خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۵۰۵ مطلب با موضوع «مشورت در شوهرداری» ثبت شده است

چگونه باید با بد دلی خانمم مقابله کنم؟


سلام
من 32 سالمه به خواستگاری خانومی رفتم 30 ساله که خیلی منطقی همو انتخاب کردیم و همه چیز خوب بود به هم میومدیم . مهر امسال رفتیم زیر 1 سقف .
همه چیز خوب بود. اون موقع هم که اشنا شدیم خیلی منطقی بود و از احساسات پرهیز کردیم. صداقت داشتن واقعا . به من گفتن که دوست پسر داشته قبلا و نمازم نمیخونن و معیارهای دیگه .
منم برام مهم نبود با این که خودم نماز میخونم اعتقاد دارم گذشته و عقاید هر شخص به خودش و خداش مربوطه نه من که خودم 1000 تا ایراد ریز و درشت دارم و سر تا پا تقصیرم ،‌مهم اینه اینده مطابق معیار شما باشه .
مشکلی که 1 ماهه برامون به وجود اومده اینه که ایشون بسیار بد دل شدن و واقعا زندگی بر ما بسیار تلخ شده. به طوری که من برای رابطه کاری با همکاران بعضا خانوم و حتی سن بالا به صورت تلقنی و در ساعت کاری و به صورت رسمی هم باید جواب پس  بدم و واقعا به شدت موجب آزار و اذیت و دعوا و اوقات تلخی هست این اخلاق ایشون . پیش مشاورم قبول نمیکنن بیان .
کم کم داره خیلی جدی میشه این قضیه و بنده هم واقعا نگرانم. هر چند فکر میکنم هیچ خطایی صورت نگرفته که ایشون این گونه موجب آزار بنده و خودشون شدن . به نظر شما عزیزان گرامی راه حل چیست و چگونه باید با بددلی ایشون مقابله کنم؟ ایا اصلا راهی هست چون بعضیا میگن ادم بد دل هیچ وقت درست نمیشه 
موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۹
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چطور میتونم شوهرم رو به بچه دار شدن راضی کنم؟

    سلام

    من ۲۰ سالگی ازدواج کردم و الان ۳۰ ساله هستم . منو همسرم خیلی بهم علاقه داریم خدا رو شکر همه چی خوبه و از زندگیمون راضی هستیم . ولی نیش و کنایه های اطرافیان ما رو اذیت میکنه مخصوصا منو. ما بچه نداریم و هیچ علاقه ای هم برای بچه دار شدن بین ما نیست . چطور بگم ما هر دو عاشق بچه هستیم ولی دوست نداریم خودمون بچه دار بشیم .

    چون بنظرمون بچه باعث دوری ما از همدیگه میشه از عشقمون کم میکنه و دیگه نمیتونیم برای هم اون طور که باید مثل سابق وقت بذاریم . همسرم شخصیت حساسی داره و کوچکترین بی توجهی از طرف من داغونش میکنه . میترسم اگه بچه دار بشیم ازم دلسرد بشه خودش هم از اول ازدواج میگه که بچه نمیخوام چون اون وقت دیگه بهم توجه نمیکنی احساس میکنم حسودیش میشه نمیدونم.

    بیشتر حرف های اطرافیان ما رو آزار میده اینکه مدام میپرسن چرا بچه دار نمیشین؟ پس کی بچه میارین؟ بین فامیل های همسرم هم شایعه شده مشکل از منه و میگن خانومش نازاس از وقتی این حرفو شنیدم به فکر بچه دار شدن افتادم .

    میخوام بدونن ما هیچ کدوممون مشکلی نداریم و فقط خواسته خودمون بوده بنظر شما چطور میتونم همسرمو راضی کنم؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۲
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خانمم مدام منو با پسرای فامیل مقایسه می کنه

    سلام

    6 ماهه که ازدواج کردم خودم و خانمم هر دو کارمند هستیم در روابط عاطفی و جنسی هیچ براس کم نمی ذارم و هر دو راضی هستیم و خیلی هواشو دارم از نظر چهره ظاهری هم معمولی هستم  هم همینطور معمولی رو به بالا .

    بهش خیلی علاقه داشتم و دارم مشکل اساسیم بر میگرده به نگاهاش گاهی اوقات میبینم که مدام به مرد های دیگه خیره میشه و بررسی شون میکنه طوری که طرف بر میگرده نگاش میکنه . چندین بار بهش تذکر دادم که تو وقتی به مردی نگاه میکنی برای اون مرد ممکن فکر بدی ایجاد بشه .

    اول گفتم شاید چون وارد محیط  شده اینطوره اما الان حساسیتم بشدت زیاد شده با توجه به اینکه سر کار میره درسته که محیط کارش زنونست اما من اعتمادم بهش خیلی کمه من اصلا ادم چشم چرانی نیستم و بشدت سر این مسایل حساسم خصوصا بعد ازدواجم اما چندین بار جلو چشمش به زنای دیگه از عمد نگاه کردم که دیدم که اصلا رفلکسی نداره برای خیلی عجیبه میگن خانما رو شوهرشون حساسن .

    حالا بگذریم الانم که دارم در این زمینه حرف میزنم حس می کنم از درون دارم ویران میشم لطفا بگید چکارش کنم ؟ نگاهاش اونقدر تابلو و مشخصه که پدر و مادرم وقتی باهاش ببرون رفتن بهم تو خفا هشدار دادن مواظبش باش منم خیلی وقته نگران این مسئله هستم زندگیم رو دوست دارم و به بهترین وجه داریم پیشرفت می کنیم اما نمیدون چرا اینطوری رفتار می کنه مدام منو با پسرای فامیل مقایسه می کنه .

    خیلی برای یک مرد سخته که زنش اینطور رفتار کنه روز به روز دارم بهش بیشتر شک می کنم . براش میگم اگر بچه دار شدیم بچمون به کی بره ؟ میگه به فلانی (پسر فامیل) بره خیلی خوشکله !! از نظر سنی هم سنش کم نیست 20_25 ،‌دارم دیوونه میشم کمکم کنید .

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۱
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    این که شوهرم دیر جواب پیامک های منو میده باعث نگرانیه ؟

    خدمت خوانندگان عزیز سلام

    من سؤالی دارم که جوابش تا حد زیادی واسم مهمه. عزیزانی که سوالمو میخونین لطفا بنا به تجربه هایی که براتون پیش اومده نظراتتونو بنویسین.

    سوالم اینه که آیا دیر جواب دادن پیامک از طرف کسی که ابتدای آشنایی خیلی زود و به موقع جواب میداد ولی بعدها دیر جواب میده ممکنه عمدی باشه یا واقعا من بدگمون شدم نسبت بهش.؟ آخه شوهرم دو سال ابتدای آشناییمون خیلی خیلی زود ( کمتر از 3 ثانیه) پیاممو جواب میداد به طوری که خودم تعجب میکردم از این سرعت پاسخ دادنش ولی حالا مدت سه ماهیه که اگه پیامی بفرستم ( توی دو تا شهر دور زندگی می کنیم ) اصلا حتی یه بارم پیش نیومده که زود جواب بده. میکشه سه چهار ساعت بعد شایدم  صبح یه روز بعدش.  اصلا آقایون تا حالا شده شما به عمد جواب پیام کسی رو دیر بدین؟ کسی که خیلی دوسش داشتین.

    آخه همش با خودم میگم اگه اتفاقی باشه پس چرا حداقل یه بار اتفاقی گوشیش جلوی دستش نیست که فوری جواب بده. الان سه ماهه هر وقت پیامی بفرستم کمترین زمان جواب دادنش دو سه ساعت بعده. می دونم که میگین نمیشه ما قضاوت کنیم و از کجا بدونیم. اما حداقل می خوام لطف کنین تجربیات خودتونو درباره موضوع دیر یا زود جواب دادن پیامک به عشقتون بنویسین.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۲۵
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    میتونم شوهرم رو از گناه نجات بدم ؟

    سلام

    دختری از یک خانواده متوسطم که 25 سالمه و در 21 سالگی با همسرم به صورت سنتی آشنا شدیم و نهایتا بعد از 2 ماه آشنایی کار کشید به عقد و 1 سال هم عقد بودم. همسرم 32 سالشه. از هر لحاظ خوبه مثل قیافه ، برخورد ، احترام اما یک عیب بزرگ داره.

    همه فکر میکنن که من چقدر خوشبختم به ظاهر هم زندگی آروم و نرمالی دارم اما خودم میدونم باطن زندگیم رو آبه که هر لحظه دلهره طوفان رو دارم. من و خانواده ام سطح اعتقادات خوبی داریم. پدر و مادر نسبتا مذهبی دارم و فوق العاده خوش برخورد و مهربون. هیچ وقت فکر نمیکردم نتیجه دعاها و نمازهای پدر و مادرم در حق من این طوری بشه.

    من هم خدایی اهل پسر و هیچ چیزی نبودم. مشکل همسرم چند تا چیزه که از دوران عقد فهمیدم. متاسفانه همسر من در دوران مجردی خیلی فیلم پورنو دیده و اصلا براش چیز بدی نیست و دوم اینه که متاسفانه از مشروب این جور زهرمارها هم بدش نمیاد . متاسفانه خودش میخره و خیلی به ندرت و کم میخوره هر وقت که به قول خودش کار و غصه بهش فشار بیاره.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۶۲
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چطور بدون یکنواختی همیشه برای شوهرم دلربا باشم ؟

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

    • تعداد نمایش : ۱۹۲۶
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۰

    هیچوقت به معنای واقعی خوشی نکردم

    سلام
    نزدیکه ۲۰ سالمه وهمسرم 28 ، به تازگی سه نفره شدیم ، خانه دارم و اصولا وقتایی که همسرم خونه س فقط رفیق شبیم ،‌ روزها مدام سرکوفتم میزنه بعدش میاد عذر خواهی که من دوستت دارم و اینا نمیدونم چرا هر از چند گاهی اینجوری میشم.. خلاصه اینکه درکم نمیکنه هیچوقت . به فکر اوقات فراغتم اصلا نیست ۲۴ ساعته بیکارمو اگه ازش بخوام کمکم کنه یه کاری یه سرگرمی برا خودم دست و پا کنم شروع میکنه به تحقیر کردن من .
    پس باقی زنا چیکار میکنن چرا تو فقط اینجوری ؟ تو این دوره زمونه من ۲۴ ساعته تو ی اتاق که اونم مال پدرشوهرمه زندانیم و حق بیرون رفتن ندارم مگر همسرم خودش لطف کنه ببرتم خرید .
    بگم تنهام سریع میگه برو پیش مادرم بشین حرف بزن ، خرید لباس که اگه بریم زهرم میکنه ،‌
    دستمو نگیری تو خیابون یه وقت اشنا میبینه ،‌ تنها حق نداری بری خرید یه وقت  میبیننت ،‌ یه آدرس بلد نیستم چون میدونم هیچوقت لازم نیست همین که بیفتم دنبال همسر محترم کافیه . تو محیط فوق العاده بسته روستا زندگی میکنم .  اینجا دختر فقط ازدواج و بچه ،‌ به هیچ عنوان نمیتونه پیشرفت کنه از هر لحاظ . خسته شدم از این وضع .
    نمیدونم چیکار کنم ؟ هیچوقت به معنای واقعی خوشی نکردم نه بیرون رفتنی نه مسافرتی فقط شدیدا درگیر کاره ، که اونم حساب کتابش با پدرش یکیه و درامد فقط برا مواد غذایی مونه . نمیدونم کی قراره زندگی کنم ؟ چرا امثال من فقط باید زنده باشیم ؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , مسائل زنان خانه دار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۷
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    میترسم که شوهرم منو با خانم دوستش مقایسه کنه

    سلام

    وقت بخیر

    خانوم جوان 22 ساله ای هستم. سال گذشته ازدواج کردم. همسرم 29 سالشه. مرد خوب و مهربون و قابل اعتمادیه. خلاصه شکر خدا صفات اخلاقیه خوب زیادی رو داره. اما یه مدتیه که فکر و خیال با خودم میکنم . خیلی میترسم .

    یکی از دوستان همسرم ، خانوم بسیار زیبایی داره . یعنی واقعا دختره قشنگیه و خیلی دوست داشتنی. من چهره ام معمولیه زیبای خاصی ندارم اما تقریبا خدا رو شاکرم بابت خلقتش.

    همسرمم معمولیه، حتی دوست همسرمم چهره اش معمولیه ولی خانومش خیلی خوشگله .

    هر وقت اونا میان خونه مون یا ما میریم خونه شون، دختر رو که میبینم ازش بدم میاد، نمیتونم تحملش کنم، همه اش خودمو باهاش مقایسه میکنم گاهی  حسرت میخورم میگم خدایا چرا منو این شکلی آفریدی ؟

    یک بار که باهاشون رفتیم مسافرت دقیقا اون مسافرت برای من بدترین مسافرت زندگیم بود اصلا بهم خوش نگذشت چون در طول سفر تنها کارم شده بود مقایسه کردن خودم با خانومه دوسته همسرم. همه اش از این میترسم که شوهرم منو با اون دختره مقایسه کنه. از دیدگاه شما این نگرانی من بی مورده یا این که باید نگران باشم؟

    از دیدگاه شما چیکار کنم دست از این مقایسه بر دارم ؟ به نظر خودم دچار وسواسی شدم!

    با تشکر .

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۴ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۳
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    شوهرم علاقه ی شدیدی به هم نشینی با دوستای دختر بازش داره

    سلام

    من یه خانم 20 ساله ای  هستم. شوهرم 26 ساله هست و 3 ساله که ازدواج کردیم. الحمدالله و گوش شیطون کر زندگیم خوبه . مشکل من شاید از دید بعضی ها جزء مشکلات سخت به حساب نیاد اما به نظر من داره زندگیم رو سرد میکنه.

    تنها مشکل من دوستای شوهرم هستن. شوهرم علاقه ی شدیدی به همنشینی با دوستای دختر بازش داره .

    چون چند تا از دوستاش اهل دوست دختر و دختر بازی اند. البته اونایی که زن گرفتن ، دور این کارا رو خط کشیدن اما میدونم که یکی از دوستاش هنوزم این کارو ادامه میده البته مجرده و ازدواج نکرده.

    خب این حق مسلمه منه که به شوهرم اجازه ندم با این جور اشخاص بگرده. ولی به حرفم گوش نمیده و چند بار سر این قضیه با هم دعوا کردیم. اما دیدم نتونستم با نصیحتام راه به جایی ببرم و گوش نمیکنه دیگه از خیر این ماجرا گذشتم ولی به شدت بهش سرد شدم، نسبت بهش بدبین شدم.

    البته میدونم که شوهرم گذشته ی پاکی داشته، اما میترسم دوستاش روش اثر بذارن. میخواستم بدونم به نظرتون چرا شوهر من علاقه به همنشینی با دوستای دختر بازش داره؟ و هنوز با اینکه متأهله علاقه به ارتباط و رفت و آمد با این جور اشخاص داره؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۶
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    ایده آل وجود نداره ایده ال رو بساز (5)

    سلام

    خیلی وقت بود با مسئله ای درگیرم که خیلی باعث رنجش و اختلاف و درگیری زوج های جوان اطرافم حتی پدر و مادر ها با بچه ها شده، نمیدونم چه اسمی میشه براش گذاشت ولی من بهش میگم اثبات به روش اشتباه .

    خیلی هامون دیدیم خانم و یا آقا میخوان کاری رو بکنن یا از مسیری برن ، از هم نظر میپرسن ، طرف مقابل حالا به هر دلیلی اصرار میکنه که نظر خودش رو انجام بده و از قضا اون راهکار اشتباه در میاد، یا باعث ضرر و زیان مالی یا هرچیز دیگه ای به خانواده میشه و اون وقته که شروع میشه ... ،‌دیدی گفتم اینطوری نکن ؟ ،‌ دیدی گفتم این کارو بکنی ضرر میکنیم ؟

    به قول بابام دیدی گفتم هر کی به حرف من گوش نکنه یا شب میمیره یا روز !!! (البته با خنده) ،‌ دیدی به حرفم گوش نکردی چه ضرری کردی ؟

    تازه گاهی هم جلو بقیه .......

    این جملات گاهاً سالها و ماه ها ادامه پیدا میکنه ها   !!!! اگه اون روز به حرفم گوش داده بودی الان اینجوری نمیشد، الان پولدار بودیم ، الان خونه داشتیم و ... .

    خب!!!!خب حالا که این اتفاق افتاده میخواین چی رو ثابت کنین ؟ میخواین بگین خودتون هیچ وقت اشتباه نکردین ؟ میخواین بگین خیلی عاقلین؟ فکر میکنین طرف مقابل خودش متوجه اشتباهش نشده ؟ یا از موضوع پیش اومده ناراحت و پشیمون نیست و استرس نداره ؟ سرزنش کردن طرف مقابل توی این موقعیت چه سودی داره جز بدتر کردن شرایط ؟

    الان یعنی همه چیز درست میشه ؟ چه خانم چه اقا لازمه برای اثبات بزرگی خودت به همسرت هی موضوع رو تو سرش بکوبی؟ به جز حس انزجار، تنفر ، تحقیر، دوری، افزایش دلخوری و عصبانیت اکثرا خرد کردن غرور طرف مقابل چه نتیجه ای داره ؟ اگه طرف مقابل هم یخورده هیزم این اتیشو با گفتن جملاتی مثل اصلا به تو چه مربوطه ؟ و دلم میخواست و ماله خودم بود و این حرفا ادامه بده که دیگه هیچ،  خودتون حدس بزنین چی میشه ... . 

    بیاین موضوع رو همون جا تمام کنیم با سکوت ، با بزرگ منشی، بدون لبخند تمسخر آمیزی که این جمله رو نشون میده ( تا تو باشی دفعه بعدی به حرفم گوش بدی!!!! )بیاین شروع کنیم دلداری دادن و بعدش راهکار دادن و نتیجه درست رو ببینیم   

    مثلا اینطوری:

    طوری نیست ،کاریه که شده ، با هم درستش میکنیم ، دفعه بعد بیشتر مشورت میکنیم و روی موضوع فکر میکنیم البته بهتره اگه احتمال میدین این رفتار ها ی طرف مقابلتون ریشه ایه و احتمالا خود سرانه و لجبازی کردن تکرار میشه یکم ته مایه ی جدیت و ناراحتی هم اضافه کنین وگرنه میتونین با جملاتی مثل اینکه غصه نخور و فدای یه تار موی نگندیدتو و این حرفا...... تمومش کنین  و بعد منتظر چنین جواب هایی هم باشین  کاش به حرفت گوش داده بودما ، کاش بیشتر فکر میکردم و شاید هم عذرخواهی، البته خانم ها زیاد منتظر شنیدن چنین جملاتی از اقایون نباشن چون بالاخره غرور مردانه ای گفتن !!!

    پیشنهاد میکنم خانما از قدرت لفاظی و لوندی شون هم اخر این جور جملات استفاده کنن تا موضوع پیش اومده حتی باعث نزدیکی زوجین و دادن حس اقتدار  به همسرشون بشه مثلا اینجوری : کاش به حرفت گوش داده بودما  ، کاش بیشتر فکر میکردم ببخشید عزیزم ،یکم لجبازی کردم، تو تجربه ت بیشتر بود  بوس بوس  ، مثلا خودم وقتی از روی بی تجربگی از این جور کارها میکنم  به بابام میگم  قربون شما بشم که همیشه همه کارها و حرفاتون درسته بوس بوس، البته بماند که ایشون  دقیقا همون عکس العملی و دارن که براتون نوشتم شاید اگه غیر این بود منم با لجبازی و دلخوری تمومش میکردم

    خوشحال میشم شما جملات و رفتار های درست تر و تجربیاتتون و در این مورد بگین که منم بیشتر یاد بگیرم

    "بنده شکرگزار"

    مطالب قبلی :


    مطالب قبلی نویسنده :

    ایده آل وجود نداره ، ایده آل رو بساز (1)

    ایده آل وجود نداره ، ایده آل رو بساز (2)

    ایده آل وجود نداره ، ایده آل رو بساز (3)

    ایده آل وجود نداره ، ایده آل رو بساز (4)


    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۴
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۱۰:۱۰

    همیشه شوهرم خواهرهاشو به من ترجیح میداده

    سلام دوستان

    از وقتی که یادمه همیشه شوهرم خواهرهاشو به من ترجیح میداده واقعا دلم شکسته دیگه نمیتونم تحمل  کنم .

    همین امشب جلوی خواهراش برگشت به من گفت من هیچ وقت خواهرام و به تو نمیفروشم اونام فقط به من خندید مثلا همین دیشب من رفتم بیمارستان به خاطر مشکل زنانگی که داشتم بیمارستان گفت نیاز به بستری داری ولی چون بچه ام کوچیکه قبول نکردم گفتن پس لااقل سرم بزن فشارت روی نه هستش .

    شوهرم مدام زنگ میزد بیا بریم بیا بیریم منم با رضایت شخصی و بدون سرم زدن از بیمارستان اومدم بیرون حالا امشب فهمیدم دلیله اون همه اصرارش برای بردن من از اون جا به خاطر این بوده که میخواسته بره خواهرشو برسونه در صورتی که خواهرش شوهر داره و شوهرش به راحتی میتونسته اینکارو انجام بده خیلی ناراحتم از وقتی که عقد کردیم تا الان که عروسی کردیمو بچه داریم هر جا خواستیم بریم خواهراشم با اینکه شوهر دارن ولی همیشه با ما بودن .

    دلیلشونم اینکه چون پدر مادرمون شهرستانن برادرمون حکم پدرمونو داره . بابا من چه گناهی کردم اخه که همیشه باید حضورشونو تو تمامه زندگیم احساس کنم دیگه بریدم حالا اگه خوب بودن یه چیزی میان با ما مدام هم تیکه میندازنو حرف باره ادم میکنن دلم میخواد طلاق بگیرمو از این زندگی لعنتی برم بیرون ولی چه کنم که بچه ی کوچیک دارم دیگه بریدم خسته ام به تمامه معنا دیگه نمیکشم .

    وقتی این حرفو جلوی خواهراش زد به من شکستم خورد شدم دلم برای خودم میسوزه که انقدر به خاطر شوهرم از خودم گذشتم اینجوری جواب محبتامو داد من به اون خود خواه ها فروخت.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۸
    • شنبه ۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    حس میکنم شوهرم در محل کارش با همکارای خانم راحته

    سلام ، خسته نباشید.

    من یه مشکل دارم که مثل خوره افتاده به جونم و دیگه از زندگی سرد شدم، بنده 24 و شوهرم 31 ساله هستن عاشق هم هستیم و زندگی خوبی داریم اما چیزی که خیلی آزارم میده و باعث شده سرد بشم اینه که حس میکنم شوهرم در محل کارش با همکارای خانم راحته .

    مثلا چند وقت پیش یکیشون که مجرده به شوهرم زنگ زد و درخواست کمک مالی کرد من با کمک کردنش مشکل ندارم ولی فکره این که چرا باید شمارش رو بده به همکاره خانم چرا مثلا فلان همکارش بعد از زایمانش عکس بچه هاش رو برای شوهرم فرستاده ؟ چرا شوهرم از زندگی و مشکلات همکار خانمش اطلاع داره ؟ لابد حتما نشستن درد دل کردن با هم که شوهرم میدونه طرف مجرده از فلان شهر اومده با خواهرش تنها زندگی میکنه و این حرفا .

    با خودم میگم اصلا چرا باید شماره موبایلشو بهشون بده در حالیکه فقط چند ماهه تو این شرکت مشغوله کاره و کارشم جوری نیست که بخاطر کار و همکاری نیاز باشه شمارشو به خانمهای شرکت بده . اصلا چرا اون خانم از بین این همه آدم و مردای شرکت به شوهر من زنگ زد کمک خواست در حالیکه میدونه شوهرم کارمند ساده ست و وضع خوبی نداره ؟

    حتما خیلی شوهرم براش قابل اعتماد بوده و صمیمی تر بوده که روش حساب کرده و رو انداخته و کمک خواسته . در آخر شوهرم از دو نفر قرض کرد و برای کمک به اون خانم داد. واقعا دارم با این فکرها دیوونه میشم .

    شوهرم ارتباطشو و تلفنهاشو با همکارای خانم از من پنهان نمیکنه و صداقت داره ولی این افکار خیلی اذیتم میکنه در حدی که رو آوردم به خوردن آرام بخش و وقتایی که شرکته کلی فکر میکنم و گریه میکنم .

    دارم افسردگی میگیرم و میل و عشقمو بهش از دست میدم دلم خیلی شکسته از طرفی نمیدونم چطوری بهش بفهمونم کارش آزارم میده میترسم بگم و دیگه باهام رو راست نباشه و پنهان کنه تلفن و ارتباطاتش رو.

    چیکار کنم خیلی خسته و افسرده ام حتی دیگه نمیتونم رو درسام تمرکز کنم همش حرص میخورم و گریه میکنم. خیلی میترسم نکنه یه وقت یکی از این روابط پر رنگ شه و بهشون علاقه مند شه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۵
    • شنبه ۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    شوهرم حاضر نیست یه بار به خاطر من از دوستاش بگذره

    سلام

    چهار ساله ازدواج کردم .اوایل خوب بود ما هم مثل همه ی زن و شوهرها گاهی بحثمون میشد ولی به مرور حرمت ها شکست؛ بیشتر به خاطر اینکه شوهرم گاهی با دوستاش میرفت بیرون من ناراحت میشدم و دعوامون میشد.

    میدونم من مقصر بودم ولی دست خودم نبود ؛ من روز اول بهش گفته بودم از رفیق بازی خوشم نمیاد اونم گفت ما پنج شش ماهی یه بار با هم بیرون میریم  من موافقت کردم ولی با اینکه کم میرفت بازم ناراحت میشدم ؛ تا اینکه باردار شدم  .

    مردها وقتی زنشون باردار میشه بیشتر بهش محبت مکنن ولی واسه من برعکس بود از سه چهار ماهگی رفتارش عوض شد؛ وقتی سرکار بود بهم پیام نمیداد یا کم میداد؛ اکثرا خودم میگفتم تا بهم محبت کنه؛ از نظر جنسی با اینکه سختم بود ولی براش کم نذاشتم ولی فایده نداشت.

    دوران بارداریم سخت بود و اکثرا خونه بودم نمیتونستم جایی برم ولی اون درک نمیکرد و یک شب درمیون حتما باید میرفت پیش مامانش؛ خلاصه بعد بارداری بیشتر از قبل با دوستاش میرفت بیرون مثلا ماهی دو بار ولی به من گفته بود پنج شش ماهی یه بار میرم؛ خلاصه وقتی عصبانی میشد نمیتونست خودشو کنترل کنه و بهم حرف بد میزد مثلا « باید دهنتو پر از سرب کنم؛ تو تنظیم نیستی باید بری دکتر و ... » .

    ولی من خیلی حواسم هست که بهش بی احترامی نکنم حتی یه بار بهم گفت :« همینه نمیخوای ساکت و ببند برو » البته بعدش خودش پشیمون میشه و عذرخواهی میکنه و میگه وقتی عصبانی میشم دست خودم نیست و تو دلم هیچی نیست.

    اون حتی حاضر نیست یه بار به خاطر من از دوستاش بگذره حتی روز تولدم با دوستاش رفت بیرون بهش گفتم ولی توجه نکرد؛ در کل مرد خوبیه ولی احساس میکنم دوستاشو بیشتر از من دوست داره که به خاطرشون به من این حرفا رو میزنه؛ البته الان یه کم با بیرون رفتنش کنار اومدم راستش چاره ای ندارم چون موافق باشم یا نباشم خودش میره.

    راستش هر کار میکنم نمیتونم از صمیم قلب دوستش داشته باشم ؛ حرفایی رو که بهم زده رو نمیتونم فراموش کنم؛ حتی از اینکه دوباره باردار بشم میترسم به خاطر بی مهری هایی که از همسرم دیدم ؛ حتی چشمش  پاک نیست ؛ خیلی خستمه نمیدونم چیکار کنم؛

    از نظر محبت کلامی در حد صفره هر چی بهش میگم من نیاز به محبت دارم فایده نداره؛ دیگه شده وقتی ابراز علاقه میکنه باورم نمیشه و بهش میگم: چون خودم گفتم داری میگی؛از نظر روحی داغونم

    با همه اینا حاضر نیستم یه خار به پاش بره

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۳
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    صدا زدن شوهرم برام سخته !

    سلام

    من یه خانم ۲۵ ساله هستم. ۲ ساله که عروسی کردم ولی تا الان حتی یکبار هم نتونستم اسم همسرمو صدا بزنم ، لطفا نخندید به حرفم ولی واقعا نمیتونم ، خجالت میکشم .

    حتی وقتی با هم تنهاییم نشده اسمشو صدا بزنم چه برسه تو جمع ، خیلی سعی کردم نشد . همیشه بخوام صداش بزنم بهش میگم ببین !!! به خدا خودمم خندم میگیره حتی اگه بخوام عزیزم ، نفسم و عشقم هم صداش کنم بازم خجالت نمیذاره ، ولی خب از اینا بیشتر استفاده کردم .

    فقط صدا زدن اسمش برام سخته ، کسی هست که مثل من نتونه همسرشو صدا بزنه؟ به نظر شما من چیکار کنم که راحت بتونم صداش کنم؟ تو رو خدا جدی جواب بدید برام مهمه

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۷۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۹۲
    • يكشنبه ۲۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    خانمای متاهل ، همه چیز رو به همسرتون میگید؟

    سلام

    منظورم پنهان کاری نیست. منظورم گذشتتونم نیست. در زمان حال تو زندگی مشترک چه چیزایی هست که ترجیح میدین همسرتون ندونن؟

    بذارین چند تا مثال بزنم: آ

    آرایشگاه رفتنتون رو اطلاع میدین یا میگین میرید بیرون ؟ واسه بیرون رفتن مقصد رو میگید یا کلا بیرون ،‌بیرون از خونس دیگه؟ شاید شما مثلا خواستین ابروتون رو هاشور بزنید ولی شوهرتون مخالفت کنه. بهش توجه میکنین؟ براش توضیح میدین؟

    چون تو این کارا وارد نیستن کار خودتونو انجام میدین؟ همه خریداتون رو بهش نشون میدین؟ ( توجه کنید اینا صرفا مثاله)

    آقایون در این مورد چی فکر میکنن ؟ باید خانمتون همه چیو بهتون اطلاع بده ؟ حتی بیرون رفتن از منزل؟ مثلا اگه بدون شما بره سفر باید گزارش لحظه ای بده ؟ مجردا در این مورد چی فکر میکنن؟  


    مرتبط :

    اطلاع دادن به شوهر قبل از خروج از خونه

     

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۵۲
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰