خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۹۱۸ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

عمل پروتز سینه انجام دادم ، به خواستگارم بگم ؟

سلام

ببخشید من الان در آستانه ازدواجم، با پسری که در واقع دوست خانوادگی هستیم و از نظر مذهبی هم متوسطیم .

موضوعی که هست اینه که من عمل پروتز سینه انجام دادم، دلیلش بیماری نبوده بلکه تنها برای خوش فرم بودن و این موضوع رو به دلیل اینکه ممکن بود دیگران حساس بشن و دقت کنند جز خانواده ام کسی نمیدونه . حالا میخوام بدونم این موضوع اینقدر مهم هست که بگم ؟ یک وقت ایشون این موضوع رو نخواد بزنه تو سر من ؟

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۴
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    ازدواج با پسری که از لحاظ مالی و تحصیلی سرتره ، چه مشکلاتی داره ؟

    سلام

    من دختری ۱۹ ساله هستم، آقای ۳۰ ساله ای میخوان به خواستگاریم بیان و من ایشونو دو ساله که میشناسم و تا حدودی از سبک زندگی و اخلاق هاشون اطلاع دارم و میدونم که مشکلی نخواهیم داشت از این نظر .

    یه جورایی بهشون علاقه مند شدم، من دانشجو ترم یک دندان پزشکی هستم، ایشونم در حال حاضر پزشک عمومی و دانشجوی رزیدنتی هستن و دو سال بعد متخصص میشن الان دو تا مشکل دارم ؛

    یکی اختلاف سنی ما هستش ، درسته ایشون خیلی آدم شوخ و خنده رو و پر انرژی و اهل سفر و گردش هستن (شاید از منه ۱۹ ساله بیشتر!) ولی بازم حرف دیگران منو نگران میکنه و دومی اینکه احساس میکنم از من خیلی سر ترن هم از نظر تحصیل خب ایشون پزشکن ولی من راه طولانی در پیش دارم و هم از نظر مادی، شکر خدا ما وضع مالیمون خوبه ولی ایشون جزو قشر مرفه به حساب میان و همه میگن خانوادش در آینده تو رو با تحقیر نگاه میکنن .

    به طور مثال عرض میکنم مثلا خونه شما ۲۰۰ متری بود و الان تو خونه ۴۰۰ متری زندگی میکنی ، یا مثلا تو خونه پدرت ماشینت ۲۰۶ بود و الان شاسی بلند سوار میشی و اینجور چیزا!

    ولی من با شناختی که از خودشون و خانوادشون که بسیار خانواده اصیلی هستن دارم اصلا فکر نمیکنم مشکلی بوجود بیاد ولی اگه دوستان نظرشونو درباره اختلاف طبقاتی بگن ممنون میشم،

    با تشکر

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۲
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    خانواده م نسبت به ازدواج من کاملا بی تفاوت هستن

    سلام  خواهر و برادرای عزیزم.
    سوالی که دارم به شرایط زندگیم مربوطه برای همین توضیحش طولانیه. از همتون خواهش میکنم که حوصله کنید و یه راه حل برای من پیدا کنید.
    من دختری 30 ساله هستم کارمند ساده یک شرکت خصوصی. برای رفتن به دانشگاه خانوادم هیچ هزینه ای رو تقبل نکردن و من مجبور شدم از 18 سالگی با دیپلم به سر کار برم.
    به خاطر بیماری که همون 18 سالگی دچارش شدم نتونستم تا الان پس اندازی داشته باشم به خاط هزینه های درمان و هزینه های زندیگیم. چون خانواده م هیچ کمک مالی به من نمیکنن. خواستگارانی داشتم که به خاطر عدم توافق تو مسائل اولیه جواب رد دادم.
    خواستگارانی هم داشتم که تو موارد اولیه به توافق رسیدیم ولی بعد از عنوان کردن مشکلم رفتن و بدون اینکه حتی نظر منفی شون رو بدن هیچ خبری ازشون نشد. که تو روحیه من تاثیر خیلی بدی داشت تا جایی که تصمیم گرفتم قید ازدواج رو بزنم.
    ( من 12 سال هست که به افسردگی دچار شدم از نوع اضطرابی شدید و علاوه بر مشاوره دارو هم مصرف میکنم که برای خیلی ها خوشایند نیست). سه ماه هست که آقایی از طرف یک دوست مشترک به من معرفی شده تمام روحیاتمون بهم میخوره.
    بسیار فرد محترمی هستن و مسئله بیماری من رو هم قبول کردن. مشکل اصلیم اینه که خانواده م نسبت به ازدواج من کاملا بی تفاوت هستن و حتی تدارک پذیرفتن خواستگار رو هم نمیپذیرن.
    در صورتی که خانواده این آقا بسیار مشتاق هستن من رو به رستوران های گرون قیمت دعوت میکنن و هدایایی هم برام میگیرن که باعث میشه من خیلی خجالت زده و شرمنده بشم.
    در صورتی که من در آینده توان خرید حتی یه حلقه ساده برای داماد رو هم ندارم. و حتی جهیزیه هم ندارم. خانواده خواستگارم رسم و رسومات زیادی دارن که متحمل هزینه میشه بیشتر از جانب داماد ولی خب من هم وظایفی دارم.
    پدر و مادرم به قدری بی تفاوت هستن که حتی میوه روز خاستگاری رو هم خودم باید تهیه کنم. همه قرارهامون تا الان بیرون از خونه بوده. من به این آقا علاقمند شدم.
    با پدر و مادرم چیکار کنم اصلا به من محل نمیذارن. وضع مالی خانودمون متوسط رو به پایینه. من در خرجی خونه کمی به خونه کمک میکنم احساس میکنم اونا دوست ندارن من اصلا ازدواج کنم. ( خیلی خجالت میکشم که این کمبودها رو با خاستگارم درمیون بذارم. مسئله بیماری من رو که پذیرفته خودش کلیه. خانواده م اصلا روی خوش به من نشون نمیدن. با پدر و مادرم چیکار کنم ).
    اگه این آقا به خاطر خانواده م بذاره بره من دوباره آسیب روحی شدیدی میبینم.. الان خیلی مستاصل هستم. خودش هم قبول کنه خانواده ش چی؟
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۵
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    در جلسه چندم خواستگاری در مورد سن واقعیم صحبت کنم ؟

    با سلام

    من از شهرمون مهاجرت کردم بهمراه مادر و برادر کوچکتررم که معلول ذهنیه و برادرای دیگه ام توی شهر خودمونن. کسی هم از این موضوع خبر نداره و خرج خونه هم با منه چون پدرم ما رو ترک کرده چند سالی هست یعنی مادرم مشکل پیدا کرده و نمی تونه درست راه بره اونم رفت و همه چی مونده گردن من .

    حالا نمی دونم چطوری به خواستگارم بگم که راز داری کنه و به بقیه نگه چون ممکن کارمو از دست بدم یا آبروم بره پیش همکارام . می خواستم آقایون راهنمایی کنن توی جلسه چندم بگم؟ من مشکلی ندارم اگه نپذیرن چون خودم اختلاف سنی 4 سال بالا رو دوس دارم  و خودم کسانی که کوچکتر یا همسن یا اختلافمون کمه رو اجازه خواستگاری نمیدم .

    یه وقتایی فکر می کنم شاید منم وظیفه ام نگهداری از برادر و مادرمه که کسی رو ندارن و نباید به ازدواج فکر کنم .

    از طرفی خیلی احساس تنهایی می کنم و این چند سال واقعا جور همه چی رو کشیدم از کار بیرون تا کار خونه و خرید و آشپزی و اینا .

    اگه جای من بودید چکار می کردید ؟ قید ازدواج رو بزنم چون خیلی وقت ندارم سنم داره می ره بالا .

    یه خواستگاری هست که من راجع به اینکه باید خرج مادر و برادرم رو بدم و بخش اعظم حقوقم میره پای این کار حرف زدیم ولی هنوز این موضوع رو نگفتم نمی دونم چکار کنم ؟

    من به مشاوره و وکیل و اینا دسترسی ندارم .

    خواهش می کنم کمکم کنید

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۷
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۳:۰۰

    آیا پسر مورد علاقم منو با دوست دخترای سابقش مقایسه میکنه ؟

    سلام
    دختری 20 ساله هستم . 3 ماهه با پسری در ارتباطم . من و ایشون از روابطی که در گذشته با بقیه داشتیم با خبریم و حتی میدونیم در چه حد بوده . و بخاطر اینکه میتونیم بدون دروغ با هم باشیم راضی هستیم .

    اما من هر چند وقت به روابط ایشون با دخترایی که بودن فکر میکنم مثلا اینکه اونا رو دوست داشته ؟ یا ممکنه منو با اونا مقایسه کنه و ... .

    کلا نسبت به ایشون گاهی وقتا انقدر بی اعتماد میشم که میخوام این رابطه رو تموم کنم اما میدونم بیش از حد مشکوکم و بهه هر چیزی که تو گوشیش میبینم حساسم . قصد ما ازدواجه اما فرهنگ خانواده هامونم نزدیک نیس .

    حالا من نمیدونم چیکار کنم ؟ نمیتونم رابطه رو تموم کنم چون دوسش دارم . اما واقعا دلایل زیاد و منطقی وجود داره که نشون میده رابطه خوبی نخواهیم داشت . شایدم من خیلی بدبینم ...

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۵
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۵

    پسری که قرار بود خواستگاریم بیاد از یکی دیگه خواستگاری کرده

    سلام به همه عزیزان

    چند روزیه ذهنم درگیره . این مشکل یکی از نزدیکان من هستش به این خاطر غمگین و عصبانیم . واقعا بازی با احساسات یه ادم کار درستی هست.؟ اینکه یه نفر اون هم از تو اقوام دو بار یک دختری رو سر کار بذاره در صورتی که خوش اومده زنگ زده به واسطش و خواستگاری کرد و با هم صحبت کردن بعد هم پسره رفت تا موقعیتش درست بشه بیاد خاستگاری رسمی .

    فقط دختر میدونست و مامانش البته. بعد یه مدت بگه من با این شرایط ( شرایط بسیار سختی نبود بعد توی صحبت با دختر مخالفت چندانی نکرد که دختره بفهمه این شرایط رو کاملا قبول نداره) دختره مهر پسره تو دلش بود منتظرش بود چند ماه.

    حالا پسره رفته خواستگاری یکی دیگه. واقعا اینجا چی باید گفت اون پسر رو نفرین کرد یا واگذار کرد به خدا ، یا باهاش برخورد بد کرد .

    حالا جالبه من گفتم دو بار به این علت که بار دوم خود واسطه بهش گفت که اگه واقعا تصمیمش قطعی هست با دختره صحبت کنه و اون این اطمینان رو داده و بعد زیرش زد

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۴
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    یکی از آرزوهام اینه که با یه خلبان جت جنگی ازدواج کنم

    سلام وقت همگی بخیر

    من از خوانندگان خانواده برترم

    یه سوال داشتم از شما دوستان دارم لطفا کمکم کنید .

    دختری 25 ساله ام و چادری با تحصیلات لیسانس و قیافه خوب راستش من واسه ازدواجم یه آرزوی عجیب دارم همیشه بهش فکر می کنم و واقعا دوست دارم بهش برسم اما نمی دونم چه طوری ؟

    از سن دبیرستان که بودم با اینکه دخترم ولی مث پسرا عشق خلبانی و هواپیما شدم و همیشه این حس با من بود . الانم یکی از آرزوهام اینه که با یه خلبان ازدواج کنم شاید بچگانه به نظر بیاد ولی نمی دونم چرا همش فانتزی های ازدواج برای من ازدواج با یه خلبانه اونم از نوع نظامی و جنگنده اش .

    حالا از شما دوستان نظر میخوام البته میدونم این فکر بچگانه به نظر میاد اما واقعا یکی از ارزوهامه کمکم کنید و بگید چطور میشه بهش رسید .

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۵
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    اگه واقعا منو می خواد چرا میگه دوست دارم تنها باشم ؟

    سلام
    چند، سال پیش پسری چنان پاپیچم شد، که باهاش ارتباط برقرار کنم من اهل این چیزا نبودم اما بالاخره سرنوشت طوری رقم خورد که حدود چند ماه با هم بودیم . حتی به گفته خودش اینو با خانوادش مطرح کرد .
    تا اینکه اتفاقی افتاد که از هم جدا شدیم .بعد از چند وقت دوباره رابطه پیامکی مون شروع شد شاید حدود دو سال اینجور بودیم حدود چند ماه یک بار با خطی که فقط اون شمارشو داشت حدود چند شب بهم پیامک میدادیم.
    و بعد اس نمیدادیم و چند ماه بعد باز اس میدادیم اونم بخاطر شرایط من که کسی باز نفهمه.
    بین این دو سال دو بار بهم گفت نمیخوامت ولی بعد خودش پشیمون شد بعد چند ماه پیامکاش شروع شد. که تازگی فهمیدم گفته ناراحتی اعصاب داره دلیلشم میگفت چند سال دوری از من براش سخت بود.
    شاید باورتون نشه ولی رابطه ما فقط در حد چت بود نه قراری با هم گذاشتیم نه چیزی حتی از نزدیک همو ندیدیم . ( اون فرد یه طورایی فامیل یکی از فامیلای ما هست)
    و من بین این چند سال وابستش شدم ولی فقط  یکبار بهش گفتم دوست دارم اصلا من ابراز علاقه نمیکردم فقط اون .
    جدیدا طوری شده که دیگه کم بهم پیامک میزنه بین چت میخوابه ، و ... . بهش گفتم  دیگه مثل قبل نیستی و نمیخوایم . 
    بهم گفت جدیدا نمیدونم چم شده میخوامت عاشقتم اما نمیدونم چرا نمیتونم مثل قبل بروز بدم. همش تو اتاق تو تاریکی همش توی فکرم ... . شاید حدود دو ساله ندیدم اما خاطراتمونو خوب یادشه . فراموشم نکرده .
    احساس میکنم دوری از هم روش تاثیر گذاشته حتی خودش چند بار گفته چقد ازم دوری ؟ و مشکل اصلیمون اینه حتی خیلی هم با هم قهر کنیم اما ته دلمون چیزی نیست و بارها امتحان کردم که وقتی حرف جدایی میزنیم هیچکدوممون دلمون نمیاد تموم کنیم . همش میخوایم رابطمونو درست کنیم که بیشتر اوقات موفق میشیم . اما نمیتونیم جدا بشیم واسه همیشه .
    حالا شما راهنماییم کنید اگه واقعا میخوادم چرا میگه دوست دارم تنها باشم ولی نمیتونه کاملا کات هم کنه .
    ببخشید حرف زیاد زدم و درهم برهم اما زیاد حرف داشتم تصمیم گرفتم مهم ها رو با شما درمیون بذارم و نظر و راهنمایی بخوام .
    تصمیم دارم بهش بگم اگه میخایم رابطمونو کامل قطع کنیم تا زمان ازدواج تا چند سال دیگه (همون چند تا پیامکم ندیم دیگه ) چون واقعا دیگه برام عذاب اور و ترسناکه رابطه پنهونی ، اونم تا حدودی درکم میکنه ، و اگه نمیخایم کاملا کات کنیم.
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۴۱
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    تفاوت تحصیلی زیاد به زندگیمون لطمه میزنه ؟

    سلام

    دختری 31 ساله ام و مدرک کارشناسی دارم. با اینکه تا لحظه آخر خواستگارای زیادی داشتم ولی اصلا هیچکدوم جور نمیشد که وصلت کنیم تا بالاخره عقد کردم . حدود 1 ساله ، اونم با آقایی که مدرک پنجم ابتدایی داره. احساس پشیمونی میکنم از ازدواجم با ایشون مخصوصا وقتایی که حرفای ناشایست یا حرکات دور از انتظارم انجام میده.

    از نظر اخلاقی و ظاهری خوبه ولی هنوز نمی دونم این تفاوت تحصیلی به زندگیمون لطمه میزنه یا خیر . من که اصلا اهل فخر فروشی نیستم خودمو به رخش بکشم ولی گاهی خودش منو مسخره میکنه و میگه لیسانس خانه داری داری و از این حرفای ناشایست...

    به جای اینکه من اونو به سخره بگیرم اون منو تیر باران میکنه در حالیکه خودش ماشین و خونه نداره، سربازی نرفته، کار درست و حسابی هم نداره ، بیمه نداره. سابقه اعتیاد هم داشته.

    پس خودتونم متوجه شدید که توی خواب هم نمی دیده که با کسی مثل من ازدواج کنه . درسته با عشق و علاقه ازدواج کردم ولی این کاراش منو سرد کرده منو به طلاق و جدایی راهنمایی نکنید، راهکار بدید مغزم هنگ کرده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۴
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    عاقلانه و بدون علاقه بله گفتم، الان گاهی ازش متنفر میشم

    سلام
    دوستان من حدود یکسال پیش تصمیم گرفتم ازدواج کنم یه تصمیم یهویی عجولانه . فقط عاقلانه به این موضوع نگاه کردم و تا دیدم این خواستگار مناسبه گفتم اره . البته اینم بگم یه بار رد کردم باز گفتم برگردن جواب مثبت دادم! گفتم علاقه ام حتما بعد بوجود میاد . الان یکسال گذشته من حسم نسبت به این پسر کمتر شده بیشتر نشده حتی گاهی ازش متنفرم . ما نامزدیم ، نامزدیمونم طوریه که اصلا با هم رابطه و اینا نداریم . در حد تلفن کردن اونم ماهی یه بار؛ یا پی ام دادن چند شب یه بار .
    تازگی ها کمتر شده چون دیگه خودمم رغبت ندارم به پیام دادن . هر وقت خودش پیام بده جواب میدم اونم هفته ای یه بار یا دو بار پیام میده در حد چه خبر خوبین!!! همین!!!
    اصلا دوس ندارم باهاش صمیمی شم دوسش ندارم . دارم دیوونه میشم . نمیتونمم بهم بزنم مامانم اینا کوتاه نمیان میگن خودت خواستی . نمیدونم چیکار کنم ؟
    اینم بگم یکی از هم دانشگاهیام خیلی بهم علاقه پیدا کرد و تقاضای ازدواج و خواستگاری کرد که هر چی گفت بیام خواستگاری گفتم نه . کم کم بهش گفتم یکی منو نشون کرده و انگشتر برام اوردن . بازم گف اخرش تصمیم گیرنده ی اخر خودتی ، میتونی رد کنی و منو انتخاب کنی .
    اینم بگم خودم خیلی دوسش دارم حتی قبل از اینکه بهم پیشنهاد ازدواج بده ولی هیچوقت بروی خودم نیاوردم و خودمو بی احساس تشون دادم . از نظر قیافه و سطح زندگی و علاقه نسبت به نامزدم بهتره ! علاقه داره بهم منم دارم .
    ولی نمیدونم چیکار کنم ؟ نامزدمم خوبه ولی فقط بهش علاقه ندارم . مامانم اینا نمیذارن من بهم بزنم .
    خودم گفتم سه سال تحمل کنم درسم تموم شه بعدش تصمیم میگیرم با هر کی خواستم ازدواج میکنم چون اون موقع میتونم برم سرکار و دستم تو‌ جیب خودم باشه . ولی الان چون دانشگاه میرم وابسته هستم . درسمم طوریه که حتما سر کار میرم .
    اونوقت سه سال این بندگان خدا حیرون من باشن بده . مطمئنم همه ناراحت میشن . بخدا دارم دیوونه میشم . خودمم نمیدونم چی درسته چی غلط ؟ شما که از بیرون دارین میبینین بگین چیکار کنم ؟
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۲
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از یک سال و نیم قطع رابطه ، هنوز بهم فکر میکنه ؟

    سلام

    بنده سه چهار سال پیش با دختر خانمی از طریق شبکه های اجتمایی آشنا شدم، در دیدار هایی که داشتیم هر دو به این موضوع که هم کفو هستیم پی بردیم. خانواده ها از همه جهت به یکدیگر نزدیک بودند!!!

    تقریباً یکسال و نیم پیش بود که به یک باره دختر خانم رابطه رو قطع کردند، البته قبل از این جریان، یک هفته ای بود که بنده خیلی سرد جواب ایشون رو میدادم!

    ایشون هم به بنده خیلی علاقه مند بودند ، حتی در فانتزی هاشون نام فرزندانمون رو انتخاب کرده بودند. هر چه سعی در بیرون راندن ایشون از ذهنمون کردیم نشد که نشد! البته از دل دختر خانم خبر ندارم... واسطه ها هم درست جواب نمیدن!

    حال با این تفاسیر، بنظرتون بعد یکسال و نیم از اون جریان هنوز ایشون به بنده فکر میکنند یا نه؟ یعنی باید این جرات رو به خودم بدم و تماس بگیرم؟

    سپاسگزار از دوستان بابت پاسخگویی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۳
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    آیا داشتن تناسب قد بین زن و شوهر در روابط زناشویی تاثیر دارد؟

    سلام دوستان گرامی

    لطفا جواب بدید چون یه کم اورژانسیه مخصوصا متاهلا جواب بدن لطفا . من یه دختر گرم مزاجم یا شایدم معتدل ، اونقدر دقیق نمیدونم . فقط میدونم این روابط در آینده و کیفیتشون برام مهمه
    دوست دارم برای همسرمم مهم باشه .

    حالا سوالی که داشتم اینه که اگر شوهر با خانومش حدود ۲۸ سانت اختلاف قدی داشته باشه تو روابط اثر بد میذاره ؟ این اختلاف قد یه کم زیاد نیست ؟

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۰۶
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    نکنه بخاطر سخت گیری هام از سن ازدواجم بگذره ؟

    سلام.

    من 22 سالمه و پزشکی میخونم. زیبایی ظاهری دارم. خانوادم هم تحصیل کرده هستن. مانتویی هستم ولی از لحاظ نجابت و پاکی و حجاب همه ی دوران تحصیلم تا الان مثال زدنی بودم. خانواده با آبرویی هم هستیم.اینا رو گفتم که بهتر بتونید بهم کمک کنید و امیدوارم حمل بر خودستایی نشه. چون اینجا نه من کسی رو میشناسم و نه متقابلا کسی منو ...

    اما سوالی که چند ساله دغدغه منه اینه که من هنوز به صورت قطعی نمیدونم چی میخوام از ازدواج و آینده. هنوز به نتیجه نرسیدم که باید با پزشک ازدواج کنم یا غیر پزشک. هر چی معایب و محاسن میگذارم کنار هم به نتیجه نمیرسم.

    خواستگار غیر پزشک از دکتری و مهندس و کارمند و ... داشتم و سر همین مسئله ی سردرگمی خودم، بدون اندکی تأمل ردشون کردم. ( سخت گیری خانواده هم بی تاثیر نبوده) خواستگار پزشک هم داشتم ولی کمتر. که اونم بقیه شرایطشون خوب نبوده و حتی اصلا به برگزاری جلسه خواستگاری نرسیده.

    البته خانواده م میگن حتما با پزشک ازدواج کن.اما خودم سردرگمم. از طرفی میگم بذارم تا 7 سال تموم بشه یا لااقل سال های آخر ازدواج کنم که یه مورد ایده آلم سر راهم قرار بگیره. از طرفی هم میگم شاید من خیلی معیار های بالایی مد نظرمه و باید از چند تاش کوتاه بیام و هم اینکه دلم میخواد منم یه همدمی یه حامی عاطفی چیزی داشته باشم. (البته حمایت عاطفی خانواده م رو دارم ولی جنس اون فرق میکنه!) و میگم نکنه بخاطر سخت گیری هام از سن ازدواجم بگذره....

    میشه یکم بهم کمک کنید و منو از این سردرگمی نجات بدین؟!

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۲۲
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    برم سراغ خواست خودم یا تسلیم خواست بی منطق خانواده بشم ؟

    با سلام

    دختری هستم 31 ساله. مدتی است که با پسری اشنا شدم برای ازدواج که خانواده هامون هم در جریان بودن. به خاطر مسایل مالی قرار شد مدتی ( نزدیک سه سال ) صبر کنیم بدون محرمیت تا اوضاعش خوب شه و بعد خواستگاری بیان.

    حدود دو سال پیش من فهمیدم که این پسر یه دوست خوب داره و تصمیم گرفتیم که اونو به خواهرم که 1.5 سال از من بزرگتره معرفی کنیم. اونا از هم خوششون اومد و چند ماه رفت و امد داشتن تا اینکه اون پسره جا زد و خواهرم خیلی ناراحت شد.

    حالا بعد این مدت که اوضاع این پسر خوب شد قرار شد بعد صفر بیان خواستگاری. تو این سالهام مامانم خواستگار راه میداد چون میگفت شاید این جور نشه. تو این اوضاع تو ماه صفر مامانم یه خواستگار راه داد که خیلی مورد پسندشون واقع شد.

    از طرفی خواهر بزرگترم سر ماجرای خودش با این پسره بد شده که چرا دوستشو به من معرفی کرد ؟مامانم خیلی خواهرمو قبول داره و وقتی اونا زنگ زدن برای بعد صفر بیان پیچوندشون.

    من سه سال این پسره رو میشناسم و علاقه دارم بهش و به اون خواستگارم با وجود اینکه چند دفعه باهاش حرف زدم علاقه ندارم. شرایط هر دو خوبه. حالا باید برم سراغ خواست خودم و با خانواده بجنگم یا تسلیم خواست بی منطق خانواده بشم و با کسی که علاقه ندارم ازدواج کنم و با احساسات اون یکی این همه سال بازی کنم ؟  

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۵
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    شیفته ظاهر، طرز برخورد و شخصیت آرام دکترم شدم

    سلام کاربران محترم وبلاگ خانواده برتر
    من یه دختر 27 ساله ام. چند وقتی میشه که به خاطر یه مشکلم میرم پیش دکتر، بدون مقدمه چینی اولش احساس میکردم از دکتره خوشم میاد!! با ادامه روند درمان این احساس تشدید شد تا اینکه فهمیدم ایشون مجرد هستن! البته قبلا ازدواج کردن بچه هم دارن ولی نمیدونم به چه دلیلی الان مجردن. شاید به نظر عجیب باشه ولی الان احساسم بهشون جدی تر شده.
    محض اطلاع دوستان، ایشون روانپزشک نیستن. چون اینجور مسائل زیاد پیش میاد بین راوانشناس ها و بیمارانشون به خاطر رابطه صمیمی ای که پیش میاد. من واقعا شیفته ظاهر،طرز برخورد و شخصیت آرام ایشون شدم. اما آیا این احساس راه به جایی داره ؟ من میشناسم دخترایی رو که استاد دانشگاهشون ازشون خواستگاری کرده ولی شما دیدین پزشکی به مریضش علاقه مند بشه؟
    حالا سوال من از شما اینه که طبق مشاهدات و تجربیات شما من باید ایشون رو فراموش کنم یا باید تلاش کنم برای اینکه نظرشون رو جلب کنم؟ اصلا چطور میشه نطر یه دکتر رو جلب کرد؟ ملاک یه دکتر برای ازدواج چیه؟ آیا میشه یه دکتر خیلی معروف با یه دختر معمولی ازدواج کنه؟ چطوری میتونم بهش بفهمونم که بهش علاقه دارم؟
    ایشون فکر میکنم حدود 45 باشن. میدونم عجیبه ولی نمیخوام همین طوری از سر این احساسم نسبت بهشون بگذرم
    خواهش میکنم کمکم کنین.
  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۲
    • سه شنبه ۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    scroll bar code