خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۴۹۵ مطلب با موضوع «مسائل پسران جوان» ثبت شده است

احساس میکنم آدم بی عرضه ایم که هیچ کاری ازم بر نمیاد

سلام

پسری هستم ۱۶-۱۷ ساله ، واقعا نمیدونم باید از کجا شروع کنم ؟ تو بچگیم بابام زیاد منو میزد و همیشه جنگ داشت باهام ، احساس میکنم ادم ترسویی هستم.

از همه چیز میترسم... همه بهم زور میگن و هیچی نمیتونم بهشون بگم... مدرسه که میرم دو سه تا از همکلاسیهام که مثلا قلدر کلاس هستن میان جیبامو خالی میکنن و همه پولامو بر میدارن و زنگ تفریح گرسنه میمونم... جدیدا پولمو لای کتابم قایم میکنم تا میرسن جیبمو میگردن میبینن چیزی نیست میرن کیفمو زیر و رو میکنن... امتحانای ترم اول که بود بعد امتحان دخترا و پسرا مدرسه ای تو یه پارک بزرگی جمع میشدن... دو تا از همین قلدرا برا خودنمایی اومدن منو گرفتن جلو همه زدن دخترا هم همینطوری میخندیدن بهم .

یه بار یکی از بچه ها مخفیانه رم گوشیم که کلی عکس شخصی توش داشتم و دزدید و یکی اومد گفت کار فلانی بوده منم گفتم واقعا ؟ حدس میزدم کار اون باشه... بعد مثل اینکه همون اقا به اقا دزده خبر داده که من گفتم میدونم کار اونه... فرداش دیدمش اومد کلی منو زد اخرشم گفت اره کار من بود رمتو برداشتم... میخوای چیکار کنی حالا ؟ منم نه ضربه ای بهش زدم نه حرفی... میترسیدم ازش .

بیرون میرم از ترس دوستام نه گوشی همراهم میبرم نه پول ، درسم تا قبل اینکه‌ وارد دبیرستان شم خوب بود ولی بعد اون همش نمرات پایین دارم میارم و اصلا چیزی تو مغزم نمیره .

موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۳
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۲

    چطور نسبت به جنس مخالف بی میل بشم ؟

    سلام

    حس نیاز به ازدواج تو من زنده شده شدید. کسی کنارم هست که باهاش ارتباط تلفنی و از طریق تلگرام دارم . راستش چند وقت پیش کسی باعث شد نسبت به جنس مخالف خودم خیلی وابسته بشم .

    تا حالا هیچ رابطه ای با پسر نداشتم چون اهلش نیستم. حالا چطور از این وابستگی و تنهایی راحت شم و نسبت به جنس مخالف بی میل .

    نمیخوام با حرفاشون تحت تاثیر قرار بگیرم و فکرای بچگانه کنم.

    ممنون میشم کمکم کنین

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۸۵
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۶

    احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم

    به نام خدا

    ضمن تبریک سال نو

    مشکلی دارم میخوام مطرح کنم و از دوستان مشورت بگیرم . بنده مدتیه احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم . وقتی چین و چروکای صورت پدر و مادرم رو میبینم ، وقتی چهره های مشهور سینما و تلویزیون رو میبینم که انگار همین دیروز بود که تو نقش یه جوون خوش تیپ در نقش اول بازی میکردن و الان پیر شدن ، وقتی همسن و سالای خودمو میبینم که تا دیروز تو کوچه فوتبال میزدیم و الان اکثرا ازدواج کردن و بچه دارن ، وقتی خودمو میبینم که چه زود به سن بیست و هفت سالگی رسیدم ، احساس بدی بهم دست میده .

    برای آیندم خیلی برنامه دارم اما انگیزم رو  از دست دادم . همش به خودم میگم واسه چی ادامه بدم منم تو یه چش به هم زدن پیر میشم . دارم فرصت هامو برای تحصیل و کار  دست میدم . نمیدونم چیکار کنم .

    به روانپزشک هم اعتقاد ندارم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۴
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    احساس میکنم یکی از دخترای دانشگاه داره بهم توجه نشون میده

    سلام

    من احساس میکنم یکی از دخترای دانشگاه داره بهم توجه نشون میده البته نه تو محیط دانشگاه ولی وقتی تو تلگرام ( یه گروه ۱۵ نفره با بچه های کلاس تشکیل دادیم که فقط سوالامونو اونجا مطرح کنیم ) اعلام حضور میکنم یا سوالی رو مطرح میکنم اولین نفری که جواب میده ایشونه یا مثلا تو اینستا وقتی استوری میذارم ایشون جزو اولین کسایی هستن که چک میکنن در صورتی که بقیه اصلا من رو فالوو هم نکردن ولی تو محیط دانشگاه اصلا با هم حرف هم نمیزنیم در حد یک سلام علیک البته با خوشرویی .

    حالا بنظرتون من توهم زدم و ایشون داره عادی رفتار میکنه یا نه خبری هست ! یه چیز دیگه هم اینکه من خیلی اتفاقی متوجه این موضوع شدم و هیچ حس خاصی نسبت بهشون ندارم البته بعد از اینکه این موضوع رو فهمیدم خیلی رو کاراشون زوم شدم و دیدم واقعا چه دختر خوبی هستن و بسیار متین و البته چادری هم هستن .

    حالا من چطوری باید رفتار کنم ایشون فکر نکنه من بهشون علاقه دارم ؟! نمیخوام طوری رفتار کنم که ایشون فکر کنه بهش علاقه دارم و بعدا از نظر عاطفی آسیب ببینه .!

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۷
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    برای من هر روز یعنی روز مادر

    سلام

    کلام اول:

    عید نوروز باستان رو به همه ی کاربران فرهیخته و کم نظیر وبلاگ بی نظیر خانواده برتر تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از شور و شادی و شعف و شادمانی برای همه دوستان خوبم دارم.

    "به امید آن روز" هستم. تعداد انگشت شماری از عزیزان من رو میشناسید. خوب البته حق هم دارید. زمانی که که من در وبلاگ فعال بودم نظراتم مانند نظرات سایر دوستان مفید و قابل توجه نبود.

    درد دل زیاد دارم، ولی به قول مادر عزیزتر از جانم " دختر جان نبینم ناشکری کنیا! خداوند همیشه جای شکر رو برای بندهاش باقی میذاره. همیشه به این فکر کن که از تو هم گرفتارتر و غمگین تر هست. پس بگو شکر و راضی باش به رضای الهی. همیشه طوری رفتار کن که دیگران از بودن با تو احساس آرامش و نشاط کنند نه اینکه بدتر با حرفات و گلایه ها و غصه هات داغ دلشون رو تازه کنی. همه مردم به اندازه کافی مشکل و سختی تو زندگیشون دارند. اگه نمیتونی حلال مشکلاتشون باشی، پس با حرفات بهترین چیزی رو که تو قلبت داری بهشون هدیه بده "" امید به رحمانیت خداوند رحمان"" درد و دل بکن اما نه طوری که آدما رو از رحمت خداوند رحمان ناامید کنی" .

    یه بار که احساس میکردم دیگه کم آوردم یهو از کوره در رفتم و مثل تو فیلما بهش گفتم:

    موضوعات مرتبط: مطالب کاربران , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۲
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۴۳

    چرا باید زندگی کنم که باعث رنجش دیگران بشم

    سلام میکنم خدمت همه خوانندگان محترم خانواده برتر و تبریک میگم سال نو رو خدمتتون .

    نمیدونم حرفم رو براتون از کجا بگم مشکلم رو از کجا براتون توضیح بدم اول خودم رو معرفی میکنم پسری هستم 18,19 ساله تا امروز هر چیزی توی زندگیم خواستم داشتم چه از لحاظ مادی چه معنوی خدا رو شکر میکنم از این نظر .

    فرزند بزرگ خانواده هستم یه پدر بسیار خوب زحمت کش دارم که به خاطر من لااقل کاری نبوده که نکنه و همچنین یه مادر با همچنین خوصوصیات الان واقعا حس میکنم خیلی داغونم هیچ دلیل نمیبینم واسه زندگیم با اینکه اینقدر پدر و مادر و خانواده ام رو دوست دارم و اونا هم همین طور و هر کاری پدر و مادر از دستشون بر امده برام کردن و نگذاشتن ارزویی تو دل من بمونه .

    ولی من فرزند خوبی براشون نبودم همیشه ناخواسته کارهایی رو میکنم که باعث رنجششون میشم نمیدونم به خدا دست خودم‌ نیست نمیخوام ذره ای اذیت بشن اما خودم همه چی رو خراب میکنم ، دیگه از خودم بدم‌ امده خیلی زود عصبی میشم هیچ کنترلی رو خودم ندارم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۲
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    احساساتی هستم و خلق و خوی من زود تغییر میکنه

    سلام

    من 23 سالمه و به زودی وارد ۲۴ میشم . مشکل من اینه که بیش از حد احساساتی هستم و خلق و خوی من زود تغییر میکنه یعنی توی یه روز ممکنه صبحش خوشحال باشم ظهر ناراحت و عصبی و شب دوباره یه جور دیگه باشم بدون اینکه عوامل بیرونی در کار باشه .

    فقط همه این اتفاقات توی ذهن خودم میفته البته اینم بگم من خیلی به اشتباهات گذشته ام فکر میکنم همیشه احساس میکردم وقتی به این سن برسم به یه ثبات شخصیتی میرسم که زیاد تحت تاثیر احساساتم نباشم ولی منی که خودم با خودم درگیرم با کوچک ترین اثر بیرونی مثلا بحث با کسی زود عصبی میشم یا وقتی یه فیلم درام میبینم دلم میخواد های های گریه کنم ولی خیلی خودمو کنترل میکنم !

    البته تو مسائل کاری خیلی خودمو نگه میدارم و فقط به منطقم گوش میدم بخاطر همین هم هیچ مشکلی هم تو انجام کارهای شخصی و اداری ندارم و ادم منظم و فعالی هستم

    یه چیز دیگه هم هست اینکه با دیدن دخترا خیلی تحت تاثیر ظاهر بعضی از اونا قرار میگیرم ( بدون هیچ احساس جنسی ) و یه حسی از ته قلبم فوران میکنه انگار که همون لحظه عاشقش شده باشم ولی به احساساتم بی اعتنایی میکنم .

    من الان دقیقا نمیدونم مشکلم چیه و چطوری حلش کنم ؟ نکنه من کلا کمبود محبت دارم ؟ نظر شما چیه ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۱
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    ناله و شکایت و ناشکری نکنید

    سلام

    میخواستم یه نکته رو یادآوری کنم به خودم و بقیه دوستان. درسته که اینجا جایی واسه درد و دل کردن و تخلیه بار منفی احساسی و راهنمایی گرفته. درسته که هیچکدوم همدیگه رو .نمیبینیم و تو زندگیای هم نیستیم و از گذشته و حال و گناه هایی که مرتکب شدیم و میشیم و خیلی چیزهای دیگه که ممکنه بخاطرشون دچار مشکل شده باشیم،مطلع نیستیم.

    حتی گاهی واسه بزرگ جلوه دادن مشکلمون و چون فکر میکردیم تو دنیا فقط ماییم که دچار مشکل میشیم و از همه بیچاره تریم و ... پیاز داغ مشکلو زیاد میکردیم. ولی هیچوقت از نعمتا و معجزه هایی هر چند کوچیک یا بزرگ تو زندگیامون نگفتیم. یا اگرم گفتیم جنبه خودنمایی داشت و میخواستیم نشون بدیم که خاصیم !

    ولی هیچکدوم از ماها حواسمون بود که همین درد و دلای بی شمار و گله از خدا هم تو روحیه خودمون تأثیر میذاره هم بقیه کسانی که ممکنه پست و پیام ما رو بخونن؟! میدونستین این کار هم حق الناسه هم حق الله؟!

    بخدا من از بس پستهای منفی و گله مند رو خوندم دیگه نسبت به خدا بی اعتماد شدم! هر آن منتظرم خدا بلای بزرگی رو بسرم بیاره یا نعمتی رو ازم بگیره! دیگه از امید به خدا خبری نیست. دیدم کاملا منعی شده و دنیا رو با اون همه غم و غصه های مردم و اینکه شاید در آینده بسر منم بیاد، سیاه میبینم!

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۱
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    راز موفقیت شما در کنترل میل جنسی چیه ؟

    سلام

    حس کردم مجرد تو سایتتون زیاد باشه میخوام یه راهکار یا راهنمایی کنین اگه میتونین . اول بگم 25 سالمه و بنا به شرایطی تا 4 5 سال دیگه شرایط ازدواج ندارم که هی نگین برو زن بگیر ...

    مشکل من همون فشار جنسی معروف هست که سرچ کردم بعضیا سوال کرده بودن ،ولی کامل نگفته بودن شایدم مال من خیلی شدیده.

    نه اهل خودارضایی ام نه دوستی. تو این چند ساله بجز احتلام تو خواب تو بیداری اصلا ارضا نشدم و همه جوره خودمو کنترل کردم .

    ولی خب صبر هم حدی داره بالاخره... هر از گاهی که حسش میاد و کاری نمیشه کرد عصبی و پرخاشگر میشه آدم. خب دست خودم نیست که و کاریشم نمیشه کرد. شاید اطرافیان ظاهر آدمو ببینن ولی از باطن خبر ندارن.

    رفتم پیش مشاور گفت باشگاه برو، خودتو سرگرم کن فلان کار کن اون کار نکن و رژیم غذایی داد که چی بخور چی نخور همه رو انجام میدم مدتیه  ولی اگه یه درصد کم شده باشه.

    بعضی وقتا میگم کاش دختر بودم، زودتر از اینا بله رو میگفتم میرفتم یا حداقل سرد مزاج بودم ، فکر این که هنوز مث بچه دبیرستانیا تو خواب محتلم میشم بد جور رو مخه آخه اونم سن و سال مشخصی داره دیگه.

    چن ساله یه مسافرت نمیتونم برم از ترس اینکه مثلا شب یهو تو پارکی چیزی اون حالت بشه. فقط باید هتل باشه !

    خب اگه نیازه اولیه هست چرا جواب دادن بهش اینقد سخته! خلاصه راهی ، عمل جراحی چیزی نمیشناسین علی الحساب یه چند سال از کار بندازمش ؟! یا شما چه راه و روشی رفتید ؟ چه دختر چه پسر فرق نداره واقعا راز موفقیت تون چیه ؟!

    حتی حاضرم شبا شام نون و کافور بخورم ولی این مشکل حل شه.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , مسائلی جنسی پسران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۰۸
    • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم

    سلام

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم .. آخرین باری که از ته دل خندیدم یادم نمیاد .. همه ی چیزهایی که برای خوشبختی لازمه رو دارم .. پدر و مادر خانواده ی خوب .. ولی انگار به خودم قول دادم نخندم نا خواسته .. توی جمع همش ساکتم چند سالیه ..

    خیلی کم مسئله ای پیش میاد که بخندم .. قبلا با کوچیک ترین بهونه ای می خندیدم .. به نظرم همه چی بی مزست .. به بچه های کوچیک حسودیم میشه ..

    کمکم کنید .. 

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۹
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    برو بالا