خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم خرید و فروش بک لینک و رپورتاژ
پاسخ به سوالات مربوط به طراحی سایت با وردپرس و سئو کردن مطالب (۲۰۴۵ بازدید توسط ۱۰۱۴ نفر)
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به شروع فصل مدارس (۱۲۷۰ بازدید توسط ۷۹۷ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۶۸۱۸ بازدید توسط ۴۲۰۶ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۲۱۳۸ بازدید توسط ۱۴۴۹ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۶۵۴ بازدید توسط ۱۰۸۶ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۷۳۳ بازدید توسط ۳۷۷۲ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۰۳۴ بازدید توسط ۶۹۰ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۱۳۴۵۷ بازدید توسط ۸۰۳۸ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۵۱۹ بازدید توسط ۱۰۹۲ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۷۵۴ بازدید توسط ۱۱۴۲ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۱۰۲۸ بازدید توسط ۷۸۱ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۹۰۷ بازدید توسط ۲۱۵۱ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۶۶۰ بازدید توسط ۵۵۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۴۶۲ بازدید توسط ۳۸۱ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۵۴۴ بازدید توسط ۱۲۳۹ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۲۸۱ بازدید توسط ۱۰۶۶ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۵۹۱ بازدید توسط ۱۱۹۹ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۷۵۰۵ بازدید توسط ۱۰۷۳۳ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۴۰۳ بازدید توسط ۱۱۴۳ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۴۰۳۹ بازدید توسط ۲۹۸۷ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۵۳۰ بازدید توسط ۳۴۳۰ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۶۱۶ بازدید توسط ۱۱۵۱ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۶۳۵ بازدید توسط ۲۰۶۰ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۵۴۷ بازدید توسط ۱۱۹۲ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۹۸۹ بازدید توسط ۴۲۴۹ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۵۱۰۹ بازدید توسط ۳۵۲۷ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۱۰۵۵۷ بازدید توسط ۶۸۴۰ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۵۳۸۰ بازدید توسط ۴۱۱۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۷۳۸ بازدید توسط ۲۵۰۲ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۳۹۲ بازدید توسط ۱۱۸۲ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۶۵۸ بازدید توسط ۴۸۳۷ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۱۱۷۸ بازدید توسط ۹۴۱ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۲۴۵ بازدید توسط ۱۰۵۵ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۴۸۸ بازدید توسط ۱۹۳۲ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۸۵۳ بازدید توسط ۷۲۰ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۳۱۷۹ بازدید توسط ۲۳۵۴ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۹۹۸ بازدید توسط ۲۱۷۴ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۲۲۹ بازدید توسط ۱۶۶۰ نفر)
التماس دعا (۸۹۳۶ بازدید توسط ۷۱۲۲ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۹۰۶ بازدید توسط ۷۵۹ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۵۲۰ بازدید توسط ۱۱۹۱ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۳۸۶ بازدید توسط ۱۱۶۷ نفر)
خدایا شکرت که ... (۳۱۲۹ بازدید توسط ۲۳۷۴ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۶۰۱ بازدید توسط ۱۲۲۵ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۴۸۲ بازدید توسط ۱۲۴۵ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۳۲۴۷ بازدید توسط ۲۶۳۷ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۷۵۷ بازدید توسط ۲۹۵۰ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۲۱۴۱ بازدید توسط ۷۷۷۰ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۸۳۴۹ بازدید توسط ۱۸۳۰۷ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۸۶۶۲ بازدید توسط ۱۴۰۱۱ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۶۸۱۸ نمایش) - (۲۶۰ نظر)
صفحه شخصی 🌏 Anahita 🌎 (۱۵۱۷ نمایش) - (۱۰۶ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۲۲۰۴ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه شخصی berelian (۷۹۰ نمایش) - (۴۵ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۳۳۱۵ نمایش) - (۱۷۵ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۶۱۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۳۹۶ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۶۴۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۵۷۴۵ نمایش) - (۵۵۰ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۴۱۲۲ نمایش) - (۳۰۶ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۷۰۷۳ نمایش) - (۲۱۱ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۲۵۸ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۲۰۳۵ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۲۱۴۶ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۶۰۸۵ نمایش) - (۳۷۴ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۲۴۷ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۳۰۶۰ نمایش) - (۳۰۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۹۳۷ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۳۹۸ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۶۳۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۱۱۹۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۴۳۶ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۵۸۷ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۳۰۱ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۹۳۳ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۲۰۲۷ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۳۹۸ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۸۹۹ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۶۳۷۷ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۲۱۱۵ نمایش) - (۶۷ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۸۲۸۶ نمایش) - (۳۸۲ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۳۴۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۷۷۵ نمایش) - (۴۲۳ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۲۵۹ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۵۵۲ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۲۰۳۱ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۵۴۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۶۱۴۵ نمایش) - (۵۲ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۰۹۸ نمایش) - (۴۹ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۳۴۶ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۲۸۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۵۱۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۶۸۹ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۶۸۶۵ نمایش) - (۵۲۲ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۳۱۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۵۷۰ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۴۴۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۵۶۵ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۶۷۲ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۵۵۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۴۲۹۹ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۸۹۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۲۱۳۴ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۸۰۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۳۸۷ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۴۲۶ نمایش) - (۲۸ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۶۶۵ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۸۴۵ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۲۰۶۶ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۷۰۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۲۲۷ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۶۳۹ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۸۹۴ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۹۵۱ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۳۱۰۱ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۲۰۵۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۲۹۳ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۵۱۳ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۷۲۴۶ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۶۳۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۲۰۹۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۲۳۶ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۵۱۱ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۷۹۳ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۵۷۴۷ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۵۰۶ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۹۱۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۶۹۹ نمایش) - (۲۶۸ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۳۷۷ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۵۶۲ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۵۳۴ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۶۴۳۸ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۴۷۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۱۳۵۰ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۴۹۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۷۰۵ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۳۰۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۳۰۹۸ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۳۷۸ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۳۶۱ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۱۱۴۰ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۳۵۹ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۱۰۷۶ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۲۰۰۲ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۵۴۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۴۱۵ نمایش) - (۴۴۸ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۹۲۱ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۲۲۳۱ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۲۲۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۱۰۳۵ نمایش) - (۵ نظر)

۳۵ مطلب با موضوع «درد دل های پسران» ثبت شده است

والدین و بزرگترها خیلی مقصر هستند در بحث ازدواج نکردن ما جوانان

سلام

همیشه وقتی بحث ازدواج نکردن جوان ها پیش میاد بدی ما جوان ها گفته میشه، ولی حقیقت اینکه والدین و بزرگترها خیلی مقصرن اما کمتر بهش اشاره میشه. 

1. مثال میزنم:

خانوم همسایه ما یه پسر داره، همیشه می اومد خونه مون با مامان درد دل میکرد که خسته شدم برای این پسر رفتم خواستگاری سخت گیره و ال و بل، هر بار یه چیزی میشه جور نمیشه، مامان منم راهکار میداد و حرف هاش رو گوش میکرد.

الان یه ساله پسره ازدواج کرده، چند وقت پیش خانوم همسایه به مامانم گفته پسرم خیلی دوست داشت با دختر شما ازدواج کنه!!!، خیلی بهم اصرار کرد که تو بهشون بگو رد هم کردن اشکالی نداره. ولی این خانوم حتی یک بار هم به ما نگفته بود در این مورد!

دلیل این غرورهای الکی چیه؟، اگر  برای پسرتون برید جلو و نه بشنوید، احساس حقارت می کنید؟، حقارت رو باید اون پدر مادری حس کنه که پسرش پیر شده و به خاطر سهل انگاری اون ها زن نگرفته، حقارت رو اون پدر مادری باید حس کنه که پسرش تو هر پارک و کافه ای با یه دختر دوسته و میگرده!، حقیر اون پدریه که از پدری فقط شکم و بچه سیر کردن بلده، به بچه هاش یاد نداده مسئولیت پذیر و متواضع و با فرهنگ باشن.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
موانع ازدواج (۴۰ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۵ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۶ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۰)
    • ۴۱۶۱ بازدید توسط ۲۴۲۰ نفر
    • دوشنبه ۴ آذر ۹۸ - ۱۶:۵۳

    تنهایی شیرین من

    همیشه دلم میخواست یه جوری خودم رو شاد کنم، دلم میخواست زندگی کنم اما نشد که نشد!!!

    بگذریم از خودم بگم؛ اسمم بهنامه، چند روز دیگه 24 ساله میشم و باز هم یه سال دیگه گذشت،  کاش هیچ وقت 25 ساله نشم، زندگیم کوتاه بشه.

    خیلی ها میان اینجا از زندگی شون میگن، از مشکلات و ...، خواستم منه خسته هم کمی بگم حال داشتی بخون فقط 5 دقیقه وقتت رو میگیره، اگه هم نداشتی مهم نیست کلا زندگی مهم نیست.

    معلولم، دیستروفی( هر چقدر که زمان میگذره ضعیف تر میشی، تا کاملا کل ماهیچه های بدنت ضعیف میشه و زمین گیری میشی، به سختی کارهای شخصیت رو انجام میدی به قول دوستم یه استخون با یه روکش از گوشت هستم) از پدرم گرفتم ارثی هستش.

    پدرم نمیدونست که مشکل داره، من که میدونم هیچ وقت نمیخوام یکی مثه خودم درست کنم (آدم های معلول شدید مثل من خوب میدونن چی میگم)، و نمیخوام زندگی یه دختر رو مثل زندگی مادرم بکنم یا حق مادر بودن رو ازش بگیرم.

    وقتی به زندگیم نگاه میکنم وضعیت مادرم رو میبینم، بد جوری دلم میگیره، حقش این نبود، نفهمیدم مرد خونه ست زن خونه ست چیه ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل و ازدواج توانمندان خاص (۲۲ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۲ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۴)
    • ۴۶۸۰ بازدید توسط ۲۵۵۶ نفر
    • پنجشنبه ۳۰ آبان ۹۸ - ۱۰:۵۳

    از زمانی که یادم میاد تو خانواده ما جنگ و دعوا بوده

    راستش نمیدونم گفتنش درسته یا نه ولی خب دوست دارم راهنمایی یا نظرین بدین

    من یه پسری ام که امسال کنکور دارم،خانواده ما وضعیتش متوسط رو به پایینه، از موقعی که یادمه تو خانواده ما جنگ و دعوا بودش، من که خودم به شخصه خیلی از این دعوا ها آسیب خوردم، دعوا ها هم فقط بین پدر و مادرم نبود، بلکه بین فامیل هامون هم بود، طوری که انگار به خون هم دیگه تشنه هستن، وضعیت طوری شد که با تمام فامیل هامون تقریبا قطع ارتباط کردیم، درست تو سن اوج نوجونیم که به نظرم سنم رفته بود بالا و دوست داشتم تو جمع ها شرکت کنم، چون قبلش زیاد منو حساب نمیکردن.

    خلاصه بازم فایده ای نداشت و همچان دعوا بین پدر و مادرم ادامه داشت، از اون طرفم که ما تو یه خونه کوچیکی زندگی میکردیم که مال خودمون نبود، بلکه مال پدربزرگ و مادر بزرگ پدریم بودیم که اون طبقه پایین ما بودن تو شدت دعوا خیلی تاثیر میذاشتن ولی خب بازم من تا جایی که میتونستم از شدت دعوا ها کم میکردم و درسم رو میخوندم و نمره م هم بالا بود، تا اینکه بحث طلاق بین پدر و مادرم پیش اومد.

    الان پدرم چند ماهه یه خونه اجاره کرده و ما رو گذاشته اینجا و خودش هم نمیاد خونه، فقط یه سری چیز میخوره و میره، تازگی هم یه عمل داشت که انجام داد و به سختی دیگه میتونه کار بکنه، چند وقتیه فهمیدم دو ساله سیگار میکشه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۴۱۶۹ بازدید توسط ۱۱۸۰ نفر
    • دوشنبه ۱۳ آبان ۹۸ - ۱۷:۰۰

    تا حالا شده دل تون به حال خودتون بسوزه؟

    سلام

    میخواستم از دوستان یه سوال که جدیدا دیگه خیلی درگیرش شدم بپرسم، آیا شما هم براتون اتفاق افتاده که دل تون برای خودتون بسوزه؟، من که کلاً اینجوری شدم.

    یعنی این جوری بهتون بگم، وقتی دغدغه های خودم رو با اطرافیانم مقایسه میکنم که چقدر پیش پا افتاده هستند، دلم به حال خودم میسوزه. وقتی میرم بیرون میبینم که همه (اکثرا) یکی رو دارن که باهاش خوشن، وقتی میبینم که تو جمع خیلی یا بهتره بگم اصلا بهم توجه نمیشه، وقتی میبینم برای کسی مهم نیستم، وقتی میبینم اگه بمیرم هم هیچ کس هیچ احساسی نخواهد داشت، و ... ، دلم به حال خودم میسوزه.

    جدیدا تنهایی میرم تو پارک مردم رو نگاه میکنم و حسرت میخورم. اخیرا سیگاری هم شدم. نمیدونم این دیگه چه نوع افسردگیه، حس میکنم به دنیا اومدم که سکوها خالی نباشه. جوری شدم که همه ازم فراری هستند. میگن حرف هام همش بوی غم میده. البته حق دارن چون اصلا شرایط منو نمیفهمن.

    نمیدونم تا حالا حس تنهایی تو جمع رو تجربه کردین؟، این که هیچ کس نیست کمک تون کنه یا اقلاً درک تون کنه رو درکش کردین؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۸ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۴)
    • ۴۸۶۷ بازدید توسط ۲۱۲۵ نفر
    • يكشنبه ۱۲ آبان ۹۸ - ۰۸:۲۹

    کمبود اعتماد به نفس به خاطر مشکل مالی

    با عرض سلام خدمت همه خانواده برتری ها

    چند وقتیه به یه مشکل برخوردم، میخوام بدونم کسانی که شرایط منو دارن چیکار کردن با این موضوع و کمکم کنن.

    بحث سر نبود وضع مالی خیلی خوب و به تبع اون از دست دادن اعتماد به نفسه. قبلا این موضوع خیلی درگیرم نمیکرد ولی الان خیلی داره اذیت میکنه و به نظرم به خاطر بالا رفتن سن باشه. واقعیتش وقتی به اوج خودش میرسه که با دوستانم هستم. به خدا آدم حسودی نیستم ولی خب آدم خواسته یا ناخواسته خودش رو مقایسه میکنه. همون کاری که اطرافیان آدم درباره ما میکنن.

    وقتی میبینم دغدغه هایی که من دارم (یا شاید آرزوها) برای دوستانم یه چیز خیلی معمولی و پیش پا افتاده هستند از خودم خجالت میکشم. برای مثال داشتن ماشین (که فکر کنم برای خیلی هاتون خنده دار باشه)، برای من مخصوصا تو این گرونی ها مثه یه رویاست، ولی دوستام از همون دوره دانشگاه ماشین داشتن یا اگرم نداشتن تو این دو سه سال براشون خریدن.

    این موضوع خیلی اذیتم میکنه و یه جوری خونه نشینم کرده. دیگه حتی با دوستام هم حوصله ندارم بیرون برم. دفعه آخری که رفتیم بیرون همه با ماشین هاشون اومده بودن و نگاه شون به من یه جوری بود. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۲۷۶۳ بازدید توسط ۱۱۱۶ نفر
    • چهارشنبه ۲۴ مهر ۹۸ - ۱۶:۰۶

    مناجات قشنگ من با خدا

    مناجات قشنگ من با خدا، خبر از ایجاد یک تغییر می‌خوام بهتون بدم. الان که این مطلب رو ارسال میکنم در حرم نشستم، من همیشه آدم معتقد و قوی ای بودم و از یاد خدا قافل نمی‌شدم. اما چند ماه شد که بعد از یک سری شکست های کاری از نماز و حرم و ... غافل شدم. الان که اینجا هستم اشک از چشمام جاری شده، چه آرامشی دارم وقتی که کنار ضریح نشستم واقعا چه آرامشی...

    آخه یه مدت بود که نیومده بودم، من آدم مذهبی ای نیستم ولی نماز و رزوه و حلال و حرام رو رعایت میکردم با جنس مخالف رابطه نداشتم و یه پسر سی ساله مجردم.

    ولی در چند ماه قبل دلم گرفته بود و به خاطر تنهایی اشتباه کردم که رفتم به خیلی ها رو زدم، به خاطر کار به خاطر همه چی، و الان که اینجا هستم میفهمم که اشتباه کردم در این مدت آرامش نداشتم فقط در حال دویدن بودم.

    چه دخترهایی که حتی شخصیتم رو پایین آوردم به خاطرشون که مثلا بهشون ابراز علاقه کنم به قصد ازدواج، ولی اون ها دنبال دوستی بودن و من هم چون پسر ساده و دل نازکی بودم خیلی دلم هی می‌شکست. به هر حال من نتونستم بلاخره دختری پیدا کنم ولی کلا فهمیدم ... !

    من چون شرایط زیاد عالی ای ندارم و مشکلات اقتصادی هم که هست و شرایط خانوادگی خوبی هم ندارم گفتم که شاید بشه که کسی عاشقم بشه و این طوری بتونم شرایط رو شاید آسون تر کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۸۹ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) مسائل پسران دهه شصتی (۲۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۱۳۹۶ بازدید توسط ۸۴۴ نفر
    • پنجشنبه ۴ مهر ۹۸ - ۰۹:۴۵

    سوال بی در و پیکر و مشورت های خانواده برتری ها!

    سلام

    حقیقتش نمیدونستم سوالم رو تو چه زمینه ای ارسال کنم، به هر حال ...، شاید اصلا سوال نباشه ، شاید درد دل، شاید توصیه شاید هر چیز دیگه ای ...

    من بین یه دو راهی گیر کرده بودم، کنکور یه رشته دیگه یا یه رشته (مشاوره یا روانشناسی) توی دانشگاه پیام نور، الان مشکل که رفع نشده هیچ، راه های بی شماری بهشون اضافه شده.

    مثلا اینکه انسانی شرکت کنم، کنارش برم مشاوره پیام نور، بعد سال بعد تطبیق بزنم!، یا اینکه دوباره تجربی شرکت کنم و یه رشته مثلا تغذیه قبول بشم که تو این مورد دومی احتمالش ضعیفه، چون نتیجه ای حاصل نشده و بالطبع تکرارش میتونه اشتباه مهلکی باشه، از طرفی هجوم ریاضی خونده ها و مهندسی ها به تجربی، همچنین جو مسخره موسسات که تو بوق و کرنا کردن پزشکی پزشکی پزشکی ... .

    یه جور سردرگمی دیوانه کننده تو ذهنمه، یه نجوایی میگه تو اصلا هدف نداری، تو به درد کاری نمیخوری اصلا، من رشته و دانشگاه هیچ کسی رو مسخره نکردم لااقل به زبون، خداییش حقم اینه که بر م پیام نور؟! (به دوستایی که پیام نور میخونن برنخوره)، احساس میکنم دوست دارم برم یه جای دیگه یه شهر دیگه، یا اینکه تجربه دانشگاه رو داشته باشم، میدونین که ،پیام نور خودخوان داره و کلاس هاش الزامی نیست و ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    انتخاب رشته (۷۶ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۷۱۰ بازدید توسط ۵۱۰ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸ - ۱۱:۲۵

    ترسم از اینه که بی همدم بمونم

    سلام 

    صحبتم بیشتر رنگ و بوی درد دل داره؛

    ترسم از اینه که با بدون همدم دوران جوانیم تموم بشه، بعد از اون هم برام مهم نیست کسی بیاد یا نه، جوونی مگه بر می گرده؟، یه پسر با این سن و سال که حتی یک دوست دختر نداشته را شاید بگین خوبه. اما اون روی قضیه را نمی بینید که شاید ناتوان بوده از انجام این کار. خستگی روحی را نمی بینید. نیازهای سرکوب شده را نمی بینید. توان نداشتن برای ادامه هم نمی بینید. 

    درد دل می کنم چون چاره ی دیگری نیست. زندگی بدون عشق برای من یکی که تا الان بی معنا بوده. کسی هم به داد ما نمی رسه، نه خانواده و نه دوست. هنوز هم تا قبل از اتمام جوونی دوست دارم اونی که باید، سر راهم قرار بگیره. ترسم از اینه که بی همدم بمونم. 

    چطور بین جمعیت میلیونی این شهر و کشور یک نفر برای عاشقی پیدا نمیشه؟، شایدم هست اما من توانم بیشتر از گشتن اطرافم نیست همه کار هم کردم واسه ش، از بس همیشه بار این تنهایی ناخواسته را به دوش کشیدم همه میگن تو قلب و احساس نداری انگار!، نمیدونن تو دلم چه خبره فکر میکنن تصمیمم این بوده. این رو هم خواستم بگم اون هایی که جفت هستید قدر زندگی را بیشتر بدونید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۷۰۵ بازدید توسط ۱۲۵۶ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ شهریور ۹۸ - ۱۱:۳۲

    از خدا میخوام یک همسر خوب و پاک به من بده

    من یک پسر 28 ساله مجرد هستم که از خدا میخوام یک همسر خوب و پاک به من بده و از لحاظ مالی پیشرفت بکنم. من میخوام یک نیت ختم قرآن بکنم برای ماه محرم و صفر و این بار با خلوص نیت بیشتری این کار رو انجام بدم. با باور به اینکه خدای متعال حتما دعاهای من رو مستجاب میکنه.

    من یه مدت کاهل نمازی کردم و از خدا میخوام توبه بکنم و از این به بعد دوباره مثل گذشته نمازهای خودم رو هم سر وقت بخونم و رابطه عمیق تر و محکم تری با خدا برقرار بکنم.

    من از زندگی مجردی خسته شدم، من از بی پولی خسته شدم. اول از خدا میخوام که یک کار خوب پیدا بکنم و خودم هم از همین امروز تلاش میکنم، الان کار دارم ولی زیاد خوب نیست بعدش هم از خدا میخوام که یک دختر قانع و بساز و خوب و پاک نسیب من بکنه، چادری یا مانتویی (نه از این جلو بازها و ...) مانتویی سنگین و خوب.

    میخوام واقعا تغییر بکنم، میخوام خودارضایی رو هم کنار بذارم و از خدا میخوام که به من کمک بکنه این کار رو دیگه انجام ندم و در پاداش این همسری مهربان و خوب و زیبا و صد البته حتما مومن و پاکدامن به من بده و گشایشی قبل از ازدواج و بعدش در روزی ام ایجاد بشه. من میخوام به خداوند توکل بکنم و نیاز به دعاهای شما هم دارم و امیدوارم با منتشر کردن این سوال هم من رو رهنمایی بکنید، اگر نیتم خوبه منو تشویق بکنید و تایید و اگر نکات خوبی هست به من بگید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۸۹ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۶)
    • ۲۰۹۶ بازدید توسط ۱۵۵۷ نفر
    • يكشنبه ۱۰ شهریور ۹۸ - ۱۴:۲۹

    با شرایط امثال من خواستگاری سنتی جواب میده؟

    سلام و ارادت

    من یه سوال واضح و مشخص داشتم که ممکنه مسأله خیلی از دوستان هم باشه. ولی قبلش یه درد دل کوتاه (سعی میکنم البته!) بکنم که مخاطبش بیشتر دختر خانم ها هستند.

    من یه پسر ۳۳ ساله هستم و مجرد. اهل درس و دانشگاه و کار. از خدمت که اومدم یه مدتی کار کردم و پس اندازی داشتم. دیگه داشتم آماده میشدم برای تشکیل خانواده که یهو شب خوابیدیم صبح پا شدیم پراید ۷ میلیونی شد ۲۰ میلیون. چهار پنج سالی گذشت تا دوباره تونستم خودم رو از لحاظ روحی و مالی دوباره جمع و جور کنم، آهان نگفتم، شکست عشقی هم خوردم که طبیعیه همه تو اون سن دو سه تا میخورن. خب رسیدیم به حوالی سی سال و این بار شرایط سخت تر از قبل بود. 

    دفعه قبل انتظارات ازم کمتر بود چون سنم کمتر بود. ولی حالا تو این سن دیگه ازم انتظار داشتن که یه خونه حداقلی داشته باشم. خلاصه داشتم حساب کتاب هام رو میکردم که با وام و قرض و قوله (غوله؟ نمی‌دونم کدومه) یه حرکتی بزنم که یهو شب خوابیدیم و صبح پا شدیم دیدیم خونه شد سه برابر، دیگه تو مسکن مهر هم با اون پول بهمون خونه نمی‌دادن. 

    خب البته این اتفاقات یه شبه نمی‌افتاد ولی ما هم از اون آدم هایی نبودیم که تیز بریم تو صف دلار و سکه و اصلا درست نمی‌دونستم این کار ها رو که البته الان پشیمونم مثل ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج سنتی (۲۰ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۴۷۵ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل پسران حدود ۳۰ سال (۱۸ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۰)
    • ۳۱۶۷ بازدید توسط ۲۲۹۳ نفر
    • پنجشنبه ۷ شهریور ۹۸ - ۱۲:۱۰

    شاید اول باید به تو می رسیدم

    سلام

    به همه داداش ها و آبجی های گلم، اونایی که رنج تنهایی و مجردی رو خوب میشناسن، اون ازدواجی ها که حاضر نشدن برن تو رابطه های نادرست...، اون ها که پاکدامنی براشون ارزش بوده همیشه ولی حالا شاید یه خورده خسته شدن، شاید هم یه قدری سرخورده از شرایطی که توش هستن و یه سوال بزرگ که همیشه باهاشونه: 

    خدایا چرا؟، پس چرا درست نمیشه؟، پس چرا نمی‌بینی ما رو؟، دیگه چه شکلی بخوایم ازت ... ؟

    خب منم یکی از شماها هستم و این سوال منم بوده و هست. خب می‌دونم که گاهی صلاح نیست که دعا زود به اجابت برسه، منکر حکمت پروردگار نیستم ولی آخه یعنی همه این نشدن ها حکمته؟، اگه نیست پس گیر کار کجاست؟ 

    کاری ندارم با اون دوستانی که با مجردیشون خوشحالن و تلاشی هم نمیکنن واسه مزدوج شدن. روی صحبتم با اون ازدواجی هاست، همون ها که چند روزه تو این بلاگ دارم درد و دل هاشون رو میخونم و گاهی انقد دلم گرفته براشون که دیگه خودم رو فراموش کردم. به خصوص شما آبجی های خوبم که می‌دونم هیچ وقت نمیشه که خودم رو جای شما بگذارم. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مطالب کاربران (۷۶۹ مطلب مشابه) تفکر در قرآن (۲۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۵۶ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۲۰۵۵ بازدید توسط ۱۶۰۵ نفر
    • شنبه ۲۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۴۴

    بدون کوچکترین درک شدنی، بهم گفته میشه به ازدواج فکر نکنم

    سلام به اعضای خانواده برتر

    پسری 23 ساله هستم و تقاضا دارم شما من رو قضاوت و سپس راهنمایی کنید.

    مدرک لیسانس دارم و در حال حاضر شغلی ندارم، اما در جستجوی اون هستم. فردی اجتماعی هستم اما خیلی سریع هم با کسی صمیمی نمیشم. از خانواده ای با سطح اجتماعی بالا و سطح اقتصادی متوسط رو به بالا هستم و همچنین تک فرزند. 

    مشکل من از جایی شروع میشه که مدتیه حسابی با خودم کلنجار رفتم تا با خانواده در مورد ازدواج صحبت کنم اما پدر و مادرم اعتقاد دارن هنوز برای فکر کردن به این موضوع خیلی زوده. مواردی از قبیل نداشتن شغل و سن پایین رو به عنوان دلیل میگن که خودم نداشتن شغل را قبول دارم اما در این بین نکته ای هم وجود داره.

    من فردی هستم که متاسفانه و یا خوشبختانه تا الان هیچ ارتباط دوستی با دختر ها نداشتم و همیشه تنها روابط معمولی اجتماعیم را حفظ کردم با این که احساس نیاز عاطفی و غریزی شدیدی هم داشتم و دارم. به دلایل خاص خودم از این گونه ارتباط ها دوری کردم که حالا احساس میکنم شاید کارم اشتباه بوده.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج فرزندان (۱۴۵ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۴۷۵ مطلب مشابه) مسائل تک فرزندان (۱۳ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) مخالفت خانواده با ازدواج (۲۰ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸۸)
    • ۲۴۵۶ بازدید توسط ۱۸۶۴ نفر
    • شنبه ۲۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۶

    در حق من که بچه ی آخرم داره ظلم میشه

    برادر من قبل از گرونی ها عروسی کرد، پدرم کل خرج و مخارج طلا و عروسی رو بر عهده گرفت، در خرید خانه و ماشین بهش کمک کرد و هی راه رفت پسرم پسرم عروسم عروسم زد و بعدش هم خواهرم ازدواج کرد و پدرم داماد دار هم شد.

    و بعد الان عروس مون حامله هستش و باز پدر و مادرم در حال نوه دار شدن هستن که این وسط من دیگه هیچ چی اصلا!

    مشکل من اینه که من اولین کَسی بودم که از سن پایین قبل از اینکه هیچ کدوم از خواهر و برادر های بزرگ تر حرف عروسی رو بزنن بارها بحث ازدواج رو پیش میکشیدم و میگفتم میخوام ازدواج کنم، کلی هم دعوا میکردم و هر بارم از یکی خوشم میومد و اینا بهم میگفتن که اول خواهر و برادر بزرگترت و بعد منم بعد از کلی جنگ و دعوا بیخیال میشدم، میگفتم این ها میگن نمیخوام به من چه ربطی داره؟

    هیچ چی اون قدر منو که خیلی هم گرم بودم و ازدواجی، نگه داشتن که بزرگترها عروسی کردن، توی ارزونی هم عروسی کردن و پدرم حتی یک بار حتی یک بار نگفت به برادرم که پول ندارم و میلیون میلیون براش پول خرج کردن و برای خواهرم هم همین طور.

    خواهر و برادرم هم داشتن میرفتن هر چی میتونستن برای جهیزیه و عروسی و ... از پدرم پول کندن و همه رو جارو کردن بردن!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۵ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۷ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۴۱۴ بازدید توسط ۱۱۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۶

    یه حسی بهم میگه امسال سال آخر زندگیمه

    سلام دوستان

    من پسری ۱۸ساله م، امسال کنکور ریاضی دادم. یه مشکلی دارم که سر هر چیز کوچک ناراحت میشم، قلبم درد میاد و دست چپم شل میشه. امسال چون تو مدرسه تمسخر و توهین خیلی زیاد بود من تو خونه هم ناراحتیم و درد قلبم ادامه داشت و اصلا هیچی دل و دماغ درس نداشتم و این جوری بود که نتونستم زیاد برای کنکور تلاش کنم و خانوادم هم چون نمی دونستند اینو منو بیشتر ملامت می کردند و این درد منو افزایش می داد و خلاصه بگم اصلا حال خوبی ندارم.

    حالا با این همه دردها امسال که برم دانشگاه خیلی می ترسم، چون اون جا دوباره منو مسخره کنند و این دفعه دو جنس به من می خندند و سنگین تر از دفعه های قبل خواهد بود. یه حسی بهم میگه امسال سال آخر زندگیمه چون قلبم از یه پیرمرد صد ساله هم بیشتر پیر شده و دردهای زیادی کشیده. 

    حالا شما به من بگید چه کنم، چرا باید به پای این درد بمیرم، چرا سرنوشتم این قدر تلخ هست و باید به کی مراجعه کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۱۰۹۸ بازدید توسط ۸۶۷ نفر
    • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸ - ۱۰:۳۳

    چرا بعضی ها موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن؟!

    سلام خدمت کاربران عزیز

    من یه پسر 22 ساله م، من خدا رو شکر هوش و استعدادم توی درس خیلی خوبه و پارسال هم که حقوق قبول شدم و رفتم دانشگاه معدل ترم اولم 19.40 شد و جز نفرات ممتاز شدم، ولی نمیدونم چرا خانواده و اطرافیانم این چیزها زیاد به چشم شون نمیاد و موفقیت رو فقط در جون کندن و کارگری کردن میدونن!!!

    احساس میکنم چون کار نمیکنم مدام از اطرافیانم تحقیر میشم و اصلا موفقیت های من به چشم نمیاد و فقط کمبود ها رو میبینن، من به شخصه نمیتونم هم تمرکزم رو روی درس بذارم و هم کار، چون این جوری در هر دو شکست میخورم... 

    آیا این عیب و اشکاله که من دارم رو درس سرمایه گذاری میکنم؟، چرا هیچ کس منو نمیفهمه؟


    مرتبط با فرهنگ سازی:

    با تجمل گرایی دل محرومان رو نسوزانیم

    جامعه خانواده ی بزرگتر ماست، آبروی جامعه مون رو حفظ کنیم

    از کجا و به چه منظوری به فاحشه ها لقب خاله داده شد؟

    زندگی در دنیا مثل یک بازی است

    چرا رفتارهای محترمانه من نتیجه معکوس داره؟

    دارم از دست بعضی از مردم دچار جنون میشم

    امان از این موجود دو پا ...

    تا کی ظاهر پرستی منهای اخلاق!

    مرد ها همه اینجوری اند! خانوما همه اونجوری اند!

    چی می شد اگه ما ایرانی ها ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۱۵۶ بازدید توسط ۹۵۰ نفر
    • دوشنبه ۲۱ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۱

    پدرم اصلا احترامی برام قائل نیست

    سلام 

    من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی ...

    این مال حرف زدن عادی ایشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ ... نمیشی و این ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه اهل رفیقم، نه دود و نه دختر و نه هیچی، درسم هم خوبه و میخوام کنکور بدم، ولی باز هر وقت دلش بخواد آدم رو میشوره میذاره کنار و حتی با بچه سه ساله فامیل هم مقایسه میکنه. 

    پدرم بیرون از خونه اخلاقش خیلی خوبه همه قبولش دارن، اما تو خونه نه، آدم کلا سختگیر و بد اخلاقیه، الآن که تابستونه و درس ندارم، مثل همیشه میرم تو کارش کمکش (پدرم مغازه داره) و انصافا خوب کار میکنم، طوری که وقتی میام خونه حتی حوصله ندارم غذا بخورم، فقط میرم میخوابم .

    خودش هم این ها رو میدونه و من شنیدم به یکی از دوستاش میگفت اگه این کمکم نبود کار هام جفت و جور نمیشد، ولی به خودم میگه بهت هیچ احتیاجی نیست و اون جا و یا مثلا وقتی خسته ام میگه که مگه کوه کندی؟! 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) روابط با پدر (۲۲ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۸۹۸ بازدید توسط ۷۳۳ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۳

    بعضی از پسرهایی که پاک موندن، کم کم دارن پشیمون میشین!

    به نام خدا

    سلام دوستان، یه سوالی میخوام ازتون بپرسم که خیلی واسه امثال من میتونه مهم باشه... یعنی همین امشب راجع بهش با دوستان صحبت کردم. میخوام از شما بپرسم که چه کنیم.

    ولی چند تا خواهش دارم ...؛

    خواهشا نظر دلسوزانه بدید...، گارد نگیرید...، فقط از دل تون نظر بدید، فرض کنید برادر خودتون ممکنه تو این دو راهی باشه ...، کامنت منفی و عصبانی ندید...، این مسئله تو خیلی از جوون ها هست، حمایت کنید با نظرات تون مخصوصا خانم ها بگن ...

    داستان اینه که من و چندی از دوستان خدا رو شکر پاک موندیم و به سختی زندگی رو با تنهایی میگذرونیم که در آینده خدا یه زن خوب نصیب مون کنه...، اما تو این روزگار و جامعه پاک موندن خیلی سخته...، امثال ما چه کنیم نمیشه بی توجه بود و ادامه داد... دو رو بر ما پره از رابطه های غیر پاک...، هر چه قدر هم بخوام یی توجهی کنم نمیشه... واقعا نمیشه...

    همین امشب با دوستان صحبت میکردم و همه مینالیدیم که خب تا الان پاک موندیم چی شد؟، خیلی دوست دارم خدا رو ببینم ازش بپرسم ... تا کی باید تحمل کرد؟ 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج با پسر مذهبی (۱۴ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳۳)
    • ۳۹۹۳ بازدید توسط ۲۹۸۷ نفر
    • شنبه ۱۵ تیر ۹۸ - ۱۱:۵۸

    تا کی باید دست مون در جیب پدر و مادر باشه؟!

    سلام و عرض ادب امیدوارم که حال همه خوب باشه

    دوستان عزیز بنده پسری هستم ۲۷ ساله، ولی شور و شوق اشتیاقی تو جوونی خودم ندیدم که بخوام از این جوونی استفاده کنم و خوش بگذرونم، چون واقعا فکر کردن به مشکلات این اجازه رو بهم نمیده.

    بنده ۵ یا ۶ سال پیش از یکی از همکلاسی هام خوشم اومد ولی بهش نگفتم حتی خودش هم نفهمید و متوجه نشد، چون من آدمی نبودم برخلاف بعضی از پسرهای همسن و سال خودم دنبال دوستی و ... بودن باشم، من این کارها رو تو شخصیت خودم ندیدم  و معتقدم  کسی که مهر یکی به دلش افتاد باید اونو انتخاب کنه و انتخاب اول و آخرش باشه. 

    علت اینکه هم نرفتم جلو این بود که شرایط لازم رو برای این کار نداشتم، الآن هم شرایط که تغییر نکرد هیچ، تازه بدتر هم شد، شرایط اقتصادی و اشتغال رو میگم. واقعا سخته، خیلی هم سخته، بنده الان بیکارم چون کاری نیست و تو شهری هم زندگی میکنم که واقعا شغل خوبی به اون صورت گیر نمیاد که بخوای زندگی ساده ای باهاش تشکیل بدی و پس اندازی هم داشته باشی.

    شغل هست، مثلا حقوقی ماهیانه ۵۰۰ و ۶۰۰ که به نظرم بیکار بمونی بهتره که خودت رو اینقدر گرفتار کسی کنی که فردا پس فردا هم ممنونت هم نشه، چون این مبلغ الان پولی نیست حتی کرایه ماشین رفت و آمد سر کار رفتنت هم نمیشه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع مسئولین (۱۵ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه) مشکلات اقتصادی پسران (۱۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۳)
    • ۱۷۵۷ بازدید توسط ۱۴۱۴ نفر
    • چهارشنبه ۲۹ خرداد ۹۸ - ۱۰:۴۱

    فلان آقا بهم پیشنهاد ازدواج داد، من نخواستم!

    سلام

    دختر خانوم ها؛

    چرا بعد اینکه یکی بهشون ابراز علاقه میکنه یا پیشنهادی میده و حالا به هر دلیلی رد میکنن میرن به همه میگن که مثلا فلانی به من پیشنهاد (حالا دوستی یا ازدواج) داد و من رد کردم! و باهاش پز میدن؟واقعا این چه کاریه که بعضی ها میکنن؟، مخصوصا توی یه سری محیط هایی مثل محل کار یا دانشگاه. 

    اصلا این کار به غیر عقده چی میتونه باشه؟ سوالم اینه چرا وقتی طرف یه پسر خوشتیپ و خوب هست میرن همه جا جار میزنن که فلانی منو میخواست اما چرا وقتی طرف یه کم از این لحاظ ها پایینه به هیچ کس نمیگن، میترسن پرستیژشون پایین بیاد؟ دیدم که میگما.

    واقعا خیلی کار کثیفیه و اون سری از دخترها که این جوری عقده شون رو خالی میکنن مطمئنا گناه بزرگی میکنن و نتیجه شو یه جایی توی زندگی شون خواهند دید. چون طرف از جواب رد این همه ضربه نمبینه که از دهن به دهن چرخیدن حرف و حدیث ها میبینه. 

    حالا احتمالا داشتن ناز میکردن طرف نفهمیده فکر کرده جواب رد داده و بیخیال شده، باید برن به همه دوستاشون بگن قضیه رو؟ به نظر من این یه جور عقده هست که وقتی طرف میبینه بدست نیاورده اون رو این طوری خودش رو خالی میکنه تا بازی رو به نفع خودش تموم کنه. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    رد کردن خواستگار (۱۰۵ مطلب مشابه) فرهنگ سازی (۵۹ مطلب مشابه) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۴۹۳ مطلب مشابه) مسائل مردان (۳۳ مطلب مشابه) قبل از ازدواج لازم است بدانید (۲۷۳ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۴)
    • ۱۸۳۳ بازدید توسط ۱۵۲۶ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ خرداد ۹۸ - ۱۳:۰۷

    تلخ ترین شیرینی!

    سلام

    یه قانونی هست در ریاضی که میگه دو تا خط موازی هیچ گاه بهم نمی رسن مگر در بینهایت. این حقیقت داره مثه دو تا عاشق و معشوق واقعیه که هیچگاه توی این دنیای حقیقی بهم نمی رسن مگر توی یه دنیای دیگه! اگه حوصله شو دارین بذارین تعریف کنم.

    دختر عموم بود. توی یه شهر دیگه زندگی می کردن. از همون بچگی دوسش داشتم اما اون زمان یه احساس کودکانه بود. حس واقعیم از زمانی شروع شد که؛ 

    ستاره (اسم فرضی ) سال سوم راهنمایی بود. زمان ازدواج من هم بود خونوادم دخترهای زیادی را بهم معرفی می کردن ولی من به بهانه های مختلف رد می کردم. هیچ کسی از درون من خبر نداشت ولی همه ش تعجب می کردن چرا اون همه دختر با بهترین موقعیت ها رد می کنم، راستش فکر می کردن من یه ایراد جسمی دارم، ولی نمیشد مطرح کنم بگم که به ستاره علاقه دارم چون هم درس می خوند و هم اینکه سیزده سال از من کوچکتر بود. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۷)
    • ۲۳۰۹ بازدید توسط ۱۷۳۵ نفر
    • جمعه ۱۷ خرداد ۹۸ - ۱۶:۴۹

    ارشد بخونم یا برم سربازی؟، می ترسم بیکار بمونم

    با سلام خدمت همه

    پسری 22 ساله هستم که در یکی از دانشگاه های خوب تهران درس میخونم و شهرستانی هستم. فاصله خونه مون تا تهران چیزی حدود 1000 کیلومتره و تا الان به هر سختی که بوده 4 سال در تهران زندگی کردم و الان در آستانه فارغ التحصیل شدنم و همون طور که همه تون میدونید وضعیت الان اینقدر خرابه که دیگه اهمیت نمیدن کجا درس خوندی و چیکار کردی و رشته منم یه رشته تقریبا متوسطه و احتمالا زیاد بهش توجهی نشه (اما من دوستش دارم).

    اما الان با یه مسئله برخوردم اونم اینکه برای درخواست ارشد مستقیمم توی همین دانشگاهم موافقت شده و حالا توی دو راهی خیلی بدی گیر کردم. از یه طرف میترسم ادامه بدم و چون قبلا با مشکلات روحی زیادی درگیر بودم و البته این اواخر خیلی بیشتر هم شدن و باعث شدن که دیگه انگیزه ای هم برای درس خوندن و ارشد گرفتن نداشته باشم، چون احتمال میدم با ارشد خوندنم شرایطم مثل الان باشه و فرقی نکنه و یه ترس بزرگ دیگه ای که دارم اینه که بیکار بمونم و این بیکاری قطعا عامل خیلی از مشکلات روحیمه، چون حس میکنم تا الان آدم بی هدفی بودم و زندگیم خیلی پوچه و به خاطر همین میخوام دنبال یه مهارت برای کار و درآمد باشم و البته اصلا سمت کار پاره وقت نمیرم چون حس میکنم تا جوونیم باید یه چیزی یاد بگیریم که بشه پول درآورد و کار پاره وقت فقط یه کم بهت پول میده نه چیزی.

    از یه طرف دیگه میترسم ارشد نرم و علاوه بر از دست دادن این فرصت و سرخوردگی خودم با سرکوفت همه آشنایان و اقوامم روبرو شم که چرا نرفتی و بزرگترین فرصتت رو از دست دادی, و بعدش باید آماده بشم که برم دنبال سربازی و اون جا هم با توجه به شرایطی که سربازی داره ترسم اینه بدتر افسرده بشم چون میبینم آخرش تموم که میشه خیلی از همکلاسی هام یا ارشد میگیرن یا ازدواج میکنن یا کار پیدا کردن و حسابی سرشون شلوغه و من باید کلی سختی بکشم و آخرش که سربازی تموم بشه یه لیسانسه بیکارم که هیچی ندارم ولی با ارشد گرفتن لااقل میتونم پزشو بدم که ارشد بودم و از این چیزها .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۳۵ مطلب مشابه) کسب و کار (۴۸۴ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۸۵۴ بازدید توسط ۷۲۰ نفر
    • پنجشنبه ۱۶ خرداد ۹۸ - ۱۱:۵۰

    گریه ی یه مرد عاشق رو کی دیده ؟

    دوستش داشتم. ولی هیچ وقت بهش نگفتم، 7 سال پیش با هم آشنا شدیم. 7 سال تمام توی زندگیم بود. جلو چشمام بود، میدیدمش، حرف میزدیم، تلفن میزدیم، ولی بهش نگفتم، نتونستم بگم. 

    هیچ علامتی نشون نمیداد که بفهمم منو میخواد یا نه، هیچ حرکتی، هیچ رفتاری، نه مستقیم نه غیر مستقیم، نه حتی نشونه ای، منتها باهام خیلی مهربون بود، خیلی حرفم رو گوش میداد، بین همه احترام خاصی واسه من قائل بود، دختر خوبی بود، ناز بود، خوش رفتار بود، همیشه میخندید، خنده روی لباش بود، معصوم بود، ساکت بود، به دلم نشسته بود، نتونستم بگم و نگفتم.

    گذشت و گذشت و همین جوری گذشت همه ش،  از قبل عید ازش خبر نداشتم، سه ماهی بیشتر نمیشد، تا دو ماه پیش یه روز دیدم پسر داییم بله برونشه و ما رو هم خبر کردن وقتی رفتم در کمال ناباوری دیدم عروس داییم شده. چشم های معصومش، لبخندهای ملیحش، صورت آرومش، دستای مهربونش مال پسرداییم شده.

    گفتن سه ماه پیش رفته شهرداری، چند تا کار اداری انجام بده یکی از پسرهای فامیل همون جا اون رو دیده و ازش آدرس خونه و تلفن باباش رو گرفته و خواستگاریش کرده. دنیا پیش چشمم تیره و تاریکه، نگفتنم یه درد بود، از دست دادنش صد تا درد شد. اینکه اون قدر دنیا کوچیکه که همیشه جلو چشمام باشه و مال نزدیکترین پسر فامیل باشه هزار تا درد. به کی بگم ای خدا.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۲)
    • ۳۴۲۳ بازدید توسط ۲۵۶۷ نفر
    • دوشنبه ۱۳ خرداد ۹۸ - ۱۶:۲۰

    از بچگی شاهد خودکشی، دعوا، اعتیاد و تنهایی های زیادی در اطرافم بودم

    سلام 

    من یک پسر ۲۲ ساله هستم که پنج شش ساله با رسیدن به سن بلوغ ذهنم درگیر مسایل و حوادث خاص زندگیم شده، تو زندگی من از بچگی شاهد خودکشی، مرگ، دعوا، درگیری، اعتیاد و تنهایی های زیادی در اطرافم بودم.

    وقتی که دو سالم بود خالم که چهره ش رو تقریبا یادم رفته جلوی من با بنزین بخاطر بیماری روانی و فشار پدرش خودکشی کرد.

    در شش سالگی داییم در جاده خارج از شهر تصادف کرد و فوت کرد اون موقع ارتباط نسبتا نزدیکی باهاش داشتم و چون بچه بودم زیاد یادم نمیاد.

    در دوران راهنمایی پدر بزرگم فوت کرد، در اواخر دوره راهنمایی سه چهار تا از هم محله ای ها که معتاد بودن و یکی از همکلاسی هام که نصف شب تصادف کرد فوت کردند.

    در اوایل دوره دبیرستان پدرم بر اثر فشار مشکلات و خانوادش و همچنین مشکلات ذهنیتی خودش میخواست خودسوزی کنه اما نشد، تو همون روزها هم به تحریک همکاران منحرفش میخواست به یک زن متاهل تجاوز کنه اما نشد آخرش هم کل خانواده اون زنه فهمیدن اما چون فامیل بودن بخاطر آبرو شکایت نکردن وگرنه باید وسایل مون رو جمع می کردیم و از ولایت مون می رفتیم، برای خودم هم عجیب بودکه چطور پدرم میخواست همچین کاری بکنه، چون اصلا بهش نمیخوره و حتی قلیون هم نمیکشه، اما خب وسوسه دوست و همکار ناباب و تحریک محیط خیلی تاثیر گذار بود.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۹۷۰ بازدید توسط ۷۷۶ نفر
    • شنبه ۴ خرداد ۹۸ - ۱۸:۰۵

    واقعا دیگه نمیدونم چرا زنده ام، بریدم ...

    سلام

    من حدود هفت ماهی هست خدمت سربازیم تموم شده ولی واقعا الان احساس پوچی میکنم، حس میکنم کل زندگیم رو به فنا دادم، با این که کار میکنم از خودم انتظار دارم احساس میکنم برای کسی مهم نیستم، هر کسی هم با هام در ارتباطه برای منافع خودشه یا به اون هایی که پول قرض دادم الان اصلا انگار همون آدم نیستم به زور جواب سلامم رو میدن یا برای رفیق هایی که از جون مایه گذاشتم الان منو آدم حساب نمیکنن.

    من خیلی خنده رو و اهل شوخیم، این بار غم رو که دارم پشت خنده هام قایم کردم، از بچگی تو دار بودم به هیچ کس مشکلاتم رو نمیگفتم، حتی اگه کسی هم اذیتم میکرد باز به خانوادم چیزی نمیگفتم چون دوست نداشتم مادرم ناراحت بشه و چون فکر میکنم پدرم بی مسئولیت هستش مشکلاتم رو به روی خودم نمی آوردم.

    از بچگی حسرت این رو خوردم که کاش ما هم فامیل هامون مثل بقیه بودن، موقع که درد داشتی هم پیشت بودن و وقتی رسیدم به 16 سالگی برای اولین بار عاشق شدم، ولی اونم یک طرفه بود و با این که به دختره بارها حرف زده بودم ولی قبول نمیکرد، در حالی که هر بار من میرفتم دنبال اون تو راه مدرسه شون دخترهایی دیگه هم بودن که بهم پا میدادن ولی من دلم اون رو میخواست.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۰۸۶ بازدید توسط ۹۲۷ نفر
    • پنجشنبه ۲ خرداد ۹۸ - ۱۷:۱۵

    شیطان از راه جنسی بد جور نقطه ضعفم رو پیدا کرده

    سلام

    دوستان نظرات تون برام فوق العاده مهمه،  با هیچکس در مرحله اول مشورت نکردم. سرتون رو درد نمیارم، مستقیم میرم سر اصل مطلب؛

    نه مشخصات و وضعیت خودم رو میگم نه چیزی. سوالم رو میپرسم؛

    سوال ١. تنهایی، دوست دختر گرفتن یا ازدواج؟ تنها نمیتونم باشم دیگه. نیاز روحی و روانی داغونم کرده و فردی برون گرا و پر صحبت هستم. دوست و رفیق هم دارم. منزوی و بی کس هم نیستم. بهترین اتفاقات و موفقیت ها هم برام پیش اومده. منو ارضا نمیکنه. آرامش ندارم. تحت فشارم

    سوال ٢. خودارضایی؟ زنا؟ یا ازدواج؟

    طبع ام به شدت گرمه. میل جنسیم فوق العاده بالا و عاشق جنس لطیف و دخترم. دست خودمم نیست. الان هم خودارضایی میکنم. طی چندین مرحله بسیار بسیار بسیار سخت خواستم این لامصب رو ترک کنم نشد. بیشترین مدت زمانی که خودارضایی نکردم ٩٠ روز بود. اما سر و چشمام داشت میترکید از فشار. روزه و نماز و ورزش هم کردم. ولی باز نتونستم دووم بیارم.

    سوال ٣. نماز؟ روزه؟ یا بی خدا و بی تفاوت بودن؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    روش های کنترل کردن میل جنسی (۳۴ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۸۷۰ بازدید توسط ۱۵۹۸ نفر
    • چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت ۹۸ - ۱۹:۲۰

    نسبت به آدم های متاهل حسادت شدید دارم

    سلام دوستان 

    من یه پسر 25 ساله هستم، یه مشکلی هست که منو چند ساله داره اذیت می‌کنه، من نسبت به آدم های متاهل حسادت شدید دارم، چون میبینم نیاز های جنسی و روحی شون تامین میشه ولی من باید عذاب بکشم.

    البته من تا دو سال دیگه ازدواج میکنم خونه و ماشین دارم، کارمند هم هستم، اینکه میگم دو سال برای اینه که پس اندازی جمع کنم برای مراسم عروسی و هزینه های دیگه، ولی کلا این احساس حسادت داره اذیتم می‌کنه چکار کنم؟


    مرتبط:

    بیکاری یا مشکل مالی مرد رو عصبی می کنه ؟

    اشکالی داره پسر و دختر ازدواج کنن ولی هر کدوم سر سفره پدرشون باشن؟

    متاهل ها، توی جمع رعایت مجردها رو بکنید!

    متاسفم واسه همه متاهلان و واسه خودم که مجردم

    گرفتن دست همسر در خیابان، خوب یا بد ؟

    گرفتن دست همسر در خیابان اشکال داره؟



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۱۹۰۸ بازدید توسط ۱۵۴۴ نفر
    • يكشنبه ۸ ارديبهشت ۹۸ - ۲۰:۳۳

    دخترهای خوب و سنگین، راه پسرها رو برای ازدواج باز بذارید

    چرا خیلی از دخترا موقعیت های خودشون رو راحت از دست میدن؟، چرا خیلی از دخترا راه رو برای پسرها می بندن؟ اینا سوالات مهمی هستن، بذارید این طوری تعریف بکنم سوالم رو که واضح بشه.

    من یه بار تو دانشگاه از یک دختر که همکلاس مون بود خواستگاری کردم، یعنی نرفتم خونه شون، رفتم ابراز علاقه کردم و گفتم اگه اجازه بده می‌خوام برم خواستگاریش. بعد گفت فکر میکنم و بعد فکر کردنش جواب نه داد.

    به هر حال خب محیط دانشگاه هم یه جوریه که وقتی یکی با یکی دوست شه، یا علاقه مند شه یا خواستگاری بکنه و ... همه متوجه میشن. دیگه چقدر اون دختر خانم باشه که نره به هیچ کی نگه منتهی من که خانم ندیدم!

    به هر حال بعد از این دختر، ترم بعد رفتم به یه دختر دیگه ابراز علاقه کردم، اونم گفت نه! جالبه دلیلی که دختر دومی گفت خیلی عجیب بود! گفت تو مگه از چند نفر خوشت میاد؟ منم گفتم الان از یه نفر شما، اونم گفت مثلا تو به یه نفر دیگه ابراز علاقه کرده بودی! گفتم خب اون گفت نه منم دیگه بهش فکر نکردم! ازدواج که نکرده بودیم! یه علاقه کوچیکی ایجاد شده بود در حدی که برم درخواست بدم چیزی فراتر از این نبود، حداقل اگه دوست میشدم میگفتید پسر بدی هستی یه چیزی ، من فقط خواستگاری کردم اونم گفت نه، من باید تا آخر عمرم دیگه به کس دیگری علاقه مند نمی‌شدم و درخواست نمی‌دادم!؟ به هر حال اینم گفت نه به این دلیل!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۴۳ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۴۷۵ مطلب مشابه) جلب نظر دختر برای ازدواج (۱۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۸)
    • ۲۴۱۵ بازدید توسط ۱۸۸۵ نفر
    • دوشنبه ۲ ارديبهشت ۹۸ - ۱۷:۰۲

    هر چی لاشی تر باشی برای دختران جذاب تری ؟!

    سلام دوستان

    راجع به دو تا مسئله میخواستم صحبت کنم که خیلی فراگیر شده و واقعا ناراحتم میکنه بطور خلاصه راجع به این دو موضوع حرف میزنم :

    ۱. عفت و حیای از دست رفته بین بعضی از دختران امروزی

    ۲. دیده نشدن پسران پاک جامعه 

    دوست داشتید بخونید و نظر بدید حتما.

    دوستان از قبل دانشگاه بگم براتون که پسر خاله م گفت ... نشی عاشق بشی، چون اکثرا دست خوردن، تو دلم گفتم همه مثل هم نیستن که... ، الان که ترم ۴ هستم میبینم راست میگفت... من نمیدونم چرا دختران این جوری شدن، دیگه ملاک های اخلاقی فراموش شده... وفاداری، صداقت، احساس چشم پاکی و فراموش شده جاش پول ظاهر اومده... از طرفی خیلی راحت عفت و حیای خودشون رو میفروشن، من آدم مذهبی خشکی نیستم یه پسر معمولی امروزی که عقاید واسش مهمه...

    من رشته م حقوقه جایی که معمولا دختراش خشک و با شخصیت هستن... دختری میشناسم ۹۰ دقیقه کلاس به پسر خوشگل زل زد شماره داد، دو هفته بعد کات کرد پسره هم زن بازه ... یک پسره هست پولداره خواست مخ یکی رو بزنه قبول نمیکرد فرداش سوییچ بنز آورد قبول کرد، هفته بعد کات ... دوباره مخ یکی دیگه رو زد یه دستی بهش زد هفته بعد کات، جدیدا هم با یکی هست که پس زمینه عکس هاش اتاق خوابشه با دختره عکس انداخته!!! به خدا ما پسرها که پاک موندیم دیگه میترسیم از ازدواج.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱۶)
    • ۶۲۶۴ بازدید توسط ۴۸۷۱ نفر
    • دوشنبه ۲ ارديبهشت ۹۸ - ۱۴:۰۷

    پسری 36 ساله ام، 14 سال پیش ازدواج می کردم اگه خواهرانم نبودند

    من یه پسرم و سی و شش سالمه، دو تا خواهر بزرگتر از خودم دارم که مجرد هستند، باور کنید حتی از فکر کردن به ازدواج و خوشبخت شدن و مسایل جنسی خجالت میکشم، چطور میتونم بی خیال شون بشم و برم دنبال عشق و عاشقی خودم، اینقدر دعا کردم که خواهرام ازدواج کتن که خسته شدم .

    گناه من چیه که خواهرانم چند تا خواستگار داشتن و به خاطر بی پول بودن شون ردشون کردن و الان هم دیگه کلا خواستگار ندارن، از زمین و زمان گله دارم و عقده ای شدم . 

    ای کاش حداقل یه داداش داشتم تا بدبختیم رو باهاش شریک میشدم، و حداقل یه ذره حالم بهتر میشد، تو خونه ما هم هیچ کس به فکر من نیست و همه خودشون رو زدن به بی خیالی . در ضمن من بخاطر این طرز تفکرم تا حالا اهل دوستی با جنس مخالف نبودم، به نظرتون چکار کنم واسه زندگیم ، چون اگه ازدواج کنم هم خواهرانم بیشتر افسرده و داغون میشن، چون میبینن من که ازشون کوچکترم رفتم سر خونه و زندگیم و هم کلا خودم عذاب وجدان میگیرم و نمیتونم از زندگیم لذت ببرم .

    به خدا خیلی دلم ازدواج میخواد، و اگه این مانع خواهرها رو نداشتم همون بیست و خورده ای سالگی زن میگرفتم، هر کسی تو فامیل یا همسایه ها ازدواج میکنه خواهرهانم حسودی شون میشه، چون سن عروس از اینا کمتره و تا چند روز افسرده میشن، قشنگ من میفهمم حتی بعضی وقت ها، وقتی یه تازه عروس رو میبینن بهش تیکه میندازن تا دل شون خنک بشه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    موانع ازدواج (۴۰ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۱۴۰۵ بازدید توسط ۱۱۸۳ نفر
    • يكشنبه ۱ ارديبهشت ۹۸ - ۰۶:۲۰

    درد دل های اسقف اعظم

    من معلم هستم و تنهایی زندگی میکنم. چند سال پیش درآمد بالایی داشتم، میتونستم خونه و ماشین و همه چیز بخرم. واقعا میتونستم این کار رو انجام بدم. نمیخوام بگم اشتباه کردم چون اون موقع بهترین تصمیمات رو گرفتم و یک سری دلایل داشتم که چرا نخریدم که برخی به ازدواج مربوط بودن و برخی هم ربطی به ازدواج نداشتن.

    الان هم میتونم به راحتی درآمد خودم رو افزایش بدم در همین چند روز پیش فقط تصمیم گرفتم که درآمدم رو افزایش بدم با چند تا کلاس خصوصی به راحتی چند میلیون تومان درآمد کسب کردم و بعضی افرادی که در این وبلاگ سوال میکنن که نمیتونن کسب درآمد بکنن و کار نیست من واقعا در اکثر این پست ها نظر نمیذارم چون اگه نظر بدم قبول نمیکنن و میگن نفس من از جای گرم در میاد، ولی کار هست برای کسی که جرات به خرج بده و اهل کار کردن باشه منم هیچ پشتوانه ای نداشتم تک و تنها دست گذاشتم روی کارهای پول ساز و معلم شدم و الان هم هر چقدر بخوام درآمد کسب میکنم. کسب درآمد برای من مثل آب خوردنه و راحته اما مشکلی هست.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج و مسائل درک نشدگان (۹۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲۴)
    • ۲۹۸۵ بازدید توسط ۲۱۹۷ نفر
    • پنجشنبه ۲۹ فروردين ۹۸ - ۱۶:۵۱

    برو بالا
    سری دوم موضوعات خانواده برتر
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت اعتماد به نفس سربازی طلاق میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب فراموشی عشق ترک خودارضایی فراموشی عشق قبلی اختصاصی خانواده برتر قصد ازدواج معرفی کتاب افسردگی دختر چادری استرس زندگی مشترک عشق یک طرفه مادر شوهر شکست عشقی دوران عقد و رابطه حسادت خیانت تحصیل در دانشگاه پیام نور جلسه خواستگاری وابستگی آموزش خواستگاری پست های ویژه پست های پیشنهادی کاربران دوستی با جنس مخالف شناخت خواستگار آرامش جلسه اول خواستگاری سوالات خواستگاری نیاز عاطفی قانون جذب از زبان شفق وسواس فکری عوارض خود ارضایی دوست پسر نداشتم ابراز علاقه فشار جنسی مطالب سعید کرمی رشته پزشکی چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم زندگی در خوابگاه مطالب اسی $ موفقیت پشت کنکور پزشکی فرهنگ سازی پست های راهنمای خانواده برتر دوران مجردی نیاز جنسی حیا در دختران روش های چاق شدن کنکور تجربی پشت کنکوری ها چراغ سبز به جنس مخالف درونگرایی جلسه دوم خواستگاری وسواس دوران عقدم عشق یک طرفه به پسر دوست دختر نداشتم مطالب باشگاه خبرنگاران احساس تنهایی عاشق شدن کاربران فعال کم کردن میل جنسی ترس از خیانت شوهر ازدواج با دانشجو نماز ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد ازدواج با دانشجوی پزشکی عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج ریزش مو استخاره اثرات بد حجابی معرفی روانشناس خواستگاری از دختر محجبه شوخی های ناجور ازدواج دانشجویی دهه شصتی ها آموزش های آشپزی مونس ازدواج از طریق سایت های همسریابی برنامه نویسی کمبود اعتماد به نفس رشته حقوق قد خواستگار ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی شناخت خانم ها تحصیلات خواستگار