خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۳۵۵ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

کدوم بانک شرایط سپرده گذاریش بهتره ؟

سلام
دختری 38 ساله و مجرد هستم . حالا خدا نخواست یا خودمون اشتباه کردیم نمیدونم . به تازگی تصمیم گرفتم برای خودم فکر آتیه و اینده بکنم و کاری کنم که ماهیانه حداقل درامدی داشته باشم تا مجبور نشم برای 5 هزار پول گردن پیش والدین کج کنم .
البته این رو بگم من ساعتی کار میکنم و شاید بتونم ماهی 120 الی 150 هزار تومان درامد داشته باشم . تصمیم گرفتم شروع کنم به وام گرفتن و وام ها را سپرده بذارم و با همین حقوق ماهیانه کم کم اقساطش رو رد کنم تا بتونم در 5 سال اینده مبلغی پس انداز داشته باشم .
از دوستان تقاضا دارم بهم بگن کدوم بانک شرایط سپرده گذاریش بهتره با توجه به این که  به موسسات مالی هم نمیشه اعتماد کرد .
خواهش میکنم توصیه اقتصادی مثل خرید سهام و ارواق مشارکت و ..... نکنید من اصلا اهل ریسک نیستم  .
موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۳
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶ - ۲۳:۰۱

    جنگ نرم و تغییر معیارهای ازدواج بعضی از جوانان ایرانی

    با سلام و وقت بخیر
    من اکثرا خواننده خاموش این سایت هستم و گاه گداری نظر میدم. اما به طور تقریبی در هر چند پست، یه پست تکراری بر میخورم مبنی بر اینکه خانم گفته همسرم رفتارش عوض شده دیگه مثل سابق دوستم نداره. یا حتی بهم گفته که به خاطر اندامت دوستت ندارم در حالی که من اندام جنسی زیبایی دارم. چهره مم زیباست و  ...
    در جای دیگه آقا پسری گفته که در آستانه ازدواج هستم، و آلت من کوچیکه و از خانمای سایت نظر خواسته که شما همچین سایزی رو می پسندین و با همچین آقایی ازدواج می کنین.
    جای دیگر سوال شده و خیلی هم تکراری، دختر مجرد می پرسه که من رنگ  واژنم تیره است و یا لبه های واژنم خیلی بیرون زده است و این منو خیلی نگران کرده. می ترسم ازدواج کنم و همسر آینده م اینو نپذیره و سوالاتی از این قبیل .
    کلا برداشتی که میشه از این پست ها داشت اینه که ازدواج کلا داره حول محور مسایل جنسی میچرخه.  و مثال واضح برای صحت این گفته ام ، پسر ۱۷ساله ایه که میگه فشار جنسی رومه ولی شرایط ازدواج و ندارم . یعنی این نوجوون فقط داره از بعد جنسی به قضیه نگاه میکنه. آیا آمادگی و پختگی کامل برای زندگی مشترک و داره ؟ نداشته باشه، اصلا مهم نیست؟ نیاز جنسی کافیه دیگه .چرا ؟ پس بقیه ابعاد ازدواج کجا رفت؟
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , جنگ نرم ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۱
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶ - ۲۲:۳۵

    با تصور اینکه روزی شوهرم میشه ، بزرگ ترین اشتباه رو کردم

    سلام به خانواده ای که همیشه داشتنش آرزوم بود...خانواده برتر...

    کاش اگه در خانواده ای برتر زندگی میکردم هرگز در چنین منجلابی نمی افتادم...جزییات زیاده..اما میخوام سربسته بگم...

    سن کمی دارم و در اوج جوانی بزرگترین اشتباهاتو دانسته و ندانسته مرتکب شدم... فقط نمیدونم چرا خدا یهو تو این مدت منو متوجه تمام اشتباهای بزرگم کرد!!! نمیدونم حکمتش چی بوده... شبی نیست که بی گریه به صبح نرسه... تمام آرزوهام بر باد رفته. سوالاتو مشکلات بقیه رو میخونم میگم کاش منم مشکلم اینا بود... کاش مشکلم چیزی بود که حداقل حداقل یه شکاف کوچیک بروم باز بود تا بتونم از این مشکل نجات پیدا کنم...

    آره...گذشته ای پر از گناه... با تصور اینکه روزی شوهرم میشه... وای... با اشتباهات خیلی خیلی بزرگتری که ندونسته و کورکورانه بخاطرش انجام دادم...

    همه از ظاهرم فکر میکنن چقدر با حجب و حیا هستم! البته تا قبل این خودمم خیال میکردم دختر خوبی هستم و تمام اون کارها رو برای کسی انجام میدم که شوهرمه... هه...خدای من.. حالا بعد از چند سال بهم خوردن اون رابطه من چرت باید الان متوجه بشم که چه غلطایی کردم...

    خانواده برتری ها...برای کسی که محتاج دعای قلب پاکتونه دعا کنید. برای حفظ آبروش.. من از همه ی ارزوهام گذشتم. حتی تصمیم دارم هرگز ازدواج نکنم فقط برای حفظ آبروی خودمو خانوادم دعا کنید...

    دیگه هیچی از این دنیا نمیخوام جز عاقبت بخیری برای خودم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۱
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶ - ۲۲:۲۵

    موقع مواجهه با مهارت های جدید احساس ترس زیاد پیدا می کنم

    با سلام خدمت دوستان

    پسری هستم که هنگامی که به یادگیری مهارت یا مطلب جدیدی مثلا یک نرم افزار یا یک حوزه علمی نیاز پیدا می کنم از مواجه شدن با آن خودداری می کنم و به طور ناخوداگاه سعی می کنم اون موضوع رو فراموش کنم و تا جایی که امکان داره به سمتش نروم یا اینکه پس از مدتی نیمه کاره رهایش می کنم.

    در چنین مواقعی یه احساس ترس زیاد پیدا می کنم و خودم رو از پیش باخته می دونم  که چگونه باید با این موضوع در ظاهر سخت یا انرژی بر مواجه شوم و می ترسم که از پسش بر نیایم و اون رو یاد نگیرم.

    به همین دلیل شمار موضوعاتی که تابحال تا آخر پیگیرشون شدم کم هست. این رو هم می دونم که تا کاری انجام نشه خب چیزی حاصل نمیشه و خود به خود انجام نمیشه ولی در این مواقع سخت ترین کار جنگیدن با خودم هست. فکرم سعی میکنه عاقلانه توضیح بده که ضرورت یادگیری اون چی هست ولی قوای دیگه ای که استرس بر اون چیره شده و قدرت بسیار زیادی داره پذیرای چنین نکاتی نیست. این جنگ داخلی خیلی انرژی گیر هست و معمولا به پیروزی در من ختم نمیشه و حس و حال مضطرب گونه ای در آدم ایجاد میکنه.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶ - ۲۱:۵۳

    از 5 سال پیش عاشق یکی از بازیگران مرد شدم

    سلام  به همگی

    من یه بدبختی دارم . چند وقت قبل هم  نمیدونم کی بود زیر یه پستی در مورد مشکلمو تو نظرات گفتم.  همون پسته که در مورد علت علاقه به ستاره ها و ورزشکارا بود .  الان دیگه خسته شدم میخوام از شما کمک بگیرم  والا من از بچگی از آدمای مختلفی خوشم میومد بخصوص آدمای معروف مثل بازیگرا و خواننده ها ، این علاقه ها هم مقطعی بود . یعنی فوقش تا دو سال خیلی به اون آدم فکر میکردم بعد کم کم با اومدن کیس  جدید از سرم میپرید اینم بگم من فوق العاده آدم خیالبافی ام و توی ذهنم با اون آدم معروفا زندگی میکردم نه به عنوان همسرا به عنوان پدر تو ذهنم بودن تا اینکه ۵ سال پیش از یه بازیگر مرد نه چندان مشهور خوشم اومد که فوق العاده جذاب و با شخصیت بنظر میرسید احتمالا شمام میشناسینش .

    واقعا گذشته از شوخی فکر این آدم تموم زندگیمو تحت الشعاع قرار داد مخصوصا از زمان پیش دانشگاهی که سال مهمی واسه هر دانش آموزه . کنکور رو شانس آوردم که زیاد بد ندادم اما شاید اگه به این آدم فکر نمی کردم الان زندگی و وضعیتم جور دیگه ای میشد به جای یه دانشجوی ساده دانشگاه نیمه دولتی که آخرش معلوم نیست کار گیرش بیاد یا نه   ، الان یه دانشجو معلم بودم .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۷
    • سه شنبه ۶ تیر ۹۶ - ۲۱:۴۸

    به خاطر کنکور سلامت روحم رو از دست دادم

    سلام

    20 سالمه  به امید قبولی کنکور واسه رشته پزشکی 3 ساله پشت کنکورم . الان کمتر از دو هفته مونده تا کنکور ولی انقدر از لحاظ روحی داغون شدم که نمیتونم این دو هفته رو تحمل کنم .

    راستش بخاطر این کنکور لعنتی به کسی که عاشقم بود جواب رد دادم. سلامتیم و از دست دادم یعنی سلامت روحم . از همه شاکیم همه اش گریه میکنم، نسبت به هیچ کدوم از اعضای خانوادم حسی ندارم ، همه چیمو باختم امسالم وضعیتم خوب نیست یعنی شاید نتونم رتبه پارسالم بیارم .

    بخدا امسال خیلی بهم سخت گرفتن هیچ تفریحی نداشتم حتی یه فیلم دیدن مثلا خانوادم میخواستن امسال اصلا وقتم تلف نشه ولی من افسردگی گرفتم من واسه زندگی کردنم دیگه انگیزه ندارم چه برسه به کنکور 8 ماهه با هیچ دوستی  حرف نزدم . گفتم شاید اینجا یکی باشه به حرفام گوش بده .

    نگید بهم برم بیش روانشناس که کسی منو نمیبره  چون جایی که من هستم فکر میکنن مریضی فقط ماله جسمه ، کاشکی کمکم میکرد این دو هفته رو هم تحمل میکردم .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۵
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶ - ۲۱:۳۵

    خانم ها می تونن عشق اول رو فراموش کنن ؟

    سلام خدمت اعضای محترم وبلا

    اول از همه بگم که پسرم و ۲۰ سالمه و یه مدته دغدغه ای برام پیش اومده که میخوام بهم کمک کنید
    بنده در بین دوستان خودم و حتی تو همین سایت شاهد بودم که پسرا گفتن هرگز عشق اولشون رو فراموش نمیکنند و هیچ کس نمیتونه جایگزین اون باشه و خودمم از این بابت مطمئنم ولی دخترا چی؟ اونا هم همین طورند؟

    بنده به مدت یک سال با خانمی در ارتباط بودم که خیلی همو دوس داشتیم حتی بعضی وقتی احساس میکردم که اون منو خیلی بیشتر دوست داره، من به مدت ۷ ماه دنبال ایشون راه افتادم تا پیشنهادمو قبول کرد و باید بگم که از همون اول عاشق حیای این دختر خانم شدم در این یک سال خیلی چیزا ازش یاد گرفتم دیدم نسبت به زندگی عوض شد و همه چی خیلی خوب داشت پیش میرفت و برای ایندمون نقشه میکشیدیم تا اینکه پدر ایشان فهمیدند .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۱
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶ - ۲۱:۳۰

    نماز که میخونم از خدا خجالت میکشم به خاطر گذشته ام

    سلام
    من یه دختر مجردم با بیست و اندی سال ،  که چندین سال پیش دچار خ . ا شده بودم و چند سال پیش هم کاملا ترک کردم اصلا از اون روزی که فهمیدم این کاری که میکنم خ . ا هست و اصلا چه چیزیه، در جا ترکش کردم . من اصلا میلی یا اعتیادی یا فشار جنسی چیزی نداشتم مثله خیلیا که میگن ، فقط از روی نا آگاهی این کار میکردم !!!
    از اون روزی که فهمیدم کارم خ . ا ایه تا همین الان از خودم و همه دنیا بیذارم حس میکنم با این که توبه کردم ولی حس میکنم هیشکی مثل من نیس و اینقد گناهکارم که اصلا هیچ جایگاهی پیش خدا ندارم .
    نماز که میخونم از خدا خجالت میکشم به خاطر گذشته ام ... . اگه به یه طریقی تو سنین راهنمایی یا پایان دبستان بمون اینا رو میگفتن (به جای اینکه از دوست و ... بفهمیم ) اصلا من تو همچین وضعیتی قرار نداشتم .
    هیچ وقت مسئولان مملکت رو حلال نمیکنم  من زندگیم تباه شده ، مثلا اگه معلم پرورشی چیزی اینا رو بمون میگفتن چی میشد ؟! به خدا الان که دارم این مینویسم با خودم میگم شما در مورد من چیا که فکر نمیکنید ...! .
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۵
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶ - ۲۱:۰۵

    تاثیر چشم چرانی در وفاداری به همسر

    سلام
    آقایی که حالا برحسب عادت از روی کنجکاوی یا چشم بد یا ... از دوران مجردی به خانما حداقل در حد یک نگاه مینداخته و همچنان در دوران تاهل هم ادامه داره و خانم متوجه میشه و حالا به طور غیر مستقیم تذکر میده و اظهار ناراحتی میکنه و اقا انکار میکنه و کارشو با گفتن یک نظر انداختن به بعضیها اونم از روی کنجکاوی توجیه میکنه و میگه نمیتونه یک نظرم نندازه ... .و شاید بعد از دو سال ازدواج خانم مچ شوهرشو مبنی بر ارتباط داشتن با کسی نگرفته .... . خب این شخص امکان داره که در کنار این نگاه ها بتونه همچنان به همسرش وفادار بمونه و دوستش داشته باشه؟
    لطفا از روی حدس و گمان و شاید و اگر جواب ندین آقایونی که همچین نظر انداختن هایی به خانما دارن و متاهل هستن بگن تاثیری در وفاداری به خانمشون داشته و باعث شده حسشون به همسرشون تغییر کنه؟
    و همینطور خانمایی که همچین شوهرایی دارن خب تونستن زندگی خوب و عاشقانه ای داشته باشن؟
    یا هر کسی که همچین افرادی رو در اطرافیانش دیده و از رابطشون خبر داره لطفا بگه .

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۵
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۲۰:۴۶

    یکی از اقوام در رفتارش به من توهین میکنه

    سلام

    شخصی از اقوام نزدیکمون هست که به شدت آدم حراف و معاشرتی و شوخ طبعی است . مشکلی که وجود داره در رفتاری که با من داره توهین و تسخیر وجود داره و متاسفانه دلیلش رو نمیدونم ...

    گاهی بی احترامی میکنه که در جمع واسم آزار دهنده است . بطوری که حتی اطرافیان هم متوجه میشن و بهش میگن ... من دلیلی نمی بینم در این رفتار ایشون . گاهی سعی میکنم نادیدشون بگیرم گاهی به شوخی جواب میدم ولی در بعضی مواقع نه جوابی دارم نه اینکه نادیده گرفتن درسته و نمی دونم باید چه رفتاری نشون بدم تا به خودش این اجازه ی بی احترامی رو نده .

    البته قطع رابطه امکان پذیر نیست و اینکه شرایطی هم نیست بخوام خودمو کوچیک کنم و ازش بپرسم چرا... ؟ پس لطفا بگین چطور برخورد کنم یا جواب بدم گاهی رفتار زشتی میکنه که نمیدونم باید متقابلا چکار کنم که درست بشه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۵
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۲۰:۳۷

    برو بالا