خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۳۷۱ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج آقایان» ثبت شده است

با یه دستگاه کوچک میتونم بشنوم ، برای ازدواج مشکل دارم ؟

سلام و درود

بنده جوان 22 ساله هستم که متاسفانه اوایل تیر ماه در اثر بیماری مننژیت شنواییم را به طور کامل از دست دادم . اما به لطف خدا و پیشرفت علم ، با جراحی کاشت حلزون شنوایی ، شنوایی گوش راستم به طور کامل بازگشت اما متاسفانه با یک دستگاه خیلی کوچک شبیه به دکمه  بزرگ پالتو که سمت راست سرم میچسبه و زیر موهام گم میشه قادر به شنیدن هستم.

لازم به ذکر بنده به یکی از دخترای فامیل علاقه مند هستم ،  قبل از این اتفاق به طرف به واسطه خالم رسونده بودیم که بهش علاقه دارم ، جواب مثبت نداد اما گفت فعلا دوست دارم درسم رو تموم کنم .

با عرض معذرت تاکید میکنم گوش راستم ، شنواییش به طور کامل برگشت و همه صداها رو به راحتی میشنوم . از خودم هم تعریف نباشه آدم مودب ، تحصیل کرده ، خوش تیپ و ... هستم .

جا داره بگم وضعیت مالیم هم بد نبود اما هر چی داشتم بخاطره این بیماری به فنا رفت و وضعیت مالیم در حال حاضر خیلی خوب نیست .

خواستم بدونم اگه کسی جای این خانم بود با این اتفاق پیش آمده حاضر بود باهام زندگی کنه ؟

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    گواهینامه داشتن خواستگار چقدر اهمیت داره ؟

    سلام

    یه سوالی داشتم از از کاربران محترم این سایت مخصوصا خانم ها

    واقعیتش اینه که من از بچگی توی خانواده ای بزرگ شدم که به دلیل مشکلات مالی ماشین نداشتیم کلا و باالطبع منم تا حالا هیچ وقت پشت ماشین ننشستم تا حالا و خب غرورم هم اجازه نمیداد به فامیلامون مثلا بگم ماشینتون رو سوار شم .

    گذشت تا این که من رفتم گواهینامه بگیرم منتها تو آزمون آخرش پیش سرهنگ نتونستم قبول شم به تعداد چهار بار و بعدش تصمیم گرفتم ادامه ندم . البته بیشتر به خاطر این که پول نداشتم ، تا وقتی که خودم ماشین بخرم و کارم داشته باشم که هزینه هاش هم اذیتم نکنه، بعدش میگیرم.

    ولی این که نتونستم قبول شم و گواهینامه بگیرم خیلی رو اعصابمه و تا حدودی اعتماد به نفسمو کم کرده ، از طرفی رشتمم یه جوریه که انشاءالله میتونم یه کار خوب داشته باشم و بعدش درآمد و ماشین بخرم اما الان این موضوع خیلی اذیتم می کنه مخصوصا موردایی هم هستن واسه ازدواج ولی این که گواهینامه ندارم باعث میشه از مطرح کردن بحث خواستگاری هم جلو گیری کنم .

    نمیدونم واسه دخترا این موضوع چقدر مهمه که همسرشون گواهینامه داشته باشه قبل ازدواج اونم تو شرایطی مثل شرایط من که تو بالا عرض کردم حضورتون.

    شما میتونید با یه همچین قضیه ای کنار بیاین؟ ممنون میشم اگه خانم ها جوابمو بدن

    با تشکر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۴
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطوری دوباره به خواستگاری دختری برم که بار اول اون رو نپسندیدم

    سلام

    من 6 ماه پیش به خواستگاری خانمی رفتم و فرداش به واسطه گفتیم که بهشون خیلی محترمانه بگه که قسمت نیست. راستش نمیدونم حالا اون واسطه چه جوری این موضوع رو باهاشون مطرح کرد من بعد از اون مورد سراغ چند مورد دیگه هم رفتم ولی الان به این نتیجه رسیدم که همون مورد اول در مقایسه با بقیه شرایطش مناسب تره .

    و حالا می خوایم دوباره اجازه بگیریم که بریم خونشون، بنظرتون ممکنه دختر خانم فکر کنه که حتما بهش زن نمی دادن و مونده و رونده شده که دوباره برگشته اینجا ؟ ولی واقعا جای دیگه هم ما رو پسندیدن و اینجوری نیست. حالا باید چه کار کرد و چی گفت؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۸
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    نظرتون درباره ی زندگی با سود بانکی و یکم پول اجاره مغازه چیه ؟

    سلام

    می خواستم بپرسم نظرتون درباره ی زندگی با سود بانکی و یکم پول اجاره مغازه چیه ؟ من 28 سالم هست و لیسانس دارم و سربازی رفتم . پدرم فوت شدن و ارثیه ام رو داخل بانک گذاشتم هر ماه حدود 2 میلیون سود می گیرم و 600 تومن هم اجاره مغازه کوچک می گیرم .

    چند جا خواستگاری رفتم و برای بیکاری ردم کردن دارم ناامید می شم زندگیم با بدنسازی و چند تا ورزش و کلاس خط و موسیقی می گذرونم و نمی دونم چکار کنم اگه دنبال کار برم ممکنه سرمایه ام رو از دست بدم و بیچاره بشم .

    شوهر خاله ام کار راه انداخت و نابود شد پارسال ، ترس زیادی دارم . به نظر شما با این شرایط کسی رو پیدا می کنم که منت سرم نذاره یا دنبال یک کار برم ؟

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۴
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    موافق ضرب المثل " مادر رو ببین دختر رو بگیر " هستید ؟

    سلام
    ببینید دوستان من زیاد جمله مادر و ببین دختر و بگیر رو شنیدم و میخاستم درمورد این جمله باهاتون صحبت کنم .
    معمولا تو جامعه ای که ما زندگی میکنیم بین سنت و مدرنیته گیر کردیم من نه از ازدواج های امروزی که آشنایی ها به دور از چشم خانواده شکل میگیره و یا تصمیم گیرنده فقط دختر و پسر هستن خوشم میاد و نه ازدواج به روش قدیم  .
    من فکر میکنم برای یکی مثل من وقتی میخوام قبل از اینکه مساله ازدواج رو با خونواده مطرح کنم برای آشنایی با دختر مد نظر که البته از آشناها هست  به نظرم بهترین راه توجه به مادر خانواده هست چون اینجوری نه رابطه پنهانی نیاز هست شکل بگیره و نه نیاز هست که تو خانواده ها مطرح بشه که حالا ببینیم جور میشه یا نه .
    اما یه مسئله ، آیا دخترای امروزی رو میشه از روی رفتار و روحیات مادرش تا حدودی قضاوت کرد ؟ آیا این مسئله تو این دوره زمونه صدق میکنه ؟ احیانا اگه تجربه ای دارید تو این زمینه لطفا مطرح کنید
    ممنون
  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۸
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    دختری که در بچگی مسخرم میکرد الان عاشقم شده

    سلام

    دوستان مسئله ای که هست توی زندگیه بنده در مورد مسائل احساسی و تاهل به شکلی اپیدمی در اومده و برای اون لازم میدونم سه بخششو بگم تا متوجه موضوع بشید که در بخش سوم نیاز به مشورت شما عزیزان دارم .

    1- من در دوران لیسانس گرفتار عشق یک طرفه ای شدم که هنوز زبونزده خاص و عام هستش طوریکه از من مردی ساخت که باید حالا مسئله اینه که بعد از پس زده شدن از طرفش، بعد یه مدت که تا اعتیادم رفتم به خودم اومدم و از خودم مردی ساختم که دخترا شیفتش می شدن تا اینکه این عشق که برام واقعا دست نیافتنی بود از همه لحاظ سر تر از من بود خودش دنبالم اومد ولی حالا چرا ... و بعد از طرد شدن از من با کسی رفت ولی چشمش همش دنبال من بود .

    2- بعد از اون دوران من به شدت تو کارم پیشرفت کردم همه جوره صفر بودم تصمیم گرفتم زن بگیرم دختر متینی برام انتخاب کردن خانواده ،بعد 2 جلسه جوابش منفی شد ولی بعد از اون هی پیغام به انواع مختلف که برگرد دوباره خواستگاری کن ولی به خدا دیر بود .

    3- من تو خانواده بسیار ضعیفی ولی موقری بزرگ شدم توی اقواممون دختری بود بسیار زیبا . ولی همه "پدر مادرش مادر بزرگش میگفتن این دختر برای پسر خالمه که هم سنیم .

    من اصلا توجهی نداشتم نه حسادتی نه چیزی چون خدا میدونه خیلی ذهن پاکی دارم تو همون عالمه بچگیم یادمه اون دختر یکی دو بار منو تو بازیامون در برابر پسر خالم دست مینداخت تا بهم بفهمونه اونو بیشتر دوس داره .

    یه بارم وضع خانوادگیمونو مسخره کرد که دلم شکست  تا اینکه بزرگتر شدیم منو خدا مثل سرو بزرگ کرد و هر کی میدیدتم باورش نمیشد این همون بچه ضعیفه . خلاصه پسر خالم ازش جواب رد شنید و همین چند روز پیش عمه دختره بهم گفت چرا خواستگاریه اون نمیری میدونم منتظر تو میمونه و اینکه خواستگاراشو ( که می دونمم کمم نیستن ) به خاطر اینکه تو قدمی برداری رد میکنه چون تو رو تو مراسم ختمی چند سال پیش دیده و عاشقت شده .

    حالا سوال من اینه چرا من اولش پس زده میشم بعد مسئله بر عکس میشه اگه اولی پول بود دومی که نبود اگه اولی ظاهر بود دومی که نبود .

    و اینکه دارم به دختره فامیل فکر می کنم ولی یاد بچگی بدجوری داغونم میکنم میگم چرا حالا من باید خوشبختش کنم من که میتونم کس دیگه ای رو خوسبخت کنم چرا اون  ؟

    اصلا خودمم متعجبم من که این همه خود ساخته ام سنم هم که کم نیس چرا نمیتونم حلش کنم ناخوداگاهم بدجوری اذیتم میکنه به نظرتون من حق دارم یا دارم انتقام میگیرم .

    اصلا باید بهش فکر کنم اینم بگم دوستشم دارم و می دونم اگه یه روز باهاش ازدواج کنم انقد شعور دارم همه رو ببخشمو و بذارم از زندگی لذت ببریم ولی شاید بخشش نه فراموش.

    ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۵
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    اگه با دختری که اهل یه شهر دیگه ست ازدواج کنم زندگی ما چطور خواهد بود ؟

    با سلام

    یک سوالی ذهنمو چند ماهیه که مشغول کرده ! من پسری 19 ساله هستم که هم ماشین و هم خونه خودمو دارم. در فضای مجازی بصورت خیلی اتفاقی یعنی بدون قصد دوستی عاشق دختر خانمی شدم که معلوم بود دختر خوبیه. مشکل این هست که این خانوم یک شهر دیگه هستن و این منو نگران کرده.

    اینکه اگر من با ایشون عقد کنم رابطه ما چطور خواهد بود؟ در ضمن شغلی دارم که نمیتونم زیاد سفر کنم .

    لطفا راهنمایی کنید .

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۴۹
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    خانم های درون گرا دوست دارن شوهرشون هم درون گرا باشه ؟

    سلام
    من یه پسر زیر 27 سال هستم . موردی برای ازدواج پیدا کردم که اگه خدا بخواد در اولین فرصت قراره برای خاستگاری اقدام کنم ایشون از اقوام دور ما هستن .
    اما مسئله ای که هست اینه که بنده آدم آرام و درونگرایی هستم و خانمی که قراره برم خواستگاری هم دقیقا همین ویژگی رو دارن و اتفاقا چون شبیه خودم هستن بیشتر بهشون علاقه پیدا کردم .
    الان برام مسئله شده که دختر خانمای اینجوری معمولا دوس دارن همسرشون هم مثل خودشون باشه یا نه برعکس خودشون . خانم های متاهل و مجرد که درون گرا هستن لطفا نظر بدید
  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۶
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    برای دختر مورد علاقه م خواستگار اومده

    سلام

    من دو ساله با این وبلاگ آشنا شدم نکات قابل توجهی بهم آموزش داده . من مشکل ازدواجم اینه که به خواستکاری رفتم و‌ خانواده دختر  به خاطر بحث مالی منو رد کردند در حالی که شاغل بودم و بهانه نماز و اعتقادات و غیره گرفتند ، در صورتی که دختر خانم ازدواج با منو رو پذیرفتن .

    سال بعد به دختر خانم قول دادم خونه و کار در شهر زندگیشون مهیا کنم ،چون کارم در شهر دیگه است امکان انتقال شغل رو ندارم .

    دوستان الان گرفتار شدم ، برای اون دختر خواستگاری اومده که لحاظ مالی سره، اما منم دارای اصالت خانوادگی هستم که رفتم مثل این اقا خواستگاری کردم .

    من به دختر خانم گفتم مشاوره بره ،اما شما هم منو کمک کنید تا در تصمیم گیری درست  بهشون کمک کنم .

    ما همو میخوایم ،از لحاظ منطقی ما به هم علاقمند شدیم

    لطفا راهنماییم کنید دارم دیونه میشم

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۳
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    شوهر باید به خانمش کم محبت کنه یا زیاد ؟

    سلام

    بنده با دختری که از هر جهاتی به هم می خوریم ان شاءالله قراره محرم بشیم و بعد از یک سال ازدواج کنیم.

    می خواستم روش محبت کردن به همسر رو بدونم. عده ای میگن نباید خیلی به خانم ها ابراز محبت کنی چون براشون عادی میشه و عده ای میگن هر روز بهش بگو دوستت دارم.

    می خواستم از با تجربه ها بپرسم به نظرتون کدوم این ها درسته و اگر اون رو رعایت کنیم به مشکل نمی خوریم و زندگی بهتر و با دوام تری داریم؟

    خیلی ممنون میشم از تجربیاتتون در اختیار ما بگذارید.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۸
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    عاشق دختر عموم شدم ولی اون نسبت به من سرده

    با سلام

    پسری 19 ساله از استان های جنوبی کشور هستم، که فعلاً در دانشگاه اصفهان در یک رشته مناسب تحصیل میکنم. من حدود یکسالی عاشق دختر عموم هستم که حدود 17 سالش هست. 

    بهش ابراز علاقه کردم و خیلی کارهای دیگه براش کردم که نمیدونم هر عاشقی این کارها رو انجام میده یا خیر. من برا ازدواج میخواستمش فقط میخواستم یه دلگرمی داشته باشم که دوستم داشته باشه خواستگار براش آمد جواب نده. اما ایشون مثل اینکه خیلی باهام سرده...

    حدود 1.5 میشه عاشقشم و شب ها به یاد اون میخوابم. الان نمیدونم چکار کنم؟ واقعا دوستش دارم اما اون بی اعتنایی میکنه. شاید دوستم نداشته باشه.

    اگر از خصوصیات ظاهری خودم بخوام بگم خوبه راضیم تا حالا تو همین سه ماه اخیر 4 مورد درخواست دوستی بوده که من بی اعتنایی کردم فقط بخاطر خدا و دختر عموم ولی اون ...

    لطفاً شما بگین چکار کنم؟

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۳
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    اصلا دلم نمیاد اون دختر با پسر دیگه ازدواج کنه!

    باسلام  و احترام

    من ۲۷ سال دارم. پارسال دختر خانمی ۲۰ ساله دانشجو از طریق آشنایی بهمون معرفی شد. اون موقع تازه از خدمت برگشته بودم و بیکار بودم و برای استخدامی باید آماده میشدم.

    خواستگاری به صورت رسمی رفتیم. دختر خانم رو دیدم دختر زیبایی بودن و به دلم نشستن همون دختری بود که قیافه همسرم رو به اون صورت تصور میکردم! البته با هم حرف نزدیم فقط به هم سلام دادیم. چند روز بعد خانوادش بهمون جواب رد دادن گفتن چون اخیرا دختر بزرگترشون رو عروس کردن از لحاظ مالی برای تهیه جهیزیه مشکل دارن ضمن اینکه دخترشون میخواد درس بخونه! خودم از طریق واسطه نظر خود دختر رو جویا شدم. گفته بود دلیل منفی دادن باباش بوده چون پسره کار نداره. من از پسره خوشم اومد هر وقت بخواد حاضرم منتظرش باشم کار رو جور کنه میشه به هم برسیم جوابم به اون بله هست!

    با شنیدن حرفای دختر که بهم علاقه داره من انگیزه و علاقه ام بیشتر شد تا اینکه یکسال بعد تونستم استخدامی قبول بشم و کارمند شم. با اصرار خانوادم رو راضی کردم دوباره به خواستگاری اون دختر برن با اینکه پدر و مادرم از اونا دلخور بودن راضی شدن دوباره اقدام کنن. خواستگاری انجام شد.این سری همون جلسه اول بهم رد دادن! این بار خانوادش میگه میخوایم پسر بزرگمون رو داماد کنیم پول نداریم دخترمون رو عروس کنیم!

    پدر و مادرم هر قدر اصرار کردن یا واسطه فرستادن فایده نداشت باباش میگه دخترم باید درسش تموم کنه! پسرم میخوام دوماد کنم اولویت با پسرمه! خانوادم بعدش بهم گفتن اصلا حاضر نیستن با این خانواده وصلت کنن.نظر دختر خانم رو جویا شدم از طریق واسطه چون جای دوری درس میخونه. گفته بود من اصلا مشکل ندارم بابام راضی نمیشه حیفه عروس اون خانواده نشم واقعا حیفه!

    من الان حالم خیلی بده.ناراحتم.دختره رو دوس دارم با اینکه هیچوقت نشد حضوری حرف بزنیم. خانوادمم حق دارن دوبار رفتن هر دو بار مسخره شدن .

    خانوادم میگن اگه دختره هم واقعا میخوادت باید خانوادش رو راضی میکرد و کمک میکرد بله بدن در حالی که هیچ کاری نکرده و حرفی نزده و سکوت کرده پیش خانوادش!  دلیل رد دادن اینا یا خانواده دختر از ما بدشون میاد که بعیده یا دختره دوست پسر داره که بعیده چون دختره گفته بود بابام راضی بشه جوابم بله هست و از پسره خوشم میاد. کاسه ای زیر نیم کاسه هست...

    اگه قیدش رو بزنم چجوری فراموشش کنم و اینکه اصلا دلم نمیاد اون دختر با پسر دیگه ازدواج کنه! دوستان به نظرتون من چکار کنم؟ یعنی من شکست عشقی خوردم؟
    خانوادم دگه محاله دوباره برن از طرفی خانواده دختر ازشون بدم میاد همش بهانه جور میکنن و مخالفت!

    خدایا کمکم کن...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۰
    • يكشنبه ۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    میترسم خانم آینده م از دیدن هیکل لاغرم از ازدواج با من پشیمون بشه

    با سلام

    پسری هستم ۲۴ ساله از سربازی معافم ، درسمو تموم کردم و کار و ماشین هم دارم در یک خانواده معمولی زندگی میکنم . البته الان مشکلی که برای بنده پیش اومده خانواده گیر دادن برای ازدواج .

    من البته بدم نمیاد ولی مشکلی که دارم لاغرم قدم ۱۸۵ وزنم ۶۵ حدود دو ساله باشگاه میرم استایل واقعا خوبه یعنی لباس میپوشم چیزی نشون نمیده اما خوب لاغرم و اینکه یه روزی باید جلو یه دختر لخت بشم برام سخته .

    اصلا الان که فکر میکنم قلبم میاد تو دهنم ، آخه شاید طرف بخوره تو ذوقش شاید چندشش بشه اصلا شاید پشیمون بشه :(((

    یه چیزی هم که هست این مشکل ژنتیکی تو خانواده هست یعنی اکثرا بعد ازدواج چاق میشن ، خوب من الان چیکار کنم ،اخه اون بدبختی که منو قبول کنه بعدا تو ذوقش میخوره اومدیم و چاق نشدم ، بعد تازه این کیس های که خانواده معرفی میکنن ته قیافه و هیکل  و چهره ان ، موندم چیکار کنم با خودم میگم یه سال عقب بندازم باشگاه بیشتر برم که اونم بخاطر ژنتیکم زیاد تغییری نمی کنه ، یا بذارم یکم سنم بالاتر بره پخته تر بشم؟ یا اصلا ازدواج نکنم بهتر نیست؟

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۴۵
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    خاطر خواه دختری شدم که سوژه خنده زمان بچگی مون بود

    سلام

    زیاد حاشیه نمیرم و یه راست میرم سر اصل مطلب ؛

    من خاطر خواه یکی از دخترای فامیل شدم .ایشون تا حد زیادی با معیارهام هماهنگن . فقط یه مسئله هست اونم اینه که ایشون سوژه خنده زمان بچگیامون بود. الان خیلی به نظرم دختر موقر و مودبی هستن و ظاهرش هم مورد پسند منه هر چند خوشکل نیست اما به دل من نشسته .

    فقط مسئله سوتی های ایشون تو دوران بچگی و نوجوانیمون هست . همه مسخرش میکردن از حرکاتش اداهاش حتی ناز کردناش همه سوژه خنده بودن یادمه همه میگفتن این بزرگ بشه کی میگیرتش ؟

    حالا بزرگ شده و اونی که میخواد بگیرتش من هستم .خداییش دختر خوبیه نه در حد عالی ولی خیلی از ویژگی های مد نظر منو داره موقر باحجاب و با سواد و هنرمند و چهره مهربون و ...
    حالا میترسم اون ذهنیت اقوام درباره این خانم هنوز پا بر جا باشه .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۵
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    فکر می کنم در آینده اصلا روم نمیشه کارهای زناشویی بکنم

    سلام

    یه مشکل اساسى دارم. یه پسر ٢٣ ساله ام که آدم عادى و مذهبى هستم، یعنى نه او ولنگ و واز و بى حیا، نه اونقدر مذهبى که مثلا دیدید اینا رو که دختر میبینن میترسن میگن شیطان رجیم اومد، نه از اونا، کلا آدم عادى هستم.

    اونقدر خجالتى نیستم که بشه گفت یه بیمارى روانى دارم. فقط یه مشکلى هست، من وقتى به ازدواج فکر میکنم خیلى میترسم که یه خانومى ( حالا بهترین حالتش اون خانم دوسته یا همکاره، و بدترین حالتش یا فامیله یا غریبه) که تا حالا در حد معمولى یا غریبه بوده و با هم در حد نهایتا همکار در ارتباط بودیم، چه جورى قراره بعد از ازدواج بریم زیر یه سقف و  ... !

    اصلا نمیتونم به این فکر کنم که مثلا ببخشید، لخت بشم جلو یه خانومى که الان زنمه، یا برعکس اون لخت بشه جلوى من و من کاراى زناشویى بکنم یا مثلا نمیدونم اگه مثلا نیاز دارم چه جورى بگم بهش، یا مثلا این مدلى میخوام اونجورى میخوام و فلان اصصصصلا نمیتونم فکرشو بکنم، روم نمیشه!

    چى کار کنم؟

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۷۱
    • پنجشنبه ۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    scroll bar code