خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۵۳۰ مطلب با موضوع «مسائل پسران جوان» ثبت شده است

شدت لکنت زبانم بسته به مکان و اشخاص متغیره

سلام خدمت اعضای سایت
مشکلی داشتم که اگه میتونیید کمکم کنید .
پسری تقریبا ۱۹ساله هستم از بچکی لکنت زبان داشتم و یادمه همیشه تو خودم بودم و سعی میکردم خیلی کمتر حرف بزنم چون مورد تمسخر بچه های دیگه قرار میگرفتم با وجود این که همیشه شاگرد اول بودم .
عرض کنم که با ورود به راهنمایی و دبیرستان مشکلم تا حد زیادی حل شد جوری که با خانوادم و کسانی که صمیمی هستم  روانم حرف میزنم ولی همین که یه نفر ازم میخواد یه مطلبی رو بخونم یا تو دبیرستان که ادبیات رو باید بخونید دچار مشکل میشدم در صورتی که وقتی خودم تنهایی میخونم هیچ مشکلی نداره .
در ضمن خجالتی هم هستم و در برابر جنس مونث حالم بد تر میشه با توجه به اینکه امثال قراره برم دانشگاه واقعا خیلی دلهره دارم . نمیدونم باید چیکار کنم اینم بگم اصلا لکنت زبانم تا اون حد نیست ولی بسته به مکان و اشخاص خیلی فرق میکنه نمیدونم دلیل چی هست آیا کسی اینطوری بوده خوب شده باشه ؟ راه علاجی هست؟
راهنماییم کنید
موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱
    • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    دوست دارم که با خانوادم برم توی خارج از کشور زندگی کنم

    سلام دوستان

    پسر ۱۹ ساله ای هستم با مدرک دیپلم . به درس علاقه ای ندارم و بیشتر از ارایشگری لذت میبرم . هیچ حرفه ی خاصی هم بلد نیستم . به فکر این افتادم‌ که برم‌ توی کلاس های ارایشگری ثبت نام کنم و مدرک بین المللی بگیرم . خیلی دوست دارم که با خانوادم برم توی خارج از کشور زندگی کنم (امریکا) . حدود ۳۱۰-۳۲۰ میلیون سرمایه داریم ...

    هیچ کدوم از شرایط برای گرفتن‌ ویزا امریکا (سرمایه گذاری - دانشجویی و...) رو نداریم و تنها راهمون برای رفتن به امریکا برنده شدن در لاتاری هست که هر ساله برگزار میشه و ۴۵۰۰ ایرانی انتخاب میشن که به ۳۵۰۰ نفرشون ویزا و گرین کارت تعلق میگیره .

    در مورد هزینه های اونجا هم بگم که اجاره ی خونه توی یه منطقه ای مثل بورلی هیلز لس انجلس که منطقه‌خوبی هست از ۱۲۰۰ دلار شروع میشه و تقریبا همه خونه های زیر ۲۰۰۰ دلار هم استخر و سالن بدنسازی دارن .

    یه اقایی رو میشناسم که با لاتاری رفته امریکا و‌ توی یه فروشگاهی صندوقداره و ۴۰ ساعت تو هفته کار میکنه و‌ حقوقشم ۱۶۰۰ دلار تو ماه هست... البته ایشون با چند نفر دیگه اتاق گرفتن و کلا ماهی ۵۰۰ دلار کرایه میده .

    یه ماشین مزدا ۳ تولید ۲۰۱۰ هم ۵ هزار دلار گرفته که همین ماشین‌ تو ایران قیمتش فوق العاده بالاست .

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۲
    • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    چگونه در دلش راهی باز کنم !؟

    طاعت از دست نیاید گنهی  باید کرد ......  در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

    خدمت دوستان و جمیع بزرگواران عرض ادب و بندگی  دارم و امیدوارم  از سلامتی  که اعظم نعمات هست برخوردار بوده و از درخت تناور جوانیتان بهترین ثمره ها را برداشت  کنید .
    مدت مدیدی هست که اندوهی عمیق و اضطرابی گنگ آرامش خاطر بنده ی  را چنان ز کف ربوده که شب ها با افکار پرتشویش و پریشان بیدار می مانم و هزاران سوال بی جواب فضای ذهن و سینه ام را  احاطه و توانم را صرف خود درگیری شدید و مزمنی میکند که جز اندوه و ناباوری چیز دیگری را عاید روح خسته ام  نمی کند.
    از چهار دیواری اتاق که  بیرون میروم ناخواسته  وارد اجتماع موجوداتی میشوم که از بوی پول و خون هار شده  اند و مغز های پوسیده و چشم های حریص و زشتشان جز پول و شهوت را نمیشناسد.
    داس  شرارت و هرزگی بر جان علفزار وجدان و مهربانی  افتاده و هر چه  به  غیر از آز و خود خواهی و پستی هاست ، درو میکند. و من  در این دنیای غربت از هجوم  حس تلخی که به دست روزگار  تولید میوشد به سمت  یار دیرینم همیشه  پناه  برده ام . 
    بی هیچ  توضیحی  باید عرض کنم که وجود مبارک ایشان مایه  ی دلگرمی و روشنی افزای دیدگانم  هست. چه چهره ی نجیب و مهربانش  در جلوی چشمانم  باشد و چه دور باشم  و  از اخرین دیدارمان سال ها گذشته  باشد ، برایم دوست داشتنی  و عزیز هست. و روز و دقیقه ای  نیست که ذهن و قلبم فارغ از یادتش باشد. الان  که  6 ماه و اندی از اخرین دیدار من با ایشان میگذرد همواره در ضمیر جانم  بوده هست  :
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۵
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    نه میتونم دوست دختر داشته باشم نه میتونم ازدواج کنم

    سلام
    میدونم از این قبیل پست ها زیاد بوده اما شرایطم یه کم فرق داره. دوست دارم به من هم کمک کنید.
    من یه پسر بیست ساله ام. دانشجوی ترم 2 پزشکی. مثل خیلی های دیگه می خوام ازدواج کنم. دلیلش هم فقط نیاز جنسی نیست. به مشاور مراجعه کردم. میگه چون در کودکی در حین طلاق پدر و مادرم ؛ پدرم نمیذاشت مادرم رو ببینم این یه خلا عاطفی در من ایجاد کرده که به طور افراطی دنبال ارتباط با جنس مخالفم.
    6 سال درسم مونده. الان کار می کنم و درس میدم و حدود 1 تومن درآمد دارم که خب معلوم نیست تا کی برقرار باشه چون بخشیش از سود یه سپردست که ممکنه به هم بخوره. سربازی هم معافم. ماشین هم دارم. حمایت مالی دیگه ای از طرف خونوادم ندارم.
    پدرم که از بچگی به اون صورت خرجی ای نمیداد و الان چند ساله باهاش ارتباطی ندارم. الان با مادرم زندگی می کنم. خب ایشون و خیلیای دیگه میگن الان وقت ازدواج نیست. اولا زوده و بچه ای. دوما میگن اصلا کسی الان سال اول پزشکی بهت زن نمیده. زنتو کجا میخوای ببری. خونه نداری. کار ثابت نداری.
    کسی هم نمیاد 6 سال پای تو نامزد بمونه و ... که خب تا حدی منطقیه حرفاشون. مشکل تفاوت اعتقادات من با مادرمه. من درست نقطه ی مقابل مادرم هستم. مسئله ی جنسی که تکلیفش روشنه اما وجدانم حتی راضی به دوست دختر داشتن نیست. به خصوص اگر برای ازدواج نباشه.
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۱۲
    • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۰

    دچار چند گانگی هدف شدم ...

    سلام

    پسری هستم بین 20 تا 25 و سال های زیادی با افکار مسخره دارم زندگیم رو نابود میکنم... روز ها و ماه ها داره میگذره و من شبیه یه برکه راکد موندم هیچ پیشرفتی نکردم فقط رویا پردازی میکنم و تو رویاهامم از این شاخه به اون شاخه میپرم! خواهش میکنم از دوستانی که تجربه های زیادی دارن من رو نصیحت کنند راه رو نشونم بده زندگی و موفقیت رو از نگاه دیگه به من نشون بده .

    من همش اهداف مختلفی رو انتخاب میکنم و جالبه هیچ کدومشون رو هم ادامه نمیدم اصلا استارت نمیزنم... مثلا به امید اینکه برم کارهای تجاری بزرگ بکنم و پول در بیارم نرفتم دانشگاه و هم بیسواد و هم بی پول هستم در حال حاضر...

    نمیتونم رو یه هدف تمرکز کنم احساس میکنم باید همه کاری کنم... مثلا اگه یه فیلم و کارگردان بزرگ و پولدار ببینم عاشق کارگردانی میشم و با خودم میگم من باید تو این رشته تحصیل کنم یا چند روز بدش میرم زندگی نامه مارک زاکربرگ رو میخونم میگم من باید برنامه نویس بشم و چون علاقه ای به مهاجرت و استخدام تو شرکت های بزرگ دارم تا میبینم یه فردی تو یه مسابقه ای پیروز شد و جذب اون شرکت شد میگم من باید یه رشته رو بخونم که تو یه مسابقه مقام بیارم و من رو ببرن اون کشور و شرکت!

    یا مثلا گاهی دلم به حال مردم میسوزه میگم من باید یه سیاست مدار موفق بشم و اینجوری خدمت کنم به جامعه... یا اینکه رونالدو رو میبینم میگم من باید فوتبالیست بشم... یا یه کلیپی درباره فقر ببینم میگم من باید کارافرین بشم و اینارو نجات بدم ولی کلا میخوام یه جوری تو یه مسابقه ای خودمو نشون بدم و برم یه کشور دیگه شبیه فرار مغز ها!

    خلاصه هر روز یه چیزی میاد تو مغزم اما سالیانه ساله خودم رو گم کردم. استعدادهام و توانایی هامو.. هر روز به یه چیزی علاقه مند میشم. کارگردانی، طراحی، تجارت، سیاست، هنر، ورزش و ...

    الانم هیچ و پوچم و دارم یه آدم روانی میشم دیگه نمیدونم بین این همه هدف چیکار کنم مغزم شلوغه... ولی اگه هدفی داشته باشم حتما بهش میرسم نمیدونم چیکار کنم خواهشا منو راهنمایی کنید

    تشکر از همه

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۰
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۰

    پسرای خانواده برتری یا از مریخ اومدن یا دروغ میگن !

    سلام

    واقعا پسرای این سایت یا از مریخ اومدن یا نظرات غیر واقعی میذارن ، طرف کامنت میذاره  آره اخلاق مهمه ، آرایش چیه ؟ وای از دختر عملی ، بدم میاد اینا همه یعنی کشک واالا  !!!

    اون چیزی که ما می بینیم 180 درجه فرق داره . همین پسرا یه دختر آرایش و سانتال مانتال میبینن میشن دامن از دست برفت !!! آره اینجوریاس ، چرا  ؟ چون اصلا تشخیص نمیدن طرف آرایش یا عمل داره . بعد میاد تو فضای مجازی میگه من دختر زیبایی طبیعی ارایش نکرده میخوام... برو بابا اگه اینجوره چرا خواستگاری همچین دخترایی نمیرید ؟

    همتون اولین ملاکتون زیباییه ،  انقدر دروغ نبافید . وقتی هنوز نمیتونی تشخیص بدی چهره طبیعی دختراس یا با صد تا عمل و بوتاکس و میک اپ شده این؟!!

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۳۱
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶ - ۲۲:۰۸

    آه و فغان های ناشی از فشار جنسی رو نتونستم باور کنم

    سلام به همه دوستان

    سوالی داشتم از همه دوستان

    تو این وبلاگ و جاهای دیگه بعضاً مشاهده میشه برخیا خصوصاً آقا پسرها حالا دختر خانم ها کمتره ، اما تو آقا پسرها بیشتر مشاهده میشه که میان میگن از شدت فشار جنسی داریم میترکیم . کلی ناله میکنن از شدت فشار جنسی ای که روشون هست.

    میگن چی کار کنیم این فشاره خواب و خوراک رو از ما گرفته و حتی از درسمون موندیم یا در برخی موارد میگن کارمون به گریه کردن افتاده. شبا از شدت این نیاز گریه میکنیم به درگاه خدا التماس میکنیم که خدایا یا هر چه سریعتر راه شرعی رفع این نیاز رو به ما بده یا این نیاز رو از وجود ما بگیر و ... خلاصه خیلی مینالن!

    حالا سوال من اینه که اصل مطلب اینکه بله این نیازه وجود داره و در وجود همه هم هست و نمیشه نفیش کرد حالا در یکی بیشتر در یکی کمتر. غیر از اینکه اصل این نیاز وجود داره ممکنه یه موقعی مثلاً من تو خیابون یکی رو ببینم یا یه فیلم ناجوری ببینم و ... بقول معروف بزنم بالا تحریک بشم و تا چند دقیقه یا حداکثر مثلاً یکی دو ساعت تو فکرش باشم یه مقدار تو این یکی دو ساعت تمرکزم به هم بریزه از کارام باز بمونم.

    اما این شدت و حدت رو من هیچ وقت نتونستم باور کنم! اینکه کسی از کار و زندگی افتاده باشه کل زندگیش مختل شده باشه شب و روز براش نمونده باشه و ... بخاطر این فشار جنسی رو هیچ وقت نتونستم هضم و درکش بکنم که یعنی چی و چرا اینطور میشه ؟

    یعنی برخیا طوری از شدت و حدت این نیاز حرف میزنن گو اینکه بلا تشبیه مثلاً یه آدم 200 کیلویی رو شکمشون نشسته و بلند هم نمیشه و اینا هم شبانه روز تحت این فشار 200 کیلویی هستن و هیچ راه خلاصی ازش ندارن .

    حالا واقعاً اینطوره یا اینا زیاد دارن شورش میکنن؟ مخصوصاً مسأله جنسی که طبیعتش طوریه که اگه شما خیلی نری سراغش و کاری به کارش نداشته باشی اونم خیلی اذیتت نمیکنه .

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۶۶
    • سه شنبه ۲۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    انگار بعضی جاها نمی شه از راهش وارد شد

    سلام

    این روزا خیلی دلم گرفته، خواستم با یه نفر درد دل کنم. دیدم هیچ جایی بهتر از اینجا نیست!

    یه جوون 24 ساله ام. شوخ و شاد ، تکلیف خدمت و کارم کاملا مشخصه. کارمندم و ماهی یک و دویست در آمدمه. تو یه خانواده فرهنگی بزرگ شدم، از سوم راهنمایی دستم تو جیب خودم بوده.

    یکسری مرز برا خودم داشتم که هیچ وقت به خودم اجازه ندادم ازش رد شم! یکیش رابطه با جنس مخالف بوده، به خودم میگفتم من پادشاهی ام که فقط یک ملکه در زندگی خودش داره. همیشه از ازدواج دفاع کردم. همه پسرا و دخترا برام قابل احترام بودن تا اینکه رسیدم به جایی که دیدم دور موتورم رفته بالا و زندگیم نیاز به دنده پنج داره! اولش میترسیدم! ترسم توی همین وبلاگ بر طرف شد.

    دلو زدم به دریا و رفتم سراغ ازدواج! از لحاظ روحی و روانی و تقریبا مالی شرایط ازدواجو داشتم. به خودم میگفتم چون پاک موندی حتما خدا کارتو درست میکنه و یه دختر خوب نصیبت میکنه! بماند ...

    یکسری کلا قصد ازدواج نداشتن، اونایی که داشتن بازم قصد ازدواج نداشتن!! هر جا رفتم از مهریه های آنچنانی و عروسی های آنچنانی حرف زدند! بهانه هایی می گرفتند که شاخ در می آوردم! صحبت از دین و مذهب و ایمان می کردند ولی گبر و کافر بهتر از آنان بود! شاید بگویید لقمه بزرگتر از دهنم بوده! نه! اندازه دهنم بود.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۸
    • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    دختر خانم ها، بهمون امید بدید تا از ازدواج با شما نترسیم

    سلام

    من یک پسر *2 ساله با شغل آزاد و درآمد نسبتا خوب هستم که خیلی از ازدواج و قبول کردن مسولیتش میترسم.

    دلایلی که باعث میشه بترسم ایناست:

    1- بازار معلوم نمیکنه که کی خوبه و کی بد. البته بیشتر تو دوران بد بودن میگذره. دولت از هزار راه مختلف هر چی در میاری رو ازت میگیره ( آب و برق و عوارض و مالیات و پروانه و بیمه و ... که به برگه هرکدومش نگاه میکنی نمیفهمی اصلا پول چی رو داری میدی. هزار تا گزینه توشه معلوم نیست چی هستند).

    با هر درآمدی اینقدر تورم بالاست و اقتصاد ضعیفه که به زور و زحمت میتونی دوران مجردیت رو سر کنی چه برسه به متأهلی و قبول مسئولیت یه زندگی.

    حالا مشکل اصلی از اینجا شروع میشه:

    2- شما به همین پست  3 ساله نامزدیم و تو دوران لعنتی عقد هستیم رو ببینید و بخونید.

    دخترها و مخصوصا خانوادشون بهترین چیزهارو میخوان ، عروسی فوق العاده ، بهترین هدیه ها برای هر مناسبتی که تعداد مناسبت ها اینقدر زیاده در یک سال که آدم سرش گیج میره ( شب یلدا ، چادر برون ، میلاد پیامبر ، نمیدونم دندون فشون و بیرون روون و هزار تا مناسبت که یادم نمیاد خخخخ) ، پنج قلم از جنس های بزرگ که باید بهترین باشند تا چش درو همسایه درآد ، از لحظه عقد تمامی مخارج اون دختر خانوم پای شوهرشه ( البته وظیفه شوهره ولی کنار مشکلات دیگه خیلی سنگین میشه یعنی باید از مشکلات دیگه کاسته بشه تا بتونیم خرج دخترخانوم رو هم بدیم) ، اگر هم نتونی و نداشته باشی میگن خسیسی ، آدم نیستی ، لیاقت من رو نداشتی ، من تو خونه بابام همه چی داشتم و هزار تا تیکه دیگه ( نگید که نه ما نمیگیم چون خیلی هارو دیدم که وقتی اعصابشون خورد میشه میگن. زمان خوشی که این حرفها رو نمیزنید زمانی که بحث پیش میاد اینها رو میگید همتون).

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۰۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۷۵
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶ - ۲۳:۴۰

    اگه رشته خوب قبول نشم ، آرزوهام کلا به فنا میره ؟

    سلام

    من پشت کنکوریم و اون مسائل همشونم دارم از افسردگی و نتیجه نگرفتن تو ازمونا با تلاش زیاد بگیر تا نگرانی های مفرط. بله نگرانی افراطی دارم. من عادت دارم هر کاری که میکنم باید طبق برنامه قبلی هزاران هزار بار تحلیلش کنم.

    ولی الان تو یه برزخ هستم. اصلا نمیتونم حتی یه ذره از ایندمو ببینم اگرم ببینم همش رویاییه. راستش سوال من اینه که الان همه میگن مهم ترین چیز در زندگی من کنکوره .... اخه شما که همتون اینجایید رتبه برتر بودید و احساس خوشبختی میکنید؟ یعنی اخه اگه رشته ضایع قبول بشم چی میشه؟ دیگه نمیتونم زن بگیرم ؟ ارزوهام کلا به فنا میره ؟ زندگی تعطیله ؟!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۳
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    برو بالا