت یه لحظه استراحت نکنه. خوابم زیاد میبینم و تو خواب میدونم که دارم خواب میبینم!

مثلا خواب میبینم دور از جون بابام مرده ! تو خواب گریه میکنم بعد به خودم دلداری میدم که غصه نخور خوابه بیدار شدی زنده میشه ! البته بازم چون تو شرایطش قرار گرفتم غصه میخورم !

گاهی که استرس دارم یا فرداش کاری باید انحام بدم که دیگه واویلا!!!! تا صبح هزار دفعه تو خواب اون کارو انجام میدم .

یعنی هم اون کارارو انجام میدم هم به محیط اطرافم تسلط دارم هم مغزم فعاله و میدونه داره خواب میبینه . دارم دیوونه میشم .

دکتر رفتم دیازپام و اینا داده که اگه بخورم ساعت مشخصی باید بخوابم و اگه نشه بخوابم دست و پام میلرزه . و چون بچه کوچیک دارم نمیتونم مصرف کنم .

همش 25 سالمه اما اعصابم داغونه . ذهنم خسته اس . همش میخوام بخوابم . کم طاقت شدم .

من باید چیکار کنم

۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۹
۶۶۵ نمایش

سلام دوستان عزیزم

مدت دو ماهه که متوجه شدیم مامان میبتلا به آرتیت روماتوئید شده. باور کنید از وقتی که متوجه شدم حال خودمو نمیدونم.

اولش کلی گریه کردم من بچه اخر مامانم اینا هستم و به شدت بهشون وابستم. رفتم اینترنت کلی مطلب خوندم فهمیدم امکان داره خدای نکرده تهش معلولیت باشه.

کسی مورد مشابه مامان من سراغ داره؟ شما چجوری با مریضی عزیزاتون کنار میاید؟ من از وقتی فهمیدم کل زندگیم رفته رو هوا .

شوهرم خیلی مهربونه و درکم میکنه ولی حاضر به ی تفریح دو سه ساعته هم نیستم. همش غصه میخورم که مامانم درد داره.

خدا رو شکر الان کنترل کرده با دارو و حال عمومیش خوبه..ولی من بازم میترسم. غروبا تا هفت سرکارم. کلی غصه میخورم که نمیتونم طول روز بهش سر بزنم دم غروب میرم پیشش یه ساعت وایمیسم بعد میرم خونه خودمون شام درست میکنم.

این خستگی ها فدای سر مامانم. چه کار کنم حال دلم خوب شه؟ آشوب بر همه ی زندگیم سایه انداخته؟ تو کارم تمرکز ندارم و همیشه اشتباه میکنم. دلم آشوبه. شبا کابوس میبینم مامانم درد داره.

خدا همه ی مریضا رو شفا بده.
یچی بگید آروم شم.

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۵
۴۲۵ نمایش

سلام مجدد

رضا پونصد هستم .

می خوام نظر دوستان رو در یه موردی بپرسم. نمی دونم که باید اقدامی در این باره بکنم یا نه. چون ممکنه دو حالت پیش بیاد :

حالت اول:  از دو طرف یا یکی از طرفتین با واکنش بدی روبرو بشم

حالت دوم:  یا اینکه دو نفر رو بختشون رو باز کنم.

موضوع اینه که من تو محل کارم یه خانمی هست که ایشون از هر نظر خانم خوبی هستن. اما مشکلی که دارن اینه که کمی معلولیت دارن. و همچنین در بین آشنایان یک آقایی هم می شناسم که ایشون هم آقای خوبی هستن و درآمد و شرایط مناسبی هم دارن و ایشون هم کمی معلولیت دارن. و الان تا سن سی و چند سالگی فکر می کنم به خاطر همین معلولیت هیچ اقدامی برای ازدواج نکردن.

حالا من فکر می کنم اگه این دو نفر با هم ازدواج کنن هر دو خوشبخت می شن. ولی می ترسم اگه با آقا مطرح کنم ناراحت بشه که چرا یه دختر معلول رو بهم معرفی کردی و همینطور اگه خانم ببینه که من یه معلول رو بهش معرفی کردم اون هم ناراحت بشه و در کل ممکنه من این وسط کباب بشم.

نظر دوستان و مخصوصا اگه کسی خودش معلولیت داره و یا در بین اطرافیانش کسی معلولیت داره در این باره چیه؟

۳۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۹
۶۹۶ نمایش

سلام

میخواستم بدونم زن هایی که شوهرشون همش سرش توی گوشیه و توی شبکه های اجتماعیه و نسبت به زن و بچش بی اهمیته چه رفتاری باید نشون بدن ؟

چیکار کنند که شوهرشون از این گوشی دست بر داره آخه شوهر من هر وقت تو خونس یا حتی بیرون هم اگه رفتیم فقط گوشی دستشه .

بخدا خسته شدم هزار بار بهش گفتم من خوشم نمیاد اما اون میگه به تو چه حرف نزن  یه پا معتاد شده شب ها تا نصف شب روزها سر سفره حتی دستشه اصلا در طول روز نگاهمم نمیکنه .

فقط موقع نیاز جنسی یادم می افته اونم خیلی زود کارشو میکنه که باز بره تو گوشیش از اوضاع خیلی ناراحتم .

تو رو خدا کمکم کنید چیکار کنم زندگیم داره خیلی سرد میشه یعنی دیگه منو دوست نداره؟

۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۶
۱۳۰۴ نمایش
سلام
لطفاً دوستانی که در تنگنای مالی هستند و به تازگی موفق شدن خونه بخرن منو راهنمایی کنن که آسون ترین راه خونه خریدن چیه؟
راستش من و نامزدم یه مقدار پول پس انداز کردیم که خونه بخریم. ارزون ترین خونه ای که دیدیم حدود 42 میلیونه. خیلی خیلی کوچیکه. اما پس انداز ما اینقد نیست. راستش قصد داریم از خیلی از خرجای عروسی بزنیم تا بتونیم خونه بخریم تا اول زندگی مستأجر نباشیم اما نمی دونم شدنی هست یا نه؟
۱۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۳
۶۸۲ نمایش

سلام

من میخوام دندونامو ارتودنسی کنم حالا تو اینترنت که سرچ کردم نوشته بود ارتودنسی متحرک برای سن های پایینه ولی رفتم پیش دکتر میگه نه شما هم میتونی ارتودنسی  متحرک انجام بدی .

از طرفی هم هزینه ی ارتودنسی ثابت بالاست و از نظر هزینه متحرک خیلی به صرفه تره ولی میترسم انجام بدم ولی بعدا نتیجه نبینم ( در ضمن 18 سالمه )

آیا کسی بین شما هست که از 18 سالگی به بالا با ارتودنسی متحرک نتیجه گرفته باشه؟

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۹
۳۸۳ نمایش

سلام

دختری 18 ساله هستم. پارسال با یک اقا پسری اشنا شدم در دنیای مجازی و چند ماهی با هم در ارتباط بودیم فقط در حد پیام دادن بود و البته بر خلاف اصرار بیش از حد ایشون و کنجکاوی واسه ملاقات بنده، من سخت مخالفت میکردم و طفره میرفتم.

چند ماه پیش ارتباطم رو با این اقا قطع کردم.چون احساس کردم من خیلی بهتر از دخترای مختلفی هستم که در جلوی چشم ایشون هست و نخواستم سرگرمی باشم و ترجیح دادم هیچ اقایی دیگه تو زندگیم نباشه و خواستم که فراموش بشم.

امسال در اون دانشگاهی که ایشون درس میخونه بنده هم قبول شدم. دو ترم جلوتر از من هستن ایشون. شهرستانمون کوچیک هست در شمال کشوره و دانشگاه دیگه ای نیست که بخوام برم در اون منطقه.

جدا از شوخی و شیطنت هایی که با ایشون داشتم در کل ادم ارومی هستم و ملاقات با جنس مخالف واسم خیلی مشکله. حالا امکانش زیاده که ما همدیگه رو ملاقات کنیم و ایشون من رو بشناسه .

از جایی که من تا حالا با اقایی رو در رو و هم کلام نشدم خیلی واسم مشکل شده و چون ترم اول دانشگاهمم هست سختیش بیشتر میشه. الان من نمیدونم ایشون رو ببینم چه رفتاری از خودم نشون بدممم؟!!! اونم تو محیط دانشگاه ؟!!

نسبت فامیلی خیلی دور هم با ایشون دارم ولی بازم ... شاید خیلی اتفاقی چشم تو چشم بشیم و همو بشناسیم. روزی بالاخره این دیدار پیش میاد . راهنماییییم میخوام لطفا .

یه نگرانی دیگه هم در مورد تیپ و ظاهرم هست که نکنه بدش بیاد و رفتاری نشون بده که شخصیتم خرد بشه.

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۶
۴۰۷ نمایش
سلام
من و همسرم سه روزه ازدواج کردیم مشکل اصلی ما اینه که هیچ جوره نمیتونیم سکس کنیم . پرده من حلقوی ارتجاعی ولی وقتی همسرم با آلتش به واژنم فشار میاره من دردم میاد و او نعوظش رو از دست میده .
کسی راه حلی داره اگه کسی چیزی در این مورد میدونه بگه ما واقعا نگرانیم .
۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۲۲
۳۷۸۲ نمایش

سلام خدمت دوستان

من یه دختر 23 ساله م که یه مشکلی دارم گفتم اینجا مطرح کنم .

من مشکلم اینه خیلی تعریق بدنم زیاده . دیگه خسته شدم اصلا اضافه وزن ندارم به دلم مونده یه بار یه مانتوی رنگ روشن بخرم همیشه حتی عید ها مانتو مشکی میخرم  تو عروسیا نمیتونم یه لباس خوشگل رنگ روشن بخرم حالا باز اگه استین حلقه ای باشه زیاد عرقو نشون نمیده ولی نمیتونم لباس استین بلند بخرم که رنگشم روشن باشه فقطم ناحیه زیر بغلم عرق میکنه .

اصلا صورتم و دست و پام عرق نمیکنه فقط زیر بغلم خیس میشه و اینکه خودم احساس میکنم بیش از بقیه عرق میکنم .

مثلا فرض کنید دوستم اومده خونمون ماهم گرم صحبتیم حدود 10 دقیقه میبینم زیر بغلم خیس شده ادم استرسی هم نیستم با اینکه هوا زیاد گرمم نباشه بازم عرق میکنه زیربغلم که احساس میکنم این غیر طبیعیه .

با کوچکترین واکنشی عرقم در میاد واقعا اعتماد به نفسم میاد پایین الان مجردم همش میگم خب پس فردا یه ساعت میخوام پیش نامزدم بشینم ناحیه زیر بغلم خیس میشه منم از این موضوع واقعا خجالت میکشم چون خودتون که دیدید ولی زیر بغل عرق کنه یه منظره ی خیلی بدی رو لباس میندازه .

رفتم عطاری زاج سفید و همه این چیزارو امتحان کردم فایده نداشته بازم عرق میکنم  تو اینترنت سرچ کردم بعضیا گفته بودن محلول المینیوم کلراید موثره ولی سرخود ترسیدم استفاده کنم موندم چیکار کنم چه دکتری باید برم؟ هر کسی راه حلی داره بهم بگه .

۳۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۲۰
۱۳۷۶ نمایش

سلام

اوضاع مالی من و نامزدم خوب نیست و می خوایم از سمساری جهیزیه بگیریم. به این صورت که نامزدم که فقط وسعش می رسه خونه بگیره، بعد از خرید خونه و وسایل از سمساری به خانواده ام بگه که من یه خونه با وسایل کامل دارم و جهیزیه نمی خوام.

به نظرتون کار درستی می کنیم؟

۲۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۵
۹۵۸ نمایش

سلام

خیلی حالم خرابه. انقدر گریه کردم چشمام سیاهی میرن. من سه بار کنکور دادم سه سال پشت کنکور بودم .

و پارسال حتی انتخاب هفتم ازاد هم قبول نشدم رتبم سی هزار بود. امسال رتبم شد نه هزار. با هزار بدبختی رتبمو بیست هزار تا اوردم پایین. ولی دلم خونه. چون من عاشق پزشکیم.

ولی مسلما با این رتبه نمیشه. من الان حس میکنم خدا منو دوست نداره که کمکم نکرد. از خدا شاکی شدم انقدر خودخوری کردم دارم میمیرم. الان خانوادم میخوان انتخاب رشته کنن. میخوان بزنن پرستاری. احتمال قبولیم توی سراسری هست نشد ازاد. اینش مهم نیس بدبختی من اینه که نمیتونم به هیچ رشته دیگه ای فکر کنم .

رویای پزشکی منو نابود کرده تا حدی که یک پزشک میبینم بغض میکنم. داغونه حالم. از طرفی دیگه توان پشت کنکور موندن و خونه نشینی ندارم. ولی به هیچ وجه نمیتونم رویای پزشکیو بذارم کنار. چیکار کنم؟

پرستاری واقعا منو راضی نمیکنه. بخدا ارزوی مرگ میکنم. از خودم متنفرم. مادرم خودش پرستاره و بشدت راضیه. ولی من اسیر و حسرت به دل پزشکی. گاهی میگم برم دانشگاه یه مدرکی بگیرم بعدا دوباره کنکور بدم واسه پزشکی. گاهی میگم برم دانشگاه بین الملل دوباره سال بعد کنکور بدم.

ولی واقعا نمیتونم ارزوهامو دفن کنم. برم پرستاری دولتی؟ و بعدا کنکور بدم دوباره؟ نظر شما چیه؟؟ اینم بگم واقعا دیگه به هیچ وجه شرایط پشت کنکور موندن ندارم به هیچ وجه.

ممنونم فقط جنبه مشورتی داره. شما جای من بودید چیکار میکردید؟

۴۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳
۱۴۷۳ نمایش

سلام

با اعصابی داغان!!! از محضر بانوان سوالی دارم که امیدوارم بی پاسخ نمونه. و آن اینکه چرا در این سال های اخیر اینقدر توجه به ظاهر در بین بعضی از دختران دم ازدواج بیشتر شده ؟

رفیقی داشتم خوب بود... کار و بارش... پول جیبش... خانواده نجیبش... همه چی داشت. الا موی سر و دندان های درست و حسابی و مهم تر از همه قد... قدش 160 بود.

ولی ورزشکار بود.. قوی بود.. هیکل ورزشی داشت... اما کو؟؟ هر که قدش دید و دهان و سرش، بی انکه مخش ببیند و مغز و تنش جواب رد داد. و این شد که جوان گُل و حلال خوری مثل این رفیق من در آستانه 40 سالگی پیر پسر است.

واقعا بیایم حرف بزنیم باهم که چرا این فاکتور های ظاهری داره می چربه بر فاکتور های انسانی... بطوری که جوان امروز بجای اینکه شغلی برای خودش دست و پا کنه... یا به فکر خانه و زندگی مناسبی باشه... یا به فکر کرامت روحی و اخلاقی باشه چه به قصد ازوداج و چه غیر ازدواج دنبال ظاهر دار تر کردن خودش هست.

خانم های محترم بسم الله... بگید چرا؟

۶۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۷
۱۸۱۸ نمایش

سلام

من یه مشکلی برام پیش اومده که می خواستم از بچه ها خواهش کنم اگه راه حلی براش دارن برام بگن تا حل بشه.

من قبل از عید امسال یه خواستگار داشتم که یکی از دوستای پدرم معرفی کرده بود ما حدود شیش جلسه با هم حرف زدیم تا اینکه توی تحقیقات یه موضوعی رو متوجه شدیم که من وقتی به ایشون گفتم گفت بوده و مال گذشته اس و این حرفها .

جالب اینکه ما جلسه ی دومی که با هم صبحت کردیم قرار شد مسائلی رو بگیم که خیلی برامون مهمه و اگه بعدا بفهمیم ممکن باعث بشه توی هر مرحله بهم بزنیم این جز دو موردی بود که من گفتم، من واقعا توی این مدت سعی کردم صادق باشم به هر حال بعد از اینکه متوجه شدم گفتم جوابم منفیه و امیدوارم خوشبخت بشن .

بعد از اون چند بار خواستن حرف بزنیم یه بار مادرشون اومد و باهاش حرف زدم و گفتم واقعا نمی تونم با این قضیه کنار بیام . دوباره به پدرم زنگ زده بود و بابام با من حرف زد، من کلی روش فکر کردم ولی واقعا قابل تحمل نیس برام... .

چندین بارم با خودم تماس گرفت و من بازم حرفمو تکرار کردم همش هم می خواد برام توضیح بده منم میگم لزومی نداره رازهای شما رو بدونم من با اصل قضیه مشکل دارم .

یا یه بار گفت پس چرا شش جلسه منو الاف کردی؟ منم گفتم حتی اگه قبل از اینکه بیاید خواستگاری اینو گفته بودین اصلا نمی گفتم بیاین یا همون جلسه دوم که گفتم این قضیه خیلی برام مهمه باید تمومش می کردین .

دفعه آخر به پدرم گفتم و باهاش تماس گرفت و قرار شد قضیه تموم بشه تا اینکه امروز بعد از یه ماه یهو اومده بود سرکارم  . بعد ساعت کاری داشتم می رفتم خونه صدام کرد و دوباره همون حرفها ... .

راستش خسته شدم از طرفی بارها بهش گفتم من یه خط قرمزهای برای خودم دارم وقتی باهاتون حرف می زدم برای این بود داشتیم برای ازدواج آشنا می شدیم الان از نظر من این حرف زدن ها هم مشکل دارن از طرف دیگه نمی خوام با ناراحتی این ماجرا تموم بشه .

سی و دو سالش هم هست از نظر موقعیت کاری و تحصیلی هم از من بالاتره، قیافه اش خوبه و مطمئنا می تونه با بهتر از من ازدواج کنه ولی نمی دونم چرا رفتارش این مدلیه با هم دوستم نبودیم که بگم احساساتی شده یا هر چی .

از اونجایی که خیلی مغروره گاهی میگم شاید می خواد من بگم آره بعد خودش بگه نه مثل اون موردی که توی وبلاگ بود ؟ اگه اینطوری باشه حاضرم من ضایع بشم اما قضیه تموم بشه از طرفی می ترسم بدتر شه؟ می خوام بدونم چکار کنم این قضیه تموم بشه؟

ما یه مشکل مالی پدرم پیدا کرده ترجیح می دم الان درگیر این قصه دیگه نشه به نظرتون چکار کنم؟

۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۴
۱۳۵۲ نمایش
سلام
در محیطی کار میکنم یکی از همکارام از نظر لباس و روابط با همکاران مرد خیلی ناجوره. خیلی بدبین شده ام به همه. وقتی خواستگار میاد برام اولین سوالم در مورد روابطش با نامحرمه و اکثرا به اونها بر میخوره و جواب تند میدن.
ولی نمیدونم چرا همش به این فکر میکنم اگر بخوام ازدواج کنم نمیتونم به همسر اینده ام اعتماد کنم. مثلا وقتی میگه اضافه کارم یا بیرون کار دارم. انقدر که تو شرکت مسائل نامناسب دیدم کلا تو زندگیم تاثیر گذاشته . فکر میکنم همه مردها وقتی شریط یا آدمش جور باشه نمیتونن به نفسشون نه بگن.
۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۰
۱۲۳۰ نمایش

سلام

خانم یا اقایی که یکی از عزیزان مثل اعضای خانواده و فرزند رو از دست داده در شرایط روحی نابسامانی قرار داره البته معمولا خانمها دوران سوگ طولانی تری دارند و ممکنه بعد از مرگ فرزند یا پدر و مادر و خواهر و برادر تا مدتهای طولانی دور رابطه جنسی رو خط بکشند .

حال اگر مردی بخواد از همسرش که در این شرایط روحی سخت قرار داره درخواست رابطه کنه باید چطوری مطرح کنه ؟ چون بالاخره خانم حال خوبی نداره از طرفی هم خودش تحت فشار جنسی باید چی کار کنه ؟ البته این یه بحث دو طرفه است .

چون اقایون هم ممکنه با چنین مصائبی مواجه بشن و رابطشون با همسرشون رو تحت تاثیر بذاره .

۴۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۳
۳۵۴۹ نمایش
سلام
دختری مجرد 22 ساله هستم ، نمیخوام تعریفی از خودم کنم فقط بگم که با شرایطم کمی آشنا بشید من در زمینه درسی در حد خیلی خوب رو به عالی هستم اما هیچ وقت درس نخوندم چون نه دوست داشتم نه دارم و نه خواهم داشت!
یعنی علاقه من تحصیل نبود کار آزاد یا هنری بوده و خواهد بود وقتی که مدرسه میرفتم هم به همین شکل بود درس نمیخوندم نمرات خیلی کمی میگرفتم و بعضی اوقات که درس میخوندم نمره ای میگرفتم که شاگرد زرنگ کلاس هم بیشتر میشد بنابراین فکر دبیران و غیره بر این میشد که من تقلب کردم بنابراین این هم یک ضد حالی  و جرقه ای بود برای ادامه ندادن چون انتظار تشویق داشتم نه تهمت!
خلاصه من از وقتی دیپلمم رو گرفتم کنکور شرکت نکردم چون واقعا علاقه ای به درس خوندن ندارم پدرم یک مغازه سالیان سال پیش به ارث برده که من در اون بعد از اخذ دیپلم کار کردم و خیلی دوستدارم و راضی ام و مفازه پوشاک زنانه هستنش ! اگر این مغازه هم نبود حتما یا شاگردی میکردم در مغازه ها یا هنری یاد میگرفتم و با توجه به مدرک اون هنر در جایی یاد میدادم. اما  باز هم حاضر به درس خوندن نمیشدم بیشتر عملی دوستدارم .
خلاصه امسال کنکور دادم زیاد هم نخوندم اما پیام نور قبول شدم واقعا توی دو راهی بین رفتن یا نرفتن موندم کنکور هم فقط جهت این بود که دوست داشتم بینیم جلسه کنکور چه شکلیه که هی میگن اخه 22 سالمه دیگه !
مشکلم بین رفتن یا نرفتن دانشگاه هست به نظر من مدرک دانشگاه به هیچ درد من نمیخوره من رشته ام انسانی هست میدونم بعد از 4 سال که مدرکم هم بگیرم کار گیرم نمیاد و اگر بیاد به درد من نمیخوره چون این رشته کارای خاصی نداره من از وکالت بدم میاد و بقیه هم یا کارمند باید بشم یا ... که باز هم دوست ندارم!
دلیلی که دوست ندارم برم اینکه که پدرم گفته اگه رفتی دانشگاه دیگه نمتونی اونجا تو اون مغازه کار کنی در صورتی که من خرج و مخارج و درامدم از اون همون مغازه هم از نظر روحی هم نظر مالی خیلی راضی ام و میترسم برم دانشگاه خوشم نیاد از محیطش اینجور کارمم از دست بدم و همینطور واقعا هیچ کششی به درس خوندن ندارم میترسم از پسش برنمیام خیلی تنهام و هیچ دوستی ندارم چون از دبیرستان به بعد جایی نبودم که دوستی داشته باشم و همینطور دوست دارم محیط دانشگاه رو بیبینم یعنی خیلی کنجکاو هستم و پول شهریه پیام نور هم زیاده .
من دختری ام که یاد گرفتم چطور پول در بیارم نه چطور پول خرج کنم! این مورد دومی که گفتم یعنی تنهایی خیلی اذیت میشم توی محیط کارهم کسی نیست که باهاش دوست بشم .. به نظرتون چیکار کنم؟
۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۹
۵۳۶ نمایش
سلام
حدیث داریم که ؛

پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) :

وقتی کسی که به خواستگاری می آید و اخلاق و دین اش مایه رضایت است به او زن دهید که اگر چنین نکنید ، فتنه و فساد زمین را پر خواهد کرد .

(نهج الفصاحه ، ح247)

خوب من خودم پسر هستم ولی متوجه نشدم منظور از فتنه چیه و چرا دختری ( یا خانواده دختر ) که خواستگاری با این خصوصیات رو رد کنه اون وقت این دختر به فتنه عظیمی گرفتار میشه؟!
چه فتنه ای مثلا ؟ یعنی به گناه بدی خدایی نکرده گرفتار میشه یا حادثه ای براش اتفاق میفته.
میشه توضیح بدید
۴۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۸
۱۱۲۷ نمایش

 سلام اعضای محترم خانواده برتر و کاربران مهمان

من پسری هستم خیلی معمولی . منظور اینکه تا کارشناسی ارشد خوندم. رشته مم مدیریته. کارمند رسمی یک اداره هستم. متاسفانه یا خوشبختانه عاشق و شیفته دختر خانمی شدم که نویسنده ست.

واقعا وقتی آدم میبینتش انگار یکی از دخترای نسل قدیم ایرانی رو میبینه. هم خونوادش متشخص و بینهایت سطح بالا هستن به لحاظ فرهنگی و علمی و هم خودش به حدی که من و اطرافیانم حتی وقتی این خانم معمولی صحبت میکنه احساس میکنیم در مقابلش خیلی کم سوادیم.

با اینکه خیلی محترم و مهربونم هست ولی همش آدم در کنارش حس میکنه که ازش کم میاره. من میدونم این دختر هم همسر خوبی خواهد شد هم مادر خوبی (حتی با اینکه از یکی از دخترای همدانشگاهیم شنیدم کمی نازپرورده و لوس هم بار اومده و به اصطلاح خودمونی پاشو زمین نمیذاره).

۴۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۲
۱۱۷۱ نمایش

سلام بچه ها

تو رو خدا کمکم کنید .

ما تو یه خانواده 7 نفره زندگی میکردیم و بعد از ازدواج  خواهرای بزرگترم و فوت مامانم الان فقط من و داداشم و بابام تو خونه ایم .

بابام شب کاره و شبا من و داداشم تنهاییم من راستش خیلی از تنهایی میترسم چند وقته داداشم دیر میاد خونه بهشم که میگی کجا بودی عصبانی میشه و میریزه به هم .

چند شب پیش ساعت 3 اومد خونه خیلی ترسیدم همش احساس میکردم جن تو خونه است حالا تنهایی و ترس من به کنار اون تا ساعت 3 بعد از نصفه شب کجا بوده؟ نکنه کارش به مواد یا زنا کشیده شده باشه؟ به نظرتون به بابام بگم؟ با خودش صحبت کنم؟ چیکار کنم؟ خیلی مشکوک شده جدیدا ، همش سرش تو گوشیشه یعنی داره چیکار میکنه؟

۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۶
۱۲۳۴ نمایش

سام دوستان

لیسانس زیست شناسی دارم قصد دارم کنکور سال اینده شرکت کنم یعنی یک سال از همه تفریحاتم و ... بزنم تا پزشکی قبول شم البته لیسانسمو دانشگاه ازاد گرفتم . میخوام نظرتونو درباره این جانب برای پشت کنکور موندن بدونم به نظر تون بمونم یا نه ؟

از بچگی عاشق پزشکی بودم و هستم هیچ جوره نمیتونم فراموشش کنم !! چیکار کنم با توجه به شرایط جامعه که برای هیچ جوونی کار نیست ؟ ایا پشت کنکور موندن بد نیست !! میخوام

معدلمو ترمیمم کنم یعنی دوباره طبق بخش نامه میشه دوباره امتحانات نهایی داد ؟  ارزششو داره یک سال بشینم دوباره کنکور بدم یا نه ؟؟؟ با توجه به رشتم مه زیست شناسیه؟

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۹
۶۰۹ نمایش

سلام

این شاید فقط یه درد و دل باشه اما جایی جز خانواده برتر نداشتم . گفتم فقط درد و دلی کرده باشم . ۲۲ سال سن دارم و دیپلمه . ۱۴ سالگی پسر خالم ازم خواستگاری کرد ولی هیچ وقت رسمی جلو نیومد چون مامانش راضی نبود و منم بهش علاقه مند شده بودم این موضوع سال ها زمان خورد تا اینکه در کمال ناباوری تیر سال گذشته خالم زنگ زد اجازه بگیره که برای همون پسرش خواستگاری خواهرم بیاد .

من اون عشقو بچگونه میدونستم ولی اصلا با این ازدواج راضی نبودم نمیدونم چرا حالم بد شد دوست نداشتم این اتفاق بیفته ولی جواب خواهرم مثبت بود و عشق من شد شوهر خواهرم و حالا من خواهر زنش شدم .

نمیدونم چرخ و فلک چه جوری گشت چرا این جوری شد ولی من بهش فکر نمیکنم اصلا چون فکر کردن هم خیانت اون زن داره اگر بهش فکر کنم به خواهرم خیانت کردم اون هنوز بهم توجه می کنه و یه جورایی زیر نظرم داره .

همیشه چشاشو پشت سرم حس می کنم یه جورایی خیلی ملموس بهم می فهمون با خواهرم خوشحال نیست .

چند روز پیش موقعیتی پیش اومد که با موبایل خواهرم باهاش صحبت کردم چنان گرم باهام صحبت میکرد که ببخشید گفتم ذاتش خراب حس کردم دوست نداره قطع کنه در هر صورت تمایلی به ادامه نداشتم .

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۶
۱۷۷۳ نمایش

سلام

دختری هستم 26 ساله که حدود 2 سال و نیمه با پسری 27 ساله در ارتباطم. خانواده هایمان هم حدودا 1 ساله که از رابطه ما اطلاع دارند. در دانشگاه با هم آشنا شدیم. هر دو ساکن یک استانیم اما در دو شهرستان متفاوت که حدود 2-3 ساعت با هم فاصله داریم.

تا قبل از عید نوروز درخواست های مکرر ایشان برای ازدواج رو رد میکردم چون هنوز درسش تموم نشده بود و کار هم نداشت.

اکنون در یک شرکتی مشغول به کار هستند و درسش هم رو به اتمامه. اما از عید به بعد رفتار ایشان بسیار تغییر کرده و بسیار سرد شدند. بطوری که دیگر کوچکترین صحبتی در مورد ازدواج نکردند و هیچ اقدام و اصراری برای خواستگاری آمدن و ازدواج ندارند و به ندرت زنگ میزنند یا پیام میدن و دیگر مثل قبل صحبت خاصی جز سلام و احوال پرسی و صحبتهای روزمره بین ما نیست و وقتی دلیلش را میپرسم میگوید من الان آمادگی ازدواج ندارم و از شرایط خودم خسته شدم.

از این دوری و رفت و آمد خسته شدم و کلا حس و حالم رو از دست دادم. و میترسم بعد از ازدواج از اینی که هستم بدتر بشم و روابطمون سردتر بشه. میگه نمیدونم چی میخوام، نمیتونم جدا شم ازت و نمیخوام ناراحتت کنم و نمیتونم به کسی جز تو فکر کنم.

تا اینکه چند هفته پیش به من گفتن که پدرشون 10 سال قبل زن دیگری را بدون اطلاع خانواده صیغه کردند و تا الان هم اون خانم رو طلاق ندادن ولی رابطه ای هم بین پدرش و اون خانم نیست.

حالا در حالی که ایشون میگه منو هنوز از ته دل دوست داره و نمیتونه ازم جدا بشه، میترسه که خدای نکرده ماجرای پدرش برای خودش هم اتفاق بیفته و در آینده به من خیانت کنه و منو از دست بده. البته کاملا موافقه که کار پدرش بسیار اشتباه بوده ولی این ترس توی وجودش هست.

چند روز پیش خواهرش به من پیام داد که ایشون دوستت داره و فقط به کمی زمان نیاز داره. اما من فکر میکنم ما در برزخی گیر افتادیم که زمان هر روز داره شرایط رو بدتر میکنه و ما رو از هم دورتر...
الان من از شما راهنمایی میخوام،

من با ایشون رابطمو ادامه بدم و ازدواج کنم باهاش یا تموم کنم رابطمونو؟ منم واقعا دوستش دارم و نمیتونم به جدایی فکر کنم. اما میترسم. نمیدونم دقیقا مشکل ایشون و سردیشون و ترسشون از ازدواج بخاطر چیه و چرا احساس بلاتکلیفی میکنند.

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۵
۶۱۴ نمایش

سلام  به همگی

با توجه به اینکه کنکور 95 تموم شد و الانم زمان انتخاب رشتس و خب بعد اعلام نتایج نهایی باید بریم دانشگاه .

میخواستم همه ی اونایی که رفتن دانشگاه از روزای اول دانشجویی شون برامون بگن ... اینکه چه سوتیایی دادن و اینا ...

بعدم ما ترم اولیا چیکار کنیم که ترم بالاییا ضایمون نکنن؟ کلا چه جور رفتاری داشته باشیم؟

روز اول چه وسایلی ببریم؟ از این جور سوالا ...

مرسی

۵۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۲
۱۶۹۱ نمایش

سلام به دوستای خوبم.

من النازم 24 سالمه یکی از کاربرای قدیمی وبلاگ . دو ساله ازدواج کردم. شوهرم خیلی خوبه. مهربونه . خییلی دوستم داره. اولویت اولش منم. یعنی شاید یکبار هم مجردی جایی نرفته مگر اینکه خیالش راحت بشه منم مجردی خوشم.

جلو خانوادش بهم احترام میذاره. تو سکس عالیه و ... خوبیاشو گفتم که دل خودمم اروم شه.

ولی به شدت سر یه چیزایی حساسه. کلا همه چیزو باید باهاش مشورت کنم. یعنی مثلا اگه بگه فلان کارو بکن حتی اگه کوچیک باشه یا بزرگ ، دوست داره بی معطلی انجام بدم.

ببینید کلا انتظار داره من یه زنی باشم که تو هر شرایطی بگم چشم. من تو خونه خودمون دختر مستقلی بودم ولی اینجا شوهرم تصمیم گیرنده هست همیشه.

البنه نامردیه بگم همیشه ها ولی ... بارها بهم گفته من زنی میخوام که رو حرفم حرف نزنه. فقط همین.. من  نمیتونم حرف گوش کن مطلق باشم .

اگه نمیتونی نمیخوامت..اینو دیشب بهم گفت. منم کلا دیشب گریه کردم الانم باهاش قهرم. بیست بار بهم زنگید هی باهام شوخی میکنه و.. تحویلش نمیگیرم اصلا... عذر خواهی کرد سر صبح ... دیشب همه خشمشو مشت زد تو کابینت ... کابینت رفت تو ... کلا یک ان عصبانی شد از دستم... میگه فقط بهم بگو چشم حرف گوش کن باش بگو چشم خرم کن بعد کار خودتو بکن.. من جونمم برات میدم.. دیشب خیلی حرفای بدی بهم زد بعدشم پشتشو کرد بهم خوابید...خیلی انحصار طلبه من امکان نداشت تو مجردی  بی ارایش برم بیرون ... ولی الان شدم عین قیر.. ضد افتابم نمیذاره بزنم.. وقتی بهم گفت دیشب نمیتونی باهام بمونی حاضر بودم همون موقع جمع کنم برم از غصه..

ادمیه که تو عصبانیت یچی میگه بعد پشیمون میشه.. امروز صبح به زور لقمه میذاشت دهنم حتی نگاش کردم..
ببخشید خیلی پرحرفی کردم خیلی دلم پر بود ... کلا ادم تو داریم.. بمیرمم حاضر نیستم مشکلاتمو با کسی در میون بذارم.. غریبه ها سو استفاده میکنند نزدیکا غصه میخورند فایده نداره
ممنون از این که حرفامو خوندید..

۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۸
۱۶۶۷ نمایش

با سلام  و تشکر از مدیر محترم سایت .

لطفا خانوم ها جواب بدن. کسی هست که عمل تنگ کردن واژن رو انجام داده باشه . یا متخصص در این زمینه باشه ؟

لطفا از مزایا و معایب عمل تنگ کردن واژن که خودتون انجام دادید بنویسید.

بینهایت سپاسگزارم .

عاشق کشورم و هموطنام هستم .

ممنوم عزیزان

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۱
۲۱۴۸ نمایش

سلام خدمت شما

بنده دختر ۱۵ ساله ی چادری هستم که یه مشکلی دارم و ازتون خواهش می کنم جوابم رو بدین .

بنده چند وقتیه که با پدرم مشکل پیدا کردم . قبلا این طور نبود! نمی دونم چی شده ... از خدا کمک می خوام ... راستش به شدت بعضی وقتا احساس تنهایی می کنم . بعضی وقتا بحثم با پدرم به قدری بالا می کشه که اگه به خدا ایمان نداشتم ، خودکشی می کردم یا خدای ناکرده از خونه فرار می کردم ... البته در لحظه ی عصبانیت ، آدم با خودش فکرایی می کنه که بعدش کلی خندش می گیره 😊😂😂😂 اصلا جدی نبود 😂😂😂

البته من الحمدلله دختر کینه ای ای نیستم و روز بعدش ، دوباره با پدرم مثل قبل میگیم و می خندیم الحمدلله ... ولی مشکل از اونجایی شروع می شه که پدرم ( کارمند هستن و مذهبی و سخت گیر و حساس و در یک شرکت دولتی کار می کنن و ۴۰ ساله هستن ) از سرکار خسته و کوفته می رسن خونه و منم حسابی خسته هستم و کلافه .

اون موقع دیگه فقط باید خدا بخیر کنه ... بنده و پدرم اخلاقامون به شدت به هم شبیهه ... هر دو تند مزاج هستیم متاسفانه ولی مادرم خیلی روی تربیتم ، وقت گذاشتن و من خیلی بهترم الحمدلله ... خواهشا کمکم کنین .

بعضی وقتا خیلی عصبی و پرخاشگر  میشم که شاید به خاطر سنمه ... و اصلا نمی تونم با پدرم رابطه ی عاطفی برقرار کنم و بیشتر وقتا ازش فراری می شم ... البته منظورم اینه که می ترسم با هم بحث کنیم ... ولی بیشتر وقتا حق با منه ... جدی عرض کردم ... از روی خودخواهی نبود . بنده دختر منطقی ای هستم که می دونم چه وقتا ، حق با کیه ...

ولی من پدرمو خیلی دوست دارم و فقط بعضی وقتا بحثمون شدید می شه که ازتون می خوام کمکم کنید . خیلی وقتا احساس می کنم که کمی مشکل قلبی پیدا کردم و به خاطر حرص و جوشایی که می خورمه ... البته فکر می کنم ... شاید اصلا مشکل قلبی نداشته باشم و به خاطر بلوغه ...😂😂😂
ممنونم

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۷
۳۶۸ نمایش