خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴۷۹ مطلب با موضوع «مشورت در شوهرداری» ثبت شده است

آه دوست دختر سابق شوهرم می تونه دامن زندگی ما رو بگیره ؟

سلام
دختر 25 ساله ای هستم که همسرم 32 سالشه. 2.5 سال پیش به صورت سنتی ازدواج کردیم...خانواده ها هم از هر نظر تناسب دارن. تنها مشکلی که در دوران عقد پیش اومد برملا شدن دوست دختر داشتن همسرم بود که خب با توجه به اوضاع جامعه احساس کردم چیز طبیعی هست.
اما متاسفانه بعدها با خبر شدم که خیلی فراتر از دوستی ساده بوده و ظاهرا کار به جایی کشیده که دختر خانوم به منزل همسر من رفت و آمد داشته و حتی چندین عکس در وضعیت نامناسب ازش دیدم.... خیلی دلم شکست و همسرم هم خیلی حاضر به توضیح نشد .
من هم به خاطر این که زندگی ام و همسرم رو دوست داشتم و تصمیم احساسی نگرفته بودم به زندگی ام ادامه دادم. با کمک مشاوره تونستم همه چیز رو پیش خودم کمرنگ کنم.
خدایی همسرم هم خیلی تلاش کرد و بعد از چند ماه دوباره زندگی عادی رو شروع کردیم. دوست دخترشون هم از هر لحاظ از من پایین تر هست و حتی همسرم چند بار به خواستگاری رفتن اما چون دختره با یکی دیگه دوست شده بوده و به علت مخالفت خانواده همسرم ازدواج صورت نگرفته...
الان بعد از 2.5 سال که ازدواج کردیم و خدا رو شکر زندگی آرومی داریم همسرم عذاب وجدان اون دختره رو گرفته. میگه نکنه مشکلات زندگی که برامون پیش میاد از آه اون دختره باشه ؟ میگه آخرین بار بهم گفته نفرینت میکنم نکنه نفرینش بگیره؟ متاسفانه همسرم خیلی حساس و احساسی هست و حتی درک نمیکنه که بابا دختره دورت زده رفته همزمان با تو با یک پسر دیگه دوست شده دیگه نفرین چی بکنه؟
اینقدر همسرم میگه که احساس میکنم شاید درست بگه... به نظر شما آیا دختره میتونه آهش دامن زندگی ما رو بگیره ؟
خب من بیچاره که بی خبر از همه جا با این آقا ازدواج کردم تکلیفم چیه ؟ در ضمن بگم همسرم به خاطر این اشتباه بزرگ توبه کرده و خیلی همیشه ابراز ندامت میکنه... یعنی دختر که فعل حرام انجام داده، با پسر دوست شده و به قصد خوش گذرونی بدون ترس از آبروش و خدا رفته خونه یک پسری ، بعد هم که پای ازدواج به میون اومده حاضر به ازدواج نشده و همزمان با پسر دیگه ای دوست شده ، حقی داره ؟ اگر داره من باید چیکار کنم؟ شوهرم باید چیکار کنه؟ مرسی از راهنمایی تون...
( در ضمن تو رو خدا نگید شوهرت خرابه  چون که فقط به خاطر تنهایی بیش از حد و داشتن خونه مستقل همچین خطایی کرده و خیلی هم پشیمونه و توبه کرده و حالا دیگه نمیشه برگرده به گذشته در ضمن من خیلی سعی کردم ببخشمش و هم اون و هم دختره رو بخشیدم )
  • ۰ موافق ۴ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۲
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    شوهرم اون طوری که قبل از ازدواج فکر می کردم مذهبی نیست

    سلام

    24 ساله هستم  و یک ساله با شوهرم که هم سن هستیم ازدواج کردم شوهرم پیش پدرش کار میکنه ، پدرش خودشو بازنشسته کرده فقط هر از گاهی یه سر میزنه ،  تو این مدت از همه چی زندگیمون خوب بوده .

    البته یک مشکل جزئی داشتیم  که مرور بزرگ برای من بزرگ تر شده  اونم اعتقادات مذهبی همسرم بوده ،  قبل از ازدواج  وقتی تو مراسم مختلف همسرم رو می دیدم یا از اطراف میشندیم فردی مقید به  امور مذهبی بوده ، اما بعد ازدواج متوجه شدم همسرم فقط واجبات رو انجام میداده مثل نماز و روزه ، زیاد به چیزای دیگه اعتقاد نداشته مثل مستحبات و مراسم عزاداری . خب دوست نداشتم همسرم خشک مذهبی باشه اما دوست نداشتم انقدر به بعضی مسائل  بی توجه باشه ولی باز خیلی مته به خشخاش نذاشتم .

    الان یه چند ماهی با یه سری آدم ها رفت و آمد پیدا کرده تو این مدت اوضاع مالیش خیلی خوب شده از طرفی تو صحبت های شوهرم و پدرش متوجه شدم  شوهرم بعضی از مسائل کاری رو از پدرش پنهون میکنه .

    این موضوع که این پول  ها از چه راهی بدست میاد و این که  یه مدت کاهل نماز شده خیلی منو عذابم میده  چیکار کنم ؟

    پدر شوهرم مرد خیلی متدین و دست به خیری از صفر شروع کرده اصلا پول حروم نیاورده سر سفره الان اگر قضیه رو بهش بگم میدوم خیلی عصابی میشه و شوهرم ازش چشمش می افته  . از طرفی  شوهرم  اصلا به حرف من توجهی نمی کنه بعضی وقت ها میگم قهر کنم برم شاید  به خودش بیاد.

    میشه لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم لطفا دعا کنید مشکلم رفع بشه

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۹
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    شوهرم نسبت به زندگیش بیخیاله

    سلام

    من یک ساله که ازدواج کردم و یک دختر 2 ماهه دارم. والدین من و والدین همسرم از وقتی که ازدواج کردیم دارن ما رو ساپورت میکنن البته والدین من خیلی بیشتر، والدین من جهیزیه دادن و طبقه پایین خونشون میشینیم. بدون اینکه کرایه بدیم و قبض مارو هم پدرم پرداخت میکنه.والدین همسرم هم 4 میلیون برای من وسیله خونه خریدن و یه ماشین.

    و اما مشکل من:

    همسرم بیخیاله نسبت به زندگیش مثلا رفته یه شهر دیگه برای یه کاری من و دخترم هم خونه پدرم هستیم یک و نیم میلیونم پول دستش داشته میگم چیکار کردی پول و میگه خرج کردم میگم کجا میگه دلم خواسته خرج کردم در صورتی که به من پول نداده رفته.

    ( اشتباهی که من کردم این بود که چند ماه پیش گفتم 80 ملیون به پدرم دادم وقتی مجرد بودم حالا نمیره خونه بگیره میگه ما پولش و دادیم قیمت خونه هم دو برابر این پوله و مسئله من اصلا این نیست که ما توی خونه پدرم بشینیم یا نه چون پدرم احتیاجی نداره مسئله من بیخیالی همسرم هست.

    اجاره خونه که نداره وسایل خونشم که خریدن هرجور دلش میخواد خرج میکنه. وقتی پیش منه که باهم میریم خرج میکنیم وقتی نیست تنهایی خرج میکنه بهش میگم چیکار کردی میگه دلم خواسته خرج کردم مگه باید برات توضیح بدم.

    سوالم اینه چه طوری از خونه پدرم بلند بشیم که حرمتا از بین نره از طرفیم همسرم یکم به خودش بیاد؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۲
    • سه شنبه ۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    توی زندگیم همه چیز مثل آرامش قبل از طوفانه

    سلام

    من  23 سالمه و سه سال و خرده ایه که ازدواج کردم. زندگی بسیار عاشقانه و خوبی داشتیم. بالا پایین هم داشت اما خب چون میخواستیم زندگیمون رو بهتر کنیم و بسازیم خودمون رو ساختیم و زندگیمون روز به روز بهتر و آرام تر شده.

    نزدیکه یک ماهه شوهرم میره سر یک کار جدید. البته بعد از سربازی. از دوران سربازی دو دوست هم پیدا کرده که من از لول اجتماعی و از همه لحاظ ازشون خوشم نمیاد اما تا بحال به همسرم نگفتم و چون دوست دارم همیشه پشتیبانش باشم و مثل بقیه خانما سر شوهرم غر نزنم.

    از وقتی که با این دوستای جدید میگرده شوخی های زشت جوک های بد و تکیه کلام های ناجور به کار میبره و وقتی تذکر میدم میگه اینا گذراست .و قبول هم نمیکنه که کسی روش تاثیر گذاشته.حالا چند وقته که مثل آدمای افسرده رفتار میکنه و سوالای عجیب غریب میپرسه ، مثلا میگه:
    اگه من دیگه مذهبی نباشم باهام میمونی؟ ( ما جفتمون مذهبی هستیم و اصلا پایه ازدواجمون ایمان بود ) اگه بهت خیانت بکنم چه رفتاری نشون میدی؟ ( بهش گفتم که ترکش میکنم ) اگه نظرم نسبت به همه چیز عوض بشه چیکار میکنی؟

    حتی تصمیم داشتیم امسال بچه دار شیم و زد زیرش و گفت که یکسال دیگه. بهم ابراز علاقه میکنه دائم ولی مثل قبلا بهم توجه نمیکنه. میگه که چقدر زیبایی ولی تو چشماش اینو نمیبینم. میگه که دوستم داره اما حرفش به دلم نمیشینه. دیگه مثل قبلا به مسائل مذهبی پایبند نیست و علاقه ای نشون نمیده. یه احساس خیلی بدی دارم ... فکر میکنم قراره اتفاق بدی بیفته.

    از لحاظ جنسی هم تو این یه ماهه خیلی کم میاد سراغم و این منم که دائم باید شروع کننده باشم و وقتی میپرسم چرا اینقدر بی میل شدی میگه که بخاطر استرسه. در حالیکه تو زندگیمون استرسی وجود نداره و اون هم اصلا از اون  آدمایی نیست که با استرس بی میل بشه. همه چیز مثل آرامش قبل از طوفانه .

    میشه کسی راهنمایی کنه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۷
    • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چکار کنم شوهرم عاشقانه تر باهام رفتار کنه ؟

    سلام

    من ۷ ماهه که ازدواج کردم و قبل از ازدواج تستای روانپزشکی انجام دادیم که توی جواب گفتن من از نظر احساسی نرمال هستم اما شوهرم خییییلی احساسیه، اما حالا که ازدواج کردیم میبینم برعکسه، مثلا ایشون برای اولین بار یک هفته کاری رفتن مسافرت اما اونی که شعر عاشقانه میفرستاد و اظهار دلتنگی زیاد میکرد من بودم .

    یه بار مجبور شدیم توی اتوبوس خط واحد کنار هم بشینیم و خلوت بود منم دستمو کشیدم روی پای شوهرم که ایشون با شوخی گفت که این یه کار مردونه است . از اون موقع میترسم حرکت عاشقانه ای انجام بدم که متهم بشم به مردونگی.

    موقع سکس اکثرا منم که قربون صدقه شوهرم میرم بعد از ارضا شدن ایشون اما تصمیم گرفتم دیگه این کارو نکنم .
    البته شوهرم هم بهم میگه دوستم داره اما احساس میکنم وقتی تحت تاثیر فشار جنسیه این حرفو میزنه و از من تعریف میکنه .

    حالا بنظرتون من چکار کنم تا شوهرم یکم حرکات و پیامای عاشقانه اش رو بیشتر کنه آخه احساس میکنم خیلی بهشون احتیاج دارم؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۸
    • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    می خوام شوهرم مثل گذشته تکیه گاهم باشه نه سوهان روحم

    سلام

    دختری هستم حدود 24 ساله، نزدیک به 2 ساله ازدواج کردم. همسرم با عشق اومد سراغم، چند سال اومد و رفت تا بالاخره به وصالم رسید. من 2 تا خواهر دارم ، احساس خودم اینه که مادرم و پدرم اونا را بیشتر از من دوست دارن.

    دلایل قوی دارم که اینجا جاش نیست مطرح بشه چون موضوع بحثم چیز دیگه ایه، من گاهی که دلم از این موضوع می گرفت پیش شوهرم درد و دل میکردم اون تو یکسال اول زندگی مون اهل طعنه زدن نبود بنابراین همیشه سنگ صبور حرفام بود.

    اما الان چند ماهه عوض شده تا میخوام کمی از تنهایی هام بگم و اینکه وقت بیشتری واسم بذاره میگه تو برو اخلاقتا عوض کن که همه از تو بدشون نیاد.

    تو حتی مامان و بابات دوست ندارن چه توقعی از بقیه داری... ؟ من تنها اخلاقی که دارم و از نظر شوهرم بده اینه که زیر بار حرف زور نمی رم و نمی ذارم ازم سوء استفاده بشه، وقتی بهم تیکه میندازن جوابشونا میدم، شوهرم میگه باید همیشه سکوت کنی.واقعا درستش اینه؟ اونقدر خوردم میکنه که از ته دل آرزوی مرگم را میکنم.

    از صبح تا شب بیرونه فقط واسه شام و ناهار میاد خونه. احساس میکنم ازم خسته شده، چیکار کنم که بازم مثل گذشته تکیه گاهم باشه نه سوهان روحم ؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۷
    • چهارشنبه ۲۶ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    همسرم یک فرد بسیار متدینه و من نه

    سلام

    من حدود سه ساله که ازدواج کردم. از زمان ازدواج همیشه دغدغه مالی داشتیم. زندگی پدرم کارمندی بود و خودمم کارمندم اما هیچوقت تو خونه پدری دغدغه ای نداشتم. همسرم یک فرد بسیار متدینه و من نه.

    فقط به اخلاقیات شدیدا پایبندم. ما حدود چهار ماهه که صاحب یک دختر شدیم. من فقط تو خونه ام. همسرم بخاطر بی پولیامون تا ۱۲ شب سر کاره. خیلی خسته ام. دوران بارداری بسیار سختی رو گذروندم و بیشتر روزاش تو بیمارستان بودم.مرتب خون بالا می آوردم. بعد از زایمانمم باز تا سه ماه نمیتونستم راه برم.

    الان که حالم کمی بهتره باز شوهرم هیچ وقت خونه نیست. نمیتونه هم نره. افسردگی گرفتم. همسرم تفریحش نماز و دعا و سفرهای زیارتیه در حالی که من با یه رقص ممکنه خوشحال شم. هیچ تفریحی ندارم. چکار کنم. کسی بوده مثل من باشه ؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۰
    • سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    از کجا بدونم شوهرم عاشقمه و فقط از نظر جنسی به من وابسته نیست

    سلام

    چند ماهی میشه با نوه ی عمه پدرم ازدواج کردم ، هیمشه  پسر بسیار مبادی آداب و محجوبیه  ، سه سال ازم کوچیکتر هست حدود یکسال پیش مراسم خواستگاری برگزار شد من از زندگیم خیلی راضیم به خواسته ام اما حالا که چند ماه از ازدواجم گذشته تردیدی تمام وجودم رو گرفته که آیا همسرم به من علاقه داره ؟

    آخه بابام و پدر شوهرم رابطه خیلی خوبی دارن از طرفی با هم شراکت کاری دارند همسرم خیلی خیلی از پدرش حرف شنوی داره گاهی فکر میکنم به درخواست پدرش تن به این ازدواج داده .

    شوهرم قبل ازدواج  تو  مراسم های مختلف و سرکار برخود خاص  و ویژه ای با من نداشت. از چند نفر شنیدم رفتار زوج ها بعد یکسال از ازدواج یه خرده سردتر میشه و مثل اوایل ازدواج نیست ما هم تو این مدت زندگی شاد و خیلی خوبی داشتیم اما همش نگرانم بعد یه مدت از من سرد بشه .

    تو میحط  کارمون خیلی به رابطه اش با همکارای خانم حساسم چند بار شده که خانم های که خیلی سنگین و متین هم  نیستند برا کاری رفتن تو اتاقش  . من مثلا در جریان نیستم یهو میرم تو اما همیشه شوهرم از بابت این حرکت گلایه داره  و میگه زن و شوهری جاش  ولی آداب اداری رو رعایت کن .

    قبول دارم کارم اشتباه هست ولی انتظار دارم  اونم مراعات منو کنه وقتی میبینه حساسم محتاط تر باشه .

    کمکی که ازتون میخوام از کجا بدونم شوهرم عاشقمه و فقط از نظر جنسی به من وابسته نیست به نظرتون اگر امتحانش کنم کار نادرستی نیست؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۰
    • دوشنبه ۲۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۰

    چرا من باید چوب گذشته ی شوهرم رو بخورم ؟

    سلام و عرض ادب
    من 6 ماهه عقد کردم و قبل عقدم یکسال با همسرم دوست بودیم. ایشون یک ازدواج ناموفق داشتن و من تحقیق کردم و فهمیدم مشکلات مالی باعث جدایی بوده ولی تاثیر زیادی رو همسرم گذاشته. 
    منو خیلی دوست داره و راضی نمیشه سرم درد کنه . منم خیلی دوسش دارم. و اینکه ایشون وقتی عصبانی میشه گذشته خودشو تو سر من میکوبه. تا اینکه دیروز گفتم عزیزم من اولین بارمه ازدواج کردم اینارو نمیدونم .
    شروع کرد به داد و بیداد که تو گذشته رو میکوبی تو سرم. آخه من چیکار کنم که ایشون قبلا شکست خوردن و من باید ناراحتیاشو تحمل کنم ؟
    با مادرشون حرف زدم میگن خیلی سختی کشید تو زندگی قبلیش ، خیلی دعوا کشیده روش تاثیر بد گذاشته. من خیلی دختر آروم و کم توقع و کم سر و صدام. خیلی هواشو دارم باهاش مهربونم کمکش میکنم وقتی گیره نمیذارم اذیت شه. ولی باز دعوا شدنی میگه تو هم مثل همونی. آخه چرا من باید چوب گذشته ی ایشونو بخورم. لطفا نظراتتونو بگین شاید بفهمم چجوری رفتار کنم تا ایشون بهتر بشن.
    من دوسش دارم و براش احترام قائلم ...
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۴
    • دوشنبه ۲۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    بهترین روش گرفتن پول از شوهر چیه ؟

    سلام

    من دختر زیر 30 سال هستم که 3 ساله ازدواج کردم زندگی معمولی به همراه آرامش با شوهرم دارم.... پدر من مهندس و مادرم خانه دار هستن و از نظر وضع مال متوسط رو به بالا هستیم .

    در خونه پدرم اصلا دغدغه مالی نداشتم اما از وقتی ازدواج کردم از اونجایی که شاغل هم نیستم باید از لحاظ مالی از شوهرم پول بگیرم که خب تو اکثر خونه ها همین طور هست نمونش خونه مامانم اینا .

    ماه تا ماه پدرم یک رقم معینی را برای خرجی خونه و رقمی هم برای خود مادرم میدادن. به من و خواهرم هم هر ماه پول تو جیبی می دادن. اما مساله اینه با وجودی که 1.5 ساله ازدواج کردم هنوز نتونستم رقمی رو مشخص کنم تا شوهرم در ماه بهم بده...

    وضع مالی خوبی داره شوهرم اصلا اصلا هم خسیس نیست اما من حس بدی بهم دست میده که بخوام در مورد پول صحبت کنم. خلاصه با وجود زندگی خوب و درآمد خوب همسرم من گاهی 10 تومن هم ندارم ... البته تقصیر خودم هم هست. خیلی بی عرضه هستم.

    خرید کردن هم برای خونه با شوهرم میرم و مشکلی درباره خرید خونه نیست. وقتی ازم میپرسه چند بریزم به حسابت باور کنید هزار بار میمیرم و زنده میشم آخر سر هم پایین ترین رقم ممکن رو میگم. البته هنوز از پدرم ماهانه پول میگیرم.

    ولی خب دوست دارم راحت به شوهرم بگم چقدر نیاز دارم تا بهم همون مقدار پول بده.خدایی بابام خیلی راحت پول میداد نمیگم خیلی پولدار بود، اصلا، فقط اگر قرار بود پول بده حتما حتما سر موعد به مامانم و ما پول میداد.

    موندم بعضی دخترها چجوری دوست پسرشون رو تیغ میزنن بعد من بدبخت تو خرج گرفتن از شوهرم مردم. خواهشا بقیه خانمها چجوری پول میگیرن؟ آیا مثل من احساس بدی بهتون دست میده؟ بهترین روش چی هست؟ از کمکتون ممنونم.


    مرتبط :

    اوایل عقد زن چطوری باید از شوهرش پول بگیره؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۹۸
    • جمعه ۲۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    تمامی دغدغه های زندگیم شده مراقبت از شوهرم

    با سلام

    وقت بخیر

    خانم جوانی هستم. 24 سالمه. یک سالی میشه که ازدواج کردم. همسرم 29 سالشه. خیلی دوستش دارم و شاید مشکله من هم به خاطر دوست داشتنه زیاد باشه به صورتی که تمامی دغدغه های زندگیم شده مراقبت از همسرم. یه جورایی بدگمانی نسبت به ایشون و ترس از آینده ،که ایشون رو از دست بدم.

    تنها مشکلی که تو زندگیم دارم زیبایی همسرمه. همسرم صورت و اندام زیبا و جذابی داره. چه در بین اقوام خودشون یا بین اقوام من. خودمم معمولی هستم.

    ولی همیشه ی خدا به خودم میگم ای کاش همسرم زیبا نبود،ای کاش با کسی ازدواج میکردم که زیبا نبود!

    زیبایی همسرم باعث شده همیشه خودم رو با ایشون مقایسه کنم. از سمت دیگه هم، فهمیدم یه جورایی معشوقه ی دخترای اقوام بوده و همه ی دخترای فامیل دوستش داشتند اما همسرم از بس که آدمی پرجذبه هست به هیچ کدوم شون پا نداده. اما از وقتی که این قضیه رو فهمیدم خیلی اعصابم خورده.لطفا بهم کمک کنید.

    یک لحظه خودتون رو بگذارید جای من:

    انصافی اگر بفهمید که یکی از دخترای فامیل شوهرتون،شوهر شما رو دوست داشته و ایشون رو زیبا میدونسته ، چی کار میکنید؟

    یا این که از دخترای فامیل خودتون بهتون بگن خوش به حالت که با همچنین مردی ازدواج کردی که آرزوی هر زنی هست. و به شوخی بگن حتی ما حاضریم زن صیغه ایه ایشون بشیم.شما چی کار میکنید؟
    راستش خیلی عصبانی هستم از خانمهای فامیل که تو هر مهمونی ای که میریم خیلی به همسرم نگاه میکنند.سر این مسئله دیگه به همسرم اجازه ی پوشیدن برخی لباس ها رو نمیدم.
    هر روز هم سرکار میره هزار بار آیة الکرسی میخونم تا خونه برگرده.
    من از همسرم مطمئنم.
    اما منم یه زنم بالأخره احساس خطر میکنم.
    به نظرشما چه رفتاری باید درمقابل این بی ادبی و گستاخی های خانمها و دخترای فامیل داشته باشم؟

    با تشکر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۵۷
    • سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۰

    شرایطم طوریه که نمی تونم به همسرم بگم پدر شده

    سلام
    من و همسرم هر دو کارمندیم من خبرنگار و گزارشگر یکی از شبکه ها و همسر هم کارمند یکی از سازمان های دولتی .
    نزدیک به * ساله ازداوج کردیم از حدود * سال پیش همسرم به حوزه فعالیت من به مشکل خورد یه جور هایی شغل هامون در تضاد با هم قرار گرفتن . اوایل خیلی اصرار داشت حوزه فعالیتم رو عوض کنم برم حوزه فرهنگی ولی خودم دوست نداشتم یعنی هم تحصیلاتم به فرهنگ ربطی نداشت هم تازه تو حوزه خودم پیشرفت کردم و سری تو سرا شدم بعد از کلی بحث به هم قول دادیم بحث کار و زندگی رو از هم جدا کنیم الخصوص من قول دادم تو خونه خبرنگار بازی در نیارم و به هیچ وجه تو کارش سرک نکشیم .
    مشکل از جایی شروع شد که چند روز قبل از همه جا بی خبری، خبری  کار کردم که خیلی سر و صدا به پا کرد به قول معروف ترکوند . هنوز چند دقیقه ای  از پخش خبر نگذشت که دیدم اقای همسر عصبانی زنگ زده که زدی زیر قولت ( از شدت عصبانیتش شوکه شدم ) فهمیدم مسئول رسیدگی به یه اتفاقی همسرم بوده و خیلی تلاش میکرده کسی متوجه نشه .
    من بدبختم همون خبر رو پخش کردم حالا هی اصرار از همسر که تو یواشکی  از اعتماد من سوء استفاده کردی . از من انکار که خبر رو از مافوقم گرفتم .
    حالا از نظر همسرم و همکاراش من مقصرم از طرف دیگه موقعیت شغلی همسرم شدیدا به خطر افتاده از طرف دیگه مافوقم گفته بنا به دلایل اداری نمی تونه دخالت کنه .
    تو این گیر و دار فهمیدم باردارم همه اش سعی میکنم تا از تنش دوری کنم ولی نمیشه حتی نمی تونم به همسرم بگم پدر شده .
    لطفا راهنماییم کنید
  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۹
    • دوشنبه ۱۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    به عنوان یک زن چطوری به شوهرم اقتدار بدم ؟

    سلام

    من دختری 25 ساله هستم که نزدیک 2 سال هست ازدواج کردم و حدود 7 سال با همسرم اختلاف سنی داریم. خدا رو شکر زندگی خوبی داریم منتها مشکل من اینه که احساس میکنم همسرم پیش خودش فکر میکنه من در بعضی کارها اعتماد کافی بهش ندارم .

    یعنی احساس میکنه به اندازه کافی تو خونه اقتدار نداره البته نه این که من کاری کنم که باعث کاهش اعتماد به نفسش بشه اتفاقا اجازه میدم بعضی کارها رو با شیوه اون انجام بدیم اما بعد از اتمام یا در حین کار پی میبره نظر من گاهی بهتر بوده البته نه همیشه.

    خدایی همسرم خیلی آدم مهربون و خوبی هست و من تا الان خیلی در حیطه کاری باهاش همکاری و هم فکری کردم و خیلی پیشرفت های چشمگیری در کارش و زندگی مالی براش به وجود اومده همیشه هم میگه اگر نبودی من این همه موفق نمیشدم ولی من دوست دارم همه چیزها رو حاصل تلاش خودش بدونه .

    دوست دارم پیش خودش احساس اقتدار بکنه. بدونه من بهش تکیه کردم. خواهشا آقایون چجوری میفهمن که زنشون بهش اعتماد داره؟ احساس اقتدار چجوری به وجود میاد؟ من به عنوان زن چه کارهایی بکنم؟ یا چه حرفهایی بزنم؟

    لطفا خانم های متاهل یا مجرده هم هر نظری که دارن بیان کنن...

    یک دنیا آرزوی خوب برای همتون دارم...

    پیشاپیش از پاسخ هاتون سپاسگذارم...

    یا حق

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۶
    • يكشنبه ۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    گاهی وقتا میگم من باید مرد میشدم و شوهرم زن

    با سلام و تشکر از سایت خوب و مفیدتون

    من خانمی 24 ساله هستم که یک سال و نیمه که ازدواج کردم و تو عقد هستم. مشکل من اینه که بینهایت خونسردم :(

    بنده هیچ مشکلی با همسرم ندارم و عاشقشم و اونقدر خوبیم باهم که تصور اینو نمیتونم بکنم که یه روزی پیش هم نباشیم...

    ولی خیلی به کمکتون احتیاج دارم چون کش پیدا کردن این مسئله به مرور زمان باعث اتفاقات جبران ناپذیری میشه

    حالا اصل قضیه که یکم با جزییات میگم؛

    اولین مورد مسایل زناشویی هست شوهرم خیلی جذاب و خوشگله ، تعریف نباشه مجردیش خیلی کشته مرده داشته من عاشق استایل و چهره شم منتها نمیدونم چرا کششی تو خودم نمیبینم که برم سمتش. یه جورایی وقتی اون رابطه رو شروع میکنه و من میرم وسط ماجرا :) میبینم که چقد احتیاج داشتم ولی هیچ وقت شروع کننده نیستم و این شوهرمو اذیت میکنه متاسفانه.

    دوس داره به اندامش توجه کنم نه فقط اندام جنسی دوس داره با استایلش حال کنم ولی من اصلا برام مهم نیست.

    ما شهرامون از هم دوره من وقتی پیش مامانم اینا هستم انگار نه انگار شوهر دارم دیر به دیر زنگ میزنمو پیام میدم ولی با همه وجود دوسش دارم ولی اون خیلی احساساتی و زود میشکنه. گاهی وقتا میگم من باید مرد میشدم و اون زن.

    البته همه اینا برمیگرده به گذشته ای که داشتم با تمام عواطف دخترونه از طرف کسی که دوسش داشتم شکست بدی خوردم و بعد اون قضیه خیلی سنگ دل و بی عاطفه شدم.

    بعد اون قضیه بزرگ تر شدم ولی اون اتفاق تاثیر بدی رو زندگیم گذاشته. نمیتونم احساس واقعیمو بروز بدم با تمام اینکه میبینم زندگیم داره از بین میره البته طولانی شدن عقدمم خیلی مسبب این ماجرا هست.

    من خیلی بی عاطفه و خونسردم. چیزی به نام احساس ندارم. خیلی کم گریه میکنم در بدترین شرایط.تشنه محبتم ولی محبت نمیکنم. این رفتارام داره اذیتم میکنه.

    نمیدونم کسی میتونه حالمو بفهمه یا نه ، همسرم چیزی بهم نمیگه که دلم نشکنه ولی من ناراحتیشو حس میکنم :(

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۵
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    بی توجهی مرد به زن عین آب ندادن به گله

     سلام

    میخواستم بگم سرد مزاجی و بی توجهی مرد به زن عین آب ندادن به گله . زن افسرده و پژمرده میشه. زنانگی در وجودش خشک میشه و در دراز مدت بیماری افسردگی و نهایتا باعث بیماریهای قلبی و اعصاب میشه. از ته دل می فهمم وقتی یک خانم میگه دلم میخواد با مردی باشم که تشنه منه یعنی چه ؟

    خواهشا اگر هم سرد مزاج هستید نگذارید همسرتون بفهمه جلوی چشمش از مردی ساقط میشین. تا جایی که میشه خودتون برید دنبال درمان و به هر حال هفته ای یکبار هم شده به زور خودتون مجبور کنید که برای رابطه داشتن پیشقدم بشید و خودتون رو خیلی مشتاق نشون بدین. هفته ای یکبار دیگه زیاد نیست. غیر از این زن زنده زنده می میره.

    ناگفته مشخصه منظور من در شرایطیه که زن بهداشت و آراستگی رو رعایت می کنه و اخلاقشم مشکلی نداره.

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۳
    • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    scroll bar code