خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۰ مطلب با موضوع «قطع رابطه با جنس مخالف» ثبت شده است

فکر میکنم توی 18 سالگی احساساتم خیلی به منطقم میچربه

سلام

من یه دختر ۱۸ ساله ام که در حدود یک ماهه با یه پسر آشنا شدم. این آقا چند هفته ای میومد درب مدرسمون و نصف راه رو با هم برمیگشتیم خونه و تو راه صحبت می کردیم.

من به خاطر کنکورم هم که شده بود حاضر به برقراری رابطه دوستانه نشدم تا اینکه این آقا خودش برام خط آورد و من حالا هفته ای دو سه ساعت تلفنی باهاشون صحبت میکنم.

من کاملا در جریانم که این کار خلاف شرع و عرف و عقاید خانواده من و الخصوص اعتقاد خودمه ،  به اینکه این کار خیانت به همسر آیندست . ولی اگه نخوام یه طرفه به قاضی برم بهتره بگم که این آقا جون مادرشون که فوق العاده براشون عزیز هست رو قسم میخورن و میگن که نیتشون ازدواجه و حتی برای جلب اعتماد من بارها بهم گفتن که اجازه بدم تا با خانوادشون بیان خواستگاری و به قولی واسه ی چند سال دیگه نشونم کنن.

اینم بگم که این آقا یک سال از من کوچیک ترن. تا حالا من چند بار بهشون گفتم که این کار اشتباهه و بهتره تا دیر نشده و به هم وابسته نشدیم جدا شیم٬ ولی این آقا اشک تو چشماشون میشینه و میگن که چه الان بری و چه صد سال دیگه دردش یه جوره.

حالا من نمیدونم چکار باید بکنم. از طرفی دلم میخواد فرزند خلف پدر و مادرم و پایبند به ارزش های اخلاقی باشم و از طرفی نمیخوام کسی این وسط تخریب شه.

لطفا راهنماییم کنین آخه من فکر میکنم توی این سن احساساتم خیلی به منطقم میچربه .


موضوعات مرتبط :
قطع رابطه با جنس مخالف چت با جنس مخالف خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • ۱۲۳۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    تو سن کم اشتباه کردیم و اسم وابستگی رو گذاشتیم عشق

    سلام دوستان
    ممنون میشم سوال من رو هم بخونید و راهنماییم کنید.
    چند سال پیش با آقا پسری آشنا شدم که فاصله زیادی از هم داریم، خودش و خونواده ش خیلی خوب و محترمن. اما اختلافی نیست که نداشته باشیم فرهنگی مذهبی طبقاتی و .
    چون از سن کم حدود 18 سالگی با هم آشنا شدیم و این آشنایی تا چهار سال طول کشید و ایشون آدم منزوی و گوشه گیری هستن که شدیدا به من علاقه مند شدن.
    منم خیلی دوسش داشتم چون واقعا پسر پاک و خوبیه اما بعد از چند سال و اقدام نکردن ایشون و حتی جرات نداشتن مطرح کردن موضوع با خونواده شون ،من علاقه مو از دست دادم و ازشون جدا شدم کاملا.
    هیچ راهی واسه ارتباط باقی نذاشتم فقط ایمیلمو شماره خواهرمو داشتن. بعدش واسه اولین بار پا شده بود اومده بود شهر ما و به خواهرم گفته بود که اومده اینجا و باید منو ببینه! بعد از گذشت هشت ماه از جدایی ...
    منم رفتم و باهاشون صحبت کردم که همه چی تموم شده و راهی نیست برای ما ،غمگین و با چشم پر از اشک رفتن.
    بازم به من ایمیل دادن و منم عذاب وجدان گرفتم و جواب دادم. الان دو سال از جدایی میگذره ،من هر قدر به ایشون میگم که امکان نداره این ازدواج صورت بگیره خونواده ها اصلا نمیذارن گوش نمیده.میگه صبر می کنیم .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان قطع رابطه با جنس مخالف

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • ۱۲۶۳ بازدید
    • يكشنبه ۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    تنهاش بذارم بهتره ،یا واسه داشتنش با خودش بجنگم ؟

    سلام‌ دوستان
    وقتتون بخیر
    من 21 سالمه و با یه آقای 26 ساله حدود یه سال و نیم دوستم، نامزد نیستیم ولی بهم محرمیم ، مشکلات زیادی داریم. 
    از اولش بگم که من گذشته ام جالب نبوده و این اقا همه چیزو میدونه چیز پنهونی ازش ندارم اونم گذشته ش بد بوده حتی بدتر از من، ولی وقتی اون وارد زندگیم شد خودش دو سال بود که کارای گذشته شو نمیکرد ( البته به گفته خودش )، میخواست کمکم کنه تا بتونم دختر خوبی باشم زندگیمو تو راه درست ادامه بدم .
    بعدش قرار شد مث یه دوست معمولی کنارم باشه تا خوب بشم ولی من متأسفانه خیلی زود بهش وابسته و علاقمند شدم چون من هنوز حس هوس و شهوتمو کامل نتونسته بودم سرکوب کنم .
    بعدش از اون خواستم یه دوستی عاشقانه داشته باشیم اونم علاقمند شد من انقد عاشقش بودم همیشه ترس از دست دادنشو داشتم و بخاطر ترسم و وسوسه شدنم بهش خیانت کردم .
    البته خیانت نه خودش بهم پیام میداد منم جواب دادم در واقع میتونست کسی دیگه باشه بالاخره خیانت میشد ولی من از علاقه م میترسیدم از رفتنش از تنهایی چون اون همیشه از دوست دخترای قبلیش برام میگفت از اونا تعریف میکرد کم کم اعتماد بنفس منو ازم گرفت همش ترس داشتم که بره با اونا و منو ول کنه .
    یه بار دیگه واقعا خیانت کردم همیشه هم بهش شک داشتم با شکام ناخواسته کاری کردم بیکار شد سرمایه ش رفت عصبی شد بداخلاق شد با خیانتم داغونش کردم الان خدا شاهده عقلم سرجاش اومده الان واقعا یه دختر خوبم، حتی نگاهمم سمت کسی نمیره خیلی هم دوسش دارم جوری که یه روزم نمیتونم ازش جدا باشم میترسم از نبودش.
    الانم که درست شدم واقعا وفادار شدم سرد شده باهام تند حرف میزنه شک میکنه بهم، وقتی دعوامون میشه راحت ازم میگذره من باید دنبالش باشم تا تنهام نذاره شب و روزم گریه شده اون خیلی خوبه نامرد نیست .
    ولی اوضاع رابطمون هر روز بدتر میشه، من‌ میخوام اون تنها مرد زندگیم باشه وقتی میبینمش ارامشی دارم که هیچ جا ندارم جوری که پیششم نمیخوام دیگه برگردم خونمون ولی ‌اون همیشه میگه بزرگترین اشتباهم اینه تو رو دوست دارم زندگیمو نابود کردی.
    یه جوری برخورد میکنه انگار فقط من میخوام باهم باشیم انگار بهش تحمیل شدم،خیلی بهم بی‌‌ احترامی میکنه اسمای خیلی بدی روم میذاره توهین میکنه تحقیرم میکنه‌، ولی من اشتباه کردم.
    دوستان کمکم کنید چیکار کنم مث اولا بشه باز مهربون باشه رابطمون خوب بشه؟ اصلا درست میشه یا نه؟ تنهاش بذارم بهتره یا باز واسه داشتنش با خودش بجنگم ؟

    موضوعات مرتبط :
    قطع رابطه با جنس مخالف

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۱۰۰۲ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    از اینکه بعد از جدایی غصه بخورم و نتونم فراموشش کنم میترسم

    سلام

    ۲۲ سالمه و مدت حدود ۹ ماه هست که با پسری آشنا شدم . رابطمون واقعا عالی بود از همه نظر. از نظر اخلاق ، برخورد، شخصیت و خیلی چیزهای دیگه همون طوره که دوست دارم .

    ولی جدیدا دلم میخواد رابطمون تموم شه چون یه سری عقاید و چیزهایی هست که ایشون دارن و از نظر من درست نیست .

    من خودم آدم مذهبی نیستم ولی به یک سری مسائل خیلی پایبندم در ضمن مساله ازدواج رو هم پیش کشیدم . ایشون میگن موقعیتش رو ندارم . نمیتونم زندگی رو بچرخونم . در صورتی که شغل عالی و درآمد خیلی بالایی دارن .

    فکر میکنم رابطمون سرانجامی نداره ولی چون مهربونه و خیلی بهم احترام میذاره بهش وابسته هم شدم . از اینکه بعد از جدایی غصه بخورم و نتونم فراموشش کنم میترسم .

    لطفا بگید چکار کنم و چطوری رابطمو تموم کنم که کمتر ضربه بخورم ؟


    موضوعات مرتبط :
    قطع رابطه با جنس مخالف

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • ۹۴۷ بازدید
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    بعد از قطع ارتباط با دختر مورد علاقم زندگیم دگرگون شد

    سلام

    من پسری هستم 28 ساله ( قیافه خوبی دارم البته میگن شخصیتم رو هم میگن سنگین مودب، خانوادمون هم خوب و اصیل ، اینا تعریف نیست خدایی نکرده  معرفی خودم بود) .

    یه مشکلی دارم که به گذشته ی خودم که اصلا برام خوشایند نیست خیلی فکر میکنم و زجر آوره این برام.

    قضیه از اینجا شروع شد که زمان دانشگاه یه دختری مهمان اومد کلاس ما ، از همون اول نزدیک شد به من جزوه رو از من میگرفت کلا سوالی داشت میپرسید  گفت من کسی رو اینجا نمیشناسم از این حرفا کلا زندگیشو برام تعریف میکرد درد دل میکرد خیلی گرم گرفت با من بالاخره طوری شد که رفته رفته دیدم ارتباط یه ارتباط ساده ای نیست و من بهش علاقه مند شدم که اصلا نیتی نداشتم و اونم همینطور علاقه مند .

    حدود 5 ماهی گذشت تو این مدت همه ی اتفاقات مشکلات هر چی داشت به من میگفت من آدمی نبودم که فقط قیافه برام مهم باشه اون هم قیافه داشت هم خانواده ی تحصیلکرده ی خوب .

    بشدت به من علاقه داشت طوری که یه روز بهش زنگ نمیزدم شاکی میشد قهر میکرد حالا اینم بگم که بعدا به من گفت من ازت دو سال بزرگترم و اما روزی از روزها دیدم که به تلفنم جواب نمیده و این شد دیگه من ازش نتونستم خبر بگیرم و این بشدت منو داغون کرد .

    طوری که اصلا کلافه شدم  وقتی با خانواده بودم بشدت ناراحت ، دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم جلو مادر خواهر برادرم خود به خود اشکم سرازیر شد های های گریه کردم طوری که خواهرم که 4 سال از من کوچیک تر هست اونم گریه کرد به حال من منی که آدم مغروی هستم و کلا معروف به این اخلاق .

    وقتی به این فکر میکنم که گریه کردم از خودم متنفر میشم دیگه زندگی من از این رو به اون رو شد از اون به بعد زندگی من نابود شد دیگه به زندگی فکر نمیکنم نا امید از همه چیز شدم . بنظرتون چیکار کنم چاره چی هست دیگه خسته شدم از این وضع


    موضوعات مرتبط :
    قطع رابطه با جنس مخالف

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • ۱۰۷۷ بازدید
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    شما چطور با "از دست دادن" کنار میاین؟

    سلام

    دختری 26 ساله هستم. آدم مقیدی هستم و با حفظ چارچوب مدت ها عاشق کسی بودم که 90 درصد معیارهای همیشگی زندگی من رو داشت. حس مون دو طرفه بود.

    از سمت خانواده من رد شدن به علت نداشتن کفویت تحصیلی و فرهنگی. ( خانواده من خودشون رو خیلی بالا میدونن بنده هم در حال تحصیل در مقطع دکترا هستم. ایشون کارشناسی بودن. برای من اصلا اهمیت نداشت و نداره)

    هیچوقت نتونستم با دلیل خانوادم قانع بشم. مدت ها کلنجار رفتیم؛ در نهایت در اوج احساس و علاقه، خیلی عاشقانه؛ بخاطر حفظ حرمت خانواده ها تمومش کردیم...

    تمام مدت فکر میکنم حتی اگر با کس دیگه ای ازدواج کنم، هیچوقت ایشون و اخلاق های بسیار خوب شون رو نمبتونم فراموش کنم. برای ایشون هم خیلی سخته ممکنه هیچوقت نتونه فراموش کنه. (راهی برای ادامه دادن نمونده)

    نمیدونم چطور با غم از دست دادن کنار بیام... چطور عذاب وجدان ایشون رو نداشته باشم که این همه مدت پای همه چیز من ایستادن و چقدر هتک حرمت ها رو نسبت به خودشون تحمل کردن...

    اگر هیچوقت نتونستن من رو فراموش کنن و تو زندگی به مشکل بخورن چی؟ بخاطر دلایل بی اساس خانواده من بود.. عذاب وجدانش رو من دارم...


    موضوعات مرتبط :
    قطع رابطه با جنس مخالف خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۹۵۹ بازدید
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    برو بالا