خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۵ مطلب با موضوع «قطع رابطه با جنس مخالف» ثبت شده است

شما چطور با "از دست دادن" کنار میاین؟

سلام

دختری 26 ساله هستم. آدم مقیدی هستم و با حفظ چارچوب مدت ها عاشق کسی بودم که 90 درصد معیارهای همیشگی زندگی من رو داشت. حس مون دو طرفه بود.

از سمت خانواده من رد شدن به علت نداشتن کفویت تحصیلی و فرهنگی. ( خانواده من خودشون رو خیلی بالا میدونن بنده هم در حال تحصیل در مقطع دکترا هستم. ایشون کارشناسی بودن. برای من اصلا اهمیت نداشت و نداره)

هیچوقت نتونستم با دلیل خانوادم قانع بشم. مدت ها کلنجار رفتیم؛ در نهایت در اوج احساس و علاقه، خیلی عاشقانه؛ بخاطر حفظ حرمت خانواده ها تمومش کردیم...

تمام مدت فکر میکنم حتی اگر با کس دیگه ای ازدواج کنم، هیچوقت ایشون و اخلاق های بسیار خوب شون رو نمبتونم فراموش کنم. برای ایشون هم خیلی سخته ممکنه هیچوقت نتونه فراموش کنه. (راهی برای ادامه دادن نمونده)

نمیدونم چطور با غم از دست دادن کنار بیام... چطور عذاب وجدان ایشون رو نداشته باشم که این همه مدت پای همه چیز من ایستادن و چقدر هتک حرمت ها رو نسبت به خودشون تحمل کردن...

اگر هیچوقت نتونستن من رو فراموش کنن و تو زندگی به مشکل بخورن چی؟ بخاطر دلایل بی اساس خانواده من بود.. عذاب وجدانش رو من دارم...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۴
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چرا دختر مورد علاقم یهو ازم دل کند ؟

    سلام

    پسری هستم 32 ساله . با دختری 5 ماه دوست بودم همه چیز خوب پیش می رفت و هم اون شرایط من رو پذیرفته بود و هم من عاشقانه دوستش داشتم.

    جالب هم اینه که ما پنج ماه با هم بودیم اما من یک سال تمام سعی می کردم که یه طوری باهاش ارتباط برقرار کنم که هم مشکل خاصی بوجود نیاد هم بتونم جواب خوبی ازش بگیرم... منظورم اینه که من یک سال و نیم تو فکر این دختر بودم.

    خلاصه اینکه بعد از پنج ماه اینور اونور رفتن و اینا خلاصه یه روزی رفتیم تئاتر و بعد اون تو تئاتر دستمو محکم گرفته بود اما من خودمو کنترل می کردم و سعی می کردم که عادی رفتار کنم و واقعا من دوستش دارم اما اون بعد از اون روز تئاتر کم کم دیدم سرد شد بهم بعد هم هی می گفت ما به درد هم نمی خوریم و تو لیاقتت خیلی بهتر از ایناست و تو پسر خوبی هستی و اینا که برو پی زندگیت ما نمی تونیم باهم باشیم .

    خلاصه من بیچاره شدم و با خونوادش صحبت کردم و چند بار با خودش اما یک کلام میگه نه و جالب هم اینه که کسی رو نداره!!! نمی دونم چرا اینطوری شد یهو  ؟

    خواهشا دخترا بهم کمک کنن چرا یهو ازم دل کند اونم مثل من عاشقم بود جالب اینه که این آخرین باری که رفتم و ازش خواهش کردم. خیلی خیلی عصبانی شد و خیلی بهم بد و بیرا گفت من حتی خونواده ی خودمو فرستادم تا با خونوادش صحبت کنن اینارو میگم که بدونید قضیه واسم خیلی خیلی جدیه اما اون یهووو همه چیز رو گذاشت کنار رو گفت ما بدرد هم نمی خوریم.

    خواهشا خواهشا بگید چرا این رفتار رو داشته باور کنید یهو اینو گفت اصلا هیییییچ مشکلی نداشتیم باهم .

    ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۴
    • جمعه ۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چطوری ازش جدا بشم که اذیت نشه ؟

    سلام

    بخشید یه کم مفصله سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم .

    25 سالمه اهل مشهد . دو سال پیش با یه خانمی که شش سال بزرگتر از من بود دوست شدم توی محیط کارش باهاش اشنا شدم. بعد چند وقت فهمیدم خیلی دختر خوب و ایده عالیه و برای ازدواج میتونه مناسب باشه ( متاسفانه هنگام اشنایی من یه اشتباهی کردم گفتم 30 سالمه ) بعد که خواستم بهش بگم فلانی من تو رو میخوام برای ازدواج مجبور شدم سنم رو بهش بگم وقتی فهمید میخواست ول کنه بره اما هر طور بود راضیش کردم.

    جریان گذشت تا اینکه فهمیدم این خانم قبلا دوست پسر داشته و فهمیدن همانا و شروع دعوا و عصبانیت همانا ، اما نتونستم ولش کنم . چراشو خودمم نمیدونم. پنج شش ماه خیلی تلخ گذشت تا اینکه یه خواستگار براش اومد و منو گذاشت و رفت .

    بعد هفت ماه از نامزدش طلاق گرفت . دوباره رفتم سمتش و ازش خواستم بیاد که دوباره شروع کنیم . اما این بار هم که اومد بازم رابطمون خیلی خوب نشد (نتونستم با گذشتش کنار بیام و اینکه یه بار ولم کرد و رفت ). حالا میخوام ازش جدا بشم اما نمیتونم . سخته برام.  دوسش دارم .

    میترسم اگه تنهاش بذارم غصه بخوره. یا بره سمت ادم های نا اهل و نامرد گولش بزنن . الان اون 31 سالشه  اما سنش برام مهم نیست . به نظرتون چطوری ازش جدا بشم که اذیت نشه  ؟ خیلی دختر مهریون و بسازیه از یه طرف میگم کاش میتونستم باهاش ازدواج کنم از یه طرف این فکرا اذیتم میکنه . موندم چکار کنم ؟

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۳
    • چهارشنبه ۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    بعد از قطع رابطه با یه پسر ،برام پاپوشی درست کرد که آبروم رفت

    سلام دوستان

    دو ماه پیش یکی از دوستای پسر عمه من به من پیام داد و ابراز علاقه کرد دو هفته بعد از من تقاضای مقداری پول کرد که من بهش قرض دادم پول زیادی هم بود ... من با این آقا به دلیل اینکه آدم درستی نبود قطع ارتباط کردم و خواستم که پول رو به من برگردونه ولی توجهی نکرد و جواب پیام منو نداد .

    دو ماه گذشت من ابن موضوع رو با پسر عمم درمیون گذاشتم اون خودش پول و به حسابم ریخت و گفت از دوستش میگیره خلاصه رفته بود پیش پسره و پول و گرفته بود و پسره به اسم من اسکرین درست کرده بود که من باهاش چه کارا که نکردم ...

    (تو رو خدا چقدر آخه آدم بی شرف باشه با آبروی دختری که این همه سال پاک زندگی کرده اینطوری بازی کنه) تو اسکرین ها یه سری عکس هم بوده ... پسر عمه من اومد منو دید به جای اینکه زده باشه تو گوش اون پسره از شرافت من دفاع کرده باشه برگشت پرسید تو چرا همچین کاری با اون کردی!!!!

    از اون بدتر خدا شاهده اگه اینکارو انجام داده بودم این فامیل خدانشناس خوشحال تر میشد تا اینکه بگم انجام ندادم خودش روی پست فطرت های عالم و سفید کرده .... یعنی خودش رو من نظر داشت ... همش گرفت به مسخره بازی و حرف مفت زدن ... اسکرین درست کردن از چتای بقیه با اسمشون که کاری نداره که اون بی شرف بی همه چیز که من بهش لطف کردم و کمک مالی بهش کردم از من درست کرده بود...

    آبرو برا من پیش این پسرعمه پست تر از خودش برام نذاشت .... که برگشت بهم گفت بیشتر با ما در ارتباط باش ....منم جواب ندادم به خدا قسم اگه این بی ناموس که با آبروی من اینطوری بازی کرد آبروش نره و یه بلایی سرش نیاد من دیگه این خدا رو نمیپرستم ...  حس میکنم تو این دنیا تنها و غریبم ...شما جای من بودین چه برخوردی با این پسر عمه میکردین ؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۲
    • پنجشنبه ۲۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چیکار کنم که ازش جدا بشم ولی دلش رو نشکنم

    سلام

    من مدت یه ساله با یه آقا پسری دوستم. ایشون از همون اول قصدشون ازدواج بود. ولی جدیدا خیلی پیگیرتر شدن و میخوان با خانواده شون در میون بذارن. منم قصدم ازدواج بود‌. ولی راستش نمیدونم چرا دلمو زده ؟

    اصلا دلم براش تنگ نمیشه،برام فرقی نداره ببینمش یا نه. میخوام رابطه مونو بهم بزنم ولی اون خیلی حساسه.خیلی.

    اگه مصادیق حساسیتشو بگم خودتون میفهمید. یه نمونش اینکه فقط کافیه یه قهر کوچولو باهاش بکنم. گریه که هیچ کارش به بیمارستان میکشه. دروغم‌ نمیگه چون با هم‌ آشناییم و کل خبراشو دارم خخخ

    کار بدی هم نکرده ها. اخلاق بدی هم نداره. مدام در حال محبت و ابراز علاقست. یعنی بخدا هر چی فکر میکنم یه خصلت بد نمیتونم پیدا کنم. ولی نمیدونم چرا دیگه بهش حس خاصی ندارم.

    حالا با این اوصاف چیکار کنم که بدون اینکه بهش ضربه بخوره رابطه رو تموم کنیم؟ بازم یادآوری میکنم خیلی احساساتیه. خیلیم روم‌ حساسه. بگید چیکار کنم؟

    فقط نگید که پسر خوبیه ولش نکن و اینا. چون برای ادامه یه رابطه باید حس دوطرفه وجود داشته باشه که متاسفانه نیست.

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۶
    • چهارشنبه ۱۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۰

    scroll bar code