خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۹۸۱ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

دیگه نمیخوام به خاطر خانواده فقیرم تحقیر بشم

سلام

چیزی که میخوام بگم واقعا درد دل هست از وضعیت خودم و امثال من ...

من خودم دختر تحصیل کرده ای هستم که به طبع دوست دارم با فرد تحصیل کرده ازدواج کنم بخدا رویای منه که با کسی ازدواج کنم که علاقه به درس و مقاله و کتاب داره... چیکار کنم علاقه من اینه..میخواد فقیر باشه.. زشت باشه.. ولی با اخلاق و درایت و عاشق تحصیل باشه...

الان خیلی خواستگار دارم ولی بخدا قصد تحقیر ندارم اما اصلا نمیتوانم قبول کنم که طرف دیپلمش رو به زور گرفته اون وقت من از اول ابتدایی تا حالا شاگرد اول بودم.. خودم دلم نمیخواد ازدواج کنم نیاز شدیدی ندارم. مامانم خیلی دوست داره ازدواج کنم اونهم به خاطر نگاه فامیل!!!

من چند تا پسر رو میشناسم که میدونم بهم علاقه داشتن منم شرایطشان رو دوست داشتم اما بخاطر وضعیت مالی ما جلو نیامدن یا خانواده شون نذاشته.  بخدا یه پسری تو فامیل ما بود از اول بهم علاقه داشتیم چون هر دو عاشق درس بودیم و دورادور از وضعیت تحصیل هم خبر داشتیم و گاهی تو مراسمها هم رو میدیدیم. جدیدا ازدواج کرد.

دختر خاله من با مامان اون آقا صمیمیه. .به دخترخاله ام گفته بوده پسرش منو میخواسته و اصرار کرده بیان خواستگاری من ولی باباش گفته شغل بابای دختر نگهبانی بوده . اگه کسی بپرسه شغل بابای عروست چیه چی بگم ؟! خلاصه معلوم شده کسر شان بوده براشون شغل بابای من !! من چیکار کنم از دست بابام..

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۰
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    بهم تهمت زدن که دختر خوب و سر به زیری نیستم

    سلام
    دختری هستم ۱۸ ساله، قیافه و قد و اندام خوبی دارم. با اینکه سنم کمه از چند سال پیش خواستگارای زیادی داشتم که میشه گفت خیلیاشون وضعیت خوبی داشتن ولی نه من و نه خانوادم راضی به ازدواج توی این سن پایین نیستیم.سال دوم هست که میخوام کنکور بدم و بخاطرش کلاس و آزمون زیاد میرم.
    چند وقت پیش یکی از همسایه هامون چیزی بهم گفت که واقعا منو تو شوک برده! ایشون به من گفت که یکی از هم شهریاشون که اتفاقا سر کوچه ما مغازه داره براش تعریف کرده که چند روز پیش چند نفر برای تحقیقات قبل از خواستگاری پیش این آقا رفتن و مشخصات منو دادن و ازشون یه سری سوال پرسیدن که این آقا گفتن که من اطلاعاتی ندارم و تازه اومدن به این خونه و من چیزی نمیدونم.
    اون کسایی که برای تحقیقات اومده بودند به این آقا گفتن ما از کس دیگه ای تحقیق کردیم و به ما گفتن که این دختر خوب و سر به زیری نیست و زیاد بیرون میره! ( این در صورتیه که اطرافیانم بهم میگن بیرون از خونه خیلی سرسنگین و مغروری،و همونطور که گفتم من فقط برای کلاسام بیرون از خونه میرم و گاهی با مادرم).
    حرف اون آدم باعث شده که محقق نیاد برای خواستگاری ( هر چند که اگر میومد اولا من قصد ازدواج نداشتم و ثانیا. ترجیح میدم با کسی که انقدر دهن بینه و با حرف یه آدم نظرش عوض میشه ازدواج نکنم ) .
    من واقعا بخاطر تهمتی که ناروا بهم زده شده ناراحتم،و اینکه نگرانم این حرکت همچنان ادامه پیدا کنه و هر دفعه اون شخص همین حرفا رو تحویل دیگران بده. حالا نمیدونم چکار کنم و اینم بگم که نمیدونم کی این حرفو زده.
    خانواده ما با کسی دشمنی نداره و خیلی عادی با بقیه همسایه ها رفتار میکنیم. حالا من باید همین جوری بشینم و منتظر بمونم که یکی پشت سرم چرت میگه ؟
    و در آخر هم از پسرها و دخترای مجرد عزیز خواهش میکنم توی یک همایش ازدواج (رایگان!) ثبت نام بکنن تا فرهنگ درست تحقیق و انتخاب همسر رو یاد بگیرن. که موضوعات این چنینی پیش نیاد !!!
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۷
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    پسری بهم علاقه داره ولی نمیگه کی میاد خواستگاری

    سلام

    زود میرم سر اصل مطلب ، ضمن اینکه جمله بندیم خوب نیس بس که حرف دارم و نمیدونم از کجا شروع کنم ... .

    22 سالمه، شخصی بهم علاقه داره که یک سال ازم کوچیکتره 3_4 سالی هست همدیگه رو میشناسیم. اما مشکلی که من با ایشون دارم اینه که نمیگه کی میاد خواستگاری ، یعنی با اصرار من میگه مثلا منتظر فلان کاره و کاره که رو به راه شه .

    ولی انگار من دوست دارم هر روز بپرسم. و یه تاریخ دقیق بدونم ازش. ولی خب اون بنده خدا هم حق داره ندونه چون فعلا چیزی نداره ولی خانواده خوبی داره که میتونه کمکش کنه. اینه که من خودمو بلاتکلیف میدونم. و دقیقا نمیدونم باید چه جوابی به خواستگارام بدم.

    از طرفی دوست دارم با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم از طرفی میترسم بخاطر اختلاف سنیمون یا مخالفت خانوادم . و از اونجا که من شکاکم و حال به حالی که دم به دیقه شک میکنم که نکنه منو نمیخواد و واسه اینه که نمیاد خواستگاری و دقیقه بعدش میگم خب راست میگه فعلا آس و پاسه که بیاد .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۸۱
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۵

    خواهران خواستگارم با ازدواج ما مخالف هستند

    سلام
    من یه خواستگار دارم با شرایط نسبتا خوب و باب میل من اما مشکل من سه تا خواهرای این آقا هستن (  6 تا خواهر و یکی داداش داره ) .
    خواهرای ایشون برای ازدواج ایشون با دختر داییشون اصرار دارن.. اما آقا پسر خودش نمیخواد و بدتر از این دختر داییشونم بش علاقه داره تا این حد که دایی این آقا پسر گفتن بابا بیا دختر منو بگیر من پیش خودم میبرمت بهترین کار مهریه هم چون آشنایی سنگین نمی بندم ولی بازم این آقا پسر تن به ازدواج با دختر داییش نمیده..
    حالا سوال من اینه که درمورد دختر داییشون تو جلسات خواستگاری بپرسم درست هست یا میشه فضولی و بهشون برمیخوره !؟
    اصلا ازدواج با شرایط ایشون کار عاقلانه ایه؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۹
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    نمیخوام دوباره برگردم به یه رابطه کلامی و مجازی

    سلام خسته نباشید

    دختری هستم ۳۱ ساله ۳ سال پیش با پسری که در شهر دیگه زندگی میکنن از طریق سایت همسریابی اشنا شدم. قصد من اشنایی بیشتر و شناخت بیشتر برای هدف مشخص بود و با وجودی که میدونستم دنیای مجازی راه مناسبی برای شناخت نیست از این طریق باب اشنایی رو باز کردم و البته از همان ابتدا کاملا منطقی و بدور از احساسات صحبت میکردم و سعی میکردم هدفم شناخت باشه…

    تو این مدت ایشون خیلی بد قول بودن و هر بار که قرار میشد اشنایی رو رسمی کنن به دلایلی مثل ازدواج خواهرشون ، تحصیل دکترا یا سفر دایی شون از امریکا و … برنامه به هم میخورد .

    البته تو این مدت چند بار قطع رابطه کردم و هر بار ایشون پیگیر میشدن و رابطه دوباره شروع میشد… خانواده ها در جریان رابطه هستن و تو این مدت چند بار به دیدنم اومدن و یکبار هم به اتفاق خانواده برای اشنایی بیشتر به شهرشون رفتیم…

    از نظر خانوادم پسر سالم و خوبی میان ولی ذهنیت من بواسطه بدقولی ها و پنهان کاری ها غیر قابل اعتماد میاد… مثلا ایشون در شروع رابطه گفتن که همشهری هستیم ولی بعد چند جلسه گفتن که در شهر دیگه ای هستن . یا سال پیش گفتن که ۱۴ سال قبل به بیماری لنفوم غیر هوچکین داشتن و یه مدت شیمی درمانی میشدن و ممکنه تو باروریشون تاثیر داشته باشه البته خودشون ازمایش دادن و نتیجه رو برای من ارسال کردن و مشکلی نبود…

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۰۳
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۵

    دیدگاه سیاسی تا چه حد تو زندگی موثره و تاثیر میذاره ؟

    سلام

    دختری هستم چادری و دانشجوی دانشگاه سراسری که خدا رو شکر خانواده بسیار بسیار خوب و با شأن اجتماعی بالایی دارم. شاید همین موضوع باعث شده که خواستگاران خیلی زیاد و خوبی داشته باشم.

    اما مشکل من اینه که تو جلسات خواستگاری که صحبت میکنم بیشتر از این که مسائل خانوادگی و مورد بررسی قرار بدم . مسائل سیاسی و اجتماعی برام مهمه و سوالاتم هم بیشتر در همین مورده و با کوچکترین اختلاف نظری با طرف مقابل دلزده میشم و تصمیم به جواب منفی میگیرم. از نظرم این افراد یا خیلی تندرو هستن یا خیلی بیخیال و آزاد!

    فقط یه نفر به نظرم باهام همخونی داشت که اونم اصلا به دلم ننشست که بخوام ادامه بدم ... حالا سوالم اینم دیدگاه سیاسی تا چه حد تو زندگی موثره و تاثیر میذاره ؟ فقط خواهشا نگید این موضوعات و ول کن که اصلا برام مقدور نیست چون به نظرم زندگیمون با سیاست پیوند خورده و حداقل برای من مهمه ، تا چه حد اخلاف نظرات میتونه مشکل ساز نشه ؟

    ممنون از کمکتون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۸
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    حس میکنم بخاطر گناهم نمیتونم جز اون با کسی ازدواج کنم

    سلام وقتتون بخیر

    من یه دختر ۲۳ سالم که از سه سال پیش با پسری که یک سالم ازم کوچیکتره آشنا شدم از همون اول خب قصدش ازدواج بوده چیزی که میگفته و با خانوادش آشنام کرد قبل از اون با هیچ پسری نبودم و اون اینو خیلی خوب متوجه شده بود.

    بخاطر من رفت خدمت و یکبارم که خدمت بود خواهرش برای خواستگاری اومد خونمون که خانوادم فقط بخاطر اینکه اونا از قوم دیگه هستن قبول نکردن. من شدیدا به اون وابسته شدم این سه سال به هیچکس دیگه هم فکر نکردم اما میدونم راضی کردن خانوادم ۹۹ درصد امکان نداره.

    مشکل من اینه که این سه سالی که کم هم همو دیدیم اما هر دفعه مرخصی میومد من از ترس فامیل که ببینن یا پلیس که گیر بده جایی باهاش نمیرفتم و همیشه نزدیک خونه خواهرش بودیم یا میرفتیم خونشون. خب این خودش باعث گناه و رابطه ما میشد جوری که وقتی بهش فکر میکنم دیوونه میشم و حس میکنم بخاطر گناه و خیانتم به خودم نمیتونم جز اون با کسی ازدواج کنم و فکرم راحتم نمیذاره. همو دوس داریم خیلی اصرار داره بیان خونمون اما من از خانوادم وحشت دارم از برخوردشون باهاشون. این ترس منو میکشه آخرش بهم میگه تو نمیذاری بهم برسیم.

    نه میتونم جدا شم نه خانوادم اجازه میدن بد دو راهی موندم اونم میگه باشه من صبر میکنم تا هر وقت بخوای. چند نفرم واسطه کردم خانوادم گفتن هر کی میخواد باشه چون اون قومیت هستن قبول نمیکنن. چیکار کنم راهنماییم کنید .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۳
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    آیا با همسر آینده ام از نظر عاطفی و جنسی ارضا خواهم شد ؟

    یک فرمول تضمینی برای افراد مجردی که میخواهند رضایت جنسی و عاطفی از همسر آیندشون داشته باشند.

    بسمه تعالی
    سلام
    من مدتیه این سایت رو میخونم. بدون تعارف بخش اعظمی از سوالات و نگرانیهای افراد مجرد این سایت درباره تامین درست نیازهای جنسی و عاطفیشون با همسر آیندشونه. پست هایی با این مضمون زیادن مثلا:
    خیلی از افراد که مزاج جنسی شون گرمه و نگران هستن نکنه مزاج جنسی همسر آیندشون سرد باشه.

    خیلی از افراد که میگن ما یه سلیقه جنسی خاصی داریم میترسیم همسر آیندمون مطابق اون سلیقه در نیاد.

    خیلی از افرادی که نگران بودن همسر آیندشون از نظر عاطفی اونها رو تامین نکنه.

    خیلی از افرادی که دوستدار نوع خاصی از رابطه جنسی بودن و نگران این بودن که نکنه همسرشون سلیقش یه چیز دیگه ای باشه.

    حتی من تو این سایت پست هایی خوندم با این مضمون که افرادی -با عرض پوزش- از طول آلت تناسلی مناسب سوال کرده بودن و نگران بودن نکنه همسر آیندشون مطابق نیاز جنسیشون نباشه و...

    از این دست سوالات توی این سایت زیاده اما من به عنوان یه پسر مجرد در شرف ازدواج که مثل همه مجردای دیگه دغدغه این مسائل رو داره هیچ راه حل تضمینی برای این مساله از تو این سایت گیر نیاوردم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , مسائل جنسی قبل از ازدواج , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۷۸
    • چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چطور به خانوادم بگم که در مورد خواستگارام کمتر سخت گیری کنن؟

    سلام

    22 سالم هست و در یه رشته خوب دارم درس میخونم. خواستگار های زیادی هم دارم. ولی خانواده م سخت گیر هستن. اصلا من از 5 تا خواستگار یکیش رو هم خبردار نمیشم. هر کدوم از خواهر و برادرام میخوان چیزایی که خودشون ندارن خواستگار من داشته باشه که میدونم این دیدگاهشون 100 درصد از رو خیر خواهی شون هست.

    پدر مادرم هم به "هر" شغل و رشته و خانواده ای رضایت نمیدن. اما من دلم میخواد زود ازدواج کنم و فاصله سنی زیادی هم با بچه م نداشته باشم. ( البته نه با هر کسی ... ) خودشون میگن که تو الان سنی نداری و موقعیت های خیلی بهتری میتونی در آینده داشته باشی.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۳
    • چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۵

    کاش در حقم ظلم نمیشد تا می تونستم به راحتی ازدواج کنم

    سلام
    دختری هستم بیست و چند ساله. در یک خانواده تقریبا مذهبی. خودم هم اهل نماز و روزه و ... هستم. چند سال پیش مورد تجاوز قرار گرفتم. دلم نمیخواد بازش کنم اذیتم میکنه... اکثر خواستگار هامو به بهانه های الکی رد میکردم. در حال حاضر یه خواستگار خیلی خوب دارم که واقعا هیچ بهانه ای ندارم دلم میخواست در حقم ظلم نمیشد و میتونستم مث بقیه دخترا تصمیم بگیرم و ازدواج کنم با خیال راحت.. نمیدونم چه کار کنم.. اگر جواب مثبت دادم و بعدش از من گواهی سلامت خواستن چی؟ اگر مقاومت کردم و نرفتم شب زفاف خونریزی ایجاد نشه شک نمیکنن؟
    دلم نمیخواد واقعیت رو بگم چون هر چی که باشه روی رفتارش اثر منفی داره و زندگی تلخ میشه. از طرفی دوست ندارم ترمیم کنم چون اگر زمانی مشخص بشه به چشم یه دختر بد بهم نگاه میکنن... واقعا بریدم نمیدونم راه حل و چاره چیه.. تا اخر عمر باید مجرد بمونم،؟ بخاطر ظلمی که در حقم شده ..
    خواهش میکنم راهنمایی کنید بگید الان چه کاری درسته که هم آبروی من و خانوادم حفظ بشه و هم شکی در آینده نباشه؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۰
    • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    از لحاظ ظاهر برعکس فانتزی نامزدم هستم

    سلام

    من دختر 22 ساله هستم قد بلند و لاغر اندام 170 هستم . از نظر ظاهر و اندام مشکلی ندارم . حدود یک سال هست که یکی از آشناهامون از من خاستگاری کرده و ما تحت نظر خانواده با هم  در ارتباطیم . نامزدیم ولی عقد و ... نکردیم .

    چند روز قبل نامزدم بهم گفت که فانتزیش یه دختر قد کوتاه و گندمی و چشم ابرو تیره ... بوده ،‌من خیلی بهم ریختم  اگر چه با اصرار خودم بود که حرفامون به اینجاها کشید!

    نامزدم خودش قدش 184 هست اما نمیدونم چرا فانتزیش دختر قد کوتاه هست من یه جورایی دقیقا بر عکس فانتزیشم !!!! جالب اینجاست که ایشون خودشون منو انتخاب کردن  و آشناییمون سنتی نبوده .

    الان هر دختری با این ویژگی میبینم بهش خیره میشم تا ببینم چه جذابیتی داره که من ندارم !! و راستش خسته شدم  . قبلا هم تو خیابون یه بار نامزدمو دیدم که به یه دختری با این ویژگیا خیره شده بود اون موقع گفت حواسم نبود دارم به اون نگاه میکنم منه ساده هم باورم شد!! میخوام نامزدی رو بهم بزنم نمیدونم واقعا حالم بده حس میکنم اون دوستم نداره منم دیگه سرد شدم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۷
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دوست پسرم شرایط ازدواج نداره ، به پاش بمونم ؟

    سلام

    من دختری هستم ۱۹ ساله، فوق العاده احساسی، زود گریم میگیره حتی برای گدا تو خیابون، من حدودا دو سال میشه با یه پسری آشنام که ایشون یکسال از من کوچیکتر هستن، من و ایشون واقعا عاشق هم هستیم طوری که طاقت جدایی از هم نداریم، اینو هم بگم که رابطمون مث اشنایی سادس یعنی نذاشتیم فساد و رذالت واردش شه و سالم مونده ، ایشون مثل من پدر و مادرش زیاد باهاش خوب نیستن و حمایتش نمیکنن، مادر ایشون یه خونه مستقل داره ولی حاضر نیست به پسرش بده تا سر و سامون بگیره.

    این اقا میخواد بره سربازی، تا امروز من و اون اصلا راجع به ازدواج یا اینده حتی فکرم نکرده بودیم، حالا که حرفش شد اون میگه من هیچی‌ ندارم و اگر پا پیش بذارم هم خودم بدبخت میشم هم تو و شاید شرایطم تو سی سالگی جور شه.

    منم خونوادم طوری ان که بهم اجازه نمیدن حداقل تا ۳ سال دیگه مجرد بمونم یه جورایی ننگ محسوب میشه، من به ایشون گفتم که از هم جدا بشیم ولی نتونستم واقعا نمیتونم فکرشم دیوانمون میکنه چه برسه واقعیتش،

    ما هم میخوایم کنار هم باشیم هم نمیتونیم، دردمون پوله پول . من واقعا دوسش دارم اونم با کوچیکتر بودنش ازم مشکل نداره، بنظر شما من بپاش بمونم تا ۳ سال دیگه؟ اینم بگم که اون هیچی نداره .

    ننه باباشم کمکش نمیکنن، واقعا کم اوردم چیکار کنم کمکم کنین ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۰
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    کاش زودتر می فهمیدم که یه پسر اگه دختری رو بخواد میره خواستگاریش

    سلام

    من یه دختر هستم ، توی یک رشته و دانشگاه خیلی خوب و البته در شهر خودم درس میخونم مشکل من ازون جایی شروع شد که یکی از هم کلاسی های با شخصیتم ( حداقل در ظاهر ) سر یه سری موضوعات درسی و مشترک به من توی تلگرام پیام دادن و کم کم با ایشون بیشتر اشنا شدم ایشون خیلی مهربونو گرم برخورد میکردن و کلا یه جوری نگاه میکردن که حتی دوستمم بهم میگفت واقعا یه جوری نگات میکنه .

    این هم بگم که من یه دختر مذهبی و محجبه و به گفته دیگران خیلی زیبا هستم این قضیه گذشت و من متاسفانه کم کم به این اقا علاقه مند شدم یا شاید فکر میکردم که علاقه مند شدم بعدا که گذشت خیلی چیزها دیدم مثلا این که این اقا با بقیه دختر ها هم خیلی گرم برخورد میکنن و فقط من نیستم یعنی حتی واسه یه درس از دو تا از دخترا جزوه گرفتن یکیش من بودم یکیش یکی از دوستام و من حتی خبر نداشتم .

    بعدا هم همون دوستم بهم گفت  که توی یه زمان واسه تشکر هم واسه من یه سری نمونه سوال فرستاده بودن هم واسه اون دوستم ( که البته واسه من بیشتر فرستاده بودن) و در یک لحظه با دوتامون صحبت میکردن اونم خیلی گرم و صمیمی

    واقعا رفتاراشون به هم ریخت منو وقتی که متوجه کاراشون شدم همش شبا به خودم میگم از الان همه چی تمومه ولی باز که فرداش میرم دانشگاهو رفتار محترمانه اون اقا رو میبینم دوباره یه سری بهونه های مسخره میاد تو سرم که نه شاید دوست داره چند ماهه به شدت درگیر این قضیه شدم .

    اینم بگم این اقا هم اصلا اهل دوستی اینا نیس تا جایی که من میدونم و خیلی هم درسخونن و همیشه حرفاشون در پرده کارای درسیه متاسفانه.  ایشون توی یه سری موارد خیلی به من کمک کردن و واسه همین احترام زیادی واسشون قائلم البته من هم متقابلا به ایشون کمک های زیادی کردم ،ای کاش همیشه این اقا سرد با من رفتار میکردن .

    واقعا معنی کاراشونو نمی فهمم. و ای کاش که زودتر با این سایت خوب اشنا میشدم و میفهمیدم کسی ادمو دوست داره که بیاد خواستگاری ولی این حرفا متاسفانه دیگه رو من تاثیر نداره، اینم بگم من نمیتونم انتقالی اینا بگیرم چون هیچ بهونه ای ندارم، اگه تو شرایط مشابه من بودید و یکی رو همش میدید چجوری تونستید فراموشش کنید ؟ یه سوالم از اقایون هدف این اقا چیه واقعا از این رفتارا ؟
    تو رو خدا واسم دعا کنید ممنون از همتون❤

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۳
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    فرق عشق و علاقه با دوست بازی و هوس چیه؟

    سلام

    دختری 24 ساله ام . من و خواهرم به خاطر سخت گیری و محدودیت های والدینم در دوران نوجوانی و جوانی اجازه هیچ گونه معاشرتی با جنس مخالف نداشتیم. حتی وقتی پسرهای داییم یا عمه ام میومدن خونمون فقط سلام میدادیم بعد ما رو میفرستادن تو اتاق بمونیم.

    الان که بزرگ شدیم هیچ شناختی از جنس مذکر نداریم. حتی تو دانشگاه هم جزء اون دخترهایی بودم که فرار میکنن از پسرها و فقط تو جمع دخترونه میگردن. همیشه این سوال تو ذهنم هست که اگر پسری ابراز علاقه کرد از کجا تشخیص بدم دنبال اشنایی هست یا دوست بازی ؟ بین دوستام میبینم که با پسری شدیدا روابط عاشقانه دارند حتی پسره بهش گفته بود خانوادم در جریانند و میام خواستگاری و اینا. ولی بعد یه مدتی ولش کرد .

    سوالم اینه چه رفتاری از پسرها نشانه عشقه و چه رفتاری نشانه هوس و دوست بازی  ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۵
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    یه همسایه داریم که تا حالا 2 خواستگارم رو پشیمون کرده

    سلام

    الان که دارم این متنو مینویسم ساعت سه نیمه شبه ، فکرم داغونه خوابم نبرد اومدم که از شما کمک بگیرم . من بین سی تا سی و چهار سنمه ، خواستگاری داشتم اوایل هفته گذشته که بوسیله یک رابط معرفی شدن و اومدن خونمون همو دیدیم البته مادر ندارند و با خواهرش اومده بود و چون از همسایمون که خودشونم میشناختن تحقیق کردن و اون شبم گفتن که خیلی تعریف شنیدیم . ایشان قبلا ازدواج کردن و دوران عقد جدا شدن .

    از هر نظر من برتری داشتم جز سنم که یک سال ازش بزرگتر بودم ، در ضمن شاغلم و یه ماشین صفر هم دارم . سخت گیری نکردم و ظاهری قبول کردم ایشونم رفتن و به رابط گفتن یک هفته بعد میان که با هم حرفامونو بزنیم . دو روز گذشت و دیروز رابط زنگ زد و گفت اون آقا گفتن که یه نفر دیگه در مورد من گفتن که خیلی بد خلق و لجبازه ، دقیقا ما یک همسایه ( آقای مغازه دار ) داریم که فامیل نزدیک زن داداش سابق بنده هست و همسایه همون رابط .

    قبلا هم یکی از خواستگارارو پشیمون کرد. این آقا قبلا هم کارایی کردن و به گوش ما رسیده . تمام اتفاقات منزل مثلا بیماری پدرم و باردار شدن زن داداش جدیدمو به خانواده زن داداش سابقم گزارش داد و خبرش دوباره به ما رسید . خواستگار کوته فکر من هم با شنیدن این حرفا پا پس کشید و به جای اینکه رای به اکثریت بده و سبک سنگین کنه به حرف این آقا توجه کرد. ( احتمالا ادمی بود زود قضاوت میکنه و همچنین دهن بین )
    با این اتفاقات ، خواهشا بگید من چیکار کنم ، من چه جوری میتونم ازدواج کنم. ازتون خیلی ممنونم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۷
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰